lundi, décembre 03, 2007

انتخابات آزاد، آخوند حرّاف و نظافت طويله اوژياس

ايرج شكري

انتخابات آزاد، آخوند حرّاف و نظافت طويله اوژياس

زبد اصل چشم بهي داشتن
بود خاك در ديده انباشتن فردوسي

آلوده به بدترين فساد
با نزديك شدن انتخابات مجلس كه قرار است روز 24 اسفند برگزار شود، تلاشهاي جناحها و گروهاي سياسي رژيم جمهوري اسلامي، براي جلب آراي بيشتر به نفع خود، از هر سو جريان دارد. اين تلاشها البته گاه با انتقادها و اتهام زدنهاي اين به آن هم همراه است. يك نمونه از بازارگرميهاي انتخاباتي، در روي به روي صحنه رفتن خاتمي در مشهد ديده شد. او ضمن واكنش به انتقادات احمدي نژاد و حاميانش به عملكرد دوره 8 ساله رياست جمهوري او، تلاش كرد حمايت افكار عمومي را نسبت به اصلاح طلبان جلب كند. احتمالا خاتمي در اين به صحنه آمدن، مقدمه چيني براي كانديدا شدن دوباره براي رياست جمهوري، بعد از پايان دوره احمدي نژاد را هم در نظر دارد. خاتمي در يكي از سخنرانيهاي خود در مشهد، انتخابات غير آزاد را بدترين فساد دانست و گفت«ما به نام جمهوري اسلامي مخالف فساديم و معتقديم بدترين فساد دروغ‌ گفتن به مردم و تحقير آنان است. بدترين فساد اين است كه نگذاريم مردم رأي خود را آزادانه اعلام كنند». اين آخوند حرّاف اما هيچ به روي نامبارك خودش نياورد كه از بعد از سال 60 هيچ انتخابات آزادي در كشور برگزار نشده است. و قبل از سال 60 هم به جز انتخابات مجلس اول كه ساير گروههاي سياسي موجود در كشور امكان شركت در انتخابات را يا فتند، هم انتخاب اولين ردئيس جمهوري و هم انتخابات مجلس خبرگان با زمينه سازيهايي براي زير پا گذاشتن حقوق گروههاي ديگر همراه بود و رفراندم براي «جمهوري اسلامي، نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد» هم اساسا يك سوء استفاده بزرگ از احساسات مذهبي مردم از سوي خميني بود. چون قرار نبود اول مردم به نوعي «جمهوري» كه صفت اسلامي به دمش بسته بودند، راي بدهند كه محتواي ان معلوم نبود چيست. قرار بود اول مجلس موسسان براي تدوين قانون اساسي و تعيين نوع نظام آينده كشور تشكيل شود. مجلس خبرگاني هم كه بعدآ تشكيل شد، چنان مقدماتي براي آن قرار دادند كه اكثريت آن را آخوند هاي آشنا به احكام اسلام تشكيل بدهند. چون از قبل، نوع رژيم سياسي كه جمهوري اسلامي بود تعيين شده بود و بنابراين قانون اساسي آن هم بايد محتواي اسلامي آن را تعيين مي كرد. اساسا خميني بنا بر آن چه در كتاب حكومت اسلامي خود نوشته بود، مردم را صغير مي دانست و براي خود نقش قيم قائل بود. مجلس و انتخابات هم يك حقه بازي بود و به خاطر شرايط آن روز ناچار بود به آن تن در دهد. روزنامه كيهان شماره 9 بهمن1357، سه روز قبل از ورود خميني به ايران در صفحه مقالات، از كتاب حكومت اسلامي نوشته خميني مطلبي، تحت عنوان «طرز حكومت اسلامي و شرايط زمامدار»، درج كرد كه در آن خميني به صراحت بر قيم بودن ولي فقيه بر مردم، مثل قيمي كه «براي صغار از سوي امام (ع) تعيين مي شود»، تاكيد كرده بود و ياد آور شده بود كه «معقول نيست كه رسول اكرم (ص) و امام(ع) با فقيه فرق داشته باشد». بنا بر همين ديدگاه او بعد از رسيدن به قدرت، براي خود جايگاهي مثل پيامبر قائل بود. علاوه بر اينها در 30 سال گذشته شهروندان ايراني پيوسته از سوي اين رژيم مورد تحقير قرار گرفته اند. در تمام اين سالها به ويژه در 8 سال دوره رياست جمهوري خاتمي، او از گردانندگان اين و رژيم آلوده به آنچه خودش« بدترين فساد» ناميده، بوده است.

شركت در كدام كارزار؟
مثل هر انتخابات ديگري، آن چه همه گروه بنديهاي رژيم خواهان آن هستند، «گرم بودن تنور انتخابات» و شركت هرچه بيشتر مردم در انتخابات است. اين براي آنها از نتيجه انتخابات مهمتر است، چرا كه آن را به عنوان حمايت مردم از رژيم، به رخ طرفهاي خارجي مي كشند. در خارج كشور از سوي گروههاي اوپوزيسيون نيز در مورد انتخابات، هميشه واكنشهاي نشان داده مي شود. طبعا برگزاري انتخابات آزاد، مثل رعايت حقوق بشر در ابران، از اهداف مشترك اكثر گروهاي اوپوزيسيون جمهوري خواه است. اين كه گفتم اكثر و نه همه، براي آن است كه برخي گروههاي چپ، دموكراسي پارلماني را روش مناسب براي دستيابي به حقوق كارگران و زحمتكشان نمي دانند و خواهان تشكيل شوراها و «ديكتاتوري پرولتاريا» هستند. در اين يادداشت من به آن ديدگاه كاري ندارم. بحث بر سر همين تحقق انتخابات آزاد است. باز هم فكر مي كنم كه همه گروههاي اپوزيسيون جمهوريخواه، هيچ توهمي در اين كه در نظام ولايت فقيه و با وجود شوراي نگهبان و نظارت استصوابي، برگزاري انتخابات آزاد ، چنان حرف مفتي است كه هيچكس را نمي تواند بفريبد، ندارند. چرا كه شرط اساسي براي انتخابات آزاد، آزادي فعاليت گروهها و احزاب سياسي است كه در ايران وجود ندارد. چندي پيش در ايران تشكيل«كميته دفاع از انتخابات آزاد» از سوي تني چند از فعالان سياسي و حقوقدانان در داخل كشور اعلام شد. با توضحيي كه خانم شيرين عبادي - كه خود از اعضاي تشكيل دهنده آن است -، در مورد نقش آن داد، اين نكته را روشن كرد كه كار كميته مذكور، نظارت بر چگونگي برگزاري انتخابات و گزارش دادن در مورد آزاد بودن يا نبودن آن است و كميته مذكور نه خود كانديدايي براي انتخابات معرفي مي كند و نه مردم را به شركت يا عدم شركت در انتخابات دعوت مي كند. اين تشكل اما در اهداف خود اين را هم ياد آور شده كه براي انتخابات آزاد« بستر سازي» مي كند. با توضيحاتي كه با آن اشاره شد، كميته مذكور، يك كميته نظارتي تخصصي از ديدگاه قانوني و حقوقي است. اما اين كميته چگونه مي تواند براي برگزار انتخابات آزاد«بستر سازي» كند در حالي كه در عمل نقشي خنثي دارد. اين البته عيب آن است. به اين خاطر كه انتخابات يك رويداد مقطعي است كه در روند تحقق و برگزار شدن آن، يك طرف اجرايي آن مردمي هستند كه به عنوان راي دهنده در انتخابات شركت مي كنند. هم چنان كه رايي كه مردم به اسم اين يا آن به صندوقها مي ريزند سرنوشت انتخابات را رقم مي زند، رفتن يا نرفتن آنان به پاي صنوقهاي راي هم آثار سياسي خود را دارد. خوب بود كه اين فعالان سياسي كه اكثريت غريب به اتفاق آنان از بعد از دوره دولت موقت، در خارج از حاكميت قرار داشته اند، و حقوق دانان شركت كننده در اين تشكل، اين نقش را هم براي خود در نظر مي گرفتند كه در هر انتخاباتي وقتي به اين نتيجه مي رسيدند كه شرايطي كه انتخابات در آن برگزار مي شود، ناقض برگزاري انتخابات آزاد است(امري كه قاعده عملكرد رژيم در انتخابات است)، با دعوت مردم به عدم شركت در آن، كه ناقض حقوق آنان به عنوان شهروندان ايراني و ناقض يكي از اساسي ترين خواستهايي است كه مردم به خاطر آن بر عليه رژيم سلطنتي انقلاب كردند و آن را برانداختند، اين هشدار را به مردم مي داند كه شركت در انتخابات غير آزاد، ياري رساندن به رژيم و همراهي با آن در زير پا گذاشتن حقوق خودشان است.. اين ايراد از آن جهت منطقي است كه در مساله نقض حقوق بشر توسط رژيم كه امر مستمري هم هست، شهروندان امكان اعمال اراده به شكل فردي و تاثير گذاري براي خنثي كردن آن را ندارند. تحصن و اعتصاب غذا كه روشهايي براي اعتراض به بي عدالتي و نقض خقوق فردي يا صنفي است، مي شود گفت يك واكنش تدافعي است، در برابر يك اقدام ناحق كه در مورد فرد يا يك تشكل ويا يك گروه خاص صورت گرفته است، ولي يك مقابله و رويا رويي سياسي عمومي نيست و بكار گرفتن آن هم هزينه يي دارد كه شهروند يا شهروندان معترض بايد با به خطر انداختن جان و امنيت خود بپردازد. اما تحريم انتخابات يك مقابله سياسي با رژيم است در مساله يي در سطح ملي و اگر بي هزينه هم نباشد كم هزينه ترين است و اگر بصورت گسترده از سوي شهروندان بكار گرفته شود، نتيجه آن در سطح ملي تاثيرگذار است. وقتي دست اندركاران رژيم به اهميت گرم بودن تنور جنگ تاكيد مي كنند پس بايد در سرد كردن هرچه بيشتر آن تلاش كرد. بايد توجه كارگران و كارمندان و معلمان و دانشجويان به تنگ آمده از سركوبگري و غارتگري و فساد رژيم آخوندي را به اين نكته جلب كرد كه هرچه تعداد شركت كنندگان در انتخابات كمتر باشد و رژيم منزوي تر، امكان و احتمال كاهش فشارو عقب نشيني رژيم در مورد خواستهاي آنان بيشتر مي شود و نه با راي دادن به اين يا آن گروه از دسته بنديهاي درون نظام چمهوري اسلامي. اگر رفسنجاني امروز در حرف هم كه شده مي پذيرد كه اعتراض حق كارگران است و دنيا به سوي دموكراسي مي رود، به خاطر اين است كه اولا در انتخابات مجلس هفتم و انتخابات رياست جمهوري با راي كمي كه به اسم او ريخته شد، دماغش به خاك ماليده شد، ثانيا مبارزات كارگران به رغم خشونتي كه عليه آنان اينجا و آنجا بكار گرفته شد، خاموش نشد. «بستر سازي براي انتخابات آزاد»، بدون يافتن يا ساختن اهرمي براي فشارآوردن به رژيم ممكن نيست. انتخابات آزاد زماني تحقق خواهد يافت كه آزادي احزاب و گروههاي سياسي به رسميت شناخته شده باشد و به خوبي مي دانيم هيچ عنصر و گروهي در رژيم جمهوري اسلامي، حاضر به پذيرفتن آن نيست. چراكه لازمه آن دست برداشتن از اسلاميت نظام و ولايت فقيه است. سياست تحريم انتخابات خرده گيراني دارد. اخيرا يكي تا آنجا پيشرفت كه تحريم انتخابات را «خود كشي از ترس مرگ»(1) دانست و به ديگران توصيه كرد كه كارزار انتخابات را ترك نكنند و مبارزه مدني مردم را بي هدف نكنند و به نظريه پردازي پناه نبرند و مردم را به شركت در «كارزار انتخابات» دعوت كنند. ايشان يك آش شله قلمكاري هم از نقل قولها براي موجه نشان دادن نظر خودش درست كرده بود كه در آن از جمله نظر روزنامه نگاري كه گرفتن« پول طيب وطاهر» رژيم را باصراحت تاييد كرده بود،«ارزشمند» يافته و نظر آن روزنامه نگار ديگر را كه زماني در نشريه آدينه، خط وزرات اطلاعات رژيم را پيش مي برد( و ايرانيان مهاجر و پناهنده را تحقير مي كرد و برايشان سرآنجامي جز مرگ در تنهايي و فقر نمي ديد و پيوسته حامي رژيم بوده است و در نوشته يي هم از جنگ به عنوان نعمتي براي پيشرفت صنايع دفاعي سپاه ياد كرده بود) ، با نظرات ديگري به هم آميخته بود. او همچنان به كساني كه معتقدند دموكراسي از «سكولاريسم مي گذر» ياد آور شد كه رژيمي ممكن است سكولار باشد ولي دموكراتيك نباشد و براي حالي كردن اين مساله به ديگران مصر و سوريه را مثال زده بود. گويي كساني كه رژيم سكولار و سركوبگر شاه را با انقلاب سرنگون كردند اين را نمي دانستند كه يك رژيم سكولار مي تواند رژيمي ديكتاتوري باشد. مساله مردم ايران خلاص شدن از جبارّيت مشتي آخوند در ايران است كه نزديك به سي سال است كه دست از كنترل زندگي مردم و قراردادن آنان در چارچوب معيارهاي عهد بوقي شرعي، بر نداشته اند و تازه ترين جنايت اوباش «مبارزه با منكرات» آن، قتل دكتر زهرا بني يعقوب در همدان بود. بنا بر اين در رويا رويي با اين رژيم براي گذار به دموكراسي، سكولاريسم شرط لازم براي اين تحول است. اما در مورد مصر سكولار، اين را هم بايد ياد آورشد كه دستگاه قضايي مصر بشدت تحت نفوذ ارتجاع اسلامي است. موردي بوده است كه حكم طلاق اجباري براي زوجي از سوي آن صادر شده كه زن يا شوهر متهم بوده كه به اسلام اهانت كرده و مرتد است(2). آخوندها در زمان شاه از اين غطها نمي توانستند بكنند. حالا مرتدان را به اعدام محكم مي كنند كه جدايي ابدي زوجين را هم در خود دارد. در مصر خنته كردن زنان به عنوان يك سنت اسلامي از مشكلاتي است كه به زنان مصري آسيب جسمي مي رساند و اثرات آن در زندگيشان براي هميشه باقي مي ماند. يكي دو هفته پيش دو دختر بچه در پي همين عمل در آن كشور جان خود را از دست دادند كه در رسانه منعكس شد. اين رسم در ايران وجود ندارد يا اگر در مناطقي از ايران هم، چنين عملي صورت مي گيرد، آنقدر كم اتفاق مي افتد كه چيزي در مورد آن شنيده نمي شود. ما با يك رژيم سرگوبگر مذهبي در ابران طرف هستيم و سي سال است هر نوع جنايتي را به اسم اسلام مرتكب شده است، حال يكي مي خواهد اين رژيم به عنوان رژيمي داراي ويژگيهاي مثبت نسبت به مردم بقبولاند. كسي كه شركت نكردن در «كارزار انتخابات» را «خود كشي از ترس مرگ» مي داند، حتما اين تكليف را هم براي خود احساس مي كند كه راه بيفتد برود به كنسولگري رژيم و احتمالا ضمن «مصافحه» با سربازان گمنام امام زمان در كسوت ديپلماتهاي جمهوري اسلامي، رأي خودش را به صندوق بياندازد، و بعد هم شادان و سبكبال از اين كه در «كارزار انتخابات» به نفع دموكراسي شركت كرده است، به سر كار وزندگي خود برگردد. اين قبيل افراد احتمالا هيچ مشكلي هم براي رفتن به ايران و برگشتن به خارج ، ندارند.

خطر جنگ نبايد دستاويزي براي حمايت از رژيم بشود.
يك مساله هم براي شركت در انتخابات و حمايت از اصلاح طلبان حكومتي كه اين روزها، هم از داخل كشور توسط كسان و گروههايي از اصلاح طلبان حكومتي و حاميان آنها، هم در خارج، از سوي كساني كه يا به صراحت و يا شرمگينانه از اصلاح طلبان جمهوري اسلامي حمايت مي كنند، دستاويز قرار مي گيرد، امكان حمله آمريكا به ايران به خاطر سياستهاي احمدي نژاد و جناح حامي اوست. يكي از تازه ترين اظهارات در اين زمينه فرمايشات لطف الله ميثمي است كه سايت تابناك ( بازتاب سابق) آنرا انعكاس داده است. وي خواهان «حماسه انتخاباتي» براي مقابله با شرايط بين اللملي كنوني، شده است (3). مخالفت با حمله به ايران و خطر جنگ، نمي تواند توجيهي براي شركت در «كارزار انتخاباتي» باشد. به ويژه كه انتخابات پيش رو انتخابات مجلس است و اصلاح طلباني كه با داشتن اكثريت در مجلس ششم، با يك اخم كردن خامنه اي در مورد اصلاح قانون مطبوعات عقب نشستند، گيريم كه دوباره اكثريت را در مجلس هشتم بدست بياورند، هيج نقش موثري در تعليق غني سازي اورانيوم كه مساله اصلي بجران روابط رژيم با آمريكا و اروپاست، نمي توانند داشته باشند. چون اين مساله از سياستهاي كلان رژيم است و تصميم گيرنده در مورد آن رهبر رژيم سيد علي خامنه اي است. اكثريت قريب به اتفاق ايرانيان و اپوزيسيون خارج كشور، مخالف جنگ و حمله نظامي آمريكا به ايران هستند و به دموكراسي اهدايي با بمب و اعزام نيروي نظامي خارجي باور ندارند(4). ما اين را با صداي بلند فرياد مي زنيم. اما با همان صدا، بايد فرياد ضد كه اين رژيم با همه جناح بنديهاي آن، با تكيه بر سركوب و نقض مستمر حقوق بشر در ايران سرنوشت مردم را به دست گرفته است و منافع مردم ايران را نمايندگي نمي كند. آيا واقعا كسي ترديد دارد كه اگر يك رفراندم آري يا نه به رژيم ولايت فقيه برگزار شود، اين رژيم جارو خواهد شد؟ اگر بمبها و موشكهايي وجود داشت كه مي توانست با دست اندركاران رژيم و عوامل دستگاه سركوب آن، همان كار را بكند كه آن پرندگان در سال عام الفيل با اصحاب فيل كردند!(*)، من شخصا هيچ مخالفتي با استفاده از آنها نمي كردم. خيلي خوب بود اگر موشك يا بمبي وجود داشت كه به جاي مواد منفجره، در درون آن قلوه سنگ و پاره آجر هدايت شونده - به همان اندازه و وزن كه حزب اللهي ها در سالها 58 و 59 و سه ماهه اول سال 60( بعد از آن مسلسل جوخه هاي اعدام به كار افتاد)، به سر شركت كنندگان در متينگهاي گروههاي سياسي دگرانديش مي باريدند-، قرار مي گرفت و آنرا از بالا از ارتفاع دو سه هزار متري، روي سر اين جنايتكاران خالي مي كردند. چند به سر احمدي نژاد مي خورد، چند تا به سر خامنه اي مي خورد چند تا ... چرا مخالف مرگ اين جانيان باشيم. اما ما نگران صدمه به ايران و مردم ايران هستيم و نبايد اجازه داد اين امر تبديل به حمايت از رژيم يا سوء استفاده رژيميان از آن بشود. يك منتقد خارج كشوري هم ، اين سوال را از تحريم كنندگان انتخابات مطرح كرده بود كه حالا كه خود تحريم كنندگان تاكيد مي كنند كه وضع در دوره احمدي نژاد بدتر از پيش شده است براي اين تناقض، چه پاسخي داردند؟ چون من از طرفداران تحريم انتخابات بودم(و تحريم هر انتخاباتي را كه با تعهد به رژيم ولايت فقيه برگزار شود تنها سياست درست مي دانم)، در پاسخ بايد بگويم هيچ تناقضي در اين كار نيست. چون مثل اين است كه كسي ما را مورد سوال قرار بدهد كه شما مي گويد اين رژيم صد بار جنايتكار تر از رژيم شاه است، چگونه از سرنگوني رژيم سلطنتي و انقلاب سال 57 دفاع مي كنيد. ما از آن انقلاب دفاع مي كنيم براي اين كه كاملا برحق و عادلانه بود كه مردم آن رژيم دست نشانده آمريكا را كه با ايجاد رعب و خفقان قدرت را قبضه كرده بود، سرنگون كنند. خواستهاي مردم شركت كننده در انقلاب سال 57 هيچ ارتباطي به ولايت فقيه نداشت. حتي دولت موقت با هم با آن مخالف بود. گروگانگيري در سفارت آمريكا هم هدفي جز ايجاد جوّ پر التهاب براي تحت شعاع قرار دادن انتقادها و مخالفتها با قانون اساسي ولايت فقيه، تدوين شده در مجلس خبرگان كه براي به رفرندام گذاشتن آماده شده بود، نداشت. كمتر از يكماه بعد از گرونگيري قانون اساسي ولايت فقيه به رفراندم گذاشته شد و به تاييد امت هميشه در صحنه رسيد. انتخاباتي كه قدرت را در دست اين يا آن جناح يا دسته بندي دروني رژيم جابجا كند، مساله يي مهمي را براي مردم حل نمي كند.

اسلامي ماندن رژيم مهم تر از حقوق مردم

سياست تحريم انتخابات به اين دليل درست است كه هيچ گروه و دسته يي از دسته بنديهاي رژيم، خواهان اعمال اراده مردم در تعيين قدرت سياسي نيستند. حساب «اصولگرايان» كه روشن است. اصلاح طلبان حكومتي عناصري مزّور و دو رو هستند كه اولا اكثر اينان در اولين دهه شكل گرفتن رژيم جمهوري اسلامي كه سياهترين دهه منتهي به كشتار زندانيان سياسي است، چه به طور آشكار و چه در سايه، از عناطر مديريت و كارگردان اين رژيم بوده اند. به طور مثال من دست بهزاد نبوي را آغشته به خون شكرالله پاكنژاد، آن انقلابي و انسان بزرگ مي بينم. آخوند خاتمي كسي است كه علاوه بر دو دوره رياست جمهوري كه در آن هيچ قدمي براي توقف آن فاسدترين كار كه بگفته خود او انتخابات غير آزاد است برنداشت، در دهه اول استقرار رژيم آخوندي در ايران، پستهاي مهمي داشته است. تصدي پست وزارت ارشاد اسلامي كه نقش آن سانسور كتابها و فيلمهاي سينمايي و توليدات فرهنگي و هنري است، از آن جمله است. خاتمي شكنجه و اعدام دسته دسته هواداران گروههاي سياسي را كه بيشتر آنان را دانشجويان و دانش آموزان دبيرستانها تشكيل مي دادند و كشتار زندانيان سياسي در تابستان سال 67 را امري برحق و درست مي داند. چون او از خميني كه آمر اين جنايتها بوده ستايش مي كند و هنوز هم بابت آن اعدامها كه توسط رژيمي صورت گرفته كه او از مهرهاي درشت آن بوده است، نه اظهار تاسفي از او ديده شده نه طلب بخشش از مردم ايران و خانواده آن قربانيان. برعكس، او در جريان معدوم شدن سيد اسدالله لاجوردي دژخيم پليدي كه از جمله آقاي اميرانتظام بر رفتار غير انساني او با زندانيان گواهي داد (و به خاطر همان اظهارات با شكايت پسر لاجوردي دوباره تحت تعقيب دستگاه قضايي رژيم قرار گرفت) تجليل كرد. خاتمي هيچ فرصتي را براي محكم كردن ميخ اسلام و خصلت ايدئولوژيك اين رژيم منحوس و طلب كار شدن از مردم ايران به اسم اسلام از دست نمي دهد. يكي از نمونه هاي آن سخناني است كه او در دانشكده حقوق در تجيليل از يك شاعر حامي رژيم اسلامي كه مدتي هم در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي فعاليت مي كرده و البته مساله دار شده و از آنجا اخراج شده بود(قيصر امين پور) بيان كرد. سايت امروز در گزارشي در روز 7 آذر در اين زمينه نوشت، خاتمي:« با بيان اين‌كه غزل ساختن از جنگ و از عشق، حماسه ساختن، از روح بزرگ ايراني كه وامدار فرهنگ والاي اسلامي است، ساخته است، به شعرهاي حافظ و فرودسي در اين زمينه اشاره كرد و در بياني، حماسه‌ي فردوسي را غزل و غزل حافظ را از اين منظر، حماسه ارزيابي كرد». حالا شاهنامه چه ربطي به فرهنگ والاي اسلامي دارد، كه ايراني بايد خود را وامدار آن بداند، اين را ذهنيت لبريز از تكبر آخوندي او مي تواند توجيه كند. اسلام از اول با شميشير و خونريزي و ويرانگري و تخريب نابودي آثار فرهنگي و نوشته ها و الواح علمي و به عبارتي كتابسوزان به ايران آمد(5). در قرآن مرجع و سرچشمه آن فرهنگ ولاست، آدمها به افكنده شدن در آتش و سوزانده شدن مكرر تهديد شده اند، مردان برتر از زنان قرار داده شده اند و كتك زدن آنان براي رام كردنشان به مردان توصيه شده است، در آن فرهنگ ولا كه سي سال است خاتمي و دوستانش سي كرده اند به مردم ايران تحميل كنند، ازدواج با دختر بچه 9 سا ل و همبستري با او جايز است، در آن فرهنگ والا، ديه زن نصف ديه مرد است و... در حالي كه در ايران اواخر دوره ساساني زناني (پورنداخت و آذرميدخت دختران خسرو پرويز) بر تخت سطلنت نشستند. تبعيص بين مسلمان و غير مسلمان در اسلام بدتر از هر نوع تبعيض نژادي است. (براي اين كه از انصاف دور نشوم بايد ياد آوري كنم كه هموطنان مذكر ارمني بايد خيلي از رژيم اسلامي سپاسگزار باشند كه رژيم ختنه را براي آنان اجباري نكرده است!). در مورد ماهيت فرهنگ والاي اسلامي ، كه لابد خاتمي با آن خيلي آشنا و لبريز از آن است، و و بيگانگي آن با فرهنگ ايراني همين بس كه در درگذشت شاملو كه بسياري از اديبان و اهل فرهنگ و هنر كشور او را بزرگترين شاعر ايران بعد از حافظ مي دانند، تنها تسليت كوتاهي ازسوي مهاجراني وزير ارشاد وقت فرستاده شده وبقيه سكوت كردند و مي شنويم كه اوباش پيرو ولايت فقيه سنگ آرامگاه شاملو را مي شكنند. حالا نگاه بكنيد به مراسم بزرگداشت قيصر امين پور و پيامهايي كه به اين مناسبت از سوي گردانندگان رژيم، از خامنه اي گرفته تا مهره هاي رده پايين و حتي سپاه پاسداران فرستاه شد. دليل آن سكوت روشن ترين گواه بر اين است كه آن «فرهنگ ولاي اسلامي» كه خاتمي مدعي و سخنگوي آن است، با فرهنگ ايراني كه شاعري چون شاملو معرف قرن بيستمي آن است، دشمنخو و است و طبعا ايراني هيچ بدهي به آن ندارد. من حتي ترديد دارم كه خاتمي حاظر شود برخي از ابيات عزلهاي حافظ را عينا از روي ديوان او بخواند. چون يكبار( وقتي براي بار دوم به عنوان نامزد رياست جمهوري ثبت نام مي كرد)، درسخناني موقع خواند بيتي از حافظ بيشرمانه آن در آن دست برد و ميكده را تبديل به بيكران كرد(عشق دردانه است و من غواص و دريا ميكده / سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم). مثلا اين بيتها را« رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار/ دستم اندر ساعد ساقي سيمن ساق بود/ در شب قدر ار صبوحي كرده ام عيبم مكن/ سرخوش آمد يار و جامي بر كنار طاق بود». آن«فرهنگ والاي اسلامي» را مردم ايران در اين سي سال خوب شناخته اند. فرهنگي كه فروش آلات موسيقي را ممنوع اعلام كرد و روزگاري هنرمندان موسيقي از كار بيكار شده راديو و تلويزيون كه به داير كردن كلاس موسيقي روي آورده بوند، آگهي كلاسهاي خود را به ناچار با عنوان كلاس «هنرهاي صوتي» در روزنامه ها به چاپ مي رساندند. هنوز هم فرهنگي كه خاتمي مبلغ و نماينده سرشناس آن است، به زنان هنرمند آواز خوان ايران اجازه برگزاري كنسرت عمومي را نمي دهد. اگر چه فرهنگ ايراني به دهن مبلغان فرهنگ اسلامي و رژيم آخوندي كوبيده و آنان را وادار به عقب نشينيهاي بسيار كرده ولي هنوز راه زيادي براي پيمودن باقي است كه با دفن كردن اين رژيم اسلامي به پايان مي رسد. به هر حال فرهنگ ايراني با ارتجاع اسلامي كه از يكسر توسط كساني مثل خاتمي و در سر ديگر توسط قاطرچيان و نوحه خواناني مثل حسين صفار هرندي نمايندگي مي شود، همخواني ندارد.

نتيجه:
از آن چه گذشت مي خواهم اينطور نتيجه گيري كنم، كه مردم را بين دو انتخاب اين يا آن جناح قرار دادن و سپس آنها را به حمايت از به اصطلاح اصلاح طلبان يا عناصر منفردي كه برنامه شان كار كردن در چارچوب قوانين وضوابط و معيارهاي تحميلي موجود است، سياست غلطي است. كساني كه معتقدند استقرار دموكراسي در ايران با تغيير ناگهاني امكانپذير نيست و از راه طولاني مي گذرد، خوب است به اين مساله هم توجه كنند كه انتخاب راه درست هم مهم است. با دنبال اين يا آن دسته اين يا آن چهره سياسي از اين رژيم راه افتادن، به نتيجه يي جز ماندن در رديف شهروندان درجه دوم، نمي توان دست يافت. در مساله انتخابات، براي «طرف سوم» كه جامعه و مردم ايران است، انتخاب سوم، وجود دارد و آن طرد هردو جناح و منزوي كردن رژيم است كه مي تواند سبب رشد مبارزات مردم و وادار به عقب نشيني كردن رژيم و گرفتن امتيازاتي از آن به نفع مردم بشود. ممكن است گفته شود كه در دو دوره انتخابات رياست جمهوري كه خاتمي در آن نامزد شده بود، آنهايي كه انتخابات را تحريم كردند، نتيجه يي از تحريمشان نگرفتند. اين ارزيابي اگر به صورتي مقطعي به نگريسته شود، شايد به نظر خالي از ايراد برسد، اما بايد توجه كرد كه مردمي كه در ايران و با هزار مشكل و باتوحش جناح هار رژيم دست بگريبانند، جاي تعجبي نداشت كه در يافتن ضربه گيري در برابر جناح هار، به خاتمي راي بدهند، اين دليل نمي شود كه گروههاي اپوزيسيون، مردم را به راي دادن به اين يا آن عنصر يا دسته بندي رژيم تشويق كنند. اين نا اميد كردن مردم از تغيير اساسي و مايوس كردن مردم از آينده و حذف نقش تاثير گذار اوپوزيسيون در روند تحولات ايران است. اين امر روشني است كه رژيميان استحكام رژيم و حفظ ماهيت ايدئولوژيكي آن را مهمتر از تحقق دموكراسي و حقوق مردم ايران مي دانند. همه مي دانند - و ملي مذهبيها هم حتي- راي به خاتمي را يك نه بزرگ به حكام دانستند و به بيان دقيقتر البته، آن نه، نه به رژيم بود.
در رژيم جمهوري اسلامي تنها حجاريان نيست كه«مشروطه خواه» است، هيچكدام از دسته بنديهاي در جناح اصلاح طلبان نيز حاضر نيستند در مسير برچيدن ولايت فقيه گام بردارند. مگر خاتمي نبود كه گفت تغيير قانون اساسي خيانت است. در حالي كه تغيير در قانون اساسي يكبار در آستانه مرگ خميني صورت گرفته بود و اين مساله در قانون اساسي هم پيش بيني شده است، البته تصميم گيرنده نهايي در مورد آن رهبر رژيم است. اگر در خرداد 76 مردم اين را تجربه كردند كه با راي خود مي توانند با تقويت يك جناح در برابر جناح ديگر از آن ضربه گيري بسازند( كه حالا توهمي ندارند كه تاثير گذاري محدودي به نفع آنان دارد)، اكنون بايد آنان را به طرد و پس زدن همه دسته بنديهاي رژيم تشويق كرد. اصلاح طلبان حكومتي در دوره 8 ساله يي كه قدرت را در دست داشتند، فرصت طلبي و بي جربزگي خود را بارها به نمايش گذاشتند. كساني كه« نظريه پردازي»هاي كشّاف براي كشاندن مردم به بازي انتخابات به نفع اصلاح طلبان حكومتي مي كنند، چشم به روي همين مساله مي بندند. اتفاقي مثل دستگيري گروهي از ملي- مذهبيها در اسفند سال 79 در ايران به اتهام براندازي، در هيچ جاي دنيا ممكن نيست اتفاق بيفتد. به اين دليل كه در آن ماجرا هم وزير كشور وقت آخوند موسوي لاري هم وزير اطلاعات آخوند يونسي كه مسئول دستگاه اطلاعاتي رژيم بود كه مبازره با«براندازي» هم به عهده آن است، اعلام كردند كه تجمع اين گروه ربطي به براندازي نداشته، خاتمي هم در مقام رئيس جمهوري و بالاترين مقام اجرايي كشور از آن رويداد اظهار تاسف كرد. با اين حال در آن ماجرا مرجعي كه ظاهر رئيس داده انقلاب اسلامي بود، و گروهي بالاتر از وزير كشور و وزير اطلاعات و رئيس جمهور، تصميم به يوروش به خانه آقاي بسته نگار، و دستگيري گروهي از افراد سرشناس سياسي با سوابق روشن را، كه اصلا اهل فعاليت براندازي نبودند و گرفته بود. خاتمي و دستگاه دولت او هيج واكنشي متناسب با آن قانون شكني از خود نشان ندادند. «تعطيلي فله يي» روزنامه ها را در ارديبهشت همانسال شاهد بوديم و اصلاح طلبان حكومتي همه اينها را بدون واكنش درخور توجهي، پذيرفتند. فشار به دانشجويان وتعطيل كردن نشريات دانشجويي در همه 8 سال رياست جمهوري خاتمي ادامه داشت. اما اكنون با تشديد فعاليت دانشجويان عليه جناح هار و دولت احمدي نژاد، فشار بر آنها بيشتر شده است. حالا اصلاح طلبان يا «عناصر موجه» منفرد، با رفتن به مجلس چه گلي ميخواهند به سر مردم بزنند كه اپوزيسيون با شركت در«كارزار انتخاباتي» مردم را تشويق به گرم كردن تنور انتخابات بكند؟ اين بي اعتبار كردن اپوزيسيون است. به اعتقاد من وارد شدن به بازي انتخاباتي رژيم، تنها در صورتي درست است كه با هدف بي اعتبار كردن آن صورت بگيرد. به همين دليل من معتقدم تنها زماني بايد وارد اين بازي شد كه آلترناتيوي خارج از دسته بنديهاي رژيم در ايران به وجود آمده باشد كه نماينده خواستها و مطالبات پايمال شده مردم باشد، مطالباتي كه آزادي احزاب و سنديكاها و رفع نابرابري در مورد زنان، از جمله ممنوعيت حجاب اجباري براي زنان(آزادي بي حجابي) و رفع نابرابري هاي اجتماعي بايد در صدر آن قرار بگيرد. دو سال پيش كه آقاي فريبرز رئيس دانا در مصاحبه يي خود را طرفدار سوسياليسم و مدافع منافع طبقه زحمتكش اعلام كرده بود كه كانديدا شدنش را شوراي نگهبان رد مي كند، من در مطلبي با عنوان« از فريبرز رئيس دانا حمايت كنيم»( كه در عصر نو هم درج شد) خواستم توجه اپوزيسيون و فعالان سياسي را به همين مساله جلب كنم. روشن است كه رژيم رسما وجود آلترناتيوي را كه به آن اشاره شد، نخواهد پذيرفت. اما چنين آلترناتيوي مي تواند مثل همين كميته دفاع ازبرگزاري انتخابات آزاد يا مثل سنديكاي كاركنان و كارگران شركت واحد موجوديت خود را اعلام كند و مردم را به حمايت از خود فرا بخواند. به اين ترتيب مي توان مردم را در صف جداگانه يي براي دستيابي به خواسته هاشان متشكل كرد و رژيم را منزوي كرد. طبيعي است كه سياست شركت در انتخابات بايد با اعلام تحريم آن در صورت نبودن شرايط انتخابات آزاد و نبودن امكان شركت در انتخابات براي كانديداهاي الترناتيو مورد بحث، همراه باشد. چنين آلترناتيوي بهتر است كه برخلاف تشكلهاي رژيم اهدافش به نحو مختصر و روشن (و البته بدون رفتن به دنبال هر ايسمي) در اسمش منعكس شود. اين كه گفتم بدون هر ايسمي براي آن است كه شياداني كه صدها منبر و ميكرفن در اختيار دارند، از كم اطلاعي و احساسات مذهبي مردم محروم نتوانند سوء استفاده بكنند. اصولگريان در اين مورد وضغشان روشن است، آنها به« اصول» كه چيزي جز اصول دين براي انحصار قدرت و انباشتن ثروت نيست، چسينده اند. نگاه كنيد به اين تشكلهاي به اصطلاح اصلاح طلبان. «جبهه مشاركت ايران اسلامي» ملاحظه مي كنيد كه اول ميخ اسلامشان بر ايران كوبيده اند و بعد مزورانه شعار ايران براي همه ايرانيان مي دهند كه به احتمال زياد با فرصت طلبي، در تقابل با شعار ايران رجوي – رجوي ايران ساخته شده كه مورد انزجارعمومي در بين ايرانيان است. مشاركت براي چي؟ براي اسلامي نگه داشتن رژيم سياسي در ايران؟ يا نگاه كنيد به دكاني كه كروبي باز كرده، «حزب اعتماد ملي». آيا مردم بايد به كساني كه در سي سال گذشته امتحان خود را در بكار گرفتن سياستهاي ارتجاعي و سركوبگرانه داده اند، اعتماد ملي ابراز كنند؟ كه چه بشود؟ كه اين حزب«نظام مقدس جمهوري اسلامي» را حفظ كند؟ تا زمان تشكيل يك آلترناتيولائيك خارج از جناحهاي رژيم در داخل كشور، سياست اپوزيسيون بايد تحريم انتخابات باشد و به گسترده ترين صورت بايد پيامهايي از اين دست را به مردم رساند كه همميهنان عزيز؛ شركت در انتخابات غير آزاد، ياري رساندن به رژيم و همراهي با آن در زير پا گذاشتن حقوق خود شما و كمك به طولاني تر شدن بقاي اين رژيم سركوبگر است، براي حفظ منزلت خودتان، براي كوتاه كردن عمر اين رژيم ايران برباد ده، در انتخابات شركت نكنيد. با طرد رژيم و در انزوا قرار دادن آن ، آن را بيش از پيش در نزد جهانيان بي اعتبار كنيد. اين گامي است مهم در راهگشايي براي اعمال اراده شما در سرنوشت خود و ميهن عزيزمان ايران.

رژيم جمهوري اسلامي مثل طويله اوژياس است كه سه هزار گاو در آن نگهداري مي شد و مدت 30 سال نظافت نشده بود. هركول توانست با برگردانند مسير رود خانه يي به طرف آن، آن را ‎رفته و تميز كند. طويله يي كه رژيم جمهوري اسلامي است و سي سال است بوي گند آخوندها و مرتجعان جاي گرفته در آن مشامها را آزار مي دهد، با شركت در انتخابات و ريختن راي به صندوقها پاك شدني نيست. بهم پيوستن مبارزات گروهاي مختلف مردم و يكپارچه شدن عليه رژيم، نيرويي است كه مي تواند، از عهده جارو كردن اين رژيم برآيد.

توضيحات

*- أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ-مگر نديدى پروردگارت با فيل داران چه كرد
أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ- آيا نيرنگشان را بر باد نداد.
وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ- و بر سر آنها دسته دسته پرندگاني فرستاد.
تَرْمِيهِم بحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ -[كه] بر آنان سنگهاي سجّيل مى‏افكندند.
فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ و [سرانجام خدا] آنان را مانند كاه(يابرگ) خورده شده(جويده شده) گردانيد.
حمله مرغاني كه شنهاي مرگبار بر سر دارندگان يا اصحاب فيل، مي ريختند، در سوره الفيل( كه در بالا ذكر شد) و از سوره هاي مكّي است آمده است. گويا اين سوره مربوط است به رويدادي: ابرهه پادشاه يمن در تاريخي كه اغلب سال 570 ميلادي ذكر شده است براي تخريب كعبه عازم مكه مي شود. او در اين لشكركشي تعداي فيل هم بكار گرفته بود. بنابر سوره الفيل، پرندگاني كه در منقار و در چنگال خود(هر پرنده سه عدد) - سنگ ريزه هايي كه جنس آن كلوخ يا گل سخت(سجّيل) ذكر شده داشتند، آن آنها را بر سر سپاهيان او مي ريزند و سبب نابودي سپاهيان او و خودش مي شوند. بنابر تفاسيري كه از اين سوره شده است، سنگ ريزه ها با اصابت به سپاهيان ابرهه سبب متلاشي شدن و ريختن گوشت آنان مي شده است. طبعا همه آخوندها اين داستان را قبول دارند. علامه طباطبايي نويسنده تفسير 20 جلدي الميزان كه از كتابهاي معتبر نزد حوزويان است، در كتاب ياد شده تاكيد دارد كه ماجراي حمله پرندگان و متلاشي شدن گوشت تن سپاهيان ابرهه يك رويداد واقعي تاريخي است كه رخ داه است (تو خود حديث مفصل، بخوان از اين مجمل). مطالب مربوط يه اين ماجرا را مي توان در اينترنت پيدا و مطالعه كرد. بنا بر منابع اسلامي – آخوندي، اين رويداد در سال تولد پيامبر اسلام رخ مي دهد و هيچ ابهامي در اين كه در آن زمان كعبه بتخانه اعراب بوده و عربها بتهاي خود را در آنجا قرار مي داند نيست. با اين حال معلوم نيست كه چرا اين معجزه براي حفظ بتخانه روي مي دهد. همچنين از معجزات سال تولد پيامبر كه آخوندهاي ضد ايران و ايراني در بالاي منبر يا در آموزشها اسلامي روي آن تاكيد مي كنند اين است كه در سال تولد پيامبر اسلام آتشكده فارس خاموش شد، در كاخ مدائن(تيسفون) ترك يا شكافي ايجاد شد و چند كنگره آن( به روايتي 14 تا كه حتما نشانه 14 معصوم است) فرو ريخت و درياچه ساوه خشك شد. من در دوره دبيرستان در زمان«اعليحضرت» كه آخوند بهشتي و باهنر از مولفان كتابهاي تعليمات ديني مدارس بودند، اين داستان را از يكي از معلمان تعليمات ديني شنيده بودم. اگر اين داستان را باور بكنيم، سوالي كه از خدواند «الرحمن الرحيم»- كه به مردم ايران كه رسيد «خيرالماكرين»(برترين حليه گران، برترين مّكار) شد-، و آخوند متكبر خونريزي مثل خميني را به عنوان نجات بخش به آنان انداخت، مي شود پرسيد اين است، كه خب آتشكده فارس را خاموشي كردي به خاطر خشمت نسبت به دين زردشت و«مجو سان» بود، كنگره كاخ شاه ساساني را فرو ريختي باز هم قابل توجيه است آنها پيروان دين زردشتي بودند و آدمهاي ظالمي هم بودند. درياچه ساوه را براي چي خشكاندي ؟ ملاحظه مي شود كه اصلا تولد پيامبر اسلام هم با رويداد نامباركي براي ايران همراه بوده كه بعد از هزار و چهارصد سال كه سيد روح الله خميني در ايران بقدرت رسيد، فاجعه در ايران زمين، با اجراي احكام اسلام چنان ابعادي يافت كه در تاريخ اين سرزمين سابقه نداشته است.
1 :
http://asre-nou.net/1386/aban/28/m-kiani.html

2- در تابستان 1995 دادگاه تجديد نظر قاهره حكم طلاق نصر حامد ابوزيد استاد دانشگاه و پژوهشگر مصري را كه طبق فتوايي به ارتداد متهم شده بود، صادر كرد. همسرش به اين حكم تن در نداد و آن دو به ناچار از ترس انتقامجويي اسلامگرايان كشور خود را ترك كردند و در آمستردام هلند مقيم شدند. بعد از آن هم عين همين اتهام عليه روشنفكر فمينيست، خانم نوال سعداوي هم مطرح شده بود و از سوي دادگاه خانواده صدور حكم در مورد او در دست بررسي بود. خانم سعداوي اما گفته بود او از همسرش جدا نخواهد شد و از مصر فرار نخواهد كرد. نگارنده اطلاع ندارم كه سرانجام حكمي عليه او صادر شد يا نه. در اين زمينه مطلبي در خور مطالعه در نشاني زير قابل دسترسي است.
http://www.arashmag.com/content/view/456/46

3- لطف الله ميثمي:
http://www.tabnak.ir/pages/?cid=2528

4- كليپي از يك گروه ايراني مقيم آمريكا به نام آبجيز(آبجي ها!) در تمسخر دموكراسي از طريق تهاجم نظامي آمريكا:
http://www.youtube.com/watch?v=xC-q3houri4

5- مورد مبارزات مردم ايران بعد از اشغال ايران توسط سپاه اسلام و نيز تحقيري كه اشغالگران به مردم ايران روا مي داشتند، در كتاب «دوقرن سكوت» غلامحسين زرين كوب، نكات تلخ بسياري ذكر شده است. همچنين در كار تحقيقي ارزشمند محمد رضا فشاهي كه با عنوان «از شهرياري آريايي به حكومت الهي سامي» در خارج كشور توسط نشر باران در سوئد منتشر شده است، نكات درخور اهميتي در مورد نقش مخرب اسلام و آخونديسم در ايران از ديدگاه انديشمد و روشنفكر بزرگ دوران مشروطه، ميرزا آقا خان كرماني ذكر شده است. ميرزا آقا خان كرماني (1896-1854) ربع قرن از عمر 42 ساله خود را به مطالعه و تحقيق در فلسفه و فقه و الهيات و عرفان سپري كرده بود. او معتفد بود كه «تقليد مردم از فقها،عقل آنها را از كار انداخته است. تقيه يا كتمان، به فلسفه رسمي شيعيان مبدل گرديده است. ريشه اين بيماري نييز همان هراس و ايمان آوردن به زور شمشير است. تقيه باعث رواج دروغ و حيله درملت، و اختلاف و فساد اخلاق آنها گرديده، اين روش يا فلسفه شوم، چنان در روحيه و رفتار ايرانيان جايگزين گرديده كه تمام ايرانيان از هر گروهي كه هستند، در امر نفاق و حيله گري و دروغزني مهارت عجيبي يافته اند. ايرانيان كه در دوران باستان، دروغزني را گناهي بزگ مي دانستند، در دوران اسلام از بيم جان، به اين حربه پناه بردند و روزگار خويش را سياه نموده اند». باز در همين كتاب از قول ميرزا آقا خان كرماني آمده است« بيست و پنج سال زندگي من بدون وقفه به مطالعه فلسفه و عرفان و غيره گذشت. علماي ايراني نظير عزالي، در تحقير عقل انسان تا آن درجه پيش رفتند كه خود آنها قوه تفكر ياقوه متفكره را از دست دادند. در حالي كه هر چه غربيان به چنگ آورده اند به بركت همين عقل بوده است[...] علماي مذهبي ايران، جغرافياي آسمان و جهان هورقليا را با تمام كوچه ها و خانه هاي آن، مانند كف دست خود مي شناسد، اما از جود يا نام شهرها و دهات اطراف خويش بي اطلاعند. تحت تاثير تعليمات روحانيون، عزاداري براي امامان و افسردگي ناشي از آن تا آنجا رواج پيدا نموده كه ريشه شادماني را در ميان ملت خشكانيده است. كار ايرانيان عبارت است از گريه براي مظلوماني كه در هزار سال پيش زندگي مي كرده اند و هيچ خويشاوندي با ايرانيان ندارند. حال آنكه اگر به جاي يك سال گريه براي آن مظلومان، يك روز به موقعيت خود فكر مي كردند، قادر بودند ظلم را ازايران برانداخته و صاحب عزت و شرافت و تمدن و ثروت شوند. در حالي كه فيلسوفان جهان برا پيشرفت و تكامل تمدن و عدالت اجتماعي كوشش مي نمايند، علماي مذهبي ايران، مردم را به ظهور نزديك امام دوازدهم مژده مي دهند كه بيايد و عدل و داد را برقرار سازد. حال آنكه ما در زمان حيات آنها چه خيري برديم كه در زمان غيبت يا ظهور آنها ببريم؟»(از شهرياري آريايي به حكومت الهي سامي2000-1800- صفخات 131-129، چاپ اول 1379- نشر باران- سوئد). ميرزا آقاخان كرماني به همراه شيخ احمد روحي و يك تن ديگر، به دستور محمد علي ميزا ولعيهد در تيريز سر بريده شدند.
پ- 3 دسامبر2007- 12 آذر 1386

dimanche, novembre 18, 2007

توپخانه سنگين مدرسين حوزه علميه قم عليه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي

ايرج شكري

توپخانه سنگين مدرسين حوزه علميه قم عليه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي




خبرگزاري فارس روز شنبه 26 آبان گزارش مديريت سياسي حوزه علميه قم در مورد «مباني نظري عدم مشروعيت» سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را منتشر كرد(1). اين خبرگزاري، تاريخ انتشار گزارش مذكور را ذكر نكرده است، اما ياد آور شده است كه آن را از آخرين شماره خبرنامه «واحد مديريت سياسي حوزه علميه قم» گرفته است. در اطلاعيه مدرسين حوزه علميه قم كه اين خبرگزاري تصوير آن را در بالاي گزارش قرار داده است نيز، تاريخي ديده نمي شود. در اطلاعيه مذكور آمده است.«سازمان موسوم به ”مجاهدين انقلاب اسلامي“، در جهت بدبين كردن نسل جوان به اسلام و روحانيت و تفكيك دين از سياست – كه هدف دشمنان جهاني اسلام نيز هست- تلاش مي كند.
سخنان موهن يكي از اعضاء مركزيت اين سازمان در همدان( توهين به عقايد ديني مراجع تقليد و مردم متدين ايران) و حمايت بي دريع آن سازمان از گفته هاي او، شاهدي بر اين مدعاست.
جامعه مدرسين حوزه علميه قم چنين سازماني را فاقد مشروعيت ديني مي داند و متد ّينين را از همكاري با آنها برحذر مي دارد». صدور حكم نامشروع بودن سازمان مذكور در اين گزارش، با استناد به نقطه نظرهاي آغاجري در نوشته ها و سخنرانيهاي او به ويژه سخنراني او در همدان در سال 1381 صورت گرفته است. وي به خاطر آن سخنراني به جرم ارتداد، به اعدام محكوم شد. حكمي كه واكنش شديدي از سوي جناح موسوم به اصلاح طلبان حكومتي را برانگيخت و حتي كروبي رئيس مجلس وقت، صدور چنين حكمي را ننگين خواند . آن حكم بعدا لغوشد. در اين گزارش انتقادات كروبي از اظهارات آغاجري هم ياد آوري شده، بدون اين كه به مساله حكم اعدام براي آغاجري و واكنش كروبي به آن اشاره شود. اين گزارش همچنين به حمايت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از آغاجري در آن ماجر و اظهارات برخي از اعضاي آن در همين زمينه اشاره شده است. نكاتي از مواردي كه مديريت سياسي از اظهارات آغاجري مورد استناد قرار داده است، اينها هستند:
- - اين كه او فقه موجود را نوعي بنياد گرايي اسلامي دانسته و در اين زمينه در مقاله يي در تاريخ 10 آذر 1380 در هفته نامه عصر ما، ارگان مطبوعاتي «سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب» نوشته بود:« آنچه كه امروز ما در جامعه خود مي‌بينيم محصول ناب و خالص فقه سنتي نيست، بلكه باز توليد فقه سنتي در چارچوب نوعي بنيادگرايي اسلامي است كه از سويي از بنيادگرايي كشورهاي عربي بويژه اخوان المسلمين تأثير گرفته كه براي پيشبرد مقاصدشان متوسل به اسلحه مي‌شوند».

- اين كه در جاي ديگري نوشته بود« اگر حسين(ع) هم در رأس باشد ولي رضايت مردم در آن نباشد نامشروع است… سياوش در تاريخ ملي ما ايرانيان مظهر مظلوميت و پاكي است و بعد از آمدن اسلام، حسين جاي سياوش مي‌نشيند!»

- اين كه ولايت فقيه را با سلطنت يكي دانسته و گفته بود «در يك قرائت از ولايت فقيه در جامعه ما، رابطه ولايت فقيه با مردم يك رابطه يك سويه از بالا به پايين است... نظريه حقوق الهي سلطنت دقيقا مبتني بود بر همين زير ساخت نظري».

- اين كه در سخنرانيش در همدان نهاد دين را مورد تمسخر قرار داده و از جمله(در نوار ضبط شده از جلسه) گفته بود:«آقا اينجوري نبود در صدر اسلام. آقا ما امام جماعت حرفه‌اي نداشتيم، هر گروه مسلماني[ كه] بوده، ده بيست نفر[ كه]، بودند، يك نفر جلو مي‌ايستادند و بقيه هم اقتدا مي‌كردند. چه كسي گفته كه حتما يك آخوند بايد امام جماعت بايستد (سوت و كف حاضرين). ... ما در اسلام طبقه روحاني نداشتيم طبقه روحاني يك پديده جديدي است در تاريخ ما، بسياري از اين عناوين آنچنان تازه است كه گاه عمرش از پنجاه، شصت سال گذشته هم فراتر نمي‌رود. طبقه‌اي با يك نظم سلسله مراتبي و هيدارشيك[هيرآرشيك] كه در راسش يك نفر آيت‌الله العظمي في العالمين و السموات و الارضين و و و... (خنده حاضرين در جلسه) الي آخر. اين در رأس و بقيه همين طور مي‌آيد به پائين، سلطه مراتب آيت‌الله، حجت‌الاسلام ثقه‌الاسلام چي‌چي‌الاسلام، چي‌چي‌الاسلام (خنده حاضرين در جلسه) كساني امروز در جامعه ما مي‌خواهند همه مراجع تقليد‌ها و آيت‌الله‌العظمي‌ها و اين تشكيلات موازي ديني را در هم ادغام كنند. بعد حق و حكم يك بوروكراسي واقعي را در بياورند. اما اصلا تقسيم‌بندي در اسلام نداريم يك عده روحاني يك عده جسماني، يك عده آسماني، يك عده زميني، يك عده قدسي، يك عده عرفي، اصلا چنين چيزي نيست. همين تقسيم‌بندي روحاني و جسماني، قدسي و عرفي است كه وقتي بخواهيم نماز جماعت بخوانيم، آقا كه بايستد جلو معلوم است ديگر، آن كسي كه آسماني و روحاني و قدسي است ماها كه حق نداريم جلو بايستيم. هنجارشكني همان قدر دشوار است كه بت‌شكني... رابطه دين‌شناسان با مردم رابطه معلم و متعلم است نه رابطه مراد و مريد نه رابطه مقلد و مقلد[ بافتخ لام] كه مردم از او تقليد بكنند. مگر مردم ميمون هستند كه از او تقليد كنند. اين طبقه ابتدا امامان معصوم را لاهوتي مي‌كرد تا بعد خودش بتواند به عنوان نايبان آن امام معصوم لاهوتي بشود. وقتي متولد شده از شكم مادر بيرون مي‌آيند دستهايشان روي زمين و پاهايشان در آسمان است و در همان حال اذان مي‌گويند. وقتي كه راه مي‌روند مثلا سايه ندارند بر خلاف آدمهاي ديگر كه سايه دارند، دو چشم روبرويشان و دو چشم پشت سرشان دارند و چهار چشمي هستند، امام را مي‌كردند يك موجود دست نيافتني و لاهوتي. اسلامي كه امروز با آن روبرو هستيم اسلام بنيادگراست نه سنت‌گراست».
جامعه مدرسين كه براي خود «اقبال فراگير» در جامعه قائل شده است، تاكيد كرده است:« جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه متشكل از علماي طراز اول و برخي از مراجع عظام تقليد است با تيزبيني و دقت فقهي دقيق و علمي طي جلسات مختلف وظيفه خويش را در اعلام عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب ديد. حكمي كه بواسطه وظايف ديني و شرعي و الهي و درخواست علما، مراجع، متدينين و قاطبه امت اسلامي بر عهده علما نهاده شده بود. مگر نه آن است كه در حديث شريف از معصوم(ع) منقول است كه "اذا ظهرت البدع فعلي العالم ان يظهر علمه و الا فلعنه الله عليه": هنگامي كه بدعت‌ها ظاهر گشت بر عالم دين فرض است كه در مقابل آنها ايستاده و علمش را بكار گيرد و گرنه لعنت خدا بر او فرود خواهد آمد». جامعه مدرسين حوزه علميه قم اعلام نامشروع بودن سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را در رديف صدور حكم ارتداد سلمان رشدي توسط خميني دانسته و در پايان يادآور شده است:« در پايان بايستي بدين نكته توجه نمود كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم پس از ارتحال مرحوم آيت الله علي مشكيني اعلي الله مقامه الشريف هيچگونه تغيير مسير و يا تغيير جهت و سرعت و روشي نداده و كماكان وظايف ديني، حوزوي، انقلابي، اجتماعي و سياسي خويش را با همان شدت و حدت به انجام خواهد رسانيد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم كما في السابق بر رويه محكم خويش ايستاده، از احكام و مواضع صادره خود كه با دقت در تمامي جوانب صورت گرفته، دفاع و هر كجا كه لازم آيد بي‌پروا نظر خويش را اعلام و ابراز مي‌نمايد و از خداوند متعال طلب توفيق و ادامه خدمت به اسلام و انقلاب را مسالت مي‌نمايد». بد نيست اين نكته ياد آوري شود كه آيت الله مشكيني كه رئيس مجلس خبرگان هم بود يكي از عقب مانده ترين آخوندهاي تاريك انديش ضد ايراني بود كه چند ماه قبل از مرگش، در سخنراني خود در جلسه گشايش مجلس خبرگان، در«فضيلت سالهاي قمري بر سالهاي شمسي » و اين كه در(تقويم) سال قمري ماههاي اعياد و ماههاي سوگواري و روزههاي پرفضيلت هست در حاليكه در سال شمسي «از اين روزها را پيدا نمي كنيد آنها تنها يك نوروز را دارند» و در «ستايش پروردگار» به خاطر بر تري انسان دادن انسان بر حيوانات از جمله اين كه هيكل و ظاهر انسان بهتر از آنها است و همچنين اين كه حيوانات موقع غدا خوردن دهان خود را به طرف غذا مي برند، ولي انسان غذا را به طرف دهان خود مي برد، سخن گفته بود( البته آخوندها براي برداشتن و بلعيدن لقمه هاي «كله گربه يي» روي بشقاب خم مي شوند). اين حرفها كه در روزنامه شرق درج شده بود آن اندازه مهمل بود كه آخوند ابطحي در يادداشتي در وب نوشت خود آن را مورد انتقاد قرار داد و با اشاره به سن بالا و بيماري مشكيني، علت پيدايش مسائلي اينچنين را، نبودن «بازنشستگي» براي مقامات در جمهوري اسلامي دانست و به طور ضمني آن حرفها را ناشي از خرفتي مشكيني دانست. در مقابل، سايت سپهر كه به باند احمدي نژاد تعلق دارد، مدتي پيش، ابطحي را متهم به داشتن رابطه به بهائيان و استفاده از آنان در راه اندازي سايت خود كرد.(2). البته مشكيني تنها سرگله يي در بين گله يي از آخوندهاي تاريك انديش و مرتجع است كه ترديدي در ريختن خون انسانهايي كه نظري خلاف اعتقادات مهمل آخوندي دارند، به خود راه نمي دهند. هم چنانكه براي آغاجري حكم اعدام صادر كردند و ناصر مكارم شيرازي يكي از آيت الله هاي يسيار متكبر و درنده خوي حوزه، آن سخنراني را در رديف جرم و جنايت داست و خواهان پيگيري آن شد.
آن چه مي شود با خوشوقتي بر آن تاكيد كرد اين است كه ، به رغم تمام تلاش آخوندها و سركوبگري وحشيانه و اختناق شديدي كه براي اسلامي كردن همه امور و كنترل فرهنگي و فكري جامعه ايران و براي استحاله و حتي محو فرهنگ ايراني آن و ريختن« اسلام ناب محمدي» به جاي آن به كار بردند، نه تنها فرهنگ ايراني از بين نرفت و استحاله نشد، بلكه تلاش گسترده يي كه در جامعه پوياي ايران براي حفظ و اعتلاي آن و باز شناسي تاريخ ميهن كهن خود از سوي ايرانيان صورت گرفت، آخوندها و اسلامگريان انحصار طلب و مست از قدرت بعد از سرنگوني شاه را طي سالهاي گذشته گام به گام به عقب نشيني واداشت و بيسياري از آنان سر تعظيم در برابر فرهنگ و تاريخ و تمدن ايران زمين فرودآوردند. چنان كه در رژيم آخوندي كه در آغاز نام تالار اپراي رودكي را به تالار «وحدت» تغيير دادند و از آن محل براي برگزاري مراسم و برنامه هاي مذهبي استفاده مي كردند، فردوسي و شاهنامه اش هم طاغوتي شمرده مي شد و از سينماهاي سالم مانده در آتش سوزي ها، سينما پاسارگاد را براي راه انداختن كانون تبليغات اسلامي «خامس آل عبا» اختصاص داند، اگر چه هنوز تلاش مي شود، تاريخ ايران پيش از اسلام ناديده گرفته شود، اما ناچارشده اند به نمادهاي آن مثل تخت جمشيد و آرامگاه كوروش به تحسين نگاه كنند يا وانمود كنند كه آنها را تحسين مي كنند و دم از تاريخ پر افتخارات ايران بزنند.

توضيحات:
1- متن خبر و گزارش خبرگزاري فارس:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8608260367


2 - اتهام به ابطحي
http://www.sepehrnews.ir/?p,9611

نوامبر 2007 – 27 آبان 138618 – پ



vendredi, novembre 16, 2007

آيا مي توان موافق كشتن جباران بود؟
اين مطلب از اين نظر كه عادلانه بودن مبارزه مسلحانه واعدام انقلابي جباران را توضيح مي دهد درخور توجه است. با توجه به  استدلالي  كه در مقاله آمده است، مثلا كشتن كسي مثل خامنه اي كاري درست است و كسي كه اقدام به اين كار بكند نه تنها قاتل شمرده نمي شود، بلكه در شمار نيكنامان در خواهد آمد. اين با واقعيتي كه ما در تاريخ خود با آن آشنا هستيم كاملا منطبق است. يعني ميرزا رضا كرماني .كه ناصرالدين شاه جبّار را به ديار عدم فرستاد، از چهره هاي نيكنام تاريخ ماست.
پنج‌شنبه، 24 آبان 1386
*************

مايکل والزر
ترجمه؛ سعيد قاسمي نژاد
آيا مي توان هم مخالف مجازات مرگ بود و هم موافق کشتن جباران؟ آري ممکن است. من چنين مي انديشم و موضع خود من همين است. اما اعدام ناشيانه صدام حسين که بيشتر انتقامي وحشيانه مي مانست تا مجازاتي منصفانه اصرار بر هر دو موضع را دشوار ساخته است. با اين احوال به گمان من اين دو ديدگاه اگر چه با هم در تضادند اما ناهماهنگ نيستند. من باور ندارم که دولت مي بايست مردم را براي جنايتشان عليه ديگران، حتي جنايات هولناک، بکشد مگر آن هنگام که با مقاومتي مسلحانه مواجه مي شود يا براي کمک به کساني که مورد حمله قرار گرفته اند. در چنين زماني نيز دولت نمي بايست « در کار کشتن» باشد؛ در اين وضع نيز مسووليت اساسي و اوليه دولت حفاظت از زندگي است. يک جبار اما تنها مرتکب جنايت عليه افراد نمي شود بلکه او به جنايت عليه همبستگي شهروندان دست مي يازد، عليه خير عمومي و عليه بسياري از ايده هاي اجتماع سياسي. به نظر مي رسد اين آن چيزي است که چوبه دار را بر مي افرازد؛ يک جبار جنايتکاري عادي نيست. ترور يک جبار هيچ مشکل اخلاقي يي را پيش پا نمي نهد. ما با حاکمي کاملاً مختار مواجهيم که عملاً در کار ظلم و ستم به شهروندانش است؛ زندان هايش انباشته است، دژخيمانش در کار شکنجه اند، جوخه هاي مرگش در گوشه و کنار کشور پرسه مي زنند و ماموران مالياتش باجگيراني ظالمند. جبار در جنگي به راستي واقعي با رعايايش است - و نه در جنگي مجازي و استعاري - و ترور او يک عمل جنگي مشروع است. کشتن ستمگر عملي شرافتمندانه است و چنان قاتلاني عموماً نيکنامند. حال همان مستبد را تصور کنيد که سرنگون شده است، اينک او يک زنداني جنگي است و نمي توان او را به سادگي کشت. آيا نبايد او را به خاطر جنايت هايش به دادگاهي سپرد تا اگر محکوم شد به صورتي عادلانه و انساني مجازات شود؟ اينک او ناتوان است و محبوس؛ در زندان گرفتار است. چرا مي بايست با او به گونه يي متفاوت از ديگر زندانيان رفتار کرد؟ من ابتدا اين پرسش را با در نظر گرفتن پادشاهاني چون چارلز اول و لويي شانزدهم مطرح کردم؛ شاهاني که بر اثر انقلاب سرنگون شدند و توسط دشمنان انقلابي شان مورد محاکمه قرار گرفتند. در فرانسه ژاکوبن ها خواهان اعدام لويي بدون محاکمه علني بودند چرا که از نظر آنان لويي يک شهروند فرانسوي نبود بلکه او يک «دشمن مردم» بود که حتي از درون زندان نيز به تهديد مردم مي پرداخت. رهبران ژيروندن ها - که شايد بتوان آنها را چپ ميانه انقلاب فرانسه دانست - اصرار داشتند که لويي، همشهري لويي کاپه، متهم به استبداد و خيانت است و مي بايست همچون هر متهم ديگري در دادگاه محاکمه شود و اگر به خيانت محکوم شد بايد بسان تمامي خائنان اعدام شود. مجازات مرگ از پيش وجود داشت و برگزاري دادگاه از نظر ژيروندن ها اثباتي بر اين مدعا بود که لويي هم شهروندي است که به هيچ وجه فراتر از ديگران نيست و دليلي ندارد که او را از مجازات معاف کرد. لويي مدعي بود که بر اساس حق الهي حکمراني مي کند، پس مي بايست به پيشگاه يک دادگاه انساني آورده مي شد. او مدعي بود قانوناً گزندناپذير است، پس مي بايست توسط مردم محاکمه مي شد. او مدعي بود که نابسودني است پس مي بايست توسط جلادي دولتي اعدام مي شد. تام پين انقلابي جهان وطن که در آن زمان عضو مجلس ملي بود مخالف مجازات مرگ بود. پين پيشنهاد کرد لويي پس از محاکمه به امريکا تبعيد شود؛ جايي که بتواند باقي عمرش را به عنوان ساعت ساز در فيلادلفياي جمهوريخواه بگذراند. اين پيشنهاد چون پاياني عالي براي داستان محاکمه بود اما فقط و فقط اگر لويي آن را مي پذيرفت، براي بازگشت دوباره به قدرت نقشه نمي کشيد و شهروندان مي توانستند او را مشغول تعمير ساعت ها ببينند يا راجع به آن بخوانند. آيا تبعيد يک پادشاه بي اراده و پشيمان به پادشاهي پايان مي داد؟ شايد نه، اما کشتن پادشاه نيز چنين نکرد. با وجود اعدام لويي پادشاهان از پس شکست انقلاب بازگشتند؛ همان گونه که به رغم سوگند کرامول مبني بر قطع سر پادشاه با تاج بر سرش، پادشاهان از پس اعدام چارلز بازآمدند. اما سلطنت ديگر آنگونه که آنان مي شناختند بازنگشت. اعدام پادشاه پاياني بر ادعاي حق الهي پادشاهان بود، حال آنکه احتمالاً تبعيد نمي توانست چنين باشد (چرا که پيش از آن نيز پادشاهاني تبعيد شده بودند) و اين در نظر من دليلي محکم براي انجام محاکمه و اعدام است. پادشاهان اعدام شدند چرا که مجرمان عادي نيز اعدام مي شدند. در عراق، صدام کشته شد چرا که مجازات مرگ از پيش قانوني و به شکلي گسترده پذيرفته شده بود. بنابراين با وضعيت بغرنج تري مواجهيم تا آن وضعيتي که من از آن آغازيدم. من خواهان الغاي مجازات اعدامم اما نمي خواهم الغاي مجازات اعدام را با نجات جباران آماج استهزا قرار دهم. اجازه دهيد آن کس که با الغاي مجازات اعدام نجات مي يابد کسي مانند من و شما باشد، کسي که هرگز داراي قدرت مطلقه نبوده است، کسي که هرگز حاکمي ستمگر و خونخوار نبوده است. ولي آيا آن گاه که ما چنين حاکم خونخوار و ستمگري را مي کشيم رفتار او را سرمشق خود قرار نمي دهيم؟ من فکر مي کنم که محاکمه تفاوتي حياتي را منجر مي شود. قربانيان او هرگز فرصتي براي حضور در دادگاه را نيافتند، به يک معني محاکمه البته محاکمه يي نمايشي است. حکم از پيش مشخص است (چرا که جرم ها جاي ترديدي باقي نمي گذارند) با اين حال در دادگاه جبار خطاب به ملت سخن مي گويد، رفتار خود را به هر نحو که بخواهد توجيه مي کند و وکلايش حداقل فرصت محاجه و مجادله با شاهدان را دارند. در نهايت آن هنگام که جبار محکوم شود اعدام مي شود چرا که تنها اعدامش مي تواند پاياني قطعي را براي حکمراني جبارانه رقم زند، تنها اعدام است که فرجامي را که باهماد سياسي نيازمند آن است فراهم مي سازد. اما اکنون تصور کنيد که مجازات اعدام از پيش لغو شده باشد؛آيا من هنوز موافق اعدام يک جبار خواهم بود؟ گمان نمي کنم چنين وضعي هرگز پيش آيد چرا که آن گونه جباران که ما مي شناسيم هرگز بدون مجازات اعدام حکومت نمي کنند. يک دولت استبدادي همواره در کشتن است. بنابراين احتمالاً دولتي که پيوسته در کار کشتن نباشد نمي تواند استبدادي باشد. اگر چنين باشد آن گاه اعدام جبار مي بايست آخرين اعدام باشد.
منبع : روزنامه اعتماد

jeudi, novembre 15, 2007

اعترافات ناخودآگاه آخوند ذوالنور در وصل بودن اراذل و اوباش به رژیم

ايرج شكري

 اعترافات ناخودآگاه آخوند ذوالنور در وصل بودن اراذل و اوباش به رژیم


آخوند ذوالنور رئيس ستاد حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران، در يكي از جلسه هاي هفتگي انصار حزب الله، در سخناني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را«منافقين جديد» ناميده و خطر آن سازمان را بيشتر از خطر آنها(مجاهدين خلق) دانسته است و ياد آور شده كه «اينها با لعاب دين جلو مي آيند. اگر كسي به مردم بگويد مي خواهم دين شما را بگيرم، مردم تكليف خودشان را مي دانند. همين اراذل و اوباش ما موتور اينها را پائين خواهند آورد. پس اگر اينها رك به مردم بگويند مي خواهيم دين شما را بگيريم مردم به آنها تودهني مي زنند لذا براي كارشان بايد از نفاق استفاده كنند». سازمان مورد اتهام قرار گرفته، به پاسخگويي به اين اتهامات پرداخته و با استناد به احاديث و آيات قرآن اتهام «مناقق» بودن را رد كرده است. در اين جوابيه كه سايت امروز آن را از«عصر نو» متعلق به سازمان مورد بحث نقل كرده(*)، از جمله آمده است:«تمسک قدرتمندان و زورمندان به احساسات دينی و ايمانيات مردم برای حذف و نابودی کسانی که آنها را تهديدی برای قدرت و موقعيت و منافع خود تلقی می‌کنند البته پديده جديدي نيست. انذار و ترساندن مردم از اين که کسانی قصد نابودی و تباهی دين و گسترش فساد در جامعه و کشور شما را دارند و باز داشتن مردم از گوش فرادادن به منطق و سخنان مصلحان در تاريخ مبارزات اجتماعی و سياسی شيوه‌ای ناشناخته نيست. تقريباً تمامی ديکتاتورهای مستبد عليه مخالفان و منتقدان خود از همين شيوه بهره جسته‌اند». هم در گفته هاي گماشته ولي فقيه در سپاه پاسدارن و هم در پاسخ سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به وي، ناخودآگاه به حقايقي اعتراف شده است: رئيس ستاد حوزه نمايندگي ولي فقيه، بطور ناخودآگاه، موضوعي را برزبان آورده است كه اگر چه مساله ناروشني براي اوپوزيسيون نبوده و نيست، اما هيچوقت از سوي دست اندركاران رژيم به آن اعتراف نشده بود؛ و آن به كار گرفتن اراذل و اوباش، براي ارعاب و سركوبي دگرانديشان است. يورش اراذل و اوباش سازمان يافته در دسته هاي حزب اللهي، به تجمعات و ميتنگهاي گروههاي دگرانديش و حمله با سنگ و چاقو و چماق به شركت كنندگان در اين اجتماعات، حمله به دفتر و ستاد سازمانهاي انقلابي، حمله به بساط فروش كتاب و نشريه هواداران گروههاي سياسي، از آغاز روي كار آمدن خميني در ايران به عنوان روش غير رسمي سركوبي مخالفان به كار گرفته شد. مسئوليت گروههاي حزب اللهي را هيچ نهادي از قدرت مستقر، بعهده نمي گرفت، اما همه دست اندركاران رژيم، از رجايي نخست وزير و رفسنجاني گرفته تا عناصر رده پايين تر، از آنها به عنوان مردم مسلمان ناراضي از عملكرد گروهها و سازمانهاي سياسي( كه بعدا گروهك ناميده شدند)، حمايت مي كردند. در آن زمان البته ترديدي نبود كه همان مدافعان كه تقريبا همگي در حزب جمهوري اسلامي جمع شده بودند، پشت اين ماجرا هستند. اعضاي كميته ها – سازماني كه در آغاز روي كار آمدن خميني جاي شهرباني را گرفت كه در قيام بهمن ماه، سازمانش بهم ريخته و كلانتريهايش مورد حمله قرار گرفته بود-، اكثرا از اراذل و اوباش و لالت ولمپن ها بودند(**). بعد از سركوبي خونين نيروهاي سياسي در دهه 60 و بعد از اين كه حزب جمهوري اسلامي هم به خاطر اين كه علت وجودي خودش را كه بسچ تودهاي ناآگاه مذهبي عليه نيروهاي سياسي بود از دست داد، تعطيل شد، در سالهاي گذشته اين نقش را حزب الله و انصارحزب الله با سازماندهي با راه انداختن دسته هاي عربده كش، موتور سوار يا پياده، براي ايجاد رعب وحشت در مردم و همچنين هشدار به منتقدان خودي به عهده گرفت. سرادار سرتيپ دكتر الله كرم كه گويا داراي درجه«دكترا در فلسفه» است، همراه حاجي بخشي با تفنگ دوربين دارش در رأس گله يي از اراذل حزب اللهي، گاه شعار مرگ بر بي حجاب در خيابانها مي داد، گاه در برابر خبرگزاري رسمي رژيم عربده كشي مي كرد كه كاركنان منحرف و ليبرال آن را از پنجره محل كارشان به پايين پرتاب خواهد كرد، گاه در برابر مجلس عربده مي كشيد كه ليبرالها و «فراكسيون نمك گيرها» را از مجلس بيرون خواهد ريخت. اين اتفاقات مربوط به دو دوره رياست جمهوري رفسنجاني است. در زمان تبليغات انتخاباتي براي رياست جمهوري دوره هفتم(كانديدا شدن خاتمي در انتخابات)، جلسه سخنراني تيليغاتي خاتمي را همينها به هم مي ريختند و گفته مي شد كه سرادار سرتيپ دكتر الله كرم گفته است خاتمي بايد از روي نعش او بگذرد تا بتواند رئيس جمهور شود. در واقع سازمان دادن اراذل اوباش و به كار گرفتن آنها به شكل گروهاي ضربت براي گسترش اختناق، روشي است كه از آغاز شكل گرفتن رژيم تا كنون ادامه داشته است. خود سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، در يورش به تجمعي كه در اعتراض به تعطيلي آيندگان در مرداد سال 58 برگزار شد، در سازمان دهي اراذل و اوباش در حمله به آن تجمع و حمل چماق و سنگ و پاره آجرا براي اوباش، نقش سازمانگر داشت و روز بعد از آن هم همين سازمان بود كه امت حزب الله را به تظاهراتي در حمايت از حكم دادگاه انقلاب اسلامي رژيم به تعطيل شدن روزنامه آيندگان و مصادره آن، دعوت كرد.
اعتراف نا خودآگاه ديگر كه در آغاز مطلب به آن اشاره شد، در جوابيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ديده مي شود. اين سازمان در واكنش به اظهارات آخوند ذوالنور برگزيده خامنه اي براي رياست دفاترنمايندگيش درسپاه، ضمن چاله مي داني خواندن «ادبيات» او و بي اطلاعي او از احاديثي كه بر مبني آنها مرتد و كافر خواندن مومنان، ارتداد و كفر شناخته شده است، و ذكر احاديث مربوط به اين موضوع، اتهام وارده را رد كرده است اما اعتراف ناخودآگاه و نكته مهم،همان تاكيد سازمان ياد شده به سوء استفاده و« تمسك قدرتمندان و زورمندان به احساسات ديني مرم براي نابودي كساني كه آنها را تهديدي براي قدرت و موقعيت و منافع خود تلقي مي كنند» است. اين روشي بود كه خميني و كارگزاران او از آغاز براي انحصار قدرت و حفظ منافع خود، و« باز داشتن مردم از گوش فرادادن به منطق و سخنان مصلحان» عليه گروههاي سياسي به كار گرفتند. يك نمونه خيلي روشن و تاريخي آن كه من بارها به آن اشاره كرده ام سخنراني خميني در سوم خرداد 58 است كه در كيهان 5 خرداد58، تحت عنوان «امام استراتژي انقلاب را اعلام كرد» درج شد. در آن زمان، در فضاي سياسي بعد از سرنگوني رژيم دست نشانده آمريكا، كه سازمانها وشخصيتهاي دگرانديش، سابقه طولاني مبارزه با آن و تحمل زندان وشكنجه در راه مبارزاتشان را داشتند، خميني چون نمي توانست اتهام آمريكايي بودن و وابسته بودن به دگر انديشاني كه دغدغه شان آزادي و رهايي كشور از وابستگي و رفع نابرايري هاي اجتماعي بود، بزند، براي تحريك مردم عليه آنان دائم تكرار مي كرد كه آنها آزادي و استقلال را بدون اسلام مي خواهند و مردم جوانهاشان را براي اسلام داده اند. او حتي در فضاي آن روز ناچار بود اعتراف كند كه آن دگر انديشان، خواهان بازگشت رژيم گذشته يا سلطه خارجي نيستند. او در آن سحنراني گفت،« ...من اينها را به شما معرفي كردم با اين اشخاصي كه به اسلام كاري ندارند، روحانيت را هم كاري ندارند، مي خواهند يك مملكت غربي براي شما درست بكنند. آنهايي كه حسن نيت دارند. نيت سوء ندارند نمي خواهند رژيم دوباره برگردد، با او هم بد هستند. اينها مي خواهند يك مملكت غربي براي شما درست بكنند كه آزاد هم باشيد، مستقل هم باشيد، اما نه خدايي در كار باشد و نه پيغمبري و نه امام زماني و نه قرآني و نه احكام خدا، و نه نمازي». منافق ناميدن مجاهدين خلق و مورد يورش و حمله دائمي قرار دادن آنها، از موارد سوء استفاده از احساسات مذهبي مردم بود تا اين كه كار به سي خرداد 60 كشيد. از دلائل نا مطلوب بودن مجاهدين خلق ايران براي رژيم در آن زمان، افشاگريها آنان از دزدي و چپاول و انباشتن ثروت توسط اطرافيان خميني مثل آيت الله دكتر بهشتي بود كه با تشكيلاتي كه تحت عنوان سازمان اقتصاد اسلامي راه انداخته بود به اين كار مشغول بودند و كريمي نوري كه مسئوليت فروش اموال مصادره شده از خانه هاي مقامات و وابستگان رژيم سلطنتي كه به خارج گريخته بودند، به او واگذار شده بود. اين دومي بعد از آغاز جنگ به مسئوليت بنياد امور مهاجرين جنگي گماشته شد و در آنجاهم بودجه و پولي را كه بايد به مصرف مصيبت ديدگان و بي خانمان شدگان در اثر جنگ مي رسيد، مي دزيد. بعد از مدتي او از اين كار كنار گذاشته شد.
اتهام بيشرمانه يي كه خميني و يارانش عليه سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران كه كمونيست بودنشان بر امت حزب الله عيان بود اما به خاطر مبارزات حماسي اين سازمان با رژيم شاه و ساواك مخوفش، در بين بخش وسيعي از كارگران و قشرهاي مخنلف اجتماعي محبوبيت داشتند، مكرر تكرار مي كردند، آتش زدن خرمنها و از بين بردن محصولات روستائيان و كشاوزان بود و دليل اين كار را هم دشمني آنان با مردم مسلمان اعلام مي كردند. مقامات رژيم اتهامات گوناگون را با استفاده انحصاري از راديو تلويزيون به دگرانديشان مي زدند، بدون اين كه فرصت دفاع و اظهار نظر به آنها از طريق اين «رسانه ملي» كه همه كشور را مي پوشاند داده شود. اتهامات اخلاقي هم البته بود. كشفي كه هميشه روزنامه جمهوري اسلامي در پي هر يورشي به دفاتر گروهها و سازمانهاي مثل مجاهدين و فدائيان خبر از آن مي داد،«كشف وسائل ضد بارداري» بود. آن چه مورد بررسي قرار گرفت آن دو مورد اعتراف ناخودآگاه از سوي«سابقين» و دست اندركاران رژيم جمهوري اسلامي بود.
حاصل قلع و قمع گروههاي دگر انديش به بهانه اجراي احكام اسلام بعد سي سال، اكنون علاوه بر گشترش فقر و اعيتاد و فحشا، اين است در جمهوري اسلامي لباسهايي با علائم گروههاي منحرف جنسي و گروههاي شيطان پرست در مغازه ها به فروش مي رسد كه لابد خريداراني دارد و نيروي انتظامي رژيم مغازها را به خاطر جمع كردن اين لباسها و لباسهاي غير متعارف زنانه(مانتوهاي چسبان، مانتوهاي كوتاه يا چاك دار،...) مورد يورش قرار مي دهد. چندي پيش هم اين نيرو به باغي در شهرك محمد در اطراف كرج يوروش برد كه در آن« كنسرت شيطان پرستي» برگزار شده بود و گروهي دختر و پسر جوان را دستگير كرد. برگزار كنندگان اين كنسرت از شبكه اينترنت براي فروش بليط و سازمان دادن آن استفاده كرده بودند.
بهزاد نبوي از عناصر صاحب مقام و منصب در گذشته و اكنون به گوشه رانده شده عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه متحجرترين در بين اعضاي آن هم بايد باشد، چند سال پيش (نمي دانم چند سال شايد پانزده يا بيست سال پيش بود) در مصاحبه يي مدعي شد كه علت انحراف«منافقين» (مجاهدين خلق) اين بود كه آنها، از اسلام حوزه يي و رساله يي رويگرادن بودند. حالا سازمان پيرو اسلام رساله يي و حوزه يي ايشان هم از سوي نماينده ولي فقيه در مهمترين سازماني كه براساس ايدئولوژي منبعث از اسلام رساله يي و حوزوه يي بنا شده، يعني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، مهر خطرناك تر از منافقين مي خورد و اين سازمان متقابلا«ادبيات» او را چاله ميداني مي نامند. در مرداد ماه آخوندي به نام «حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی»، که سايت تعطيل شده بازتاب او را استاد اخلاق هيأت وزيران معرفی کرده بود در شهر زرند كرمان با انتقاد از اصلاح طلبان حکومتی و وابسته دانستن آنان به آمريكا و متهم کردنشان به «حرام خوری» گفت: « اين نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذی كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز می‌كنند و می‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم اون‌ور نرويد». دو سه روز پيش يكي از حاميان احمدي نژاد، محمد مهدي عبد خدايي (ضارب دكتر فاطمي) دبيركل جمعيت فداييان اسلام كه از قديمي ترين تشكلهاي پيرو اسلام ناب محمدي و امام خميني است- تشكيلاتي كه اجراي فتواي او، ترور كسروي را در كارنامه خود دارد(***)-، احمدي نژاد را به خاطر «ادبياتش» و اين كه منتقدان خود را بزغاله خطاب كرده مورد انتقاد قرار داد و گفت كه بايد در اين ادبيات تجديد نظر كند و ياد آور شد« كه اگر به سيره انبياء هم توجه كنيد مي بينيد كه آنها حتي در برخورد با مخالفان خود و حتي مخالفان خداوند نيز احترام و ادب را رعايت مي كرند» ( 20 آبان سايت آفتاب نيوز). و كمي پيش تر هم محمد جواد لاريجاني در واكنش به اظهارات ولايتي كه گفته بود به توصيه وزارت اطلاعات به كار لاريجاني در وزارت خارجه خاتمه داده شد، او را مورد حمله قرار داد و گفت كه وقتي او(لايجاني) در شوراي امنيت ملي براي مسائل مهم طراح ارائه مي كرده است، ولايتي «چرت همايوني» مي زده است. اين است وضعيت كساني كه نزديك به 30 سال پيش با ادعاي برقراري بالاترين درجه از عدالت و آزادي براساس تعليمات و احكام اسلام توده هاي محروم و پايمال شده را فريفتند و بعد براي انحصار قدرت در دست گروه و غافله خود همگي در تهمت افترا به دگر انديشان و بستن و كشتن آنان همصدا و همراه شدند.
---------------

*

http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=10770&p=1


**يكي از اعضاي اين كميته ها كه در پي ماجراي دستگيري سعادتي عضو سازمان مجاهدين خلق دراوائل سال 58، اسمش به سر زبانها افتاد، حاج ماشاالله قصاب بود كه كميته مستقر در سفارت آمريكا تحت سرپرستي وي بود. وي رابطه نزديك و برادرانه با ماموران سيا مستقر در سفارت آمريكا داشت و عكس خندان او همراه با يك مامور سيا به نام چارلز ناس در فردوگاه مهر آباد، در كيهان آن زمان ضمن مطلبي كه در انتقاد از عملكرد او كه از سوي تني چند از باز پرسان سابق دادسراي انقلاب اسلامي درج شده بود، چاپ شد. متن باز جويي سعادتي را- كه بعد ارژيم اتهام او ارتباط گرفتن با يكي از اعضاي سفارت شوروي و «جاسوسي» اعلام كرد-، قبل از اين مراجع رسمي آن زمان حتي خبر دستگيري او اعلام كرده باشند، همين سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در جزوه يي انتشار داد كه روزنامه جمهوري اسلامي آن را در چند صفحه منتشر كرد. مثل مورد دستگيري و اتهامات وارده به آقاي سيامك پورزند روزنامه نگار قديمي و همسر خانم مهرانگيز كار، در چند سال پيش. آقاي سيامك پوزند توسط افراد ناشناس و بدون ذكر اتهام دستگير شده بود و مدتي هم از محل باز داشت او اطلاعي به نزديكانش داده نشد. مدتي بعد قبل از اينكه محاكم قضايي رژيم اتهاماتي را كه علت دستگيري او بود اعلام كنند، نشريه جام متعلق به جامعه اسلامي مهندسين كه محمد رضا با هنر نايب رئيس كنوني مجلس هم عضو آن است، اتهامات او را اعلام كرد كه دريافت پول كلان از آمريكا و همكاري با بقاياي خانواده پهلوي از جمله اين اتهامات بود.

***دکتر فاطمی 25 بهمن 1330، در حالی که برمزار محمد مسعود، مدير روزنامه "مرد امروز" مشغول سخنرانی بود، هدف شليك گلوله يي قرار گرفت و زخمي شد. در آن زمان دكتر فاطمي نماينده مجلس بود. ضارب، جوانی 16 ساله عضو گروه فدائیان اسلام به نام "محمد مهدی عبد خدايی" بود. بنا بر آنچه در برخي منابع از مصاحبه پدرش در آن زمان كه از اقدام او ابراز انزجار كرده بود نقل شده است، عبد خدايي بيش از 4 كلاس درس نخوانده بود و به علت ناسازگاري با خانواده درس رها كرده و به تهران رفته در مغازه يي كار مي كرده است( در بازار شاگرد مغازه بود). دريك سايت اينترنتي رژيم به نام «چهل منزل تا اربعين» آمده است كه وي تحصيلاتي در علوم ديني دارد و استاد و دانشگاه است. در مورد فتواي خميني براي قتل كسروي كه در كتاب كشف الاسرار آن را اعلام كرده بود، نگاه كنيد به مطلبي در نشاني زير:
http://www.kasravi.info/gatls/reza%20agnami.htm

پ – 15 نوامبر 2007 - 24 آبان 1386

vendredi, novembre 09, 2007

ايرج شكري

جرأت اصلاح طلبان

مصطفي تاج زاده از عناصر باند مجاهدين انقلاب اسلامي، در مطلبي كه روي سايت امروز قرار دارد(*)، مساله حجاب در تركيه و اين كه رجب طيب اردوغان تغييراتي در قانون اساسي آن كشور/ در جهت لغو ممنوعيت ورود دختران با حجاب به دانشگاهها را در دستور كار خود قرار داده است، مورد توجه قرار داده و بعد به موضع جناحها و گرايشهاي سياسي داخل رژيم راجع به رفع ممنوعيت حجاب براي دختران دانشجو و گسترش حجاب در تركيه پرداخته است. وي همچنين با ياد آوري اين كه برعكس تركيه، در ايران حجاب اجباري است و دختران بي حجاب نمي توانند وارد دانشگاه بشنوند، به اين مساله كه رويكرد گرايشهاي درون رژيم در مورد آزادي حجاب چگونه است، پرداخته است. تاج زاده با توجه به سكوت هم«اقتدار گرايان» هم« اصلاح طلبان»، در مورد سياستي كه نخست وزير تركيه در مورد رفع ممنوعيت حجاب مي خواهد پيش بگيرد، دلائل سكوت اين دو گروه را متفاوت دانسته و اين گونه توضيح داده است:« تكليف محافظه كاران و اقتدارگراها مشخص است. تبليغات گسترده آنان به سود تغيير فوق در تركيه، اين پرسش را مطرح خواهد كرد كه آيا اقتدارگراها حاضرند اين حق را براي زنان ايراني نيز به رسميت بشناسند تا نحوه پوسش آنان مانع ورود شان به دانشگاه نشود ؟ ...» و در مورد دليل سكوت اصلاح طلبان كه خود و سازماني كه عضويتش را دارد نيز در آن طيف قرار مي گيرند، نوشته اشت:« اصلاح طلبان نيز كه در مجموع سكوت كرده اند ، ضمن تأكيد بر حجاب اسلامي به عنوان يك حكم ديني و ضرورت ترويج آن، همگي با اين تغيير [در تركيه]موافقند. البته گروهي از آنان آزادي را در مجموع به سود گسترش حجاب و تقويت هنجارهاي اسلامي ارزيابي مي كنند، كما اينكه در تركيه و ديگر كشورهاي جهان، با وجود آزادي شاهد رشد حجاب و هنجارهاي اسلامي هستيم. به باور آنها هنجارهای دينی و فرهنگی را نمی توان با زور احيا،ترويح ونهادينه کرد.
گروه ديگري از اصلاح طلبان معتقدند گزاره فوق در ايران قابل اجرا نيست، ضمن آن كه مسئلة اصلي جامعة ما در حال حاضرانتخابات آزاد و تلاش براي جلوگيري از ماجراجويي احتمالي نظامي آمريكا عليه ميهن است». در اينجا ما يك تقلب از سوي تاج زاده به نفع اطلاح طلبان مي بينم و آن اين است كه گويا «گروهي از اصلاح طلبان آزادي حجاب را در مجموع به سود گسترش حجاب و تقويت هنجارهاي اسلامي ارزيابي مي كنند». آن اصلاح طلبان مورد ادعاي تاج زاده لابد حرفها و نظراتشان را درگوشي و يواشكي در ميهمانيهاي خصوصي مي زنند والا چرا در اين مورد به «فريضه امر به معروف» عمل نمي كنند؟ . خاتمي و آن خيل اصلاح طلبان حاظر در دسته سينه زني او براي جامعه مدني، در طول 8 سالي كه در قدرت بودند، كدام قدم جدي را براي رفع اجباري بودن حجاب و يا حتي رفع ممنوعيت ورود زنان به ورزشگاهها براي تماشاي مسابقه فوتبال برداشتند. تاج زاده، كسي كه مدتي معاون سياسي وزارت كشور در دوران خاتمي بوده است و يك از كاگزاران سياسي و نظريه پرداز و تحليل گر عضو يكي از تشكيلات اوليه و منسجم رژيم جمهوري اسلامي است كه از پايه هاي امنيتي اين رژيم بوده است، گويي خودش خودش را آدم حساب نمي كند تا روي مساله يي كه از مهمترين تضاد ها و مشكلات اجتماعي است كه رژيم از آغاز استقرار شوم آن در ايران با آن روبه رو بوده، به طور روشن اظهار نظر و ارائه طريق كند. بالاخره كسي كه پستهاي بالاي سياسي متعدد در 30 سال گذشته از جمله معاونت سياسي وزارت كشور در دوره اول رياست جمهوري خاتمي و بعد مشاورت رئيس جمهور را داشته بايد براي مسائل اجتماعي از اين قبيل راه حل ارائه كند. نحوه برخورد به اين مساله هم هيچ پيچيدگي ندارد و خيلي روشن است و دو نوع بيشتر نيست، يكي همان كاري است كه رژيم تا كنون كرده يعني بكار گرفتن سركوب و تحقير زنان و پافشار به سياست يا روسري يا توسري، روش ديگر و سياست ديگر پذيرفتن حق انتخاب زنان در باحجاب يا بي حجاب بودن است. شايد تاج زاده از جمله كساني باشد كه بر اين نظر است كه« آزادي حجاب به نفع گسترش حجاب و هنجارهاي اسلامي است»، اما با اين حال حتي به خاطر مستحكم شدن هنجارهاي اسلامي و گسترش حجاب هم كه شده، اين اندازه جرائت يا جگر يا... نداشته كه بگويد بايد زنان را در انتخاب حجاب آزاد گذاشت و روشي كه تاكنون اعمال شده غلط است. جرأت نداشته چون مي داند زدن چنين حرفي هزينه دارد و او نمي خواهد هزينه يي براي آن چه كه حتي اعتقاد دارد براي گسترش حجاب و هنجارهاي اسلامي مفيد است بپردازد. او در پايان اين سوال مطرح كرده است كه «در هر حال اين پرسش به قوت خود باقی است که چرا هنجارهای اسلامی در ايران رو به ضعف ودر جهان اسلام وسراسر دنيارو به رشد است؟ با اينکه رعايت آنها در جمهوری اسلامی اجباری است حال آنکه در اکثر قريب به اتفاق کشور های دنيا مردم آزادند با حجاب زندگی کنند يا بی حجاب». خب پاسخ اين سوال را تاج زاده تا اندازه روشني خود در لابه لاي نوشته اش داده است، كه همان اجباري بودن و تحميل حجاب همراه با اعمال خشونت و تحقير زنان است. اما اين توضيح را هم بايد به آن افزود كه اساسا اعتقادات اسلامي بين مردم ايران، در آن اكثريتي كه داراي باورهاي مذهبي و ديني بودند، با اسلام حكومتي و تماميت خواه كه آخوندها از آغاز باسركوبگري شروع به تحميل آن به مردم كردند، متفاوت بود و هست. بهمن فرمان آرا كارگردان سينما، چند سال پيش در مصاحبه يي در انتقاد از سنگ اندازي و سانسور وزارت ارشاد رژيم در مورد فيلمها و سناريوهايش ياد آور شد كه او مسلمان است و از 36 سال قيل از برقراري جمهوري اسلامي در ايران، مسلمان بوده است. دين و مذهب مردم، قبل از ظهور امام خميني نه فاشيسم مذهبي و ايدئو لوژي رژيمي تماميت خواه بود، و نه الله اكبر فرمان تيرباران و اعدام. هركس به هر شكلي مي خواست ديندار بود. گروهي نماز خوان بودند و حجاب را لازم مي دانستند، بعضيها فقط ماه رمضان روزه مي گرفتند و نماز مي خوانند، بعضي ها روزه مي گرفتند  اما نماز نمي خواندند. بعضي نماز خوان بودند، ولي حجاب براي آنان اهميتي نداشت. بودند زنان تحصيل كرده يي كه نماز خوان بودند ولي بي حجاب. من خودم قبل از انقلاب در بين همكاران و يا در بين آشنايان زنان نماز خوان با تحصيلات دانشگاهي و بي حجاب ديده بودم. خاطره يي را مناسب مي دانم ذكر كنم. زمان شاه هر كدام از خواهران و برادران شاه رئيس يكي دو سازمان و تشكل حكومتي مستقل از دولت بودند. مثلا غلامرضا رئيس كميته ملي المپيك بود؛ عبدالرضا رئيس فلان سازمان بود. يكي از اين سازمانها، سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي بود كه رياست آن با شاه بود و اشرف نايب رئيس آن بود. روزي در برنامه يي كه از سوي سازمان ياد شده ترتيب داده شد بود(برنامه يي مثل برگزاري سميناري بود، درست خاطرم نيست)، خانم خبرنگاري از همكاران دفتر مركزي خبر( ما بعد از يك دوره كار آموزي ششماهه تقرييا از اواسط تابستان 56 كار خود را شروع كرده بوديم) براي تهيه گزارش آن رفته بود. او روسري به سر مي كرد و اين در زمان شاه اگر در بين كاركنان سازماني مثل راديو تلويزيون اگر مورد منحصر بفردي نبود، در بين خبرنگاران تنها مورد بود. در آن برنامه خواهر شاه در جمع خبرنگاران نگاهش به او افتاده بود و به او گفته بود«خانم اين روسري چيه سرت كردي. اينو بردار» او هم گفته بود«من اينطوري عادات كرده ام». اين ماجرا را كه تعريف مي كرد، من به او گفتم خب حالا راستي اين روسري چيه، براي چي روسري سر مي كني. بمن گفت «ببين من خودم علاقمند به مد بودم و كلاس پيانو هم مي رفتم. اين انتخاب خودمه. خودم انتخاب كردم». من البته قصد بحث كردن با او را نداشتم به من هم مربوط نبود و تنها سوالی بود بدون اصرای برای گرفتن جواب. اين خاطره را از آن جهت نقل كردم كه بگويم به رغم آن توصيه خواهر شاه و رد آن توصيه از سوي آن خانم همكار، نه او را از كار اخراج كردند، نه از بابت آن براي او دردسري درست شد. سه نفر ديگر از خانمهاي همكار در بين خبرنگاران نماز خوان بودند اما بي حجاب كه اين البته مورد تعجب من بود كه چطور در اين جمع كم شمار ما، سه دختر تحصيل كرده بي حجاب نماز خوان حضور دارند. بعد از روي كار آمدن خميني هيچكدام از اين خانمها حزب اللهي يا عضو انجمن اسلامي كه كارش حمايت از سياستهاي ضد مردمي رژيم در تحريف حقايق وسانسور اخبار در رادیو- تلويزيون و روشهاي انحصار طلبانه و سركوبگرانه رژيم و خبر چيني عليه كاركنان دگر انديش و پرونده سازي براي اخراج آنان بود، نشدند. آن سه نفر نماز خوان بي حجاب بعد از انقلاب، دواطلبانه روسري به سر نكردند، با سركوبگري رژيم ناگزير شدند آن را بپذيرند.
روسري اجباري بر سر زنان، براي اين رژيم منحوس نشانه اقتدارش است كه مي خواهد ديده شود و به خاطر همين به هيچ وجه از آن كوتاه بيا نيست. براي همين هم تاج زاده و دوستان به اصطلاح اصلاح طلبش فقط ممكن است در گوش يك ديگر پچ پچ كنند كه اگر حجاب اجباري نباشد، بهتر است و به نفع « گشترش هنجارهاي اسلامي است». در رژيم ولايت فقيه چيزي كه مهم است اقتدار رژيم و انخصار قدرت در دست روحانيت مرتجع است كه امروز سلطان خامنه اي مظهر آن است و قبلا يك دهه خميني پليد مظهر آن بود. حالا اين كه فقر و نابسامانيهاي اقتصادي و اجتماعي چه بسر مردم و مي آورد چگونه سبب گسترش اعتيارد و فحشا و سقوط اخلاقي افراد در جامعه مي شود(**)، براي خامنه اي چه اهميتي دارد. چندي پيش از كسي شنيدم كه درتهران بعضي جوانان زنان خياباني را«منجي عالم حشرّيت» مي نامند. اين نيز واكنشي منفي از سوي جامعه ايران، به سالها تزيق و تنقيه شرعيات به مردم و تزريق اشتياق و انتظار ظهور« منجي عالم بشريت» توسط رژيم روضه خوانهاست.
-------------------------
*
http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=10737&p=1

**در فيلم ده (10) ساخته عباس كيا رستمي كه فيلم مستند گونه يي است و در ايران اجازه نمايش عمومي نيافت، گفتگويي با يك زن خياباني گنجانده شده است. همه فيلم به شكل گفتگوي يك زن كه افراد مختلفي که سوار اتومبيل خود مي كند، مي گذرد. اين گفتگو به گمان من خود نشان دهنده تاثیرويرانگر روسپيگري بر هويت و شخيصت زن است. دونشاني زير به تريبي كه آمده قسمت اول و دوم گفگوي مورد نظر است.
http://www.youtube.com/watch?v=75kxhkb_vug

http://www.youtube.com/watch?v=pxEMTL_oNUk

پ-8- نوامبر 2007- 17 آبان 20078


dimanche, novembre 04, 2007

ايرج شكري
قانوني براي گراميداشت قربانيان ديكتاتوري و زنگار زدايي از حافظه تاريخ

در اسپانيا روز چهار شنبه 31 اكتبر در مجلس آن كشور پيش نويس لايحه يي براي زنده كردن ياد و گراميداشت قرباينان ديكتاتوري فرانكو به تصويب رسيد. براساس اين لايحه، همچنين مجسمه هاي فرانكو در شهرهايي كه هنوز اين مجسمه ها در آن باقي هستند، برداشته خواهد شد ( قبل از تصويب اين لايحه نيز با اقدامات خوزه لوئيس رودريگرز زاپاته رو، نخست وزير سوسياليست اسپانيا، مجسمه هاي فرانكو در شهرهايي چون مادريد برداشته شده بود) . براساس اين قانون، پلاكهاي خيابانها و ميدانها كه نام فرانكو را دارد و يا اين كه ياد بودهايي مربوط به دوران ديكتاتوري اوست نيز، برچيده خواهد شد. دستگاههاي دولتي در مركز و در مناطق مختلف موظف به اقدام در اين زمينه هستند و در سراسر كشور، به يافتن محل گورهاي جمعي، كه اعدام شدگان و قربانيان جنايات فرانكو در‌آنها دفن شده اند كمك خواهند كرد. پدر بزرگ نخست وزير سوسياليست اسپانيا توسط رژيم فرانكو اعدم شده است. تصويب چنين قانوني كه خواست دولت سوسياليست و گروههاي چپ اسپانيا بود از يكسال پيش مورد بحث قرار گرفت و اين امر در اسپانيا سبب ايجاد دو جبهه شد. موافقان كه خواهان زنده شدن ياد قربانيان دوران ديكتاتوري فرانكو كه به فراموشي سپرده شده بود، و برچيدن آثار و نشانه هايي كه براي بزرگداشت ديكتاتور و دوران او ايجاد شده بود بودند و مخالفان كه بيشترشان از محافظه كاران هستند، معتقدند كه اين اقدام سبب خواهد شد كه زخمي كه در طول 30 سال گذشته ( دوران بعداز فرانكو) التيام يافته بود و دموكراتيزه شدن اسپانيا به سبب اين التيام امكانپذير شده بود، دوباره سر باز كند، چرا كه راستهاي طرفدار فرانكو هم چنان در كشور حضور سياسي قانوني دارند. آنها نيز مخالف اين قانون و اقدامات نخست وزير سوسياليست در اين زمينه اند. چند روز قبل از راي گيري براي اين قانون، پاپ در اقدامي ناگهاني، بيش از چهارصد كشيشي را كه در دوران جنگهاي داخلي به خاطر همكاري بافرانكيست ها و جاسوسي به نفع نيروهاي فرانكو توسط جمهوريخواهان كشته شده بودند، در رديف شهداي مسيحيت قرار داد. واتيكان تكذيب كرد كه اين اقدام در واكنش به لايحه يي كه قرار بود چند روز ديگر در پارلمان اسپانيا به تصويب برسد، صورت گرفته است، اما ترديد نبايد كرد كه واتيكان با هدف سنگين كردن كفه ترازو به نفع طرفداران فرانكو و بالا بردن جو مخالفت با اين قانون، دست به اين اقدام زد. در گزارشهاي مربوط به اين خبر گفته شد كه بنابر معيارهاي كليسا، تنها كشيشاني كه در راه انجام وظيفه ديني و تبليغ مسيحيت كشته مي شوند، مي توانند شامل اقدامي كه پاپ به آن مباردت كرد قرار بگيرند، در حالي كه كشيشان كشته شده در جنگهاي داخلي به خاطر قرار گرفتن در يك جهبه سياسي و وارد شدن در درگيريهاي آن، كشته شده بودند. در گزاشهايي كه در يكي دو كانال تلويزيوني در فرانسه نشان داده شد و در آن از از مردم عادي اسپانيا هم در آن نظر خواهي شده بود، مخالفان اقدام پاپ، ياد آور شدند كه كشيشان كشته شده، به نفع فرانكو كار مي كردند و كليسا همواره يكي از ستونهاي رژيم فرانكو بود. يك اسپانيايي گفت كه حتي كشيشان از اعترافات مومنان مسيحي كه دركليسا نزد كشيشان مي كنند و بايد نزد كشيشان محرمانه بماند، استفاده اطلاعاتي مي كردند و اگر اطلاعاتي از مخالفان فرانكو در آن بود، به دستگاه امنيتي و پليس گزارش مي كردند. لايحه ياد شده به رغم اقدام و اتيكان با 185 راي در برابر 137 راي به تصويب رسيد. به نوشته روزنامه لوموند 2 نوامبر تعداد قربانيان اعدامهاي دسته جمعي دادگاههاي نظامي فرانكو حدود 50 هزار تن برآورد مي شود.
ترديد نيست كه با برچيده شدن رژيم روضه خوانهاي جنايت كار درايران نيز، تلاش براي شناسايي هويت و محل دفن هزاران قرباني بيدادگاههاي اسلامي رژيم در دهه 60 آغاز خواهد شد و مردم ايران در سراسر كشورطي مراسمي ياد فرزندان آزاده و مظلوم خويش را كه در زندانها و شكنجه گاهها و در برابر جوخه هاي اعدام دو رژيم ضد مردمي شاه و خميني جانباختند، گرامي خواهند داشت. به ويژه، حتما مجلس قانونگذاري جمهوري لائيك ايران، روزي را براي بزرگداشت قربانيان كشتار زندانيان سياسي در تابستان سال 67 نامگذاري و تعيين خواهد كرد. ترديد نيست كه با برچيده شدن اين رژيم ضد ايراني به شدت ارتجاعي - كه بعضي از آيت الله هاي آن مثل آيت الله صافي و نوري همداني اخيرا برگزاري مراسم بزرگداشت مولوي را هم مورد انتقاد قرار دادند، رژيمي كه در آغاز كارش اسم تالار رودكي را به تالار وحدت تغيير داد و تالار اپراي پايتخت را به محل برگزاري تعزيه و نوحه خواني تبديل كرد-، كليه نشانه و نامگذاريهاي دوران رژيم خميني پليد كه ياد و نشاني از اين رژيم ننگين دارد برچيده خواهد شد و مقبره روح الله الموسوالخميني، آن ضحاك مردم كش و ايران سيتز، ويران خواهد شد. حتي مساجدي كه در دوران رژيم خميني ساخته شده از انجا كه نقشي چون نهادي امنيتي و عملكرد پليسي داشت و محل استقرار بسيج بود و بعد از 30 خرداد 1360 دوراني كه سيد اسدالله لاجوردي دادستان انقلاب اسلامي تهران بود و در و زمان اجراي طرح مالك و مستاجر و شناسايي و شكار هوداران سازمانهاي سياسي اين مساجد با امام جمعه ها و نفرات بسيچ مستقر در آن فعال بودند، آنها را حتي با معيار اسلامي «مسجد ضرار» دانستن مي شود تخريب كرد. رژيمي كه خود را اسلامي مي نامد، در مناطق سني نشين كشور مانع ساخته شدن مسجد بر اساس نياز مردم محلي است و در جايي خواندم در شهر بزرگي مثل كرمانشاه همجوار مناطق سني نشين كردستان است و داراي جمعيت سني است، سنيان آن شهر فاقد مسجد هستند. به طور كلي هم ميهنان سني در همه جاي كشور، با مشكل ساختن مسجد رو به رو هستند و چند روز پيش در هفتم آبان رژيم اقدام به تخريب شبانه مسجد سنيان در شهر بجنورد كرده است كه سنيان با تلا ش بسيار از سال 1382 توانستند بودند مجوز ساخت آن را بگيرند. بنا بر خبري در اين زمينه تنها 13 ماه بود كه آنها از مسجد خود استفاده مي كردند(*).دوسه هفته پيش(21 مهر) در عيد فطر، در يك اقدام بشدت قلدرمنشانه و بيشرمانه رژيم مانع برگزاري نماز عيد فطر، كه ملي- مذهبيها شد كه مي خواستند به طور جداگانه و در محل هنرستان كارآموز و نه در مراسم حكومتي به امامت خامنه اي، نماز عيد فطر را برگزار كنند. پليس ضد شورش محل محاصره كرد و تجمع آنان را بهم زد و چند تن از آنان را دستگير كرد كه بعد از چند ساعت آزاد شدند. آنان نماز را در منزل ابراهيم يزدي و منزل آقاي بسته نگار به جا آوردند. از قول آقاي عبدالعلي بازرگان گفته شد كه وي در زمان محمد رضا شاه شاهد چنين برخوردي نبوده است. خب سيد علي شاه و سلطنت فقيه چون ريشه تاريخي و فرهنگيش مربوط به جنگهاي قبايل اطراف مكه و تبليغ اسلام با شمشير بر مي گردد تفاوتش هم با رژيم شاه كه ديكتاتوري قرن بيستمي بود، به همان اندازه است. به خاطر همين هم نهاد و تاسيسات و نشانه هاي و بناهاي ياد بود مربوط به دوران سياه رژيم آخوندي و سلطنت فقيه غير قابل استفاه است و بايد منهدم شود.

---------------------------
*
http://mobarezaan.blogfa.com

پ - 3 نوامبر 2007 - 12- آبان 1386

dimanche, octobre 28, 2007

بحراني فراتر از مساله غني سازي اورانيوم

ايرج شكري
بحراني فراتر از مساله غني سازي اورانيوم
تحريمهاي يك جانبه يي را كه آمريكا به تازگي اعلام كرد، كه بنا بر گزارشها شامل بيش از ۲۰ نهاد وابسته به جمهوری اسلامی شامل
افراد، سازمانها بانکها(بانك ملي بانك صادرات و بانك ملت ) و همچنين موسسات و شرکت وابسته به سپاه پاسداران مي شود، اگر در كنار اظهارات و اقدامات هفته گدشته مقامات اجرايي و قانوگذاري اين كشور عليه رژيم بگذاريم به روشني ديده مي شود كه مساله اتمي يخشي از مساله و بحران در رابطه آمريكا با رژيم است و همه مساله نيست ....اظهارات اخير وزير خارجه آمريكا در كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان آمريكا در روز 24 اكتبر مبني بر اين كه رژيم جمهوري اسلامي بزركترين خطر امنيتي در خاورميانه براي آمريكاست است و اين كه« ايران از گروه هايی از شبه نظاميان شيعه عراق حمايت می کند که شهروندان بی گناه، نيروهای امنيتی عراقی و نيروهای ائتلاف را می کشند »(بي بي سي 24 اكتبر)؛ اين كه تحريمها علاوه بر فعاليتهاي اتمي رژيم بنا بر اعلام وزير خاجه آمريكا به خاطر آن صورت گرفته است كه رژيم با« ساخت موشک های بالستيک خطرناک، حمايت از شبه نظاميان شيعه در عراق و حمايت از تروريست ها در عراق، افغانستان و لبنان، و انکار وجود يکی از اعضای سازمان ملل متحد و تهديد به محو کردن اسرائيل از نقشه، صلح و امنيت را به خطر می اندازد»، موج بلند ديگري در تشديد تنش در رابطه آمريكا با رژيم است. اگر چه بعضي از فرماندهان سپاه و برخي از مبلغان رژيم ولايت فقيه ممكن است تلاش كنند از اين كه آمريكا رژيم را بزرگترين خطر امنيتي در منطقه براي خود اعلام كرده بهره برداري تبليغاتي براي «اسلام» بكنند، اما بهاي اين «تهديد امنيتي بودن براي آمريكا» مي تواند به قيمت گزاف براي رژيم تمام شود. اظهارات وزير خارجه آمريكا را وقتي كنار دو سه مورد ديگر از اظهارات و اقداماتي كه از سوي آمريكائيان عليه رژيم شده و نيز اظهارات توني بلر در ضيافتي در نيويورك، قرار بدهيم كه همه در ظرف چند روز گذشته و در هفته يي كه به پايان رسيد رخ داد، اوج يابي بيسابقه يي در موضعگيري هاي شديد عليه رژيم را مي بينم. اظهارات جرج بوش مبني بر اين كه براي اجتنباب از جنگ جهاني سوم بايد جلوي دستيابي رژيم به صلاح اتمي را گرفت، اظهارات اخير ديگ چيني معاون رئيس جمهوري آمريكا كه علاوه بر اين كه رژيم را مانع پيشرفت تلاشهاي صلح در خاورميانه دانست، گفت كه:«رژيم ايران از ظهور يک جامعه شيعه عرب قدرتمند و مستقل در عراق که به جای قم در پی رهبری مذهبی از مراکز سنتی اجتهاد شيعه در نجف و کربلا است، می ترسد و همچنين در پی ضعيف نگه داشتن عراق برای پيشگيری از تهديد تهران به وسيله بغداد است»، اقدام 36 نماينده از هر دوحزب دموكرات و جمهوريخواه در تنظيم قطعنامه يي كه در آن از دولت آمريكا خواسته شده است كه به مقابله با گروههاي ترويستي و مورد حمايت رژيم در آمريكاي لاتين برخيزد، و اظهارات توني بلر- نماينده كميته چهار جانبه در روند صلح خاورميانه است- مبني بر اينكه بنياد گرايي اسلامي اكنون مثل ظهور فاشيسم در بين سالهاي 1920 تا1930 است و اين كه اين ايدئولوژي يك مقر دارد و آن رژيم ايران است و«در خاورميانه ديديم كه اين ايدئولوژي از پاي در نيامده است، برعكس اين تفكر ابتدا ما را از پا در خواهد آورد»، اينها همه نشان دهنده اين است كه مساله بسيار فراتر از مساله غني سازي اورانيم است و فعاليتهاي اتمي رژيم تنها بخشي از مشكل غرب با رژيم است و نه همه آن و به ويژه مساله آمريكا با رژيم، با ختم احتمالي مساله غني سازي اورانيوم پايان نمي يابد. در واقع از زمان مطرح شدن طرح يا استراتژي خاورميانه بزرگ از سوي آمريكا، كه رژيم به شدت به آن واكنش نشان داد، جناح ولي فقيه براي مقابله با آن به فعاليتهاي خود براي محكم كردن نفوذش در سوريه و لبنان و فلسطين و سودان افرود كه البته با هزينه كردن ميليونها دلار از دارائيهاي مردم ايران همراه بود. درعراق اگر چه عمليات عمال رژيم پنهاني و بوده و هست ولي اقداماتي كه بعد از روي كار آمدن رژيم جديد عراق عليه سازمان مجاهدين مستقر در آن كشور صورت گرفته است از جمله دستگيري دوتن از اعضاي مجاهدين مجاهدين توسط افراد ملبس به لباس پليس و سوار به اتومبيل پليس در بغداد كه مقامات رسمي از آن اظهار بي اطلاعي كردند و اقدامات خرابكارانه در انفجار لوله آب يايگاه اشرف، نشانه گوياي حضور عملياتي رژيم در عراق است.
خاورميانه اسلامي با مركزيت رژيم ولايت فقيه در برابر خاروميانه بزرك استراتژي رژيم در برابر آمريكا است. اخيرا محاسبات و تحليلي استراتژيكي در زمينه ايجاد يك بلوك قدرتمند اسلامي در برابر آمريكا كه وسعت آن فراتر از خاورميانه است، تحليلي كه در نوع خودش سعي شده همه جانبه نگر باشد- ،از سوي يكي از دست اندركاران صاحب نقش در سياستهاي تماميت خواهانه در داخل و توسعه طلبانه در سياست خارجي، يعني رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه پاسداران و دستيار و مشاور عالي نظامي ولي فقيه ارائه شده است. اين تحليل و ارزيابي كه در اولين نشست مجمع نمايندگان اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان(1) ارائه شده، جمعه 4 آبان (26 اكتبر)روي سايت ايسنا قرار گرفت. صفوي در سخناني در اين جمع، ايران را قلب سياسي جهان اسلام ناميد و با ذكر آمار جمعيتي و منابع نفت گاز كشورهاي اسلامي، ميزان افزايش جمعيت در اين منطقه تا سال 2050 و حركتي كه در خارج شدن جهان از وضع تك قطبي ديده مي شود، مجموع 57 كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامي را قدرت و قطبي براي آينده ارزيابي كرد و گفت كه جهان اسلام در 50 سال آينده به قدرت بزرگي تبديل مي شود(2). تحليل ارائه شده از سوي يحيي رحيم صفوي نگرشي براي يك دوره بلند مدت است كه اگر چه جاه طلبيهاي ابلهانه وخود محور بينهايي ايدئلوژيكي رهبران رژيم ولايت فقيه را منعكس مي كند، اما در عين حال نمايانگر گرايش و سياستي است كه تئوريزه شده است و به همين دليل رژيم در پي طرح ريزي و تدوين برنامه هاي مرحله يي براي تحقق آن است و به خاطر همين مي شود گفت كه اصطكاك و تضاد آمريكائيها با رژيم تنها بر اساس اتهامات واهي آمريكا نبايد باشد. ارزيابي هپروتي قلب سياسي جهان اسلام بودن رژيم ولايت فقيه در حالي است كه در داخل كشور كارگر و معلم و دانشجو از عملكرد جبارانه و سركوبگرانه رژيم در فريادند و عمال سركوبگر رژيم هر روز جنايتي تازه مي آفريند كه يكي از آخرين نمونه هايش در همدان بود كه عمال امر به معروف رژيم يك دختر دانشجو پزشكي را به كام مرگ فرستادند. فقر و اعتياد و فحشا بيداد مي كند و در همان حال كارگزاران فاسد رژيم به تاراج تروت و دارايي ملي مي پردازند. رژيمي كه در درون خودش با بحران و انشعاب رو به روست و انزجار شديد بخش عظيم جمعيت مسلمان كشور را نسبت به خود برانگيخته و بخشي از كارگزاران ديروز را به منتقدان و نارضايان ولي امر مسلمين بدل كرده است، مي خواهد رهبري جهان اسلام را به عهده بگيرد كه از فرقه ها و شعب مختلف اسلامي تشكيل شده كه هيچ نسبتي با ولايت فقيه ندارند. به علاوه در داخل اين كشورها هم برداشت فراگير و يك دست از اسلام وجود ندارد. از مراكش تا تاجيكستان و اندونزي اين گونه است . تنها اسلام بن لادن است كه از بين مسلمانان مراكش و مصر و عراق و پاكستان و افغانستان و اندونزي، عضو گيريهايي براي عمليات ترورستي كرده است. اسلامي كه خوشبختانه جايي بين مردم ايران ندارد و گرايش مورد حمايت جمعيت كشورهاي اسلامي هم نيست و تنها در بخشي از پاكستان و افغانستان حامياني دارد.
-----------------------------

1- جامعه اسلامي دانشجويان مثل ساير تشكلهايي كه عنوان جامعه اسلامي دارند، به جناح هار رژيم مربوطند، مثل جامعه اسلامي اصناف و بازار، جامعه اسلامي مهندسين. اما جامعه اسلامي دانشجويان را بايد مولود طرح و تفكر سعيد امامي در بوجود آوردن «تشكلهاي موازي» حامي ولايت فقيه در برابر تشكلهاي موجود كه راه انتقاد پيش گرفته بودند دانست. اين تشكل كه مثل بسيج دانشجويي از سوي جناح هار حمايت مي شوند نقش اصلي شان تقابل با انجمنهاي اسلامي دانشجويان تشكيل دهنده دفتر تحيكيم وحدت است. اين نقش را اينان در ماجراي 18 تير نيز نشان دادند.
2-یحیی رحيم صفوي كسي است كه در آغاز دوره اول رياست جمهوري خاتمي، در مقام فرمانده كل سپاه پاسداران، منتقدان سياستهای سختگيرانه و جناج موسوم به اصلاح طلب را به گردن زدن و زبان بريدن تهديد كرد و گفت كه اينها لباس اخوندي دارند اما منافقند. همچينين او در يك سخنراني در جمع بسيج دانشجويي وعده داد كه به موقع سر مخالفان را خواهد كوبيد. حمله انصار حزب الله به عطاالله مهاجراني، وزير ارشاد اسلامي و عبدالله نوري وزير كشور وقت در يك راهپيمايي دولتي كه گويا به قصد كشتن عبدالله نوري صورت گرفته بود، از رويدادهاي همان دوران است.متن آن گزارش ایسنا از سخنان صفوی را در لینک زیر می توانید مطالعه کنید.


 


پ – 27 اكتبر2007- 5 آبان 1386

مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...