dimanche, juillet 20, 2008

پروش استعداد کودکان با فرهنگ و هنر آخوندی و حوزوی

http://fr.youtube.com/watch?v=20rWMXLnS9U&feature=related

و مقایسه کنید: با فرهنگ وهنر مردم ایران
رقص زیبای ایرانی دختران و چند رقص محلی
.
مرگ بر آخوندیسم، مرگ بر رژیم زندگی سوز و شادی کش و جوان ستیز اسلامی، مرگ برفرهنگ روضه خوانی و ذکر مصیبت و عزاداری، مرگ بر نوحه خوانی و زنجیرزنی و سینه زنی وقمه زنی . نابود باد میراث خمینی و فرهنگ حوزوی.
زنده باد زندگی زنده باد شادی زنده باد عشق و محبت زنده باد میراث کوروش ، زنده باد میراث نکیسا و باربد،زنده باد فرهنگ ایرانی زنده باد آزادی

vendredi, juillet 11, 2008



ايرج شكري
.
.
وقتي حال پاسداري از سياست آميخته به ديانت بهم مي خورد

پاسدار قاليباف شهردار تهران كه در انتخابات رياست جمهوري سه سال پيش كانديداي رياست جمهوري بود، در روز 19 تير در تبريز در پاسخي به سوال خبرگزاري پارس، در مورد احتمال كانديدا شدنش براي رياست جمهوري، گفته است تحمل شيندن هيچ حرفي از سياست را ندارد و حوزه سياست حال او را بهم مي زند. وي در 27 اسفند سال قبل نيز در پاسخ به سوال خبرنگار سايت عصر ايران در مورد نتايج انتخابات مجلس همين پاسخ را داده بود. اين در حاليست كه در اين رژيم منحوس مذهبي سياست منبعث از احكام اسلامي و روش كار و سازماندهي امور همه براساس بينش مذهبي است و خميني كه بنيانگذار اين رژيم منحوس بود تاكيد داشت اسلام دين سياست است و در بكار بردن اسلام به عنوان يك «دستگاه تئوريك» واستخراج مشي سياسي از آن براي استقرار و حفظ قدرت، تا آنجا پيش رفت كه در سخنراني روز 26 مرداد سال 58 عزم قاطع خود را در برپا كردن چوبه هاي دار در ميدانهاي بزرگ و دروكردن مخالفان تا حد گردن زدن 700 نفرشان در يك روز با سرمشق قراردان رفتار علي بن ابي طالب، پيشواي شيعيان با يهود بني قريظه مورد تاكيد قرار داد( كيهان 27 مرداد 58). دو سال بعد هم جوخه هاي اعدام شبانه روزي اش به درو كردن مخالفان پرداخت و بعد از آن هم در تابستان 67 دستور كشتار زندانيان سياسي را داد. همه اين كارها سياستي بود براي استقرار حكومت اسلامي و درهمان حال اجراي احكام اسلامي بود براي از ميان برداشتن مخالفان حكومت اسلامي كه بنا بر تز خميني، دنباله حكومت محمد رسول الله بود كه1400 سال پيش براي هدايت قبايل اعراب بت پرست به توحيد در عربستان ظهور كرده بود. رهبران مرتجع كنوني از هر دو جناح و زائده ها و حاشيه نشيناني كه در ‎‎آغاز ظهور «امام خميني» در ايران مشير و مشار و وزير وكيل بودند و در تحميل جمهوري اسلامي « نه يك كلمه كم، نه يك كلمه زياد» به مردم ايران با سوء استفاده از احساسات مذهبي تودهاي محروم و ناآگاه، پيرو و ياور خميني، هنوز هم حاضر به پذيرفتن جدايي دين از دولت و غير ديني كردن سياست نيستند. با توجه به ويژگي غلظت اسلامي سياست و امور سياسي در رژيم جمهوري اسلامي مي توان به سادگي اين نتيجه را گرفت كه به هم خوردن حال پاسدار قاليباف، شهردار تهران كه دست پروده و تربيت شده دستگاه ايدئولوژيكي رژيمي است كه سپاه پاسداران بازوي مسلح آن براي سركوب و به خاك و خون كشيدن مخالفان آن است، از سياست، چه بخواهد و چه نخواهد، به نوعي «ارتداد» است. چرا كه اين سياست جدايي ناپذير از ديانت است كه حال او را به هم مي زند. مگر غير از اين است كه در اين رژيم اولا سياستهاي كلان كشور را رهبر تعيين مي كند در غيبت امام زمان جايگزين اوست، ثانيا وظايف قواي سه گانه بر اساس قوانيني تعيين مي شوند كه در مجلس شوراي اسلامي - كه همه نمايندگان آن معتقد به اسلام هستند و موقع كانديدا شدن تعهد كتبي به التزام عملي به« اصل مترقي ولايت فقيه» مي دهند-، وضع و تدوين مي شوند و بالاي سر اين مجلس هم شوراي نگهيان مركب از شش مجتهد منتخب رهبر و 6 حقوق دان قرار دارند كه آن 6 مبحتهد انطباق مصوبات مجلس را با احكام شرع، مي سنجند و هرچه را كه خلاف شرع تشخيص بدهند وتو مي كند. هيچ چيزي كه در ارتباط با سياست باشد نمي تواند اسلامي و منبطق با احكام شرع نباشد، حتي چهره پوشيده از ريش و پيراهن هاي بي يقه(يقه آخوندي يا يقه حسني) كارگزاران مذكر رژيمرنگ و نشاني از «اسلامي» بودن دارد. پس آن پاسدار شهردار نمي تواند حاشا كند كه در آن چه كه به او حالت تهوع مي دهد،« دوز» اسلام خيلي بالاست و بر اساس ضوابط و دستورات شرعي تهيه شده است. در واقعيت، در آنجا كه به آثار اين سياست «تهوع آور» بر جامعه و مردم ايران مربوط مي شود ، سياست اسلامي و اسلام سياسي و اسلامي كردن همه چيز، براي از تئوري به عمل در آمدن، و از ولايت فقيه به عنوان تزي براي حكومت اسلامي از سوي خميني تا پياده شدن آن به صورت نظام ولايت فقيه در ايران و تحميل آن به جامعه ايران، نه حالت تهوع، بلكه زخمها و ضايعات بسيار در جامعه ايران به وجود آورده و دهها هزار تن از فرزندان آزاده و رشيد ايران به خاك خون كشيده شده اند و داغها از شهادت جانگداز فرزندان و عزيزان اين مردم در دلها مانده كه اكنون در آستانه بيستمين سالگرد يكي از وحشيانه ترين و رذيلانه ترين جنايات خميني عليه مردم ايران، يعني كشتار زندانيان سياسي در تابستان 67 هستيم. پاسدار قاليباف خود مهره يي از دستگاه سركوب چنين رژيمي بوده است. رژيمي كه علنا جامعه را به خودي و غير خودي تقسيم كرده ودر تمام سالهاي گذشته به سركوبي بي وقفه خواستهاي گروهها مختلف مردم به ويژه زنان و جوانان پرداخته است و هم چنان در اجراي سياستهاي اسلامي كردن و تحميل معيارهاي اسلامي به مردم و جامعه ايران، به سركوبي و تحقير مردم ادامه مي دهد.
شگفتا كه با اين كه بعد از سي كه خميني با زمينه سازي قدرتهاي استعماري به عنوان بهترين جايگزين براي رژيم شاه كه متحد آمريكا در منطقه در برابر«نفوذ كمونيسم و اتحاد شوروي» بود، به عنوان نايب امام زمان به ماتحت تاريخ ايران سپوخته شد، جامعه پوياي ايران همچنان ناآرام و در چالش مداوم براي بيرون راندن اسكلت اين عنصر خارجي و توليد پادزهري در برابر عفونتهاي آن است، گروهي كه جاذبه هاي قدرت و دنگ وفنگ و پيش فنگ پا فنگ، سالهاست به كلي شعورشان را مختل كرده و جا به جا شدن رهبران همراه با اسكورت ومحافظ (اجاره يي) را نشانه اهميت و«نقش تاريخساز» آنان دانسته، حركت «موكب مباركشان» را ده متر ده متر گزارش تلويزيوني مي كنند و گاه دسته طبّال و شيپورچي هم براي ورود« موكب مبارك به محل نزول اجلال»، استخدام مي كنند، در روياي رهبري مذهبي- سياسي بر ايران هستند. اينان در گذشته هيچ اعتنايي نه به توصيه دوستان و هم پيمانان شفيق خود كرده اند نه هيچ توجهي به انتقادي از سوي اپوزيسيون ايران، و نه توجهي به تحولات جامعه ايران بعد از بيش از ربع قرن از زماني كه گمان مي كردند كه 6 ماهه رژيم را سرنگون و قدرت را قبضه خواهند كرد. برعكس اينان با استيداد راي «سلطان صاحبقران»ي با تاكيد بر شعارهاي مهمل و انزجار برانگيز، كه به وضوح مردم ايران در آن هيچ انگاشته شده اند و بيانگر چيزي جز تمايلات مالك الرقابي نيست، انگشت به چشم همه منتقدان فرو كرده اند. سالهاست اينان در روياي انحصار قدرت با الگوي رهبري منبعث از اصل امامت در شيعه گري هستند و در روياي زد وبند با قدرتهاي بزرگ و تحميل يك مالك الرقاب به مردم و علاوه بر آن نشاندن يك «مهرتابان آزادي» و بديل «سيدة النساءالعالمين» روي سر مردم هستند و هرجا چند نفر را توانستند جمع بكنند در محور بيانات طولاني و خميازه آور رهبران، كوبيدن مهر «ايدئولوژي» با بلغور كردن آياتي از قرآن و نقل حديث و نقل قول از نهج البلاغه قرار دارد. اينان غرق در خود شيفتگي بيمار گونه، هيچ توجهي به ابتذال برخي حركاتي كه به آن اشاره شد و ابتذال برخي جنبه هاي ادبياتي كه بكار مي برند ندارند، ادبياتي هيچ ربطي انقلاب و دموكراسي ندارد و بيشتر ياد آور ادبيات «اميرارسلان نامدار» است. اما خارج از اراده اين دو جريان، جامعه پوياي ايران در تلاش و چالش بي وقفه براي در هم شكستن قالبهاي پوسيده تحميل شده از سوي رژيم منحوس اسلامي و نوزايي و رويش است و به رغم فشار و سركوب در جهت دستيابابي به مناسبات نوين متناسب با فرهنگ ايراني در آستانه قرن بيست ويكم به پيش مي رود. تلاش و چالشي كه تامين و تضمين حقوق شهروندي وآزاديهاي فردي در آن نقش محوري دارد و در آن نه جايي براي الگوههاي فرگراگير ايدئولوژيك و نه جايي براي رهبران مقدس برگزيده خدا و جا گرفته در كنار مهر و ماه وجود ندارد.


پ- 21 تيرماه 1387- 11 ژوئيه 2008

samedi, juillet 05, 2008

این همه فاجعه را خمینی پی ریخت

ایرج شکری


این همه فاجعه را خمینی پی ریخت
هر روز از حیات رژیم ولایت فقیه با جنایتی علیه مردم ایران همراه است و از آنجا که زنان و نسل جوان آگاه کشور بیشترین اعتراضات علیه معیارهای ارتجاعی روشهای استبدادی رژیم منحوس آخوندی را از خود نشان می دهند، بیشترین فشارها روی این بخش از جمعیت ایران است و قرباینان اختناق نیز بیشتر به همین بخش تعلق دارند. آخرین نمونه از جنایات رژیم مرگ دو دختر دانشجو بعد از احظار به حراست دانشگاه است، یکی در لاهیجان؛ یکی در بلوچستان. به گزارش خبرنامه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، در دوم تیر ماه به نقل از روز نامه اعتماد، در لاهیجان دختر دانشجویی که به اتاق حراست دانشکده فنی دانشگاه آزاد این شهر احضار شده بود، دقایقی بعد از حضور در اتاق حراست، از پنجره آنجا در طبقه چهارم خود را به بیرون پرت کرد و کشته شد. بنا بر همین گزارش دلیل احضار او به حراست روشن نیست. وی قبلا نیز چند بار به کمیته انضباطی احضار شده بوده است. در دانشگاه سیستان و بلوچستان دختر دانشجویی که بارها به کمیته انضباطی احضار شده و از سوی حراست دانشگاه تحت فشار بوده است با خوردن قرص خود کشی کرده است بنا بر گزارش یاد شده در اواخر اردیبهشت ماه نیز دختر دیگری از دانشجویان همین دانشگاه با خوردن جوهر نمک(اسید کلریدریک) خود کشی کرد. در گزارش خبرنامه دانشجویان به خود کشی یک دختر دانشجوی پزشکی اهل اصفهان به نام فریناز در شهرد کرد نیز اشاره شده است. این قربانی مظلوم رژیم آخوندی، دو روز قبل از خود کشی، به خاطر حجاب توسط ماموران مورد ضرب و شتم قرا گرفته و بازداشت شده بود. روشن است وقتی دختری بی دفاع توسط فرومایگانی که در دستگاه اختناق ولایت فقیه به کار گماشته شده اند، به بهانه عدم رعایت پوشش اسلامی به حراست یا کمیته انضباطی احضار می شوند، اگر از سوی لمپنهای درنده خویی که در این واحد ها به کارگرفته شده اند، مورد دست درازی قرار نگیرند جز توهین و شنیدن حرفهای رکیک و تحقیر شدن چیزی در انتظارشان نخواهد بود و همین می تواند دختری دانشجویی چنان به لحاظ روانی آشفته کند که برای رهایی از رنج تحقیری که هیچ نشانه و تضمینی هم برای تکرار شدنش نیست، به زندگی خود خاتمه دهد. وقتی در نظر بگیریم که یک دختر 21 ساله دانشجو که بی تردید هزاران آرزو برای آینده و زندگی دارد، یکباره تصمیم به پایان دادن به زندگی خود می گیرد، آن هم گاه به روش وحشتناک و پر رنجی مثل نوشیدن اسید، آن وقت مظلومیت و رنج جانگاهی که این جوانان از تحقیر و خرد شدن شخصیتشان نصیبشان شده بهتر درک می شود. دختران مظلوم که انواع فشارها را تحمل می کنند به لحاظ روانی بسیار آسیب پذیرند و به همین دلیل است که بنا بر آمار رسمی که در گزارش خبر نامه دانشجویان امیر کبیر به آن اشاره شده، رقم اقدام به خودکشی در بین دختران دانشجو سه برابر مورد مربوط به دانشجویان پسر است. خامنه ای به عنوان کسی که در غیبت امام زمان نیابت او را به عهده دارد و «ولی امر مسلمین» است و بر «امت مسلمان» ایران اعمال ولایت می کند، در این ماجرا هم مثل سایر جنایاتی که ارگانهای تحت امر او نسبت به مردم مرتکب می شوند، سکوت کرد. حتی در حادثه دلخراش تصادف اتوبوس با کامیون حامل بنزین در نزدیکی اندیمشک در 25 اسفند سال گذشته و در آستانه نوروز و زنده در آتش سوختن 22 دانشجوی یکی از دانشگاههای مشهد بر اثر آن، هیچ صدایی از خامنه ای شنیده نشد، نه تنها از خامنه ای بلکه از سایر مقامات جمهوری منحوس اسلامی هم واکنشی دیده نشد.در سایت ویژه احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم پیام تسلیت کوتاهی که بیشتر از کشته شدگان جنگ ستایش کرده بود ( دانشجویان قربانی برای بازدید از یکی از مناطق عملیاتی در زمان جنگ 8 ساله برده شده بودند) درج شد و تازه این پیام هم نه در صفحه اصلی بلکه در آرشیو اطلاعیه ها قرار داشت. حالا مقایسه کنید این سکوت و بی اعتنایی ها را با کفن پوش راه انداختن ها در قم و یا بعد از نماز جمعه در تهران به خاطر اظهارات این یا آن چهره سیاسی از جناح رقیب موسوم به اصلاح طلب، یا درخواست اعدام کردن به خاطر یک اظهار نظر آن هم در حالی که متهم از خودیهای منتقد و گاه حتی مثل هاشم آغاجری «جانباز دفاع مقدس» بوده است، مقایسه کنید با خط نشان کشیدن خامنه ای به عمادالدین باقی و تهدید به مرتد و مهدورالدم شمردن او به خاطر اظهار نظری که در نفی مجازات اعدام کرده بود، و مقایسه کنید با عربده کشیهای وخط نشان کشیدن پاسدار نقدی برای کشتن دانشجویانی که در نوشتن و انتشار نمایشنامه کنکور وقت ظهور تحت تعقیب قضایی قرار گرفته بودند و آتش بیار معر که بودن کیهان تحت مدیریت حسین شریعتمداری، پاسدار شکنجه گر توابساز و یار و همکار سعید امامی، در آن ماجرا بر علیه دانشجویان(1)
الگو فاطمه زهرا، محصول فاحشگی با اجازه شوهر
این همه فشار بر زنان و جوانان کشور برای به برقراری معیارهای اسلامی – اخلاقی جامعه و باز داشتن مردم از «گناه» در حالیست که از یک سو هر روز پرده یی کنار می رود و فساد اقتصادی و اخلاقی در بین بالائیها از پرده بیرون می افتد و هر روز صحبت از « مافیا»یی در چپاول مردم و کسب درآمدهای کلان نامشروع می شود، و از سوی دیگر در کنار این غارت و چپاول، مردمی هستند که بهای سنگین آن را با هزاران مصائبی که از رهگذر این رژیم مذهبی ضد مردمی گریبانشان را گرفته می پردازند. روزنامه سرمایه چهار شنبه 12 تیر (2) در گزارشی از یک جلسه برگزار شده در وزارت کشور رژیم تحت عنوان «همایش اسلام و آسیب های اجتماعی»، از قول کار شناسان به شیوع روسپیگیری در بین زنان متأهل اشاره داشت و از جمله نوشت که سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس «کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب» این همایش، دیروز در سالن وزارت کشور با استناد به تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شد به تغییراتی که در روند روسپیگری ایجاد شده، اشاره کرد و گفت «در دهه 60 و 70 سن روسپیگری بالای 30 سال بود اما اکنون سن روسپیگری از 15 سال به بالا رسیده است». او در ادامه گفت: «اگر پیش از این اقدام به روسپیگری به خاطر رفع نیازهای اولیه بود اکنون به خاطر رفع نیازهای ثانویه است. از طرفی تا پیش از این پدیده روسپیگری بیشتر در مجردها بروز می کرد اما تحقیقات نشان داده که اکنون روسپیگری در متاهل ها[زنان شوهر دار] بیشتر شده و با رشد سریعی هم مواجه است». به گفته این کارشناس این پدیده که قبلا در بین زنان با تحصیلات کمتر از دیپلم دیده می شد اکنون زنان تحصیلکرده را نیز دربر می گیرد. بنابر گزارش مذکور، سخنران دیگری به نام حسین علی زاهدی پور که از او به عنوان کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو دیگر این کارگروه یاد شده، به بخش دیگری از این آمارها اشاره کرد و گفت: «11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری می زنند. این آمار نشان می دهد که نه تنها به مساله بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود». طباطبایی مشخص نکرده است که منظورش از نیاز ثانویه چیست، اما سخنران دوم به ضرورت توجه به بیکاری مردان اشاره دارد. حال با در نظر گرفتن قیمت چند رقم کلای ضروی مصرفی، این که گوشت کیلویی نزدیک به 9 هزار تومان، حبوبات بین 3 تا 5 هزار تومان نان بین 150تا 200 تومان ملاحظه می شود که دیزی آبگوشت که در گذشته غذای کارگری در قهوخانه ها بود، حالا دیگر از دسترس کارگران خارج است. میزان حداقل دستمزد برای کارگران در سال گذشته 183هزار در ماه بود که وزیر کار رژیم در اسفند سال گذشته افزایش بیست درصدی برای سال آینده را اعلام کرد که تازه با این افزایش رقم حداقل دستمزد به 219هزار و 600 تومان در سال جاری می رسد(خبرگزاری فارس 24 اسفند 86)*. این در حالی است بنا به گفته دکتر حسین راغفر استاد دانشگاه و تدوینگر نقشه جغرافیایی خط فقر کشور، خط فقر مطلق در کشور در سال 1386 درآمدی کمتر از 400 هزار تومان در ماه برای خانوار و درتهران 770 هزار تومان در ماه بوده است(سایت عصر ایران 20اردیبهشت)**. با توجه به این رقم اگر حداقل دستمزد تعیین شده برای سال 87 کمتر از یک سوم در آمد لازم برای خروج از زیر خط فقر است. حالا با این در آمد که بیش از 33 درصد آن صرف هزینه مسکن می شود با توجه به این که یک قیمت یک جفت کفش حدود 60 هزار تومان و یک دست کت و شلوار از 100هزار تومان به بالا شروع می شود، و با توجه به اظهارات وزیر کار رژیم در مصاحبه یی که با آن اشاره شد از 15 میلیون جمعیت کارگر کشور 7 میلیون نفر که بیشتر در بخش ساختمان و حمل و نقل کار می کنند بیمه شده هم نیستند، می توان تصور کرد رژیم عدل اسلامی چه جهنمی برای کارگران و زحمتکشان است و چگونه خانواده در معرض آسیبهای گونان گون قرار می گیرند. این وضع البته تنها شامل کارگران نیست. اکنون 16 ساعت در روز کار کردن برای گذران زندگی چنان عمومی شده است که چندی پیش که پاسدار قالی باف شهردار پایتخت در یک مصاحبه تلویزیونی ، به 16 ساعت در روز کار کردن به عنوان یک علت مهم نازل بودن حد متوسط زمانی که شهروندان برای کتاب خواند صرف می کنند ذکر کرد. حقوق کارمندان نیز کفاف مخارج خانواده آنان را نمی دهد و همه به ناچار دنبال شغل دوم هستند. نتیجه 16 ساعت کار در روز هم معلوم است. یعنی نماند جایی برای زندگی و رسیدگی به خانواده یعنی خسته بودن و چه بسا عصبی بودن دائمی که خود می تواند سبب آسیب پذیری خانوادها بشود.
در گزارشات مندرج در روزنامه سرمایه برآوردی از تعداد روسپیان تهران ارائه نشده، اما در برخی گزارشات شمار روسپیان در تهران حدود 88 هزار و در کل کشور 300 هزار برآورد شده است. اما آن «تغییر» یا سقوط قهقرایی یعنی تن فروشی و فاحشگی زنان شوهر دار با اطلاع همسرانشان، به تنهایی معیاری برای سنجش عمق و ابعاد فاجعه است و کمی یا زیادی موارد آن، چیزی را عوض نمی کند. این زنان به همان جامعه مسلمانی تعلق دارند که آخوندها دختر پیامبر اسلام را برای آنان الگو تعیین کرده اند. آیا آخوند مرتجع متکبر وحید خراسانی که پرچمدار براه انداختن برتری طلبی شیعه و سرکوب کردن و بریدن نفس غیره شیعه و تحقیر سنیان در حوزه علمیه قم است و با بر زبان راندن اسم فاطمه زهرا اشکش سرازیر می شود و شعیه و سنی را موظف به شرکت در عزاداری در وفات او می داند، آن وزیر ارشاد قاطرچی که از دیدن آخوند مرتجعی مثل صافی گلپایگانی چنان دچار احساسات می شود که اشکش جاری می شود، و امثال پاسدار رادان که به چکمه پوشیدن زنان و دختران نوع لباس آنها پیله کرده و برای مبارزه با «تبرج» و خود آرایی زنان بگیر و ببند راه انداخته، با آگاهی از این فاجعه و مصائبی از این دست، به عنوان آدمهایی که یا مبلغ و مدافع ارزشهای این رژیم «اسلامی» هستند یا مسئولیت مستقیم اجرایی در آن دارند هیچ احساس ناراحتی و یا شرم از این امر می کنند ؟ حدود دو سال پیش «معاونت اجتماعی و ارشاد نيروی انتظامی» رژیم به نام «سردار توحید عبدی» در همایشی در اراک که در اول آذر 85 در اراک برگزار شد، گفت که تغييرات ايجاد شده در شرايط اجتماعی باعث شده تا سن برخی از جرايم مانند اعتياد و روسپی گری کاهش بيابد و به حدود ۱۳ سالگی برسد. (بی بی سی اول 22دیماه 85)(3). سن فرار دختران از خانه نیز به همین حدود سنی کاهش یافته است. از سوی دیگر اخبار متعدی از جنایات فجیع قتل زن و فرزند توسط افرادی که به دلیل فشار مالی دچار عدم کنترل روانی شده بودند، شینده و خوانده ایم که نگارنده به مواردی از آنها در نوشته های قبلی اشاره کرده ام(4). به این موارد باید به گشترش انحرافاتی مثل شیطان پرستی، افزایش سایتهای پورنوگرافی هم اشاره کرد. یک نمونه که تصورش را در جامعه ایران نمی شد کرد ترویج زنا با محارم در سایتهای پورنوگرافی بومی است که اخیرا در گزارشی که در سایت آفتاب وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام روز سوم تیر ماه درج شد می شود دید. در این گزارش آمده است که دکتر ناصر فکوهی دانشیار گروه انسانشناسی دانشگاه تهران در سخرانی خود با عنوان «بحران روابط جنسی و تحول نهاد ازدواج در روند توسیعه فرهنگ شهری در همایش خویشاوندی در ایران و کشورهای همسایه» از جمله به افرایش سن ازدواج( یا افزایش سالهای مجرد ماندن دختران وپسران) در کمتر از 10 سال گذشته ،از حدود 21 سال به حدود 27 سال اشاره کرد و یاد آور شد که «سوال اصلی اینجاست که جوانان در این فاصله چه می کنند؟». وی در ادامه سخنانش با اشاره به « آسیبهای جدی حوزه دنیای مجازی» گفت: « انفجار بزرگی در گشترش سایتهای پورنوگرافی در ایران رخ داده است. روابط مبهم و متنافض بین جنسیتی، افزایش شدید ایدز، گسترش شدید سایت های پورنوگرافیک و پورنوگرافی زیر زمینی و محتوای آنها، خشونت علیه زنان و کودکان و سوء استفاده از آنان از موارد آسیبی روابط بین جنسیتی محسوب می شوند. این قبیل سایتها از پر بینده ترین سایتها در بین مخاطبان ایرانی می باشند و آن چه در این پونوگرافی بومی بیشتر به چشم می خورد، مساله زنان با محارم است که اغلب به صورت متن و نه عکس یا فیلم بیان می شود». پورنوگرافی ، مثل فحشا و معاشرت با روسپیان طبیعی است که در ایران همه مثل همه جای دنیا مشتریانی داشته باشد اما آن چه که برای ایران موردی بسیار تکان دهنده است همان مساله زنای با محارم است که اگر چه به شکل نوشتاری مطرح است با این حال نشانه یی از آسیب اجتماعی و سقوط اخلاقی بسیار تاسفباری در جامعه است.
خمینی منشاء مصائب مردم امروزایران

در این رژیم منحوس که از آغاز خمینی پلید و ددمنش، بنیان آن را با سوء استفاده از احساسات مذهبی تودهای محروم و نا آگاه بر تعصب و خرافات و خشونت بنا نهاد، از اول چیزی با اسم ایران و مردم ایران معنی نداشت و شخص خمینی از آغاز در ستیز با چنین مفاهیمی بود. ایران برای خمینی و مریدانش بخشی از سرزمین اسلامی بود و مردم ایران هم تنها به عنوان بخشی از امت مسلمان که پیرو امام خمینی بودند معنا داشت. خمینی هم برای خودش ماموریتی جز حکمرانی بر جهان اسلام و قرار گرفتن در جایگاهی نظیر پیامبر اسلام و گسترش اسلام مورد نظر خودش به سراسر کشورهای اسلامی و حتی کشورهای غیر مسلمان، نداشت. خمینی پلید در پیامهای مختلف از آن اولین ماههای به قله قدرت نشستنش در ایران تا زمانی که عمر ننگین و لبریز از جنایتش به پایان رسید، این هدف خود را به روشنی بیان کرده است. او هنوز یک ماه از سرنگونی رژیم شاه در ایران نمی گذشت، رویای خودش را مبنی بر تشکیل حکومت جهانی اسلام در دیدار با «هیأتی که از کویت به دیدار او آمده بودند» در 7 اسفند سال 57 بیان کرد. او در سخنانی ضمن شرح فشارهای دولت عراق بر او و چگونگی رفتنش از عراق به فرانسه و نتایج آن، که همه را خواست خدا اعلام کرد گفت:« پیامبر اسلام با این که یک نفر بود در مقابل همه دشمنان با اتکال به خدا غلبه کرد برهمه و وقتی وارد مکه شد، مکه یی که او را آنقدر زجر داده بودند پیروزمندانه و با فتح و نصر بود و دنیا را روشن کرد» خمینی در ادامه سخنانش با یاد آوری این که «نهضت رسول اکرم نهضت انسانی و الهی بود و برای منافع شخصی و دولت داری نبود و تعلیمات او الهی بود و ملتهایی را که به بت پرستی و آتش پرستی و بدتر از این ها مبتلا بودند موحد کرد و جبرائیل امین هم پشت سرش بود»، اظهار امیدواری کرد که «همه ملتهای اسلام که به واسطه تبلیغات سوء اجانب متفرق شده اند همه با هم یکی شوند و یک دولت بزرگ اسلامی تشکیل بدهند و این دولت برهمه دنیا غلبه کند»(کیهان 7 اسفند 57 صفحه3). این سخنان او به وضوح نشان دهنده شخصیتی بود که هم عقده از آزارهایی که دیده بود داشت و هم رویای داشتن نقشی چون پیامبر اسلام در تشکیل حکومتی بزرگ و غلبه کردن به « همه دنیا»را در سر می پروراند. تمایل او به اتحاد مسلمانان و غلبه کردن به همه دنیا که نشان دهنده پرت بودن او از مرحله و عدم شناخت او از مناسبات و روابط بین المللی و تعادل قوا در سطح جهانی بود و این امر به اضافه آن عقده یی که داشت، نتیجه یی جز جنگ و صدور تروریسم در سیاست خارجی نمی توانست به بار بیاورد. اما مهم تر از اینها سخنرانیهای او در همان چند ماه اول در مورد مسائل داخلی بود و مهمترین آنها که خودش آن را به دو برنامه و وظیفه کوتاه مدت و بلند مدت برای امت مسلمان تعیین کرد. سخنرانی او در سوم خرداد سال 58 است که کیهان 5 خرداد همان سال با تیتر «امام استراتژی مبارزه را اعلام کرد» درج شد خود سندی است که سرچشمه مصائب امروز را نشان می دهد و من بارها به آن اشاره کرده ام و در هر فرصتی اشاره به آن را ضروری می دانم، برای این که دست همه دشمنان مردم و دشمنان دموکراسی میراث خواران خمینی هستند و هم دست فرصت طلبان رنگا رنگ که حامی این رژیم منحوس هستند، امثال خاتمی یا دکتر ابراهیم یزدی یا عطاالله مهاجرانی را که پیوسته ستایشگر خمینی بوده و هستند و می خواهند از او چهره یی منطقی و حتی طرفدار حقوق مردم و دموکراسی ارائه بدهند، رو می کند. در آن سخنرانی خمینی بارها تکرار کرد که مساله مردم در انقلاب نه آزادی بوده نه استقلال و نه پیشرفت و ترقی کشور که این آخری را به شکل جمله سوالی « شما می خواستید کشور شما مثل سوییس بشود؟» بیان کرد. او بارها تاکید کرد که مردم برای اسلام قیام کردند. حالا این اسلام چه چیزی می تواست باشد که مردم در زمان شاه نداشتند ( در حالی که مجالس روضه برقرار بود درس تعلیمات دینی در مدارس برقرار بود که کتابهایش را هم کسانی امثال بهشتی و باهنر نوشته بودند، براه انداختن هیآت عزاداری و دسته های سینه زنی و زنجیر زنی هم بود که شعبان بی مخ هم یکی از بزرگترین آنها را هدایت می کرد، دربار شاهنشاهی مجلس سوگواری برای سیدالشهدا در مسجد ارگ برگزار می کرد و شاه شب عاشورا پای منبر آخوندها در آنجا می نشست) را، در یکی دو جمله در همین سخنرانی می شود دریافت؛ آنجا که گفت « اسلام یعنی آخوند روحانیین و اسلام در هم مدغمند»، خمینی تاکید کرد که هر کس که با آخوند مخالف است دشمن اسلام است. او در همین سخنرانی ماموریت خدایی خود را تکلیف و وظیفه فوری و «کوتاه مدت» قرار دادن مبارزه با دگر اندیشان روشنفکران برای مردم دانست و در این مورد گفت:« این برنامه کوتاه برای ملت ما است اللهم قد بل لقد من رساندم به شما ملت[...] من حجتی را که خدا برایم دارد ادا کردم. این برنامه کوتاه مدت برای شماست که باید با تمام اینها مبارز کنید بدتر از آن مبازه ای که باشاه کردید. دشمنی بعضی از این طوایف برای اسلام کمتر از دشمنی او نبود. او در عین قدرتش هم باز اسم خدا را می آورد، باز زیارت می رفت ولو به طور ریا بود. اما اینها ریایی هم حاضر نیستند[...] بعضی از این نویسنده های ما حاظر نیستند برای جلو بردن مقصدشان یک کلمه اسلام بکار ببرند ولو این که ما را بازی بدهند. ما با اینها باید همان مبارزه یی را بکنیم که با محمد رضا کردیم، برای این که توطئه در کار است نه قضیه آزادی» این سید اولاد پیغمبر و دشمن ایران و ایرانی که از برگزاری مراسم با شکوه صدمین سالگرد زاد روز دکتر مصدق، و سخنرانیهای که در آن مراسم در تاکید بر آزادی و دموکراسی شده بود سخت خشمگین بود ضمن بارها تاکید بر این که «هرکس جمهوری دموکراتیک بگوید دشمن ماست»، گفت« اینها می خواهند سرپوش بگذارند روی مقاصد خودشان آن مقاصدی که بر خلاف مسیر ما است، با اسم یکنفری که ملی است. مسیر ما مسیرنفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. اسلام که آمد نفت هم مال خودمان می شود. مقصد ما اسلام است مقصد ما نفت نیست. اگر یکنفر نفت را ملی کرده است اسلام را کنار بگذارند برای او سینه بزنند». خشم خمینی چنان بود که دوباره در قسمت دیگری از سخنان خود آن مراسم را مورد حمله و دکتر مصدق را مورد اهانت قرار داد. خمینی گفت:« جمع آوری قشرها را درهم و برهم و برای هر استخوانی میتنگ راه انداختن و دنبال آن با اسلام مخالفت کردن قابل تحمل نیست». این منش و بینش واقعی کسی بود که در انقلاب سال 57 به قله قدرت نشست تا فاجعه آمیز ترین فصل تاریخ ایران را بعد از یورش سپاه اسلام و سپاه مغول بیافریند. به غیر از عملکرد فاجعه بار30 سال گذشته رژیم تحت لوای اسلام که گردانندگان اصلی آن آخوندها بوده اند کلا نقش آخوندها برای جامعه زیانبار است و کاری جز ترویج تعصب و خرافه ندارند و مجالس عزاداری و ذکر مصیبت که نقش و کارکرد اجتماعی به آخوندها می دهد،هیچ خاصیتی جز ایجاد نوعی روانپریشی در مخاطبان ندارد به خاطر همین من درهم کوبیدن و مهار کردن کلیه نهادها و دستگاههای مرتبط با روحانیت شیعه و واسطه های بین خدا و مردم را برای سالم سازی جامعه و رشد و اعتلای فرهنگی ضروری می دانم. مردم برای دینداری نیازی به آخوندهای مرتجع ندارند.
1- در ماجرای نمایشنامه کنکور وقت ظهور که در در شهریور 78 نشریه یی دانشجویی موج منتشر شده بود، بخش رسانه يي قتلهاي زنجيره يي، مستقر در روزنامه كيهان هم به كوره اين غوغا مي دميد. كيهان اول مهر 78 ضمن مطلبي، نامه اعتراضي بسيج دانشجويي دانشگاه امير كبير به شوراي فرهنگي دانشگاه را منعكس كرد كه در آن بسيجيان از جمله نوشته بودند:« باور كنيد كه دانشجويان غيور و مسلمان دردي در سينه خود احساس مي كنند كه توان صبر را از كف آنها ربوده است و جا دارد كه در اين ماتم به جاي اشك، خون بگريند چرا كه به هيچ عنوان در مخيله شان نمي گنجيد كه بدين سادگي حرمتها چنان شكسته شود كه گروهي در نمايشنامه اي كه براي توهين به اصول انقلاب، شهدا و روحانيت تدارك ديده اند، از امام زمان(عج) به عنوان يك بازيگر استفاده كرده و براي تنظيم سناريو، صبتهاي سخيفي را از زيان ايشان بيان كنند. حقيقتا جا دارد انسان در اين ماتم جانكاه جان دهد و ننگ بودن و شنيدن بدون پاسخ را نظاره گر نباشد». اینان اما هیچ احساس ننگ و ماتم نمی کنند که میانگین سن روسپیان که در زمان سقوط رژیم شاه و در دهه 60 و هفتاد 30سال بود، اکنون از سن 15 سالگی آغاز می شود و بنا بر گزارشی که به آن اشاره شد، 11درصد از زنان روسپی با اطلاع همسرانشان خود فروشی می کنند.

http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?6678 -2http://www.noandish.com/com.php?id=16989
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/01/060112_l-7th-iran-drugs.shtml -3http://iradj-shokri.blogspot.com/2007/09/blog-post.html -4http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8612240581*http://www.asriran.com/view.php?id=42167 **

15 تیر 1387- 5 ژوئیه 2008

dimanche, mai 25, 2008

صداقت و شهامت آقاي دكتر ملكي


ايرج شكري

ت. 4 خرداد 87

صداقت و شهامت آقاي دكتر ملكي


.
آقاي دكتر ملكي اولين رئيس دانشگاه تهران بعد از انقلاب را من از نزديك نديده ام و هيچ گونه آشنايي با او نداشته ام، اما صداقت و شهامت او در آن اوائل انقلاب در محكوم كردن رفتار حزب اللهي ها كه در محيط دانشگاه تشنج ايجاد مي كردند، خاطره يي فراموش نشدني در ذهن من از او باقي گذاشته است. چون در آن زمان دست اندركاران و مقامات رژيم اسلامي تازه مستقر شده، حاظر نبودند حزب اللهي ها كه تجمعات و ميتينگ هاي سازمانهاي سياسي را مورد يوروش قرار داده و سنگ باران مي كردند، بساط كتاب و نشريه هوادران آنها را كه در پياده روهاي خبابانهاي اطراف دانشگاه و خيابان كارگر بيشتر مستقر بودند، بهم مي ريختند و آنها را مضروب مي كردند، محكوم كنند بلكه برعكس از آنها، به عنوان مردم«مسلمان» ناراضي از رفتار گروههاي سياسي حمايت مي كردند. اما اعتراض دكتر ملكي به رفتار حزب اللهي ها در برهم زدن آرامش محيط دانشگاه و ايجاد تشنج در آنجا، در آن اوائل به قدرت رسيدن خميني در ايران، از او تصوير يك انسان مسئول و با صداقت در ذهن من باقي گذاشته است. علاوه بر اين آقاي دكتر ملكي كه رنج 5 سال زندان رژيم خميني را از سال 60 تا 65 تحمل كرده است، همواره منتقد و معترض به عملكرد رژيم ولايي و عملكرد رهبر آن بوده است كه در نوشته هاي اخير او هم مشهود است.
در اوائل آيان 1358 بود كه گروهي اوباش چاقوكش مريد خميني وارد دانشكده فني شده و اقدام به پاره كردن پوسترها و ايجاد تشنج در دانشگاه كردند. اين اقدام با اعتراض دانشجويان رو به رو شد. در گزارش خبرگزاري پارس كه خبرگزاري رسمي كشور بود و (هنوز مهر منحوس جمهوري اسلامي روي آن نخورده بود)، و در كيهان 8 آبان 58 درج شد، از جمله آمده بود:« اين عده كه با اعتراض دانشجويان مواجه شده بودند، دست به چاقوكشي و ارعاب دانشجويان زدند كه در نتيجه چند تن از دانشجويان زخمي شدند». دانشجويان گروهي از اين اوباش را دستگير كردند و بنا بر همان گزارش در آمفي تئاتر دانشكده فني در حضور «سرپرست موقت دانشگاه» ( دكتر ملكي)، مقامات دانشكده فني و قريب به هزار نفر از دانشجويان به محاكمه و پرس و جو و نكوهش آنان پرداختند «تا درصورت لزوم آنان را تحويل مقامات قضايي كنند» . در گزاش ياد شده آمده است كه« در پايان سرپرست موقت دانشگاه تهران ضمن محكوم ساختن اينگونه اعمال ]اوباشگري حزب اللهي ها[ گفت: خارج از محيط دانشگاه هيچ مقامي از من پشتيياني نمي كند، من فقط به حمايت دانشجويان متكي هستم.». جلسه «محاكمه» اوباش حزب اللهي در روز 7 آبان از ساعت 2 بعد از ظهر تا ساعت 5 طول كشيد، و فرداي آن روز دكتر ملكي در گفتگو با خبرنگار كيهان، در مورد رويداد مذكور از جمله گفت:«تا به حال هر اقدامي كرده ايم و بخشنامه كرده ايم كه دانشگاه جاي دانشجو است و ميتنگ و تظاهرات بايد با اجازه مسئولان دانشگاه باشد كسي گوشش بدهكار نيست و در اين ميان افراد فرصت طلب و حرفه اي هم خود را وارد دانشگاه مي كنند و اتفاقاتي نظير آنچه رخ داد به وجود مي آورند... ما در دانشگاه هرچند يكبار شاهد قضاياي اينچنيني هستيم. يكبار زهرا خانم نامي را تحريك مي كنند و بكبار اشخاص ديگر و به همين دليل كار درس و كلاس را در دانشگاه مختل مي كنند»(1). دكتر ملكي ياد آور شده بود كه ماجراي دانشكده فني به سپاه پاسداران اطلاع داده شد و چند پاسدار آمدند و افراد دستيگر شده توسط دانشجويان را، بردند و دو تن از دانشجويان هم همراه آنان رفتند. بنا بر گزارش خبرنگار كيهان دكتر ملكي گفت« متاسفانه بعد از جلسه ديروز شخصي در محوطه جلوي مرا گرفت كه: شما به چه حقي دستور داديد برادران ما را بگيرند؛ و خلاصه هزار خط و نشان براي من كشيد...». كيهان در 9 آبان 58 به نقل از خبرگزاري پارس گزارش داد:« در جلسه يي كه به منطور بررسي چگونگي حمله به دانشكده فني با شركت خبرنگاران رسانه هاي گروهي و با حضور مديريت موقت دانشگاه] دكتر ملكي[ ، مسئولان دانشكده فني و شوراي هماهنگي دانشكده و نمايندگان دانشجويان مبارز طرفدار آزادي طبقه كارگر، انجمن دانشجويان مسلمان، دانشجويان پيشگام، دانشجويان دموكرات، سازمان دانشجويان مسلمان و نمايندگان كار كنان اين دانشكده تشكيل شد، شركت كنندگان نقطه نظر هاي خود را در زمينه چگونگي حمله به دانشكده فني و دستگيري و بازجويي مهاجمان از سوي دانشجويان بيان كردند و خواستار مجازات مهاجمين از سوي مسئولين مملكتي شدند». بنا بر گزارش ياد شده « در اين جلسه دكتر محمد ملكي سرپرست دانشگاه تهران در باره نحوه برقراري امنيّت در دانشگاه گفت: به هر حال محيط اين دانشگاه بايد از امنيّت برخور دار باشد و اين خواست همه دانشجويان، استادان و كساني است كه در اين محيط كار مي كنند. وي افزود: در مورد چگونگي برقراي نظم و امنيت در دانشگاه نقطه نظرهاي متفاوتي تاكنون عنوان شده است و ما معتقد به تشكيل شورايي از همه دانشكده ها هستيم و معتقديم كه خود دانشجويان بايد حفط امنيت محيط تحصيل خود را به عهده بگيرند». دكتر ملكي هشدار داده بود كه « اگر مهاجمان دانشكده فني آزاد شوند استعفا مي دهم». اين جوّ و شرايط آن روز دانشگاهها بود. دانشجويان گرايشهاي سياسي مختلف در دانشگاه حضور داشتند، اما مزاحمت توسط دسته هاي اوباش از بيرون به دانشگاه تحميل مي شد. همچنين فكر و گرايش اداره شورايي امور دانشگاه كه از آن صحبت شده است، گرايشي بود كه در كانونهاي اعتصابي ماههاي انقلاب هم شكل گرفته بود و به طور مثال شوراي موسس اتحاديه كاركنان راديو و تلويزيون، خواهان آن بود كه راديو و تلويزيون كشور تحت نظارت هيئت امنايي از نمايندگان شوراي موسس اتحاديه كاركنان سازمان راديو و تلويزيون، نمايندگان سازمان چريكهاي فدايي خلق و سازمان مجاهدين خلق ايران، نماينده كانون وكلا، نماينده كارگران و ... اداره شود. اما خميني پليد و پيروان و كارگزارانش از آغاز در همه جا شروع به تصفيه و اخراج و سركوبي كاركنان مبارز زمان انقلاب، به اتهامات و برچسبهاي گوناگون كردند. آقاي دكتر ملكي 10 سال پيش در مصاحبه يي با نشريه لوح (كه توسط محمد قائد از روزنامه نگاران با سابقه كه تا زمان مصادره آيندگان در آن روزنامه قلم مي زد، منتشر مي شود)، به نفشه و برنامه تعطيل كردن دانشگاهها كه توسط حزب جمهوري اسلامي و دبير سياسي آن حسن آيت برنامه ريزي شده بود، و به نقش جلال الدين فارسي در ستاد انقلاب فرهنگي طرفدار روش خشونت آميز بوده ، در تصفيه استادان و دانشجويان دانشگاهها تاكيد كرده است.(2). در مورد جلاالدين فارسي كه كانديداي حزب جمهوري اسلامي براي رياست جمهوري بود، و به خاطر بحثهايي كه در مور ايراني الاصل نبودن او برانگيخته شده بود، خميني تاكيد كرد كه او كنار برود، اين را هم بايد ياد آوري كرد كه او در روز جمعه سوم مهر ماه سال71 هنگام شكار كبك در روستايي در اطراف طالقان فردي به اسم بهمن رضا خاني را كه به او اعتراض كرده بود با شليك 4 گلوله به قتل رساند. روزنامه سلام 5 مهر 71 نوشت كه اعتراض مقتول به خاطر غير قانوني بودن شكار كبك در محل بوده است و «قاتل كه قصد فرار از محل ارتكاب جنايت را داشته توسط روستائيان دستگير مي شود...» اين جنايت توسط رژيم ماست مالي شد و جلال الدين فارسي هنوز كيفر جنايت خود رانيافته است و جناب ايشان در فرمانيه( احتمالا در يكي از خانه هاي مصادره شده متعلق به مقامات تيرباران شده رژيم شاه) سكونت دارد.
در ماجراي دانشكده فني كه به آن اشاره شد، از راديو و تلويزيون، همكار ما كه خبر نگار با سابقه مسائل اقتصادي بود، براي تهيه گزارشي از ماجراي دانشكده فني رفته بود و گفتگويي با دكتر ملكي انجام داده بود. شب موقع تدوين گزارش فردي كه به عنوان مسئول خبر تلويزيون از سوي رژيم گماشته شده بود، قصد سانسور سخنان دكتر ملكي در محكوم كردن رفتار حزب اللهي ها را داشت كه من به شدت به او اعتراض كردم. الان يادم نيست كه آن گزارش بدون حذف حرفهاي دكتر ملكي در محكوم كردن مهاجمان پخش شد يانه. اين ماجر و خاطراتي از سانسور در تلويزيون توسط كارگزاران رژيم اسلامي را شايد در فرصتي ديگر بنويسم.

اين گزارش را به نشانه احترام به آقاي دكتر ملكي كه پايبندي به بيان حقيقت را به فرصت طلبي و مقام پرستي نفروخت و او را يك ايراني دلسوز به سرنوشت نسل جوان و نگران آينده ميهن خويش و آدم آزاديخواهي مي دانم نوشتم.
اظهارات اخير خامنه اي در روز اول خرداد در ديدار با اعضاي ستاد برگزاري نوزدهيمن سالگرد مرگ خميني
خونريز، كه در آن حفظ مرز خودي و غير خودي را به اندازه حفظ مرزهاي جغرافيايي داري اهميّت دانست و بر آن تاكيد كرد(3)، و اين كه روش خميني در« انتخاب كلمات» براي حفظ اين مرز بندي، از جمله اين كه خميني مخالف جمهوري دموكراتيك بود و بر جمهوي اسلامي تاكيد كرد، و به جاي حكومت كلمه ولايت را بكار گرفت، فكر مي كنم پاسخ روشني است به نامه اخير آقاي دكتر ملكي به خامنه اي يعني اين كه مقام ولايت فقيه به چيزي جز انحصار قدرت و اعمال ولايت فكر نمي كند، اگر چه گمان مي كنم آقاي دكتر ملكي هم هيج توهمي در اين كه نامه ايشان و امر به معروف و نهي از منكر، تاثيري در جهت تغيير رفتار خامنه اي بگذارد، ندارد.

1- اين زهرا خانم مورد حمايت قطب زاده سرپرست منصوب شده از سوي خميني براي راديو و تلويزيون هم بود.
در فيلم نيمه پنهان ساخته خانم تهيمنه ميلاني صحنه كوتاهي به يوروش حزب اللهي ها به بساط كتاب هواداران گروههاي سياسي و نقش زهرا خانم هم اشاره شده است. البته فيلم ياد شده با سانسور زياد همراه بوده و براي كارگردان دردسر آفرين شد.

2- قسمتي از مصاحبه آقاي دكتر ملكي با نشريه لوح شماره هفتم، ديماه 78
لينك مصاحبه در زير مطلب آمده است.
«... به اين ترتيب در دانشگاه بسته شد. بعدها معلوم شد كه اين جريان توطئه‏اى سياسى و از پيش طراحى شده بود. برنامه‏اى بود كه قبل از اين جريانات، گروهى به سركردگى آقاى حسن آيت براى بستن دانشگاهها برنامه‏ريزى كرده بودند و جريان طورى پيش رفت كه رئيس جمهور هم موافق بستن دانشگاه شد. بعدها نوارى در آمد كه در آن معلوم شد توى اين جريان آقاى بنى‏صدر هم رو دست خورد. آن نوار معروف آيت در اين كتاب (غائله چهاردهم اسفند 1359: ظهور و سقوط ضد انقلاب) به‏طور كامل آمده است. آقاى آيت در حزب جمهورى اسلامى نقش بسيار مهمى داشت و دبير سياسى حزب بود، يعنى كسى كه براى حزب برنامه‏هاى سياسى مى‏ريزد. آيت پيشترها يكى از اعضاى حزب زحمتكشان بود كه با دكتر بقايى ارتباط داشت. ثابت شده كه دكتر بقايى همكار ساواك و وابسته به سيا بود و توطئه مى‏كرد. آيت گفته بود كه دانشگاه بسته شود. در اين نوار حملات شديدى به بنى‏صدر شده بود و بنى‏صدر به همين دليل نوار را منتشر كرد، چون توطئه عليه خودش بود. در دانشگاه را بستند و او را از رياست جمهورى عزل كردند و آقاى آيت هم آمد با افتخار گفت اين كار را او كرده. اين توطئه بود، نقشه بود كه در دانشگاه را ببندند.

.... وقتى ستاد انقلاب فرهنگى دست يك نفر باشد، آن هم فردى مانند جلال‏الدين فارسى‏كسى كه كانديداى رياست جمهورى شد و شخص امام مخالفت كردندآن يك فرد چه مى‏كند؟ آقاى جلال‏الدين فارسى يكى از مدافعان سرسخت اخراج و خشونت بود».

http://mghaed.com/lawh/interviews/int.maleki.htm

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8703010535 حرفهاي خامنه اي 3-
پ- 4 خرداد 1387 – 24 مه 2008

mercredi, mai 07, 2008

ايرج شكري

توضيحي در مورد اعتصاب معلمان درسال1340

يكي از خوانندگان محترم مقاله «دنياي مراجع تقليد و دنياي شهروندان در هفته معلم» كه در سايت عصر نو هم درج شده است،2 اشتباه در آن ديده و با ارسال ايميل به مسئول محترم سايت عصر نو آنها را به من ياد آوري كرده است. يكي تاريخ ترور مطهري و يكي ديگر تخست وزير زمان اعتصاب معلمان. با تشكر از توجه و ياد آوري ايشان ومسئول محترم عصرنو،اين توضيح و ياد آوري را براي اطلاع ايشان خوانندگان محترم مقاله لازم ديدم. در مورد تاريخ تروز مطهري همانطور كه خواننده محترم ياد آوري كرده است، اين اتفاق در روز 11 ارديبهشت سال 58 اتفاق افتاد نه در 12 ارديبهشت 59 ، من اين تاريخ را با توجه به مقاله يي كه در وبلاگ كانون صنقي معلمان درج شده بود ذكر كردم(*).، با اين كه در ذهنم بود كه آن اتفاق در همان اوئل بعد از انقلاب رخ داد، اما در پي تحقبق آن بر نيامدم و از اين بابت از خوانندگان مقاله پوزش مي خواهم. از جستجو در اينترنت در مورد آن حادثه اين اطلاعات هم را بدست آوردم كه ساعت ده و چهل دقبقه شب در تاريخ 11 ارديبهشت 1358 مطهري كه عضو «شوراي انقلاب» بود، به فاصله كمي بعد از خروج از خانه دكتر سحابي در خيابان فخر آباد، از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و چند دقبقه بعد در بيمارستان طرفه كه در نزديكي محل حادثه بود جان سپرد. اتقاقا اهميت ذكر تاريخ درست اين رويداد هم در همين است كه تحريف تاريخ از سوي رژيم را بهتر مي شود ديد. رژيم آخوندي دست به باز نويسي تاريخ و سانسور و تحريف تاريخ ايران زده است و به ويژه تاريخ دوران پهلوي با سانسور و تحريف بسيار همراه است. رژيم حتي تلاش كرد تا سانسور تاريخ را تا تخريب مزار شهداي مبارزه مسلحانه دوران شاه پيش ببرد. تعيين كردن روز 12 ارديبهشت به عنوان روز معلم كه يك روز بعد از ترور مطهري بود و مصادف بود با روز شهادت دكتر خانعلي كه قبل از روي كار آمدن رژيم، روز معلم ناميده شده بود، تلاشي بود از سوي رژيم براي تحت الاشعاع قراردادن و زدودن رويداد برجسته يي از مبارزات مردم ايران در دوران پهلوي كه هيچ ارتباطي به خميني و آخوند و اسلام گرايي نداشت؛ هچنان كه نزديك به سي سال است كه رژيم آخوندي تلاش مي كند با تحميل كردن روز تولد دختر پيامبر اسلام به عنوان روز زن و معرفي او به عنوان سرور و الگوي زن نمونه براي تمام زنان ‎عالم و در همه زمانها، روز همبستگي زنان عليه ستم جنسي و طبقاتي در 8 مارس را، تحت الاشعاع قرار بدهد.
نكته ديگري كه تذكرد داده شده بود اين بود كه در زمان اعتصاب معلمان، شريف امامي نخست وزير بود و نه دكتر اميني. در اين مورد اما اين ياد آوري لازم است كه وقتي اعتصاب شروع شد شريف امامي نخست وزير بود، اما آنچه به عقب راندن دولت وقت مربوط مي شود، در زمان نخست وزيري دكتر اميني بود كه در پي استعفاي شريف امامي بعد از رويداد كشته شدن دكتر خانعلي، به عنوان نخست وزير منصوب شد. در اين مورد در مقاله خانم هاله صفرزاده در وبلاگ معلمان(*) آمده است:« «15 ارديبهشت ماه : شريف امامی در حالی که برخی نمايندگان مجلس در صدد استيضاح او بودند به حالت قهر مجلس را ترک کرد و بعد از ظهر همان روز استعفا نامه ی خود را به دربار فرستاد . شاه با استعفای او موافقت کرد و فردای آن روز علی امينی را مامور تشکيل کابينه کرد .
16 اردیبهشت : امينی نخست وزیر شد . برخی روی کار آمدن امينی را به اشاره کندی و او را مهره ی مورد اعتماد دموکرا ت ها می دانستند[...] در اجتماع بزرگ معلمان در 18 اردیبهشت ماه ، معلمان با صدور قطعنامه ای روز 12 ارديبهشت ماه را به يادبود اعتصاب موفقيت آميز معلمان و شهادت معلم دانشمند مرحوم دکتر خانعلی روز معلم اعلام کردند و مقرر شد که در این روز همه ساله کليه ی مدارس و موسسات فرهنگی در سراسر کشور تعطیل شوند و مراسم خاصی توسط معلمان اجرا شود . باشگاه مهرگان از چنان اعتباری برخوردار شد که علی امينی روز 19 ارديبهشت در جمع معلمان اعتصابی حاضر شد و خواستار پايان اعتصاب شد . 19 ارديبهشت روزنامه اطلاعات از قول امينی چنین نوشت : " وضعيت کشور اسفناک است . اگر همه چيز را بگويم توليد وحشت و اضطراب می کند . قول شرف می دهم که برای ترميم حقوق معلمين اقدام کنم ولی به من مهلت و فرصت دهيد . با افزايش حقوق مخالف نيستم ولی اگر بدون مطالعه اقدام شود دور تسلسل به جايی می رسد که سقوط حتمی است ...."
علی امينی به دلجويی از معلمان پرداخت . سرگرد ناصر شهرستانی[ كسي كه دكتر خانعلي را هدف گلوله قرار داده بود] از کار برکنار و پرونده او را برای رسيدگی به دادگاه فرستاد و باب گفتگو با باشگاه مهرگان گشوده شد . محمد درخشش[رهبر اعتصابات معلمان] پذيرش هر پيشنهادی را موکول به طرح و تصويب در مجمع عمومی معلمان کرد و مجمع عمومی معلمان، هزاران معلمی بودند که هر روز در باشگاه و بيرون باشگاه اجتماع می کردند . روز 19 ارديبهشت برای معلمان روزی فراموش نشدنی بود . معلمان يک صدا با پيشنهاد نخست وزير مخالفت کردند و خواستار تصويب طرح باشگاه مهرگان برای ترميم حقوق معلمان شدند و اعلام کردند که هيچ کس را به جز محمد درخشش به عنوان وزير فرهنگ قبول نمی کنند . امينی چاره ای جز قبول پيشنهاد های معلمان نداشت . به اين ترتيب روز بعد جدول حقوقی جديد معلمان به تصويب هيات دولت رسيد .
کيهان چنین نوشت : " حقوق معلمين برابر حقوق مهندسين شد . به احتمال زياد اعتصاب معلمين پايان می يابد و مدارس تا هفته ی آينده باز می شود ." [...]
اطلاعات 23 اردیبهشت اولين روز آغاز به کار مدارس را چنين توصيف کرد : " معلم و شاگرد در آغوش هم اشک ريختند . خانم ها با لباس سياه و آقا’ان با کروات سياه سر کلاس ها حاضر شدند . در تمام مدارس به احترام شهادت دکتر خانعلی يک دقيقه سکوت شد . امروز شاگردان معلمين خود را گل باران کردند ... امروز کليه معلمين در کلاس ها برای شاگردان خود اعلام کردند که حاضرند يک یا دو ساعت بعد از ظهر اضافه بر وقت تدريس کنند تا جبران اين مدت که تعطيل بوده است بشود .26 ارديبهشت : درخشش وزير فرهنگ شد .
28 ارديبهشت : نام دبيرستان جامی[كه دكتر خانعلي در آنجا تدريس مي كرد] به دبيرستان دکتر خانعلی تغيير کرد.
در روزهای بعد سخنرانی ها و مصاحبه های آقای درخشش وزير فرهنگ در روزنامه ها به چاپ می رسد . او ديگر به سياستمداری مطرح تبديل شده بود[...]» .
اين ياد آوري هم شايد بي مناسبت نباشد كه وزير فرهنگ در دولت شريف امامي دكتر محمود مهران بود كه در مطالب مربوط به اعتصاب معلمان در سال 1340 آمده است كه وي روز 11 ارديبهشت به خبرنگاران گفته بود گفته بود:«بنويسيد اولا اعتصابي نمي شود؛ ثانيا مغز اعتصاب كننده را خرد خواهم كرد ». در ضمن در پايان مقاله خانم هاله صفرزاده به عدم دستگيري سرگرد شهرستاني در آن زمان اشاره شده است، اما در جستجو در اين مورد در اينترنت ديدم كه سرگرد شهرستاني به دو سال حبس محكوم شده بود. و ياد آوري ديگر اين كه شهادت دكتر خانعلي در تجمع معلمان در برابر مجلس در ميدان بهارستان رخ داد و از سرگرد شهرستاني به عنوان رئيس كلانتري بهارستان نام برده شده است. سپاسگرار خواهم بود اگر كابران محترم، اشتباهي در مطالب نگارنده ديدند، بزگواري كرده با گذاشتن تذكر در قسمت نظر كار بران(كامنت) در زير مقاله مربوط، در وبلاگ من آن اشتباه را به من ياد آوري كنند.

*:
http://moalleman1.iranblog.com/?mode=ContinuedPost&id=189287
پ-17 ارديبهشت 1387-6 مه 2008

samedi, mai 03, 2008

دنیای مراجع تقلید و دنیای شهروندان در هفته معلم





























ايرج شكري


دنياي مراجع تقليد و دنياي شهروندان در هفته معلم


روز 12 ارديبهشت، روز ترور مرتضي مطهري توسط گروه فرقان در سال 1359 را، رژيم روز معلم نام گذاري كرد، در حالي كه روز معلم در ايران روز شهادت دكتر خانعلي در اعتصابات معلمان، در 12 سال 1340 بود. در سالگرد ترور مطهري، رژيم اينجا و آنجا در بزرگداشت او مراسمي برگزار كرد و سخنرانيهايي ايراد شد و مقاله در ستايش و بزرگداشت مطهري نوشته و ازجمله محمد قوچاني هم ، كه نظيريه پرداز«راست» و خط دهنده، « در نطفه خفه كردن التقاط» و پرونده ساز براي دگرانديشان و روشنفكران است و به و ترور شخصيت خوديهاي سابق كه سرخورده و معترضند ( مثل آنچه در مورد مخملباف نوشت) مي پردازد، مطلبي با آن عنوان «ما كجا ؟ استاد كجا؟» مورد مطهري نوشت كه هيچ ربطي به مساله معلمان كشور و مشكلات و اعتراضات آنان نداشت، بلكه نگراني از «التقاط اسلام و چپ گرايي» از نكات اساسي آن بود. در حوزه علميه قم هم آيت الله ها مطالبي در ستايش از مطهري بيان كردند. آيت الله سبحاني( كه در يكي دو ماه گذشته(1) گذشته وارد جدل با عبدالكريم سروش شده و نظرات او را در مورد اين كه قرآن را به پديده يي مثل الهام گرفتن شاعران در شعر سرودن تشبيه كرده بود، محكوم كرده و بر اين كه قرآن كلام خداست تاكيد كرده بود)، اهميت نقش مطهري را در آن ديد كه« مطهری در نجات نسل جوان کوشيد و نقاب از چهره گروهک‌هايی که به نام اسلام پيدا شده بودند برداشت و در دانشگاه در کمين اساتيد بود که مبادا برخلاف اسلام سخن بگويند». اما نكته در خور توجهي هم در اظهارات او بود، و آن اين كه گفت:«کتاب‌هايی که بعد از سال 1320 نوشته شده عمق و کار آمدی بيشتری داشته، زيرا با پيدايش مکتب‌های جديد مانند مارکسيسم و ماترياليسم در بين انديشمندان اسلامی يک شعوری ايجاد شده که مکتب خود را علمی‌تر و آگاهانه‌تر مطرح کنند». اين حرف آيت العظمي سبحاني است در مورد تاثير مكتب ماركسيسم و ماترليسم در ايجاد شعور و آگاهي بيشتر در انديشمندان اسلامي. اگر در زمان شاه بخشي از مذهبيون نابرابري اجتماعي را مورد تاكيد قرار دادند و كسي مثل مطهري هم ارزش كار را مورد توجه قرار داد( وبعدا كتاب اقتصاد او در زمان حيات خميني ممنوع الانتشار شد)، به خاطر تاثير حضور آشكار ماركسيستهاي ايران بود. آنها كه جنگ و رزمشان نه با خدا و دين و براي گسترش بي ديني، بلكه براي برانداختن رژيم دست نشانده شاه بود كه او را حافظ منافع امپرياليسم مي دانستند. و براي از ميان برداشتن بهره كشي ظالمانه از كارگران بود. اگر خميني كمر بر« درو» كردن دگر انديشان و تعطيل كردن روزنامه هاي مستقل و نشريات گروههاي سياسي به ويژه ماركسيستها نگرفته بود، روحانيت ناچار بود براي پاسخ به سوالاتي كه انتشار نظرات آنان در جامعه و در بين كارگران و زحمتكشان در مورد كارآيي احكام اسلامي در جهت منافع آنان و رفع ستم طبقاتي ايجاد مي كنند بيشتر كار بكنند(مساله اختلاف نظرها بر سر حقوق كارگران در قرارداد جمعي كار و بيمه كارگران و تو دهني خوردن خامنه اي از خميني بهمن سال 66 از رويدادهاي به ياد ماندني در اين زمينه است)، حالا يا با «اجتهاد» پاسخي مناسب در بيرنگ كردن نظر ماركيستها در حمايت و دفاع از منافع كارگران و محرومان مي يافتند، يا كارگران و زحمتكشان براي منافع خود و دستيابي به زندگي بهتر، دور آنها(ماركسيستها) جمع مي شدند كه اين هم مزاحمتي براي خدا و پيغمبر نبود، اگر چه تهديدي براي سودهاي كلان بود و ممكن بود روي دريافت وجوهات شرعي تاثير بگذارد و احتمالا ممكن بود باعث كسادي مجلس وعظ و روضه خواني هم بشود. به هر حال باز هم بايد آرزومند بود كه خدواند تبارك و تعالي، شعور و آگاهي مراجع تقليد و روحانيت و توجه آنها به مكتبهاي جديد را هرچه بيشتر كند. صافي گلپايگاني(آيت الله العظمي) مرجع تقليد ديگري بود كه به ستايش از مطهري پرداخت. كه نگارنده قبلا در «گردش علمي» از طريق حوزه نيوز، در پايگاه اطلاع رساني «معظم له»، به خوشه چيني از نظرات علمي ايشان در پاسخ به سولات مطرح شده از سوي مؤمنين پرداخته و در نوشته يي منعكس كرده ام(*)، او در سخناني ضمن ستايش از مطهري او را همطراز شيخ مفيد دانست و گفت:« برای رسيدن به مقامات امثال شهيد مطهری‌ها و شيخ مفيدها بايد همه درکسب علم تلاش کنند و شيعيان با هم متحد شوند.» اين مرجع تقليد در مورد «نوع آوري علمي» مطلبي بيان فرمود كه اختلاف 180 درجه يي با نظرات سبحاني دارد. آخوند صافي گفت:« علمای سلف در همه زمينه‌ها، کتاب‌های فراواني را تأليف کرده‌اند و امروز کسی نمی‌تواند مثل آثار آنها را تأليف کند و اگر می‌خواهيم نوآوری داشته باشيم بايد از کتب علمای سابق بهره ببريم، زيرا کتاب‌های آنها مخزن علم است». همانطور كه ملاحظه مي شود، او لازمه نوع آوري را مطالعه آثار گذشتگان مي داند كه يكي از برجسته ترين آنها را هم نام برده است، شيخ مفيد. اين شيخ مفيد از «علماي شيعه» است كه حدود هزار سال پيش، در سال 336 هجري.قمري در حوالي شمال بعداد به دنيا آمده و در سال 413 در سن 75 سالگي درگذشته است. نوشته هايش هم بزبان عربي است. روشن است كه هر علمي زمينه و موضوع خاصي را مورد توجه قرار مي دهد و محققان موضوع مربوطه هم سعي مي كنند پاسخي براي سولاتي كه مطرح مي شود، بيابند. اين كه چه «نوع آوري علمي» از اين محزن علم مربوط به هزار سال پيش مي شود انتظار داشت و به چه سولاتي پاسخ مي هد، معمايي نيست. با نگاهي به استفتائات و پاسخ به آنها در پايگاههاي اطلاع رساني مقام ولايت فقيه و مراجع تقليد (*)مي شود به نوع آنها پي برد.
اما همراه با روز معلم، هفته معلم نيز آغاز شد. مسائلي كه از سوي كانون صنفي معلمان در بيانيه آنان مطرح شده است، در مقايسه بيانات مراجع تقليد، دو دنياي متفاوت را منعكس مي كند. اما قبل از آن، اشاره به اين نكته هم مناسب مي دانم كه وبلاگ كانون صنفي معلمان، در مطلبي در صفحه اول خود با تصويري از دكتر خانعلي، و تصوير قمست هايي از روزنامه هاي مربوط به زمان اعتصاب معلمان در سال 1340، ياد آور شده است كه روز معلم در دوازه ارديبهشت، قبل از ترور مطهري در سال 59، به خاطر اعتصاب معلمان و شهادت دكتر خانعلي، در روز 12 ارديبهشت 1340 روز معلم نام گرفته بود. در آن اعتصابات دولت دكتر اميني ناچار به عقب نشيني در برابر معلمان شد. در اين مطلب به نقش باشگاه مهرگان كه كانون صنقي معلمان در آن زمان به شمار مي آمد در آن اعتصابات پرداخته شده است شده است(2)
در بيانه كانون صنفي معلمان از سال 86 به عنوان « يكي از تيره ترين سالها» براي معلمان ياد شده و آمده است كه «بعد از تجمعات با شکوه معلمان در اسفندماه 85 که با دستگيری تعداد زيادی از فعالان صنفی و ضرب و شتم شمار زيادی از فرهنگيان شريف پايان يافت، به دليل سانسور شديدی که به واسطه­ی بخشنامه شورای عالی امنيت ملی بر رسانه­ها حاکم شد چنين به نظر رسيد که تشکل­های صنفی سکوت پيشه کرده­اند و يا از وحشت، در لاکِ خويش فرو رفته­اند و يا همکاران خود را فراموش کرده­اند». كانون صنفي معلمان از همكاران خود خواسته است كه« از فرصتِ هفته گراميداشت مقام معلم استفاده کرده و به جای برگزاری مراسم رسمی و تکراری و تحقيرآميز، در طول هفته معلم، بخشی از وقت کلاس را به تبيين و توضيح مشکلات آموزش و پرورش، معلمان و دانش­آموزان، مشکلات فضاهای آموزشی و ساي مسائل ديگر که به دليل بي­تدبيری مسئولان دامنگير آموزش و پرورش شده است بپردازند تا در غياب رسانه­های مستقل، به وظيفة معلمی خود آنگونه که می­بايست عمل نماييم».
كانون صنفي معلمان ياد آور شده است كه روز 16 ارديبهشت تجمعي در برابر سازمان آموزش و پرورش تهران در ميدان فلسطين برگزار خواهد كرد و اگر حد اقل دو مورد از خواسته هاي معلمان تا روز 16 ارديبهشت، تحقق نيابد، تاريخ تجمع بعدي را در همان روز به اطلاع همكاران خواهد رساند. دو خواسته معلمان كه مورد تاكيد قرار گرفته از اين قرار است: «1- پرداخت مطالبات معلمان بويژه حق­التدريس همکاران که بيش از 6 ماه به تأخير افتاده است 2- لغو تمامی احکام هيئت­های تخلفات اداری که جزء اختيارات وزير است »(3).
بنا بر برنامه كانون صنفي معلمان معلمان تهراني، بزرگداشت روز معلم را با حضور بر سر مزار دكتر خانعلي برگزار كردند.
تاريخ انتشار بيانيه 26 فروردين سال جاري است. نگاه به مسائلي كه در اين بيانيه به آمده است و فرمايشات مراجع معظم تقليد، كه يكي تفاوت«علمي» فقه شيعه را با فقه اهل تسنن، از كف مسجد اعظم تا سقف‌آن مي ديد (آخوند وحيد خراساني)، يا آخوند صافي كه مطهري را همطراز شيخ مفيد مي داند كه هزار سال پيش درگذشته و نوشته هاي اورا در شمار«محازن علمي» براي نوع آوري مي داند و يا براي «محرميت» نوازد دختر يكي دو ماهه با مردي كه او را به فرزندي قبول كرده است، حكم نكاح موقت آن نوزاد با پدر اين پدرخوانده را(*) مي دهد، خود نشان دهنده دو دنياي متفاوت است. دنياي فقيهان مرتجع تاريك انديش كه نظراتشان چون نهرهاي گندابي است كه به هم مي پيوندند و رژيم ايدئولوژيك منحوس جمهوري اسلامي را مشروب مي كنند؛ و دنياي شهرونداني كه هر صنفي براي خودش يك تاريخچه مبارزاتي با ديكتاتوري مستقر در ايران داشته و اكنون نيز براي دستيابي به حقوق شهروندي و تامين حداقل نيازهاي زندگيشان، با اين رژيم سركوبگر، در تعارض و ستيز هستند.

منابع و توضيحات
-------------------
عکسها، دیدار مقامات و فرماندهان نیروی انتظامی با آخوند مرجع تقلید صافی گلپایگانی را- که با نظراتش در مقاله حاظر و مطلب قبلی آشنا شده بوید- نشان می دهد، که خود سندی است بر اهمیت نقش آیت الله های حوزه تاریک اندیشی قم در این رژیم منحوس ایدئولوژیک اسلامی است. آن که بعد از دست بوسی در برابر آخوند زانو زده و حال گریستن است، صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است که من عنوان قاطر چی را برای او مناسبترین می دانم. آن یکی دیگر که در حال دستبوسی است،پاسدار علی لاریجانی است که او هم پستها و مسئولیتهای مهم در رژیم داشته است. از جمله اولین مدیر عامل رادیو و تلویزیون،از برنامه ریزان دانشکاه امام حسین وابسته به سپاه پاسداران،وزیر ارشاد اسلامی اسبق و بعد دو باره به ریاست صدا و سیما گماشته شد که برنامه هویت که توسط سعید امامی و حسین شریعتمداری ساخته می شد و نیز برنامه چراغ که در آن آخوند حسینیان به با ناصبی خواند قربانیان قتلهای زنجیره یی به دفاع از آمران وعاملان و مرتکبان آن جنایت پرداخت، از دست آوردهای دوره ریاست او بر رادیو و تلویزیون کشور بود که نزدیک سی سال است در انحصار رژیم آخوندی است. او همچنین دبیر شورای امنیت ملی و مذاکره کننده در مساله اتمی رژیم بود و در انتخابات ریاست جمهوری سه سال پیش کاندیدا بود.
.
نگاه کنید به مقاله تغيير حكم آيت الله از سركوب كردن به تظلم *

samedi, avril 26, 2008

تغيير حكم آيت الله، از سركوب كردن، به تظلّم، شكوفايي علمي دوره فتحعليشاه و استفتائات از مقام ولايت فقه و علماي حوزه علميه قم

ايرج شكري

تغيير حكم آيت الله، از سركوب كردن، به تظلّم، شكوفايي علمي دوره فتحعليشاه و استفتائات از مقام ولايت فقیه و علماي حوزه علميه قم

چند روز پيش در مطلبي با عنوان « منطق مردان خدا سركوب كردن، نفس بريدن»(1) به صحبتهاي آخوند وحيد خراساني كه از «آيت الله العظمي.» ها و از خنّاسان خبيث پرورش يافته در حوزه تاريك انديشي و ارتجاع در قم است، اشاره كرده بودم، اخيرا حوزه نيوز، سخنراني تازه يي از او در برابر طلاب را گزارش داده كه اگر چه « معظم‌له.» همچنان گنده دماغ و متكبر، در موضع يك فقيه شيعه است، اما اينبار، استراتژي نفس قطع كردن و سركوب كردن چند روز قبل را، به استراتژي «دفاع از مظلوميت شيعه و فقه شيعه.» تغيير داده است. حوزه نيوز روز 5 ارديبهشت گزارش داده است كه او روز دوشنبه(2 ارديبهشت) در سخناني در درس خارج فقه در مسجد اعظم قم، علماي اهل سنت را به «مناظره علمي فقهي و اصولي» فرا خوانده است تا به آنها« جامعيت فقهي و اصولي شيعه.» را ثابت كند. او در همين سخنراني گفته است:«وقتی نسبت کتابی مثل کتاب شيخ انصاری(ره) با بالاترين کتابی که در آن فرقه[ مذهب تسنن] نوشته شده را می‌سنجيم، متوجه می‌شويم که تفاوتشان از کف اين مسجد تا سقف آن است.». او بعد از اين مقايسه «علمي.» ياد آور شده است كه« مذهب شيعه در اثر جهل ما مظلوم است و وقتی کسی به کنه فقه و اصول برسد اين مطلب را به دست خواهد آورد.» و به جاي توصيه به سركوب كردن و نفس قطع كردن مخالقان شيعه - كاري كه در جلسه درس و سخنراني قبلي كرده بود- تاكيد كرده است كه:« وظيفه شما در اين زمان اين است که در اين مذهب و اصول و فروع آن قوی شويد تا بتوانيد با قدرت علمی اين مظلوميت را رفع کنيد.»(2). پرسيدني است كه فرض كنيم كه تفاوت كتاب آن شيخ انصاري، با بالاترين كتاب نوشته شده در مذهب تسنن از كف ‌آن مسجد تا سطح كره ماه باشد، اين چه دردي از هزاران گرفتاري و درد بي درمان مردم ايران و يا مسائل كشورهاي مسلمان يا جامعه بشري را حل مي كند؟ در حالي كه بزرگترين مشكل جامعه بشري امروز فقر روز افزون مليونها انسان است؛ در حالي كه به گروه اندك ميلياردرها هم افزوده مي شود؛ مساله آلودگي محيط زيست و افرايش گرماي كره زمين و پيامدهاي آن؛ كمبود آب آشاميدني سالم براي ميليونها انسان در كره زمين از جمله در مناطقي از ايران خودمان مثل بلوچستان و حتي حومه برخي شهرهاي بزرگ مساله است؛ رنج بردن ميلونها انسان از بي سوادي از جمله در ايران خودمان كه هنوز اين مشكل ريشه كن نشده ، گراني كه در كشور بيداد مي كند، فقر و فساد و اعتياد كه در كشور گسترده شده، براي كدام يك از اينها در«علم نهفته» در آن كتاب كه عظمتش ازكف مسجد تا سقف آن است و فقه شيعه راه حلي ارائه شده؟ تا آن جا كه به مشكلات كشور بر مي گردد 30 سال است كه تمام امور در دست روحانيت شيعه بوده و بنا بر نظر«علماي اسلام» و بر اساس احكام شرع اداره شده و براي اين كه قدرت در انحصار روحانيت بماند تا بر مردم اعمال ولايت كند و احكام اسلام در همه جا جاري شود، جوخه هاي شبانه روزي اعدام هزاران تن جوان و نوجوان و دختر و پسر و هزاران مبارز و آزاديخواه ايراني را، همان گونه كه خواست خميني بود، درو كردند و 8 سال هم براي گريز از پاسخ دادن به «خواستهاي رفاهي»(مجله پيام انقلاب متعلق به پياه پاسداران شماره 16 مرداد سال1361 )3))
به جنگ ويرانگري ادامه دادند كه در پوشش آن اعتراضات مردم را سركوب بكنند، حال اين فقهي كه عظمتش به اندازه از كف تا سقف مسجد اعظم قم است، به چه كار مي آيد؟
اما اين شيخ مرتضي انصاري، متعلق به قرن 19 ميلادي و حدود 150 سال سال پيش است(4) و در زمان فتحعليشاه مي زيسته است. بنا بر آنچه در سايتهاي وابسته به حوزه جهل و خرافه و تاريكي انديشي و ارتجاع و سايتهايي كه از آموزشهاي آخوندي تغذيه مي شوند و آن را تبليغ مي كنند او در در سال 1214 قمري «روز عيد غدير در دزفول» متولد شده است. در سايت حوزه نت، كه آن هم متعلق به به حوزه علميه قم است در مورد زندگينامه او آمده است: «مادر شيخ قبل از تولد وي، شبي حضرت امام صادق عليه السلام را در عالم رؤيا مي بيند كه قرآني طلاكاري شده به او داد. معبرين خوابش را وعطاي امام را به فرزندي صالح و بلند مرتبه تعبير كردند و چنين شد كه جهان تشيع مفتخر به وجود اين شخصيت گرديد، كه از نسل جابربن عبدالله انصاري، فرزندي پابه عرصه گيتي بگذارد كه استمرار بخش خط ولايت امت باشد.»، در زندگي نامه او، به نكته يي اشاره شده كه مي توان فهميد كه اوضاع به لحاظ سطح آگاهي حتي در خانواده اين «عالم بزرگ» جهان تشييع، چگونه بوده است در سايت« تبيان نت.»(5) آمده است« شيخ در سن 25 سالگی با دختر اولين استاد خود- شيخ حسين- ازدواج كرد. اولين ثمره اين ازدواج پسری بود كه پس از رفتن شيخ انصاری به مسافرت متولد شد چون هنگام تولد دو دندان داشت، بنا به عقايد خرافی پير زنان قديم ، چنين طفلی بد يمن خواهد بود . مامای ِ نادان دندان های طفل چند روزه را كشيد و كودك بيچاره از اين صدمه مرد». در همين سايت تبيان، در مورد اوضاع علمي ايران در زمان شيخ انصاري آمده است:« قرن سيزدهم مصادف با قرن نوزدهم ميلادی و ظهور علوم و پيشرفت صنايع جديد دراروپا بود ، اما مسلمين عموما و ايرانی ها خصوصا از اين علوم و صنايع جديد بی بهره بودند.». اما«علومی» كه در اين قرن به بنا نظر دست اندركاران سايت تبيان در ايران پيشرفت چشمگير و شايسته ای داشت فقه و اصول بود كه توسط«دانشوران صاحب نامی مانند شيخ جعفر كاشف الغطاء متوفای 1228 ق و سيد علی طباطبايی( صاحب رياض) متوفای 1231 ق و فرزندش سيد محمد مجاهد متوفای 1242 ق كتاب های معتبری به روش استدلالی و با استفاده از قواعد اصول در احكام شرع- فقه- تاليف شد.». خيلي جالب توجه است كه در عصر شكوفايي چنين «علومي» در ايران، در خانواده يكي از بزرگترين علماي اين«علوم» ، دندان نوزاد نگونبخت را قابله يي از جا در مي آورد تا «بد يمني.» را دور كند و كسي هم مانع او نمي شود. آن چه در مورد كرامات اين مرتضي انصاري در سايتهايي كه به آن اشاره شده مي توان ديد، چيزي جز جهل وخرافات نيست و شگفت انگيز اينكه در فرهنگنامه اينترنتي ويكي پديا، در معرفي اين آخوند آمده است كه او تنها كسي است كه در زمان غيبت كبري امام زمان را ديده است. بعد از حدو صد و پنجاه سال از آن دوره، اگر به قسمت پرسش و پاسخ، يا استفتائات، در سايتهاي حضرات آيات عظام سري بزنيم مي بينم كه آخرين و تازه ترين پديده فن آوري ارتباطي يايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست ويكم، يعني اينترنت، هم اكنون توسط عناصر به شدت عقب مانده ، در جهت القاء افكار پوسيده و گنديده يي كه اصلا به دنياي ديگري تعلق دارند مورد استفاده قرار گرفته است. از رهبر كشور كه اختياراتش، بيش يك شاه مستبد است، و ساير آيت الله عظمي هايي كه به اصطلاح بزرگان ديني كشورند همگي بشدت عقب مانده مرتجع اند . مثلا يكي از خامنه اي، «مقام معظم رهبري»، سوال كرده است كه، در قطار كه در حركت است و تغير جهت مي دهد و نمي شود، جهت قبله را تشخيص داد، اگر شخص موقعي كه به توالت مي رود، روبه قبله باشد اشكال دارد؟ مقام معظم رهبري هم پاسخ داده است كه چون نمي داند، اشكالي ندارد. يا سولاتي در مورد مسائل روز كه مثلا استفاده از نرم افزارهايي كه قفل آن شكسته شده و در ايران تكثير شده جايز است يا حرام است. پاسخ «آيت الله العظمي» مكارم شيرازي اين است، آنچه كه آمريكايي است چون به كفار حربي تعلق دارد، جايز است. براي مواردي مثل اين سوال اخير ما چه احتياجي به اين همه آيت الله داريم كه هر كدام نظري دارند و هر «مقلدي.» هم از يكي از آنها تقليد مي كند؟ هم چنان كه دهه ها در ايران كتابهاي خارجي بدون رعايت كپي رايت، ترجمه و شده و هنوز هم مي شود، كسي هم هچ وقت نپرسيده و نمي پرسد كه حق مولف يا كپي رايت رعايت شده يا نشده، در مورد نرم افزار هم اگر ايران چنين مقرارتي را نپذيرفته و جرمي در ايران بحساب نمي رود و توليده كننده خارجي هم اگر نمي تواند يقه موسسه توليد كننده ايراني را بگيرد، آيت الله اين وسط چكاره است؟ همين آخوند وحيد خراساني، سايت اينترنتيش، به جز زبان فارسي به 8 زبان ديگر، قابل ديدن است( كه در آن رساله و سخنرانيهايش قرار دارد) و به همه اين زبانها هم صفحه يي براي پاسخگويي به سوالات دارد، پول گرداندن اين سايتها اگر از «وجوهات شرعي» هم تامين شده باشد، اين پولها را نمي شد در راه بهتر و مفيد تري خرج كرد؟ سايت خامنه اي به 5 زبان ( فارسي، عربي، انگليسي، فرانسه، اردو) است. براي پايان مطلب چند پرسش و پاسخ از آيت الله العظمي هاي مرجع تقليد ذكر مي شود (6). در سايت وحيد خراساني سوالها و جوابهاي داده شده، روي سايت قرار داده نشده، و جوابها به آدرس ايميل سوال كننده فرستاده مي شود.

پاسخهاي سيد علي خامنه اي،«مقام معظم رهبري.» به استفتائات
س: رعايت جهت قبله در دستشويى قطار با توجه به تغيير مسير آن مشكل است لطفاً حكم مسأله مذكور را بفرماييد و آيا بر مكلّف واجب است كه جهت قبله را در آن مكان پيدا كند و بعد اقدام به رفع حاجت نمايد؟
ج) اگر جهت قبله را ندانيد، اشکال ندارد و تحقيق لازم نيست.

س: چگونه مى‌‌توان عسل، شيره و مانند آن را که در آن نجاستى افتاده پاک نمود؟
ج) اگر مايع نباشد، فقط همان قسمت نجس را با مقدارى از اطرافش برداريد و بقيه‌اش پاک است و اگر مايع باشد، قابل تطهير نيست.
س: اگر كودك دو و نيم ساله اقرار به نجس شدن جايى بنمايد در صورتى كه ما نيز شك داشته باشيم نظر شريف جنابعالى را خواستارم
.ج) قول كودك حجّت نيست.
س1: آيا به قصد لذت مرد مى‌تواند به عكس يا فيلم همسرش نگاه كند؟س2: اگر همسرش فوت كرده باشد حكم چگونه است؟
ج) نگاه به فيلم يا عكس همسر با قصد لذت مطلقاً جايز است.
استفاده از سرمه براى خانم‌ها س: آيا براى خانم‌ها استفاده از سرمه‌ى چشم در صورت رؤيت آن توسط نامحرم اشکال دارد؟
ج) اگر زينت باشد و موجب جلب توجه نامحرم گردد، اشکال دارد
محدوده حجاب صورت براى زن
س: آيا چانه جز محدوده حجاب زنان به حساب مى‌آيد؟ اگر به حساب مى‌آيد لطفاً محدوده آن را مشخص كنيد.
ج) چانه نيز جزو صورت محسوب شده و مقدارى از آن كه در ظاهر صورت قرار گرفته پوشش لازم نيست ولى زير چانه بايد پوشانده شود.
پوشاندن زينت و آرايش بانوان
س: آن مقدار از زيور زنان كه ظاهر است مثل حلقه نامزدى، آرايش معمولى ابروان و ... آيا واجب است پوشانده شود؟
ج) هر آنچه عرفاً زينت محسوب مى‌شود بايد از نگاه نامحرم پوشانيده شود.

س: حكم حضرتعالى درباره تاتو كردن ابرو براى زنان چيست؟
ج) مانع ندارد، و اگر در نظر عرف زينت محسوب مى‌شود بايد از نامحرم بپوشانند.
س1: تراشيدن صورت با تيغ يا ماشين اصلاح چه حكمي دارد؟ج) بنابر احتياط واجب، تراشيدن ريش و يا كوتاه كردن آن به گونه‏اى كه از نظر عرف ريش‏تراشى بر آن صادق باشد جايز نيست.س2: تراشيدن موهاى صورت و باقى گذاشتن موهاى روى چانه (كه اصطلاحاً به آن ريش فرانسوى يا پرفسورى مى‏گويند) چه حكمى‏ دارد؟
ج) تراشيدن مقدارى از ريش، حكم تراشيدن تمام آن را دارد و بنابر احتياط واجب، جايز نيست.
س: در بين دوستان شنيده‌ام كه پسر مى‌تواند براى يكبار ريش‌هايش را با تيغ بزند (براى درست رشد كردن ريش). آيا اين درست است؟
ج) تا وقتى كه مويى به صورت نروئيده است، كشيدن تيغ مانعى ندارد ولى اگر مو بر صورت روييده باشد ـ ولو به شكل پراكنده و كم ـ كشيدن تيغ، بنا بر احتياط جايز نيست.

س: آيا استخاره كه در برخى سايت‌ها است مى‌تواند ملاک قرار گيرد؟
ج) اگر طبق روش‌هاى معمول است مانعى ندارد.

ناصر مكارم شيرازي « آيت الله العظمي
سوال - جناب مکارم حکمي بدين مفهوم داده بودند که نمي توان از سي دي هاي قفل شکسته استفاده نمود؛ تقريبا همه نرم افزار هاي خارجي که استفاده مي کنيم (ويندوز فلش فتوشاپ و ...) قفل شکسته هستند. قيمت واقعي آنها در حدود 500-600 $ است و امکان پرداخت آن در ايران تقريبا غير ممکن است و در تمام مکانها قيمت بهاي آن به شرکت سازنده پرداخت نميشود فکر مي کنم در ساخت اين سايت هم از سيستم عامل و چند نرم افزار طراحي وب زبان برنامه نويسي اي استفاده شده لطفا حکم ما را در اين ضميه بفرماييد
جواب- چنانچه مربوط به كشورهاي محارب مانند آمريكا بوده باشد اشكالي ندارد.
سوال - اگر فقط ميتوان از سي دي ها و نرم افزارهاي كافر محارب رايگان (يا باقيمت كم) استفاده كرد. پس نمي توان از كامپيوتر هيچ استفاده اي كرد زيرا حتي حق امتياز ويندوز را به مايكرو سافت نداديم . و فكر نمي كنم كه شما هم اين كار را كرده باشيد.
جواب- معروف است كه آن شركت يك شركت آمريكايي است و آمريكا كافر حربي محسوب مي شود.
سوال- پيرونامه شماره ....... به استخضار مي رساند يكي از دوستان بنده از مرجعي تقليد مي كند كه رايت هرنوع سي دي را جايز مي داند. اگر ايشان به بنده سي دي هديه كننداز تظر شما چه حكمي دارد.
جواب- در صورتي كه بدون مجوز صاحبان اصلي آن كپي شده باشد استفاده از آن جايز نيست
سوال - نظر جنابعالي درمورد جهاني شدن ومسائل پس ازآن در مورد کشوري مانند ايران چيست؟ و وظيفه ما چه مي باشد-
جواب - بايد علماي اقتصاد كه اهل خبرهء اين كار هستند به اتفاق سياستمداران خبره اين موضوع داد دقيقاً بررسي كنند. اگر به نفع مردم بود آن را دنبال كنند در غير اينصورت از آن بپرهيزند
صافي گلپايگاني « آيت الله العظمي.


سوال - وضو با لاك چگونه است؟
جواب – بسم الله الرحمن الرحيم. اگر لاك مانع سيدن آب وضو و عسل باشد موجب بطلانشان است.
سوال – اگر يك كودك يك ماهه را از بهزيستي به فرزند خواندگي بگيريم و امكان محرميت از طريق شير دادن نباشد و از طرفي نخواهيم كسي متوجه شود كه اين كودك، فرزند ما نيست، محرميت اين كودك چه حكمي دارد؟ براي محرميت چه بايد كرد؟
جواب – مراد از كودك را كه پسر يا دختر است بنويسيد تا جواب داده شود كه اگر دختر است، با عقد موقت براي پدر كسي كه اورا گرفته به او محرم مي شود و اگر دسترسي به پدر وي ممكن نيست بايد به اذن مجتهد جامع الشرايط، باشد؛ ضمنا مخفي كردن اين كه كودك فرزند شما نيست جايز نمي باشد.
ملاحظه مي شود كه در اين سوال شرعي، مردي كه دختر بچه يك ماهه يي را بفرزندي قبول كرده است، به خاطر اين كه حل مساله «محرم» بودن با آن دختر بچه يك ماهه كه از طريق شير خوردن(رضاعه) بچه از سينه همسر او كه سبب مي شد به لحاظ شرعي مثل مادر او شود، ممكن نيست، بايد اين دختر يك ماهه را به عقد موقت پدر خودش در بياورد تا آن بچه يك ماهه در موقعيت زن باباي او قرار بگيرد و مساله حل شود – توضيح از نگارنده
سوال - حكم باز كردن شطرنج در جامعه امروز بدون شرط بندي چيست؟
جواب – بسم الله الرحمن رحيم. بازي شطرنج و هرچيزي كه آن قمار محسوب شود حتي بدون برد و باخت حرام است والله العالم.

موسوي اردبيلي «آيت الله العظمي.
سوال - آيا با آب استنجاء مي توان وضو و غسل به جا آورد و يا نجاستي را برطرف نمود؟
پاسخ – با آب استنجاء وضو گرفتن و غسل كردن صحيح نيست. رفع نجاست هم با آب استنجاء خالي از اشكال نيست.
استنجا بنا بر مفهومي كه در فرهنگ بزرگ سخن براي آن آمده است، به معني پاك كردن موضع مدفوع و ادرار است. احتمال دارد در اينجا به معني كلي آبي كه با آن چيز نجسي شسته شده را بدهد، اگر چه با توجه نبوغ مسلمين مومن و متعبّد، براي رفع شكيّات مطرح كردن اين سوال به همان مفهومي كه در فرهنگ سخن براي استنجاء بكار رفته را هم از سوي آنان، ممكن مي كند. فقط مي ماند اين سوال كه در كجاي ايران مي شود كسي را پيدا كرد كه با آبي كه طهارت گرفته و معقدش را شسته، بخواهد وضوع بگير يا غسل كند. شايد بعضي از اين سوالات براي دست انداختن آخوندهاي گنده دماغ متكبر مطرح شده باشد- توضيح از نگارنده
سوال – آيا تفاوتي بين شيعه و سنّي در عدم جواز تشريح جسد وجود دارد؟
پاسخ - با وجود جسد غير مسلمان از جسد مسلمانان(شيعه يا سني) استفاده نشود.

منابع:
http://iradj-shokri.blogspot.com/2008/04/blog-post_20.html -.1مقاله قبلي نگارنده
يك مرتضي انصاري قمي هم از آخوندهاي قم بوده است كه در سال 1350 مرده است. حوزه نت در شرح حال آن «عالم رباني» و خدمات او به اسلام ياد آور شده است كه او در غالب مسافرتهاي تبليغي اش اثر نيكويي در مبارزه با شيخيها و صوفيها و بهائيان و كمونيستها به جا گذاشت و در ضمن با مكاتبه با نخست وزيري در زمان شاه، موفق شد، موافقت دولت را براي واگذار كردن بخشي از وزارت داريي براي ضميه كردن و بزرگ كردن مسجد ارگ جلب كند. خميني هم از او تقدير كرده بود
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=3145 5-. تبيان

براي رفع شبهه در مسائل شرعي به ويژه آداب تخلّي و مساله مهم طهارت و نجاست در بلاد كفر، از طريق حوزه نيوز كه نشاني آن در زير آمده است، مي توانيد، به پايگاههاي اطلاع رساني «علماي اسلام» وارد شده و سوالات،«علمي» خود را مطرح كنيد و نيز با مطالعه پاسخ به استفتائات ساير مؤمنين، از ارشادات حضرات مراجع تفليد، كسب فيض كنيد
http://www.hawzahnews.com/links.aspx - 6.
پ - 7 ارديبهشت 1387 - 26 آوريل 2004

jeudi, avril 24, 2008

ايرج شكري - واكنشي كوتاه به مطلبي و مشتي بر دهان سربازان گمنام امام زمان



ايرج شكري

واكنشي كوتاه به مطلبي و مشتي بر دهان سربازان گمنام امام زمان

در واكنش به مطلب تند و پرخاشگرانه من به يك كاربر بي نام در وبلاگ دريچه زرد،كه به روش پاسدار شريعتمداري دركيهان تلاش كرده بود به خاطر آن چه من در مقاله تيغ سانسور بر گلسرخ لبان ترانه نوشته بودم براي من پرونده سازي بكند، خانم دكتر زري اصفهاني با نقل تحريف شده مطلب من، مطلبي در وبلاگ خود نوشت( كه متن آن در زير آمده است)، كه به اعتقاد من هدفي جز باز كردن صفحه يي براي درج(كامنتها)ي متعدد در توهين به من نداشت. من هم آنها را خواندم. جز دو سه موردي بقيه برآورنده هدفي بود كه مطلب به خاطر آن نگاشته شده بود. قصد نداشتم و ندارم نه جوابي به آن نوشته و نه واكنشي به نظرآن كار بران نشان بدهم . فقط تاكيد مي كنم كه از آن چه در واكنش به آن«كامنت» نوشته بودم يك كلمه هم عقب نشيني نمي كنم و اگر لازم بدانم تند تر و پرخاشگرانه تر از آن راهم خواهم نوشت و ترسي از هيچ سگ پدري ندارم. بايد روش منحوس پروند سازي تعطيل و در اين مكتب كه جوهر تفكري كه پشت آن است، از همان ريشه بر آمده كه تفكر سازندگان «تاريكخانه اشباح» تخته شود. آن چه باعث شد من اين مطلب را بنويسم. مطلبي بود كه سايت سربازان گمنام امام زمان، ديدبانان هميشه بيدار رژيم بيدادگر و ارتجاعي ومنحوس اسلامي، كه خميني پليد آن را با ملاخور كرن انقلاب مردم ايران، و با سوء استفاده از احساسات مذهبي مردم بنيان گذاشت در اهانت به به خانم دكتر زري اصفهاني نوشته بود. خُب اولا از اين بابت ايشان بايد خوشحال باشد، چون خيالشان راحت است كه سربازان گمنام امام زمان هيچ گونه امكان ايجاد تفرقه بين او و دوستان و همفكرانش را ندارند. اما آنها خانم دكتر اصفهاني و ايرانيان متعلق به جبهه اوپوزيسيون را كه جانشان در خطر بوده و ناچار به ترك يار و ديار شدند به اين متهم مي كنند كه به خاطر اين كه تحمل شرايط جنگ و شرايط سخت اقتصادي را نداشته اند، ميهن خود را ترك كرده اند. البته خود اين جنايتكاران هرزه زبان خوب مي دانند كه آن دسته از ايرانياني كه به خاطر شرايط سخت اقتصادي از ايران گريختند و به خاطر كشتار بي اماني كه رژيم در ايران راه انداخته بود، توانستند پناهندگي سياسي بگيرند، وارد فعاليت سياسي نشدند و به ويژه مثل خانم دكتر اصفهاني در برابر اين رژيم درنده خو، موضع سياسي نگرفتند. بعد هم كه آبها از آسياب افتاد، به ويژه بعد از روي كار آمدن خاتمي، خيلي از آنان دو گذرنامه يي شدند و به ايران مي روند و برمي گردند و از تفاوت قيمت ارز اروپايي و ريال هم بهره مند مي شوند. من نسبت به آنان هيچ كينه و خصومتي ندارم و حتي آنان را سرزنش نمي كنم. انسان براي زندگي كردن به دنيا مي آيد و نه براي جنگ و انقلاب، به خاطر همين جنگ و انقلاب براي بخش زيادي از مردم با ترس و گريز از آن همراه است، با اين تفاوت كه در انقلاب جان به لب رسيده ها يكباره خود را به دل طوفان مي زنند و به كام مرگ ميروند تا زندگي را از بيرون بكشند. نكته ديگر اين كه سربازان گمنام امام زمان، با اشاره غير مستقيم به مطلب من و آنچه كه كسي ديگري در جاي ديگري در نوشته هاي خود بكار برده بود، نوشته اند كه :«البته بحث ديگری هم در اين ميان در گرفته است كه مربوط به سگ و توله سگ و قلاده و پوزبند و تغوط كردن و اين قبيل است كه احتمالاً مربوط به حوزه ادبيات تبعيديان مبارز! می شود و يك مسأله يی خانوادگی است». خب ادبيات تبعيديان مبارز كه عمامه بسر و جزو «علما و فضلا» نيستند، به اندازه ادبيات آن آخوند معلم اخلاق دولت تحفه هزار سوم كه اصلاح طلبان را به دستمالي كه «پشت بچه را پاك مي كنند و مي اندازند دور» تشبيه كرد، (اصلاح طلباني كه «سيد اولاد پيغمبر» و از چهره هاي سر شناس خدمتگزار نظام مثل خاتمي در ميان آنان است)، كه بد نيست. سربازان گمنام هميشه بيدار حافط و نگهبان اين رژيم در اين زمينه درسي نمي توانند بما بدهند. ادبيات ما هر چقدر هم بد باشد، مثل ادبيات سربازان گمنام امام زمان، در بازجويي از زن سعيد امامي رذيلانه نيست، آنجاها كه به او تهمتهاي اخلاقي ميزدند و از جمله اين كه مي گفتند« تو افراد را چطور به سعيد وصل مي كردي؟» آن زن نگونبحت هم جواب مي داد« من كسي را به سعيد وصل نكردم»، سربازان گمنام امام زمان تاكيد مي كردند: « چرا سعيد عقب وا ميساد(وا می ایستاد) كاظمي جلو تو اين وسط؛ و تو اين دو تا رو از عقب و جلو بهم وصل مي كردي»، آن زن نگون بخت هم با گريه مي گفت «من زن شوهر دارم مسلمانم و...» و مني كه از اين رژيم و از جنايتكاري مثل سعيد امامي متنفر بودم، باشنيدن آن حرفها و آن بيدادي كه به آن زن بدبخت كه كتكش هم ميزدند روا مي شد، در اين سوي دنيا نمي توانستم از گريستن خود داري كنم و نتوانستم به ادامه آن گوش كنم . من نوار صوتي آن را در اينترنت يافته بودم. اگر چه اكنون فيلم آن را مي توان در يوتیوب ديد.

نكته ديگري را كه تنها ذخبره بي كران وقاحت در فرهنگ آخوندي، كه سربازان گمنام امام زمان از آن تغذيه مي شوند، مي تواند آفريننده آن باشد، در جملاتي مي شود ديد كه در آن با اشاره به نام برخي از هنزمندان استدلال كرده اند كه آنها در كشور مانده اند چون شرافت داشتند و آنها كه نماندند، نداشتند:« اما از نظر انسانی، تفاوت شعرا، اديبان، نويسندگان و اساتيد هنرمندی مانند سيمين دانشور، احمد شاملو، اخوان ثالث، محمود دولت آبادی، محمد نوری، شجريان، علی اشرف درويشيان و ... که در سالهای سخت بعد از انقلاب و در حال فشار اقتصادی و جنگی كه بر اين ميهن تحميل شد، در اين سرزمين و در كنار مردمشان ماندند، با كسانی كه به بهانه ی مبارزه، برای گذران بهتر زندگی به خارج گريختند و به اسم شاعر و اديب، دكان باز كردند در اين است كه اين بزرگواران شرافت داشتند و آن ديگران نه! به همين سادگی». طبعا هنرمندان و به ويژه نويسندگان كشور (كه يكبار وزارت اطلاعات توسط سربازان و سرداران گمنامش مي خواست شمار زيادي از آنان را در يك اتوبوس و دريك سفر ساختگي به ارمنستان با فرستادن اتوبوس به ته دره، سربه نيست كند)، زندگي دشواري را در رژيم اخنتاق وسانسور و سركوب گذرانده اند مي گذرانند  و با این همه، شوق خدمت به مردم و ميهن را از دست نداند و با فرهنگ سازي به اعتلاي فرهنگي كشور و ارتقا سطح آگاهي نسل جوان كوشيدند، ترديدي نست كه اينها انسانهاي شريفي هستند، اگر چه طبعا مي توان به خاطر اين يا آن موضعگيري و يا اين يا آن رفتارشان بر كساني در بين آنان ايراد گرفت. اما رنج بزرگ كساني مثل دولت آبادي و يا شاملو ، از شرايط جنگي و از بدي وضع اقتصادي نبود. از سانسور و سركوب اختناق بود. خود دولت آبادي يكبار تصريح كرد كه سياه ترين دوره سانسور در ايران دوره تكيه زدن مهندس ميرسليم، برپست وزارت ارشاد اسلامي بود و از مشقّتي كه به خاطر عدم اجازه تجديد چاپ آثارش كشيده بود ، سخن گفته است. جلد ششم كتاب كوچه شاملو، نزديك به دوازده سال، اجازه انتشار نداشت. امكان انتشار اين اثر ارزنده تحقيقي وفرهنگي همچنان با مشكل روبه روست. زندگي رنج آور سعيدي سيرجاني محقق و مورخ برجسته و نامه يي را كه او در آن مشكلاتي را كه وزارت ارشاد رژيم به دليل توقیف كتابها و عدم اجازه انتشار آنها براي او به وجود آورده بود شرح داده و از هموطنان مقيم خارج كشور استمداد مالي كرده بود بياد داريم؛ هم چنان كه ربوده شدنش توسط سربازان گمنام امام زمان و بعد اتهامات وزارت اطلاعاتِ تحت تصدي فلاحيان، مبني بر شركت او در جلساتي تحت عنوان «كشك و باد مجان خوري» و انجام «لواط» در آن جلسات را هم بياد داريم. هنرمندان سينماگر كشور تحت فشار دائمي هستند، و يك آدم نفهم كه لياقتي بيشتر از نوحه خوان دسته سينه زني شدن ندارد، شده وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي. ارشاد اسلامي اصلا خود يعني اختناق نَفَس بُر. از آخرين مشكل آفرينهاي قاطرچي وزير ارشاد اسلامي شده، براي سينما گران، ممنوع كردن فيلم خوب علي سنتوري ساخته مهرجويي است و اين يعني به باد دادن هزينه و زحمتي كه براي تهيه آن فيلم بكار رفته بود. با اين وضع واقعا آيا براي فيلم سينمايي ساختن بدون داشتن يك انگيزه بسيار قوي، انگيزه عشق به مردم و احساس مسئوليت براي پيشرفت و اعتلاي جامعه، مي شود كسي جرأت كند و اقدام به فيلم ساختن بكند؟ اگر از نظر سربازان گمنام امام زمان، اين شخصيتها كه از آنها نام برده اند، بزرگوار ند و بزرگواريشان هم به خاطر تحمل شرايط سخت اقتصادي و شرايط جنگ بود، چرا در آن سالها و این همه سال، به آنها- كه مردم مشتاق ديدن چهره و شنيدن آواز يا شنيدن سخنانش بودند-، اجازه حضور در تلويزيون داده نشد. راديو و تلويزيون متعلق به مردم است و اين رژيم سه دهه است كه از آن استفاده انحصاري مي كند. واقعا چقدر از شاملو در «صدا و سيما» صحبت شده و بعد از مرگ شاملو - كه او را بعد از حافط بزرگترين شاعر ايران مي دانند - چقدر در «صدا و سيما» از او تجليل شده ؟ چرا از آن شاعري كه چندي پيش در گذشت(قيصر امين پور) و كسي شعري از او به خاطر ندارد، اين همه خامنه اي و خاتمي تا سپاه پاسداران پيام فرستادند، اما در درگذشت شاملو، جز پيام كوتاه تسليت مهاجراني وزير ارشاد، وقت، در ام القراي اسلام، صدايي از كسي شنيده نشد. آيا از نظر «برادر حسين» نماينده «مقام معظم رهبري» در كيهان و دستيار سعيد امامي در ساختن برنامه هويت ، شاملو، جزو بزرگواران است؟ هنوز هم عناصر حرمزاده پيرو ولايت فقيه گاه و بيگاه سنگ قبر شاملو را مي شكنند. از «نظر انساني»، بي شرافت كساني هستند كه سي سال است كه اهرمهاي قدرت را در ايران بدست دارند و جز جنگ و ويراني و گراني فساد چيزي براي ايران و ايراني به بار نياورده اند. بي شرافت كساني هستند كه با شعار جنگ جنگ تاپيروزي و فتح قدس از راه كربلا، هشت سال كشور در كام آتش جنگ فرو بردند وچند صد هزار كشته و ببيش از يك مليون زخمي و معلول براي مردم ويراني دهها شهر و روستا را سبب شدند. هر روز وقتي به گفته هاي بالاترين مقامات و يا اين محفل و آن محفل سياسي رژيم نگاه ميكني‚ ازپيدايش «مافيا» ي تازه يي خبر مي دهند، آخرين آن هم مافياي دخانيات است. همه اين مافيايي ها هم يه نوعي دمشان به اين يا آن مركز قدرت سياسي يا سپاه پاسداران بسته است. بي شرافت كسانيكه هستند كه به چيزي جز انحصار قدرت و غارت دارائيهاي كشور و انباشتن ثروت فكر نمي كنند و حاصل حاكميت ضد ايراني و ننگينشان، فقر و فساد و اعتياد و فحشا، فروريختن پايه هاي اخلاقي در جامعه، گرايش جوانان به شيطان پرستي و... است، بي شرافت گردانند گان رژيمي هستند كه كارگران شريف و زحمتكش را به خاطر آن كه خواهان ايجاد سنديكا هاي خودشان هستند تا بتوانند خواستهاي خود را يك كاسه و مدون كرده و از حكومت مطالبه كنند، به زندان مي افكنند. بيشرافت دست اندركاران رژيمي هستند كه زناني را كه مي خواهند يك انسان و شهروند براير يك مرد به حساب بيايند، دستگير مي كنند و به زندان و شلاق محكوم مي كنند، رژيمي كه سني مذهبان كشور را كه اكثرشان در مناطق محروم به سر مي برند، به خاطر سني بودنشان تحقير مي كند. رژيمي كه شخصيتهاي سياسي شناخته شده كشور را كه نه در مسلماني وشيعه بودنشان ترديدي هست و نه در سابقه فعاليتهاي سياسي شان كه هميشه بر مبارزه «قانوني» تاكيد داشته اند، مورد يورش و بي احترامي قرار مي دهد، مثل آن چه كه عوامل سركوب در يورش به خانه آقاي بسته نگار، در اواخر اسفند سال 79 كردند و به آنها اتهام فعاليت براندازي زدند، در حالي در اصل اين اقدام براي گند زدن به اعتبار خاتمي صورت گرفت كه در آستانه سفر به مسكو بود.
من در مطلبي كه دو سه سال پيش با عنوان «يادداشتي ايراني بر رويدادي اروپايي»(*) به مناسبت تشيع جنازه نيكلا كاليپاري، افسر سرويس امنيت خارجي ايتاليا نوشته بودم، عمل كرد دستگاه اطلاعاتي يك كشور اروپايي را با وزارت اطلاعات رژيم جمهوري اسلامي مقايسه كرده بودم. او كه يك سرهنگ سرويس ضد جاسوسي ايتاليا بود، براي آزاد كردن يك خبرنگار ايتاليايي، خانم ژوليانا سگرنا كه در عراق ربوده شده بود به آن كشور رفته بود و موفق به تماس با آدم ربايان و آزادي آن خبرنگار شد. بعد از آزادي او، در راه انتقال آن خبرنگار به فرودگاه وقتي سربازان آمريكايي به اشتباه( سوء ظن هايي هم در عمدي بودن ماجرا مطرح شد) اتوميبل آنها را به گلوله بستند، او پيكر خودش را سپري در برابر گلوله ها براي حافظت جان آن خبرنگار كرده بود. او در اثر اصابت گلوله كشته شد اما خبر نگار زنده ماند. مردم ايتاليا، از او مثل يك قهرمان تجليل و در مراسم تشيع جنازه او شركت كردند و موقع عبور تابوتش از برابر آنان براي او كه جانش را فداي نجات يك روزنامه نگار هموطنش كرده بود كف مي زندند، بعضي با چشمان گريان. در كشور ما در ديروز شاهنشاهي ساوك را داشتيم كه رعب و( ديوار موش دراره موش هم گوش داره) را در جامعه مي گستراند و كتاب و روزنامه و مجلات را كنترل مي كرد، تا سلطنت شاهنشاه از خطر مصون بماند و آزاديخواهان و كمونيستها را به بند مي كشيد وشكنجه مي كرد و به جوخه اعدام مي سپرد، و حالا وزارت اطلاعاتي كه نويسندگان كشور را مي ربايد و به قتل مي رساند و روز نامه نگاران دائم در تهديد هستند و... راستش را بخواهيد فحش دادن به رژيم و به عوامل اطلاعاتي و دژخيمانش، تاثيري چند ثانيه يي هم در خنك كردن دل من ندارد، من نمي توانم تاسف نخورم و دلم نسوزد كه تا كي و چقدر بايد مردم ايران بهاي پنجه در پنجه آويختن با رژيم هاي خودكامه را بدهند، چرا ما نبايد يك نظام سياسي داشته باشيم كه افسران اطلاعاتيش، مثل آن افسر ايتاليايي حاضر باشند تنشان را سپر گلوله كنند تا خبرنگاري كشته نشود. افسري با درجه سرهنگي و داراي همسر و سه فرزند. چرا مساله آزادي بيان به چنين مساله دشوار تاريخي در كشور ما بدل شده است كه هنوز هم حل نشده و از همه بدتر، چرا خود ماها به جاي نقد و انتقاد، روش برچسب زني و پرونده سازي پيش گرفته ايم؟ بايد به اين روش منحوس پرونده سازي و برچسب زني خاتمه داد. اگر در اين طرف كه ما باشيم، اين جو برچسب زني نبود، سربازان گمنام امام زمان، از چه امكان و سيله يي مي توانستند براي موش دواني و جنگ رواني استفاده كنند. من در اين زمينه انتقاد بسياز بزرگ را به سازمان مجاهدين وارد مي دانم. آنها در به وجود آمدن اين جوّ، و ميدان مانور ايحاد كردن براي متخصصان جنگ رواني تبليغاتي وزارت اطلاعات مسئوليت زيادي دارند.« ايران ديدبان» را اصلا كسي نمي شناخت. آنها شناساندنش. اما به قول معروف از هر كجاي ضرر كه برگردي منفعت است. بايد به وضع پرونده سازي و برچسب زني خاتمه داد و به نقد نظر يكديگر و نقد گذشته و حال و ارزيابي هاي درست از شرايط ايران با نگاه واقعگرايانه و جامعه شناسانه، با توجه به جنبه هاي روانشناختي اجتماعي و اهميت مبارزات روزانه مردم با رژيم و گستره و دامنه آن در زمينهاي مختلف، پرداخت. اگر محمد نوري در جشنواره دهه فجر آواز خوانده، اين نوري نيست كه رژيمي شده باشد، اين رژيم است كه كساني را كه طاغوتي و فاسد مي ناميد، حالا استاد بزرگوار و هنرمند بزرگ مي نامد( كه البته هنزمندان ارجمند مردم ايرانند). همين جانوران كج طبعي كه به فتواي امامشان خريد فروش آلات موسيقي حرام اعلام شد و سازها شكستند و سالها ساز هيچ نوازنده يي در صفحه تلويزيون ديده نشده (و هنوز هم نمی شود)، حالا مجبور شده اند در برابر مردم عقب نشيني كنند و  به هنرمندان و نويسندگان مورد احترام آنان، احترام بگذارند. و اين هم يكي از زمينه هايی است كه رژيم جهل و جنايت به خاطر فشار جامعه پوياي ايران ناگزير به عقب نشيني در آن شده است. اين اختلاف ديدگاه را من بيش از دو دهه است كه با همراهان و همسفران سياسي سابق داشته ام. در اين باره در اينجا وارد بحث نمي شوم مطالبي در اين زمينه خواهم نوشت. تقلبي هم سربازان گمنام امام زمان، در مورد ارائه شعري از ترانه نوري كرده اند، و آن اين كه اين ترانه اولا ربطي به ايران اسلامي و جمهوري اسلامي ندارد، به ايران و ايراني  تعلق دارد. ثانيا اين ترانه مال دوران قبل از انقلاب است و به عنوان موسيقي آرم يك سريال تلويزيوني به اسم سفرهاي هامي و كامي از آن استفاده مي شد. سربازان گمنام امام زمان يك تقلب احمقانه يي هم در زيرنويس شماره 2 مطلب خود كرده اند به اين شرح: « ترانه سرا لازم نيست كه مو به مو آنچه در شعر يك شاعر آمده است را اجرا كند، بلكه گاهی الهام میگيرد و گاهی تضمين يك شعر است كه انگيزه ی سرودن اش میشود. بعيد است با مجموع های از ترانه های پاپ كه در داخل كشور هر روز توليد و پخش میشود و همه محتوايی عاشقانه دارد يك بيت از شعر فروغ به دليل عاشقانه بودن سانسور شده باشد.». اين ادعاي احمقانه در حاليست كه من لينك اجراي قديمي ترانه را هم داده بودم درآن كه مصرع مورد نظر سانسور نشده بود. لابد اين اجراي جديد، ويژه ماه رمضان است ، تا شنونده آخوند يا حزب الله روزه دار، باشنيدن عطر بوسه از گلسرخ لبان، حالي به حالي نشود و روزه اش باطل نشود.
.
از آنجا در دنيا همه جور اتفاقي مي افتد، شايد اتفاقات دور از انتظاري هم در ايران بیافتد. گرباچف كه آغاز گر اصلاحات در اتحاد شوروي بود، قبل از رسيدن به پست رياست جمهوري اتحاد شوروي، خود تحليل گر اقتصادي كا گ ب دستگاه امنيتي شوروي بود. چند سال بعد از فروپاشي اتحاد شوروي در يك برنامه تلويزيوني، كه سه رئيس سابق سه دستگاه اطلاعاتي بزرگ، يكي رئيس سابق سيا، يكي رئيس سابق كا گ ب و يكي رئيس سابق پليس مخفي آلمان شرقي(اشتازي) در آن شركت داشتند خاطرات خود را در مورد دوران گذشته و واكنش آنها در زمان فروريختن ديوار برلن و فروپاشي اتحاد شوروي بيان داشتند. نكته خيلي مهمي كه از آن برنامه در خاطرم مانده اين بود كه رئيس پليس مخفي آلمان شرقي سابق مي گفت كه آنها( اشتازي) گزارشاتي از چند سال قبل در مورد وخامت وضع و لزوم تغييرات و اصلاحات به مقامات داده بودند، اما آنها توجهي نداشتند. به همين خاطر وقتي رويداد تخريب ديوار برلن پيش آمد، آنها سركوبي و كشتار مردم را غلط و بد فرجام مي دانستند و به همين خاطر آن ماجرا بدون خونريزي سپري شد. حالا شايد روزي هم سربازان گمنام امام زمان به اين نتيجه برسند كه براي جلوگيري از يك انقلاب وبراي دچار نشدن به سرنوشت عوامل ساواك در رشت و مشهد در زمان انقلاب، بهتر است سر ولي فقيه را زير آب بكنند و زمنيه را براي گذار آرام، به برگزاري رفراندم و برچيده شدن رژيم آخوندي كه مورد نفرت عموم مردم ايران است فراهم كنند. آنها البته استعداد و توانايي اين كار را دارند. زيرآب كردن سر خامنه اي نه به اندازه زيرآب كردن سر يادگار امام حاج سيد احمد آقا خميني «قباحت» دارد و نه به اندازه واجبي خوراندن به يك همكار فعال سابق«نامردي» است. البته ما كار خودمان را مي كنيم. ما به اين رژيم نه مي گوييم و پيويسته به هموطنان ياد آوري مي كنيم، اولين گام براي يافتن راه حل اساسي براي مشكلات كشور، برچيده شدن اين رژيم فاسد سركوبگر مذهبي و استقرار يك رژيم دموكراتيك و غير مذهبي(لائيك) است.
پ- 24 آوريل 2008- 5 ارديبهشت 1387



***************


دکترزری اصفهانی
چند روز پيش مطلبی درسايت دريچه زرد ( اسماعیل وفا ) خواندم که تيترش بود
تيغ سانسور بر گلسرخ لبان ترانه محمد نوری از ايرج شکری . لينک را دنبال کردم و مطلب را که حاکی از انزجار از سانسور از طرف جمهوری اسلامی بود و سانسوری که نويسنده فکر ميکرد برعليه محمد نوری خواننده اعمال شده است را خواندم. داستان اين بود که محمد نوری برای اينکه بتواند ترانه د رخموشی ها ی ساحل را که شعرش را فروغ فرخزاد سرود ه بود دوباره بخواند شعر شاعر را عوض کرده بود و به جای می تراود عطر بوسه از گل سرخ لبانت خواند بود می تراود عطر شادی از وجود گلفشانت؟؟؟؟
يعنی يک ورژن کاملا آخوندی از آن شعرراستش من خيلی تعجب کردم . چطور نويسنده مطلب کار محمد نوری را درسانسور شعر فروغ انداخته است گردن جمهوری اسلامی ؟؟ درست است که جمهوری اسلامی سانسور ميکند ولی اينکه ديگر خيلی مشخص است که شعر را خود نوری عوض کرده است . خب می توانست اين ترانه را اصلا نخواند با اين فکر رفتم لینک یو توب را دنبال کردم و ترانه را گوش کردم وبراستی منزجر شدم. چطور یک خواننده برای اینکه کار خودش تعطیل نشود و بتواند ترانه اش را حتی در زمان رژیم حاکم بخواند شعر یک شاعر بزرگ را سانسور میکند ودرحقیقت خودش بردهان خودش پوزه بند میزند. براستی این سانسور رژیم است یا خود سانسوری خواننده ؟ آنهم با مایه گذاشتن از جیب بزرگترین شاعر شعر مدرن ایران . شاعری که درگذشته است و امکان اعتراض هم ندارد . این اعتراض من به نوری بود از موضع دفاع از فروغ و شعرش . و پیام خودم را هم زیر فیلم یوتوب همانوقت گذاشتم . به انگلیسی که ترجمه اش این است این مسخره است . برای خواست خدا چگونه او توانسته است شعر یک شاعر بزرگ مثل فروغ را سانسور کند و یک ورژن آخوندی از آن بسازد . نوشته بود شرم برتو نوری که به خاطر آخوندها شعر فروغ را سانسور کرده ای .
کامنت مرا دراین لینک میتوانید بخوانید این اعتقادمن است و از بیان آن هم هیچ ترسی ندارم . برای خواندن در رژیمی سراسر آلوده به خون بیگناهان پوزه بند سانسور بردهان خود زدن آنهم نه درزندان و زیر شکنجه بلکه درروی سن و دریک کنسرت برای شنیدن کف و دف حاضران و درآوردن پول یک بیشرمی و تفی است بصورت همه هنرمندانی که با این رژیم جنگیده اند و تفی است به صورت من و تفی است به صورت اسماعیل وفا وتفی است به صورت خود ایرج شکریاین یک نظر است و میشود هرکسی با آن مقابله کند و بیاید اینجا با من دیالگ کند و حرف مرا نقد کند. امروز اما دوستی به من گفت آیا مطلب ایرج شکری را خوانده ای .؟ گفتم نه نمیدانم او کجا مینویسد و اصلا کیست . به واقع من ایرج شکری را نمیشناختم و اساسا نمیدانستم او کیست . و مطلب را فقط درسایت دریچه دنبال کرده بودم . پرسیدم کجا نوشته است گفت درسایت خودش و گفت روی عکس اش درسایت دریچه کلیک کن به مطلب او میرسی . رفتم ببینم قضیه چیست . مطلب ایرج شکری درپاسخ به کا منتی است که یک نفر با اسم مستعار و یا بطور ناشناس درزیر مطلب او درمورد نوری در دریچه زرد نوشته است آن کامنت را میتوانید درزیر مطلب درهمین لینک بخوانید .او اعتراض کرده است که محمد نوری خواننده خاتمی بوده است . و درزمانی که هنرمندانی چون یاحقی و دیگرانی شبیه او حاضر به همکاری و برگزاری کنسرت ونواختن و خواندن در رژبم جمهوری اسلامی نبوده اند محمد نوری درآن رژیم کنسرت هایش را داشته و میخوانده و دفاع از این افراد یک باب جدید است و چنین چیزی .و اما جواب شکری به این کامنت این چنین آغاز میشود
واكنشي اندك به پرونده سازي ابلهانه يك سگ پدرمطلبي كه من با عنوان تيغ سانسور برگلسرخ لبان ترانه نوشته بودم، روي وبلاگ «دريچه زرد» هم قرار داشت. در قسمت نظر كار بران(كامنت) يك سگ پدر حرامزاده و بزدل كه جرأت نكرده بود اسم خود را بنويسد، به روش پاسدار شريعتمداري در كيهان، خواسته براي من پرونده سازي كند
لینک به مطلب ایرج شکری ،یک سگ پدر حرامزاده و بزدل که جرات نکرده بود اسم خود را بنویسد ؟؟؟!!)کسی که کامنتی گذاشته و انتقادی کرده و نظری داده است . بسرعت به پدرسگ و حرامزاده و بزدل و همه این القاب ملقب میشود آنهم از طرف نویسنده ای که آنقدر دموکرات است که مخملبا ف را بخشیده است . مخملبافی که خود اسماعیل یغمایی روزی که درمور فیلم اش برایش نوشته بودم گفت او با سلاح مجاهدین را دستگیر و تحویل میداده است . چنین آدم دموکراتی برای یک نظری که مشخص نیست ازطرف چه کسی است و نویسنده اش کیست یک مرتبه آنقدر برآشفته میشود که نه تنها نظر دهنده بلکه ایدئولوژی ورهبری و سارمانی را که فکر میکند آن نظردهنده به آن منسوب است مورد هتاکی و خشم و خروش خود قرار میدهد .به این جمله دقت کنید:من در برابر انتقاد بي تحمل نيستم و از وارد بحث و جدل قلمي شدن در موضعي كه فكر مي كنم حرفي براي گفتن دارم، حتي اگر طرف قد و قواره اش در زمينه بحث مربوطه خيلي بزرگتر از من باشد ترسي ندارماگر طرف خيلي هم انقلابي باشد و هزار سال زندان كشيده باشد و صد بار هم تير باران شده و دو باره زنده شده باشد، هيچ فرقي براي من با پاسدار شريعتمداري ندارد و من«واكنش نشان خواهم داد». بايد تغوّط كرد به آن انقلاب و ايدئولوژي رهبرانش، كه لگدمال كردن حرمت و حيثيت آدمها را براي خود حقي مي دانند كه گمان مي كنند، رسالتي كه خودشان براي خودشان قائلند، اين حق را به آنها مي دهد. من شخصا در اين مورد هيچ اغماضي در مورد هيچ گروهي را جايز نمي دانم.من نفهمیدم تغوط کردن دیگر چه صیغه ای است ؟! . از کسی که عربی اش بهتر است سئوال کردم و گفت لابد از غایط کردن می آید . ( لغت رساله ای گه است ) )و معنای فارسی جمله این است که من گه میزنم به آن انقلاب و ایدئولوژی ورهبرانش که لگد مال کردن حرمت و حیثیت آدمها را برای خود حقی میدانندو .........این عکس العمل یک نویسنده خیلی خیلی دموکرات است به یک نظر و به کامنت بنده خدایی که خواسته است اعتراضی کرده باشد . خدا بخیر بگذراند.اگر روزی من شاعر بخواهم به خواننده ای اعتراض کنم که چرا شعر شاعردیگری را برداشته است سانسور کرده است و بنویسم که ای آقای محمد نوری چه ورژن آخوندی مسخره ای درست کرده ای برگلسرخ لبان ترانه خوانت !! از شعر شاعری درگذشته برای اینکه درزیر سایه ساطورهای خون آلود جمهوری اسلامی آواز خودت رابخوانی و کف و دف ها را بشنوی و بازهم خواننده مردمی!! باشی !!و بنویسم که شرم برتو و شرم بر همه هنرمندانی باد که برای شهرت و محبوبیت و کف و دف دست آخوند جماعت را می بوسند و بر چهره من شاعر تف میکنند که تو بیخود رفتی و وطن ات را ترک کردی و جنگیدی و هرچه داشتی و نداشتی را درراه جنگیدن با قاتلان مردم از دست دادی و باید می ماندی و شعرت را سانسورمیکردی و بردهانت پوزه بند میزدی و هرروز دامن آلوده یکی را که فیلم ساخته است هرچند پاسدار بوده است و با سلاح دیگران را شناسایی و دستگیرمیکرده و تحویل میداده است و دیگری که آواز خوان بوده است و شعرها را سانسور میکر ده است پاک و مطهر کنی وبه صرف بودن درجرگه هنرمندان گناهانشان را ببخشی هرچند از کیسه خلیفه و از جیب دانشجویی که درهمان زمان خاتمی از بالکن خوابگاهش بزیر پرتاب شده و کشته شد ندو احمد باطبی که جوانیش را درزندان گذراند و اکبرمحمدی و فیض مهدوی و دیگران واگر جرات چنین انتقاداتی را به خودم بدهم آیا منتظر چه القاب و عنواینی از طرف نویسندگان وروشنفکران دموکرات تبعیدی باید باشم ؟ و آیا اساسا باید این جرات را به خود بزدل پدرسگم بدهم که چنین سئوالی را مطرح کنم ؟ آقای ایرج شکری انصافا بفرمائید فرق من و آن شاعری که درایران نشسته است و حمد وثنای امام خمینی و امام خامنه ای ر را گفته است و میگوید چیست . و من پدرسگ حرامزاده بزدل اساسا چرا مقاومت کرده ام ؟ و چرا جلای وطن کرده ام و چرا دم از مبارزه فرهنگی با جمهوری اسلامی میزنم و بلاخره آیا فرقی هست بین آنکس که می جنگد و آنکس که تسلیم میشود؟ و من بزدل نادان پدرسگ باید بلاخره سیستم ارزشی خودم را روی چه سوار کنم ؟ چه چیزی را خوب بدانم ؟ چه چیزی را بد بدانم؟ با چه چیزی باید مبارزه کنم؟ و تسلیم چه چیزی بشوم؟ و اگر روزی من بزدل جرات کردم که انتقاد ساده ای به شما بکنم آیا شما لطف میفرمائید که پدرو جد و آبا ء مرا مورد مهر و محبت های ادیبانه و ظریفانه خود قرار ندهید و فقط یا جواب انتقاد را بصورتی که برای من بیسواد مفهوم و ملموس باشد بدهید ویا این فحش ها را حداقل به خودم بدهید؟و دیگر اینکه چطور شما تمام شناسنامه اعتقادی کسی را که بطور ناشناس کامنتی را دروبلاگی کذاشته است از برهستید که پدر و جد ایدئولوژیکش را هم میشناسید و از گه و غا یط های خودتان آنها را هم بی نصیب نمی گذارید ؟.جناب نویسنده مبارز آیا من شاعر دیگر رغبت میکنم که مطلبی از شما بخوانم وقتی که اینهمه دموکرات و خوش قلم و خوش برخورد با منتقدان هستید و اینهمه زیبا و مودبانه می نویسید ؟
و شما که برایتان فردی اگر خيلي هم انقلابي باشد و هزار سال زندان كشيده باشد و صد بار هم تير باران شده و دو باره زنده شده باشد، اگر انتقادکوچکی به شما بکند هيچ فرقي با پاسدار شريعتمداري ندارد .
آخر میشود لطف فرموده بگوئید معیارهای شما اصلا چیستند و معیار مبارز بودن برای شما چیست . دشمن چه کسی و دوست چه کسی هستید؟
آخرمگر برای همه ما امکان نداشت که مثل محمد نوری و دیگرانی چون او تنگ دل فک و فامیلمان و شغل و مقام و مرتبه مان دروطنمان بنشینیم و زندگیمان را بکنیم و چرا اینکاررا نکردیم و اگر به چنین کسانی که نشستند و دست بوسی کردند و درکنار چوبه های دار و قتل عام ها و شکنجه ها ترانه های سانسور شده خواندند و دم برنیاوردند انتقادی نداشته باشیم چگونه پس عمل خودمان را توجیه میتوانیم بکنیم که آمدیم و جلای وطن کردیم و به آن ترانه ها و آوازها وفیلم ها پشت کردیم؟ و آیا این بخشیدن ها و بخشیدن ها تف سربالا برچهره خودما ن نیست ؟براستی که دنیای بسیار عجیبی شده است . که نه تنها هیچ سگی دیگر صاحبش را نمیشناسد بلکه هرناشناس کامنت گذاری هم با همه رگ وریشه و جدو آباء اش به سرعت به لقب شریف توله سگ و یا پدرسگ مفتخر میشودفقط امیدوارم که آنهایی که داخل ایران زیر چکمه های جلادان به ما تبعیدیان مبارز ! و دموکرات چشم دوخته اند و برایمان احترام قائل هستند و آن جوانانی که به شوق آموختن و دانستن از نسل پیش از خودشان وب گردی میکنند به این گنجینه های هنرو فرهنگ و ادب دست نیابند واگر هم دست یافتنداین آثار فرهنگی - هنری واقعا گرانقدر را که علایم بارز اعتقاد به دموکراسی و احترام متقابل و تحمل عقاید همدیگر است و پراز القاب و عنواین محترمانه وزیبا و ادیبانه است را برما ببخشایندآمین یا رب العالمین