lundi, septembre 26, 2016

درخواستی برای مساله یی انسانی » نگاهی به نوشته یی به تاریخ هفت سال پیش، به مناسبت انتقال کلیه مجاهدین از عراق

 درخواستی برای مساله یی انسانی » نگاهی به نوشته یی به تاریخ هفت سال پیش، به مناسبت انتقال کلیه مجاهدین از عراق 



نمایشات مسخره که نمایشی نبود جز له له زدن برای قدرت در دوره حافطت آمریکایی ها - اشرف


خوابیدن جلوی خود روها و بلدوز های عراق در اشرف برای ممانعت از ورود آنها که حاصلی جز کشته شدن دلخراش و زخمی شدن مجاهدین نداشت


تخلیه اشرف که «دژ استراتژیک مقاومت»نامیده می شد و رهبر مجاهدین می گفت اگر اشرف بایستد جهان در برابر رژیم خواهد ایستاد، اما با این حال تخلیه آن چنانکه در عکس دیده می شود،  با نمایشات «پرشکوه»، پیروزی بزرگی اعلام شد.البته مسعود رجوی 100 نفر را آن جا به عنوان لشکر فدایی اشرف نگه داشته بود تا وقتی پیامی می فرستد آنها را با ذکر نام اشرف که در آن حاظر بودند مخاطب قرار بدهد تا در اختیار داشتن اشرف را به عناصر تحت امر القاء و نیز با این کار وانمود کند همچنان اراده خود را در برابر رژیم عراق می تواند اعمال کند.

 پنجاه و دو شهید اشرف


بالاخره بعد از سالها سخت جانی در برابر پذیرش واقعیت این که دیگر دوران صدام حسین در عراق بپایان رسیده و آمریکائی ها هم اهمیت به مجاهدین نمی دهند و مساله مهم برایشان تحکیم  موقعیت دولت عراق است که عناصر مهم تشکیل دهنده آن، دست پروده  رژیم آخوندی بودند، و تحمیل مصائب و فاجعه های دلخراش به مجاهدین مستقر در کمپهای اشرف و بعد لیبرتی و  حماسه سازی پوچ مسعود رجوی از این فجایع که نتیجه سیاستهایی بلاهت بار و جنون آمیز او برای ارضای خود خواهی و عرض اندامهای پوچ اش بود، اکنون تمام مجاهدین مستقر در لیبرتی به خارج از عراق و عمدتا به آلبانی منتقل شده اند. من در آوریل 2009 (29 فروردین 88) در مطلبی با عنوان «درخواستی برای مساله یی انسانی» از گروههای اوپوزیسیون و فعالان حقوق بشری خواسته بودم با نوشتن نامه به مقامات کشورهای آمریکا و اروپا، از آنها در خواست کنند که برای انتقال مجاهدین از عراق اقدام کنند. در آن نوشتار من یاد آور شده بودم که ماندن در عراق ماندن در تله است. من مطالب متعدی در انتقاد از تحلیل ها و سیاستهای رهبری مجاهدین به ویژه آنجه مربوط به ماندن در عراق بود نوشته ام اما گمان می کنم که این یکی که بیشتر روی چرایی ضرورت ترک عراق متمرکز است، برای یاد آوری به هواداران سازمان مجاهدین و آنهایی که شاید اکنون بعد از ترک عراق، امکان مطالعه آن را داشته باشند، مناسب تر است. البته در فرصتی شاید مطلبی در این زمینه بنویسم.  لینک مطلب در زیر آمده است. برای مطالعه روی آن کلیک کنید.




jeudi, septembre 22, 2016

کوچه ملی ترانه ای با صدای رضا یزدانی


کوچه ملی ترانه ای با صدای رضا یزدانی



برای شنیدن ترانه و دیدن کلیپ روی تصویر بالا یا لینک زیرکلیک کنید.






lundi, septembre 19, 2016

اسماعیل خویی - کشتار۶۷ به بانگ بلند) ۳



کشتار۶۷ به بانگ بلند)   ۳


اسماعیل خویی






  زندانْ زاد است‌. جانش‌، امّا، شادی ست‌.
هربازی ی او نمودی از آزادی-ست‌.
با کاغذ خانه‌ی عروسک‌ سازد:
یعنی دِلَک‌ اش‌ شیفته‌ی آبادی-ست‌.



این‌ کودک‌ِ نازدانه‌ زندانْ‌ زاد است‌.
هم بندان‌ را دل‌ از نشاطش‌ شاد است‌.
بیداد نداند که‌ چه‌ باشد، امّا،
با بودِ خود، او نمودی از بیداد است‌.



خیره‌ شده‌ در رفتن‌ِ مامان‌ پسرک‌،
آویخته‌ اشکی ش‌ به‌ مژگان‌ پسرک‌.
اِنگار نگشته‌ سیر از شیر هنوز:
کـَ انگشت‌ مکد به‌ جای پِستان‌ پسرک‌.



تا بوده‌ ، ورا داشته‌ دربر مادر:
دختر گل‌ و بوته ای گُل‌ آور مادر.
وینک‌ سوی دار می رود زن‌، دلْ-خون‌
از ضَجِّه‌ی دخترک‌ که‌ : "مادر! مادر!"



بی تابی ی او کاهَد تابْ‌ انسان‌ را.
با زاری ی خود کِشَد به‌ آتش‌ جان‌ را.
اعدام‌ شده‌ست‌ مادرش‌. امّا او
خواهد بَغَل‌ و نوازش‌ِ مامان‌ را.



آن‌ دَم‌ که‌ ورا گلوله‌ شارَگ‌ بگُسیخت‌
وَ خونش‌ بر زمین‌ِ زندان‌ می-ریخت‌،
یاد آمدش‌ از دختر و از مادرِ خویش‌:
لبخندش‌ با سرشک‌ِ او درآمیخت‌.



هرچند به‌ خون‌ سرشت‌ فرجام‌ِ پدر،
از یاد نمی بَرَد جهان‌ نام‌ِ پدر.
وین‌ نام‌ تو را باشد و فرزندت‌ را:
هان‌! تا نخوری غُصّه‌ در اعدام‌ِ پدر.



-"قربان‌ِ تن‌ و توش‌ِ تَر و تازه‌ی تو!
پُردل‌ پسری نیست‌ به‌ اندازه‌ی تو.
اعدام‌ِ من ات‌ به‌ رزمگه‌ خوانَد، کاین‌
پایانه‌ی من‌ باشد و آغازه‌ی تو."



اینجا سه‌ برادرند ، زاده‌ی مردم‌،
پوران‌ِ وطن‌، وینک‌ درخاکش‌ گُم‌:
ملّی و مجاهد و فدایی و به‌ درد
از نابِهَمی شان‌ دل‌ِ ایران‌ خانم‌.



اینجا سه‌ برادرند اُفتاده‌ به‌ خاک‌ ،
در پهنه‌ی رزم‌ هرسِه‌گان‌ بس‌ بی باک‌ :
ملّی و مجاهد و فدایی. وینَک‌
از تفرقه‌ در کنارِ هم‌ گشته‌ هلاک‌.



این‌ کُشته‌ کی اَست‌؟ وای این‌ دیگر کیست‌؟
ملّی ست‌، فدایی اَست‌، کاک‌، افسر؟ کیست‌؟
کی بوده‌ و کی نبوده‌ فرقی نکند:
کُشتار چو عام‌ گشت‌، هرکی هرکی¬ست‌!


یک‌ یا دو، هزار یا که‌ میلیون‌ باشد:
فرقی نکند چون‌ سخن‌ از خون‌ باشد.
یک‌ تن‌ چو کُشی، قاتلی: ای کز مردم‌
کشتارِ تو از شمار بیرون‌ باشد!


من‌ کُشته‌ شوم‌، برادرِ من‌ کُشته‌؛
ای رای تو بس‌ مرد و بسی زن‌ کُشته!
تو می کُشی و بسی ست‌ بیش‌ از بسیار
آنجا که‌ به‌ ناحق‌ است‌ یک‌ تن‌ کُشته‌.


- "نه‌ ، آقا ! ده‌ هزار کمتر بوده‌ست‌:
بوده‌ سه‌ هزار و چند صد، گر بوده‌ست‌."
- "در نفس‌ِ جنایت‌ چه‌ تفاوت‌، ابله‌ !
صد بوده‌ و یا که‌ صد برابر بوده‌ست‌ ؟"


-"مرگ‌ ارچه‌ همان‌ مرگ‌ بود، تا باشد،
بس‌ فرق‌ میان‌ِ مردن‌ِ ما باشد:
تو میری تا بهشت‌ِ عقبی یابی،
من‌ میرم‌ تا بهشت‌ دنیا باشد."


ای دین‌ را پاسدار در باورِ خویش‌!
خود شرم‌ نمی آیدت‌ از مادرِ خویش‌ ؟!
نفرین‌ به‌ تو ناخَلَف‌ کند مام‌ِ وطن‌:
زیرا که‌ کُشی برادر و خواهرِ خویش‌.


تو نیز در آغاز زما بودی، لیک‌
دیدیم‌ همه‌ روی و ریا بودی، لیک‌
انسانی ناب‌ می نمودی خود را:
اَهریمن‌ در شکل‌ِ خدا بودی لیک‌.


گویان‌، چو مسیح‌، بر سرِ پشته‌ شوی؛
امّا به‌ کلام‌ِ کذب‌ آغشته‌ شوی:
با نام‌ِ خدا مردم‌ِ ما را بکشی.
آیا عجب‌ است‌ اگر که‌ خود کُشته‌ شوی؟


اِعدامی ی چندمین‌ که‌ اُفتد بر خاک‌ ،
تو نیز کنی یاد ز فردای هلاک‌.
بادا که‌ پشیمان‌ شوی از کُشتن‌ِ خلق‌ ،
تا اُفتی خود به‌ جان‌ خویش‌ ، ای سفّاک‌ !


کاری که‌ خدایی نبود لیک‌ کنی،
در باورِ خود، به‌ نیّت‌ِ نیک‌ کنی:
می پنداری که‌ تیر بر خصم‌ زنی،
غافل‌ که‌ به‌ سوی دوست‌ شلیک‌ کنی.
 

شیخان‌! که‌ به‌ نام‌ِ داد، بیداد کنید:
فردا هم‌ هست‌: هان‌ ، از آن‌ یاد کنید.
زندان‌ِ سیاسی نشناسد دین‌؟ پس‌
زندانی ها را همه‌ آزاد کنید.



جُرم‌ است‌ زِ عشق‌ و شادمانی گفتن‌،
برخود ز نشاط‌ِ زندگی بشکفتن‌.
بی شور و شکوفه‌ مان‌ ، جوانا! مگر آنک‌
آماده‌ ای از برای درخون‌ خفتن‌.



فرهنگ‌ خوش‌ است‌، ویژه‌ ایرانی ی او :
شیخ‌ ار چه‌ کمر بسته‌ به‌ ویرانی ی او.
اسلام‌ به‌ تازیان‌ گذار و بِهراس‌
ز اندیشه‌ و ریشه‌ی اَنیرانی ی او.



آن را، به اوین، که نامِ زشتی دادند
بالینِ همیشگی زخشتی دادند؛
و آن را که نکُشتند به عمری کابوس،
بدتر از مرگ سرنوشتی دادند.



در چنبرِ قاضیانِ از خون سرمست،
بس جانِ جوان، که همچو جامی بشکست.
با این همه از شکنجه مُردن خوشتر
تا حالِ کسی که زنده از زندان رَست.   



امروز کَز آسمان‌ فرود آمده‌ایم‌،
وز قُلِّه‌ی هر گمان‌ فرود آمده‌ایم‌ ،
از اوج‌ِ خدا دیده‌ زمین‌ بانوی خویش‌ ،
در دامن‌ِ مام‌ِ مان‌ فرود آمده‌ایم‌.



-"اَلمُفسِدِ فی الاَرض‌ مرا نام‌ دهید،
هر روز و شبم‌ وَعیدِ اعدام‌ دهید.
ایمان‌ِ شما بشکند، امّا ، کُفرم‌:
از من‌ به‌ جناب‌ِ شیخ‌ پیغام‌ دهید!"



گر راه شناسیم‌ و اگر گمراهیم‌،
بر خواسته‌ های دل‌ِ خویش‌ آگاهیم‌:
کز بهرِ جهان‌ و مردمان‌ و دِل‌ِشان‌
آبادی و آزادی و شادی خواهیم‌.



این‌ کشت‌ِ سَم‌آلوده‌ درو خواهــد شد:
در بادِ فنا شدن‌ وِلو خواهد شد.
هرکُهنه‌ که‌ هست‌ از میان‌ خواهد رفت‌:
نو، نو، همه‌ هر چه‌ هست‌ نو خواهد شد.



می بگذرد امروز، چو هر روزِ دگر.
آید، پس‌ِ ما، نسل‌ِ نوآموزِ دگر:
نسلی، به‌ نواندیشی، هرروزی از او
نوروزی: فردایش‌ نوروز دِگر.



نوروز سرآغازِ سَبکبالی باد.
سالی که‌ رسد سال‌ِ نکوحالی باد.
پُر باد دل‌ِ مردم‌ از اُمّید و نوید،
زندان‌ ها از مبارزان‌ خالی باد. 
---------
منبع: اخبار روز

lundi, septembre 12, 2016

نگرانی یک حزب اللهی«عضو هیات علمی دانشگاه تهران» از آغاز دومینو فروپاشی نظام اسلامی




نگرانی یک حزب اللهی«عضو هیات علمی دانشگاه تهران» از آغاز دومینو فروپاشی نظام اسلامی

ابراهیم فیاض «عضو هیأت علمی دانشگاه تهران »

یک حزب اللهی و دینمداری که از او به عنوان «دکتر ابراهیم فیاض عضو هیأت علمی دانشگاه تهران » یاد شده است در یک گردهمایی توسط «انجمن سواد رسانه طلاب کشور» در دهکده وسف برگزار شده، از فروپاشی دینی اظهار نگرانی کرده است و ضمن پرت و پلاهایی نظراتی هم  به عنوان راه حلی برای بیرون رفتن از این وضع ارائه کرده است. سخنان این «عضو هیات علمی دانشگاه تهران» را چند سایت رژیم از  از جمله «شفقنا» و «فردا»منتشر کرده اند. اما متن ها یکسان نیست و قسمتهایی بنا سلیقه گردانندگان این سایتها حذف شده و خلاصه شده است. فیاض که به «شورای امنیت ملی » رژیم هم راه دارد گفته است:« یک و نیم سال پیش در شورای عالی امنیت ملی بحث فروپاشی دینی جمهوری اسلامی را مطرح کرده ام، که این خطر جدی است و همانند دومینو در حال سرعت گرفتن است». او که نگران از رنگ باختن ارزشهای ارتجاعی و فرو ریختن دگم های ذهنی امت حزب الله و فروپاشی نظام تمامیت خواه مذهیی است، گفته است:« اکنون فروپاشی آغاز شده است. فروپاشی نیز مانند دومینو است که به هر میزان جلوتر رویم سرعت آن بالا می رود. دلیل فروپاشی نیز خودمان هستیم. جریان پیشرفت، جامعه ما را به سمت فروپاشی می برد. چون زمانی که ساختار انسانی، فرهنگ، ارتباطات و علوم انسانی نتواند با علوم فنی جلو رود گرفتار فروپاشی می شویم. یعنی پیشرفت فنی فرد را نابود می کند. شوروی نیز چون علوم انسانی نداشت گرفتار فروپاشی شد». بنا بر گزارش شفقنا فیاض «مدل امروزی که جامعه به سوی آن حرکت می کند را مدل فروپاشی دانست و گفت: امروز نیز مانند پس از مشروطه که متوجه فروپاشی نشدیم و بازی مشروطه را خوردیم به گونه ای که حوزه نجف در عرفان عمیق فرو رفت، گرفتار فروپاشی شده ایم».

به نظر فیاض در ایران ارتباطات انسانی نابود شده و امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند، به همین دلیل ایران سکولارترین جامعه در جهان شده است! و به همین دلیل مردم نسبت به مسائل مبتذل موضع گیری می کنند.

او همچنین گفته است: «علوم انسانی نیز چیزی غیر بومی و غیر دینی نیست. ولی عده ای روشنفکر بی خرد مطالب دیگری بیان می کنند و متأسفانه به سبب ملاحظه کاری، نیز از آن ها حمایت می شود. حتی آن ها را به عنوان برند مطرح می کند و برایشان پول هزینه می کند. نباید اکنون افتخار برخی از روحانیان ما این باشد که با فلان اندیشمند غربی عکس یادگاری بگیرد.»

به او « با تکرار این موضوع که فروپاشی به ویژه فروپاشی دینی موضوع بسیار جدی و مهمی است، هشدار داد: این فروپاشی به صورت نرم خواهد بود و حتی عده ای از جامعه دینی به سمت بی دینی می روند.»

راه حلی هم که او برای رهایی یافتن از خطر فروپاشی بیان کرده است این است:« باید زندگی را مقدم بر فرهنگ، فرهنگ را مقدم بر ارتباطات و ارتباطات را مقدم بر رسانه کنیم ». اما در اینجا می شود این سوال را مطرح کرد که کدام زندگی را باید مقدم به کدام فرهنگ و کدام فرهنگ را مقدم به کدام ارتباطات کرد. فرهنگی را که حاج منصور ارضی و حجت الاسلام قرائتی و دهها هزار آخوند تولید و ترویج می کنند و روشهایی که در آموزش و تبلیغ از جمله بساط «شیرخوراگان حسینی» و اعزام دانش آموزان و دانشجویان در کاروانهای راهیان نور به مناطق جنگی بکار گرقته شده، سالها به عنوان ملاط و ساروج این نظام و ماده یی برای بهم چسباندن «امت» و حفظ نظام دینی، از طریق منبر های نماز جمعه و بکار گرفتن دستگاه عظیم رادیو تلویزیون کشور به جامعه و به مغزها تزریق کرده اند، اما نتیجه اش این است: دومینو فروپاشی آغاز شده است.از این گذشته در این رژیم همیشه برای مرگ و آرزوی شهادت به عنوان بالاترین ارزش تبلیغ شده و هم اکنون هم همینطور است و نه برای زندگی و بالندگی در آن. فرهنگی هم که مردم این سر زمین در زندگی خود آن را به وجود آورده و رشد داده اند، از جمله شعر است و موسیقی و رقص که تقریبا در هر گوشه ای از این کشور دستاورد های خودش را در این زمینه ها داشته و دارد. اینها آن اوائل به قدرت رسیدن، فرودسی را هم «طاغوتی» می دانستند. حتی یکی از وزیران علوم و آموزش عالی رژیم که گمان محمد رضا هاشمی گلپایگانی(دوره دوم ریاست جمهوری رفسنجانی) در مصاحبه ای در پاسخ به این سوال که آیا سعدی و فردوسی اگر زنده بودند می توانستند در دانشگاهها تدریس کنند، گفته بود سعدی را می شد پذیرفت ولی فردوسی را دارای صلاحیت(صلاحیت به لحاظ اعتقاد مذهبی) برای تدریس در دانشگاه ندانسته بود.اینها نسبت در شاعران بلند آوازه معاصر ایران مثل نیما و فروغ فرخزاد و اخوان ثالث و شاملو، نه تنها نظر خوشی ندارند، بلکه حتی به تنی چند از آنان از جمله شاعر بزرگ مردم دوست ایران شاملو و فروغ فرخزاد نفرت می ورزند. در آنچه که به موسیقی ورقص مربوط است کلا آخوندها با آن دشمن اند. 

اختناق و سانسور و سرکوب از آغاز کارِ این رژیم منحوس، روشی بود که  برای تحمیل یک نظام دینی تمامیت خواه به مردم، بکار گرفته شد. اما انقلاب فرهنگی و تصفیه دانشگاهها از استادان و دانشجویان دگراندیش و تلاش برای تبدیل دانشگاه به «حوزه» و مثل قارچ رویاندن انجمن های اسلامی در همه جا، قلع و قمع و کشتار و سرکوب کردن گروههای سیاسی هم نتوانست جامعه پویای ایران را در قالب تنگ و پوسیده تعیین شده از سوی آخوندهای بیشعور متحجر منجمد کند. نگرانی این به اصطلاح استاد دانشگاه دینمدار ضد روشنفکر از شروع فروپاشی این نظام منحوس دینی، سند گویایی و روشنی است از فرجامی که رژیم را از آن گریزی نیست.

اظهارات فیاص را در دولینک زیر که دو ویراستاری و ادیت متفاوت از سخنان اوست می توان مطالعه کرد.



مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...