mercredi, novembre 05, 2008

کنسرت ملاقات با دوزخیان - همای مستان
















  ملاقات با دوزخیان ، دانلود موسی و شبان ، دانلود برپاخیز


دانلود کنسرت ملاقات با دوزخیان کار گروه مستان همای- لینک در زیر همین مطلب آمده است، لینک موسی شبان از گروه مستان در یوتیوب هم در زیر آمده است.
این لینک را به خاطر ممنوعیت این آلبوم در ایران در وبلاگ گذاشتم. باید توجه داشت که بدون در آمد از طریق فروش سی دی این گروه که همه دوستش داریم، نخواهد توانست به کار بسیار ارزشمند هنری خود ادامه دهد. بنا بر این با توجه به ممنوعیت برگزاری کنسرت برای این گروه، که رژیم به قصد خفه کردن گروه مستان از راه مسدود کردن کامل راه درآمد مالی برای آن برقرار کرده است، باید به هر طریقی که می شود به این گروه کمک کرد به ویژه کمک مالی و از کپی کردن سی دی های آن جدا اجتناب کرد و باخریدن سی دی هایی مجاز که از فروش آن چیزی نصیب این گروه می شود،به ادامه فعالیت این گروه و به ویژه همای ارجمند که هنرمندی مردم دوست و ترقیخواه و تجلی دهنده بینش ایرانی به هستی و زندگی چهره ایرانی ایران جوان و ایران آینده است،یاری رساند و قلدرمنشی و جبّاریت رژیم روضه خوانها را علیه گروه به شکست کشاند.
مصاحبه جدیدی از همای (سعید جعفر زاده) که در آن ممنوعیت برگزاری کنسرت برای گروه مستان
در ایران را تایید کرده است.
 *************************************
چون ویدئوهایی که لینک آن داده شده از دسترس خارج شده، لینک جدیدی در مورد ملاقات با دوزخیان و «این چه جهانی است» در زیر آمده است.




 قستی از موسی و شبان:خدا را می شناسم از شما بهتر





 قسمتهایی از کنسرت ملاقات با دوزخیان


 

samedi, novembre 01, 2008


یادداشتی خواندنی از گلشیفته فراهانی در نشریه مشق آفتاب*

زماني از خودم سوال مي‌كردم اگر من وارد سينما نمي‌شدم امروز چه مي‌كردم. زماني كه 14 ساله بودم و در حياط مدرسه با دوستانم بازي مي‌كرديم و ساز مي‌زديم... همزمان تعطيل شدن با مدارس ديگر در يك ساعت دل‌هايمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسيدن به خانه گريزي به كافي‌شاپي و خوردن سيب‌زميني و نوشابه هيجان‌انگيز بود...هسته‌هاي آلبالو را از بالاي پل‌هاي عابر به پايين پرت كردن، دوم خرداد، پخش كردن پلاكارت‌هاي تبليغاتي براي كساني كه از صميم قلب دوست داشتيم...وقتي با سازهاي كوچك و بزرگ چون ديوانگان از قفس پريده به خيابان مي‌زديم و خيابان انقلاب پر مي‌شد از صداي سازهاي ما، سازهايي كه حتي از درون جعبه بيرون نمي‌آمدند تنها شمايل جعبه سازها كافي بود تا فضاي خيابان پر از موسيقي و شور شود...آن زمان كه قرار بود در يكي از بهترين كنسرواتورهاي جهان سوليست شوم و بعد از بازگشت به وطنم يك مدرسه شبانه‌روزي موسيقي در شمال برپا كنم...آن زمان كه مرتب كنسرت مي‌داديم و پدر مادرهايمان به ما افتخار مي‌كردند. در جشنواره‌هاي موسيقي مقام مي‌آورديم. همشاگردي‌هايم همه و همه از خانواده‌اي چون خانواده خودم فرهنگي و تحصيل كرده بودند. شب‌هاي تولدهايمان بعد از رقص و پايكوبي مادر پدرها با هم مي‌نشستند و از قديم حرف مي‌زدند. از زماني كه دانشجو بودند. از دانشكده هنر ملي، از ادبيات، از شعر...چه مي‌شد اگر آن روز گرم تابستان عكس‌هاي من به دست داريوش مهرجويي نمي‌رسيد. من از بزرگترين هديه عمرم محروم مي‌شدم. آري زندگي چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسير قطار مرا عوض كرد...من در باغ‌هاي گلابي و سيب غرق شدم و چون دختري سحر شده، توسط سينما جادو شدم. من سوار بر درختان ميوه و بال‌زنان بر رودهاي دماوند تاختم و ديگر به زندگي گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارك آباد دماوند. در ساختن بادبادك‌ها و دزديدن سيب‌هاي قرمز باغ همسايه، در گردو شكستن‌ها، در هم‌صحبتي با محمود كلاري، علی كني... زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و اين به تمام صدماتي كه به من خورد مي‌ارزيد ...هنگامي كه نمي‌فهميدم دوستاني كه دو ماه كامل سر فيلمبرداري با آنها زيسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا بايد براي هميشه در غبار زمان محو شوند... زير سرم‌ها و در بيمارستان‌ها تنها گريه مي‌كردم و نام دوستانم را در گروه زير لب زمزمه مي‌كردم و زماني كه دوباره به زندگي قديم خود بازگشتم ديگر بازي‌هاي هنرستان برايم جذاب نبود.دوستانم همه كودك شده بودند و من در ميان 25 همشاگرديم تنها ...ذهنم در حرف‌هايي بود كه شنيده بودم. چيزهايي كه ديده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگي، عشق، درد، شعر، ديگر كسي مرا نمی‌فهميد ...و سه سال بعد كه بليت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وين اجاره شده بود مادرم را كنار كشيدم و گفتم: من نمي‌خواهم بروم... اين راه، راه من نيست!مادرم هاج و واج مرا نگاه كرد و هيچ نگفت. انگار بارها اين صحنه را در خواب‌هاي خود ديده بود كه آنقدر پافشاري مي‌كرد من نروم سر فيلم درخت گلابي.ادامه دادم: من نمي‌خواهم مخاطبينم قشر مرفه روشنفكري باشد كه معمولاً به ريستال‌هاي پيانو مي‌روند... من عاشق موسيقي راك هستم... وقتي خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهايشان را فرياد مي‌كشيدند من چنان خالي مي‌شدم كه هيچ ربطي به شوپن و موتسارت نداشت... مادرم من مي‌خوام براي مردم عام كار كنم... مادرم اشك در چشمانش درخشيد و هيچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سينما افتادم. رسالت بزرگ سينما...لذت هديه كردن لحظه‌اي از خودت به تماشاچي. هديه‌اي كه هرگز پس نخواهي گرفت. نمي‌داني اين هديه، اين رود به كجاها خواهد رفت. نمي‌داني چه كساني را سيراب و چه كساني را غرق مي‌كند... حتي شايد سال‌هاي سال بعد، زماني كه ديگر خودم از اين آب خارج شدم جوي باريكي هنوز در سر پاييني تپه‌اي به سوي گلي مي‌رود و آن گل را سيراب مي‌كند. رسالت هنر همين است...مگر فروغ زماني كه شعر مي‌گفت مي‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهايش زنده مي‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو مي‌دانست، زماني كه خود را در اتاقش حبس كرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتي ضبط مي‌كرد و امروز جوانان در كوه‌هاي شمال تهران به اشعارش گوش مي‌دهند و جان مي‌گيرند... مگر اساتيد موسيقي ما مي‌دانستند كه با نواي صوت چنان حركتي ايجاد مي‌كنند. و من، من كوچك، من نوپا،كه كوچك‌تر از آنم كه اسمم كنار اين عزيزان بيايد، با خودم عهد كردم كه بازيگر نباشم... سلحشور باشم كه به ميدان جنگ مي‌رود. مهم پيروز شدن نيست، مهم جنگيدن است. براي مردمي كه حتي شايد دوستم نداشته باشند...هنر مانند آفتاب است مانند درخت. حتي به كساني كه دوستت ندارند هم بايد به همان اندازه درخشان بتابي... حتي به كساني كه با تبر قرار است قطعت كنند هم همان‌قدر سايه دهي، ذات هنر اين‌ است ...و من بازي كردم و كردم. از خيلي مسائل گذشتم براي اهداف بزرگتر. رسالت سينما برايم آنقدر ارزشمند است كه هرگز براي پول كار نكردم. هرگز. بزرگترين چيزي كه به آن فكر كردم اين بود كه این فيلم چه تاثيري خواهد داشت... نه براي امروز كه براي فرداهايي دورتر... و نتيجه هم حاصل شد. هنوز كه هنوز مردم از بوتيك ياد مي‌كنند. از اشك سرما. و با وجود اشتباه‌هايي هم كه داشته‌ام اميدوارم تعداد اين فيلم‌ها براي من بيشتر و بيشتر شود...سنتوري تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علي سنتوري درد جوانان كشور است... درد ستاره فيلم ديوار... درد سپيده در ميم مثل مادر... نمي‌دانم دنياي امروز به سياست‌مداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند. اگر حافظ يا سعدي قانون‌گذار كشور بودند، اگر نيماها، سهراب‌ها، حسين عليزاده‌ها،‌ داريوش مهرجويي‌ها، كمال الملك‌ها، اگر بهرام‌ بيضايي‌ها مردم را هدايت مي‌كردند،زندگي چگونه مي‌شد؟دنياي امروز ما بيش از هر چيز به هنر نياز دارد. هنري كه روح تمامي انسان‌ها را جلا مي‌دهد و شاد مي‌كند. هنري كه ما ملت ايران بيش از هر ملتي به آن نيازمنديم چون با هنر زاده شديم و با هنر خواهيم مرد... شعر در خون ما است... همانطور كه عشق... همانطور كه موسيقي...من هم به اندازه مورچه كوچكي گوشه‌اي از اين ريسمان هستم. ريسماني كه مي‌تواند آنقدر قوي باشد كه ميليون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتي بيرون كشد. و اميد دهد به روزهاي سبزتر. روزهايي كه پر از شعر است و رنگين كمان. پر از مهر و عشق. عشق بي‌انتظار... چرا كه هنرمندان كساني هستند كه بي‌انتظار عشق مي‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهايي كه در هر فيلمي كشيدم هيچ انتظاري از مخاطبينم ندارم هيچ... حتي شايد با گوجه فرنگي و تخم‌مرغ از من استقبال كنند ولي من تمام خودم را گذاشتم... هديه‌اي كه هرگز پس گرفته نمي‌شود. عاشقانه به خاكم، به مردمم، عشق مي‌ورزم و هرچه كردم براي آنها بوده و خواهد بود...

بي‌انتظار

بي‌انتظار

بي‌انتظار

من دست كساني كه مرا دوست ندارند را هم محكم‌تر مي‌بوسم و سعي مي‌كنم براي آنها بهتر و بهتر بازي كنم. بيشتر و بيشتر تلاش كنم...

با عشق- گلي

****************************



*این مطلب از وبلاگ طرفداران گلشیفته نقل شده است و متاسفانه تاریخ نداشت . ولی احتمالا باید مربوط به قبل از رویدادهای اخیرو اقامت او در آمریکا باشد.

vendredi, octobre 31, 2008

پيام حافظ، به‌‏رغم تمام تلاشها براى تحريف آن، به روشنى دريافت شده است. اما نزد جوانان عصر جديد روش پيشنهادى او، يعنى پناه‏‌بردن به رندى و رندانگى، نه تنها راهگشا نيست بلكه با كل جهان‌‏بينى انسان جديد ناسازگار است
برای مطالعه دنباله مطل روی لینک زیر کلیک کنید

mercredi, octobre 29, 2008


برای هر 10 هزار نفر یک روحانی داریم
شیعه نیوز گرازش داد که رییس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم گفت: متاسفانه امروز جریان‌های فمنیستی در برخی خانواده‌ها تاثیر گذاشته که خانوادهای روحانیون نیز از این جریان در امان نیستند. ادامه خبر به نقل از شیعه نیوز.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از مرکز خبر حوزه، حجت الاسلام والمسلمین سید حسن ربانی در دومین گردهمایی ائمه جمعه کشور در تهران اظهار داشت: رفتار انسان تابع اندیشه‌اش است و آن گونه عمل می‌کند که می‌اندیشد.وی با اشاره به نقش علما در فرهنگ جامعه افزود: بیشتر مبادی فرهنگ در کشور ما در گذشته، مساجد، تکایا و هیأت‌های مذهبی بودند و بعد از انقلاب نهاد نمازجمعه نیز به مبادی فرهنگ‌ساز اضافه شده است.

رییس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: روحانیت در گذشته اولین نهاد فرهنگ‌ساز در جامعه بود و مردم از این قشر الهام و تاثیر می‌گرفتند، اما این تاثیرگذاری، به علت بی‌توجهی مسئولان فرهنگی و بها دادن به هنرپیشه‌ها و ورزشکاران در رسانه‌ها کم‌رنگ جلوه داده می‌شود.وی با بررسی نقش رسانه‌ها، مطبوعات و فرهنگ‌سازی جامعه یادآور شد: روحانیت دارای نقش فرهنگی و جریان سیاسی موثری است و رقبای زیادی برای آنان پیدا شده است.

حجت الاسلام والمسلمین سید حسن ربانی با اشاره به حضور مراجع و علما در شهرهای بزرگ در گذشته گفت: این شهرها امروز خالی از این بزرگان است و در شهرهایی مانند قم و مشهد ظرفیت‌های علمی مناسبی فراهم شده و اگر این ظرفیت‌ها در اختیار ائمه جمعه باشد می‌توانند از آن به نحو مطلوب استفاده کنند.

وی با بیان اینکه امروز تعداد روحانیون در قبال هجوم فرهنگی کم است خاطرنشان کرد: برای هر‌10 هزار نفر یک روحانی داریم و باید حوزه پذیرش خود را زیاد کند.رییس دفتر تبلیغات اسلامی به مجله‌های منتشر شده از سوی دفتر تبلیغات اسلامی اشاره کرد و افزود: آماده‌ایم این نشریات را در اختیار ائمه جمعه قرار دهیم.

وی گفت: گروه‌های متخصص دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه آمادگی دارد جوانانی که تحت تاثیر القاهای انحرافی قرار گرفته‌اند به
آنها کمک و اطلاع‌رسانی کنند
درفش: درخور توجه است که با این که 30 سال است آخوندهای بی پدر مادر علاوه بر انحصار استفاده از دستگاه عظیم رادیو و تلویزیون کشور و تهیه دهها سریال تلویزیونی برای تبلیغ شیعه گری و آخوندیسم، علاوه برد در دست داشتن تریبونهای نماز جمعه به اضافه دهها هزار آخوند مبلغ در اینجا و آنجا و به اضافه بکار گرفتن گردن زدن و زبان بریدن و برقراری اختناق وسانسور بازهم برای جا انداختن معیارهای ارتجاعی خود کم آورده اند و هنوز با محاسبه این آخوند حوزه علمیه قم برای هر ده هزار نفر یک آخوند کم دارند. یعنی اگر جمعیت ایران را 70 میلیون در نظر بگیریم رژیم آخوندی هنوز یک سپاه 7 هزارنفره آخوند به طور اورژانس نیاز دارد تا با تبلیغات فمینستی مقابله کند. البته تردید نیست که این هفت هزار اگر هفتاد هزار هم بشود گرهی از کار فرو بسته ارتجاع در مهار کردن ، جامعه پویای ایران که آخودیسم را پس می زند ، نخواهد گشود هم چنانکه آن اعدامهای دسته جمعی در سالهای سیاه دهه 60 و کشتار زندانیان سیاسی نتوانست ایران را به گورستان دلخواه آخوندهای جنایتکار تبدیل کند..
پ 29 اکتبر 2008

samedi, octobre 25, 2008

وزیر ارشاد تهدید کرد هنرمندان خطا کار زیر پا گذاشته خواهند شد - واکنش جعفر پناهی کارگردان سینما


وزیر ارشاد تهدید کرد هنرمندان خطا کار زیر پا گذاشته خواهند شد
*واکنش جعفر پناهی کارگردان سینما
ایرج شکری

حسین صفار هرندی وزیرارشاد رژیم که قبل پست وزارت، با حسین شریعتمداری در روزنامه بدنام کیهان به پرونده سازی علیه منتقدان و تشدید جو اختناق مشغول بود، هنرمندانی را که با سینمای هالیود کار می کنند تهدید کرده است که اگر کسی مرزهای قانونی را زیر پا بگذارد خود به خود او هم زیر پا گذاشته خواهد شد. سایت «فرارو» روز 28 مهر گزارش ایرنا خبرگزاری رسمی رژیم از اظهارات وزیرارشاد در یک برنامه تلویزیونی به نام «نگاه یک» را نقل کرد که در آن آمده است که وی در پاسخ به سوال خبر نگار جوان این برنامه که پرسیده بود که هنرپیشه هایی که با سینمای هالیود همکاری می کنند آیا امکان فعالیت در سینمای ایران را هم می توانند داشته باشند؟ گفت « قیدی که در کار ما حاکم است این است که از مرزهای قانونی کسی پا را فراتر نگذارد اما اگر کسی قانون را زیر پا بگذارد او خود به خود او هم زیر پا گذاشته خواهد شد». این تهدید آشکار وبی پرده در واقع نمایانگر چیزی نیست جز بکار گرفتن روش مافیایی برای تنبیهه کسانی که حاضر به باج دادن نیستند. اما این اظهارات وزیر ارشاد اسلامی رژیم خود نشان دهنده آن است که در رژیم ولایت فقیه که به قول آن ترانه همای * «هرکس و ناکس خداست» چیزی به اسم قانون معنا ندارد. چرا که وزیر قلدر و نسق گیر ارشاد اسلامی قبلا حکم زیر پا له شدن را برای همه بایگران خلاف کار صادر کرده بدون این که درجه خلاف آنان در هیچ دادگاهی در رژیم «عدل اسلامی» بررسی شده باشد. اگر در زمان شاه شاعری (کیومرث منشی زاده) در شعری تعریفی که از عدالت در آن زمان داده بود این بود که « عدالت ستم معتدلی است که درون رگ قانون جاری است» در این رژیم درنده خو اصلا از معتدل و ضعیفش خبری نبوده و نیست. در مکتب آخوندی اساسا«ظلم بالسویه عدل است» . آنان محدودیتی برای رفتار ظالمانه با زن و مرد، کارگر و دانشجو، کرد و بلوچ آذری بهائیان و دروایش و حلاصه شهروند ایرانی از هر گروه و قشر اجتماعی برای خود قائل نیستند. بیداد اینان در اعدامهای دسته جمعی چنان بود که آخوند وحشی و مرید ولی امر مسلمین ملاحسنی هم که خودش اسباب دستگیری پسرش را که هوادار چریکهای فدایی خلق بود فراهم آورده بود، در کتاب خاطراتش از اعدامهای آن دوره به عنوان« اعدامهای فله یی» یاد کرده و اعدام پسرش را ناحق دانسته است. نکته لازم به یاد آوری در مورد «خلاف کاری» هنرمندان ایرانی که در فیلمهای خارجی بازی می کنند و بیشتر به مساله حجاب زنان مربوط می شود این است که خانم شیرین عبادی که هنگام گرفتن جایزه نوبل بدون حجاب ظاهر شد ه بود (در سفری های بعدی هم در خارج کشور بدون حجاب بود) وقتی در بازگشت به ایران در این مورد در مصاحبه یی مورد سوال واقع شد یاد آور شد که وی قوانین کشور را رعایت کرده و می کند اما «قوانین جمهوری اسلامی» در خارج از مرزهای ایران نافذ نیست و نمی توان آن را به خارج از کشور تعمیم داد. اما وزیرارشاد رژیم منحوس ولایت فقیه خود قبل از هر مقام و مرجع قانونی همین رژیم، حکم له شدن در زیر پا برای هنرمندانی صادر کرده است که در خارج از مرزهای سلطه و سیطره رژیم ننگین اسلامی مرتکب « خطا» و عدم رعایت «مرزهای» محدویت پوشش و رفتار تعیین شده در داخل کشور می شوند، .
با توجه به اخباری که در حاشیه شرکت گلشیفته فراهانی در مراسم افتتاح نمایش فیلم آمریکایی مجموعه دروغها که در آن نقشی باز کرده بود، منتشر شد و مصاحبه یی که او در آن به احضار و بازجویی متعدد توسط مقامات امنیتی اشاره داشت و با توجه به بی حجابی و لباس بی آستینی که پوشیده بود، وی در شرایطی قرار دارد که وزیر ارشاد اسلامی تکلیف او را تعیین کرده است یعنی «خود به خود زیر پا گذاشته خواهد شد». یعنی لگد مال و له خواهد شد. با توجه به آن چه بر سر خودیهای منتقد و دانشجویان و معترض در سالهای اخیر آمده است، و با در نظر گرفته این که گلشیفته به خاطر زن بودنش که در بینش و ایدئولوژی ضد انسانی و ضد ایرانی آخوندها ارزش جانش نصف ارزش جان یک مرد است و با توجه به این که بنا بر روش جاری اتهام زنی و زمینه چنیی برای سرکوب کردن و نسق گرفتن در رژیم آخوندی اعتراضات و رفتار او صرفا صنفی ارزیابی نمی شود بلکه با بی حجابی و با لباس بی آستینی که انتخاب کرده است هم اکنون این اتهام که او اساس ارزشهای اسلامی را به تمسخر گرفته و زیرپا گذاشته است در پرونده اش ثبت شده است. روشن است که اگر به ایران بازگردد از فروردگاه به محل پذیرایی توسط سربازان گمنام امام زمان برده خواهد شد تا در آنجا دیگ بزرگ آشی که در وزارت اطلاعات براش پخته اند و «روش یک وجب روغن وایستاده» به خوردش بدهند. حتما گل شیفته فراهانی وقتی آن لباس را انتخاب می کرده (که البته در عین سادگی خیلی هم شیک بود و با معیارهای عرفی هیچ ایرادی نداشت) و آن مصاحبه، به خشمی که در گردانندگان درنده خوی رژیم آخوندی بر می انگیخته توجه داشته است. با این حال این یادداشت هشداری بود در مورد خطری که در صورت باز گشت این هنرمند با استعداد و مردم دوست به ایران در انتظار اوست
.
-----------------------------------------
* لینک اول قطعه آخر از کنسرت ملاقات با دوزخیان است که کلمات مورد اشاره در متن نوشته از گرفته شده است. بنا بر اطلاع آلبوم این کنسرت در ایران توسط رژیم روضه خوانها جمع آوری و ممنوع شده است. آلبوم کامل کنسرت را در لینک دوم که با حرف ب مشخص شده می توان هم شنید و هم به طور رایگان دانلود کرد اما شایسته است اگر کسی آن را دانلود می کند در یافتن راهی برای رساندن کمک یا هدیه مالی به این گروه با استعداد جوان هم بکوشد تا به خنثی کردن سانسور رژیم و ادامه کار هنری این گروه کمک کرده باشد.
http://www.youtube.com/watch?v=iVHCFGNW2mg *
آلبوم کامل کنسرت ملاقات با دوزخیان:
پ- 4آبان 1387 -اکتبر 2008 25
********************************
*واکنش جعفر پناهی سینماگر متعهد و مردم دوست به اظهارات پاسدار حسین صفار هرندی وزیر ارشاد در گفتگو با رادیو فردا

محمد حسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در واکنش به حضور تعدادی از هنرپیشگان ایرانی در تولیدات سینمای جهان به صدا و سیمای جمهوری اسلامی گفته است «اگر کسی قانون را زیر پا بگذارد، خودش هم زیر پا گذاشته می‌شود.»
جعفر پناهی، کارگردان فیلم‌های «دایره» و «آفساید»، که تاکنون از نمایش فیلم‌هایش در داخل ایران جلوگیری به عمل آمده است، در گفت و گویی با « رادیو فردا» به ریشه اینگونه واکنش‌ها می‌پردازد.
رادیو فردا: آقای پناهی! با توجه به مباحث مطرح شده پیرامون حضور ستارگان سینمای ایران در تولیدات سینمای جهان تاکنون دستورالعمل یا قانون خاصی که در برابر این حضور مانعی ایجاد کند، وجود داشته است؟
جعفر پناهی: هیچ قانونی در این باره وجود ندارد که در سینما هیچ هنرپیشه‌ای نتواند در فیلم خارجی بازی کند٬ یا اگر بازی کرد٬ باید به چه شکلی و چه مسئله‌ای باشد.
آقای صفار هرندی٬ خودشان٬ همیشه قانون وضع می‌کنند و هر لحظه حرف‌هایی را می زنند که این حرف‌ها در ارتباط با محدود کردن هرچه بیشتر سینما است.
ایشان به طور سلیقه‌ای٬ هر کار که می‌خواهند٬ انجام می‌دهند. این روندی است که در این سه سال گذشته٬ بازتاب آن را دیدیم.
قرار بود رییس جمهور دیداری با فیلم سازان داشته باشد٬ اما هیچ فیلم ساز صاحب نامی را نمی توانید پیدا کنید که در این جلسه شرکت کرده باشد و بیشتر هیئت فیلم سازان مسلمان بودند و سه یا چهار فیلم ساز دیگری که در بین آنها٬ نام بزرگی نبود. این عکس‌العملی بود که فیلم سازان نسبت به کارهای انجام شده در این سه سال نشان دادند.
اگر قوانینی وجود داشته٬ آقای صفار هرندی و امثال او زیر پا گذاشتند و محدودیت‌های بیشتری را وضع کردند.
با وجود این محدودیت‌هایی٬ که شما می‌گویید٬ محصول این سه سالی بوده که دولت آقای احمدی نژاد اداره امور را بر عهده داشته است٬ چطور شد که سینمای جهان به هنرپیشه های ایرانی اقبال نشان داده است؟
حضور بازیگران ما٬ هم از روی استعداد آنها است. کارگردان‌ها حضور چشمگیر این بازیگران را در فیلم‌هایی که اخیراً نام ایران را در دنیا مطرح کرده است، دیدند و آنها را انتخاب کردند.
این مسئله هیچ ارتباطی به دولت و محدودیت‌ها یا حمایت‌های ایجاد شده٬ از طریق اینها ندارد٬ بلکه برخاسته از ظرفیت‌های شخصی افراد است.
اما حتماً توجه دارید که در زمانی دورتر٬ حضور فیلم‌سازان ایرانی در فستیوال‌های بین‌المللی خبر ساز بود و امروز حضور هنرپیشه‌های ایرانی در سینمای جهان خبرساز شده است. در صورتی که اقبال جشنواره‌ای به سینمای ایران٬ رو به افول گذاشته است.
این طبیعی است. زمانی سینمای ایران ناشناخته بود و کم کم فیلم‌های ایرانی را شناختند٬ یعنی در مرحله اول توقعی نبود. حالا که توقع خیلی زیاد شده است٬ دیگر آن فیلم‌هایی که روزهای اول به جشنواره‌ها می‌رفت٬ شاید الآن جذابیتی نداشته باشد٬ چون آنها روز به روز با این سینما کاملاً آشنا شدند٬ حالا دنبال چیزهای تازه ‌تری هستند.
طبیعی است که مدتی این وقفه ایجاد شود٬ ولی من مطمئن هستم که سینمای ایران باز هم رونق خاص خود را خواهد گرفت و شاید هم نشانه‌های آن٬ همین حضور بازیگران باشد و بازیگران بتوانند این نقش را ایفا کنند.
شما گفتید که هیچ قانونی برای جلوگیری از حضور ستاره‌های سینمای ایران در تولیدات سینمای جهان وجود ندارد، اما آقای صفار هرندی در گفت و گویی که با تلویزیون دولتی ایران داشت٬ در این باره گفت که قیدی در کار ما حاکم است و آن اینکه کسی پای خود را از مرزهای قانونی فراتر نگذارد.
هیچ چیز نوشته شده ‌ای وجود ندارد و چون افکار آقای صفار هرندی٬ افکار نظامی است٬ فکر می‌کند که می‌تواند همه را زیر پای خود له کند و هر دلیلی که می‌تواند٬ برای آن بتراشد؛ چه قانونی و چه غیر قانونی.
اینها هر کسی را که بخواهند، زیر پای خود له می‌کنند. همانطور که می‌بینیم، بسیاری از فیلم‌ سازان ما مشکل فیلم‌ سازی دارند یا به نوعی دارند حذف می‌شوند.
این حذف کردن٬ همان زیر پا له کردن فیلم سازان است که نتوانند نفسی بکشند و تمامی محدودیت‌ ها را برای این به اجرا می‌گذارند.
آقای صفار هرندی اصلا حق ندارد در مورد خانم گلشیفته فراهانی تا زمانی که حداقل، قانون مدون شده‌ ای وجود داشته باشد -که وجود ندارد- نظر بدهد.
این موضوع، نشانه افکار آقای صفار هرندی و تلاش ایشان است برای آنکه سینما را به سمتی بکشانند که هر کس را جدا از سیاست‌شان رفتار کند٬ زیر چکمه‌های نظامی خود بگیرند.
آقای پناهی! در میان واکنش‌هایی که به حضور ستارگان سینمای ایران در سینمای جهان وجود داشت٬ همانطور که می‌دانید خانه سینما واکنش بینابینی نشان داد و به نوعی هم از این موضوع استقبال کرد٬ اما مدیران فرهنگی دولت نهم و همچنین هیئت اسلامی هنرمندان٬ که نزدیک به اصول‌گرایان هستند٬ از این مسئله استقبالی نکردند.
فکر می‌کنید با توجه به اینکه این دست اتفاقات٬ به ظاهر می‌تواند وضعیت کنونی ایران را در عرصه بین‌المللی بهبود بخشد، دلیل این واکنش منفی چه می‌تواند باشد؟
آنها می خواهند که همه چیزدر کنترل ‌شان باشد. اگر بازیگری از ایران خارج شود٬ دیگر از کنترل آنها خارج می‌شود٬ اما اگر در داخل ایران باشد٬ به راحتی می‌توانند او را محدود کنند و یا هر مسئله‌ای که پیش آید٬ برای آنها٬ قابل کنترل است، تا مسئله‌ای برای کسانی که در این زمینه کار می کنند و جزو سیاست گزاران فرهنگی هستند، به وجود نیاید.
آنها واقعاً تمایل ندارند که شخصی خارج از اینجا باشد و در فیلم‌های غیر ایرانی بازی کند٬ چون کنترل کمتر می‌شود.
البته طبق ایدئولوژی خودشان بالاخره٬ باید هر کس از کس دیگری تقلید کند و هیچکس تصمیم گیرنده نهایی نیست و همیشه باید راهنمایی باشد که بگوید چه کار کن و چه کار نکن٬ چی بساز و چی نساز٬ چی بپوش و چی نپوش٬ و در همه این موضوعات٬ باید دستورالعمل بدهند.
این کار در شرایطی پیش می‌رود که همه چیز در داخل این مرز و بوم و در کنترل آنها باشد.

jeudi, octobre 16, 2008

گلشیفته بی حجاب: شورش یک زن جوان هنرمند علیه تبعیض و حجاب ، سیلی دیگری به رژیم ملاها












گلشیفته بی حجاب: شورش یک زن جوان هنرمند علیه تبعیض و حجاب ، سیلی دیگری به رژیم ملاها




ایرج شکری




گلشیفته فراهانی هنرپیشه جوان سینمای ایران بالاخره به خاطر فشار اختناق و سانسور و تنگ شدن عرصه کار فعالیت بر هنرمندان ترک میهن کرده و در اخبار آمده بود که به همراه همسرش قصد دارد در خارج کشور اقامت کند. او اخیرا در فیلمی به کارگردانی ریدلی اسکات که در رسانه های داخل کشورنام آن را «مجموعه دروغها»* ذکر کرده اند و هنرمند سرشناس سینمای آمریکا لئونادو دیکاپریو در آن بازیگری می کند نقشی بازی کرده بود. گلیشفته فراهانی در مصاحبه یی که از او در خارج کشور منتشر شد به چندین بار بازجویی شدن توسط دستگاه امنتیتی رژیم (که سربازان گمنام امام زمان در آن متشکلند و جنایات متعددی علیه مردم ایران از جمله قتلهای زنجیزه یی را مترکب شده اند)، اشاره کرده است. در عکسهایی از صحنه های فیلم مذکور که در سایتهای اینترنتی داخل کشور منتشر شد او را با روسری نشان می دهد. اما عکسهایی از او که در مراسم افتتاح نمایش فیلمی که در آن بازی کرده بود گرفته شده، او را بدون حجاب و در آرایش و لباسی ساده و زیبا اما به شدت خلاف معیارهای تحمیلی رژیم آخوندهاینشان می دهد. این امر نشان دهنده آن است که او آن هنجارهای تحمیلی رژیم را برای همیشه زیر پا گذاشته است و دیگر به ایران باز نخواهد گشت. روزنامه کیهان تحت اداره پاسدار شریعتمداری این اقدام گلشیفته را جزئی از«پروژه شبیخون فرهنگی» غرب دانسته است که هدف آن «از بین بردن قبح بد حجابی و بی حجابی»است.

مشکلات گلشیفته در ایران، با بازی او در فیلمی تولید شده در هالیود شروع نشده و قبلا در مصاحبه یی با سایت سینمای ما در مورد فیلم سنتوری از سرخوردگیهایش در ایران و از آن چه او را آزار می دهد سخن گفته بود. البته آزردگیهای او تنها از عملکرد رژیم نبوده، بلکه از تنگ نظریها هم بوده است. او در مصاحبه دیگری با سایت «اعتماد ملی» در 24 مرداد ماه نیز به شدت از محدویتها و شرایط نامناسب برای فعالیتهای فرهنگی کشور در و عملکرد وزارت ارشاد رژیم انتقاد کرده بود.**
گلشیفته فراهانی که در فیلم ممنوع شده سنتوری بازیگرزن نقش اول بود، در مصاحبه با سایت «سینمای ما» در بحث در مورد شخصیت زن فیلم، ضمن دفاع از او (که بالاخره تصمیم به ترک همسر معتادش می گیرد) تاکید داشت که اگر خودش در چنان وضعی قرار می گرفت تا آخر کنار شوهرش می ماند، و وقتی در برابر سوالی برای پاسخ به این تناقض قرار می گیرد با خشم از موقعیت زنان در اوضاع کنونی سخن گفته و از جمله می گوید «خب من هم ایرانی ام دیگر. من هم بدبختم. من هم زن زجر کشیده ی کوفتی هستم که در این جامعه زجر کشیده و همیشه هم توی سرش خورده است. من هم که جدا نیستم». این هنرمند با استعاد در فیلم دیگری از بهمن قبادی به نام «نیوه مانگ- نیمه ماه» به همراه هدیه تهرانی بازیگر سرشناس دیگر سینمای ایران نقش آفرینی داشته که آن فیلم هم توسط وزارت ارشاد اسلامی نمایشش ممنوع شده است. وزارت ارشادی که از آغاز شکل گرفتنش(بعد از دوره دولت موقت) توسط پاسدارانی چون دوزدوزانی و پاسدار لاریجانی و آخوندهایی مثل معادیخواه و خاتمی و مرتجع عقب مانده یی مثل مصطفی میرسلیم و یا فرصت طلبان و قدر منش از ستایشگران خمینی و رفسنجانی مثل عطاالله مهاجرانی و احمد مسجد جامعی اداره شده و حالا حسین صفار هرندی یک پاسدار سابق که درکش از فرهنگ و هنر به اندازه یک قاطرچی یا یک نوحه خوان است-، تصدی آن را به عهده دارد. عالیجنابی که دستیار سابق پاسدار حسین شریعتمداری شکنجه گر تواب ساز، نماینده ولی فقیه و سرپرست روزنامه کیهان بوده است. طبیعی است سانسورها و ممنوعیت های نمایش فیلمی که باز زحمت و هزینه بسیار تهیه شده است فشار روحی و عصبی زیادی برای دست اندر کاران هنر سینما به همراه دارد، و وقتی این فشارها با فضای عمومی سرکوبی و تحقیر شهروندان به ویژه زنان و مشکلات روزانه زندگی دست به دست هم بدهد، اوضاع را بشدت غیر قابل تحمل می کند. گلشیفته در آن دو مصاحبه به خانه نشین شدن مهرجویی بعد از فیلم سنتوری و از تنگ بودن عرصه برای کارگردان بزرگی مثل بیضایی سخن گفته است . من بر این عقیده ام که وضع هنرمندان و روشنفکران و اهل قلم ایران که در چنین جو سنگینی از فشار و اختناق افتان و خیزان اما پایدار و مستمر به تلاش خود برای خدمت فرهنگی به مردم و نسل جوان ایران ادامه داده اند کمتر مورد توجه قرار گرفته است. حتی بدتر از آنان برخی کسان و گروههای ره گم کرده یا خود محوربین و نسق گیر و برخی عناصر از مرحله پرت آنان را خدمتگزار رژیم می دانند. در حالی که با همه اعمال سانسور و تنگ بودن عرصه برای سینماگران مردم دوست ایران فیلمهای بسیار خوبی در ایران در مورد مسائل اجتماعی و نقض حقوق زنان ساخته شده است که برای برانگیخت حساسیت یا به قول گلشیفته فراهانی برای «ایجاد موج» در جامعه به مراتب موثر تر از هزاران ساعت فرمایشات خمیازه آور است. واقعا باید در نظر گرفت که وقتی فیلمی با هفته ها یا ماهها زحمت و صرف وقت و هزینه تهیه می شود، فیلمی که قبلا سناریوی آن باید از ممیزی و تایید وزارتخانه منحوس ارشاد اسلامی بگذرد، تهیه شده است، نمایشش ممنوع می شود، چه ضربه روحی سنگینی به هنرمندان وارد می شود.
سانسور وفشارها روحی و عصبی و اقتصادی بر سینماگران
کارگردانی سناریویی تهیه می کند یا سناریویی می نویسد بعد باید آن را از تایید حیوانات سانسورچی وزارت ارشاد بگذارند که گاه اعمال نظرهایی در فیلمنامه می کنند که لطمه های شدید به سناریو و موضوعی که کارگردان قصد پرداختن به آن را داشته می زند (به قول گلشیفته فراهانی در یکی از مصاحبه هایش سناریویی که رئال بوده سورئال می شود). بعد هم تهیه کننده یی باید پیدا شود که ریسک سرمایه گذاری در آن و تامین هزینه تولید فیلم را بپذیرد که تازه معلوم نیست که اگر هم مراحل تولید و نمایش بدون مساله و مشکل پیش برود حتما فروشش هزینه تولید و سودی را به تولید کننده برگرداند. فیلم بعد از تولید هم مورد اعمال نظر و سانسور وزارت ارشاد قرار می گیرد و به دلخواه سانسورچیان صحنه هایی از آن حذف می شود که باز هم به فیلم لطمه می زند و در این مراحل آنچه مورد توجه کسی نیست و اصلا به چشم نمی آید فشار روحی و عصبی است که کارگردان تحمل می کند. طبعا هنرپیشگان و فیلمبردار و عوامل فنی فیلم هم از این که زحماتشان ضایع می شود ناراحتی و فشار روحی متحمل می شوند. به ویژه اگر در نظر بگیریم گاه برخی صحنه ها چند بار گرفته می شود تا صحنه به شکل دلخواه از کار در بیاید. برگشت هزینه و سود آوری فیلم بستگی به فروش فیلم دارد که در این مورد هم باز وزارت ارشاد و تشکلهای وابسته به آن با درجه بندی فیلم و تعیین مدت نمایش و تعداد سینماهای نمایش دهنده در کشور در مورد آن اعمال نظر و سنگ اندازی می کند. این نوع محدویت مثلا برای فیلم مارمولک که مورد استقبال بسیار مردم قرار گرفته بود اعمال شد. وقتی نمایش فیلمی با تصمیم ناکسان بی پدر و مادر امثال صفارهرندی ممنوع می شود، یکباره تمام زحمتهای هنرمندان و کارگردان و هزینه ها دود شده و به هوا می رود. حال باید در نظر گرفت که واقعا چه ضربه یی به کارگردان و هنرمندان سینما در چنین مواردی وارد می شود و چطور عرصه برای گارگردانان و سینماگران تنگ می شود. طبیعی است که چنین اقداماتی سرمایه گذاری برای تولید فیلم را به کاری بسیار پر ریسک تبدیل می کند و از سوی دیگر انگیزه برای ساختن کارهای جدی ضعیف می شود. نتیجه اقدامات و تصمیمات اسلامی وزارت منحوس ارشاد چیزی جز به سوی ابتذال راندن سینمای ایران و جز افزودن خودسانسوری به سانسور موجود چیز دیگری نمی تواند باشد.
موضوع تاریخی اخلاقی مسکوت مانده
تمام این سانسورها یا با دستاویز قرار دادن مغایرت فیلم با معیارهای اخلاقی و اصول اسلام که رژیم بر آن بنا نهاده شده است صورت می گیرد یا به این بهانه که مغایر خط قرمزهایی است که رژیم ولایت فقیه تعیین کرده است.. اسلامی که پیامبرش محمد بن عبدالله در سن حدود 55 سالگی با عایشه دختر بچه 9 ساله یی که به همسری خود در آورده رابطه جنسی برقرار می کند و از او ازاله بکارت می کند. قابل تصور است که حالت روحی آن دختر بچه نه ساله از آغاز درک قصد همسر55 ساله اش تا «انزال» و پایان «جماع» او، چیزی جزشوکه شدن و اضطراب و درد نبوده است. طبیعی است که «پیامبر اکرم» که « به مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مساله آموز صد مدرس شد» به رابطه زناشویی یا در اصطلاح «علمی» حوزوی، به جماع با این همسر نه ساله بعد از «زفاف» هم ادامه داده است و می شود تصور کرد که هر وقت رسول گرامی اسلام، «پیامبر مهربانی» به آن دختر بچه نزدیک می شده و دستی به سرش می کشیده، چطور تن آن بچه از آن نوازش به عنوان مقدمه شروع رابطه زناشویی همسر 55 ساله اش با او و آزاری که در انتظارش است به خود می لرزیده است. در تحقیقات«علمی» حوزوی در این زمینه این طور که پیداست هیچ آیه و حدیث و روایتی در مورد این که «زفاف» و جماع پیامبر اسلام با همسر 9 ساله اش با معجزه یی همراه بوده باشد که «دخول» در همسر خردسالش، بی حسی موضعی در آن دختر بچه ایجاد می کرده و او متحمل ناراحتی نمی شده، ذکر نشده است. اگر چه شیعه نیوز یکبار از شگفتی انیشتین از حدیثی در بحارالانوار در مورد عروج پیامبر اسلام که نظریه نسبیت او در آن به روشنی تایید شده است را خبر داده بود***. تازه اگر هم معجزه بی حسی موضعی اتفاق افتاده بوده باشدو قبول کنیم که به لحاظ ارتباط آن به حوزه محرمانه و خصوصی زندگی رسول الله ذکر نشده است باز هم با هیچ منطقی نمی شود پذیرفت که دختر بچه 9 ساله یی، حتی در 1400 سال پیش، با رضایت خاطر و بدون ترس و اضطراب تن به رابطه جنسی یا به عبارت «علمی» حوزوی آن، تن به جماع یک مرد حدود 55 ساله می داده است. اینها نه تهمت است نه اهانت نگاهی به مساله یی است که هم در فقه و هم
در««خارج» فقه مسکوت مانده است
مردم معیارهای آخوندی را پس می زنند
تردیدی نیست که دوران این رژیم که صدها بار از رژیم سلطنتی نزد مردم ایران منفور تر است نیز سپری خواهد شد. هر کشوری روند خاص تحولات اجتماعی و تاریخ خود را دارد، اگر در ترکیه حدود 80 سال بعد از برقراری نظام سیاسی لائیک حزبی اسلامی سر برآورده و بخشی از مردم اسلام گرا شده و بخشی زنان و دختران مایلند همه جا در زیر حجاب قرار بگیرند و خواهان آزادی استفاده از روسری در مراکز آموزشی هستند و برخی از دختران برای این که روسری خود را که هنگام ورود به دانشگاه- که باید از سر بردارند- حفظ کنند یک گلاه گیس روی آن بر سرخود می گذارند، در ایران میلیونها زن و دختر ایرانی خواهان برداشتن روسری و حجاب اجباری، این نشان منحوس تحقیر و توسری رژیم ملاها علیه زنان هستند. «دیروز» خانم شیرین عبادی حقوق دانی که بر مسلمانی خود تاکید دارد، هنگام دریافت جایزه نوبل صلح در خارج از حیطه قدرت آخوندهای پلید، بدون روسری ظاهر شد و امروز گلشیفته فراهانی هنرمند جوان ایرانی در آمریکا و دور از دسترسی عوامل امنیتی و سرکوبگر رژیم، در مراسم افتتاح نمایش فیلمی که در آن بازی کرده است، بدون روسری و با لباسی زیبا و بدون آستین ظاهر شد. لباسی که با معیارهای زندگی عرفی در ایران هیچ چیزی که بشود آن را برای زن و دختری 25 ساله ناهنجار دانست در آن نیست. بسیاری از خانمها و دختران و جوان در ایران در میهمانیها و جشنهای خانوادگی لباسهایی همین گونه لباس می پوشند میلیونها دختر جوان ایرانی خواهان آن هستند که در بیرون از خانه هم همینطور ظاهر شوند و این حق مسلما آنان است. این نه ضد اخلاقی است نه کار زشتی است و نه جلف و سبک است، اما البته که خلاف معیارهای رژیم آخوندی است. گلشیفته با این لباس و آرایش ساده اما برازنده و زیبا و ضد «اسلامی» سیلی جانه ای از طرف زنان و دختران تحقیر شده ایرانی به گوش آخوندها زده است که دردش را از مطلب کیهان که توسط نماینده و مشاور سیاسی مقام ولایت فقیه اداره می شود می توان دریافت. جمعیت کشور قبل از به قدرت تکیه زدن خمینی پلید و وجانشینانش در ایران هم خدا پرست و پیروان دین و مذهبی بودند و هنوز هم هستند( تعداد ماتریالیستها و یا کسانی که با مطالعات فلسفی به نفی وجود خدا رسیده اند طبعا نمی تواند شمار چشمگیری از جمعیت 36 میلیونی زمان انقلاب یا 70 میلیونی کنونی را شامل بشود و کسانی هم که به دلایل دیگر از خدا و دین به کلی رویگردان شده اند تخمین تعداد جمعیتشان ممکن نیست به هر حال گمان نمی رود که مثلا ما میلیونها بی خدا داشته باشیم). در بین اکثریت جمعیت شیعه مذهب (همچنین در بین جمعیت سنی مذهب) هرکس آن طور که خود می خواست دیندار بود. اگر چه سنتها و فضای اجتماعی و فرهنگی در هر گوشه یی در کشور به نوعی در حفظ ظاهر در مواردی برای کسانی که اعتقاد و علاقه یی به رعایت خیلی از معیارهای مذهبی نداشتند خود را تحمیل می کرد. اما نیروی انتظامی و بسیج و ستاد امر به معروف و وزارت اطلاعاتی برای دستگیری و تنبیه بی حجاب و روزه خوار وجود نداشت. اماکن عمومی مثل رستورانها و مشروب فروشیها در ماه رمضان و بعضی روزهای سوگواری مذهبی طبق مقرراتی که به آنها ابلاغ می شد و عمل می کردند و کسی مشکلی در این مورد نداشت. علاوه بر کشتار و دستگیری دگراندیشان و تعطیل کردن احزاب و جمعیتهای سیاسی و مطبوعات مستقل، سی سال تعقیب دائمی و آزار شهروندان و یورش به میهمانیها و جشنهای خانوادگی آنان به خاطر رفتار و پوشش خلاف معیارهای اسلامی، تحفه حکومت اسلامی برای مردم خدا پرست ایران بوده است. در افعانستانی هم که ده سال زیر حکومت منحوس طالبان بود و دختران حق تحصیل نداشتند و اکنون نیز هم طالبان زنان شاغل در اداراتی مثل تلویزیون و نیروی پلیس را ترور می کنند و هم اسلامگرایان در پارلمان و جاهای دیگر قدرت دارند، شورشی علیه حجاب و ممنوعیتهای اسلامی تحمیل شده، از سوی زنان و بخشهایی از مردم افغانستان دیده می شود که من به خوانندگان این سطور توصیه می کنم لینک های داده شده در مورد موسیقی و رقص افغانی را بازکنند و ببینند.
بحثهای ضروری برای آینده
در آینده بعد از سپری شدن دوران این رژیم منحوس باید بحث در مورد اسلام و به ویژه مذهب شیعه و حقه بازیها و دروغپردازیهایی تاریخی در آن به صورت صریح، -به صراحت و شجاعت صادق هدایت- و بطور گسترده در میز گردهای تلویزیونی انجام بگیرد. اگر این بحثها در زمان شاه انجام شده بود، حتما امروز ما دچار رژیم ولایت فقیه نبودیم. بحث در مورد اسلام را نه در مورد مسائل بی معنی و بی اهمیتی که مثلا آیه های قرآن الهامات پیامبر بوده است یا از طریق وحی به او نازل می شده و یا این که این یا آن آیه مفهومش چیست، بلکه باید از موضوع رابطه زناشویی رسول الله در سن 54 یا55 سالگی با عایشه 9 ساله و در پاسخ به سوال که
رسول خدا که احکامی صادر کرده که گویا چنان منطق و محتوایی دارد که برای همیشه بشریت برای تنظیم روابط اجتماعی کارآمد و قابل اجراست، آیا آن ازدواج و همبستری با بچه 9 ساله کاری زشت بوده یا نبوده است شروع کرد. عجالتا این سوال را می شود از مدعیان و اسلامگرایان مومن معتقد به بی ایراد بودن کار پیامبر و دین اسلام پرسید. کسانی مثل عطاالله مهاجرانی که سالها کارگزار رژیم ولایت فقیه بوده است ودر ماجرای درج کاریکاتورهایی از پیامبر واکنش نشان داد و از جمله نوشت«مگر می شود به پیامبر اسلام توهین کرد» و عبدالکریم سروش که برخی محافل غربی خیلی لی لی به لا لای او میگذارند و گاه از او به عنوان مارتین لوتر مسلمان یاد می کنند( و هردو کنگر خوردن و لنگر انداختن در «بلاد کفر» و در غرب فساد آلود را به ام القرای اسلام ترجیح داده اند) و از آن کسان که با اسکورت و شیپورچی جابه جا می شوند و هر وقت میکروفونی پیدا می کند مبلغ اسلام «تحمل گرا» و اهل مدارا هستند و به تبلیغ اسلام و ایدئولوژی اسلامی خود می پردازند و با ذکر آیاتی از قرآن و تفسیر آن از برداشت غلط آخوندها از اسلام و قرآن، از فقیهان داخل کشور ایراد می گیرند پرسید و هم چنین از شاعر مسلمانی که در برخی از شعرهایش از رنج کودکان قالیباف سخن گفته، می شود پرسید. سوال به صورت خیلی خلاصه این است:آیا رابطه زناشویی یا به عبارت «علمی» حوزوی، جماع رسول الله با عایشه 9 ساله را قابل انتقاد و محکوم کردنی می دانند یا نمی دانند؟ این را هم باید یاد آور شد که هم اکنون در کشورهایی نظیر یمن با  پیروی از  ازدواج پیامبر اسلام با عایشه، دختران خرد سال زیادی به اجبار به ازدواج مردان در می آیند. کانال تلویزیونی فرانسوی – آلمانی آرته روز شنبه 10 اکتبر گزارشی در این زمینه دشت..
منابع و توضیحات: 

*
این فیلم قرار است از 5 نوامبر در فرانسه به نمایش در آید
اسم انگلیسی فیلم است   Boady of Lies  
در رسانه های فارسی «مجموعه دروغها»را معادل آن قرار داده اند، اما
 یک اهل فن مسلط به زبان انگلیسی نوشته بود که «مشتی دروغ» معادل درست فارسی آن است .  
 ** آ و ب لینک دو مصاحبه گلشیفته فراهانی هستند. اگر احتمالا این دونشانی کار نکرد(ممکن است مطلب را برداشته باشند) می شود آنها را در وبلاگ درفش مطالعه کرد.

وبلاگ درفش :http://iradj-shokri.blogspot.com
http://iradj-shokri.blogspot.com/2008/01/blog-post.html در مورد شیعه نیوز***
صحنه های زیبایی از فیلم نیمه ماه
http://fr.youtube.com/watch?v=MAQ087l-l8I
صحنه زیبایی از فیلم میم مثل مادر
http://fr.youtube.com/watch?v=qyMnyuzKj_Q&feature=related
موسیقی و رقص توسط هنرمندان افغانی:
من دختر هراتم خواننده ستاره
http://uk.youtube.com/watch?v=Yk9or5KlfFQ
ا دوترانه فعانی با اجرای خواننده جوان هنگامهhttp://uk.youtube.com/watch?v=WIE1nPLHv5M
http://fr.youtube.com/watch?v=xiQ2rgb2WUw
رقص و آوازدختر اعجوبه پشتونhttp://fr.youtube.com/watch?v=KrUUzksb2h0




پ- 25 مهر ماه - 16 اکتبر 2008

مصاحبه گلشیفته فراهانی با روزنا -( اعتماد ملی






 

مصاحبه گلشیفته فراهانی با روزنا -( اعتماد ملی)


گلشيفته بعد از ظهر يكي از روزهاي داغ به روزنامه آمد، وقتي آمد خسته بود و دلگير. حرف‌هايش بوي يأس و نااميدي مي‌داد. از وضعيت سينما گله داشت و از اتفاق‌هايي كه براي هنرمندان مي‌افتد، دلخور بود. ‌ در آغاز گفت‌وگو دوست نداشت درباره سينما و فيلم‌هايي كه روي پرده دارد، حرف بزند. او فكر مي‌كرد كه حرف‌هاي مهم‌تري را بايد بگويد اما كمي‌ بعد يادش آمد كه فيلم ديوار همين حديث و حكايت را مي‌گويد؛ حكايت مانع‌هايي را كه پيش پاي نسل جوان سبز مي‌شود و گاهي مثل همين روزها اين مانع‌ها بيشتر و بلند‌تر است و بحث به ديوار كشيد و ديوارهايي كه رو‌به‌روي نسلي مي‌رويند. ‌ او اين روزها دو فيلم روي پرده دارد؛ <هميشه پاي يك زن در ميان است> به كارگرداني كمال تبريزي و <ديوار> به كارگرداني محمدعلي طالبي. او به خاطر حال و هوايش بيشتر دوست داشت درباره ديوار حرف بزند. ما از يك شوخي شروع كرديم. در هر فيلمي‌‌ مي‌شنويم كه سر صحنه اتفاقي برايش افتاده است. شنيده بوديم كه در ديوار مشكل كمي‌ حادتر بود. پرسيديم مثل اينكه اين دفعه هم براي شهيد شدن رفته بودي؟ و مصاحبه با اين پاسخ شروع شد؛ خيلي ديوار را دوست داشتم. خيلي نقش را دوست داشتم. ‌

خب چه چيز آن را دوست داشتيد؟ قطعا متفاوت بودن نقش و هيجان زياد كار هم جزوشان بوده است؟

عشق من به <ديوار> از يك هفته قبل از آغاز كار شروع شد. وقتي كه داشتيم كار را به همراه آقاي حسندوست و آقاي طالبي بازنويسي مي‌كرديم. آنجا بود كه من عاشق كار شدم. قبلش نبودم. با طرح اوليه مشكل داشتم. ‌



مگر طرح اوليه همين‌طوري نبود؟ ‌

نه، آن پسري كه در كار است، دوست و شاگرد اوس محمود بود كه در طول كار عاشق ستاره مي‌شود. كاري كه ما كرديم اين بود كه نقش پسر را تبديل به برادر كرديم. اين بالطبع كل قصه را عوض كرد. در آن فيلمنامه اوليه كه من خواندم ستاره دختر معصوم و حتي مظلومي‌بود، اما در اين فيلمنامه يك ذره حالت پسرانه داشت. من در مراحل ساخت بيشتر و بيشتر ستاره را پيدا كردم. ‌

خوشحالي كه يك شخصيت جديد را بازي كردي؟ ‌

فكر مي‌كنم در ايران كاراكتر و شخصيت جديد به ندرت خلق مي‌شود و خوب بالطبع بازي يك شخصيت جديد جرات مي‌خواهد.

چرا؟ ‌

چون همين الا‌ن خيلي از نقدها گفته‌اند اين يك بازي غلوشده است. اما اينطور نيست. اين يك تيپ ساخته شده است. شخصيتي است كه تيپ هم دارد، طور خاصي حرف مي‌زند، رفتار مي‌كند، راه رفتنش مثل پسرهاست و حركاتش و ميميك صورتش هم غلوشده است مثل خيلي از دخترهاي ديگري كه مي‌بينيم و مي‌شناسيم. اما منتقدان اسمش را گذاشتند بازي غلوشده. در صورتي كه اين‌گونه بازي تعريف خودش را دارد، معني‌اش مشخص است، يعني بازي بيش از حد. اما من در هيچ يك از لحظه‌هاي بازي‌ام اغراق نكردم. يك شخصيت ساخته شد و من آن شخصيت را بازي كردم. ‌

آقاي طالبي مي‌گفتند كلي تحقيق درباره اين شخصيت شده، اما خود شما كه چنين شخصيتي را نديده بوديد و نمي‌شناختيد، پس چطور در خلق اين آدم كمك كرديد؟ اصلا‌ اين شخصيت چطور خلق شد؟ ‌

اين‌قدر اين شخصيت دوباره و مجدد ظريف خلق شد كه يادم نمي‌آيد چطور و چگونه اين اتفاق افتاد. چون اين شخصيت قبل‌تر يك بار خلق شده بود. شايد هم آقاي طالبي از قبل در ذهن‌شان همين بوده است، من نمي‌دانم! شايد اگر توي كار مي‌رفتيم ايشان همين‌ها را و همين جزئيات را از من مي‌خواستند. اما براي من در مراحل بازنويسي و به مرور زمان اتفاق افتاد و چيزي كه شخص آقاي طالبي مي‌دانستند و مي‌خواستند و مدام در طول بازي از آن جلوگيري مي‌كردند، اين بود كه مثل دخترهاي معمولي كه در فيلم‌هاي امروز مي‌بينيم باشد. قرار بود يك شخصيت جديد باشم. ‌

پس بايد خوشحال بود كه اين اتفاق افتاده است، ما اين دختر را در زندگي روزمره مي‌بينيم اما در سينما و تلويزيون نمي‌بينيم.

اين اتفاق براي شخصيت‌هاي مرد نمي‌افتد، ما شخصيت‌هاي مرد متنوع و متفاوتي داريم كه اتفاقا خيلي هم درست‌اند، هيچ كس هم نمي‌گويد اگزجره است. اما نمي‌دانم چرا وقتي يك زن شخصيت جديد خلق مي‌كند، مي‌شود اگزجره.

به خاطر اينكه شخصيت جديد است كه تا حالا‌ نديده‌اند. مثلا‌ تا حالا‌ كمتر ديده‌اند يك بازيگر زن با بدنش كار كند، با صدايش يك شخصيت درست كند كه البته محدوديت‌هاي فراواني وجود دارد. در بعضي از صحنه‌هاي خوشحالي‌ام من چرخ و فلك مي‌زدم كه بنا بر دستور ارشاد حذف شد. نمي‌دانم چرا؟ ‌

به نظرت چرا اين اتفاق در سينماي ما مي‌افتد؟ ‌

چون بيشتر نويسنده‌ها و كارگردانان ما مرداني هستند كه شناخت كامل و درستي از زنان ندارند. ‌

به نظر مي‌آيد وجه پسرانه اين دختر خيلي زياد بود. با وجود اين خيلي از مخاطبان عادي اين شخصيت را دوست داشتند و باور كرده بودند. ‌

فكر مي‌كنم باز هم به دليل اين است كه اين مسائل كمتر ديده و به تصوير كشيده شده است. خود من در دوران هنرستان حداقل سه برابر <ستاره> پسرانه رفتار مي‌كردم. من اينجا كاملا‌ خودم را كم كردم. من مي‌توانستم چنان اگزجره بازي كنم كه نگو و نپرس. لا‌تي‌بازي كردن خيلي كار راحتي است. اما من بايد آن را آنقدر ظريف درمي‌آوردم كه از درون شخصيت آن بيرون نزند. مادر من در دوران هنرستان از اينطور حرف زدن من تعجب مي‌كرد؛ مني كه در خانواده‌اي فرهنگي بزرگ شده‌ام. ‌

به خاطر اين رفتار با سوال جامعه روبه‌رو نمي‌شديد؟ ‌

پدر خودم مي‌گفت چرا؟ اما هستند خيلي از دخترها كه اينطوري هستند، ولي ما نديده‌ايم. چون بر خلا‌ف عرف است سرپوش رويش گذاشته شده است. از آن چيزهايي است كه‌ هاشور زدند، اما وجود دارد. ‌ ‌

يعني در واقع راه‌حلي است كه دخترها در جامعه مردسالا‌ر ناگزير مي‌شوند براي حضور و موفق شدن وجهه مردانه به خودشان بگيرند؟ ‌

اين بحث مدام در كار ما مطرح بود كه چرا ستاره به عنوان يك دختر موفق نمي‌شود. مي‌توانست مثل يك دختر باشد و موفق شود. اين به نظرم پيام زيباتري داشت كه يك دختر با حفظ كردن تمام ويژگي‌هاي دخترانه‌اش در كارش موفق شود، اما ما اين شخصيت را در نظر گرفتيم. البته آخرش مي‌بينيم وقتي موفق مي‌شود به شمايل دخترانه‌تر برمي‌گردد. روسري رنگي سرش مي‌كند. حتي در آخر در اوج موفقيتش كه با ماشين داخل ديوار مي‌رود زيباتر شده است. ‌ پس اين كار كاملا‌ آگاهانه انجام شده است. ‌

بله، اين رفتار يك گارد بود در مقابل ناهنجاري‌هاي اجتماع، مثل زمان نوجواني‌هاي خودم. من وقتي آنطوري رفتار مي‌كردم، خودم نبودم. زير ظاهر بيروني خيلي هم دختر بودم. ‌

پس اين حفاظي است كه او در برابر جامعه مي‌گيرد و از آن طرف دختري كه اين حفاظ را ندارد مجبور است به شرايط جامعه تن بدهد. ‌

اتفاقا الا‌ن خيلي از دخترها دوست دارند كه اين گارد را نداشته باشند و كاملا‌ برعكس عمل مي‌كنند. دخترها مانتوهاي تنگ‌تر مي‌پوشند، آرايش غليظ‌تر دارند براي اينكه مورد توجه قرار گيرند. اين رفتار براي آن دسته از آدم‌هايي است كه دوست ندارند از آن منظر مورد ديده شدن قرار گيرند. دوست ندارند ابزاري ديده شوند. وقتي دختري هنري دارد، توانايي دارد و آگاهي دارد، ديگر نيازي ندارد كه فيزيكش را به رخ بكشد. آن چيزي كه در حال حاضر در جامعه مي‌بينيم از همان پايين كه من براي فيلم ديوار آنجا مي‌رفتم تا بالا‌ي شهر اين است كه برخي دخترها مي‌خواهند ديده شوند، مهم هم نيست چطوري؟ كه البته طبيعي است و قابل درك. ‌

پس اين دختر از اول اين‌قدر رفتارش پسرانه نبوده است؟ ‌

بعد از مردن پدرش او خودش را جانشين پدر در خانواده كرده است. ‌

مگر برادر نداشت؟ لزومي ‌ندارد در يك خانواده سنتي اين اتفاق بيفتد. قاعده اين است كه برادر اين وظيفه را بر عهده بگيرد. ‌

نكته همين‌جا است. توي فيلم هم گفته مي‌شود - عين باباي خدا بيامرزش است- اين دختر عين باباش است و چون آدم مسووليت‌پذيري بوده، همه را زير بال و پرش گرفته است، حتي برادر خودش را. ‌

اما بدي‌اش اين است كه با ديدن فيلم مي‌شود گفت يك برادر دست و پاچلفتي!

يا برعكس مي‌توان گفت يك دختر حامي. <شهاب> برادر كوچك‌تر است. چه كسي مي‌گويد در جامعه ايران وقتي اتفاقي مي‌افتد پسر حتما بايد حامي ‌و سرپرست خانواده باشد؟ نه! او دست و پاچلفتي نيست فقط برادر كوچك‌تر است. ‌

اما اين خانواده كاملا‌ سنتي است. ‌

مي‌خواهم همين سنت‌ها را بگويم. كما اينكه برادر هم نمي‌پذيرد و نمي‌تواند قبول كند، اما اين دختر آنها را زير بال و پر خودش گرفته و توانسته است. او حتي نمي‌تواند گريه كردن مادرش را تحمل كند. اين همان نكته‌هايي است كه به آن عادت نداريم و در سينما نديديم. هر چند در زندگي واقعي بارها ديديم.

مثل اينكه شما هم بيشتر شخصيت‌هايي را بازي مي‌كنيد كه رفتاري متفاوت دارند. ‌

جالب اين است كه در جامعه ايران بازي‌ها ديده نمي‌شوند بلكه شخصيت‌ها ديده مي‌شوند. چرا شخصيت من در فيلم سنتوري ديده نشد. چون شخصيت <هانيه> در اين فيلم مورد قبول آقايان نبود. اما <م مثل مادر> را همه دوست دارند، چون آرزو دارند چنين زني داشته باشند، ولي چه كسي مي‌خواهد زني مثل‌ هانيه داشته باشد كه براي يك زندگي بهتر شوهرش را رها مي‌كند و مي‌رود؟ اما اين حقيقت دارد. مردي كه معتاد است تا يك جايي پايش مي‌ايستند نه بيشتر. <ستاره > هم همين‌طور است. فكر نكنم او را دوست داشته باشند و مورد قبول باشد. ولي خيلي از زن‌ها عاشق اين فيلم هستند، اما مردها نه! زناني مثل <ستاره> را دوست ندارند كه حقشان را از جامعه مي‌گيرند و توسري‌خور نيستند. به همين خاطر شخصيت را از بازي جدا نمي‌كنند و حتي بازي آن را نمي‌بينند. نمي‌گويند اين يك شخصيت است كه بازي شده است. ‌

خب پس نبايد انتظار هيچ جايزه و برگزيده‌شدني را براي اين زن‌هاي متفاوت داشته باشيد. ‌

صددردرصد. اصولا‌ نقش زن فاعل در سينماي ايران كم داريم. نقش زن هميشه بايد منفعل باشد. زن تصميم‌گيرنده و زن قوي، زني كه حق خودش را از جامعه مي‌گيرد كم داريم، زني كه در واقع دارد به نوعي مبارزه مي‌كند. ‌

در واقع تعداد زيادي بازيگر زن داريم كه در تمام فيلم‌ها كمرنگ، ابزاري و حاشيه‌اي ظاهر مي‌شوند نه به عنوان نقش اول. ‌

اينكه چرا اين‌قدر بازيگر زن داريم و اين‌قدر كم نقش اول، يك معضل است. نقش‌ها آنقدر محدود است كه هر چه باشد همه بازي مي‌كنند. عمر بازيگري براي زنان خيلي كوتاه است، مثل فوتباليست‌ها كه از يك سني به بعد حذف مي‌شوند. در دنيا هم همين‌طور است اما برعكس مردها تا آخر عمرشان مي‌توانند ادامه دهند. ‌

هميشه ترس ديده نشدن و فراموش شدن هست. به همين خاطر هر نقشي پيش مي‌آيد بازي مي‌كنند، اما در يك دور باطل مي‌افتند، چون با اين نقش‌ها زودتر از ياد مي‌روند. زيرا تكراري مي‌شوند و فيلم هم فقط در همان مقطع ديده مي‌شود و از ياد مي‌روند. اصولا‌ در سينماي ما اغلب دو نوع زن وجود دارد يا مادر است يا ابزار. ‌

به همين خاطر در <ديوار> رفتار ستاره در فضاي سنتي كمتر ديده شده و كمتر باورپذير است. ‌

ما جامعه‌اي هستيم كه تغييرات را به راحتي نمي‌پذيريم. اين گره‌ها در وجود ما است. در يك خانواده مدرن چون پول وجود دارد پس هر كاري انجام مي‌گيرد بنابراين يك جور رفاه و بي‌دردي است. در خانواده فقير است كه آدم گرسنه مجبور مي‌شود رفتاري را انجام دهد كه با اصول خانواده‌اش كاملا‌ متفاوت است. از روي درد است. معلوم است كه اين كار درخانواده سنتي اصلا‌ پذيرفته شده نيست، اما از روي نياز است. ‌

چرا هانيه مثل مادرش رفتار نمي‌كند، مثلا‌ سبزي پاك نمي‌كند؟

راهي ندارد، از اين كار پولي در نمي‌آيد. در فيلم نشان داده مي‌شود كه او سبدهاي سبزي را اين طرف و آن طرف مي‌برد، خريد مي‌كند. اين كار را هم مي‌كرده است. اول فيلم مي‌گويد: <اين يارو هميشه كم پول مي‌دهد، دو كيلو هم مي‌گذارد رو سبزي‌ها> اما از سبزي پاك كردن نمي‌توان پول درآورد

اما بايد اتفاقي در مورد ستاره بيفتد كه او راه متفاوت را انتخاب كند. اين اتفاق از نظر شما فقط همين بي‌پولي و بيكاري است؟ ‌

اجبار است، فشار است. شايد حتي مجبور مي‌شد كار نادرستي انجام دهد، دزدي كند يا از ديوار خانه‌ها بالا‌ رود يا قالپاق ماشين‌ها را باز كند و يا... اما اين ديوار وجود داشت. شرايط به آدم‌ها مي‌گويد چه كار كنند. در شرايط سخت آدم‌ها تصميم‌هايي مي‌گيرند كه شايد در شرايط ديگر هرگز نمي‌گرفتند و فكر نمي‌كردند اين كار را انجام دهند. ‌

اين نكته‌ها در فيلم نيست، اما اين شخصيت را خيلي خوب مي‌شناسيد.

اين ضعف سينماي ما، فيلمنامه و پرداخت‌هاي ما است كه اين نكته‌ها در نمي‌آيد، اما اينها وجود دارند. ‌

اما اين فيلمنامه، فيلمنامه خوبي است. شخصيت‌ها و پيشينه‌شان بدون اينكه در فيلم بيان شود، معلوم است. شخصيت مادر كاملا‌ درآمده است. ‌

تغييرات اين فيلمنامه در 10 روز اتفاق افتاد. ‌

شما در تمام فيلمنامه‌ها اين كار را انجام مي‌دهيد؟ ‌

نه فقط اين فيلمنامه خاص بود كه چون خط اصلي را عوض كرديم، نشستيم و دوباره آن را از اول كامل نوشتيم. تغيير كلي داديم. ‌

اين يكي از قبلي بهتر است، ديگر از اين فيلم‌هاي دختر- پسري نيست.

من نمي‌دانم اين بهتر است يا آن، اما اين تغييرات را داديم. البته همه آن نكته‌ها به مشكلا‌ت سينماي ما هم بر مي‌گردد. ما هيچ‌وقت آماده كار نيستيم. هميشه تا آخرين لحظه هزاران چيز كم است، اما ما مي‌توانيم با اين كمبودها فيلم بسازيم و سرمان را بالا‌ بگيريم. فيلم ديوار مي‌توانست بهتر از اين باشد اما حالا‌ نبايد از فيلم ايراد بگيريم، بايد بگوييم چرا سينماي درست و حسابي نداريم؟ ‌

خب هر چيزي را بايد خودمان درست كنيم. ‌

پس چرا در برخي مسائل با دنيا برابري مي‌كنيم، مثلا‌ دانش بچه‌هاي المپياد فيزيكمان با دنيا برابري مي‌كند، اما زندگي‌هايشان آنقدر خوب نيست. چطور اين همه پول صرف فوتبال مي‌شود ولي صرف سينما نمي‌شود؟ ‌

اما چرا جلوي همين سينما كه با همه محدوديت‌ها و امكانات كم در دنيا شناخته شده است را مي‌گيريم؟ حكايت ما همان حكايت فيلم ديوار است كه تا يك نفر مي‌آيد بزرگ شود، پرواز كند و بالا‌ برود جلويش را مي‌گيرند. ‌

چرا در كشورهاي ديگر اينطور نيست؟ چرا در هند كه بزرگ‌ترين خانواده هند - خانواده تاتا- يك پارسي، يك ايراني هستند كه 150 سال پيش از ايران به آنجا رفته‌اند جزو پولدارترين آدم‌هاي دنيا هستند. چطور در آنجا يك خارجي مي‌تواند اين‌قدر پيشرفت كند، اما در ايران، در كشور خودمان خيلي سخت اين اتفاق مي‌افتد؟ انگار چشم نداريم موفقيت همديگر را ببينيم. به هر چه داريم محكم مي‌چسبيم كه آن را از دست ندهيم. اين يك بيماري در جامعه ما است. شايد به خاطر اينكه سال‌ها تحت فشار بوديم. ‌

اما حتي اروپايي‌ها هم به مرور به خيلي از مسائل رسيدند، ما هم در حال گذار هستيم. هر كاري هست خودمان بايد انجام دهيم.

بايد پرسيد اگر آدم مي‌كشي كه به چيزي نرسي كه بيفتي ته چاه، چرا مي‌كشي؟ اصلا‌ اين خود از كجا مي‌تواند اين فرهنگ را به دست بياورد؟ اين خود در شهرستان‌ها، روستاها از كجا مي‌تواند اطلا‌عات را، فرهنگ را، به دست بياورد؟ بايد كار شود. بايد يك سري روشنفكر كه در سطح بالا‌يي هستند برنامه بريزند كه روي فرهنگ جامعه كار كنند. وقتي كمترين بودجه كشور براي ساخت فرهنگ گذاشته مي‌شود. هيچ انتظاري نمي‌توان داشت. مي‌توان روي آموزش و پرورش ما كار كرد. اولين قدم همين بچه‌ها هستند، نسل‌هاي آينده. چرا در جامعه‌اي مثل كانادا بيشترين حقوق را مربيان مهد كودك و دبستان‌ها مي‌گيرند؟ اما اينجا اين توجه‌ها نمي‌شود. ‌

چه چيزي در فيلم كم بود، چه چيزي اگر بود شرايطتان بهتر بود؟ يا اگر شرايط بهتري بود فيلم بهتري هم ساخته مي‌شد؟

نمي‌دانم. نمي‌دانم اگر شرايط بهتر بود فيلم هم بهتر مي‌شد يا نه؟ آنقدر پيچيده و آنقدر بزرگ است كه دقيق نمي‌تواني بگويي چي هست. چرا سينماي ما اينطور است؟ چرا 10 تا سينما هم نساختيم؟ شايد اگر اينطور بود بودجه سينما هم بيشتر بود. شايد ما در شرايط بهتري مي‌توانستيم كار كنيم. هزاران هزار چيز. اولين‌هاي آن نبودن پول و نداشتن آگاهي و تحصيلا‌ت نسبت به سينما است. ‌

يعني سختي‌هاي فيلم و نقشي كه بازي كردي برايت مهم نيست؟ ‌

جزئيات هيچ وقت مشكل نيست. بله، موتور حفاظ نداشت، من شايد با مخ مي‌خوردم زمين. فيلمبردار در وسط ديوار بود من مي‌توانستم با موتور از روي همه‌شان رد شوم. اينها به نظر من جزئيات است. اينكه پرده گوش من سر فيلم آقاي فرهادي پاره شد، در <م مثل مادر> دستم بريد، اگر شاهرگم مي‌بريد چي مي‌شد؟ در <ديوار> نزديك بود سكته كنم. در هر فيلم اتفاقي در حد مرگ براي من مي‌افتد. نه فقط براي من، براي پگاه و خيلي‌هاي ديگر هم افتاد. آدم‌ها حتي سر پروژه‌هاي سينمايي مي‌ميرند. مثل آقاي سجادي فقط به خاطر اينكه گلوله مشقي در تفنگ نبود. اينها مي‌شود جزئيات وقتي به جان انسان‌ها اهميت داده نشود. هنرمندان ارزشي كه بايد را ندارند. ‌

شايد هم شما خيلي جدي مي‌گيريد؟ ‌

البته! من هم زياد جدي گرفتم. اين‌قدرها هم جدي نيست. دقيقا درست است. نبايد اين‌قدر جدي گرفت. براي كي، براي چي؟ شما الا‌ن برويد حساب بانكي من را بعد از 18 فيلمي كه بازي كردم ببينيد خنده‌تان مي‌گيرد. چرا مني كه مثلا‌ بازيگري هستم كه به قول دوستان وضعيتم نسبت به ديگران خيلي بهتر است بايد اين زندگي را داشته باشم؟ چرا بايد در حداقل رفاه اقتصادي باشم. مني كه مردم اين‌قدر دوستم دارند. چرا نبايد يك خانه كوچك براي خودم بخرم؟ ‌

اما بقيه بازيگرها كه از نظر مالي وضع‌شان خوب است.

آنها تبليغ مي‌كنند، در تلويزيون بازي مي‌كنند. ‌

چرا مگر بازي در تلويزيون بد است؟ پدرتان هم كه بازي مي‌كنند؟ ‌

من اين كار را نمي‌كنم. ‌

اگر سينماي ما خصوصي بود و اين همه وابسته به دولت نبود، موفق مي‌شديم يا با سر زمين مي‌خورديم؟ ‌

اگر از اول وزير ارشاد هنرمند بود، مثلا‌ آقاي پرستويي بودند، حتما سينمايمان رونق مي‌گرفت، چون يك سياست هنري حاكم مي‌شد، اما ما در كشوري هستيم كه خيلي تضاد داريم. هنوز تكليف خيلي چيزها مشخص نيست. يك روز گفته مي‌شود سينما مظهر ارزش‌هاي هنري و اسلا‌مي است و يك روز مي‌گويند نه سينما يك جسد بو گرفته است. نمي‌دانيم آخرش سينما چيست؟ تكليف مشخص نيست و تضاد زياد است. ‌

اين شرايط گذار است تا به نتايجي كه مي‌خواهيم برسيم؟

قرباني‌هايي كه در اين راه مي‌دهد خيلي مهم هستند. بعضي اوقات در يك گذر قرباني‌هايي داده مي‌شود آنقدر مهم‌اند كه به از دست دادنشان نمي‌ارزيد. اگر خداي ناكرده بلا‌يي سر پگاه مي‌آمد كه جبران‌پذير نبود، براي خانم حكمت نمي‌ارزيد. اگر پرده گوش من خوب نمي‌شد آن وقت اين گذار نمي‌ارزيد، آن هم با اين ارزشي كه برايمان قائل نيستند. ‌

در كار شما كه تاثيرگذاري زياد است، همين حضور، همين بودن، حتي نوع انتخاب فيلم‌ها هم تاثيرگذار است، مي‌تواند اتفاق به وجود آورد. در همين <ديوار> خيلي‌ها با ديدنش مي‌گويند خوب بالا‌خره ما و آرزوهايمان ديده شد.

قبول دارم. مردم براي من مهم‌اند، خيلي مهم. اگر نرفتم خيلي كارها را بكنم، اگر الا‌ن هيچي ندارم برخلا‌ف خيلي‌ها، براي مردم كردم، براي اينكه مي‌دانستم مردم به انتخاب من احترام مي‌گذارند. اين برايم خيلي با ارزش است، اما من الا‌ن كجا هستم؟ براي كي ارزش دارم؟ چه كسي مرا مي‌بيند؟ چه كسي مرا تشويق مي‌كند؟ من در تمام فيلم‌ها اين مسائل را در نظر گرفتم، اما الا‌ن در 25 سالگي انگيزه‌هايم را از دست داده‌ام، در حالي كه شايد بايد در اوج خوشي و در اوج احساس موفقيت به سر مي‌بردم. ‌

اما همين فيلم آخر هم <درباره الي...> بايد خيلي فيلم خوبي بشود. ‌

نكته جالبش هم اينجا است. فيلم‌هاي بهتري هم بازي كردم. بگذاريد بيايد مي‌بينيد كه چه فيلم خوبي است. <درباره الي...> جزو معدود دفعات بود كه نگران هيچ چيز نبودم، نه فيلمنامه نه كارگرداني. فقط بازي مي‌كردم. ‌

پس اين بي‌انگيزه بودن چه معنايي دارد؟ شايد يك جور دلگيري گذراست؟ ‌

به نظرم بايد اين مسائل ريشه‌اي بررسي شود كه چرا بايد آدمي ‌در موقعيت من به اينجا برسد. ما به اندازه 400 سال عقبيم. به اندازه فاصله تاسيس اولين چاپخانه در جهان با تاسيس آن در ايران عقب هستيم. ‌

اما وضع به اين بدي هم كه مي‌گوييد نيست. يا حداقل نبايد اين‌گونه فكر كرد، زيرا آن وقت جلوي حركت گرفته مي‌شود، ديگران هم مايوس مي‌شوند. ‌ <ديوار> داستان تمام جوان‌هايي است كه مي‌توانند كاري انجام دهند، اما خيلي‌ها نمي‌توانند. مثلا‌ برادر من موسيقي راك مي‌زند اما امكان كنسرت ندارد. نوازنده‌هايي كه جزو فقيرترين افراد هستند. چرا او با دست‌هايي كه تار مي‌زند، بايد برود تراشكاري كند؟ چرا بايد آرتروز بگيرد از بس پيتزا پخش كرده است؟ اينها همه دوست‌هاي من هستند. من يك راهي پيدا كردم، ولي به بن‌بست مي‌خورم. بزرگان سينما هم همين‌طور. آقاي بيضايي كوروساواي ايران است، پس چرا نبايد به جاي هر 10 سال يك بار، هر سال فيلم بسازد يا تئاتر كار كند. من بعدها به بچه‌ام در مورد اينكه كه چرا بيضايي اين‌قدر كم فيلم ساخت، چه بگويم؟ براي من درده كه پرويز كيمياوي نيست، داريوش مهرجويي الا‌ن دو سال است خانه‌نشين است. تمام تهيه‌كننده‌هاي ما به دنبال فيلم‌هاي كمدي و خنده‌دار هستند. همين الا‌ن چند تا از فيلم‌هاي روي پرده براي گيشه ساخته شده است؟ ‌

با تمام اينها و با تمام اين مسائل شما ستاره اين مردم‌ هستيد و بايد راهي براي اميدواري آنها پيدا كنيد، بازيگر با تمام مسائل و مشكلا‌تش روياهاي مردم را مي‌سازد. الا‌ن در فيلم ديوار اين اتفاق افتاده، شما اين كار را كرديد. پس مي‌توان باز هم از شما پرسيد كه وقتي مي‌خواهيد يك نقش را انتخاب كنيد، يا يك شخصيت را بازي كنيد چه چيزي را در نظر داريد؟ ‌

براي من گلشيفته، دو تا مساله مهم است. اول اينكه نقش چه حركت و چه موجي مي‌تواند در مردم ايجاد كند. من كارگردان و نويسنده يك كار نيستم، اما نمي‌توانم در پروژه‌اي بازي كنم كه مثلا‌ مي‌گويد قصاص خوب است. فيلم انتقام‌جويانه نمي‌توانم كار كنم. براي اينكه من هدفم بخشش است و مي‌گويم همه آدم‌ها بايد همديگر را ببخشند. براي من اولويت حضور در يك كار اين است كه كار چه دارد مي‌گويد و به مردم چه درس و چه پيامي‌ مي‌دهد. مساله ديگر هم مساله نگاه حرفه‌اي، تكنيكي و تخصصي است كه برايم در اولويت دوم قرار دارد. اينكه به آينده كاري‌ام فكر مي‌كنم، اينكه آيا شبيه فيلم‌هاي ديگرم هست يا نه؟ آيا نقش جالب هست؟ آيا چيز جديدي براي من دارد؟ وقتي يك فيلمنامه را مي‌خوانم از خودم مي‌پرسم كه آيا اين نقش را بازي كنم يا نه؟ گاهي يك نقش خيلي ابزار و پيچيدگي دارد اما در يك فيلم بد است. گاهي هم يك نقش سايه‌اي، در يك فيلم خوب است. ‌

اما فيلمبردار هم برايت مهم است؟ ‌

چون شاهدم كه نصف كارگرداني‌هاي خوب در سينماي ايران به كمك فيلمبرداران است. من مي‌دانم وجود <حسين جعفريان> يا وجود <محمود كلا‌ري> يك مشاور رايگان براي فيلم است. ‌

اما همين‌جا تفاوت‌ها آغاز مي‌شود. براي خيلي از همكارانتان ديده شدن و دستمزد در اولويت است. تعداد كمي‌ از بازيگران هستند كه اين نگاه اجتماعي را دارند. فكر كنم در دنيا هم كم هستند. چرا اين نگاه برايت مهم است؟ مگر بازيگري شغلي نيست كه اولين نكته‌اش درآمد است؟ ‌

مي‌دانيد سوالتان خيلي جالب است، چون اولا‌ نقدهايي كه درباره بازي يك بازيگر مي‌كنند به آن ربط ندارد، حتي سوال‌هايي كه از او مي‌پرسند كه چرا در اين فيلم بازي كردي؟ يا چرا در فيلم چنين اتفاقي مي‌افتد؟ اين سوال‌ها به بازيگر ارتباطي ندارد. بازيگر وظيفه‌اش اين است كه در يك فيلم بازي كند و همين. ‌

اما خود شما داريد مي‌گوييد برايتان مهم است كه چه چيزي را بازي كنيد؟ پس مي‌توان حداقل از شما اين سوال‌ها را پرسيد.

بله، من باز مجبورم از ديوار بگويم. فيلم ديوار در واقع فيلم هم‌نسل‌هاي خودم است كه در بعضي از زمينه‌ها نمي‌توانند كاري را كه دوست دارند انجام دهند و انتخاب كنند. شما كنكور را نگاه كنيد. در اين آزمون سراسري و كشوري است به خاطر رتبه‌، در كاري كه دوست داريد انتخاب نمي‌شويد. اين نظام اشتباهي است كه در رشته‌اي كه استعداد داري، نمي‌تواني پيشرفت كني، كمااينكه اين اتفاق براي من‌نوعي هم افتاده كه با رشته مورد علا‌قه‌ام كه موسيقي است نمي‌توانم زندگي كنم. ‌ در واقع ارزش فيلم ديوار براي من اين بود كه يك آدمي ‌براي اولين بار دنبال چيزي است كه دوست دارد؛ آن هم يك زن. وقتي مادرش مي‌گويد در كنكور شركت كن، مي‌گويد :<من دوست دارم موتورسواري كنم، چرا نمي‌فهمين كه من در اين كار استعداد دارم.>

برادر هم كه در سايه اين شخصيت قرار گرفته، دنبال فوتبال بازي كردن است. ‌

بله. اين داستان انسان‌هايي است كه به خاطر محدويت‌هايي كه در جامعه وجود دارد و به خاطر فشارهاي اقتصادي و اجتماعي دست به كارهايي مي‌زنند كه دوست ندارند. فيلم ديوار از اين نظر براي من خيلي جالب بود و از نظر تكنيك بازيگري هم مي‌توانست چيز جديدي به من اضافه كند اما بازي كردن در اين نقش خيلي ريسك بود. به خاطر همان مسائلي كه اول گفتم. من مي‌دانستم كه شايد اين نقش چندان موردپسند نباشد و ديده نشود. به ضعف‌هاي فيلم هم آگاهي دارم. اما باور دارم كه فيلم ديوار فيلم شريف و آبرومندي است، حتي مي‌توانيم بگوييم فيلمي‌ ساختيم كه براي تفريح است، اما در كنار تفريح چيزهاي ديگري هم دارد، مثل همه كارهاي من.

به كدام صحنه واقعا ايمان داشتيد؟ ‌

آن صحنه‌اي كه با مادرم درباره موتورسواري صحبت مي‌كنم واقعا از زبان چند تا از دوستانم مي‌گفتم، حرف‌هاي آنها را مي‌زدم. جايي كه مي‌گفتم: <هيچ‌كس نمي‌داند، وقتي سوار موتور مي‌شي، مي‌خواي بري بالا‌، مي‌خواي بري تمام دنيا را ببيني، مي‌خواي بگي منم مي‌تونم براي خودم كسي باشم.> اين چيزي است كه 90 درصد جوان‌هاي ما مي‌خواهند بگويند. مي‌خواهند بگويند چرا همه چيز سخت است؟ چرا نمي‌خواهيد ما كسي باشيم؟ چرا تخريب شخصيت همچنان وجود دارد؟ آره ستاره مي‌خواهد بگويد منم براي خودم كسي هستم. ‌

راستي چقدر <بهزاد فراهاني> در اين دغدغه‌ها تاثير داشته است. ‌

الا‌ن ديگر راه ما از هم جدا شده است، حتي بعضي وقت‌ها من مي‌گويم بابا اين كارها را نكن. شايد هم به خاطر سنم است. من در خانواده‌اي بزرگ شدم كه انسانيت و هنر خيلي مهم بوده است. من در يك خانواده فرهنگي بزرگ شدم كه روي من خيلي كار شده تا من الا‌ن اينجا باشم. چيزهايي هم بوده است كه در خانواده‌ام خيلي مهم بوده، اينكه آدم پاي حرفي كه مي‌زند بايستد. پدرم هم هميشه پاي حرفي كه زده، ايستاده است. من هم خودم را از حاشيه‌ها كنار كشيده‌ام؛ از مسائل سياسي. اين چيزها اصلا‌ در شخصيت و وجودم نيست. من هم پاي عقايدم ايستاده‌ام و به خودم بدهكار نيستم. ‌

مثلا‌ سر چه چيزهايي؟ ‌

من هيچ‌وقت فيلم صرفا تجاري بازي نمي‌كنم. فيلم‌هايي هم كه با خط قرمزهايم مخالف باشد، بازي نمي‌كنم. مثلا‌ من پيشنهاد بازي در سريال شهريار را رد كردم، فقط به اين دليل كه در سناريويي كه خواندم ملك‌الشعراي بهار و ايرج ميرزا در حاشيه شهريار بودند. از اين بگيريد و تا آخر برويد. اگر در فيلم جمله‌اي باشد كه با خط قرمزهاي من مخالف باشد، دوست ندارم بگويم. درست است كه قرار است بازي كنم و آن فكر نويسنده و كارگردان است اما نمي‌تواند صددرصد مخالف عقيده من باشد. ‌

پس نقش را زندگي مي‌كنيد؟ ‌

بله، به همين خاطر است كه مردم به انتخاب‌‌هايم احترام مي‌گذارند، چون يك چيزهايي را دنبال كردم. البته وقتي كارگردان بخواهد من اين كار را مي‌كنم. خيلي وقت‌ها فقط مجري نقشي هستم كه كارگردان مي‌خواهد، البته مجري نقشي كه به آن اعتقاد دارم. اگر كارگردان نخواهد چيزي به آن اضافه نمي‌كنم. مثل فيلم <به نام پدر> كه هيچ چيزي از گلشيفته در آن نيست، اما در فيلم <ديوار> من خيلي چيزها از خودم گذاشتم؛ در ديالوگ‌ها و شخصيت‌پردازي. ‌

با اين همه در فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است بازي كرده‌ايد كه از نظر نگرشي با ديوار متفاوت است. ‌

قرار نبود آن فيلم اين‌طوري باشد. فيلمنامه خيلي بهتري داشت و من در برابر يك عمل انجام‌شده قرار گرفتم. وقتي از سفر برگشتم، فيلمنامه زيرورو شده بود و قرار بود چند روز بعد فيلم را كليد بزنند. نمي‌توانستم در فيلم نباشم. هميشه پاي يك زن در ميان است يك فيلم اجتماعي درباره رابطه انسان‌ها بعد از طلا‌ق بود. درباره اينكه چقدر به زن‌ها در جامعه سخت و بد مي‌گذرد. يك درام اجتماعي خيلي رئال بود كه سوررئال شد. همه چيز در مناسبات درست خودش اتفاق مي‌افتاد. قرار بود نكته‌ها و صحنه‌هاي خوبش بيشتر شود، اما دقيقا همان لحظه‌هاي خوب برداشته شد.

اما به هرحال اولين فيلم كمدي شما بود؟ ‌

ولي خودم نقش كمدي بازي نكردم، يك زن غمگين و بدبخت بودم. ‌

اما خوب در موقعيتي قرار مي‌گرفتيد كه كمدي بود. ‌ موقعيت كمدي بود. بعضي صحنه‌ها من واقعا گريه مي‌كردم. مثلا‌ آنجا كه با يك عالمه كارت برمي‌گردم من واقعا گريه مي‌كردم، بازي نمي‌كردم. به همين خاطر اينقدر خنده‌دار شده است. حتي يك بار بازي كردم و آقاي تبريزي گفتند: نه! بايد گريه كني. من هم واقعا گريه كردم. واقعا درد داشتم. اين نكته‌ها در آن فيلم خيلي بيشتر بود. ‌ و حرف آخر. من سفير مبارزه با بيماري سل در ايران شدم. شايد برايتان جالب باشد كه بشنويد بيماري سل هنوز در ايران وجود دارد و ساليانه هم در جهان جان بيش از 1 / 8 ميليون نفر را مي‌گيرد. سل اصطلا‌حا بيماري فقرا است چون <باسيل كخ> كه عامل اين بيماري است در فضاي تاريك و مرطوب زنده مي‌ماند. اميدوارم همه دست به دست هم دهيم و بتوانيم روزي تمام بيماري‌ها را ريشه‌كن كنيم.
منبع خبر : روزنا
پنجشنبه,24 مرداد 1387 - 7:4
0:14

مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...