mardi, juillet 31, 2007












ایرج شکری

بیداد گری، حبل الله آیت الله ها

رژیم روضه خوانها از اوائل شکل گرفتنش در ایران، سرکوبی هر خواست به حق مردم و هر اعتراضی را به ویژه در شکل سازمانیافته آن به عنوان روش اصلی برای استحکام پایه های قدرتش به کار بست و به کار بستن این روش، از حمله به تحسن خانواده های قربانیان آتش سوزی سینما رکس آبادان که خواهان تحقیق و مشخص شدن عاملان و آمران آن ماجرا بودند که در تابستان 57 اتفاق افتاده بود، از یوروش به خانواده شهدای سازمان مجاهدین خلق در اعتراض به دستگیری محمد رضا سعادتی که در بهار 1358 توسط کمیته مستقر در سفارت آمریکا به سرپرستی ماشاالله قصاب صورت گرفته بود، تا یورش به راهپیمایی کارگران بیکار پروژه های تعطیل شده و کارگران ساختمانی را، در بر می گرفت. مزاحمت و سنگ پرانی گله های درنده حزب اللهی به اجتماعات گروهها و سازمانهای سیاسی به ویژه سازمانهای کمونیستی با عربده های «حزب فقط حزب الله- رهبر فقط روح الله»، « برو گمو شو کمونیست درد ما درد تونیست» و «حزبتون حزب مچل – رهبرتون لنین کچل»، روش غیر رسمی بکار گرفتن سرکوب و ایجاد اختناق بود، در ماههای اول به قدرت رسیدن خمینی بود که رفته رفته با بکار گرفتن چاقو و سلاح گرم نیز همراه شد. شدید ترین حمله های سازمان یافته این اراذل و اوباش در روز کارگر سال 59 به میتنگ سازمان چریکهای فدایی حلق در میدان آزادی و میتینگ سازمان مجاهدین در پایانه اتوبوسها مسافر بری خزانه صورت گرفت که یکی خسارات بسیار و زخمیهای بسیار به جا گذاست. هیچ مرجعی در رژیم نوبنیاد منحوس اسلامی مسئولیت این دستجات اراذل و اوباش را قبول نمی کرد، برعکس مقامات وقت رژیم از جمله کسانی مثل قطب زاده که از سوی خمینی به سر پرستی ردایو و تلویزیون گماشته شده بود و هر وقت دلش می خواست علیه روشنفکران و گروههای سیاسی و روزنامه ها نعره می کشید ، بهشتی، رفسنجانی، و.. شخصیتهایی از دولت موقت مثل جناب دکترابراهیم یزذی معاون نخست وزیر در امور انقلاب(بعدا وزیر خارجه شد)، از آنها به عنوان گروههایی از مردم که از عملکرد گروههای سیاسی ناراضی هستند، اسم می بردند و به این ترتیب آنان را مورد حمایت قرار می دادند. اما گروههای فعال سیاسی آن زمان شکی در سازمان یافته بودن این دستجات اوباش که خیلی زود عنوان فالانژ و چماق بدستان از سوی هوادران گروههای سیاسی و دانشجویان برای آنها به کار گرفته شد و جا افتاد، نداشتند. ستاد سازمان دهی چماقداران حزب جمهوری اسلامی بود. یکی از رویدادهای بیاد ماندنی آن روزها، دستگیری گروهی از این فالانژها توسط دانشجویان دانشکده فنی؛ برای روشن شدن هویت آنان و تشکیل دادگاهی در آمفی تائتر دانشکده برای این فالانژها بود. در آن روزها اینان با ورود به دانشکده ها و کندن اعلامیه های مربوط به گروههای دانشجویی و اوباشگری و یورش به تجمعات دانشجویان سبب تشنج در محیط دانشگاه بودند. اما خشونتبار از این روش را خمینی در آغاز در کردستان و با بکار گرفتن سلاح علیه مردم آن منطقه که در تشکلهای مستقل منطقه یی خود، در پی اداره امور در جهت تخقق منافع و حقوق خود که سالها توسط رژیم سلطنتی پایمال شده بود تلاش می کردند، به کار گرفت. خلخالی حاکم شرعی که اسم و تصویر و کارنامه جنایتکارانه اش علیه مردم کردستان و گنبد قبل از سید اسدالله لاجوردی مثل آرم و سمبل رژیمی شد که خمینی بنیان گذاشت با اعدامهای گسترده در پی محاکمات فوری، با گستراندن سایه مرگ و رعب، در محکم کردن پایه های حکومت نوپای الله و آیت الله ها در ایران فعال بود. چهره یی که در دهه دوم حیات ننگین رژیم تا کنون همزادان و همسانانی چون سعید امامی، حسین شریعتمداری و سعید مرتضوی، برای آن پیدا شدند. در 5 مرداد 58 که بود روزنامه اطلاعات یکی از عکسهای آن اعدامهای وحشیانه در کردستان را در صفحه اول خود، درج کرده بود(*) که خشم خلخالی را برانگیخت و به آن روزنامه هشدار داد. در آن اعدامها یکی از محکومان در حالی که زخمی بود در حالی که روی زمین دراز کشیده بود تیرباران شد، در آن زمان در نشریه یکی از گروههای سیاسی( که توزیع و فروششان آن زمان هم آسان نبود و با یورش و آزار حزب الهیها رو به رو می شد)، خواندم که فرد زخمی احسن ناهید یکی از دوبرادر اعدام شده در آن جنایت حاکم شرع بود که بخشی از راه تا محل اعدام را پشت برادرش حمل شده بود. از آن دو هوادار سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بودند. چندر وزی بعد روزنامه آیندگان که به خاطر انعکاس نظرات و اعتراضات و انتقادات گروههای مختلف ازدولت موقت و عملکرد انحصار طلبانه و سرکوبگرانه و ارتجاعی رژیم تازه مسقر، مورد نفرت رژیم بود، به بهانه یی در 17 مرداد توقیف شد و دادستان انقلاب اسلامی اتهام ارتباط آن روزنامه با اسرئیل را به آن وارد آورد و روز بعد هم خبر مصادره آن را اعلام کرد. یکی دبگر از رویداد های به یاد ماندنی ماههای او به قدرت رسیدن خمینی تظاهراتی بود که به دعوت جبهه دموکراتیک ملی علیه فشار بر مطبوعات و تعطیل شدن روزنامه آیندگان یک هفته بعد از تعطیل شدن روزنامه آیندگان برگزار شد. جمعیت عظیمی در آن شرکت کردند که تعداد آن پانصد هزار نفر بر آورد شده بود. خمینی در 27 مرداد 58 دستور یوروش تمام نیروهای مسلح (در آن حتی نیروی دریایی را هم از قلم نیانداخته بود) به کردستان را صادر کرد که همراه آن فرمان بستن «نشریات فاسد» و کشیدن مسئولان آنها به محاکمه را هم داده بود، اختناق علیه مطبوعات به یک نقطه عطف رسید. کمتر از یک سال بعد او با راه انداختن انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه که محل و مرکز مهم گردش اخبار و اطلاعات مربوطه جنایات پاسداران رژیم در در کردستان و مناطق دیگری مثل کنبد و محل جمع آوری کمک های مالی و دارویی برای مردم این مناطق بود، گام بزرگ دیگر در گستردن اختناق برداشت. خمینی در پیام 27 مرداد 58 اظهار پشیمانی کرد که چرا از اول همه روزنامه ها و حزبها را تعطیل نکرده و چوبه های دار در میدانهای بزرگ، برای درو کردن مخالفان و منتقدانش برپا نکرده است. از آن زمان تا کنون این چوپه همچنان برپاست و داس دروکردن مخالفان که با احکام اسلام و قرآن پیوسته در حال صیقل خوردن و برنده شدن است، همچنان بکار گرفته می شود.
اکنون مسئول سندیکای کارگران شرکت واحد، آقای منصور اصانلو دو باره دستگیر و متهم به اقدام علیه امنیت کشور شده اشت. گروهی از دانشجویان و گروهی از روزنامه نگاران و فعالان حقوق مدنی، در زندان هستند و مورد آزار و شکنجه قرار گرفته اند. دو روزنامه نگار کرد به اعدام محکوم شده اند. اتهامات فعالان حقوق مدنی و شهروندی و منتقدان جبّاریت و عملکرد ضد مردمی رژیم، در اکثر موارد با اقدام علیه امنیت کشور همراه است، همان اتهامی است که از سوی ساواک شاه به مبارزان ستم ستیز و آزایخواه زده می شد. اخیرا رژیم در اتهامات دانشجویان فعالیت علیه «امنیت داخلی» را ابداع کرده است. تلاش برای آزادی و عدالت، البته امنیت و آسایش جباران و غارتگران ثروت مردم را به خطر می اندازد. گروهی نیز به عنوان اراذل و اوباش به دار آویخته شدند و بنا بر آنچه دادستان آدم کش تهران سعید مرتضوی گفته است اعدامهای دیگری در راه است. خانم شیرین عبادی روز 3 مرداد در مصاحبه یی با صدای آمریکا یاد آور شد که جرمی تحت عنوان جزء اراذل و اوباش بودن، در قوانین جمهوری اسلامی وجود ندارد و به علاوه شرایط دادرسی این اعدام شدگان روشن نیست و معلوم نیست که آیا آنان وکیل مدافع داشته اند و امکان لازم برای دفاع در برابر اتهاماتی که به آنان وارد شده به آنان داده شده است یا نه. دو سه نفر ایرانی دارای تابعیت آمریکا که اخیرا در سفری قانونی و عادی برای دیدار اقوام خویش به ایران رفته بودند، دستگیر شدند و طبق روشی که در رژیم جمهوری اسلامی معمول است، برای تحقیر و لگد مال کردن حرمت آنان ، اعترافات تلویزیونی از آنان به نمایش در آمد و به این شکل مورد ستم واقع شدند.
آن اوائل قدرت گرفتن رژیم آخوندی در ایران، در برابر این نگرانی که چه تضمینی هست که در آینده پلیس سیاسی مثل دستگاه مخوف ساواک به بوجود نیاید، جواب آخوندها و نوچه هاشان این بود که اسلام درست شناخته نشده است، اسلام چنان دین و آئینی است که قلب همه را تسخیر خواهد کرد و نظام اسلامی نیازی به تشکیلاتی مثل ساواک ندارد. اکنون ایرانیان و افکار عمومی در بسیاری از کشورهای جهان آگاهند که خمینی با جنایاتش در دهه اول استقرار این رژیم ضد ایرانی آزادی کش، و خامنه ای از بعد از مرگ او، مرتکب هولناکترین جنایات علیه مردم ایران شده اند که زمان شاه با چنین دامنه یی اتفاق نیفتاده بود. در زمان شاه اگر 9 زندانی از فرزندان انقلابی و مبارز ایران در ثبه های اوین در جنایتی رذیلانه توسط ساواک به خاک افتادند، خمینی علاوه اعدامهای دسته دسته نوجوانان و جوانان بعد از خرداد 60 در زندانها، بعد از آتش بس در تایستان 67 دستور کشتار آنان را در شمارچند هزار نفری داد. در زمان شاه اگر نویسندگان ترقیخواه و مردم دوست، به زندان می افتادند و شکنجه می شدند و اتهامشان ضدیت با نظام شاهنشاهی و مقام سلطنت بود، پدیده قتلهای زنجیره یی و جنایات سربازان گمنام امام زمان در ربودن و کشتن فجیع پوینده و مختاری و کشتن مورخ و محققی چون سعیدی سیرجانی در زندان؛ مترجمی چون میرعلایی و روزنامه نگاری چون زالزاده و استاد دانشگاهی چون احمد تفضلی، طی قتلهایی که مخفیانه صورت گرفت و رها کردن جنازه آنان در گذرگاهها، کشتن کشیشان مسیحی، همه هم چنان که خمینی در پیام سوم اسفند1367 به روحانیت یاد آور شد، برای اجرای حکم خدا بوده است.

--------------------
عکاس این رویداد که تا ماه مه سال جاری نا شناخته بود و در این تاریخ بود که عکاس آن بعد از 27 سال برای دریافت جایزه پولیتز که قبلا به او تعلق گرفته بود بالاخره از ناشناخته ماندن بیرون آمد، جهانگیر رزمی نام دارد. در آن زمان شاید خلخالی فکر می کرده است که گرفتن عکس از این جنایت و درج آن در روزنامه یی می تواند به گسترش رعب و وحشت کمک کند، اما نفرتی که دیدن عکس از جنایت فجیعی که رخ داد بود ایجاد می کرد چنان بود، که پشتوانه اسلام و قرآن نمی توانست ددمنشانه بودن آن را در نظر مردم مقبول کند. در مورد چگونگی صحنه اعدام و عکس گرفتن از آن و نیز کسانی که مدعی شده بودند عکاس آن هستند مطلبی در وال استریت جورنال به مناسبت اهدا جایزه پولیتز به عکاس آن درج شده است که می توان در نشانی زیر مطالعه کرد
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=156
در آغاز این مطلب در خط دوم تاریخ اشتباها اوت سال 1997 ذکر شده است که سال 1979 صحیح است. تعداد بیشتری از عکسهای این اعدام در نشریات خارج انتشار یافت که بعدا در نشریات گروههای سیاسی چپ آن زمان هم درج شد. در یکی از این عکسها فرد بلند قامتی با پیراهن و شلوار سفید و عینک دودی با سلاح کمری در حال زدن تیر خلاص به اعدام شدگان دیده می شود. نام این فرد در این مقاله علی کریمی ذکر شده که محافظ خلخالی بوده است. در ضمن من شخصا نوع نگاه نویسنده مقاله را به مساله که بیشتر به عنوان یک حادثه اسثتثنایی و «شانس» ی که عکاس برای عکس گرفتن از آن داشته، نگاه کرده است، نا مناسب و آزار دهنده یافتم. فردی که با قامت افراشته در برابر سلاح پاسداران اسلام ناب محمدی ایستاده است ناصر سلیمی کارمند اداره بهداشت سنندج ذکر شده که در همان زمان نیز نامش ذکر شد و شناخته شده بود.
پ
-31 ژوئیه 2007 – 9 مرداد 1386

mardi, juillet 24, 2007

ایرج شکری بهم پریدن محمد جواد لاریجانی و ولایتی؛ختلافات برادران دینی، خشکسالی سیاسی و نکاتی چند

ایرج شکری
بهم پریدن محمد جواد لاریجانی و ولایتی؛ختلافات برادران دینی، خشکسالی سیاسی و نکاتی چند
آخوندی به نام حجت‌الاسلام مرتضي آقاتهراني، که سایت باز تاب او را استاد اخلاق هيأت وزيران معرفی کرده چند روز پیش در سخنراني خود در شهر زرند كرمان با انتقاد از اصلاح طلبان حکومتی و وابسته دانستن آنان به آمريكا و متهم کردنشان به «حرام خوري» گفت: «شهيد بهشتي مي‌گفت ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت. چند روز پيش يك آقايي از همين‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت مي‌خواهيم و ديگر هيچ نمي‌خواهيم. اينها اسمشان هم مسلمان است. اين نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذي كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز مي‌كنند و مي‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم آن‌ور نرويد».
در خبر دیگری گفته شد که شمغدری یکی از مشاوران احمدی نژاد، در اظهاراتش که از یک کانال تلویزونی رژیم پخش شد، گفته است که رابطه احمدی نژاد و صفار هرندی مثل زن وشوهری است که یک دیگر تحمل می کنند و در خبر دیگرکه در سایتهای وابسته به رژیم دیده شد، آمده بود که گروهی در قم مشغول جمع آوری امضا برای خلع لباس خاتمی هستند چرا که در سفرش به ایتالیا در آنجا با زنان دست داده است؛ در آخرین خبر در این زمینه که (آدم را یاد طومارهای امضا در حمایت از قطب زاده که پدر سانسور و فشار علیه مطبوعات بعد از فروپاشی رژیم سلطنتی بود)، طول طومار برای خلع لباس خاتمی 30 متر ذکر شده است. به نظر نمی رسد که حتی اگر واقعا از خاتمی این رفتار متمدنانه سرزده باشد، خلع لباس او عملی شود. چرا که شرع انور و فقه جواهری راه گریز برای او از مجازات دارد چون که خیلی پیش از این رویداد برخی فضلا و مراجع معظم تقلید، جواب این مساله را این گونه دادنده که دست دادن مرد مسلمان با زن غیر مسلمان مثل مسّ ( به فتح م) حیوانات است یعنی مثل دست کشیدن به الاغ و گاو و... اشکال شرعی ندارد.
اختلافات ولایتی و لاریجانی
اما اختلافات بین محمد جواد لاریجانی معاون اسبق و ولایتی وزیر خارجه اسبق، که اخیرا رسانه یی شد، نکات افشاگرانه یی دارد.
محمد جواد لاریجانی برادر علی لاریجانی (دبیر شورای امنیت رژیم و مذاکره کننده مساله اتمی) که نوزده سال پیش مدتی معاون وزرات خارجه در امور آمریکا و اروپا بود اخیرا در یک برنامه تلویزیونی به نام «نگاه یک» در شبکه اول تلویزیون رژیم علت ترک وزارتخارجه را اختلافاتش با علی اکبر ولایتی وزیر خارجه وقت ذکر کرد. در پی بخش این برنامه روزنامه جمهوری اسلامی (26 تیر -17 ژوئیه) مصاحبه یی با علی اکبر ولایتی بعمل آورد که اکنون مشاور مقام ولایت فقیه، در امور بین اللملی است، و نظر اورا جویا شد، ولایتی ضمن توضیحاتی در مورد نحوه تصمیم گیری در وزارتخارجه (تاکید براین که به صرف اعلام نظر یک معاون وزارت خارجه یا یک کارشناس روی مسائل سیاسی تصمیم گرفته نمی شد، بلکه هر نظری بعد از بحث و مداقه در شورای معاونان به اطلاع نخست وزیر و رئیس جمهور و خمینی می رسید و بعد از تایید سران سه قوه نهایتا باید به تایید خمینی می رسید)، تثبیت قرارداد 1975 را دستاورد بزرگ سیاست خارجی در دوره وزارت خودش دانست و در مورد رفتن لاریجانی از وزارت خارجه گفت: «دليل جدا شدن ايشان از وزارت امور خارجه اين بود كه در زمان تصدي جناب آقاي ريشهري در وزارت اطلاعات، ادامه كار ايشان از سوي آن وزارت به مصلحت دانسته نشد و از ما مي خواستند كه به فعاليت ايشان خاتمه دهيم». این افشاگری از سوی ولایتی خشم شدید محمد جواد لاریجانی را برانگیخت و در پاسخی به اظهارات وی که نسخه یی از آن را به سایت بازتاب ارسال کرد، ولایتی را آدمی فاقد برنامه و عملکرد پروژه یی در سیاست خارجی دانسته و مدعی شد که اگر در مطبوعات انتقادی از سیاستی که او بکار گرفته بود به عمل می آمد آن را متوقف می کرد و اورا کسی دانسته که دنبال «قبه نور» و مورد تمجبد قرار گرفتن در مطبوعات بوده است. اما ضربه سنگین محمد جواد لاریجانی به ولایتی این است که مدعی شده است که:
مثلا در برهه‌یی تحت فشار آمريكا، شوراي امنيت سازمان ملل متحد به ايران اخطار داد كه اگر موضع خود را نسبت به قطعنامه 598 روشن نكند، قطعنامه جديدي صادر خواهد شد كه ايران را تحت فشار مي‌گذارد. تمام كارهاي كارشناسي و نظر مسئولان بر اين بود كه نبايد اجازه داد چنين قطعنامه‌اي صادر شود. آقاي ولايتي در اتاق آقاي شيخ‌الاسلام جلسه برگزار كرد و مرا كه مسئول مذاكرات قطعنامه 598 بودم صدا كرد و گفت:« تا من وزير خارجه‌ام، اجازه نمي‌دهم كه اين قطعنامه قبول شود». درست دوازده ساعت بعد، مرحوم حاج احمدآقا(ره) زنگ زدند و گفتند كه حضرت امام فرموده‌اند برويد نيويورك و آنها را متقاعد كنيد كه ما قطعنامه را رد نكرده‌ايم و قصد رد كردن هم نداريم. لذا ملاحظه مي‌فرماييد كه خشكسالي فكري و عملي در ديپلماسي چگونه در زير لعاب قانون‌گرايي و اين‌كه «مملكت صاحب دارد»، «يك كارشناس حرفي زده كه نمي‌شود» و از اين قبيل امور پنهان شده است![...] در مسلك پروژه‌اي، بزرگ‌ترين جايزه براي پيگيري‌كنندگان، نفس تحقق پروژه است، در حالي كه در دنياي قبه‌هاي نور، «خبر» ‌رسانه اصل است و مدال و تحسين‌ها. همين قطعنامه 598 كه در تمام طول مذاكرات آن، از طرف آقاي ولايتي به عنوان قرارداد «تركمانچاي» و عنصر «حرامزاده» معرفي مي‌شد، به محض پذيرش، تبديل به امامزاده شد و تازه آقاي ولايتي مي‌نازد كه قرارداد 1975 و مرزها را هم صيانت كرده است!ايشان فراموش كرده‌اند كه وقتي براي انجام مذاكرات پس از قبول قطعنامه 598 جامه مي‌دريدند، حتي متن آن را درست نمي‌دانستند، تا چه رسد به نحوه پيشبرد آن و عملا شد آنچه شد! يعني وقتي موضوع از سكه رسانه‌اي افتاد، پيگيري آن به فراموشي سپرده شد و ايشان مشغول سفرهاي دوره‌اي و مخابره خبرهاي آن شدند!
غیر از این ایرادهای کارشناسی، لاریجانی ، با یاد آوری این که او(ولایتی) کسی است که مجلس به نخست وزیری او رای نداد و «داغش به دل او هنوز مانده است» اما فداکاریهای جبهه ها را، به حساب خود در تثبیت مرزها می گذارد، با تحقیر ولایتی خشم خود را نسبت او نمایان می سازد. لاریجانی یاد آور شده که بعد از ترک وزارت خارجه به مدت 5 سال در شورای امنیت ملی که بالاترین نهاد امنیتی و سیاسی کشور است، حضور داشته و روبه روی ولایتی در آن جلسات می نشسته است و درحالیکه ولایتی «چرت ملوکانه» می زده او«دقيق‌ترين تحليل‌ها و گزارش‌ها را كه محصول كار جمعي كارشناسان متعدد و دبير محترم شورا بود»، ارائه می کرده است و پس از آن براي 2 دوره در مجلس خدمت كرد و مركز پژوهش‌هاي مجلس را «با بيش از دو هزار كارشناس همكار» تأسيس کرد. او ولایتی را مورد سوال قرار داده است که« بد نيست آن مقام عالي‌رتبه و قبه نوراني بفرمايند كه در اين سال‌ها چه تاج گلي بر سر ملت زده‌اند و چه دروازه‌اي به روي روابط خارجي كشور گشوده‌اند! جز اين‌كه همواره مطالبه اسب زين كرده براي تصدي مقامات عالي داشته‌اند!».
آشفتگی در رژیم بعد از آتش بس
نکاتی از رویدادهای گذشته را این سگ دعوای برادران دینی- که اتفاقا هر دو به جناح راست رژیم تعلق دارند- به یاد آدم می آورد که ذکر آن بی مناسبت نیست. عدم رای مجلس که اکثریت آن را «خط امام»ی های آن روز تشکیل میدادند، به نخست وزیر شدن ولایتی به خاطر سابقه حجتیه یی بودن او بود. در آن زمان مجلس فقط 36 رای موافق به نخست وزیری او داده بود. با این حال خامنه ای او را به عنوان وزیر خارجه به میر حسین موسوی تحمیل کرد. خامنه ای در دوره دوم ریاست جمهوری خود زیر فشار خط امامیها مجلس که از خمینی خواستند مانع تغییر نخست وزیر شود، باز به ناچار او را به مجلس معرفی کرد ولی در آن روزها گفته می شد سرا انجام توافق با انتخاب نیمی از وزیران از سوی خامنه ای و نیمی از سوی میرحسین موسوی به عمل آمده است. در مورد علت خاتمه دادن به کار استاد اعظم محمد جواد لاریجانی در وزارت خارجه به نظر نمی رسد ولایتی دروغ گفته باشد، این ماجرا نباید بی ارتباط با دستگیری گروهی که رژیم شبکه بزرگ جاسوسی آمریکا نامید، بوده باشد. اتفاق مربوط است اواخر فروردین و اوائل اردیبهشت سال 1368. در آن زمان امواج «سونامی» پذیرش ناگزیر آتش بس آشفتگی شدیدی در ارکان دستگاه رهبری رژیم ولایت فقیه از یک سو و تکان در بین پائینها از دیگر سو، به وجود آورده بود. پائینهای تشکیل دهنده بدنه رژیم، دچار شکست سنگین آرمانی شده بوده اند. آنها اسلام را زانو زده در برابر جبهه کفر و استکبار و در راه صلح با آن و همهً « ایثارها و شهادتها در جبهه های حق علیه باطل» را هدر رفته می دیدند که خمینی به خوبی از این امر گاه بود و در پیام 29 تیر67 که در ظاهر به مناسبت سالگرد رویدادهای خونین مکه- که در یک سال پیشتر اتفاق افتاده بود-اما در اصل برای توجیه پذیرش قطعنامه فرستاد، به آن اشاره داشت، آنجا که گفته بود«در آینده ممکن است افرادی آگاهانه و یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها و ایثارها و پیروزیها چه شد؟». بخش دیگری از پائینیها که در برگیرنده اکثریت مردم کشور بودند نیز، از ویرانگری و تلفات انسانی و کمبودهای گوناگون معیشتی ناشی از جنگ رنج برده و خشگمین بودند و این را می شد حتی در انعکاسی که این اعتراضات در روزنامه های حکومتی آن زمان داشت دید(*). خمینی قبلا در اولین گام در پیشگری از خطر از درون بعد از آتش بس را، در کشتار زندانیان سیاسی دید که بخش برزگی از آنان به سازمان مجاهدین تعلق داشتند که در آن سوی مرز، در عراق، به رغم ضربه یی که در عملیاتی که رژیم اسم آن را مرصاد نامگذاری کرد خوردند، هنوز نیروی سازمان یافته و مسلح داشتند. بعد از آن در یک تاکتیک برای صدور انقلاب با دیپلماسی، و تثبت جایگاه خود به عنوان رهبر و نایب امام زمان(گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است و این او نبود که جام زهر سرکشیده و از هرچه گفته بود گذشته بود و آبروی خود را با خدا معامله کره بود)، در یک اقدام «پیامبر گونه» در نیمه دوم دیماه67 فرستادگانی با پیام دعوت به اسلام نزد گورباچف رئیس و رهبر قدرت بزگ دنیای «بی خدایی و بی دینی» فرستاد(این پیام درکیهان 19 دیماه همانسال منتشر شد) و اورا به اسلام دعوت کرد. اما این اقدام مسخره گره یی از کار او نگشود و پچ پچه ها و هم اظهارات و انتقادات صریح در محافل خودی از عملکرد گذشته شینده می شد. چنان که در مطلبی که با عنوان «چرا شعارهای ما سنجیده نیست» که در کیهان 19 دیماه درج شد، از جمله آمده بود:« چرا آن روز که عصبانی بودیم شعار آزادی مکه و مدینه را سردادیم و اعلام حجاز کردیم و حالا خود اعلام می کنیم که به زودی با همان عربستان سابق بدون آزادی حرمین، روابط عادی خواهد شد؟ این تناقض را مردم چه جوری برای خود حل کنند؟». نیش نوشته به خمینی بود که برای این که نشان بدهد که تسلط رژیم وهابی سعودی بر « سر زمین وحی» و «حرمین شریفین» را قبول ندارد از عربستان به عنوان حجاز نام می برد. همزمان با دهمین سالگرد «انقلاب اسلامی» رفسنجانی در مصاحبه یی با مدیرکل اداره خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در 18 بهمن در روزنامه اطلاعات درج شد از جمله گفت: «اگر با تجربه های امروز بخواهیم انقلاب را شروع کنیم تلاش بیشتری می کردیم که جنگ آغاز نشود. درکل جمبعندی این است که شاید ما با تجربه امروز می توانستیم از بروز جنگ جلوگیری کنیم[...] ما امکاناتی را که صرف جنگ کردیم اگر صرف سرمایه گذاریهای زیر بنایی می کردیم شاید الان بسیاری از وابستگیها از بین رفته بود». موسوی اردبیلی رئیس دیوانعالی کشور در مصاحبه یی با اطلاعات 19 بهمن67 گفت: «من از آنهایی هستم که معتقدند ایکاش ما جنگ را در فتح خرمشهر متوقف می کردیم». شدید ترین انتقادات از سوی منتظری بود. او در پیام بلند خود که در کیهان 23 بهمن درج شد از جمله گفت:« باید بفهمیم که اشتباه کردیم و بگوییم ای ملت ایران ما این جا اشتباه کردیم وشعارهایی دادیم که دنیا را از خود ترساندیم و جهانیان خیال کردند در ایران کار ما فقط کشتن مردم است[...] مسئولین حساب کنند که ما در اول انقلاب چه داشتیم و حالا به کجا رسیده ایم». او در این پیام تاسف عمیق خود را از کشته شدن و از دست دادن جوانها در جنگ ابراز داشت. طبعا این انتقادات خمینی را که پیوسته بر ادامه جنگ پافشاری کرده بود و یک سال قبل از پذیرش آتش بس در پیام به زائران حج، توقف جنگ و پذیرش آتش بس را خیانت به رسول خدا دانسته بود، زیر ضربه می برد و نمی توانست آنرا تحمل کند.
آیات شیطانی فرصتی طلایی برای خمینی
انتشار کتاب آیه های شیطانی سلمان رشدی که اعتراضاتی علیه آن از سوی متعصبان مذهبی در یکی دو کشور اسلامی دیده شده بود، یک فرصت طلایی برای خمینی بود که از استعداد شیطانی خود برای ارعاب و از میدان بدر کردن منتقدان استفاده کند. او در 25 بهمن67 (چند روز بعد از انتقاداتی که به آنها اشاره شد) در پیامی اعلام کرد « به اطلاع عموم مسلمانان غیور جهان می رسانم که مؤلف کتاب آیات شیطانی و هم چنین ناشرین مطلع از محتوای آن به اعدام محکوم می باشند». بنیاد پانزده خرداد برای هر ایرانی که حکم خمینی را اجرا و « آن مزدور استعمار را بکشد»،200 میلیون ریال و برا ی هر غیر ایرانی یک میلیون دلار جایزه تعین کرد و رژیم روز 26 بهمن به خاطر اهانتی که با انتشار کتاب سلمان رشدی به پیامبر اسلام شده بود، عزای عمومی اعلام کرد. خمینی توانست راه افتادن بلوا و تشدید اعتراضات از سوی متعصبان مذهبی در کشورهای اسلامی را به نام خود ثبت کند و از جایگاه «رهبرمسلمین جهان»، از منتقدان داخلی نسق گیری کند و آنها را مرعوب کند. او با استفاده از موقعیت یاد شده پیامی در سوم اسفند(1367) فرستاد که از رادیو رژیم با عنوان پیام خمینی به « به روحانیون سراسر کشور و طلاب حوزه ها»، پخش شد. خمینی در آن پیام ضمن دادن انواع صفتهای تحقیر آمیز به منتقدان خود در بین آخوندها، صفاتی مثل «افعیها»، «مقدس نماهای بیشعور و متحجر»، با نیش و طعنه به منتقدان اشتباهات گذشته، گفت:«ترس من این است که تحلیگران امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشیند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده یا خیر». خمینی به خوبی می دانست هیچ یک از منتقدانش، جرأت انتقاد از حکم اسلامی قتل رشدی را ندارند. خمینی در این پیام از موضع بسیار بالا و با وقاحتی بی نظیر پایان جنگ را افتخار آمیز دانست و تاکید کرد که یک لحظه هم از عملکرد خود در جنگ که «هر روز برکتی» داشته است نادم نیست و مدعی شد که « جنگ ما جنگ حق و باطل است و تمام شدنی نیست». اودرنده خویی عقیدتی خود را با تاکید بر درستی حکم اسلامی درکشتار زندانیان سیاسی را به نمایش گذاشت و این پاسخی بود به همه انتقاداتی که پیدا و پنهان از اعدام دگراندیشان می شد و از جمله پاسخی بود به منتظری که در نامه یی به خمینی که انتشار علنی نیافته بود، کشتار زندانیان را مورد انتقاد قرار داده بود. خمینی در این زمینه گفت:« آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن کسانی که قصد خدمت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول که چرا جنگ کردید، چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می کنید».این آخوند مستبد خونریز 9 سال پیشتر در 27 مرداد 58 وقتی حکم جهاد علیه مردم کردستان که خواهان خود مختاری بودند صادر می کرد و دستور تعطیلی مطبوعات دگر اندیش را می داد اظهار پشیمانی و توبه کرده بود از این که چرا از اول همه احزاب و مطبوعات را تعطیل نکرده و چوبه های دار در میدانهای بزرگ برپا نکرده و سران و دست اندرکاران احزاب و مطبوعات دگر اندیش را درو نکرده است. او در توبه خود محکم ایستاد و بعد از آن پیگرانه برای جبران کوتاهی خود در درو کردن دگراندیشان عمل کرد.
کشف شبکه جاسوسی آمریکا
امواج آشفتگی بعد از پذیرش قطعنامه در بالای حرم قدرت رژیم ولایت فقیه با نکاتی که به آن اشاره شد، سر منتظری را زیرآب فرو برد. خمنیی روز 2 فروردین در پیامی به مهاجران جنگی بدون ذکر نام، منتظری را بشدت مورد اهانت و تحقیر قرارداد و از جمله گفت:« نفوذیها بارها اعلام کره اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجه می زنند. من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه و مقامی عقد اخوت نبسته ام... کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع می کنند پیش ملت عزیر ما راهی ندارند» چند روز بعد در 8 فروردین منتظری در نامه یی به خمینی که از رادیو رژیم پخش شد عدم آمادگی خود را برای قائم مقامی رهبری و کناره گیری خود را اعلام کرد. منتظری در این نامه به نامه مورخ 6 فروردین خمینی(بدون ذکر جمله یی از متن آن) که به وی فرستاده بود اشاره کرده بود. خمینی هم در پاسخ به وی که همان وقت از رادیو پخش شد با پذیرفتن این«استعفا» یاد آور شد که «همانطور که نوشتید رهبری نظام جمهوری اسلامی کاری مشکل ومسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می خواهد».
درچینین شرایطی بود که در اواخر فروردین شایعاتی در مورد دستگیری مقامات بلند پایه در چند دستگاه دولتی شنیده می شد. در این شایعات اسم علی اکبر ولایتی به عنوان یکی از مقامات دستگیر شده شنیده می شد. اما روز اول اردیبهشت رایو رژیم گزارش داد که رفسنجانی در نماز جمعه گفته است که « با تلاش مسئولان وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات ارتش شبکه عظیمی از جاسوسان آمریکا در ایران کشف و اعضای آن دستگیر شدند» بنا به همان گزارش رفسنجانی در مورد شایعه احتمال دستگیری ولایتی گفت:« وزیر امور خارجه ما برخلاف شایعات دشمنان مورد اعتماد امام است و هرچه را که در گفتگوهای صلح ژنو تشخیص دهد می تواند امضا کند و پشت امضای وزیر خارجه خودمان ایستاده ایم». چند روز بعد در 6 اردیبهشت ریشهری وزیر اطلاعات رژیم در یک کنفرانس خیری، اطلاعاتی مربوط به دستگیری افراد متهم در این شبکه را در اختیار رادیو و تلویزیون و مطبوعات قرار داد و اسامی تعدادی از دستگیرشدگان را هم اعلام کرد. این نفرات ازجمله شامل یک سرتیپ دوم، سه سرهنگ، یک دریادار و دو ناخدا یکم نیروی دریایی، یک کارشناس برنامه ریزی وزارت نفت دو وکیل پایه یک دادگستری و مدیر کتابفروشی چهر از تبریز و دکتر بهمن آقایی کارشناس وزارت امورخارجه بود که قبلا در اخبار غیر رسمی پست او معاون دفتر مطالعات و تحقیقات وزارت خارجه ذکر شده بود. وجود یک کارشناس وزارت خارجه در «شبکه جاسوسی آمریکا» طبعا مسئول یا مسئولان مستقیم او راهم زیر ضربه می برد. بنابراین محمد جواد لاریجانی که معاون آمریکا- اروپای وزارت خارجه بود، « ترکش خورده» این ماجرا بوده است که برای حفظ ظاهر، بالائیها به او دستور داده اند که از سمت خود استعفا کند.
پروژه لاریجانی برای حفظ منافع غرب
علاوه براین محمد جواد لاریجانی که مدتی هم در امریکا مدرس دانشگاه بوده است و گویا منطق ریاضی درس می داده، از علاقمندان عادی سازی رابطه با غرب به ویژه آمریکا بود. او مدت زمان کوتاهی بعد از آتش بس، در یک سخنرانی در «جلسه توضیحی » در برابر مسئولان وزارت خارجه، به بررسی وضعیت منافع غرب در منطقه بعد از پذیرش قطعنامه از سوی رژیم و این که آیا عراق بعد از این رویداد باز می تواند برای غرب مطلوبیت سابق را داشته باشد یا نه، پرداخت و سه حالت را در مورد موقعیت رژیم و عراق از نظر تضمین منافع غرب مطرح کرد. در این سخنان که ماهنامه آدینه در شماره مهر ماه 67 درج کرده بود، او به روشنی قرار گرفتن رژیم در موقعیتی مثل رژیم شاه برای تامین منافع غرب را بهترین گزینه برای غرب ارزیابی کرد و عملی شدن آن را هم به وضوح دارای کم ترین مشکل دانست. وی در مورد این سه حالت در برابر غرب گفت:«1- ازعراق تمکین کنند تا از شرش در امان باشند و این چندان راه مطلوبی نیست. برای منافع غرب بسیار ناگوار است. احتمال دارد درصورت اجبار به این راه پناه ببرد. 2- ایران عراق را مهار کند. ایران قبلا ژندارم منطقه بود و مهار عراق هم بود وشیوخ خلیج فارس در زیر چتر ایران زندگی می کردند. برای غرب این سنایور محتمل است. ولی برای امکانپذیر بودن این کار دو لازمه وجود دارد.الف؛ رابطه ایران با کشورهای منطقه کمی ملایمتر شود. ما با همه کشورهای منطقه روابط خوبی داریم به جز عربستان. ب؛ ایران و غرب تفاهم بیشتری در مسائل منطقه و روابط فیمابین داشته باشند. یعنی ایران از آنتاگونیسم سرسختانه با غرب دست بردارد، در منطقه تشنج آفرین نباشد و تهدیدی برای کشورهای منطقه به شمار نرود. 3- در عراق حکومتی در راستای منافع غرب بر رأس کار قرار گیرد. ولی این حکومت هم منافع غرب را تضمین کند و هم این که رابطه خوبی با ایران و سایر کشورهای منطقه داشته باشد. این احتمال و سناریو خیلی خوش بینانه است ولی در عین حال باید برای غربیها قابل طرح باشد. اما مثل این که این طرح مشکل لجستیکی زیادی دارد. یعنی در عراق شوروی و بلوک سوسیالیستی پایگاههای وسیعی دارند...» ملاحظه می شود که در این سه حالت طرح شده برای حفظ منافع غرب در منطقه از همه عملی تر حالت دوم است که در مورد آن بخش از طرح که به سیاست رژیم مربوط می شود او به طور ضمنی «پروژه» خودش را که دست برداشتن از دشمنی با غرب و عدم تشنج آفرینی در منطقه و بهبود رابطه با عربستان سعودی است، بیان کرده است. بنا بر این با این سوابق فکری لاریجانی ( که در مساله گفتگوهای پنهانی او با نیک بروان، زمانی که رژیم برای برگزاری ریاست جمهوری دوران بعد از رفسنجانی آمده می شد، باز هم گرایش او با عادیسازی رابطه و دوستی با غرب به نمایش در آمد)، می توان گفت که ادعای ولایتی مبنی بر خاتمه دادن به خدمت لاریجانی بنا به در خواست وزارت اطلاعات درست است. به علاوه به رغم این که او نماینده مجلس و عضو شورای امنیت ملی بوده، اما خامنه ای کسانی مثل مرتضی نبوی و محمد رضا باهنر را به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت برگزید ولی لاریجانی را شایسته عضویت در آن ندانسته است. در دولت احمدی نژاد هم پستی به او داده نشد.
بی لیاقتی و ضد مردمی بودن کلیت رژیم
دو نکته دیگر در این سگ دعواها درخور توجه است. یکی این که جناب محمد جواد لاریجانی افتخار می کند که مرکز پژوهشهای مجلس را با بیش از دو هزار کارشناس پی ریزی کرده است. آیا واقعا جای سوال ندارد که این دوهزار «کارشناس» چه کار قرار بود برای مجلس بکنند؟ این بیش از دوهزرا نفر که فی سبیل الله و بی مزد در مرکز پژوهشهای تحت ریاست او که کار نمی کرده اند. پرسیدنی است این همه مزد بگیر که (حتما تعدادی کارمند هم برای انجام کارهای اداری مربوط به چنین دفتر و دستک عریض و طویلی استخدام شده اند) چه تاثیر مثبتی در امر قانونگذاری می توانسته اند داشته باشند در حالی که 6 فقیه شورای نگهبان با وتوی خود و خلاف شرع تشخیص دادن هر طرح یا لایحه قانونی، می تواند همه رشته ها را پنبه کند و حتی خود خمینی با مطرح کردن احکام ثانویه نتوانست گره یی از مشکل کار مجلس با شورای نگهبان باز کند. یا وقتی مقام معظم رهبری با مشاورت حسین شریعتمداری، با چند سطر امریه به رئیس مجلس می تواند قانون و لایحه یی را هر چقدر هم که نیاز روز و برای حل مساله مهمی بوده باشد از دستور مجلس خارج کند، این دفتر پژوهش با بیش از دوهزار کارمند به چه دردی می خورد. جز این که او عقده اخراجش از وزارت خارجه را، با راه انداختن دفتر و دستکی به اندازه یک وزارتخانه در حاشیه مجلس و تحت ریاست خودش، خواسته ارضا کند و یک غده عظیم کنار آن مجلس بیمار به وجود آورده است. البته او این کار را باحمایت دوستان و هم مسلکانی مثل ناطق نوری در مقام ریاست مجلس انجام داده است. دیگر این که اگر ولایتی، که به گفته لاریجانی آدمی دچار خشکسالی سیاسی بوده، مسئولیت واگذاری پست مهم وزارت خارجه به مدت 16 سال به عده چه کسی است؟ آن چه استاد اخلاق هیات وزیران احمدی نژاد در مورد جناح رقیب گفته است، شامل کلیت این نظام از آغاز قبضه قدرت توسط خمینی، شامل رهبر و همه باند ها و جناحهای رژیم می شود. علاوه بر آن، این قدرت پرستان مرتجع ، جنایتهای هولناکی علیه مردم ایران و ارزنده ترین فرزندان مبارز آنان مرتکب شده اند، تا قدرت در انحصار خودیها باشد و به غارت دارائیهای مردم ایران بپردازند، حالا ، برای در اختیار گرفتن سهمی از قدرت در جمهوری اسلامی بازمانده از خمینی به جان هم افتاده اند.
---------------
* یکی از مشکلات بزرگ در آن روزها از جمله قطع برق به مدت طولانی بود که روی کار کارگاههای تولیدی هم اثر می گذاشت. به طور مثال کیهان 4 دیماه67 از قول یک کار گر تولیدی نوشت که بیشتر ضر و زیان برق به ما می خورد برای این که وقتی برق خاموش می شود تمام کارها می خوابد... اوایل صاحبکار مزدمان را می داد حالا دیگر مزد ساعت خاموشی را بما نمی دهد. در همین شماره، کیهان به نقل مدیرعامل تعاونی پیراهن دوزان نوشت : خیلی از کارگاههای ما در حال تعطیلند؛ خاموشی برق هم مزید بر علت شده که باعث رنجش و ناراحتی 2 هزار عضو ماشده است. گاه نارسائیها و نارضایتی مردم در نطقهای قبل از دستور مجلس یا از قول مسئولان محلی در روزنامه های وابسته به رژیم دیده می شد. مثلا انصاری نماینده آبادن روز اول بهمن67 با انتقاد از عملکرد بنیاد امور مهاجرین جنگی گفت« سزاوار نیست که مهاجرین پس از 8 سال رنج و زحمت، هنوز که هنوز است در قبرستان بخوابند». کمبود فضای آموزشی و مداراس چند شیفته و پائین آمدن سطح آموزش، کمبود پزشک و تخت بیمارستانی از مسائل مطرح شده در روزنامه ها در این دوره بود. طبعا 8 سال جنگ همراه با کمبودها سبب افرایش جرائم و بزهکاری هم شده بود. آن روزها هم مثل این روزها، رژیم اعدام و ارعاب را راه مقابله با آن یافته بود و خمینی در این زمینه با دادن دستور تشکیل محاکم فوری دست دستگاه قضایی را باز گذاشته بود. موسوی اردبیلی رئیس دستگاه قضایی رژیم، روز 30 دیماه در نماز جمعه در این مورد گفت:« تا امام این را فرمودند ما احساس کردیم این اجازه را از طرف امام داریم[...] در عرض 24 ساعت حکم داده شد 4 نفر اعدام شدند 2 تا دست بریده شد 3 نفر به زندان رفت[...] دفتر پیگیری حاظر است. یک تلقن بکنید، فقط بگویید چنین قضه یی اتفاق افتاده، ما با استفاده از این امر امام با ایجاد محاکم فوری در عرض 3 روز، 4 روز، 5 روز مساله را خاتمه می دهیم». اما آنچه از آن روزها از اظهار نظرهای پائینها که نشان دهنده بیزاری آنها از عملکرد رژیم بود به طور برجسته و تاریخی به جا مانده است مساله نظر خواهی رادیو رژیم در روز تولد فاطمه زهرا در مورد الگوی زن نمونه بود. این نظر خواهی روز 8 بهمن 67از رادیو رژیم پخش شد.یک زن در پاسخ به سوال گزارشگر رادیو در مورد الگوی زن نمونه، بر خلاف القاء و انتظار گزارشگر که می خواست فاطمه دختر پیامبر از سوی سوال شونده به عنوان الگوی نمونه تایید شود، او شخصیت یک سریال ژاپنی را که از تلویزیون پخش می شد و اوشین نام داشت، به عنوان الگوی زن نمونه برای زنان در شرایط دوران حاضر دانسته و او را به دختر پیامبر ترجیح داده بود. این امر خشم شدید خمینی را برانگیخت و روز بعد در نامه یی به مدیرعامل تلویزیون دستور تعزیر و اخراج مسئولان پخش آن برنامه را صادر کرد و یاد آور شد که اگر قصد توهین در کار بوده باشد، توهین کننده محکوم به اعدام است.
پ. 24 ژوئیه 2004- 2 مرداد 1386

mardi, juillet 17, 2007

ایرج شکری - پرسپوليس، سرگذشتي که نباید از یاد برود





ایرج شکری

پرسپوليس، سرگذشتي که نباید از یاد برود


فيلم (انیمشن) پرسپوليس كار ارزنده يي است که در آن نویسنده سناریو فیلم ، ضمن بیان سرگذشت خود از زمان کودکی، به شرح رویداد ها و شرایطی که کشورش با آن روبه رو بوده می پردازد و در این زمینه هم به دوران پیش از تولد او شاره شده و هم رویدادهایی که خود او در زمان وقوعشان می زیسته مرور شده است. این فیلم ساخته مشترک مرجان ساتراپی و ونسان پارونو است که بر اساس داستنهای مصوری که تحت عنوان پرسپولیس، مرجان ساتراپی نوشته و در فرانسه با استقبال زیادی روبه رو شد و اورا به شهرت رساند ، ساخته شده است.آن بخش فیلم که گذر کوتاهی است به آنچه در ايران قبل از رژيم ملاها در مبارزه عليه رژيم استبدادي سلطنتي جریان داشته، کار درخور تحسینی است براي یاد آوری و شناساندن آن دوران به نسل جوان ایران و مردم كشورهاي ديگر به ويژه كشورهاي غربي . بسياري از مردم اين كشورها اطلاع زيادي از عمل كرد سركويگرانه رژیم شاه ندارند، و شاید بسیاری از ایرانیان پناهنده و مهاجر در کشورهای محل اقامت خود با این سوال از سوی مردمی که به نحوی با آنان تماس داشته اند روبه رو شده باشند که دوران شاه كه بد نبود، مردم چرا انقلاب كردند كه خميني قدرت را بدست بگيرد؟. اين فيلم همچنين، تصويري از «ايرانيانی ديگر» را ارائه مي دهد كه با اسلامیستهای ريشو و پشم الدین هایی كه بر ايران حكم مي رانند و امت همیشه در صحنه، كه گاه درگزارشهاي تلويزيوني ممكن است در تظاهرات سازمان داده شده توسط رژيم ديده شوند، فرق داردند. فیلم پرسپولیس، آنچه را كه بعد از استقرار رژيم اسلامي در ايران رخ داد مشروحتر به تصوير مي كشد، به ويژه دوران جنگ 8 ساله با عراق را. روشن است كه در يك فيلم 90 دقيقه يي نمي شود يك دوره بیش از نیم قرنی پر تلاطم کشور( از زمان سلطنت رضا شاه) را به تصوير كشيد و نقل كرد، اما مرجان ساترپي در شرح سرگذشت خود، به نكات مهمي از تاريخ گذشته اشاره كرده و روزگار سياه ايرانيان ، بعد از استقرار رژيم منحوس آخوندي را ياد آوري مي كند. مرجان به خانواده یی تعلق دارد که دونسل آن، از مبارزان کمونیست علیه دیکتاتوری سلطنتی بوده اند. در آغاز فيلم به ماجراي به سلطنت رسيدن رضاخان اشاره مي شود. رضا خان براي دستيابي به قدرت، قصد برچيندن سلطنت قاجار و استقرار جمهوري داشت و مي خواست راه آتاتورك را به پيمايد. انگليسيها به او رهنمود مي دهند كه بهتر است که خودش پادشاه شود و مخالفت روحانيون با جمهوري را به او ياد آوري مي كنند و به او وعده مي دهند كه راه اينكار را برايش هموار خواهند كرد، در برابر فقط از او نفت ايران را مي خواهند. در اين فيلم ضمن تایید تلاش رضا شاه برای مدرنیزه کردن کشور سركوبي مخالفان توسط رضا شاه و محمد رضا شاه و شكنجه مخالفان با زدن ضربات كابل به كف پايشان که دردی غیر قابل توصیف به زندانی وارد می کرد، و این که شکنجه گران دستگاه امنیتی شاه توسط سیا تعلیم دیده بودند از زبان «انوش»، که دایی( یا عموی) مرجان است، بازگو می شود. او که با وقوع انقلاب از زندان آزاد می شود، 9 سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. او بعدا توسط رژبم آخوندی دستگیر و اعدام می شود. قبل از اعدام او تنها اجازه داشته است که با یک نفر به مدت ده دقیقه ملاقات کند و او مرجان را برای ملاقات انتخاب می کند. آنچه مرجان از او در ذهن بیننده فیلم می نشاند، سیمای دوست داشتنی انسانی آگاه و مهربان و مبارزی شجاع و استوار است که در آخرین دقایق قبل از اعدام، در دیدارش با مرجان، از یقینی که « به پیروزی پرولتاریا» دارد، با او می گوید. این نکته و این که در صحنه دیگری که او از زیان مادر بزرگ می شنود که پدر بزرگش که شاهزاده ای از خاندان قاجار و کمونیست بوده و سالهایی از عمرش را دوران رضاشاه در زندان گذرانده، برای تماشا گر غربی به جز شگفتی این تاثیر را می تواند داشته باشد، که اندیشه و گرایش کمونیستی در ایران نیز شناخته شده بوده است و مبارزان سیاسی دارای گرایش کمونیستی در ایران نیز فعال بوده اند و ایران کشور اسلامیستها و حزب اللهیها- به ویژه در این ایام که بیشتر چهره و سخنان محمود احمدی نژاد و کارگزاران رژیم به خاطر مساله فعالیتهای اتمی در گزارشهای خبری دیده می شوند-، نیست. طبعا بخشی از مردم در کشورهای اروپایی به ویژه در مشاغلی مثل استادی دانشگاه و آموزگاران بی اطلاع از اوضاع ایران زمان شاه و و وضع کنونی مردم نیستند، ولی این نسبت جمعیت کل این کشورها زیاد نیست. درک این امر شاید ملموس تر باشد وقتی در نظر بیاوریم که مثلا از این همه بگیر و ببند دانشجویان چیزی در اخبار رادیو تلویزیونها شنیده و دیده نمی شود. قضاوت منفی اروپائیان نسبت به مردم ایران را او در فیلم پرسپولیس در زمانی که در وین به سر می برده، یاد آوری کرده است. این داوری منفی در آمریکا بعد از ماجرای گروگانکیری کارکنان سفارت آمریکا درتهران، وضع دشواری برای ایرانیان مقیم آن کشور به وجود آورد؛ بر رغم این که آنان اکثر آنان از رژیم آخوندی متنفر بودند.

مروری بر عملکرد رژیم
مرجان ساتراپی در اين فيلم به جنگ ويرانگر و بيهوده 8 ساله كه حاصلي جز نامگذاري خيابانها به اسم كشته شدگان ميدانها جنگ براي مردم ايران نداشت، به اين كه در آن جنگ غرب به هر دو طرف سلاح مي فروخت، اين که رژيم خميني با دادن كليدي پلاستيكي به نوجوانان به عنوان كليد بهشت، آنها را به جبهه ها و به ميدانهاي مين روانه مي كرد، به دستگيري و اعدام مخالفان، به كشتار زندانيان سياسي در پايان جنگ، این که دختران باکره را قبل از اعدام به عقد پاسداران در می آورند، تا با تجاوز جنسی شرعا حالت « حلال» یافته، آنان موقع اعدام باکره نباشند که بعد از مرگ به بهشت بروند، به اختناق و فشار به مردم با يورش به ميهمانيهايشان، این که به افراد بدون تخصص و صلاحیت به صرف سرسپردگی به رژیم مسئولیتهایی واگذار شده بود که صلاحیت آن را نداشتند و برای مردم مشکل آفرین بودند، به رنگ عوض کردن برخی کسان که رفتارشان در زندگی در زمان شاه، هیج تناسبی به معیارهایی که خمینی داشت پیداه می کرد نداشت اما یکباره عابد و زاهد شدند، مروري دارد. او همچين ياد آوري مي كند كه برخلاف فشار و اختناق، مردم هنجارهاي تحميلي رژيم اسلامي را زير پا مي گذاشتند. خريد و فروش نوارهاي موسيقي ممنوعه غربي، تهيه مشروب الكلي در خانه، برپا كردن ميهماني و جشن در خانه از خاطرات اوست از آنچه در ايران گذشته است. این موارد همه عین واقعیت است و آن چیزی است که در ایران اتفاق افتاده است. «پاکسازی» و گماشتن عناصر مرید و مقلد خمینی در همه جا که بعضا از اعتصاب شکنان دوره اعتصابات سراسری زمان انقلاب بودند، در زمان نخست وزیری رجایی که خود را مرید و مقلد امام می دانست ، در اداره ها و شرکتها و موسسسات دولتی وغیر دولتی شدت یافت. همبن عنصر مرتجع بود که می گفت بچه های حزب اللهی اگر سد ساختن بلد نیستند آنقدر می سازند و خراب می کنند تا یاد بگیرند. پیشخدمت و نامه رسان قبل از انقلاب که حزب اللهی و مرید و مقلد خمینی شده بود، یکباره می شد رئیس بیمارستان و او تعیین می کرد که مثلا رئیس بخش جراحی چه کسی باشد. از جمله شایع بود که در بیمارستان قلب که مجهزترین بیمارستان بیماریهای قلبی در تهران بود و قبل از انقلاب توسط «بنیاد ملکه پهلوی » تاسیس شده بود (خمینی هم موقع بیماری آنجا بستری شد و متاسفانه زنده ماند که به جنگ با عراق 8 سال جبرای فتح قدس از راه کربلا ادامه بده و مرتکب جنایت کشتار زندانیان سیاسی شود) ، چنین انتصابی صورت گرفته بود و تنی چند از پزشکان متخصص آن بیمارستان، به خاطر سلطه انجمن اسلامی بر امور آن، ابتدا آن بیمارستان و بعدا ایران را، ترک کردند.

مادر بزرگ
پرسپولیس در آن وجهش که مربوط به زندگی یک دختر نوجوان غیر اروپایی است که به اروپا برای تحصیل و اقامت سفر می کند و اتقاقات مربوط به زندگی شخصی و عاطفی، او ممکن است برای هر دختر دیگر ایرانی باروحیه سرکش و شورشی، کم و بیش اتفاق بیفتد، اما یک عنصر و عامل زنانه دیگر در فیلم او هست که به گمان من برای تماشگر زن، چه ایرانی و چه اروپایی می تواند جذاب باشد و آن تصویری است که او از مادر بزرگ خود ارائه می دهد، شخصیتی که در فیلم جای مهمی دارد و مرجان او را خیلی دوست می داشته است. مادر بزرگی در ویژگی زنانه اش رمز ورازی دارد. مادر بزرگ او آن مادر بزرگ چادر چاقچوری که کنار جانماز، و موقع دعای بعد از نماز یا موقع سبزی پاک کردن و یا آشپزی که تصویری سنتی و آشنا از مادر بزرگ در فیلمها یا قصه های ایرانی است، نیست. او زنی است که هر صبح کرست خود را انباشته از گل یاس می کند که در تمام روز بوی خوش از آن به مشام برسد. او زنی است محکم و استوار که، پیوسته استوار بودن را به مرجان تاکید می کند و وقتی او پیش مادر بزرگ گریه سر می دهد که می خواهد از همسرش جدا شود، مادر بزرگ اورا به خاطر ضعف در برابر این مساله سر زنش می کند، و به او می گوید که ازدواج اول «چرک نویسی» است برای ازدواج اصلی، و یاد آوری می کند که خود او پنجاه سال پیش که هیچ زنی به سمت طلاق نمی رفته این کار را کرده است. او مهربان است اما رفتار غلط و نا عادلانه از سوی مرجان نسبت به دیگران را حتی اگر به خاطر خلاص کردن خودش از مخمصه یی به آن مبادرت کرده باشد باشد نمی پذیرد.

خشم رژیم از بیان حقایق
محافل «فرهنگی» و مقامات سیاسی رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی بشدت نسبت به حضور این فیلم در فستیوال کن و اعطای جایزه هیات داوران به آن خشم گرفتند و زوزه کشیدند که در این فیلم حقایق انقلاب شکوهمند اسلامی تحریف شده است. بعد از آن نیز با اعتراض سفارت رژیم در تایلند این فیلم از فستیوال بانکوک کنار گذاشته شد.

جناب ده نمکی از چهره های چماقی – ارزشی رژیم اسلامی که چندی است فیلمساز شده، و قبل از «اخراجیها» مستندی در مورد فقر و فحشا ساخته بود، فرمود ه است که « ساتراپي يك پروژه جديد
است كه كليد زده شده و اين حركت فرهنگي غرب در برابر ايران که از زمان انتشار كتاب پرسپوليس آغاز شده بود سازمان يافته بوده است». باید پرسید که مستند فقر وفحشا هم پروژه غرب بود؟ اگر فقر وفحشا و اعتیاد در کشوری که با الگوی «عدل علی» و با قوانین اسلامی و توسط روحانیت معظم شیعه اداره می شود، بیداد می کند، چه کسی مقصر است؟ او در گفتگو با خبرگزاری فارس که سایت خبری سپهر نزدیک به احمدی نژاد هم روز9 خرداد آن را منعکس کرد، مدعی شده که در این فیلم دروغ زیاد است و از جمله حادثه سقوط و کشته شدن جوانی از بالای ساختمانی مسکونی هنگام یورش ماموران رژیم به خانه یی که در آن جشنی بر پا بود که در آن مشروب الکلی مصرف می شده را، حادثه یی مربوط به روز عاشورا در سال 80 دانسته و نه دهه 60 که مرجان ساتراپی روایتگر رویدادهای آن است. حالا فرض کنیم همینطور باشد، چه فرقی در این موضوع می کند که ماموران حافظ نظم اسلامی به حریم خانه های مردم تجاوز می کنند؟ بگذریم که در دهه 60 زمانی که سید اسدالله لاجوردی دادستان دادگاه انقلاب اسلامی تهران با پاسداران انقلاب اسلامی وکمیته چیهایش دست باز برای هر جنایتی داشت، پاسداران و کمیته چیهای جنایتکار اتفاقاتی به مراتب ناگوارتر از آن چه در فیلم پرسپولیس در صحنه یی گنجانده شده برای مردم آفریدند. رویدادهایی که از عملکرد رژیم در فیلم پرسپولیس مورد اشاره قرار گرفته است، نه تنها با یکجانبه نگری مبالغه آمیز نیست و برای سیاه جلوه دادن عملکرد رژیم به تصویر کشیده نشده ، بلکه حتی نسبت به خشونتی که این رژیم سرکوبگر مذهبی علیه مردم بکار گرفته ، تلطیف شده و ملایم تر شده است. از جمله در همان حادثه که شرح آن گذشت. ماجرایی شبیه آن چه در پرسپولیس آمده در اوائل یا نیمه درهه هفتاد در شهرک غرب در تهران رخ داد. قربانی حادثه جوان 20 ساله یی بود که قهرمان اسکی هم بود و اگر درست به خاطرم مانده باشد تنها فرزند خانواده بود. و در آمریکا تحصیل می کرد و برای گذراندن تعطیلات به ایران آمده بود و مهمان آن جشن بود. وقتی ماموران وارد منزل می شوند او قصد داشته از طریق بالکن از آنجا فرار کند. آنطور که بین مردم شایع بود، ماموران انتظامی با کوبیدن قنداق کلاشینکف به انگشتان وی که از نرده بالکن آویزان شده بود، سبب سقوط و مرگ او می شوند. در آن زمان فرمانده نیروی انتظامی تهران سرتیپ ابوالفتحی(1) بود که با ارائه سناریوهای معمول از جمله مصرف مواد مخدر و مشروب در آن میهمانی، هم خواست یورش ماموران خود را به آن جشن توجیه کند و هم سقوط و مرگ آن جوان را حادثه یی ناشی از مصرف مواد مخدر و مشروب جلوه دهد. رادیو بی بی سی در آن زمان مصاحبه یی انجام داده بود با چند تن از کسانی که شاهد یورش به خانه مذکور بودند یا با شرکت کنندگان در آن میهمانی آشنا بودند، یکی از آنان گفت که ماموران از شیرنیهای روی میز برداشته و جویده و آنرا به صورت حاظران در آن میهمانی تف کرده بودند. ماجرای دستگیری عروس و داماد و پدر داماد در یک عروسی در مشهد که چند سال پیش در مشهد رویداد و گمانم در روزنامه سلام بود که خبرش درج شده، ساخته هیچ قصه نویسی نیست(2). در آن ماجرا چون عروس با دایی خودش(یا دایی داماد) در جمع میهمانان در حال رقص بود، به ضربات شلاق محکوم شد و در پاسگاه پلیس شلاق خورد و پدر داماد که برگزار کننده جشن بود چون ضوابط اسلامی ( از جمله عدم پخش موسیقی و جدا بودن محل زنان و مردان ) را رعایت نکره بود، به پرداخت جریمه نقدی به مبلغ دومیلیون تومان محکوم شد . در انتخابات دو سال پیش ریاست جمهوری، شخص احمدی نژاد در واکنشی به تبلیغاتی که از سوی جناح رقیب علیه وی می شد و شایعات مربوط اقدامات شدید در جدا سازی زنان و مردان در امکان عمومی به جناح مقابل یاد آور شد که کسانی که در دوره یی که قدرت را در انحصار داشتند، زنان را در میهمانیها دستگیر می کردند وبعدا در( کمیته ها یا پاسگاهای پلیس) پاهای آنان را در کیسه های پر از سوسک قرار می داند، جناح و گرایشی او به آن تعلق دارد، نبود.

نبود خمینی، از قلم افتادگی در پرسپولیس
پرسپولیس با این همه یک حفره و یک کمبود بزرگ به نظر من دارد، وآن نپرداختن به خمینی است. آن ضحاک زمان، آن آخوند مرتجع خونریز. خانم ساتراپی می توانست همچنان که در صحنه یی شاه را موقع خواندن آن پیام تلویزیونی 15 آبان 1357 که صدای انقلاب را شینده بود و قول تغییر رفتار و برقراری دموکراسی می داد ، نشان داد، صحنه ها یی هم بگنجاند که شخصیت اهریمنی این آخوند مرتجع ضد ایرانی را آنطور که بود، برای بیننده فیلمش مجسم کند. مثلا می توانست صحنه یی را بگنجاند که موقع سفر او از پاریس به تهران در داخل هواپیما خبرنگاری از او پرسید حالا که بعد از سالها دوری از وطن به ایران برمی گردید چه احساسی دارید ،او گفت «هیچ احساسی ندارم»، و همچنین صحنه یی را بگنجاند که تنها کمتر از چهار ماه بعد از به قدرت رسیدن خمینی، مثلا در جمع خانواده پدر یا عمویش در روزنامه می خواند که خمینی در یک سخنرانی در برابر گروهی از فرهنگیان اهواز گفته است که:« هرکس که بگوید جمهوری دموکراتیک یا دموکراتیک اسلامی او دشمن ماست. شما انقلاب نکردید که کشورتان مثل سوییس بشود شما اسلام را می خواهید. ما باید با روشنفکران مبارزه یی را بکنیم بدتر از مبارزه یی که با شاه کردیم، او در عین قدرتش ولو به طور ظاهر اسم خدا را می آورد و به زیارت می رفت اما این روشنفکران ما به طور ظاهری هم که شده حاظر نیستند یک کلمه اسم از اسلام ببرند» نقل به مضمون(کیهان 5 خرداد1358) و در صحنه دیگری چند ماه بعد وقتی فرمان حمله به کردستان را صادر می کرد در پیامش که دروزنامه درج شده بود( کیهان 27 مرداد 1358) می خواندند که خمینی گفته است:« اگر ما از اول به طور انقلابی عمل كرده بوديم و قلم تمام مطبوعات مزدور را شكستته بوديم و تمام مجلات فاسد را تعطيل كرده بوديم و رؤسای آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و رؤسای آنها را به جزای خودشان رسانده بوديم، چوبه های دار در ميدانهای بزرگ بر پا كرده بوديم و مفسدين وفاسدين را درو كرده بوديم زحمتها پيش نمیآمد...اگر ما انقلابی بوديم اجازه نمی داديم اينها اظهار وجود كننند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می كرديم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می كرديم و يك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين تشكيل می داديم اين و من توبه می كنم از اين اشتباهی كه كردم ».
خیلی خوب بود که اگر خانم ساتراپی اطلاع داشت که وزیر اطلاعات اسبق رژیم ریشهری،جلد سوم کتاب خاطراتش که چندی پیش در ایران انتشار یافت، آماری از عملکرد نیروهای امنتی رژیم از سرکوبی احزاب و سازمانهای دگر اندیش را ارائه کرده است که خود به خوبی بیانگر ماهیت فاشیتی این رژیم منحوس اسلامی است، آن را در پایان فیلم به صورت چند سطر نوشته قیل از لیست بلند عوامل تولید فیلم بعنوان سند محکمی برای واقعی بودن و صحت آن چه نقل کرده است و سندی برای کوبیدن به دهن کارگزاران سیاسی فرهنگی رژیم که که به این فیلم معترصند، قرار می داد (3). اگر این نکات در تولید ویدئو و دی وی دی این فیلم در آن گنجانده شود، پیام رساتری از آنچه در ایران روی داده برای بینده خواهد داشت.
پرسپولیس فشرده سرگذشت و مبارزات و تلاشهای قرن بیستم مردمی است علیه دیکتاتوری و ارتجاع و تلاش برای آزادی و برابری و پیشرفت که ریشه در هزاره های تاریخ دارند . پرسپولیس در درون خود صدها و هزاران سرگذشت برای باز گویی دارد که بی گمان در آینده نیز هنرمندانی به بازگویی و باز آفرینی آن خواهند پرداخت. سرگذشت اعدام شدگان و سرگذشت هزاران انسان قربانی عملکرد جنایتکارانه رژیمهای خود کامه سلطنتی و آخوندی و شرح مبارزات حماسی آنان . پرسپولیس سرگذشتی است که نباید فراموش شود.

توضیحات
1 – سرتیپ ابوالفتحی مدتی بعد زمانی که فرمانده نیروی انتظامی استان فارس بود در سقوط هلی کوپتر کشته شد. در اخبار مربوط به مرگ او این هم برای اشک گرفتن از امت همیشه در صحنه گفته شد او در آستانه برگزاری جشن عروسی پسرش بود.
2 - یک مورد از رفتار ارتجاعی و ضد انسانی کارگزاران فرهنگی و تربیتی رژیم که بیشتر به سناریو فیلمهای تخلیلی ترسناک شبیه است در روزنامه رسالت که به گرایش محافطه کار و «فقه سنتی» - که حالا کم کم در راه « اصلاحات» است- تعلق دارد، ذکر شده این بود که در یک میزگرد که این روزنامه در مورد بررسی علل و انگیزهای قتل و خودکشی تشکیل داده بود بود (18 دیماه 1370) ، یک بازپرس ویرژه قتل به نام محققی در مورد «فهم نادرست از یک موضوع دینی» به عنوان علت و انگیزه خودکشی گفت: «به عنوان مثال در یکی از دبیرستانهای تهران به فاصله 10 روز 3 دختر دانش آموز با پرت کردن خود از ساختمان مدرسه خودکشی کرده بودند. در تحقیقات مشخص شد که دو معلم امور تربیتی صبحها با سخنرانیهای پی در پی در این مدرسه در مذّمت و پوچی دنیا به تفصیل سخن می گفتند و حتی با بردن دانش آموزان به بهشت زهرا، آنان را در قبر می خواباندند و عکس هم گرفته بودند. این دختران به دلیل فهم نادرست از یک موضوع فلسفی و تاثیرپذیری ازیک بدآموزی مذهبی تحت عنوان عشق به خدا و عدم تحمل دوری از او، دست به خودکشی زده بودند و این رادر وصیتنامه های خود به تفصیل نوشته بودند. بازپرسی که این مدرسه را مورد باز دید قرار داده بود، درگزارش خود جوّ خودکشی در این مدرسه را بسیار بالا توصیف کرد و اظهار داشت که حداقل 40 تن از دختران این مدرسه قصد خودکشی دارند. البته پس از این ماجرا به جای این که معلمان را جابه جا کنند، همه ی دختران دانش آموز را از آن مدرسه پراکنده و هر کدام را به گوشه و کنار تهران منتقل کردند». همانطور که از اظهارات بازپرس ویژه پیداست معلمان مکتبی رژیم که با القاء عشق به خدا و با بردن بچه ها به گورستان و خواباندن آنان در قبر و عکس گرفتن از آنان در درون قبر(لابد به عنوان در دروازه سفر به سوی خدا) سبب راندن آنان به سوی خودکشی شده بودند، نه تحت تعقیب قرار گرفتند و نه تنبیه و مجازاتی نسبت به آنان اعمال شد.
3- روز 14 ديماه برابر 4 ژانويه 2007 سايت بازتاب خبر انتشار جلد سوم خاطرات ريشهري را داد. ريشهري، در دهه 1360 خورشيدي، در پستهاي مهمي چون رئيس دادگاه انقلاب اسلامی ارتش، وزير اطلاعات و رئيس داده گاه ويژه روحانيت قرار داشت. در خبر سایت مذکور به ليستي در پیوست شماه 13 کتاب، از سازمانهاي سياسي كه در اوائل انقلاب وجود داشته اند و توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم مورد سرکوبی فرار گرفته و در ایران برچیده شده اند، اشاره شده است. در این پبوست ريشهري ليستي از اسامی 99 سازمان ماركيستي و 69 سازمان غير ماركسيستي «كه عليه نظام فعاليت مي كردند» ارائه کرده است. اين ليست به خوبي گوياي شرايط ايران اوئل دوران بعد از سرنگوني شاه است و درجه سرکوبگری و درنده خویی رژیم را نشان می دهد. من در مطلبی با عنوان خاطرات یک سرکوبگر اسناد اختناق که در ژنوایه سال جاری در عصر نو درج شد، انتشار کتاب ریشهری و این لیست را یادآور شده بودم


پ-17 ژوئیه 2007 – 26 تیر ماه
1386

dimanche, juin 10, 2007

منافع كلان رژيم از بوق اتمي



ايرج شكري

منافع كلان رژيم از بوق اتمي


تصميم جرج بوش رئيس جمهوري آمريكا براي استقرار تعدادي موشك ضد موشك در لهستان و يك پايگاه رادار پيشرفته در خاك چك، به بهانه پيشگيري از خطر موشكهاي رژيم خشم رهبران روسيه را برانگيخت و در اين مورد هشدار دادند كه اين امر مي تواند به مسابقه تسليحات دوران جنگ سرد بيانجامد. ولاديمير پوتين رئيس جمهوري روسيه در آستانه كنفرانس 8G با رد آنچه كه جرج بوش به عنوان دليل تصميم خود ذكر كرده بود، اعلام كرد كه روسيه در واكنش به اين تصميم موشكهايي را به سوي اروپا هدف گيري خواهد كرد. رئيس جمهوري روسيه به نوبه خود استدلال كرد كه اگر هدف از استقرار موشكهاي آمريكايي در اروپا مقابله با خطر احتمالي موشكهاي ايران است، اين موشكها و پايگاه رادار آمريكا، بايد در جاهايي مثل ايتاليا يا در تركيه نسب شود، نه در لهستان و چك(*) . بنا بر اخبار و گزاشها، ضمن كنفرانس سران كشورهاي صنعتي ولاديمير پوتين پيشنهادي براي حل اين مساله به آمريكائيها ارائه كرد و آن اين كه آمريكائيها موشكها و تجهيزات رادار خود را در پايگاه راداري كه ( زمان اتحاد شوروي ساخته شده و اكنون روسيه به صورت اجاره) درجمهوري آذربايجان در اختيار دارد، مستقر كند. گويا روسها در مورد برتري گزينه پيشنهادي خود استدلال كرده اند كه موشكهاي دوربرد رژيم كه هنوز در حال تكميل است و به توليد نرسيده است، واين امر چهار تا پنج طول خواهد كشيد، تهديدي براي اسرائيل مي تواند باشد، نه براي اروپا و از اين جهت آذربايجان بهترين مكان براي استقرار تجهيزات رديابي و انهدام آنهاست. بنا برا اخبار منتشر شده در اين زمينه جرج بوش آن را جالب توجه دانسته است.
مساله غني سازي اورانيوم، توسط رژيم ملاها يكي از موضوعهاي مهم اين كنفرانس بود و در پايان كنفرانس، سران 8 كشور قدرتمند صنعتي جهان، تاكيد كردند كه رژيم ايران بايد غني سازي را متوقف كند.
مساله فعاليتهاي مخفيانه اتمي رژيم در زمينه غني سازي اورانيوم كه از 2002 موضوع بحث بين المللي شده است، با رفتن مساله به شوراي امنيت و تصميم به اقدامات تنبيهي عليه رژيم كه در پايان هر مهلت داده شده، تحريم جديد و فشار آوردن بيشتر به رژيم را در دستور كار شوراي امنيت سازمان ملل قرار مي دهد، به مساله مهم بين المللي تبديل شده كه همه جا اخبار مربوط به آن دنبال مي شود و موضوع فعاليتهاي اتمي رژيم، در كشورهاي بزرگ و قدرتمند جهان مثل آمريكا و فرانسه و انگلستان، يكي از موضوعات غيرقابل صرفنظر كردن در بحثهاي انتخاباتي در اين كشورها (رياست جمهوري در آمريكا و فرانسه و نخست وزير در انگلستان) است. روي آنتن و در« بوق» بودن، و اين كه همه جا از رژيم به عنوان تهديدي جدي براي صلح و امنيت جهاني سخن گفته مي شود، براي رژيمي كه گروهي مذهبي متحجر كه سركوبي و ارعاب شهروندان را به عنوان موثرترين وسيله براي انحصار قدرت بكار گرفته است، و در سياست خارجي خود پيوسته ايجاد بحران و بر پا كردن آشوب در اينجا و آنجا را، وسيله گسترش دامنه نفوذ خود قرار داده و در روياي ايجاد «هلال شيعيي» در برگيرنده ايران، عراق ، لبنان و سوريه به رهبري خامنه اي است، بهترين تبليغ و بزرگترين دستاورد فعاليتهاي اتمي رژيم است. اين كه جرج بوش مدعي مي شود براي حافظت اروپا در برابر خطر موشكهاي رژيم، در اروپا موشك مستقر مي كند خود بهترين تبليغ به نفع رژيم در جهت گستزش نفوذ آن در جاهايي مثل لبنان است. اين كه مساله تهديدات احتمالي رژيم و راههاي مقابله با آن سبب ايجاد اختلاف بين دو قدرتهاي مهم جهاني شده ، بي ترديد سبب شادي و جست خيز و گردو شكستن آخونده با دمشان مي شود. در واقع بازيي كه رژيم با مساله فعاليت براي غني سازي اروانيم و به بهانه تهيه سوخت براي نيروگاههاي اتمي آينده، به راه انداخته اين نفع كلان غير قابل صرفنظر كردني براي رژيم روضه خوانها را داشته كه دائما به عنوان «تهديد»ي براي غرب و اسرائيل مطرح شود و اين چيزي است كه نفع آن براي رژيم آخوندي، با مساله توليد برق اتمي اصلا قابل مقايسه نيست. آن هم براي رژيمي كه به خاطر بي صلاحيتي و عقب ماندگي و حرص انحصار قدرت و غارت تروت مردم ايران، سبب شده كه اكنون رقم سرسام آور و باور نكردني 10 ميليارد دلار در سال بابت واردات بنزين پرداخت شود. بنزيني كه سوختن آن در خودروهاي فرسوده با مصرف بالا و در ترافنك سنگين شهرهاي بزرك خود سبب ايجاد آلودگي شديد هوا و عوارض خطرناك آن براي سلامتي شهروندان مي شود. هدف رژيم از فعاليتهاي اتمي روشن كردن خانه هاي مردم و توليد انرژي نيست، «گرم نگهداشتن تنور جنگ»ي است كه رژيم روضه خوانها و خامنه اي به عنوان «ولي امر مسلمين» و «اميد مستضعفان جهان»، به آن نياز دارد. نياز دارد كه دائما در بوقها باشد، كه غرب «استكباري» قدرتمند، ايران تحت رهبري خامنه اي را خطر و تهديدي براي امنيت خود و امنيت اسرائيل مي داند، و تصميم گيرنده در مورد مساله اتمي اوست. احمدي نژاد هم هرچند وقت يكبار با تهديد هاي پوچ عليه اسرائيل پا منيري و ياري رسان خامنه اي است. اگر چه آدم عقب مانده و بي كلاسي مثل او از اين كه اظهاراتش در محفل سياسي بين المللي با واكنش و انتقاد روبه رو مي شود حتما گمان مي كند شخصيت مهمي است و كلي كيفور مي شود. اما «بازي اشكنك داره، سرشكستنك داره»، خميني هم به شرق و غرب خط و نشان مي كشيد وعده مي داد كه همه را به خاك ذلت خواهد نشاند، اما به ناچار جام زهر سر كشيد و حرفهايي را كه زده بود پس گرفت(**) و ذليل زمانه شد و دق كرد و مرد. روز به خاك ذلت افتادان خامنه اي توسط مردم ايران به هر حال خواهد رسيد حالا به هر ساخت و پاختي هم در مساله اتمي رو بياورد، فرقي نمي كند. رشد مبارزات مردم در گروههاي مختلف به رغم سركوب وحشيانه بيش از بع قرني كه تكيه بر احكام اسلام و قرآن هم از سوي رژيم براي مشروعيت آن بكار رفته، اما نتوانسته باعث خاموشي آن شود؛ گواه آن است كه به هر حال خامنه اي آخرين ولي فقيه اين رژيم منحوس است، اگر چه هزينه‎ً سنگين جاه طلبيهاي ابلهانه و ارتجاعي و قدرت پرستي روضه خوانهاي عقده يي را، مردم ايران پرداخته اند.


* در برخي گزارشها مساله خطر موشكهاي كره شمالي هم ذكر شده بود كه در اين هم مورد هم روسها گفته اند براي مقابله با خطر آن بايد تجهيزات آمريكايي در كره يا ژاپن مستقر شود، نه در اروپا.

** خميني در 6 مرداد 1366 پيامي طولاني به زائران حج فرستاد كه در آن از جايگاه رهبري مسلمانان جهان به همه دينا خط و نشان كشيده بود، در همين سال بود كه سعوديها با اطلاع از طرح رژيم براي براه انداختن آشوب در مكه( ازجمله مواد منفجره جاسازي شده در وسائل و ساكهاي بعضي از زائران كشف كرده بودند) به مقابله با راهپيمايي« برائت از مشركين» كه رژيم در مكه به راه مي انداخت پرداختند كه طي آن دهها تن كشته شدند كه بنا بر آمار ارائه شده از سوي مقامات سعودي 85 پليس عربستان نيز در شمار كشته شدگان اين رويداد بودند. خميني در آن پيام كه رسانه هاي خيري رژيم منتشر شد، اعلام كرد كه:« ... قدرتها و ابر قدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خميني يكه و تنها هم بماند، به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظالم و شرك و بت پرستي است، ادامه مي دهد و به ياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام ... خواب و راحت را از ديدگان جهانخواران كه به ستم وظلم خويشتن اصرار مي نمايند، سلب خواهد كرد» خميني در بخش ديگري از پيام خود به تلاشهايي كه براي پايان دادن به جنگ رژيم با عراق مي شد حمله كرد و گفت :« امروز بدون شك سرنوشت همه ً امتها و كشورهاي اسلامي به سرنوشت ما در جنگ گره خورده است. جمهوري اسلامي ايران در مرحله يي است كه پيروزي آن به پيروزي همه مسلمانان و خداي نخواسته شكست آن به ناكامي و شكست و تحقيير همه مومنان، مي انجامد و رها كردن يك ملت و يك كشور و يك مكتب بزرگ در نيمه راه پيروزي، خيانت به آرمان بشريت و رسول خداست. لذا تب جنگ در كشور ما جزء به سقوط صدام فرو نخواهد نشت». اما يك سال بعد با اين كه همه سركردگان و دست پرودگان خميني با او در ادامه جنگ همصدا بودند( و از جمله ميرحسين موسوي نخست وزير فرومايه و ضد ايراني خائن كه مي گفت تا يك آجر سالم در كشور مانده باشد به جنگ ادامه خواهيم داد)، خميني بعد از شكستهاي سنگين نيروهايش در بهار و آغاز تابستان سال 67 در جيهه ها، براي نجات رژيمش از فروپاشي كه ديگر توان تامين مالي و نيرويي و تسليحاتي جنگ را نداشت، جام زهر سركشيد و حرفهايي را كه در پيام به زائران مكه گفته بود و خط نشانهايي را كه كشيده بود، پس گرفت و گفت اگر«آبرويي داشتم با خدا معامله كردم».
پ- 10ژئن 2007- 20 خرداد1386




lundi, mai 21, 2007

فخرالدین حجازی، معركه گير ارتجاع مرد


ايرج شكري

 فخرالدین حجازی، معركه گير ارتجاع مرد

فخرالدين حجازي يكي از تملّق گوبان خميني واز مبلغان و معرگه گيران رژبم آخوندي در سالهاي اول به قدرت رسيدن خميني روز 29 ارديبهشت مرد. خبرگزاري فارس كه به جناح راست رژيم نزديك است ضمن اعلام اين خبر و تجليل از او، روي سابقه او در دوران مبارزات دكترمصدق و حمايت او از دكتر مصدق تاكيد كرد و خبرگزاري آفتاب كه گفته مي شود به مجمع تشخيص مصلحت وابسته است ، خبر و نظر كوتاهتري داشت و به اين كه او«سخنرانيهاي آتشين» در اوائل انقلاب مي كرده اشاره كرد. سايت امروز وابسته به اصلاح طلبان و خرداديان سال 76، به درج خبر ايسنا در اين مورد اكتفا كرد. سايت راديو بي بي سي مفصل تر به سوابق او پرداخت و اين كه او قبل از انقلاب در حسينه ارشاد سخنراني مي كرده و يكي دوبار توسط ساواك دستگير و بعد هم به مشهد تبعيد شده بود، و اشاره كرد. و خامنه اي روز يكشنبه 30 ارديبهشت مرگ او را تسليت گفت و از اين كه او مبلغان رژيم به ويژه در دوران جنگ بوده ار او تجليل كرد.
فخرالدين حجازي در دوره اول مجلس رژيم روضه خوانها، كه تحت شرايط آن زمان خميني و آخوندهاي ضد ايراني، به ناچار صفت «ملي» را براي آن پذيرفته بودند با آراي امت امام به عنوان نماينده اول به مجلس راه يافت و در مقام نماينده اول مجلس در يكي از ديدارهاي گروهي با خميني كه در آن زمان ترتيب داده مي شد، چنان از خميني تملق گفت كه خميني كه با رغبت تمام در ديدارها به شعارهاي «روح مني خميني - بت شكني خميني» كه بطور ممتد تكرار مي شد، گوش مي كرد، نارضايي خود را از آن همه تملق بروز داد. تقريبا همه خادمان خميني در كارنامه شان در سالهاي اول به قدرت رسيدن او كارهاي ننگين و اقدامات جنايتكارانه ثبت شده دارند كه آن روزها «با افتخار» و به عنوان خدمت به اسلام و امام و انقلاب به آن مي پرداختند اما، بعد ها، وقتي به خاطره نويسي پرداختند ديگربه صرف خود نديدند به آن بپردازند، و يا اگر مردند و از ميان رفتند، ديگران در ذكر خدمات آنان به «امام و انقلاب اسلامي » مصلحت اسلام و انقلاب و نظام را، در مسكوت گذاشتن آن ديدند. به طور مثال خلخالي در كتاب خاطرات خود، هيچ اشاره يي به اعدامهايي كه در كردستان كرد، نكرده است. تنها به شرح محاكمه و اعدام مقامات رژيم شاه پرداخته است. او از قتل سران تركمن در زمان وقوعش(اسفند 58)، اظهار بي اطلاعي كرد، اما سه سال بعد در مصاحبه يي با تكبر اعلام كرد خود او دستور اعدام آنها و شماري ديگري نزديك به صد نفر ديگر از تركمنان را داده است(*).در سايتهاي وابسته به رژيم بيشتر به « سخنرانيهاي آتشين» فخرالدين حجازي در اوائل روي كار آمدن خميني تاكيد شده ، اما به محتوا و سمت و سوي اين سخنرانيها يا پرداخته نشده يا يك وجه آن كه درآن روزها براي خميني و رژيم منحوسي كه بنيان گذاشت مهم بود، مسكوت مانده است. اين «سخنراينهاي آتشين»، در آن سالها به ويژه قبل از آغاز جنگ ايران و عراق تنها در ستايش از امام و اسلام و خط و نشان كشيدن به شرق و غرب نبود، عليه نيروهاي دگر انديش وتهيج و بسيج حزب اللهيها عليه اين نيروها هم بود. مشكل بزرگ خميني در آن زمان اين نيروها بودند كه روزنامه هاي هنوز«پاكسازي» نشده، اخبار مربوط به فعاليتها و اعلاميه هاي آنهار منتشر مي كردند و بحثهايي در مورد آزادي و دموكراسي در روزنامه ها مطرح مي شد كه خميني را خشمگين مي كرد و آن را توطئه يي عليه اسلام كه اسم مستعار خودش بود، مي دانست؛ چنان كه در يك سخنراني در سوم خرداد 58 ، صريجا روشنفكران را دشمني بدتر از شاه دانست و گفت« او در عين قدرتش هم، باز اسم خدا را مي آورد ، باز به زيارت مي رفت ولو به طور ريا بود. اما اينها به طور ريايي هم حاضر نيستند. بعضي از نويسنده هاي ما حاضر نيستند براي جلو بردن مقصدشان يك كلمه اسلام به كار ببرند ولو براي اين كه ما را بازي بدهند. ما با اينها بايد همان مبارزه اي را بكنيم كه با محمد رضا كرديم براي اين كه توطئه در كار است نه قضيه آزادي». او در همان سخنراني به صراخت گفت:«آخوند يعني اسلام روحانيين و اسلام درهم مدغمند». آن سخنراني خميني كه در كيهان 5 خرداد 58 درج شده، به تنهايي آيينه يي است نشان دهنده اوضاع سياسي – اجتماعي آن روز كه خميني موقعيت خود را در آن در تهديد و خطر از سوي نيروهاي دگر انديش مي ديد. در همان روزها بود كه روزنامه نگاران آزايخواه و مردم دوست كه با اعتصاب 62 روزه خود در دوران حكومت نظامي سال 57 در ارتقاء مبارزات عليه رژيم شاه نقش موثري بازي كرده بودند و با سقوط رژيم شاه از حمايت بسيار مردم برخورد دار شده بودند، زير فشار شديد از بيرون به خاطر سخنرانيها خميني و دستيارانش كه تودهاي نا آگاه را عليه آنان تحريك مي كردند و در برابر دفتر روزنامه ها تظاهرات به راه مي انداختند، و از داخل توسط انجمنهاي اسلامي كه مثل قارچ يكباره همه جا روئيده، بودند، قرار داشتند. در اين ايام بود كه بعد از آن كه سرانجام كيهان از داخل توسط حزب اللهيهاي كيهان به اشغال در آمد و از تحريريه آن سلب اخيتار شد و از كيهان كنار گذاشته شدند، فخرالدين حجازي در مطلبي با عنوان «پرولتاريا در كيهان» دركيهان يكشنه 6 خرداد85،( يعني سه
روز بعد از آن سخنراني تهديد آميز خميني عليه روشنفكران)،
به نا مربوط گويي عليه روشنفكران و گروههاي چپ پرداخت و از جمله نوشت: «كارگران روزنامه كيهان، سر انجام برخاستند و خودشان روزنامه نگار شدند حالا هم مي نويسند و هم حروف مي چينند و هم صفحه بندي وچاپ مي كنند و اين خود اوج پيروزي طبقه كارگر است كه به آگاهي رسيده اند و خود ساختگي و خود كفايي، و من انتظار داشتم كه حاميان طبقه كارگر جشن بگيرند و خوشحال شوند كه زمينه حكومت كارگري در ايران فراهم شده است وبزودي ستمديدگان بر سمتكاران پيروز مي شوند. ولي با اندوه فراوان ديدم كه طرفداران حكومت پرولتاريا بر آشفتند و حمله ها و دشنامها را آغازيدند و گروهي را نيز به دنبال خود كشانيدند و اعتصابها براه انداختند وكارشكني ها و ديگر كارها. آخر مگر نه اين كه پيش بيني جناب ماركس تحقق يافته و كارگرها روي كار آمده اند پس اين همه دغدغه خاطر براي چيست ؟ اشتباه اينجاست كه آقايان مي گويند كارگر يعني كمونيست و نمي توانند اين حقيقت را باور كنند كه گروهي ممكن است كارگر باشند اما كمونيست نباشند و مثلا مسلمان باشند»، فخر الدين حجازي در ادامه پرت و پلا گويي هاي خود نوشت:« در آلباني هم با وجود اصلاحاتي كه جناب انور خوجه در زمينه هاي اقتصادي كرده است بازهم مردم نام بچه هاي خو را محمد و فاطمه مي گذارند و به دستور دولت كه مي گويد نام بچه ها تان را تراكتور و كمباين و داس و چكش بگذاريد گوش نمي دهند». اين معركه گير وقيح و مريد و مقلد خميني در ادامه مطلب مدعي شد كه : « در اسلام سخن از آگاهي است نه از دانشهاي آكادميك و تخصص و فلسفه و ديپلماسي و سوسيولوژي و پسيكولوژي و لژيها و ايسمهاي ساخته و پرداخته و قطار اندر قطار. در اسلام ابوذر صحرا نشين از افلاطون آگاه تر است و ابن مسعود بزچران ازكانت و دكارت ونييچه و هگل، قرآن هم كتاب ناس است و نوشته يي ساده و روشن به سادگي فطرت چوپانها و و به زلالي چشمه ها». اين نامربوط گوييها در آن روزها البته مي توانست بخشي از كارگران را كه احساسات مذهبي آنان اين گونه مورد سوء استفاده قرار مي گرفت بفريبد، كارگراني كه چيزي از زبان قرآن كه عربي بود نمي دانستند. اما امروز نقاب از چهره آخوندها افتاده و نتيجه جاري شدن احكام اسلام و عملكرد رژيم آخوندي بر كارگران و نسل و جوان و زنان ايران روشن است. آن« زبان زلال و روشن» چيزي جز ابزاري براي انحصار قدرت قيموميت بر مردم و غارت آنان نبود. آن زبان به گفته فخرالدين حجازي ساده و روشن به زالالي چشمه ها چنان قابل تفسير و برداشتهاي گوناگون شد كه، بيش از ربع قرن بعد از استقرار جمهوري اسلامي، آيت الله ها ،و زعماي قرآن خوان و تفسير گو و حديت و روايت شناسش، اختلافاتشان در «قرائت مختلف» از آن بيشتر و بيشتر مي شود. اين اختلافات چنان بود كه خود خميني قائم مقام و «حاصل عمر» خودش آيت الله منتظري را تحقير كرد و به انزوا به گوشه انزوا فرستاد و جانشينانش كسي مثل عبدالله نوري را كه چنان مورد اعتماد خميني بود كه يكي دو سالي قبل از پايان جنگ او را نماينده خود در سپاه پاسداران با حق عزل و نصب فرماندهان كرده بود، به محاكمه كشيدند و به زندان محكوم كردند، آيت الله آذزي قمي مدافع سرسخت فقه سنتي و ولايت فقيه و بناينگذار روزنامه رسالت به گوشه انزاو فرستاده شد و اجازه انتشار به كتابي كه نوشته بود، نداند و در انزوا مرد و امروز اين اختلافات در برداشت از آن كتاب ناس و تعاليم خميني و رسول الله چنان است كه همسر سخنگوي دولت كه فاطمه رجبي كه اين طور كه پيداست كسي جلودار وقادر به مهار كردنش نيست، از سوي سايت آفتاب وابسته به مجمع تشخيص مصلحت، متهم به اهانت به مرجعيت مي شود** . آن فرمايشات آتشين در مورد« آگاهي در اسلام» و« فراهم شدن زمينه حكومت طبقه كارگري در ايران» امروز واكنشي جز تمسخر از سوي گارگران نسبت به گوينده« آتشين كلام» آن نمي تواند برانگيزد. در سال 1382 كه آخوند محمد خاتمي در مقام رئيس جمهوري رژيم قرار داشت به نشان تقدير از همين آدم وتحسين افكارش نشان درجه 2 تعليم و تربيت به او اعطا كرد.
در رژيم «عدل اسلامي» در حالي كه حداقل دستمزد براي كارگران 185 هزار تومان در ماه تعيين شده بنا برا آمار ارائه شده از منابع رسمي همين رژيم(وزارت رفاه اجتماعي) خط فقر از در آمد كمتر از ماهي 450 هزار تومان در ماه( براي خانواده 5 نفره) آعاز مي شود. امروز اعتراضات كارگران و معلمان به سختي شرايط زندگي و بي اعداليتهاي موجود، اعتراضات دانشجويان عليه استبداد و اختناق و اعتراضات زنان براي رفع تبعيض و نابراي تحميل شده به آنان به خاطر اجراي احكام اسلام، نشانه آگاهي آنان به ضد مردمي بودن عملكرد رژيم سركوبگر آخوندي است. شكي نيست كه بسياري از آنان نه آثار ماركس و هگل و كانت را خوانده اند نه در رشته فلسفه و سوسيولوژي و...تحصيل كرده اند، آنان عملكرد ضد مردمي رژيم به طور مستمر روزانه طي نزديك به سه دهه تجربه كرده اند و به اين آگاهي ناب رسيده اند كه قرآن و اسلام و اجراي احكام آن، دام تزويري بود كه خميني براي انحصار قدرت در دست خود و قيموميت بر مردم، بر سرراه آنان كسترد و هر اعتراضي را وحشيانه سركوب كرد و در دادن حكم كشتار زندانيان سياسي نيز ترديدي به خود راه نداد. دفاع از اسلام و قرآن در واقع دامي بود كه خميني بر سراه كه پيشرفت مردم و استقرار عدالت و دموكراسي گسترد و آخونده گمان مي بردند كه مي توانند هم چنان مردم را در اين دام نگه دارند. اما مردم ايران در گروههاي مختلف صنفي و اجتماعي با اعتراضات خود به شكلهاي گونان نسبت عملكرد ضد مردمي رژيم، نشان داده اند كه مي خواهند از اين دام رها شوند.

*- در اسفند 1358 بعد از يورش رژيم به گنبد و تركمن صحرا براي سركوبي مردم تركمن صحرا و برچيدن شوراها و كانون هايي كه تشكيل داده بودند، خلخالي كه براي راه انداختن دادگاههاي چند دقيقه اي و جوخه هاي اعدام به گنبد سفر كرده بود، بعد از پيدا شدن جسد چهار تن از رهبران سياسي تركمن( توماج، مختوم، جرجاني.واحدي)، دخالت خودش را در اين ماجرا تكذيب كرد. وي كه تكليف شرعيش را در گنبد انجام داده و به قم برگشته بود، در تماس تلفني خبر نگار كيهان در اين زمينه گفت«هركس در رابطه با قتل اين چهار نفر درمورد من چيزي مي داند افشاگري كند... اينجانب كرار به وسيله جرائد اعلام كرده ام كه در گنبد و تركمن نه كسي را بازجويي كرده ام نه محاكمه، تا چه رسد به اعدام...»(كيهان 6 اسفند 1358). اما حدود چهار سال بعد، او از اقدامات جنايتكارانه خود در گنبد با سربلندي و به عنوان يكي از اقدامات «برجسته و انقلابي» خودش ياد كرد. وي در اظهاراتش كه در روزنامه صبح آزادگاندر 28 شهريور 1363 چاپ شد (اين روزنامه جاي روزنامه تعطيل و مصادره شده آيندگان منتشر مي شد گفته مي شد در اختيار كميته ها ست و بهزاد نبوي در اداره آن نقش دارد) در اين مورد گفت:« من با قاطعيت در گنبد وارد شدم و يكي از كار هاي برجسته و انقلابيم، در گنبد بود. ما دستور داديم هركسي را كه مسلح باشد بياورند كه آوردند، يكي، دوتا، سه تا. پنج تا، هر كسي را كه مسلح آوردند اعدام كرديم. اين جريان را كه مي گويم شاهد زنده داريم: آقاي مصحف استاندار مازندران، آقاي دادستان آن زمان مازندران، دادستان كل و آقاي درويش رئيس سپاه پاسداران گنبد، آقاي دراز گيسو كه چندي پيش سفير جمهوري اسلامي ايران در آلمان شرقي بود...و چه بگويم براي شما آقاي هاشمي [رفسنجاني]، حاج احمد آقا، شخص حضرت امام خود آقاي منتظري و همه مسئولين، آقاي دكتر بهشتي و آقاي قدوسي، كيست كه نداند اين جريانات را؟ همه مي دانستند، آقاي رفيقدوست هم مي داند.94 نفر منجمله توماج، واحدي، مختوم. جرجاني، اينها را بنده اعدام كردم. 94 نفر را اعدام كردم نه يك نفر...من با قاطعيت اسلامي در گنبد وارد شدم و خلق تركمن را در آنجا كوبيدم. من اينها را اولين بار نيست كه گفته باشم، ولي در جرايد اولين بار است كه منتشر مي شود... مي گويند قتل (رهبران تركمن) عمدي بوده، بله عمدي بوده. من توماج، واحدي، مختوم، جرجاني را بگذارم[زنده بمانند] كه چي؟».

اسدالله لاجوردي جلاد هم جوانان دانشجو و دبيرستاني هوادار مجاهدين گروهاي سياسي چپ را كه در زندان مقاومتشان زير شكنجه در هم شكسته بود و اظهار پشيماني كرده و به «آغوش اسلام» باز گشته بوده بودند، به مصاحبه تلويزيوني مي نشاند و بعد، از اين كه آنها ندامت و« توبه» خود را اعلام مي كردند، مي گفت «خب شما مي ونيد كه ما شما را اعدام مي كنيم و اين توبه براي آخرت شماست و با «مهروزي» خيلي كم نظيري! مي گفت« انشاالله خدا توبه را قبول بكنه». از اين خدمات سيد اسد الله لاجوردي، در ام القراي اسلام ذكري نمي شود. چانكه عناصر سابقا وزارت اطلاعاتي رژيم نيز از اذعان به آن و پذيرفتن نقشثي كه در سركوبگريهاي خونين دهه 1360 داشتند، مي گريزند.

**
http://www.aftabnews.ir/vdcfycdw6mdyv.html
http://iradj-shokri.blogspot.com/

. درفش – 31 ارديبهشت1386-21 مه 2007
.
.

vendredi, mai 18, 2007

ايرج شكري

يادداشتي ايراني در حاشيه مراسمي فرانسوي


نيكلا ساركوزي رئيس جمهوري جديد فرانسه، در مراسم تشريقاتي آغاز به كارش بعد از نهادن تاج گلي بر مزار سرباز گمنام در ميدان شارل دوگل , و بعد پاي تنديس ژرژ كلمانسو و ژنرال دوگل در نقطه ديگري در خيابان شانزليزه، رهسپار مراسم برنامه ريزي شده در محلي در يك پارك جنگلي در حاشيه منطقه 16 پاريس شد كه در زمان جنگ جهاني دوم، 35 تن از اعضاي مقاومت فرانسه از گرايشهاي مختلف سياسي، توسط نازيها در آنجا اعدام شده بودند. در اين مراسم، نامه يكي از اين جانباختگان، نو جواني به نام «گي موكه» (در زمان اعدام 17 سال و نيم سن داشته) ، كه قبل از اعدام به پدر و مادرش نوشته بود، توسط يك دانش آموز دبيرستاني قرائت شد. وي در آن نامه ضمن اين كه از مادر و پدرش خواسته بود در روبه رو شدن با رويداد اعدام او شجاع باشند، ياد آور شد بود كه ترديد نيست كه من دلم مي خواست زندگي كنم، 17 سال و نيم عمر كوتاهي براي من بود، من جز به خاطر ترك همه شما، از چيزي متاسف نيستم، آن چه از صميم قلب آرزو مي كنم اين است كه مرگ من ثمر بخش باشد. اين قرباني جنايت نازيها، آنگونه كه در گزاشهاي تلويزيوني گفته شد و در روزنامه ها هم( از جمله روزنامه فيگارو 17 مه ) ياد آوري شد، كمونيست بود. نيكلا ساركوزي كه به گرايش سياسي راست فرانسه تعلق دارد، در سخناني در اين مراسم ضمن تجليل از گي موكه، گفت كه به وزير آموزش و پروش خواهد گفت كه اين نامه از سال تحصيلي آينده در دبيرستانها خوانده شود و ياد آور شد كه آن نوجوان 17 ساله كه جانش را براي فرانسه داد، نه سرمشقي در گذشته بلكه سرمشقي براي آينده است. رئيس جمهور جديد فرانسه كه مراسم تشريفاتي ويژه آغاز بكارش قبلا برنامه ريزي شده بود و به جز مراسم سان ديدن رئيس جمهور، از گارد جمهوري و گل گذاشتن بر مزار سرباز گمنام كه جز مراسم تشريفاتي آغاز به كار رئيس جمهور جديد است، برگزاري مراسمي در محل اعدام شدگان مقاومت فرانسه را خودش انتخاب كرده بود و خوبي از تعلق سياسي گي موكه نوجوان 17 ساله كمونيست آگاه بود. نمي شود از نظر دور داشت كه اين اقدام او يك مانورسياسي، براي خنتي كردن تبليغات مخالفانش در اردوي چپ فرانسه،- چپي كه در دوران تبليغات انتخاباتي او را «آدمي خطرناك» معرفي مي كرد و گروهاي «چپ» افراطي بوده است كه در همان شب اعلام نتيجه انتخابات در شهرهاي مختلف فرانسه تظاهراتي عليه او برپا كردند، اما وقتي در نظر بگيريم كه او يك نوجوان با تعلق سياسي به گرايش اردوي مخالفان خودش را براي چند ميليون نوجوان جوان دبيرستاني به عنوان قهرمان و الگوي ميهن پرستي و فداكاري براي ميهن معرفي كرد و اعلام كرد كه آخرين نامه او قبل از اعدام، همه ساله در دبيرستانها خوانده خواهد شد، آن وقت به گمان من اين امر فراتر از يك تاكتيك موضعي با اهداف سياسي گروه گرايانه است. فرانسه كشوري متعلق به همه فرانسويان است. اعم از مسيحي و يهودي ، ليبرال يا كمونيست. تقلبي مثلا مثل «ميهن مسيحي»، مثل تقلب آخوندها و ياران كلاهي و كت شلواريشان كه ايران را «ايران اسلامي» و« ميهن اسلامي» نا مي ديدند تا به كشتار و خشونت براي انحصار قدرت سياسي رنگ تقدس بدهند، در اين كشور نه عملي است نه به فكر كسي خطور مي كند. در اينجا تحريف وسانسور تاريخ نه عملي است نه به نفع سانسورچي. واقيعيت اين است كه در دموكراسي پارلماني غربي از آنجا كه قدرت سياسي با رقابت احزاب در كسب آراء مردم براي حمايت از برنامه هايشان، به اين يا آن حزب يا ائتلاف سياسي تعلق مي گيرد و جدايي سه قوه قانونگذاري و قضايي و اجرايي واقعي است و به خاطر همين هم، قدرت سياسي در دست يك فرد يا گروه باقي نمي ماند؛ از آنجا كه يك اپوزيسيون قوي كه پيوسته عملكرد گروه رقيب را به انتقاد مي كشد و آنرا به چالش مي طلبد پيوسته در صحنه سياسي حضور دارد؛ از آنجا كه آزادي عقيده و بيان كه در آزادي مطبوعات و انتشار كتاب و امكان برخورداري نمايندگان گرايشهاي مختلف سياسي در بيان نظراتشان از راديو و تلويزيون تجلي مي يابد، امكان انحصار طلبي را از بين مي برد؛ از آنجا كه امكان تشكل يابي مردم در گروههاي مختلف صنقي و يا انجمنهاي غير دولتي، يك وزنه تعادل در برابر يكه تازي احتمالي مردان سياست ايجاد مي كند؛ از آنجا كه قوه قضايي مستقل از قدرت اجرايي است و خطا و سوء استفاده هاي مقامات را مورد رسيدگي قرار مي داهد و در موردي مثل آن چه در يكي دو سال گذشته در فرانسه روي داد، دستگاه قضايي تا بازرسي دفتر كار وزير دفاع يا مقامات مورد سوء ظن و ضبط مدارك مورد نظر، پيش مي رود و باز پرسي از مقامات ساعتهاي طولاني در يك احضار مي تواند تداوم يابد، و اگر اسناد مجرم بودن آنان را ثابت كرد، حكم محكوميت در از سوي دادگاه، در مورد آنان صادر و اجرا مي شود. در چنين شرايطي نه گروهي مي تواند خواب انحصار قدرت را ببيند و نه كسي مي تواند خود را قيم مردم بداند و نه فكر سانسور و تحريف تاريخ به سرش خواهد افتاد، چون اگر كسي چنين تمايلاتي از خود بروز دهد، نه تنها با اين كار از خود چهرهَ آدم ابله و دروغگويي ارائه خواهد داد، بلكه تودهني متعدد از هر طرف خواهد خورد. خوب يادم هست آن اوائل به قدرت رسيدن خميني در سالمرگ مصطقي خميني برنامه يي از تلويزيون پخش شد كه مي خواست اين تصور را به بينندگان القاء كند كه انقلاب سال 57 نتيجه خشم مردم در واكنش به مرگ حاج آقا مصطقي خميني بوده كه اطرافيان خميني مدعي بودند توسط ساواك به قتل رسيده است و اين البته دروغ بزرگي بود كه سبب خنديدن بينندگان نشسته در پاي تلويزيون، به ريش امام و توليد كننده و مبتكر آن برنامه شد. بزرگترين نفع دموكراسي براي ملتهاي برخوردار از آن اين است كه اجازه پيدايش آدمهاي خودمحور بين و خود شيفته و انخصار طلب در عرصه سياست را نمي دهد، خود شيفتگاني كه حامل چيزي جز تحقير يك ملت و ايجاد مصيبت براي مردم نمي توانند باشند. شايد اين هم از ويژگيهاي استتثنايي تاريخ ما باشد كه يك كسي هم به قدرت نرسيده ملتي با سه هزارسال تاريخ را هيچ شمرد و در روياي انحصار قدرت، اسم خودش را روي ايران كوبيد و مبارزه براي استقرار دموكراسي در ايران را با طرح شعاري نا مربوط و انزجار برانگيز كه تمايل مالك الرقابي از آن پراكنده مي شد، به شكلي در آورد كه گويي دعوا بر سر ملك مورثي «غصب شده» است، كه بايد با رعاياي خوش نشين آن به صاحبش برگردانده شود و بيش از دو دهه، به هيچ انتقادي در اين زمينه نه از سوي دوستان و هم پيمانان خود، نه خارج از دايره دوستان، اعتنايي نكرد. حالا اگر با نكاتي كه به آن اشاره شد، اوضاع در جمهوري اسلامي برپا شده بر اساس اسلام ناب محمدي را، كه خميني مثل طاعوني مرگبار بر ايران گستراند، با دموكراسي برمبناي انتخابات واقعا آزاد، مقايسه كنيم مي بينم كه تفاوت از كجا تا به كجاست. سران رژيم اهريمني ولايت فقيه خيلي ادعاي مردمي بودن با استناد به برگزاري انتخابات متعدد از زمان استقرارشان در راس قدرت، كرده اند و بازهم خواهند كرد، انتخاباتي كه همه مي دانند نمايشي است و در موارد متعددي حتي كساني كه «التزام عملي» خود را به ولايت فقيه اعلام كرده اند، از شركت در انتخابات به عنوان كانديدا، محروم شده اند. انتخابات نمايشي، ماهيت ضد مردمي رژيم ولايت فقيه را كه در عملكرد جنايتكارانه اين رژيم عليه مردم ايران متبلور است، نمي تواند بپوشاند. آخوندهاي جنايتكار ضد ايران و ايراني هيچ حرمتي براي كسي قائل نشدند و نيستند و ابلهانه گمان مي برد ند كه با سانسور و باز نويسي تاريخ، مي توانند تاريخ ديگري براي مردم ايران بنويسند كه گويي قبل از يورش ويرانگرانه تازيان غازي به ايران، نه اين سرزمين تاريخ و نه مردمش هويتي داشته اند و بعد از آن هم روحانيت شيعه عامل پيش برنده و نيروي اصلي هر تحولي بوده است. آخوندهاي مرتجع سنگ مزار شهداي مبارزه مسلحانه عليه رژيم دست نشانده محمد رضا شاه را شكستند و حتي در فكر تخريب آنها بر آمدند. بزرگداشت دكتر مصدق بر سرمزارش در احمد آباد بار ها با مزاحمتها و درنده خويي هاي گله هاي پاسدار و لباس شخصي و حزب اللهي رو به رو شد و آخوندهاي خودكامه در سالهاي گذشته، حتي بارها مراسم سالگرد درگذشت مهندس بازرگان را كه دربر پايي رژيم جمهوري اسلامي به خميني كمك كره بود، با گله هاي حزب اللهيهاي درنده، مورد حمله قرار دادند. آخوندهاي مرتجع و درنده خو، كه دسته دسته جوانان هوادار گروههاي دگر انديش و چپ را به جوخه هاي اعدام سپردند، هم چنان به نسل جوان و آگاه كشور كينه مي ورزند و دست از سركوب مستمر آنان بر نمي دارند و پي در پي دانشجويان فعال در انجمنهاي اسلامي را كه زبان به انتقاد از انحصار طلبي و دفاع از دموكراسي گشوده اند دستگير مي كنند و به زندان مي افكنند و آنها را از تحصيل بار مي دارند، اما خروش آنان خاموشي پذير نيست. آخوندهاي مرتجع سركوبگر، جوان دانشجويي مثل احمد باطبي را كه جرم بزرگش در دست گرفتن و نشان دادن پيراهن خوني يك دانشجو در سال 78 بود كه در يورش عمال سركوبگر رژيم ولايت فقيه به دانشجويان در ماجراي كوي دانشگاه زخمي شده بود، اول به مرگ و بعد به پانزده سال زندان محكوم كردند تا به خيال خودشان هشداري داده باشند به ديگر دانشجويان كه اگر سركشي كنند سالهاي جوانيشان در زندان خواهد گذشت، آخوندهاي جنايتكار زناني را كه براي رفع تبعيض اسلامي – آخوندي و تحقير ضد انساني عليه آنان، به طور مسالمت آميز فعاليت مي كنند، به محاكمه مي كشند و به زندان محكوم مي كنند، تا زنان و دختران آزاده ايراني را مرعوب كنند و اخطاري باشد براي آنان كه اگر در برابر اقتدار روحانيت مرتجع شيعه و رژيم اسلامي قد علم كنند، سركوبي شديد و زندان در انتظار آنان خواهد بود. به قول يكي از اين زنان فعال، چه فعاليتي مسالمت آميز تر از جمع كردن امضاء مي شود يافت؟ اين جباريت رژيم آخوندي است كه يك تسويه حساب تاريخي با روحانيت درنده خوي شيعه و دفن اسلام سياسي را اجتناب ناپذير و به يك گذرگاه اجباري تاريخ ايران به سوي دموكراسي تبديل مي كند. من بر اين باورم كه تاريخ ايران از گذرگاه با كاروان زنان و مردان، كارگران و دانشجويان مبارز و آزاديخواهش كه مبارزاتشان براي حقوق شهروندي و دموكراسي و رفع تبعيص عليه زنان و حق دخالت و شركت در سرنوشت ميهن خويش، گسترش روز افزون مي يابد، خواهد گذشت.
درفش – 17 مه 2007 –27 اردیبهشت1386

samedi, avril 21, 2007


ايرج شكري

هويت ايراني مغلوب اسلامگرايان نمي شود
قلعه بابک



از زماني كه شيخ صادق خلخالي در مورد كوروش هخامنشي نوشت كه او در جواني «لواط مي داده» (1)، تا اين روزها كه موضوع آبگيري سد سيوند و آسيب رسيدن به آرمگاه كوروش كبير هم چنان مورد بحث است، بيش از ربع قرن مي گذرد و در اين مدت مبارزه مردم ايران با رژيم روضه خوانها، در زمينه هاي مختلف و در اشكال مختلف بي وقفه ادامه داشته است. از آنجا كه اين رژيم منحوس ضد ايراني كه خميني مرتجع خونريز آن را بنيانگذاشت، در صدد تحميل معيارهاي ارزشي خود به مردم ايران و كنترل و رفتار و طرز زندگي و توليدات فرهنگي و كنترل تفكر مردم بوده و هست، انديشمندان، اهل قلم و روشنفكران و هنرمندان نقش مهمي در جدال با معيارهاي ارتجاعي آخوندي در زمينه هاي مختلف داشته اند، و در جدال بين «اسلاميّت» و «ايرانيّت»، آن كه به ناچار دست به عقب نشنيهايي زده جبهه «اسلاميّت» است و آن كه پيشروي كرده جبهه «ايرانيّت» است كه نمونه اش را همانطور كه اشاره شد، در مساله مربوط به آبگيري سد سيوند و اعتراضاتي كه از سوي ايران دوستان در اين زمينه شده است، مي توان ديد. آخرين نمونه اين اعتراضات در سفر اخير احمدي نژاد به استان فارس از سوي دانشجويان آن شيراز به عمل آمد.(2) در انتخابات رياست جمهوري دوسال پيش، زماني كه دكتر معين كانديداي جناح اصلاح طلبان رياكار دولتي، مي خواست براي تبليغات انتخاباتي به شيراز سفر كند، گروهي از مردم استان فارس در بيانيه يي از او خواستار شدند در برابر دروازه ملل تخت جمشيد حاظر شود و سوگند ياد كند كه در صورت انتخاب شدن به رياست جمهوري، به منشور حقوق بشر كوروش كبير، وفاددار خواهد بود. واژه هاي «اسلاميت» و «ايرانيت» را ازآن جهت بكار بردم كه در آن روزهاي غوغاي اسلامگرايان مريد و مقلد خميني- كه در طول سالهاي مبارزه مردم وفرزندان انقلابي مردم ايران، عليه رژيم شاه ، نام بسياري از آنان را كسي نشينده بود، اما با جمبوجت حامل خميني به ايران آمدند و وزير وكيل و مشير و مشار شدند(3)-، يكي از ميان كه از دوره دبيرستان قصد داشت اولين رئيس جمهور ايران شود و از سخنرانان و مبلغان اصلي حكومت اسلامي در آغاز به قدرت رسيدن خميني بود، مي گفت «ايرانيت بدون اسلاميت معنا ندارد». اما حالا مي بينيم كه معنا دارد. او بعد ازرئيس جمهور شدن، در «انقلاب فرهنگي» ارديبهشت 1359 و اشغال دانشگاه توسط مقلدان امام خميني ابتكار عمل را به دست گرفت و اشغال دانشگاه توسط كميته چي ها و حزب اللهي ها را روزاستقرار حاكميت جمهوري اسلامي ناميد.
دست اندركاران رژيم و برخي دلقكهايي كه سفارشات و نيازهاي تبليعاتي رژيم را برآورده مي كنند، در چسباندن و جوش دادن «اسلاميت» به «ايرانيت»، گاه توليدات خنده دار«ماندگار»ي از خود به جا مي گذارند. يكي از اين توليدات در خنده دار در «جشن هسته اي» به نمايش در آمد كه «دكتر احمدي نژاد»، رئيس جمهوري نوراني و مهدوي رژيم طبق اعلام قبلي در آن شركت داشت تا خبرخوش هسته اي را به اطلاع مردم برساند. اين جشن در 20 فروردين در تاسيسات اتمي نظنز برگزار شد و جريان آن به طور مستقيم از تلويزيون رژيم پخش شد. در اينجا كاري به اهداف برگزاري اين جشن هسته يي و درجه اهميت و اعتبار دستاوردهاي اعلام شده ندارم و گمان مي كنم خيلي از ايرانيها كنجكاوي چنداني براي دانستن آنچه احمدي نژاد مي خواست بگويد نداشته اند چون از پيش برايشان روشن بود كه در دعواي خصوصي رژيم با غرب سر مساله اتمي، احمدي نژاد مي خواهد به خيال خودش فيلي هوا كند و به همين خاطر هم وقت خود را براي تماشاي پخش مستقيم آن تلف نكرده اند، اما من از روي كنجكاوي براي دانستن چگونگي برگزاري اين جشن به برنامه نگاه كردم. در «سرودي» كه براي اين برنامه درست شده بود و در آغاز آن اجرا شد، سراينده «جوشكار» اين سرود در بيتي فرموده بود« روزي كه آرش مرز ايران را نشان داد/ گويا علي بر بازوان او توان داد». ترانه سراي جوشكار كه خودش هم در محكم بودن جوشكاري خودش ترديد داشته شايد كلمه «گويا» را براي اين به كار گرفته كه خود را از شر سوالاتي كه احتمال مي داده ، در مورد اين كشف مهمل از سوي كساني كه با تاريخ و ادبيات آشنايي دارند از او بشود رها كند،از جمله اين كه چطور بين يك قهرمان اساطير ايراني كه به لحاظ زمان وقوع داستان هم زمانش به خيلي قبل از زمان علي مي رسد، با علي خليفه عرب مسلمان ، كه در زمان حياتش در سرزميني ديگر، درگير جنگ قدرت و مسائل زميني بوده و سرانجام هم به دست يكي از مخالفان هم نژاد خودش كشته شد، ارتباط برقرار كند. به ويژه آن كه بنابر مطلب و مقالات تحقيقي كه در مورد حمله اعراب مسلمان به ايران براي صدور دين الله به ايران زمين نوشته شده است، در زمان خلافت علي مقاومت بسياري در گوشه و كنار ايران در برابر سپاهيان اسلام وجود داشت است. ترانه سرا مي تواند در برابر سوالات از اين گونه بگويد من گفتم «گويا» به يقين كه نگفتم . ترانه سرا در مصرعي هم گفته بود، «ما وارث كشور مردان مرديم»، و به اين ترتيب زنان را به كلي نديده گرفته بود، در حالي كه «زنان زن» هم در اين مرز بوم وجود داشته اند، چه آنان كه در رويداهاي مهم شركت داشته اند، مثل طاهره قرة العين، يا زنان مبارز در دوران مبارزه با رژيم شاه، و چه آن ميليونها زني كه در زندگي روزانه بيشترين سهم را در بدوش كشيدن بار سنگين زندكي به عهده دارند و مديريت امور زندگي خانواده، با كالاهاي كوپني دوران جنگ و با گراني وسرسام آوركنوني در واقع به عهده آنان بوده است. در پايان پخش مستقيم جشن هسته يي، ويدئويي نشان داده شد كه آقاي محمد نوري خواننده خوش صدا و سرشناس ايران، ترانه يي را كه براي يك سريال تلويزيوني زمان شاه خوانده بود، مي خواند. ترانه يي كه در عشق به ايران سردوه شده بود و از امام و پيغمبر و اسلام در آن نشاني نيست. اما ناگفته نماند، چند روزي قبل از اين جشن، رژيم برنامه يي از تلويزيون به مناسبت تولد پيامبر اسلام پخش كرد كه در يكي از اين برنامه ها خواننده يي ترانه يا«سرود»ي مي خواند كه در آن شاعر اظهار خرسندي مي كرد كه با تولد پيامبر و ظهور اسلام،«طاق كسراها(كسري) شكست». سراينده مثل امامش كه از اين كه «مجوس از اسلام شكست خورده» بود، خرسند بود، از يورش تازيان غازي به ايران و ويرانگريهاي آنان اظهار خرسندي كرده بود. اما از آنجا كه ايران تاريخ باستاني شكوهمندي دارد كه به زمان قبل از اسلام كه با باشمشير و يرانگراني و راه انداختن كتابسوزان به ايران آمد تعلق دارد، تلاشهاي ربع قرني رژيم روضه خوانها براي حذف آن از ذهن مردم به نتيجه نرسيده است، برعكس ددمنشي و عقب ماندگي آخوندهاي انگل، سبب گرايش گسترده يي در بين مردم و نسل جوان براي شناخت بيشتري از پيشنه تاريخي ايران شده و زير فشار جامعه پوياي ايران، تظاهر به ايران گرايي ونشان دادن علاقه به تاريخ ايران قبل از اسلام، مثل تظاهر به مردم گرايي و دموكراسي خواهي، بيش از ستيز با پيشنه تاريخي ايران در بين دست اندر كاران رژيم ديده مي شود. واكنشهايي كه اخيرا از سوي برخي رسانه ها و بعضي عناصر رژيم در مورد فيلم «300» به كار گرداني ژاك اشنايدر ديده شده از آن جمله است. داستان فيلم در مورد حمله خشايارشا، پادشاه هخامنشي به يونان و مقاومت لئونيداس سردار يوناني در برابر سپاه بزرگ شاه هخامنشي است. گفته مي شود در اين فيلم چهره بسيار خشني از ايرانيان ارائه شده است. طنز قضيه آنجاست كه دست اندركاران همين رژيم دو سال پيش، با ساخته شدن فيلم «يك بوس كوچولو» به كارگرداني آقاي بهمن فرمان آرا به مخالفت برخاسته بودند و آن را «فاقد وجاحت» دانسته بودند چرا كه در بخشي از آن دو مرد سالخورده كه دو دوست قديمي بودند ضمن ديداري از بعضي آثار باستاني ايران به ستايش از تاريخ گذشته ايران مي پرداختند و از موضع رژيم براي نديده گرفتن و تلاش براي حدف كردن آن اظهار تاسف مي كردند(4). اين امر باعث اعتراض كار گردان شد و تهديد كرد كه ديگر در ايران فيلمي نخواهد ساخت. سر انجام وزارت ارشاد رژيم در برابر كارگردان عقب نشست و فيلم ساخته شد، اگر چه گويا فيلم از تيغ سانسور در امان نماند.
آقاي محمد قائد كه از روزنامه نگاران توانا و باسابقه ايران است كه قبلا از تعطيل شدن روزنامه آيندگان با خشم خميني در آن روزنامه قلم مي زد، در مقاله يي با عنوان «نياكان مغروق» در شماره 28 اسفند روزنامه اينترنتي روز، به مساله تلاش رژيم براي حذف تاريخ پيش از اسلام و اعتراضاتي كه اكنون در مورد آبگيري سد سيوند و از سوي گروههاي مختلف مردم به عمل مي آيد و اعتراضات ايرانيان به فيلم 300 و پرداخت و نوشت:
« پس از گذشت تقريباً سه دهه، مي‌توان براي ده‌هزارمين بار پرسيد: حاصل آن همه مغزشويي و پاكسازي كتابهاي درسي قرار بود همين باشد؟ در برنامه آموزش رسمي،‌ از كودكستان تا فوق‌پر‎‎ُفسوري، كوچكترين حرفي از ايران باستان نيست. يوزف گوبلز، وزير تبليغات نازيها، در سال 1933 اعلام كرد: «سال 1789 بدين وسيله از تاريخ حذف مي‌شود.» مفهوم نياكان هم قرار بود به ضرب بخشنامه از ذهن و زبان ايراني پاك شود و همه قبـول كنند كه به بركت هجوم صحرانشينان به تيسفون از زير بوته در آمدند. دو ماجراي سد و فيلم كذايي اخير را كه كنار هم بگذاريم، رژيم پهلوي به خواب هم نمي‌ديد ملت در دفاع از نياكان (فرضي يا واقعي) خويش چنين رعدآسا بغرّد. آن هم داستان مرتبطي است اما نگارنده، با قدري اكراه، منتظر ديدن فيلم مي‌ماند.
مقامهايي كه اين همه اعتراض به سدي در گوشه‌اي از مملكت را سياسي و بنابراين بيربط مي‌دانند ظاهراً در درك اين نكته مشكل دارند كه علاوه بر دانشگاه و مطبوعات و موسيقي و كتاب و فيلم و اينترنت و كاريكاتور، كشورداري هم امري سياسي‌ است».
اخيرا آقاي نعمت احمدي وكيل دادگستري در مطلبي كه در روزنامه اعتماد منتشرشد، هشدار داد كه در طرحي كه براي توسعه بيمارستان لقمان الدوله در نظر گرفته شده است، مدفن دو تن از شهداي بزرگ مشروطه كه بنيانگذاران روزنامه نگاري نوين در ايران هستند، يعني صور اسرافيل و ملك المتكلمين، در خطر تخريب قرار دارد و خواهان جلوگيري از اين امر شد(5).
اسلامگرايان جبار ضدايراني گمان مي كنند، با تلاش براي حذف نشانه هاي تاريخي و سانسور تاريخ و با تلاش براي مغزشويي و تزريق معيارهاي ارتجاعي خود به جامعه از طريق تبليغات شبانه روزي، مي توانند تاريخ و هويت تاريخي ديگري مطابق ميل خود براي ايران و مردم ايران درست كنند كه سرمنشاء آن، جنگ و جدالهاي قبايل عرب اطراف مكه در 1400 سال پيش باشد، اما اين تصور و تلاشهاي ارتجاعي و ابلهانه به ضد خودش تبديل شده و باز هم خواهد شد، گواه آن هم اين است كه به روشني مي بينيم كه آن همه توهين و اهانت به دكتر مصدق از سوي خميني و پيروانش به ضد خوش تبديل شده است اين كه مي بينيم كه نزديك به سه دهه سركوبي و ارعاب مردم، نه آنان را از جشن چهارشنيه سوري و نوروز و سيزده بدر منصرف كرد، نه آنهمه فشار و تحقير عليه زنان سبب شد آنان از مقاومت در برابر حجاب اجباري اسلامي دست بردارند و اين رژيم است كه در اين زمينه هم ناچار به عقب نشينيهايي شده است: آن مانتوهاي اسلامي بلند تا نزديك مچ پا باتنها سه رنگ تيره ي مجاز ، جاي خود را به مانتوهاي تا سرزانو و اكثرا «چسبان»، در رنگهاي مختلف كه همراه شلوار پوشيده مي شود داده است. اكثر زنان و دختران زلفها و موي سرشان را كه بنا بر معيارهاي آخوندي بايد تماما پوشيده باشد، در جلو سر نمي پوشنانند و موهاي نمي از سرشان پيداست و ارتكاب اين گناه زيبا، در بين زنان و دختران به واكنش ملي زنان در برابر آخويسم تبديل شده است. مردان هم ديگر از كروات زدن نگراني به خود راه نمي دهند، آرايش موي جوانان دهنكجي ديگري به معيارها «بسيجي» رژيم است. در زمان رژيم سلطنتي، مردم ايران با گرايشهاي مختلف ديني و بارعايت احترام به اعتقادات يكديگر زندگي مي كردند. متعصبان مذهبي از نوع مقلدان خميني در ميان توده هاي مسلمان خيلي كم به چشم مي خوردند. شهر ارديبل يكي از شهرهاي ايران است كه در زمان شاه مردم آن مردمي مذهبي شناخته مي شدند. زمان خدمت سربازي در فاصله سال 52 تا 54 من شمار گروهي از افسران وظيفه مازاد بر احتباج ارتش بودم كه در اختيار وزارت آموزش و پرورش قرار گرفتند، و اين افسران وظيفه، به كار تدريس در دبيرستانها فرستاده مي شدند. محل خدمت من بخش نمين و شهر اردبيل تعيين شد بود. در اردبيل بخشي از دوران خدمت را در تدريس در دبيرستان دخترانه آزرم گذراندم. در آن زمان تنها چند دانش آموز بي حجاب به آن مدرسه مي آمدند و آنها هم كساني بودند كه آنها پدرانشان از تهران براي اشتغال در پستهاي بالاي دولتي مثل فرماندار يا مدير كل به آن شهر آمده بودند. اما ساير دختران كه اهل همان شهر بودند، اگر چه با چادر به مدرسه مي آمدند، اولا با چادر مشكي به مدرسه نمي آمدند و چادر گلدار بسر داشتند، ثانيا زيرچادر روسري به سرنمي كردند، مگر بعضيشان در زمستان به خاطر سرما، ثالثا، سركلاس چادر را از سر برمي داشتند و «بي حجاب» در كلاس درس مي نشتند. كسي و مقرراتي روسري به سر كردن در كلاس را براي آنها ممنوع نكرده بود. همچنان كه روسري به سر كردن، براي خانمهاي شاغل در ادارات هم ممنوع نبود. يادم هست تنها يكي از دانش آموزان در كلاس روسري بسر مي كرد. در نمين، دبيرستان فردوسي تنها دبيرستان آنجا، مختلط بود. چون براي حدو ده پانرده دختر دبيرستاني نمي شد دبيرستاني جداگانه درست كرد( در زمان انفلاب در تهران، دبيرستانهاي دوره راهنمايي تحصيلي مختلط وجود داشت، شايد در شهرهاي ديگر هم بود درست يادم نيست). در دبيرستان فردوسي نمين زمان خدمت من در يك كلاس سوم دبيرستان 6 يا 8 دختر وجود داشت و در كلاس چهارم سه چهار نفر بودند، و در كلاس ششم دبيرستان تنها يك دختر در بين پسران وجود داشت( من دركلاش ششم آن دبيرستان تدريس نداشتم). دختران سر كلاس بي حجاب مي نشتند و زنگ تفريح البته آنها در كلاس مي ماندند. با معيارهاي ارتجاعي آخوندهاي مردم ستيز، در جدا سازي زنان از مردان، حتما هزاران دختر در روستاها و بخشهاي كشور، به اجبار از تحصيل محروم شده اند.
اكنون مبارزات مردم در گروههاي مختلف عليه رژيم به خاطر سختي شرايط زندگي و پافشاري برحقوق شهروندي به ويژه از سوي زنان سرافراز ايران، رو به افزايش است. مبارزه يي كه سه ده سركوبي و ارعاب و كشتار فرزندان مبارز مردم ايران، نتوانسته آن را خاموش كند و خاموشي پذيرنيست. اين رژيم منحوس، با ايدئوژي منحوس و ارتجاعي و با ولايت فقيه منحوسش از عرصه ايران جارو خواهد شد، اين امر دير و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.


توضيحات
1- پيام فضلي نژاد، روزنامه نگار، گفتگويي با خلخالي قبل از مرگ آن جلاد در سالهاي انزواي او انجام داده كه در آن به نوشته خلخالي در مورد كوروش هم اشاره شده است. از آنجا كه اين گفتگو حاوي نكات مهم ديگري از ويژگيهاي آن جلاد و جناياتي كه با اداشتن كارت سفيد و اخيتار تام از سوي خميني پليد انجام داد است، بهتر ديدم كه به جاي نقل قول چند جمله از آن مصاحبه، هموطنان و عزيز را به خواندن آن مطلب كه در نشاني زير قابل مطالعه است، دعوت و ترغيب كنم. تنها اين نكته را لازم به ياد آوري مي دانم كه در مطالبي ديگر كه در اين زمينه ديد ه ام اشاره شده بود كه زنده ياد سعيدي سيرجاني، در كتاب در « آستين مرقع» اين نكته را مورد دقت و افشاگري قرار داده است كه خلخالي قول يك مورخ را كه گفته بود كوروش« در جواني راهزني پيش گرفت» ، با تبديل كردن «راهزني» به «راه زني» مفهوم لواط از آن ارائه كرده كرده است. تازه در مورد مفهوم كلمه راهزن در قول آن مورخ هم اين بحث مطرح شده كه راهزن مي تواند مفهوم راهبان داشته باشد.

http://news.gooya.com/politics/archives/002730.php

قلعه بایک
2- اعتراضات دانشجويان شيراز:
http://www.savepasargad.com/aa.from%20091806/April/tahson%20dar%20shiraz.htm





سردر مجلس شورای ملی در بهارستان
3- جلاالدين فارسي يكي از آن افرادي بود كه از زير عباي خميني بيرون آمد. آن اوائل« استاد جلال الدين فارسي»، از مبلغان حراف و روده دراز رژيم بود كه خيلي اين طرف و آن طرف جلسات سخنراني براي او ترتيب داده مي شد و از سخنرانان تجمعات برگزار شده توسط حزب جمهوري اسلامي بود. او چنان نقشي دربين مقلدان و پامنبري هاي خميني داشت، كه از سوي حزب جمهوري اسلامي به عنوان كانديدا براي اولين انتخابات رياست جمهوري تعيين شد. اما چون ايراني الاصل نبود و گفته شد كه او در 18 سالگي به ايران آمده و نامش خانوادگيش افغاني بوده است، و چون اين مساله مخالفتتهايي زيادي حتي در اردوي اطرافيان خميني برانگيخت. برخلاف ميل كساني چون هاشمي رفسنجاني كه تاكيد داشت وي ايراني الاصل است، خميني براي خواباندن سرو صداها امر به كنار كشيدن او داد. چند سال بعد از آن روزها، جلال الدين فارسي، در روستايي در طالقان، يك كشاورز را كه به او اعتراض كره بود كه چرا در زمينهاي متعلق به او كبك شكار مي كند، باشليك گلوله كشت، اما رژيم اين جنايت را ماست مالي كرد او از مجازاتي كه سزاي او بود گريخت .

4 - در صحنه يي از اين فيلم كه در ميدان نقش جهان اصفهان مي گذر، اسماعيل شبلي(نويسنده) كه جمشيد مشايخي نقش او را بازي مي كند، ضمن ستايش از زيبايي ميدان نقش جهاهن به دوست خود محمد رضا سعدي كه كيانيان نقش آفرين اين شخصيت فيلم است مي گويد: « تو اين سالها خيلي سعي شده كه تاريخ سه هزار ساله ما نايديده گرفته بشه» و سعدي (كيانيان) در واكنش به اين حرف مي گويد« بيهوده است، تو اگر شناسنامه خودت را پاره كني اسم پدرت عوض نمي شه». در صحنه ديگري كه در برابر آرامگاه كوروش مي گذرد و بهمن فرمان آرا، استادانه آن را آفريده تا هويت و تبار نسل كنوني ايران را به تماشاگر ياد آوري كند( گروهي جوان يكي بعد از ديكري از ميان تاريكي در كوتاه اتاق سنگي بالاي آرامگاه خارج مي شوند)، اسماعيل شبلي به دوست خود مي گويد«اين بچه ها راجع به كورش هيچ چيز نمي دونند» و محمد رضا سعدي، به طعنه مي گويد:«بهتر، چون مي گن جاسوس آمريكائيها بوده»، شبلي با خنده مي گويد«اطلاعات تو قديميه، اسمش تو فراماسونها در آمده» و ادامه مي دهد، ولي از شوخي گذشته، ما چرا نبايد افتخار كنيم كه كوروش اولين منشور حقوق بشر را صادر كرده است، بچه هاي ما بايد اينو بدونند» و دوستش جواب مي دهد :« به نظر مي رسد كه اين بچه ها خودشون اونو پيدا كرده اند».


5- مطلب آقاي نعمت احمدي را در نشاني زير مي شود مطالعه كرد

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=6566&p=1

درفش- 21 آوريل 2007 – اول ارديبهشت1386

مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...