Saturday, July 18, 2009

ایرج شکری
رفسنجانی زیرآب ولایت خامنه ای را زد، اژه ای رفسنجانی را به آمریکاو اسرائیل بست و

آخوند یزدی عضو مجلس خبرگان و عضو فقهای شورای نگهبان و رئیس شورایعالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: در روز پنجشنبه در جلسه‌اي به همراه برخي دوستان تصميم گرفته بوديم كه با آقاي هاشمي رفسنجاني صحبت كنيم و اين كار را هم كرديم و به ايشان در مورد نظرات خبرگان رهبري و حوزه پيرامون سخنراني ايشان در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران مطالبي را گفتيم و اين مطلب را اشاره كرديم كه نبايد مسائل تحريك‌آميز دوباره زنده شود.
مقام معظم رهبري خطر اغتشاشات را برطرف كردند ولي آقاي هاشمي مجددا دنبال اين است كه خطر را دامن بزند، من توقع ندارم كه ايشان به آن اندازه‌اي كه مقام معظم رهبري از او تمجيد كردند ايشان هم همين كار را بكنند. كشور در سايه رهبري امنيت و اقتدار دارد و براي آقاي هاشمي هم مثل روز روشن است كه اگر رهبري نباشد كشور اداره نمي‌شود. اگر شوراي نگهبان صحت انتخابات رياست جمهوري را تائيد كرد آقاي هاشمي رفسنجاني ديگر نبايد حرف‌هاي غيرقانوني مطرح كند، من از شخص هاشمي رفسنجاني مي‌خواهم كه به قانون جمهوري اسلامي پايبندي داشته باشند و احترام شوراي نگهبان و مقام معظم رهبري را حفظ كنند.
******

نماز جمعه یی که به خاطر برگزاری آن توسط هاشمی رفسنجانی بعد از رویدادهای مربوط به کودتای انتخاباتی جناح ولی فقیه علیه جناح اصلاح طبان حکومتی، قرار بود برگزار شود و همه انتظارش را می کشیدند که ببیند او چه خواهد گفت، بالاخره برگذار شد. این نماز جمعه البته همانطور که قبلا پاسدار شریعتمداری و توله وزیر ارشاد اسلامی از درگیری در آن و کتک خوردن خاتمی و کروبی خبر داده بودند(خاتمی به نماز جمعه نرفت) باتعرض لباس شخصیها به کروبی همراه بود. شرح چکونگی برگزاری این نماز جمعه و مسأئل حاشیه یی آن (از جمله اهانت وفحشهای رکیک از سوی حزب اللهی های به عبدالله نوری)، در گزارشهای مختلف آمده است، در این یادداشت من برداشتهای خود را از سخنان رفسنجانی و اظهارات کسانی، مثل وزیر اطلاعت رژیم و آخوند یزدی، یک عضو «جمعیت ایثارگران» و پاسدار شریعتمداری، در واکنش به سخنان این شخصیت رژیم جمهوری اسلامی که در واقع مورد اعتماد ترین و کار آمد ترین آدم از اطرافیان خمینی برای بناینگذار جمهوری اسلامی بود و در دوران جنگ هشت ساله با عراق، اگر چه مقام رسمی اش ریاست مجلس بود، ولی محور قدرت سیاسی و به عبارتی همه کاره رژیم اسلامی بود، بیان می کنم.
البته از رفسنجانی نمی شد انتظار داشت که در نماز جمعه در خواست ابطال انتخابات را بکند، یا خامنه ای را محکوم بکند، اما او در خطبه های نماز جمعه با تاکیدات مکرر بر اهمیت نقش و رای مردم از نظر خمینی و این که به گفته َاو کل نظام از جمله انتخاب رهبری از طریق مجلس خبرگان با رای مردم است و نیز روایتی که از خمینی در مورد پذیرش ولایت از نظر علی امام اول شیعیان کرد و تاکید او بر اهمیت وحدت در اسلام و نقش پیامبر در این زمینه و پیشنهاداتی که برای خارج شدن از وضع کنونی که «بحران» بودن آن را کتمان نکرد داد، به طور روشنی هم جناح پیروز را محکوم کرد که در این مورد از جمله به صراحت بخشی از مسئولیت ایجاد تردید درمردم را ناشی از عملکرد صدا و سیمای رژیم دانست و هم حرفهایی زد که می خواست در برابر«امت» به گوش «امام» خامنه ای برساند و به او بفهماند که از روش پیامبر اسلام و امام علی و «امام راحل» در اهمیت دادن به نقش و رای مردم و ایجاد وحدت بین مردم دور شده و به تبع آن، صلاحیت «ولایت» او زیر سوال است. رفسنجانی با استفاده زیرکانه از تریبون نماز جمعه، در همان حال خواست به مردم برساند که هم در مقام رئیس مجلس خبرگان و هم نزدیکترین یاران خمینی و یکی از معماران نظام اسلامی، در تنفرشان از خامنه ای با آنان همراه است و آزردگی آنها را خوب می فهمد و البته با در نظر گرفتن این که رویدادهای ایران به طور بیسابقه یی مورد توجه افکار عمومی و محافل سیاسی بین المللی قرار گرفته و همبتسگی بیسابقه یی با مردم ایران در اعتراضاتشان در افکار عمومی بین المللی دیده می شود، رفسنجانی آن گونه که در نماز جمعه ظاهر شد، خود را مرد کلیدی و کار آمد «عبور از بحران» هم شناساند. از طرفی هم می گفت که رفسنجانی با نوعی آینده نگری برای حفظ نظام به هر حال ریسکی را پذیرفته و دست به یک بازی خیلی زیرکانه زده است. این آینده نگری یعنی، اصل را بر «حفظ نظام اسلامی در دراز مدت» قرار دادن مساله یی بود که او در دیدار با خانوادهای مقامات دستگیر شده رژیم هم با تاکید بر این که از وضعی که پیش آمده هر وجدان بیداری ناراحت می شود بیان کرده بود. اما این بار با یاد آوریهایی که او در مورد عملکرد پیامبر و علی و خمینی کرده است، به روشنی خواسته صلاحیت خامنه ای را به عنوان ولی امر مسلیمن، از تریبون نماز جمعه و در برابر مردم به داوری بگذارد تا خود آنها شرایطی را که او در برای صلاحیت و پذیرفته شدن ولایت زده است ، با شرایطی که خامنه ای اکنون در آن قرار گرفته است مقایسه بکنند. البته نیتجه داوری با معیاری که رفسنجانی داده است روشن است و طبعا این سخنان رفسنجانی باید برای خامنه ای بسیار ناراحت کننده باشد و احتمالا از خشم بخود می پیچد. رفسنجانی با توجه به نارضایی عظیمی که از سوی مردم به نتیجه انتخابات نشان داده شد، نتیجه یی که مورد حمایت رهبر قرار گرفت و در پی آن تظاهرات مردم به خون کشیده شد و نفرت عظیم از سوی مردم متوجه خامنه ای شد که در شعارهای خامنه ای قاتله - ولایتش باطله و مرگ بر خامنه ای منعکس شد، با نقل قولهایی که از نقش مردم در بیعت با امام کرد، به طور کاملا ملموس و بدون ابهام، مشروعیت و اعتبار ولایت خامنه ای را زیر ضربه و سوال برد. رفسنجانی سخنانش را در این زمینه با یاد آوری این نکته که :« حرف‌هايي كه امروز مي‌شنويد از زبان كسي است كه از پيش از شروع انقلاب لحظه‌ به‌ لحظه همراه انقلاب و امام بود و مي‌دانم كه امام چه مي‌خواست امام در مبارزات خود بارها تاكيد مي‌كردند كه مردم اصل هستند. دل مردم را با مبارزه آشنا كردند و به ما طلبه‌ها مي‌گفتند رسالت اين است كه به منبر برويم و بگوئيم كه در آن مقطع چه مي‌خواهيم، اگر مردم با ما باشند همه چيز خواهيم داشت»، آغاز کرد و بعد روایتی را که خمینی از کتاب منتسب به «سیدین طاووس» در مورد رأی و نظر مردم در حکومت نقل کرده بود چنین بیان کرد« پیامبر اسلام به امام علی گفته است :" اگر دیدی مردم راضی بودند و تور ا قبول کردند و به تو این سمت را داند به پذیر، اگر احتراز کردند، بگذار هرکار می خواهند بکنند"». رفسنجانی همچنین با ذکر مثالی از بیعت مردم با امام علی گفت :« اهميت راي و نظر مردم زماني بيشتر براي ما عينيت دارد كه حضرت علي 19 سال خانه‌نشين بود و وقتي مردم به در خانه او آمدند و آن تراكم جمعيتي به وجود آمد، ايشان پذيرفتند كه عهده‌دار حكومت شوند». و باز در تاکید دیگری بر نقش مردم با یاد آوری این که خمینی خواسته بود دوره دولت موقت هرچه کوتاهتر باشد و قانون اساسی زدوتر تدوین شود گفت:« معتقدم از لحاظ قانون اساسي همه چيز در كشور ما وابسته به راي مردم است. از رهبري گرفته كه با راي مردم به نمايندگان مجلس خبرگان انجام مي‌پذيرد، تا انتحاب رئيس‌جمهور، نمايندگان مجلس، شوراها و افرادي، كه بعد از اينها سمت مي‌گيرند، همگی به اتکاء رای مردم است». البته ما حال کاری نداریم که خمینی پلید می خواست هرچه زدوتر ولایت فقیه خودش را از طریق قانون اساسی مجلس خبرگان به گردانندگی کسانی چون بهشتی و منتظری و مجلسی عموما تشکیل شده از آخوندها و اسلامگرایان به مردم تحیمل کند، چون اول قرار بود مجلس مؤسسان تشکیل شود، به هرحال با نکاتی از که از سخنان رفسنجانی یاد شد می بینم که او با پیشنهاداتی هم که در مورد آزادی زندانیان و دلجویی از آسیب دیدگان و دست برداشتن از ایجاد مزاحمت برای رسانه های مستقل و امکان برخورداری جناحهای مختلف رژیم از صدا وسیمای اسلامی برای بیان نظراتشان کرد و یاد آور شد که این پیشنهادات بعد از گفتگو با اعضای مجلس خبرگان و اعضای مجمع مصلحت نظام به نظرش رسیده است، می توان به این ارزیابی رسید که در مجموع حرکت رفسنجانی در نماز جمعه، چیزی نیست که خامنه ای را خوش بیاید به ویژه اگر رفسنجانی آن پیشنهادات را قبل از این که به خامنه ای بگوید در نماز جمعه مطرح کرده باشد. این یعنی به از بالای سر «مقام معظم رهبری»، تصمیماتی را اعلام کردن که کلا در حیطه اختیارات اوست، هم مساله عملکرد تلویزیون و هم مساله آزادی دستگیر شدن و دلجویی از آسیب دیدگان رویدادهای بعد از انتخابات که امری است که مربوط به قوه قضائیه می شود. اما از سوی دیگر جناح مقابل هم بیکار ننشسته است، خبرگزاری رسوای فارس که در گزارشی پر تحریف و دروغ در حاشیه نماز جمعه از جمله نوشته بود که جمعیت شرکت کننده در نماز جمعه تفاوتی با جمعه های پیش نداشت، سخنان وزیر اطلاعات آخوند تیز دندان اژه ای را در «همایش سراسري مسئولان هيئت‌هاي رزمندگان» را درج کرده که به نظر می رسد گزارش یا بیانیه از قبل آماده شده از سوی وزیر اطلاعات بوده برای این همایش برنامه ریزی شده همزمان با نماز جمعه بوده است. اژه ای، ضمن مروری بر موقعیت « بیمانند» رژیم در سطح بین المللی و پذیرفته شدنش به عنوان یک قدرت منطقه ای بعد از سی سال از سوی قدرتهای جهانی و تلاشهایی که برای تضعیف این موقعیت صورت گرفته، با مروری برمساله انتخابات رقبای احمدی نژاد را همسو با آمریکا و اسرائیل قرار داده و ایرادهای گوناگونی از کارشان گرفته و اتهاماتی به آنها زده است. در مورد رفسنجانی گفته است:« به طور مشخص از اولويت‌هاي درجه اول آقاي هاشمي رفسنجاني نيز اين بود كه به هر قيمتي كه شده احمدي‌نژاد در انتخابات پيروز نشود و شاهد بوديم كه يك صف طويل از مخالفان احمدي‌نژاد تشكيل شد كه در آن افراد و گروه‌ها با انگيزه‌هاي مختلف يكصدا بودند». در ادامه گزارش مذکور آماده است: « وزير اطلاعات، آمريكا، رژيم صهيونيستي، برخي كشورهاي غربي، اپوزيسيون‌ داخلي و خارجي، جريان‌هاي مختلف از جمله نهضت آزادي، ملي‌مذهبي‌ها، برخي احزاب مطرود نظام مانند كوموله و دمكرات و سلطنت‌طلب‌ها و شاخه علامه دفتر تحكيم، جبهه مشاركت، مجاهدين انقلاب را در يك صف در مقابل احمدي‌نژاد دانست و گفت: حرف همه اينها نبودن احمدي‌نژاد در صحنه انتخابات بود و عدم پيروزي احمدي‌نژاد براي برخي مثل آقاي هاشمي اولويت درجه يك حساب مي‌شد». خبرگزاری فارس یاد آور شده است که اژه ای «با اشاره به ایجاد شهبه در انتخابات گفت: آقای هاشمی از متدتی قبل در
نمازجمعه بحث تقلب را مطرح كردند و گفتند نبايد در انتخابات تقلب صورت بگيرد درحالي كه مقام معظم رهبري در ابتداي سال در خصوص همين موضوع صحبت مي‌كردند»(منظورش حرفهای خامنه ای در مورد احتمال ایجاد شبهه در سلامت انتخابات است). با توجه به این که ختم نماز جمعه نزدیک ساعت 14 بوده است و ساعت درج گفتگو که 16 و58 دقیقه به وقت تهران ثبت شده، این نشان دهنده بلافاصله بودن واکنش وزارت اطلاعات نسبت به نماز جمعه رفسنجانی و به گمان نگارنده نشانه خشم دستگاه خامنه ای از حرفهای رفسنجانی است. این گونه رفسنجانی را در کنار آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دادن، امر بیسابقه ای است. به همان اندازه بیسابقه است که خطبه های رفسنجانی در زدن زیرآب اعتبار ولایت سید علی خامنه ای. خبرگزاری فارس مصاحبه دیگری هم به طور ویژه برای نقد حرکت رفسنجانی در نماز جمعه درج کرد است که مصاحبه شونده، موجوی است به نام مجتبی شاکری که از سمت او را عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی ذکر کرده است. ساعت درج این یکی هم 6 و37 دقیقه بعد از ظهر به وقت تهران است. وی گفته است «رفسنجانی در این برهه حساس به وظیفه تاریخی خود عمل نکرد» و مساله تردید را که رفسنجانی مطرح کرده بود را رد کرده و تحلیلهای رفسنجانی از دوران پیامبر و مشکلاتی را که امام اول داشته «مبهم » دانسته و ایراد گرفته است که او «این قطعه از تاریخ را با شرایط فعلی منطبق نکرد» که روشن است که منظور او از انطباق این است که باید خامنه ای را دارای رفتاری «پیامبر گونه » یا «علی گونه» معرفی می کرده است. روز شنبه 27 تیر، پاسدار تواب ساز شریعتمداری در روزنامه کیهان اظهارات رفسنجانی در مورد نقش مردم در زمان پیامبر و علی را« قیاس مع الفارق» دانست و تلاش کرد مساله را به طور وارونه مطرح کرده و نقش مردم را در« در رای 25 میلونی» به احمدی نژاد را مورد بحث قرار بدهد، و ضمن انتقادات متعددی به وارد کرد. اما خبرگزاری فارس در روز شنبه اظهار نظرههای متعدی علیه رفسنجانی درج کرده است که از همه مهمتر از آن در واکنش آخوند یزدی عضو مجلس خبرگان و عضو فقهای شورای نگهبان و رئیس شواریعالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، است . او ضمن متهم کردن رفسنجانی به «حمایت از اغتشاشگران» با سکوتی بعد سخنان خامنه ای در پیش گرفت، اظهارات او در نماز جمعه در مورد نقش مردم در مشروعیت دادن به ولایت از دیدگاه فقهی مورد انتقاد قرارداد و رد کرد و برداشت رفسنجانی در این«اصل زیر بنایی فقهی » را غلط دانسته و گفته است که رفسنجانی به مشروعیت نظام بی توجهی کرده و یاد آور شده است مشروعیت حاکمیت از طرف خدا واگذار می شود و مقبولیت از طرف مردم است و مردم تنها زمینه اجرای احکامی که صادر می شود را فراهم می کنند است. اما نکته بسیار مهمی که یزدی افشا کرد مربوط به دیداری بوده است که او با گروهی از آخوندهای حوزه و خبرگان روز پنج شنبه با رفسنجانی داشته است و به توصیه کرده بوده اند که«نباید مسائل تحریک آمیز دوباره زنده شود» اما آنطور که از سخنان یزدی بر می آید و در بالای این نوشته آمده است، اظهارات رفسنجانی همه اینان را شوکه کرده است. یزدی حرفهای زیادی هم علیه موسوی گفته است از جمله این که اگر در دوره آینده او نامزد شود صلاحیتش را رد خواهد کرد.(لینک سخنان یزدی مطلب در زیر آمده است) . با نکاتی که از اظهار نظرها منعکس شده یاد شد، به ویژه واکنش فوری وزیر اطلاعات و همسو قرار دادن رفسنجانی به اسرائیل و آمریکا و اپوزیسیون درمخالفت با احمدی نژاد و ایرادات «تئوریک» و فقهی و انتقاد شدید سیاسی آخوند یزدی از او، کاملا مشهورد است که طرف مقابل نکته مهم سخنان رفسنجانی را که زدن زیرآب اعتبار ولایت خامنه ای بود، خیلی زود گرفته و به آن واکنش نشان داده است. با این حساب معلوم نیست با وجود شکافی چنین عظیم و غیر قابل عبور بین رفسنجانی که رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و در واقع بعد از مرگ بهشتی او حتی قبل از عزل منتظری هم نفر دوم نظام بعد از خمینی بود، با رهبر و ولی فقیه کنونی سید علی خامنه ای، یعنی دو شخصتی که دو ستون از نظام جمهوری اسلامی هستند، چگونه ممکن است برای این دو دستگی راه قانونی همزیستی پیدا کرد، «وحدت» که جای خود دارد. با کُر ارعابی که علیه رفسنجانی راه افتاده و آغازش را در خبرگزاری فارس می شود دید، آیا کارش به دادگاه روحانیت خواهد کشید و مثلا به سرنوشت عبدالله نوری دچار خواهد شد؟ رفسنجانی اما با همین موضع گیری گام بلندی برای ترمیم موقعیت بشدت آسیب دیده و ضیعف خود در دستگاه قدرت، از طریق تقویت موقعیت خود با جلب حمایت افکار عمومی پرداخت. به اعتقاد نگارنده از آنجا که مردم در واکنش جمعی، بیشتر اهل تساهل هستند تا انتقامجویی، به ویژه وقتی رفسنجانی به عنوان شاخی در برابر ولی فقیه مستبد ظاهر شده، نفع خود را در حمایت از او خواهند دید به همین خاطر گمان می کنم با این نماز جمعه چهر منفور او در افکار عمومی به نحو محسوسی باید تلطیف شده باشد.
حال باید دید که واقعا این شخصیت کلیدی نظام با آن یکی که ولی فقیه است خواهند توانست راه حلی در بالا برای خروج از این«بحران» پیدا کنند، یا مساله با طلاطم و امواج بلند تری از سوی مردم در خیابانها نمایان خواهد شد. به هرحال در روزهای در پیش رو، دو مناسبت 30 تیر و از آن مهم تر مراسم تنفیذ ریاست جمهوری حاج محمود درپیش است. جناح موسوم به اصلاح طلب ممکن است با اندک عقب نشینی ولی فقیه و آزادی عناصردستگیر شده این جناح، دچار اشتباه بزرگی بشود و با دعوت به آرامش و در خانه ماندن مردم، کلاه گشادی سرش برود و فرصت تنفیذ حاج محمود را برای دعوت به اعتراض گسترده و فشار آوردن از آن طریق برای مهار کردن ولی فقیه، از دست بدهد. اگر چه به نظر نگارنده حتی با دعوت به آرامش از این سو و تهدید از سوی جناح هار غالب، باز هم به احتمال زیاد ممکن است شاهد اعتراضات مردم نظیر سالگرد 18 تیر باشیم. چرا که خواستهای مردم جان به لب رسیده را با ساخت و پاختها و امتیاز گیریهای بین خودیها در بالا، نمی شود مهار کرد.
:منابع
سخنان رفسنجانی
http://emruz.net/ShowItem.aspx?ID=23414&p=1
سخنان وزیر اطلاعات
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8804260389
سخنان مجتبی شاکری
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8804260693
سخنان آخوند یزدی
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8804270846
پ -27 تیر 1388 – 18 ژوئیه 2009

Saturday, July 11, 2009


ایرج شکری
فرار از مسئولیت آقای منتظری و از مرحله پرت بودن آقای کدیور
فتواهایی از آقای منتظری که در تیتر آن بر مهم بودن این فتواها تاکید شده است، در پژواک ایران درج شده است* که پاسخی است به استفتاء آقای کدیور از او. استفتاء آقای کدیور بی تردید با این هدف صورت گرفته است که نظر یک مرجع تقلید را در مورد شرایطی که «متصدی و متولی امور عمومی» و «ولی» را از صلاحیت ساقط می کند، جویا شود همچنان که این هدف را در سوال مربوط به «امارت شرعی، ولایت جائر» می توان دید. طبعا استفتاء و فتوای، به طور غیر مستقیم، ولی امر مسلمین و رهبر یعنی سید علی خامنه ای را هدف قرار داده است. البته بعید است که آقای کدیور در مسائلی که طرح کرده ابهامی داشته بوده است بلکه او فقط خواست آنچه خود باور دارد، از زبان مرجع تقلیدی به شکل فتوا بیان بشود تا مشروعیت و اعتبار«شرعی» بیابد. به خاطر همین هم ایشان سراغ آخوند مکارم شیرازی که از آیت الله های دم کلفت و سرشناس است یا سراغ کسان دیگری که عنوان آیت الله العظمی را یدک می کشند و لقب سلطنتی معظم له، در مکاتبات و اعلام نظرات از سوی دفاتر آنان، در مورد آنها بکار می رود، مثل صافی گلپایگانی یا وحید خراسانی و... نرفته است. چون اینان فتواهای مورد نظر آقای کدیور را صادر نمی کردند. حال قبل از هرچیز پرسیدنی است که جناب کدیور با این فتواها، می خواهد، چه دردی را دوا و چه مشکلی را حل کند و این فتواها به چه کار می آیند. آیا می خواهد این فتواها را به گوش خامنه ای برساند؟ خامنه ای اگر ارزش و اعتباری برای منتظری به عنوان مرجع تقلید قائل بود که نباید مساله «حصر» او را ادامه می داد و در سالهای گذشته نسبت به او آزارهایی را توسط دستگاه امنیتی روا می داشت. اگر آقای کدیور این فتواها را می خواهد به گوش عناصر در خدمت خامنه ای برساند که خب این هم کار بیفایده و بی ربطی است. کسانی که به « اصل مترقی ولایت فقیه»! التزام عملی دارند و در چارچوب آن کار می کنند که اهمیتی به نظرات و فتواهای آقای منتظری نمی دهند. قدرت و اختیارات ولی فقیه حتی فراتر از احکام اسلام است. حدود 22 سال پیش بنا به پاسخی که خمینی به سوال همین آقای خامنه ای که از او خواسته بود نظرش را در مورد اظهاراتی که در نماز جمعه(12 دی 66)** در باره نظرات «امام» در مورد اختیارات حکومت اسلامی کرده بود( اظهاراتی که با واکنش و هجمه خط امامیها رو به روشد) و آن را محدود به احکام کلی اسلام دانسته بود، بیان کند، از جمله یاد آور شد که:«... از بیانات جنابعالی در نماز جمعه ، این طور ظاهر می شود که شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه یی از جانب خدا به نبی اکرم (ص) و اهم احکام اللهی است و بر جمیع احکام فرعیه تقدم دارد، صحیح نمی دانید و تعبیر به آن که اینجانب گفته ام حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرصه حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اسلام(ص) یک پدیده ً بی معنا و محتوا باشد[...] باید عرض کنم حکومت ، که شعبه یی از ولایت مطلقه ً رسول الله (ص) است، یکی از احکام اولیه اسلام و مقدم بر تمام احکام فرعیه و حتی نماز و روزه و حج است[...] حکومت می تواند قرار دادهای شرعی را که خود با مرم بسته است، در موقعی که آن قرار داد مخالف مصالح کشور اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و می تواند هر امری را، چه عبادی و یا غیر عبادی باشد که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، مادامی که چنین است از آن جلوگیری کند. حکومت می تواند از حج که از فرایض مهم الهی است در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست، موقتاٌ جلوگیری کند. آن چه گفته شده است تاکنون و یا گفته می شود، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آن چه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها با این اختیارات از بین خواهد رفت، صریحا ٌ عرض می کنم فرضاٌ چنین باشد، این از اختیارات حکومت است(رسالت 17 دیماه 66). دو هفته بعد سید علی خامنه ای رئیس جمهور و امام جمعه تهران در نماز جمعه در سخنانی برداشت و فهم خودش را از اختیارات ولایت فقیه از با توجه به شرح و درسی که امامش- روح الله الموسوالخمینی-، بنیانگذار جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه داده بود، چنین بیان کرد:« نمایندگان مجلس خبرگان چه حقی را دارا هستند که قانون اساسی وضع کنند و اکثریت مردم چه حقی دارند که قانون اساسی را امضا و آن را لازم الاجرا کنند. آن کسی حق امضای قانون اساسی را دارد ولی فقیه است که حاکمیت الهی را، از طریق وارث یپغمبر و ائمه معصومین، در اختیار دارد»(رادیو رژیم 2 بهمن 66). ملاحظه می شود که با آن درسهای استاد در مورد اختیارات حکومت اسلامی، شاگرد ایشان دامنه دیگری برای اعمال این اختیارات اضافه کرد و به کلی زیر آب همان نقش توخالی را که خمینی با شیادی با گفتن میزان رای ملت است برای مردم قائل شده بود، زد و بیست سال هم هست که با همان بینش و برداشت دارد اعمال ولایت می کند. از طرفی هنوز آقای کدیور و مجموعه گروه اصلاح طلبان حکومتی از یک سو و در نقطه مقابل جناح اصولگرای رژیم - یکی با هزار ترفند و کلک و تظاهر به مردم دوستی، یکی به زور و ارعاب-،گمان می کنند که می توانند جامعه متحول وپویا و مردم آزاده و آزادیخواه ایران را در چارچوب احکام و معیارهای ارتجاعی، منجمد و به شدت تبعض آمیز و آزادی کش شرعی نگهدارند. اصولگرایان که وضعشان روشن است، اما این به اصطلاح اصلاح طلبان و منادی مردمسالاری، هنوز شهامت اخلاقی پذیرفتن خطاهای خویش، پذیرفتن واقعیت حاضر و پیش رو از نتایج عملکرد نظام سراسر تقلب و درویی و مردم فریبی و ارتجاعی «جمهوری اسلامی» را ندارند. اینان نمی خواهند این حقیقت را که وقایع سی گذشته گواه ومؤید آن است بپذیرند که جمهوری اسلامی را با تقلب و دروغ ، با سرکوب و ارعاب و کشتار دهها هزار جوان و نوجوان و مرد و زن آزاده و ترقیخواه ایران، به مردم تحمیل کردند، نمی خواهند بپذیرند که آنچه جامعه و مردم ایران را در انقلاب علیه رژیم شاه و سرنگونی آن نظام ضد مردمی و دست نشانده می خواستند، اسلام نبود که شاه اصلا کاری به اسلام مردم نداشت. مردم قطع سلطه بیگانه از طریق شاه دست نشانده از کشورشان و آزادی و عدالت می خواستند. اگر این ادعا دروغ است آقایان بفرمایند که چطور می توانند مدعی شوند که این حجابی که بر سر زنان کرده اند واقعا بنا براختیار و تمایل خود آنان است؟ آیا غیر از این است که اگر تهدید و تعزیر و بگیر و ببند ارگانها گوناگون سرکوب حکومت نباشد، میلیونها زن و دختر ایرانی با شادی و شعف، خود را از این سمبل لعنتی سرکوب و تبعیض و تحقیر نظام ولایت فقیه علیه زنان رها خواهند کرد.
اما نکته بسیار مهم برای یاد آوری در مورد این «فتواهای بسیارمهم» این است که هم استفتا کننده و هم فتوا دهنده، از حرکت و تحول جامعه و خواست مردم بسیار عقب هستند. مردمی که شعار می دهند «خامنه ای قاتله – ولایتش باطله» و «مرگ بر خامنه ای» چه نیازی به فتوای آقای منتظری برای داوری در مورد شرایط متصدیان امور عمومی دارند که تاز آنهم در وحله اول به نظز بزرگان دینی واگذار شده است و بعد مردم. حداقل می توانستند بطورصریح نظرخودشان را در مورد «جائر بودن» خامنه ای اعلام و ساقط کردن او را از ولایت امری و رهبری خواستار شوند.
من یک بار دیگر به آقای منتظری یاد آوری می کنم که کار مفید و مؤثری که ایشان در خدمت به مردم به وپژه به نسل جوان کشور می تواند بکند این است که خود به عنوان یکی از یاران بسیار نزدیک خمینی و پایه گذاران رژیم منحوس و پر از تبغیض و ضد ایران و ایرانی ولایت فقیه، که از آغاز با سرکوبگری و برانیگیختن تعصبات مذهبی مردم محروم و نا آگاه علیه نیروهای دگر اندیش و با استفاده انحصاری از امکانات و ثروت کشور(از جمله استفاده انحصاری از رادیو و تلویزیون) در جهت پیش برد افکار و تحقق امیال روحانیت مستبد شیعه حامی خمینی، به ایران و مردم ایران تحمیل شد و با زیاده طلبیهای احمقانه تحت عنوان صدور انقلاب و مبارزه با دنیای کفر و استکبار فاجعه جنگ ویرانگر 8 ساله و مشکلات عظیم دیگر ناشی از تشنج دائمی در روابط خارجی و پیامدهای آن را برای مردم ایران در پی داشت، از مردم ایران عذر خواهی بکند و تاکید بکند که تحمیل ولایت فقیه و حکومت مذهبی به مردم کار غلطی بود و راه رهایی هم مومنان و معتقدان به اسلام اعم از شعیه وسنی از این بن بست خفقان و سرکوب و هم جامعه و نسل جوان ایران از این شرایط فرساینده، برقرای اصل جدایی دین از دولت و به حال خود گذاشتن مردم ایران در امور اعتقادی و ایمانی و رابطه آنها با خدایشان است. خلاصه این که در قرآن که بالاترین مرجع و متن دینی برای استخراج احکام و روش و رفتار اسلامی است و گفته می شود آیه های ضد و نقیض یا ناسخ و منسوخ کم ندارد، هم از بابت به آتش افکند و زنده سوزندانهای مکرر و کتک زدن زنان و برتر قرار دادن مردان نسبت به آنان (الرجال قوامون علی النساء) می توان آیه یافت، هم در رحمت و تساهل (که البته شاید در این مورد آیات زیاد یافت نشود)، آقای منتظری احتمالا می توانند به سوره الکافرون استناد بکنند و ولی فقیه و سایر آخوندهای متکبر قدرت پرست مردم ستیز را هم به آن ارجاع بدهند تا دست از سر مردم بردارند. چند آیه از آن سوره فکر می کنم مشکل گشای عقیدتی و شرعی خروج از این اجبار ظالمانه سی ساله اعمال شده به مردم در پیروی از مکتب و مسلک خمینی شرور خون ریز است. اگر چه التبه مردم ایران کافر نبودند و نیستند ولی بدتر از کافر هم که نیستند. آقا کاری به کارشان نداشته باشید که ایمانشان به خدا چگونه باشد و چطور احکام شرع را در زندانی روزانه شان رعایت کنند چطور مسلمان باشند یا اصلا اعتقادی به دین و مذهب داشته باشند یا نداشته باشند. همین.
ترجمه آیات از چاپ چهارم قرآن - نشرهاتف- مشهد
ولا انتم عابدونَ ما اَعبدُ، ولا اَنا عابدُ ما عبدتُم، لکم و دینکم ولیَ دین- نه شما پرستندگانید آنچه را که من می پرستم و نه
پرستنده ام (می پرستم) آنچه را که شما پرستیدید، شماراست دین تان و مراست دینم
استفتاء کدیور و فتواهای منتظری در لینک زیر -*

بخشی از سخنان خامنه ای در برداشتی که از نظرات خمینی -روزنامه جمهوری اسلامی 12 دی 1366**:

« ...امام که فرمودند دولت می تواند شرط الزامی را بردوش کار فرما بگذارد، این هر شرطی نیست. آن شرطی است که در چارچوب احکام پذیرفته شده اسلام است و نه فراتر از آن[...] سؤال کننده سؤال می کند برخی این طور از فرمایشات شما استنباط کره اند که می شود قوانین اجاره، مضارعه، احکام شرعیه و فتاوی پذیرفته شده مسلم را نقض کرد و دولت می تواند برخلاف احکام اسلامی شرط بگذارد، امام می فرمایند نه، این شایعه است. یعنی چنین چیزی اصلا در حوزه سوال و جواب وزیر کار و اما وجود ندارد».
پ-20 تیر 1388- 11 ژوئیه 2009

Friday, July 10, 2009


ایرج شکری
تظاهرات پاسخی به روشها و اقدامات غیرقانونی مقامات قانونی

تظاهرات و اعتصاب تنها امکان غیر قهر آمیز پاسخ دادن به درنده خودئیهای رژیمی است که از آغاز کارش، همواره نشان داده از بکار گرفتن خشونت علیه هر نوع در خواست به حق مردم و برای انحصار قدرت، تحت پوشش اجرای احکام اسلام، هیچ حد و مرزی نمی شناسد و قوانین تصویب شده بر اساس همان معیارهای شرعی خود را نیاز زیر پا می گذارد. اینان در انحصار طلبی و تمامیت خواهی تا آنجا پیش رفته اند که اگر در فیلمی آیه هایی هشدار دهنده از قرآن را به نفع خودشان ندیدند، آن را هم سانسور می کنند. این کار را آنها در مورد فیلم بسیار ارزشمند «خانه روی آب» ساخته بهمن فرمان آرا کرده اند. مقامات «قانونی» رژیم ولایت فقیه هر جا که برای حفظ قدرت لازم بدانند هر روشی را، حتی اگر خلاف همان «قانون»ی که خیلی هم سنگش را به سینه می زنند باشد، بکار می گیریند. رویدادهای اخیر و درندگی سگان لباس شخصی پاسدار ولایت، و یورش به خانه های مردم توضیح بیشتر را غیر ضروری می کند. نکته در خور توجه این جاست که از خامنه ای به عنوان جانشین امام معصوم در «غیبت ولی عصر»- که باید مجتهدی «عادل مدیر و مدبر» باشد-، هیچگاه تشری و اخطاری علیه درنده خویی و اوباشگریهای لباس شخصیها یا توحش ماموران انتظامی، دیده نشده است. بکی از تازه ترین نمونه های علنی بکار گرفتن روشهای غیرقانونی را در اظهارات روز 17 تیر استاندار تهران که رئیس شورای تامین استان تهران هم هست می شود دید.او با تاکید بر این که هیچ به مجوزی به هیچ راهپیمایی در روز 18 تیر داده نشده و مجوزی هم در خواست نشده است، گفته است که « تامين امنيت مردم و جامعه از وظايف خدشه‌ناپذير حاكميت است و با قدرت به اين مسئوليت خود عمل خواهد كرد» اما افزوده است « اگر چنانچه افراد معدودي بخواهند با گوش دادن به فراخوان شبكه‌هاي ضد انقلاب تحرك ضد امنيتي داشته باشند زير گام‌هاي مردم هوشيار ما له خواهند شد». این گونه کشیدن پای «مردم هوشیار» به وسط در مساله «تامین امنیت» و له شدن « افراد معدود» زیر گامهای آنان، یعنی همان چیزی که در چند هفته گذشته از سوی اراذل وباش مسلح دیده شد و البته چند تن از مردم هم در این میان له شدند که یکی از آنان ندا آقا سلطان بود. اما نه هشدار این عنصر فرومایه و نه هشدار سایر نسق بگیران و گزمگان دستگاه خلافت خامنه ای، نتوانست سبب ترساندن دانشجویان و مردم تهران و در یکی دو شهر دیگر، برگزاری تظاهرات برای بزرگداشت سالگرد 18 تیر 78 شود. در این رژیم که در مورد دستگیریهای اخیر اصلاح طبان درون حاکمیت و عناصری از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی،هم رئیس قوه قضائیه، هم وزیر اطلاعات هم وزیر کشور در مراجعه خانواده های آنان اظهار بی اطلاعی از مرجع صادر کننده حکم این دستگیریها کرده اند، قانون چه معنی دارد؟ این بگیر و ببندی که بین دانشجویان راه انداخته اند، با استناد به کدام قانون بوده و آیا ترتیبی که همان نوع قوانین برای جلب دستگیری اینگونه «مجرمان» تعیین کرده راعایت شده است. همه می دانند که تمام این کارها خودسرانه و از سوی یک هسته قدرت چسبیده به ولی فقیه است حالا همان کارهای وزارت اطلاعات دوران فلاحیان را می کند. آخوندها این مارهای جعفری حتی قبل از به قدرت رسیدن خمینی و زمانی که او در پاریس بود، دسته های اوباش خود را برای مزاحمت و آزار دگر اندیشان و به ویژه گروههای چپ سازمان داده بودند به طوری در همان زمان سازمان چریکهای فدایی خلق در نامه سرگشاده ای به «حضرت آیت الله خمینی پیشوای بزرگ شیعیان» که در کیهان اول بهمن 1357 درج شد نوشت:« مردم ما در ماههای اخیر، دائما شاهد اوج گیری درگیری با عناصری بوده اند که می کوشیدند با تمسک به غیر اسلامی بودن، بساط کتابفروشیها کنار خیابان را در هم بریزند، به اجتماع معلمان و دانش آموزان و کارگران در تبریز و بهشت زهرا و دیگر جاها با چوبدست و چاقو حمله کنند، اعلامیه ها و نشریات مبارزترین و رزمننده ترین نیروهای مخالف امپریالیسم و دبکتاتوری را پاره کنند و شهدایی را که سالهای سیاه و و اختناق زیر شلاق دژخمیان در شکنجه گاههای ساواک لحظه شهادت را درود گفته اند، خائن به خلق نامند». سازمان چریکهای فدایی خلق در این نامه به خمینی یاد آور شده بود که به خاطر نقش حساسی که او بعهده دارد و هریک از تصمیمات و فتواهای او می تواند در تخفیف یا تشدید تضادهای درون خلق تاثیر مهمی به جا بگذارد این نامه را به او می نویسد. من شخصا به یاد نمی آورم که هیچوقت خمینی فتوایی در مورد منوعیت یا حرام بودن حمله به بساط کتاب یا حمله به میتنگهای گروههای سیاسی در تمام دوران سالهای امامت جنایتکارانه و مردم ستیز و ضد ایران و ایرانی اش داده باشد. آنها که آن روزها افراد بالغی بوده اند به یاد می آورند که خود او با سوء استفاده جهل و نا آکاهی توده های محروم، تعصب مذهبی و ضدیت آنان را با دگر اندیشان بر می انگیخت و اوباش حزب اللهی با شعار حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله، نگذاشتند یک روز بدون یورش و مزاحمت بر گروههای دگر اندیش بگذرد و این همواره از سوی همه دست اندر کاران نظام اسلامی به عنوان مردم مسلمان که از رفتار گروههای سیاسی ناراضی هستند حمایت شدند. خمینی سر انجام به این هم اکتفا نکرد و در پیام 26 مرداد 1358 اظهار تاسف کرد که چرا ازاول تمام احزاب و سازمان ها را ممنوع و تمام نشریات را تعطیل نکرده و از اول چوبه های دار در میدانهای بزرگ برای درو کردن سران احزاب و گروهها و دست اندرکاران نشریات برپا نکرده است و فقط یک حزب آن هم «حزب الله» برای هدایت مستضغفان جهان تشکیل نداده است.
اکنون توحش و درنده خویی دستگاه ولایت، دامنگیر خادمان دیروزی نظام ولایت فقیه هم شده است. آنان حتی از دستگیری آدم معلولی مثل سعید حجاریان که نیاز به مراقبت دائمی و مصرف دارو برای جلوگیری از تشنج و سایر عوارض ناشی از ترور نافرجامش دارد، چشم پوشی نکرده اند و هیچکس نمی داند جرم این آدم که حتی به سختی تکلم می کند چیست و چه مرجعی حکم دستگیری او را صادر کرده است. همسرش بعد از اولین ملاقات گفته بود که او موقع ملاقات گریه می کرده است. او همچنین گفت که فقط مفاتیح و قرآن در اختیار او گذاشته اند و او از خانواده اش خواسته بود برایش دیوان حافط ببرند. در تمام این بیدادها ولی فقیه جانشین معصوم هیچ اظهار وجودی نکرده است. او با سکوت رضامندانه اش کارت سفیدی به جنایتکارانی که اکثرا نام و نشانش محفی نگهداشه می شود و بطور «گمنام » در خدمت سربازی برای آقا امام زمان هستند، داده است که با دست باز به هردرنده خویی و مردم کشی دست بزنند.
در چنین شرایط و اوضاعی انتظار اعتراض مسالمت آمیز به شکل قانونی یعنی با کسب مجوز، و مردم را به سراب کار قانونی کشاندن، چیزی جز خاک پاشیدن به چشم مردم و خنثی کردن پتانسیل اعتراضی آنان نیست. میرحسین موسوی تنها به یمن اعتراض مردم به نتیجه انتخابات توانست سری در برابر ولی فقیه بلند کند و اگر آن اعتراضات و به یژه اعتراضات 30 خرداد که خون جوانان ایران زمین رنگ سرخ را به موج سبز و شال سبززد، نبود، مالاندن او توسط ولی فقیه و به گوشه انزوا فرستادنش هزینه چندانی برای دستگاه خلافت خامنه ای نداشت. اعتراضات به شکل تظاهرات اگر بروز نکند، به خاموشی خواهد گرایید. روشن است که با انگیزه ابطال انتخابات و در شرایط کنونی مردم را هر روز نمی شود به خیابان کشید، اما تظاهرات در مقاطع مشخصی مثل 18 تیر، که به رغم تهدیدهای عناصر مرتجع سرکوبگری مثل استاندار تهران برگزار شد، باید برگزار بشود. این امر به جنبش اعتراضی مردم علیه استبداد ولی فقیه توان و پویایی می دهد. یک مناسبت استثایی که در پیش است، زمان برگزاری مراسم تنفیذ حاج محمود توسط سیدعلی خامنه ای سلطان صاحبقران و مقام ولایتِ منشع هر جنایت است. درشعارهای مردم در تظاهرات 18 تیر شنیده شد که می گفتند:«خامنه ای قاتله – ولایتش باطله». کروبی و میرحسین موسوی اگر خود مردم به برگزاری تظاهراتی گسترده در روز تنفیذ ریاست جمهوری حاج محمود دعوت کنند و خودشان هم در آن شرکت کنند، با استقبال مردم رو به رو خواهد شد. هم اکنون کشورهای اروپایی اعلام کرده اند که به دیپلماتهای رژیم ویزا نخواهند داد. میرحسین اگر می خواهد وزن بیشتری در صحنه سیاسی داشته باشد، باید بتواند نشان بدهد که قدرت به راه انداختن و بسیج کردن مردم را دارد. تنها با تکیه بر مردم است که می تواند زیر پای خود را محکم کند. این ممکن نیست مگر درک خواستهای مردم و جرأت همصدا شدن با آنها. اگر تظاهرات گسترده ای در شهرهای ایران در روز تنفیذ حاج محمود راه بیفتد، به نسبت گستردگی آن از اعتبار احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور قانونی باز هم کاسته خواهد شد و در مجامع بین المللی و از سوی دولتهای کشورهای دیگر بی اعتبار تلقی خواهد شدو این به نفع همه است و گامی است به پیش و فضایی هم برای نفس کشیدن مردم می تواند باز کند. فشار همین وضغ پیشامده تاکنون هم بر حاج محمود چنان است که همه چهار سال ریاست جمهوریش را - اگر با اعتراضات مردم جارو نشود- گشاد گشاد راه خواهد رفت. به هرحال به نظر راقم این سطور برگزاری تظاهرات نباید معطل مجوز قانونی از سوی نظامی باشد که برای سرکوبگری و پایمال کردن حقوق مردم هر قانونی را که بخواهد زیر پا می گذارد یا بهتر است گفته شود که اصلا کاری به قانون ندارد.
به نظر نگارنده روز تنفیذ حکم ریاست جمهوی حاج محمود برگزاری تظاهراتی گسترده تر از 30 گامی است به پیش برای نمایش قدرت همبستگی مردم سرکوب شده ایران در برابر استبداد ولی فقیه که می تواند هشداری باشد برای نیروهای سرکوبگر رژیم و ایجاد تزلزل و تردید در آنان در بکار بردن خشونت علیه مردم.

پ-19 تیر 1388 – 10 ژوئیه 2009

http://iradj-shokri.blogspot.com/

Sunday, July 05, 2009

















ای رهبران کجائید!؟


اسماعیل وفا یغمایی
*****

دریا به غرش آمد،با نعره های توفان/ اینک خروش ملت،در کوچه و خیابان

اینک تمام خورشید!، اینک تمام جنگل/ اینک تمام تندر، مجموع آذرخشان

اینک تمام دریا،با موجهای چون کوه/ اینک هر آنچه ابرست، اینک هر آنچه باران

این اوست آنکه خواند: آزادی بزنجیر/با صد هزار فریاد، باز از گلوی ایران
از قله های «البرز» تا« شیر کوه» و «کرکس»/ازپهنه «بشاگرد»، تا ارتفاع «تفتان»

ازساحل «ارس» تا، «اروند رود» و «کارون / از پهنه «خزر» تا، «ایرانخلیج» و «عمان
«ایرانخلیج» گویم کز فارس نیست، کو هست/میراث ترک و کرد و لرها و ترکمانان

میراث اهل طالش میراث گیل گیلان/یا مردم سکستان یا اهل خوبدستان

ما گرچه فارس یا ترک،نوشیده ایم زآغاز/شیر برادری از یک مادر و دو پستان
این مام ماست اینک،خنجر به پشت و خونین/در زیر تیغ و طعن دزدان و زن بمزدان

مشتی عمامه بر سر،تخم حرام تاریخ/پروردگان افعی درخاک کژدمستان

پروده ی رذالت،سر تا به پا شقاوت/زنده به قتل و داروسرکوب و بند و زندان

آئینشان خرافات آفت ترین آفات/چون لشکر ملخ در زیباترین گلستان

این مام ماست اینک! رودابه ی خجسته/چون شیر شرزه دررزم، افشانده یال و غران

این اوست آنکه خواند از نای ما نوای/پیروز باد ملت! جاوید باد ایران

این اوست آنکه جنگد، اندر پی رهائی/در هر سرا و خانه،درکوچه، کوی میدان

در رشت ویزد و تبریز،در تربت و طبس تا/قزوین و خاش و زابل، شهر ری و سراوان

این اوست انکه خواند، یکصف شوید یکصف/یعنی تمام ایران، در جنگ با فقیهان

یعنی تمامت نور در جنگ با سیاهی/یعنی تمام یزدان ضد تمام شیطان
این ملت است ملت، این میهن است میهن/برخاسته خروشان، آماده و بفرمان

اما شما کجائید؟ تا رهبری نمائید؟ ای رهبران پیدا، ای رهبران پنهان

اما شما کجائید؟تا رهبری نمائید؟ ای رهبران پیدا، ای رهبران پنهان
اما شما کجائید؟تا رهبری نمائید؟ ای رهبران پیدا، ای رهبران پنهان
اما شما کجائید؟تا رهبری نمائید؟ ای رهبران پیدا، ای رهبران پنهان
اما شما کجائید؟تا رهبری نمائید؟ای رهبران پیدا، ای رهبران پنهان
اماشما کجایید؟ تا رهبری نمایید؟ ای رهبران پیدا ای رهبرن پنهان
.سوم ژوئیه دو هزار و نه

Friday, July 03, 2009


ایرج شکری

سه پیام پایانی و جمعبندی رویداد انتخابات و مفهوم الله اکبر دیروز و امروز
ابطال انتخابات دیگر باطل شد! باید شعار رفراندم را به میان مردم برد
پیامدهای نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری دوره دهم، بی شک آثار ویرانگر برای نظام ولایت فقیه وآثار آینده ساز برای مبارزات مردم تحت سرکوب نظام پلید آخوندی در بر داشت. تاثیراتی که به نظر نگارنده این سطور، غیر قابل بازگشت و ترمیم است. این تاثیرات بر رژیم ضد ایرانی و مردم ستیز ولایت فقیه را می توان اینطور خلاصه کرد:
1- شکسته شدن «قداست» ولی فقیه
ولی فقیه بنا بر قانون اساسی دست پخت مجلس خبرگان قانون اساسی در سال 58 و در بازنگری قانون اساسی کمی قبل از مرگ خمینی در سال 68، به عنوان جانشین امام زمان بر نقش و جایگاهش تاکید شده است. در اصل 5 قانون اساسی(اصلاح شده) که به این موضوع اختصاص دارد آماده است:« در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبّر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار می گردد». بنابراین، رهبر جانشین معصوم که نظرش بالاتر از هر قانون و حقی است و «فصل الخطاب» است، به رغم خط و نشان کشیدن هایش در نماز جمعه 29 خرداد و اعلام آمادگی برای مردن در راه اسلام با مخاطب دادن «آقا امام زمان، صاحب انقلاب و کشور»، در روز شنبه 30 خرداد تودهنی بسیار سنگینی هم از یاران دیروز«امام» و مقامات بلند پایه سابق نظام- کروبی و میرحسین موسوی و به طور ضمنی خاتمی خورد(چون او در مخالفتی با ایستاند در برابر ولی فقیه نکرد و پیامی و نصیحتی در اطاعت از رهبر منتشر نکرد)- و هم از مردم، همان«امتی» که در حد «صغار» در تئوری ولایت فقیه خمینی به شمار آمده اند و هم چنان در نظام ضد ایرانی و مردم کش ولایت فقیه امت شمرده می شوند. در مقابل سگان پاسدار ولایت خون گروهی از جوانان را در سی خرداد 88 به زمین ریختند تا آن دد عمامه سیاه جانشین معصوم، پوزه اش را در آن فرو برد، تا کمی از خشم جنون آمیزش نسبت به مردم شورشی، که در فضای خفقان، به امید اندکی هوای تازه و دریافت اندکی از حقوق پایمال شده شان به حمایت کاندیدایی برخاسته بودند که ولی فقیه نظر موافق به او نداشت، فرو بنشیند. اکنون با تایید نهایی صحت انتخابات توسط شورای نگهبان، اگر چه انتخابات باطل نشد، اما آنچه روی داد ضربه به مراتب سنگین تری از عقب نشینی کردن ولی فقیه و پذیرفتن ابطال انتخابات بود. چرا که اگر خامنه ای با توجه اعتراض هر سه رقیب احمدی نژاد به نتیجه انتخابات - که در این میان اعتراض موسوی و کروبی به نتیجه اعلام شده، همراه با اعلام نپذیرفتن آن بود-، به عنوان «مقام معظم رهبری» به تصمیم فردی یا با مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام، ابطال انتخابات را اعلام می کرد، همین اندازه که امروز پیام کروبی و موسوی خاتمی، ادعانامه یی علیه عملکرد او و ارگانهای برگزیده و متصل اوست، همینها خطابه هایی در ستایش نقش رهبر به عنوان عمود خیمه نظام صادر می کردند. اما از این پس واقعا دیگر ستایش از او یا با احترامات فائقه از او یاد کردن کاری بشدت مهوع خواهد بود که هرکدام از این سه عنصر رژیم ولایت فقیه به آن مبادرت کند، اشمئزاز و انزجار شدیدی علیه خود ببار خواهند آورد.
2- به پایان رسیدن دوران هم خدا، هم خرما
2-به پایان رسیدن دوران هم از آخور طویله اوژیاس که نظام جمهوری اسلامی نام دارد، و بر اساس احکام اسلام ناب محمدی و مدیریت روحانیت شیعه اداره می شود، خوردن و هم از کیسه مردم، با همسو نشان دادن خود در تحقق خواست آنان. دیگر نمی شود هم بر حفظ «ساختار نظام مقدس» جمهوری اسلامی پافشرد و حفظ اسلامیت نظام با جبّاری در رأس آن در مقام ولی امر مسلمین را اصل لایتغییر دانست، و هم مدعی شد که در همین نظام «میزان رآی مردم است» و مردم را با تظاهر به اعتقاد داشتن به «مردمسالاری» و تلاش برای تحقق آن پای صندوقهای رای کشاند و از این نمایش،هم پز برخورداری نظام از حمایت مردم را داد. از زمان برگزاری نمایش انتخابات سال 76 که کاندیدایی با حرفهای تازه در لزوم توجه به حقوق مورد تایید قرار گرفته ولی اجرا نشده مردم در قانون اساسی نظام ولایت فقیه به صحنه آمد، بخشی از مردم بدون توهمی در مورد ماهیت کاندیدا، برخی هم شاید با توهم و امیدی برای اندکی تغییر وضع، به پای صندوقهای رای رفتند، تا به کاندیدایی که تعارفاتی در مورد حقوق مردم کرده بود، پشتوانه یی در برابر جناح رقیب بدهند و در این میان خودشان در صورت روی کار آمدن کاندیدای مورد حمایتشان، ضربه گیری در برابر جناح هار رژیم داشته باشند. برنده انتخابات شدن محمد خاتمی در دفعه دوم کاندیدا شدنش، که باز هم یا نتیجه کوبنده یی بر 9 رقیب ریز ودرشتی که جناح هار موسوم به اصول لگرا در برابر او به صف کرده بود به امید این که لااقل انتخابات را به دور دوم بکشد(چیزی آخوند فلاحیان جنایت کار که یکی از کاندیدها بود آرزو می کرد)، چیزی جز نشان دهنده همین واقعیت نبود.یعنی بکار گرفتن روش بی درد سر رأی دادن، برای تقویت جناح مغلوب در برابر جناح هار و استفاده از آن به عنوان ضربه گیر و اندکی مهار شدن جناح هار. در آن زمان، در برآوردهای قبل از انتخابات که از سوی جناح رقیب بیشنر روی آن تبلیع می شد و خیلی هم غیر محتمل به نظر نمی رسید، خاتمی با کاهش آراء زیاد نسبت به دفعه اول رئیس جمهور شدنش نشان داده می شد. اما خاتمی با 77 درصد آراء برنده نمایش انتخابات شد و 9 رقیب او از جناح هار که توکلی و شمخانی هم در بین آنها بود کمتر از 25 درصد آراء را به دست آوردند.
اما در این تجربه بزرگ تظاهرات خودجوش و آرام مردم که بدون سازماندهی و در نهایت آرامش و نظم برگزار شد و توسط اراذل «لباس شخصی» پاسدار نظام ولایت به آشوب و به خون کشیده شد، لااقل متناسب با تعداد شرکت کنندگان در این راهپیمائیها و تظاهرات و تاثیرات انعکاس آن در داخل چه از طریق دیدن گزارشهای خبری تلویزیونهای فارسی زبان خارج کشور و چه از طریق تاثیر ارتباطات فردی و شفاهی و دهان به دهان بر مردم ایران، دیگر کاملا منطقی است که بخش وسیعی از مردم به یقین قاطع رسیده باشند که در چاچوب نظام جمهوری اسلامی که هیچ قاعده و قانونی محترم نیست و پرسابقه ترین خدمتگزاران این رژیم هم حقوقشان توسط ولی فقیه حتی با سناریو مفتضحانه زیر پا گذاشته می شود و امید بستن به «تغییر» خام خیالی و ساده لوحی است. جملاتی از آخرین پیام کروبی و خاتمی به معیار بسیار خوبی برای ارزیابی فضای سیاسی و روانشناختی اجتماعی حاکم برجامعه، بعد از تایید نهایی نتیجه این «انتخابات » است. کروبی گفته است:« در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم». خاتمی هم در سخنانی در جمع خانواده های گروهی از بازداشت شدگان گفته است:« بخش قابل توجهی از مردم به دعوت ما به صحنه آمدند، اما با این نتیجه و این برخوردها مطمئن باشید دیگر نه ما می توانیم با اطمینان کسی را به حضور در صحنه دعوت کنیم و نه دیگر کسی حرف ما را خواهد پذیرفت». این یعنی پایان کارآیی وعده های سرخرمن برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای. یعنی پایان دوران هم حفظ قانون اساسی نظام ولایت فقیه را خواستن و در چارجوب عمل کردن و هم اعتماد مردم را، هم خدا را خواستن و هم خرما را، هم از آخور طویله اوژیاس که نظام جمهوری اسلامی نام دارد، خوردن ، هم از کیسه مردم. آن دوران به سر رسید.
3- میرحسین موسوی اکنون نقش باز دارنده پیش گرفته.
اگر چه میرحسین موسوی با امتناع از پذیرفتن نتیجه انتخابات مثبت عمل و این تنها امتثاز مثبت در کارنامه سیاه اوست، اما با توجه به پیامدهای اعتراضات مردم و خیزش مردم علیه جباریت ولی فقیه و شورای نگهبان، موضع و تاکید او بر حفظ قانون اساسی و در چارچوب آن به مردم وعده احقاق حقوقشان را دادن، نقش باز دارنده یی است که او پیش گرفته است. ایستادگی موسوی در برابر تقلب بزرگ انتخاباتی به نفع احمدی نژاد، برنامه ریزی شده با اذن و تایید ولی فقیه،عاملی برای تهیج و بسیج مردمی بود که از سرکوب تحقیر این رژیم منحوس به تنگ آمده اند و می خواستند فریادی بزنند و اعتراضی به پایمال شدن حقوق خود بکنند، اما این اعتراض که تجلی شکوهمندی بود از رفتار سیاسی دموکراتیک و ظرفیت این مردم تحت ستم و سرکوب برای حضور شایسته و متمدانانه در عرصه فعالیت سیاسی، با به خاک و خون کشیده شدن راه پیمایی و تظاهرات آرام آنان، که شهادت مظلومانه ندا آقا سلطان، در چشم جهانیان به سند زندهً بیداد و ددمنشی رژیم ولایت فقیه علیه مردم شد، اوضاع را به مسیری رانده است که دیگر ابطال انتخابات نمی تواند بستر مناسبی برای حرکت مردم و خواست مناسبی برای برانگیختن و به صحنه آوردن گسترده آنان باشد. اکنون خواست حداقلی برای کشاند مردم به صحنه مبارزه شعار برگزار رفراندوم برای تایید ولایت فقیه یا مخالفت با آن و برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان باید باشد. این خواست در جمله « رفراندم دوباره» در همین تظاهرات اعتراضی توسط مردم مطرح شده بود که در عکسی هم دیده می شود. رفراندومی که طبعا باید تحت نظارت بین المللی برگزار شود. این راهی مسالمت آمیز و بسیار کم هزینه برای گذار از این رژیم ضد ایرانی و سرکوبگر به نظامی دموکراتیک، هم برای مردم و کشور است و هم برای دست اندرکاران این رژیم منحوس. چون اگر اوضاع با انقلابی دیگر عوض شود، آن وقت عواقب وخیمی برای دست اندرکاران این رژیم به ویژه نیروهای سرکوبگرش خواهد داشت و در این میان طبعا کشتار شهروندان و آتش سوزیها و ویرانیهای هم ببار خواهد آمد. میر حسین موسوی هم به طور ضمنی در آخرین پیام خود(بیانیه شماره 9)، خواسته به یاد دست اندرکاران رژیم بیاورد که عدم انعطاف رژیم شاه در برابر خواستهای مردم که به ادعای او از زبان خمینی بیان می شد، منجر به ساختار شکنی توسط مردم شد و همه می دانند که چه پیامدهایی برای رژیم شاه داشت:« به ياد آوريم كه ملت ما در انقلاب اسلامى به دليل عدم انعطاف در قبال خواسته‌هاى به حقش، كه از زبان امام راحل بيان مى‌شد، مجبور به ساختارشكنى گرديد. به همه نهادهاى تصميم‌گير در نظام توصيه مى‌كنم كه چون شوراى نگهبان عمل نكنند و مجارى را براى اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زيرا كه بسته شدن اين راه، تهديد ساختارشكنى را به عنوان تنها بديل مطرح خواهد كرد، و اين بديلى است كه همة ما هزينه سنگين آن را مى‌دانيم و قاطعانه با آن مخالفيم». اما او در همین پیام با برحذر داشتن مردم از «ساختار شکنی» و ادعای پوچ ظرفتتهای قانون اساسی خاک به چشم مردم می پاشد او در این زمینه گفته است:« مبادا كسى فريب شعارهاى ساختارشكنانه را بخورد. اينجانب قويا با چنين وسوسه‌اى مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسى ما همچنان داراى ظرفيت‌هاى ارزشمند تحقق نايافته‌اى است كه بايد با فعاليت همه نخبگان روحانى و دانشگاهى و انديشمندان كشور اجراى آنها به صورت مطالبه‌اى ملى درآيد». اما کیست که نداند بنایی که خمینی پی ریخت، با دشمن اسلام و مردم نمایاندن اندیشمندان و روشنفکران کشور واستفاده انحصاری از رادیو تلویزیون کشور و بستن راه ورود آنان به مجلس خبرگان، بر اساس « اسلام ناب محمدی» پی ریخت جناب میرحسین موسوی می تواند به فقط با مرور دوباره دوسخنرانی خمینی در سوم خرداد58 و 26 تیرماه همانسال * دست از تجاهل بردارد و به مردم دروغ نگوید. با اختیاراتی که در قانون اساسی به ولی فقیه داده شده و حتی دولت و مجلس هیج امکانی برای تاثیر گذاری در اختیارات ولی فقیه یا رهبر ندارند. رهبر هم چنان که تا کنون نشان داده است، باد در دست داشتن قوه قضائیه و نیروهای نظامی و انتظامی و سایر اختیارات، هر اقدام ضد مردمی را بدون هیچ باز خواستی انجام می دهد.از جمله مساله بسیار مهم، اداره رایوتلویزیون کشور است که رئیس آن را رهبر انتخاب می کند و سی سال اعتراض مردم نتوانسته در تغییری در عملکرد آن بدهد. یک نگاه به اختیارات رهبر در ماده 110 قانون اساسی رژیم، نشان دهنده این است که نه دولت و نه مجلس واقعا در مسائل مهم در برابر اراده رهبر هیج اهرم قانونی برای ایستادگی و مخالفت ندارد، قسمتی از اختیارات رهبر اینها هستند: تعیین سیاستهای کلی نظام پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام؛ اعضای ثابت و متغییر این مجمع را هم رهبر انتخاب می کند. انتخاب رئیس قوه قضائیه. انتخاب فقهای شورای نگهبان. (شش حقوق دان شورای نگهبان با معرفی قوه قضائیه توسط مجلس انتخاب می شود). این فقهای شورای نگهبان می توانند مصوبات مجلس را وتو کنند و اختلاف بین مجلس و شورای نگبهان هم با تصمیم مجمع تشخیص مصلحت نظام به نتیجه قطعی و لازم الاجرا می رسد. همان مجمعی که اعضایش را رهبر انتخاب می کند. انتخاب رئیس ستاد مشترک ارتش، فرمانده سپاه پاسداران و فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی . اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها. تعیین سیاستهای کلی نظام نظارت بر حسن اجرای آنها (از جمله برقرای رابطه یا عدم رابطه با آمریکا). اعلام همه پرسی و... ملاحظه می شود که مثلا اگر رهبر نخواهد، هیچ همه پرسی در کشور صورت نخواهد گرفت این که موسوی در همین پیام داشتن کانالهای مستقل تلویزیونی در داخل و خارج کشور را جزو مطالباتی آورده که دنبال خواهد شد، ناشی از همین دست خالی بودن در برابر اختیارات رهبر است. دو سه سال پیش هم خبرهایی شنیده می شد که گویا حاج آقا کروبی خیال به راه انداختن تلویزیونی مستقل دارد که قرار بود در دوبی مستقر شود. با توجه به موارد یاد شده از اختیارات رهبر و عملکرد رژیم تا کنون، به روشنی می توان دید هرگونه ادعای تحقق حقوق مردم، بدون ساختار شکنی وعده بی پشتوانه یی بیش نیست. ولی اگر میرحسین و دیگران این جرأت را به خود دادند و خواهان برگزاری رفراندم برای خروج از نظام ولایت فقیه و استقرار یک نظام عرفی و لائیک بشوند در آن صورت من معتقدم باید از این خواست حمایت کرد. اما هیچ توهمی در این زمینه ندارم و برعکس معتقدم که همه جناحها و باندهای رژیم، حفظ ماهیت اسلامی و صفت اسلامی رژیم را به مصالح مردم ایران ترجیج خواهند داد. خود میرحسین با تعصب تاکید کرده « بايد به اسلام باز گرديم، اسلام ناب محمدى كه تحجر را بر نمى‌تابد و تا قيام قيامت براى معضلات جديد بشريت پاسخ‌هاى بكر و نو دارد». از این اسلام ناب محمدی از اغاز ظهور امام خمینی در ایران تا کنون مردم ایران جز دروغ و فریب و سرکوبگری چیزی ندیده اند. «اسلام ناب محمدی» برای ایرانیان یاد آور جلادانی چون خلخالی و سید اسدالله لاجوری و محمدی گیلانی، تعطیلی گسترده روزنامه های مستقل؛ با یورش به احزاب و سازمانهای سیاسی و با اعدامهای گروهی بدون محاکمه دستگیر شدگان، با جنگ ویرانگر 8 ساله برای صدور انقلاب، همراه است. خود این جناب مهندس زمانی که نخست وزیربود، در سرکوبی منتقدان برای خودش محدودیتی نمی شناخت و از جمله در واکنش به انتقادات «جمعیت دفاع از آزادی و حاكمیت ملت ایران» که متشکل از جبهه ملی و نهضت ازادی و عناصری از ملی مذهبیها تشکیل شده بود، آنها را متهم به خط گرفتن از آمریکا برای اجرای برنامه یی نظیر نیکاراگوئه (که منجر به روی کار آمدن ویولتا چامورا و کنار رفتن دولت ساندینیستها شد) کرد، و این گروه مورد آزار و سرکوبی قرار گرفتند و جمعیت تعطیل شد. یک بار هم بعد از یک بمباران هوایی شبانه توسط عراق (در تبریز یا ارومیه) که سبب کشته شدن تعداد زیادی از مردم شد، او منافقین (مجاهدین) را متهم کرد که شبانه با چراغ قوه به هواپیماهای عراقی برای بمباران محل علامت داده اند! اینها تصاویر و خاطره های ماند در اذهان میلیونها ایرانی از دوران برقراری و اجرای اسلام ناب محمدی تحت زعامت خمینی روح خدا! ذریه رسول الله در ایران است.
4- دفن نفوذ مرجعیت و بی اعتباری آن
اگر چه مرجعیت شیعه در تمام این سالها در برابر بیداد گریهای نظام اسلامی به مردم نه تنها در اکثر موارد سکوت کرده بلکه در مواردی هم به صراحت به تایید آن پرداخته است، اما سکوت اخیر در مورد کشتارهای خیابانی و تایید و حمایت از خامنه ای، دیگر هیچ اعتبار و آبرویی برای آنها باقی نگذاشته است. از روحانیت مرتجع شیعه البته غیر از این هم نباید انتظاری داشت. تازه آنجا هم که اعتراضی می کنند باز، اعتراضشان با حفظ مصلحت «اسلام» است. پیام اخیر آیت الله طاهری نمونه گویایی در این زمنیه است. این آخوند مرتجع در پیامش در حمایت از موسوی این گونه یاد کرده است« سیّد شریف و مظلومی چون میرحیسن موسوی که در سخت ترین دوران های این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود». گروههای محارب و خدمت موسوی در تثبت انقلاب! یعنی همان دوران اعدامهای دگر اندیشان در گروههای دهها و گاه دویست سیصد نفری و متلاشی کردند آنان. این آن چیزی است که آخوند طاهری مورد ستایش قرار داده است. همچنین سوابق برخی آخوندهایی که اکنون در ببن اصلاح طلبان درون حاکمیت جای گزینده اند، آلوده به سرکوبگری و جنایت است. یکی از آخوندها یوسف صانعی است که عنوان آیت الله العظمی را هم به دمش بسته است. این عالیجناب وقتی دادستان تهران بود، خودش همراه فوجی از پاسداران و کمیته چی ها برای سرکوبی کارگران شرگت کانادادرای روانه شد. وزمانی هم که میرحسین موسوی در مقام نخست وزیر برای جذب متخصصان خارج کشور دانه می پاشید و تعارفاتی می کرد، او در نماز جمعه اخطار کرد که «ایران، ایران فکل کرواتیها و میهمانی دادنها نیست، ایران ایران تشیع جنازه ها و عزا داریهاست». یکی دیگر از آیت الله های «اصلاح طلب حسین موسوی تبریزی» دادستان کل انقلاب در زمان آغاز کشتارهای دهه 60 است. وی در آن زمان که مجاهدین خلق بعد از سرکوبی تظاهرت سی خرداد راه پیمایی و تظاهرات پراکنده یی برگزار می کردند ، در یک مصاحبه تلویزیونی در مورد نحوه برخورد با آنان گفت، اینها محاکمه لازم ندارند اگر چهارتا پاسدار شهادت بدهد که این فرد در راهیپیمایی بوده همانجا در روی پیاده روی می توانند اورا اعدام کنند. با این حکم و دستور بود که موارد متعددی افراد بیگناه که برای کاری عادی و یا خریدی در خیابان و در مسیر تظاهرات بودند، دستگیر و بلافاصله اعدام شدند و فریاد و التماس آنان که در تظاهرات نبوده اند و برای خرید کفش در آن محل بوده اند، به جایی نرسیده بود. اکنون جناب ایشان در جبهه مشارکت ایران اسلامی فعال است و رئیس خانه احزاب است. از طرف دیگر می بینم که نه نامه نوشتن میرحسین موسوی به مراجع قم سبب خروشی از آنان علیه تقلب انتخاباتی شد و نه حرام اعلام کردن کشتن و سرکوبی مردم توسط آقای منتظری تغییری در رفتار دستگاه سرکوب و قوه قضائیه در پی داست. در عمل خمنیی با ولایت فقیه و اسلامی که به ایران آورد، و با عملکرد به شدت ارتجاعی و ضد مردمی اش و تایید خمینی از سوی «مراجع»،هیچ حرمتی و نفوذ کلامی برا ی مرجعیت باقی نمانده است.
مفهوم یکسان الله اکبرهای دیروز و الله و اکبرهای امروز
بنا برگزارشهای مختلف، مردم از زمان راهپیمایی ها و تظاهرات علیه تقلب انتخاباتی، شبها در بیشتر نقاط تهران بالای بامها رفته و مثل روزهای انقلاب سال 57 شعار الله و اکبر سر می دهند. اکنون این شعار گاه همراه با شعار مرگ برگ دیکتاتور هم هست. در روزهای انقلاب در سال 57 در تظاهرات پراکنده خیابانی شعار عمومی مردم مرگ بر شاه بود و مرگ بر آمریکا. آخوندهای مردم ستیز فرصت طلب که تنها با بکار گرفتن سرکوبی گسترده و کشتار دگراندیشان تا کنون برقدرت مانده اند، بسیار از این مساله سوء استفاده کرده و مدعی شده اند که مردم با شعار الله و اکبر در برابر «طاغوت» ایستادند و ... خلاصه به این امر به عنوان غیر قابل انکاری برای اسلام خواهی مردم استناد کرده اند. اما واقعیت این است که دیروز هم مثل امروز آن الله و اکبر گفتنهای شبانه، روشی بود برای اعلام حضور یکپارچه در برابر رژیم دیکتاتوری تا دندان مسلح که در خیابانها به روی مردم آتش می گشود. مردم عموما آمادگی مبارزه مسلحانه ندارند و حتی ممکن است در مواردی بدون ترس از مرگ و زیرشلیک گلوله در تظاهرات حاظر شوند؛ موردی که من در مقاومت هوادران سازمان چریکهای فدایی خلق در ماجرای انقلاب فرهنگی در ایستادگی برای حفظ دفتر دانشجویان پیشگام دیدم اما شلیک برای کشتن حتی در شرایط قیام کاری است که از همه مردم ساخته نیست. اما مردم اظهار مخالفت و اعتراض به روشهای بی خطر یا کم خطر را به ابتکار خود پیدا می کنند. در انقلاب سال 57 بکار گرفتن شعار الله اکبر صرفا ابتکاری بود برای بیان مخالفت با دیکتاتوری شاه از یکسو و همبستگی گسترده در این ابراز مخالفت از سوی دیگر. اگر الله و اکبرهای این روزها نشانه اسلام خواهی باشد، الله و اکبرهای آن روزها هم بوده و اگر تنها نشانه مخالفت و اعتراض به دیکتاتوری و همبستگی در این مخالفت باشد، آن رزها هم جز این معنایی نداشت. این را خود مردم بهتر می دانند.
اسلامیت نظام آفت حقوق مردم و ضروت رفراندم
در 19 بهمن سال گذشته، محمد رضا باهنر از عناصر جناح هار موسوم به اصولگرا، ضمن سخنانی در قم به مناسبت سی امین سالگرد استقرار رژیم گفت « قضيه دوم خرداد به تعبيري يك زلزله پنج ريشتري بود كه ضمن پيشگيري از وقوع يك زلزله هشت ريشتري به نيروهاي ارزشي و اصولگرا تلنگر زد». به نظر نگارنده این مناسب ترین تشبهی است که می شود در مورد نقش اصلاح طلبان درون حاکمیت کرد. با این یاد آوری که به دلیل تحمل سی سال فشار و تحقیر و اختناق و مشاهده کشتار ارزنده ترین فرزندان ایران زمین، هیچ چیز این رژیم را از زلزله مرگباری که آتشفان خشم خلق همراه آن خواهد بود، نجات نخواهد داد. زلزله این چند روز گذشته بی گمان شدیدتر از ماجرای دوم خرداد بود که در آن خونی هم به زمین ریخته نشده بود. اکنون بحران بسیار شدیدی در بالای حاکمیت و خشم نارضایی بسیار گسترده در جامعه حکم فرماست. بحران چنان است که سایت آفتاب نیوز وابسته به مجمع تشخیص مصلحت تا روز سطور ( روز 11 تیر) اخبارش در 23 خرداد متوقف شده و در نوار متحرک بالای صفجه اول آن خبر مربوط به فیلتر شدن آن اعلام می شد در روز12 تیر (موقع نگارش این سطور) دیگر به کلی غیر قابل دسترس شده و باز نمی شد.. این که بعد از صدور این سه پیام که در واقع ادعا نامه ای بود علیه ولی فقیه و نهادها و دستگاههای متصل به وی مثل قوه قضائیه و صدا وسیما و دستگاه امنیتی، جناح شکست خورده و دو چهره انتخاباتی آن که شعار ایستادگی وادامه اعتراض می دهند، و در عین حال نمی خواهند «ساختار شکن باشند»، گام بعدی را چگونه خواهند برداشت چندان روشن نیست. تنها میرحسین موسوی در بیانیه شماره 9 اشاره دارد که «گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد...». این هم طرحی است پا در هوا بدون هیچ پشتوانه یی. مثلا اگر در همان آغاز کار، به این جمعیت اجازه فعالیت ندهند این نخبگان به چه روشی متوسل خواهند شد؟ می دانیم که این رژیم به کانون نویسندگان کشور اجازه فعالیت رسمی و قانونی نمی دهد .تازه به فرض هم که اجازه فعالیت هم یافته اصول قانون اساسی اگر قرار بود محترم شمرده شود و اجرا شود، که دیگر معطل نمی ماند و خصوصا باید قبل از همه ولی فقیه پیگیر آن می شد. بنابر این می توان این نتیجه را گرفت که میرحسین و حاج آقا کروبی، در حال رجز خوانی دست به عقب نشینی در برابر ولی فقیه زده اند تا به عقب نشینی خود شکلی« آبرومندانه» بدهند. روشن است که آنان بین جبهه مردم و جبهه «نظام اسلامی»، هیچوقت نظام را رها و به جبهه مردم نخواهند پیوست. همصدایی با مردم تنها با هدف تضمین منافع بلند مدت نظام و حفظ آن از«گرایش به ساختار شکنی» از سوی مردم صورت می گیرد و این بازی و دست انان برای مردم در همین تجربه باید کاملا رو شده باشد. اما جناح موسوم به اصلاح طلب با اصرار به حفظ ساختار و پرهیز دادن مردم از گرایش به ساختار شکنی آب در هاون می کونبد و فقط خیزش مردم را برای مدتی می توانند به سوی فرسایش و خاموشی ببرند. خیزشی که طبعا در زمانی دیگر و با امواج بسیار بلندتری برخواهد خواست و هرچه سر راهش باشد خواهد رفت. اگر این اتفاق تا کنون به تاخیر افتاده به خاطر عدم امکان سازمانیابی مردم زیر سرکوب شدید بوده است که کم کم راه آن را خواهند یافت و بی گمان تجربه تظاهرات اخیر درسهای گرانبهایی برای آنان در خود داشته است. راه کم هزینه برای خروج کشور ازاین نظام مذهبی ارتجاعی ضد ایرانی، که به صرف و صلاح خود این به اصطلاح اصلاح طلبان طرفدار مردمسالاری هست، این است که خواست و مصلحت مردم و کشور را فدای دگمها و ایدئولوژی مهمل خود نکنند. رفراندم برای تغییر نظام کم هزینه ترین و سالم ترین راه تغییر وضع کنونی است. اگر آنان خود این شعار را بر گزینند، جنب و جوشی شاداب تر و گسترده تر از حرکت در اعتراض به تقلب انتخاباتی و در خواست ابطال آن در جامعه پدیدار خواهد شد که بی تردید از حمایت بخش بزرگی از ایوزیسیون و حمایت گسترده بین اامللی برخوردار خواهد بود. اگر هم همگی به اتهام ساختار شکنی و ضدیت با ولایت فقیه دستگیر بشوند، باز هم موج عظیمی از حمایت مردم و ایوزیسیون مجامع بین المللی را با خود خواهند داشت و اگر هم چند سالی در زندان بگذرانند بهای ناچیزی خواهد بود برای رهایی مردم از نظام جباری که خودنیز در تحکیم آن با پایمال کردن حقوق مردم نقش داشته اند. ابنان هم چنان که در ایستادگی در برابر ولی فقیه زیان نکردند و حمایت عظیم ایرانیان را در داخل و خارج کشور با خود داشتند، اگر شعار رفراندم، را برگزینند به لحاظ تاریخی در سرنوشت کشور و مردم گامی بزرگ و سازنده برداشته اند و برای خود نیز در پیشگاه تاریخ آبرو خریده اند.
منابع :
http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=8163 - *
http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=4269

بیانیه موسوی
http://www.autnews.us/node/289
پیام کروبی
http://www.autnews.us/node/280
پیام خاتمی
http://www.autnews.us/node/303
پ- 12 تیر 138 – 3 ژئیه 2009
http://iradj-shokri.blogspot.com/

Saturday, June 27, 2009

ایرج شکری

کار مؤثر و مفیدی که آقای منتظری می تواند بکند

آقای منتظری که روزی او را «امید امت و امام» و «قائم مقام رهبری» خطابش می کردند، وقتی از کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال67 به فرمان خمینی خبر دار شد، به آن معترض شد، و به خاطر آن، در فشاری قرار گرفت که ناگزیر از استعفا از مقام جانشینی خمینی شد و خمینی هم ضمن پذیرفتن آن یاد آور شد « رهبری نظام جمهوی اسلامی کاریست مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می خواهد و به همین جهت هم شما و من هم از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم...» و از توصیه هایی که به او کرد این بود که «...از پخش دروغهای رادیوی بیگانه متاثر نباشید...». بله آقای منظری ظرفیت ارتکاب جنایت و کشتاری را که خمینی داشت نداشت و نمی توانست آن را تحمل کند. البته آقای منتظری قبل از رویدادهای تابستان 67 هم با معلم و مربی خود و دستگاه خلافت خمینی اختلافاتی داشت که مهمترین آن در ماجرای دستگیری مهدی هاشمی و افشای روابط پنهانی رژیم با آمریکا و سفر مک فارلن به ایران همراه هدیه رونالد ریگان رئیس جمهور آن کشور به رهبران رژیم- با کیک و کلت و انجیل- بود. در آن ماجرا گفته می شد که افشای این سفر و روابط پنهانی در نشریه لبنانی الشراع توسط اطلاعاتی که دفتر آقای منتظری در اختیار حسن صبرا مدیر این نشریه قرارداده عملی شده است. حسن صبرا بعدا در لبنان توسط عوامل رژیم ترور شد. آقای منتظری در دهمین سالگرد به قدرت رسیدن خمینی(که چند ماه بعد از جام زهر نوشیدن خمینی و پذیرش آتش بس فرا رسید)، بشدت عملکرد نظام را مورد انتقاد قرار داد و ازجمله گفت که ما شعارهایی دادیم که میدانستیم قادر به انجامش نیستیم و از کشته شدن جوانها و ویرانی شهر ها در جنگ اظهار تاسف کرد و بدون ذکر نام از خمینی گفت:« باید اینها بررسی شود و ببینیم اگر اشتباهی کرده ایم اینها توبه دارد و اقلا متنبه شویم که بعدا تکرار نکینم... اینها راه عاقلانه تری داشته و ما سرمان را پایین انداختیم و گفتتیم همین است که ما می گوییم. بعد هم فهمیدیم که اشتباه کرده ایم. باید بفهیم که اشتباه کرده ایم و بعد بگوییم خدایا و ای ملت ایران ما اینجا اشتباه کردیم. چه اشکال دارد که مسئول بیاید و بگوید که من اشتباه کرده ام . در جنگ خیلی اشتباه کردیم و خیلی جاها لجبازی کردیم و شعارهایی دادیم که می دانستیم نمی تواینم انجام دهیم.». آقای منتظری البته خود نیز در آغاز طرفدار جنگ با قدرتهای شرق و غرب و استقرار اسلام مورد نظرشان در کشورهای اسلامی بود. او از جمله در نماز جمعه 22 اسفند 1359 در قم گفت:« همه باید بگوییم مرگ بر آمریکا وهمچنان با دشمنان اسلام که ابر قدرت شرق و غرب است خواهیم جنگید و مادامی که اسلام در کشورهای اسلامی پیاده نشود به مبارزه ادامه خواهیم داد»(کیهان 23 اسفند 1359). اما از اینها مهمتر این است که ایشان مدافع ولایت فقیه بود و هنوز هم در همین پیامی که مسئولان را برای عذر خواهی از مردم ارشاد کرده است، نگرانی خود را از بدبینی مردم به « حکومت دینی» ابراز کرده است. یعنی ایشان هنوز به این باور و نتیجه نرسیده است که نمی شود هم حکومت دینی داشت و هم دموکراسی. حکومت دینی را در این سی سال گذشته مردم با پوست و گوشت خود لمس و تجربه کرده اند. اقای منتظری حتما به خوبی از تز ولایت فقیه خمینی خبر داشت و از آن دفاع می کرد خمینی در کتاب ولایت فقیه در این زمینه از جمله گفته است:« ولایت فقیه از امور اعتباری عقلانی است و واقعیتی جز جعل [تعیین کردن] ندارد. مانند جعل(قرار دادن و تعیین) قیّم برای صغارقیّم ملت باقیّم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقی ندارد. مثل این است که امام (ع) کسی را برای حضانت حکومت یا منصبی از مناصب تعیین کند. در این مورد معقول نیست که رسول اکرم (ص) و امام ، با فقیه فرق داشته باشند. مثلا یکی از اموری که فقیه متصدی ولایت آن است، اجرای حدود(یعنی قانون جزای اسلام) است. آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم (ص) و امام و فقیه، امتیازی است؟ یا چون رتبه فقیه پایین تر است باید کمتر بزند[...] یا این که حاکم، متصدی قوه اجرائیه است و باید حد خدا را جاری کند. چه رسول الله (ص) باشد و چه حضرت امیرالمؤمنین (ع) یا نماینده و قاضی آن حضرت در بصره و کوفه یا فقیه عصر». با همین دید و بینش بود که خمینی ملت ایران را صغیر و نیازمند قیّم می دانست و چون خود را قیّم مردم می دانست، حق انتخابی برای مردم قائل نبود و آقای منتظری هم همین نظر را قبول داشت و احتمالا هنوز هم آن را رد نمی کند، اگر چه نمی دانم نظرشان در مورد حکم «تفخیذ» خمینی در باب نکاح در تحریرالوسیله چیست.

خمینی در آن اطلاعیه اعلام مخالفتش با اصلاحات شاه که نوروز سال 1342 را عزا اعلام کرد به صراحت نگرانی خود را از «انقلاب از پایین» اعلام کرده بود و اگر در سال 57 مردم را به تظاهرات تشویق می کرد، صرفا به عنوان «امت» از آنان می خواست که «در صحنه باشند» و الا اعتقادی به رای و نظر ملت نداشت .آزادی رأی و نظر اگر با آزادی مطبوعات و احزاب همراه نباشد، ادعای مهملی بیش نیست. آقای منتظری قبل از مغضوب شدن به خاطر اعتراضش به کشتار زندانیان سیاسی نامردمیها و آزادی کشی های بسیار دیگری را هم در عملکرد رژیم دیده بود، مثل جنایات کردستان و گنبد و نیز انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها اما موضع اعتراضی در مورد آنها نگرفت. زمانی که آقای منتظری رئیس مجلس خبرگان بود، شاید در مهر یا شهریور 58 بود من مصاحبه نسبتا طولانی با ایشان داشتم که حدود 45 دقیقه شد. سولات این مصاحبه را در دوقسمت مطرح کرده بودم یکی در مورد کار مجلس خبرگان و مصوبات آن بود و بخش دیگر در مورد بعضی نقطه نظرهای خمینی بود و نظر ایشان راجع به آن می پرسیدم. واکنش ایشان به بعضی از این سوالها طوری بود که گویی اولین بار است که چنان نقطه نظری را می شنود و البته در تمام سوالهای مربوطه به نظرات خمینی ایشان نظرات خمینی را توجیه و تایید کرد که اکنون متاسفانه در خاطرم نیست که سوالها چه بود اما طبعا آنها را به خاطر ارتجاعی یا دیکتاتور مابانه بودن نظرات خمینی و تناقض آنان با رعایت حقوق و آزادیهای مردم طرح کرده بودم. قسمت اول این مصاحبه از پخش شد اما آن بخش که مربوطه نظرات آقای منتظری در مورد اظهارات خیمنی بود پخش نشد. دلیلی که گماشته خمینی به عنوان مسئول اخبار تلویزیون برای عدم پخش آن آورد این بود که چون من یکبار هم از خمینی با عنوان امام خمینی نام نبرده ام، (آقای خمینی یا آیت الله خمینی گفته بودم)، پخش آن مساله ایجاد می کند. من هم اعتراضی نکردم چون به هر حال این عنوانی بود که برای خمینی بکار گرفته می شد و من نمی توانستم مسئول گماشته شده از سوی خمینی را به پذیرش گرایش و نظرم در این مورد وادار کنم .

آقای منتظری انصاف بدهد که هم آن دیدگاه خمینی در ولایت فقیه شایسته مردم ایران در زمان انقلاب نبود(و حالا هم نیست) و هم تشکیل مجلس خبرگان به جای مجلس مؤسسان و بستن راه به دگر اندیشان در شرکت درسرنوشت سیاسی کشور، جفا به مردم بود. نتیجه آن انحصار طلبی و تنگ نظری را،بعد از گرفتن و بستن و کشتن دگر اندیشان، حالا دو دهه است در حذف و حقه بازی و تقلب انتخاباتی در بین «خودیها» خوبی می بینم. دیوار کجی که خمینی با ولایت فقیه خود بنا نهاد در حال خراب شدن روی وارثانش است. آقای منتظری بنا به هویت «روحانی» خویش درهمین پیام مورد بحث با محکوم کردن روش خشونت بار رژبم در به خاک و خون کشیدن مردم، از مسئولان ایراد می گیرد که چرا مردم مسلمان را به خودی و غیر خودی تقسیم کرده اند که خلاف روش پیامبر بوده است و از جمله گفته اند که « در كشور و نظامی كه به اسلاميت و شيعه بودن خويش می بالد چگونه در‏ ‏منظر و مرآی جهانيان و پس از گذشت فقط سی سال از پيروزی انقلاب و‏ ‏در حالی كه هنوز توده‌های مردم صحنه‌های پايانی رژيم گذشته را به ياد‏ ‏دارند، تهران و برخی شهرهای بزرگ ديگر را به يك پادگان بزرگ تبديل‏ ‏كرده‌اند و با سياستهای غلط خود برادران نظامی و انتظامی را در مقابل‏ ‏مردم قرار داده‌اند و با راه انداختن مأموران لباس شخصی كه خاطره ‏ ‏چماقداران شاه را در اذهان تداعی می كند، ناجوانمردانه به جان جوانان و‏ ‏مردان و زنان اين مرز و بوم تاخته و آنها را به خاك و خون می می كشند. [...] ‏ ‏آيا اين گونه برخورد با مسائل موجب وهن اسلام و تشيع نمی‌شود؟! آيا‏ ‏روش و سيره پيامبر(ص) و حضرت علی (ع) كه ما افتخار پيروی از آنان را‏ ‏داريم همين گونه بوده است ؟! رسول بزرگوار اسلام (ص) و امير مومنان (ع)‏ ‏هيچ گاه مخالفان خود را دشنام نداده و به آنان تهمت نزدند، آنان را با شمشير‏ ‏ساكت ننموده و سياست ناپسند و نابخردانه خودی و غير خودی را در‏ ‏مورد مسلمين پياده ننمودند،[...]» اما آقای منتظری توجه ندارند که اساسا فخر فروختن به مسلمان بودن و شیعه بودن خود منشاء بسیاری از تبعیضات و پایمال کردن حقوق شهروندان از پیروان سایر ادیان و مذاهب از چمله سنیان کشور بوده است چنان که آخوند هتاکی به نام مهدی دانشمند، سنیان را حرامزاده خواند*. دیگر این که ایشان توجه ندارند که اساسا تفکیک شهر وندان به خودی و غیر خودی چه مسلمان و چه غیر مسلمان کاری ارتجاعی و ضد دموکراتیک است و این تفکیک البته از آغاز ر وی کار آمدن خمینی در ایران شروع شد. چنانکه بنیانگذار جمهوری اسلامی، از جمله در سخنانی در سوم خرداد سال 58 بارها به مردم تاکید کرد که هرکس چیزی غیر از جمهوری اسلامی بخواهد، دشمن شماست. با این که خود اذعان داشت که این غیر خودیها و دشمنان«ممکن است آزادی و استقلال را به شما بدهد» اما شیادانه مردم را می ترساند که « آزادی که در آن اسلام نیست استقلالی که در آن قرآن نیست..» و هنوز به قدرت رسیدنش به یک سال نرسیده یود که در 26 مرداد سال 58 در سخنان شدید الحنی اظهار پشیمانی کرد که چرا از اول همه احزاب و جبهه ها و نشریات را تعطیل نکرده و چوبه های دار در میدانهای بزرگ برای درو کردن دست اندر کاران آنها آنها برپا نکرده است و فقط یک حزب- حزب الله- را تشکیل نداده است و دستور توقیف و ممنوعیت انتشار نشریات مستقل و نشریات گروههای سیاسی و تعقیب و دستگیری دست اندرکاران آنها را داد و در همان سخنرانی از امیرالمؤمنین به عنوان الهام بخش و الگوی خود یاد کرد که در یک روز 700 نفر از یهود بنی قریظه را گردن زده بود**. آقای منتظری در آن روزها نه به این گونه اظهارات و اقدامات خمینی نه به یورش سازمان یافته اوباش حزب اللهی توسط حزب جمهوری اسلامی به مینتگ و تجمعات سازمانهای سیاسی اعتراضی نکرد. در آن روزها یورش ارذال و اوباش سازمان یافته حزب اللهی تحت عنوان مردم مسلمان که از رفتار گروههای سیاسی ناراحت هستند حمایت می شد. متأسفانه هنوز آقای منتظری درنیافته است که سرچشمه و منشأ این همه مصیببت، استبداد رای کسانی چون خود ایشان به عنوان روحانی شیعه در اجرای «احکام اسلام» و «اسلامی» کردن ایران و محبور کردن مردم مسلمان و غیر مسلمان ایران به تبعیت از سلائق آقایان حتی در روابط عادی و زندگی روزانه از جمله چکونگی برگزاری میهمانی و جشنها و چگونگی لباس پوشیدن بوده است. استبداد رای و تحجز و تکبر در اعمال سلیقه و پیاده کردن روش « اسلامی» آقایان،حتی وقتی به ابتکار و سردمداری کسی مثل دکتر بهشتی که مدتی در در آلمان به سر برده بود و «کتاب خوان» بود، محصولی مثل قوانین جزای اسلامی و قصاص ببار آورده است که چنان دور از شرایط زمان و بیگانه با مناسبات جامعه ایران است که هر آدم برخوردار از سلامت روانی و عقل سلام را دچار حیرت می کند. هم به خاطر توحش نهفته در آن مثل از حدقه در آوردن چشم و قطع دست دزد و سنگسار، و هم در جنون اعمال نظر در الگو برداری از روش «صدر اسلام»، مثل پرداخت دیه و خسارت با معیار فرار دادن بز و شتر «که زیاد هم لاغر نباشد» و یا پرداخت با درهم طلا و نقره. از اینها گذشته آقای منتظری نیز به عنوان مرجع تقلید خیلی بعید است که ، فتوای منع اجباری بودن حجاب و آزاد بودن بی حجابی، منع ممنوع کردن آواز خواندن زنان در کنسرتها و در رادیو و تلویزیون و... را بدهد. سی سال است که در رادیو تلویزیون کشور، جتی نشان دادن سازهای موسیقی موقع اجرای ترانه و آوزای که البته توسط مردان اجرا می شود ممنوع است. چندی پیش آقای شجریان در گفتگویی گفته بود که 30 سال است که در زادگاه خود مشهد کنسرتی اجرا نکرده است چون در آنجا اجرای کنسرت ممنوع است. بنابر این آقای منتظری انصاف بدهد که ورود روحانیت شیعه به سیاست و استبداد رایی که برای «اسلامی کردن» امور کشور به سبک خودشان بکار بردند و حکومت دینی مطابق امیال آقایان،چیزی جز فاجعه و هتک حرمت برای مردم ایران ببار نیاورده است. مردمی که با شاه دعوای اسلام نداشتند. دعوا سر نابرابری و وابستگی شاه به اجانب و خودکامگی و سرکوبگری او بود. خلاصه این که اگر چه پیامهای اخیر آقای منتظری در دفاع از حقوق مردم و منع خشونت علیه آنان است و پیام اخیر ایشان با تاکید بر عذر خواهی مسئولان از مردم شدید الحن است ولی بعید است که این امر به معروف و نهی از منکر ایشان، تاثیری در رفتار آن خیره سران خودسر که آقای منتظری بهتر می شناسدشان داشته باشد. برای مردم خشمگین از نظام مذهبی هم، گمان نمی کنم تاثیر تشجیع کننده یی داشته باشد. ولی اگر آقای منتظری، با توجه به عملکرد این رژیم که خود از پایه گذاران آن هستند و با توجه به نظرات خمینی در صغیر دانست مردم از دیدگاه ولایت فقیه که به آن اشاره شد، بپذیرند که حق نبود که به اسم و با هدف اجرای احکام اسلام این همه ظلم و تحقیر و ستم بر مردم برود، مردمی که باور و عملشان به اسلام در عین مسلمانی با آنچه خواست روحانیت است متفاوت است، خیلی خوب و مفید فایده خواهد بود که خودشان به خاطر استقرار نظام ولایت فقیه و حکومت دینی از مردم عذر خواهی بکنند و اعلام بکنند که جدایی دین از دولت و برقراری یک نظام سیاسی عرفی، هم به نفع کشور و مردم است و هم به سبب حفظ باورهای دینی مردم از گزند اشتباهاتی که در حکومت دینی از عملکرد مسئولان اجرایی ممکن است متوجه ایمان اسلامی مردم بشود، نفع اسلام و روحانیت شیعه است. روشن است که مثل همه جای دنیا نظام عرفی به مفهوم ضد دینی نخواهد بود بلکه تضمین کننده آزادی ادیان و مذاهب و آزادی عقیده و بیان خواهد بود.

اگر چه ایشان اظهار شرمندگی از رفتار حاکمان کرده اند اما این هیچ خاصیتی ندارد. ولی پذیرفتن اشتباه بودن تحمیل حکومت دینی به مردم، می تواند در فضای سیاسی جامعه به نفع به میدان آمدن تعداد بیشتری از جوانان برای نه گفتن به ولی فقیه جبّار موثر باشد و برای خود آقای منتظری نیز احترام بیشتری از آنچه به خاطر اعتراض به کشتار زندانیان سیاسی نزد مردم و شمار زیادی از مخالفان نظام و محافل سیاسی خارجی کسب کرده است، همراه بیاورد.

http://iradj-shokri.blogspot.com/2009/02/blog-post_15.html - *

http://iradj-shokri.blogspot.com/2008/08/blog-post_18.html -**

پ - 6تیر 1388– 27 ژوئن 2009

Friday, June 26, 2009


خانم جون بائز خواننده صلحدوست و انساندوست آمریکایی یک ترانه که در زمان جنبش مبارزه با تبعیض نژادی به رهبری دکتر مارترین لوتر کینگ بسیاربر سر زبانها بوده است و نام آن وی شل اور کام* (ما پیروز می شویم) است در همبستگی و برای مردم ایران خوانده است و قسمتی از این ترانه را هم به زبان فارسی می خواند و جمله ما پیروز می شویم را تکرار می کند ویدئو آن را در یوتیوب می توان دید لینک آن در زیر آمده است. دکتر مارترین لوترکینگ دریک سخنرانی بارها در پایان جملاتش همین عبارت را به زبان می آورد.لینک فیلمی از آن سخنرانی هم در زیر آمده است. اگر چه اطلاع دقیق ندارم ولی به نظر می رسد این ترانه با الهام از آن سخنرانی و تجمع عظیم ساخته شده باشد.



we shall overcome*