dimanche, décembre 19, 2010

عاقبت قاتلان شهدای کربلا


مطلب زیر در در مورد سرنوشت قاتلان امام حسین و یاران وبستگانش در واقعه کربلا در سایت الف درج شده بود و از جمله در آن از بریده شدن سر شمر و جوشانده شدنش بدنش در دیگ روغن  و صحنه های رعشه آور دیگر که «دیوانگان امام حسین» و «عزاداران عاشورا» از آن  شرح  و تجسم آن لذت می برند سخن رفته است. با این حال مسعود رجوی پیوسته در «شور و دگرگون احوال شدن»عقیدتی در بالای منبر رفتنها و خود را جای امام حسین گذاشتن ها، و تزریق نفرت زیارت عاشورایی نسبت به کسانی که زیر علم و در خیمه او نیستند، به مریدان، رسالت خودش را گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته شده و انتقام گرفته نشده امام حسین نشان می دهد. در زیر مطلب درج شده در الف و لینک آن در سایت مذکور آمده است


 


عاقبت قاتلان شهدای کربلا/کامل
کد مطلب: 89508



سایت الف


    ۲۷آذر ۱۳۸۹

مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین (علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود.

براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.(1) موسى بن عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»(2) بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.

نحوه كشته شدن یزید

یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.

یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.(3)

الف ـ اعدام‌هاى دسته جمعى

مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسب‌ها را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند.(4) سپس بدن‌هاى آنان را به آتش سوزاندند. ایـنـان عـبـارت بـودنـد از: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد، حـكـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه، واحظبن ناعم، صالح بن وهب، هانى بن ثبیت و اسید بن مالك .

ابو عمرو گوید: مـا بعدها در مورد سابقه این ده نفر بررسى كردیم. به این نتیجه رسیدیم كه همه آنان زنازاده و فرزندان نامشروع بودند.(5)

دویـسـت و چهل و هشت نفر از عاملان اساسی واقعه كربلا كه در شورش كوفه دستگیر شده‌ بودند، همه یكى پس از دیگرى گردن زده شدند. آنان در میان پانصد نفرى بودند كه در شورش كوفه بر ضدّ مختار دستگیر شدند.

شمر بن ذى الجوشن در روز عاشورا شترى را كه مخصوص سوار شدن امام حسین(علیه السلام) بود، را به عنوان غنیمت گرفـت و به كوفه آورد و بـه شكرانه قتل فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن شتر را نحر كرد و گوشتش را بین دشمنان اهل بیت در كوفه تقسیم نمود. مختار دستور داد تمام خانه‌هایى را كه آن گوشت وارد آن شده بـود و افرادى را كه دانسته از آن گوشت خورده‌اند، شناسایى كنند. همه آن خانه‌ها را ویران كرد و كسانى را كه از آن گوشت خورده بودند اعدام نمود.(6)

مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسب‌ها را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند. سپس بدن‌هاى آنان را به آتش سوزاندند.

ب ـ اعدام سران كوفه

سران كوفه كه در قیام خونخواهى عاشورا كشته شدند عبارت بودند از:

1ـ عـمـر بـن سـعد:

او فرمانده كل نیروهاى یزید در كربلا و از جمله كسانى بود كه نامش در سـیـاهـه قـصـاص شـونـدگـان قـرار داشت. او پیش از دستگیرى به سراغ مختار آمد و خود را معرفى كرد و با شروطى، امان‌نامه گرفت. اما پس از كشتار قاتلان امام حسین(علیه السلام) در كوفه، نامه‌اى از محمد حنفیه به مختار رسید مبنى بر این كه جزای عمر بن سعد را بدهد. مختار دید بـعـضـى از شـروط امـان‌نامه توسط عمرسعد نقض شده است. به همین بهانه، او را احضار كرد. او ابتدا قصد فرار داشت اما برایش میسر نشد. همین بهانه مختار را در كشتن او مصمّم ساخت .

او در مـقـابـل ابـو عـمـرو، رئیس شهربانى مختار مقاومت كرد تا امان بگیرد اما او را امان نداد. آنقدر بر پیكر او شمشیر زدند تا كشته شد و سر بریده‌اش را نزد مختار آوردند.

مختار از حفض فرزند عمر سعد پرسید: آیا او را مى‌شناسى؟

حفض گفت: در زندگى پس از او خیرى نیست .

مختار گفت: پس از او زندگى نخواهى كرد. سپس دستور داد او را نیز گردن بزنند، پس از آن كه پـسر عـمـر سعد هم كشتـه شد اظهار داشت: یكى در مـقـابل خـون حسین(علیه السلام) و دیگرى در قبال على اكبر حسین ولى یكسان نیستند، به خدا قـسم اگـر سه چهارم قریش را بكشم تلافى یك بند انگشت حسین(علیه السلام) نشده است.(7) مختار سر بریده عمرسعد را به حجاز، نزد محمد حنفیه فرستاد. وقتى چشم فرزند امیرمؤمنان به سر بریده ابن سعد افتاد، فرمود:

«اَللّهـُمَّ لا تَنْسِ هذَا الْیَوْمَ لِلْمُخْتارِ وَاجْزِهِ عَنْ اهل بیت نَبِیِّكَ محمّدٍ(صلی الله علیه و آله) خَیْرَ الجَزاءِ. فَوَاللهِ ما عَلَى الُْمخْتارِ بَعْدَ هذا مِنْ عُتْبٍ» (8)؛ خدایا این روز مختار را داشته باش و او را از جانب خاندان پیامبرت محمد(صلی الله علیه و آله)، بهترین پاداش را عنایت فرما. به خدا سوگند، پس از این عتابى بر مختار نیست.

2ـ شـمـر بـن ذى الجـوشن؛

این فرد جنایتكار شماره یك كربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد كـه او را هـر كجا رفته اسـت پـیـدا كـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش كوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود.

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد(10

مـسـلم ضـبـائى، كه هم قبیله شمر بود، مى‌گوید: «ما فرار كردیم و خود را به محلى در مسیر كـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیكى آن محل، دهكده كوچكى به نام كلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در كنار تپّه‌اى مخفى شدیم كه توسط یك روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود كه ماموران مختار ما را محاصره كردند. شمر را دیدم كه جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس(بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اكبر شنیدم و كسى فریاد زد خداوند، خبیثى را كشت.(9)


عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به هلاكت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شكر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه كـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد.(11)

3ـ بـجـدل بن سلیم:

وی در روز عاشورا، براى غارت انگشتر امام حسین(علیه السلام)، انگشتان حـضـرت را قـطـع كـرد. مـخـتـار دسـتـور داد انـگـشـتان آن خبیث را قطع كردند، سپس دو پایش را بریدند و آنقدر در خون غلتید تا به هلاكت رسید.(12)

4 ـ خـولى بـن یـزیـد اصـبـحـى:

وی از چـهـره‌هـاى كـثـیـف حـادثـه عـاشـورا بـود. او مـامـور حـمـل سـر بـریـده امـام حـسـیـن(علیه السلام) و قـاتـل عـثـمـان بـن عـلى، بـرادر امـام حـسین(علیه السلام)، بوده است.(13)

عصر روز عاشورا عمر سعد سر امام را به خولى سپرد تا نزد عبیدالله ببرد، چون خـولى وارد شهر شد و جلو قصر آمد در قصر بسته شده بود، لذا به خانه خود رفت و سر را زیر طشت نهاد. زنش پرسید چه خبر آوردى؟ خولى گفت: ثروت روزگار را برایت آورده‌ام، این سر حسین بن على است كه در خانه ما است. زن گفت: واى بر تو، مردم با طلا و نقره از سفر مى‌آیند و تو سر پسر پیغمبر را به خانه مى‌آورى؟ به خدا قسم من دیگر با تو زندگی نخواهم كرد. زن هنگام خارج شدن از خانه، مـشاهده كرد كه نور از زیر طشت تـا آسمـان مـتـصل است. مى‌گوید به خدا قسم مرغان سفیدى را دیدم كه اطراف طشت در پروازند. وقتی صبح شد خولى سر امام را نزد ابن زیاد برد.(14)

مـخـتـار، ابو عـمره رئیس گارد خود را با جمعیتى مامور كرد تا خولى را دستگیر كنند. ایشان خـانه خـولى را مـحاصره كردند، ابوعمره وارد خانه شد و خانه را بازرسى كردند. از زنش سراغ خولی را گرفتند. او گـفـت نمـى‌دانم ولی با دست و سر به طرف مستراح اشاره نمود، وارد مستراح شدند و او را بیرون كشیدند در حالی كه زنبیلى به جاى كلاه بر سر نهاده بود، ابوعمره به سراغ مختار فـرستـاد و درباره وى كسب تكلیفى نمود، مختار خود آمد و دستور داد جلو خانه‌اش او را بكشند و سپـس جسدش را آتـش زدند، مـخـتـار ایستـاد تـا تـمـام جسد به خـاكستـر تبدیل شد.(15)

ابراهیم، چون عقابى شكارى به ابن زیاد حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد. بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.» نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود. ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.

5ـ سنان بن انس:

وی از چهره‌هاى جنایتكار كربلا و كسى است كه به خیمه‌هاى امام حسین (علیه‌السلام) یـورش بـرد و در آخـرین لحظات عمر امام، نـیـزه‌اش را به سینه حضرت فرو برد. در بـعـضـى مـقـاتـل نـیـز نـقـل شـده كـه او سـر مـقـدس امـام حـسـیـن(علیه السلام) را از بـدن جـدا كـرده اسـت.(16) پـس از دستگیرى او، به دستور مختار، دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشـت كـه او را در دیـگ روغـن جـوشـان افـكـنـدنـد و اینگونه به نتیجه اعمال زشت خود رسید.(17)

6- حكیم بن طفیل قاتل حضرت اباالفضل علیه السلام

حكیم بن طفیل از سران حادثه عاشورا بود، كه امام حسین(علیه السلام) را تیرباران نمود و حضرت اباالفـضل(علیه‌السلام) را شهید كرد و لباس و اسلحه او را غـارت نمـود. عـبدالله بن كامـل به دستور مختار، او را دستگیر كرد. عدى بن حاتم، كه هم قبیله او بود، از او شـفـاعـت كرد، اما مؤثر واقع نشد و به دستور ابن كامل، كه از فرماندهان مختار بود، او را تیرباران كردند.

حكیم را كه شانه‌هایش بسته بود در كنارى نگه داشتند و به او گفتند: تو بودى كه لباس‌هاى عـباس بن على(علیهماالسلام) را غارت كردى؟ اكنون لباس‌هاى تو را در زنده بودنت بیرون مى‌آوریم. پس او را برهنه كردند و آنگاه گفتند: تو بودى كه تیر به طرف حسین(علیه السلام) پـرتـاب نمودى و مى‌گویى كه تیر من به جامه امام رسید و او را آزار نرسانید؟ به خدا قسم تو را تیرباران مى‌كنیم چنان كه امام را هدف تیر قرار دادى. پس از سه طرف تیرها به سویش پرتاب گردید و او را بر زمین افكند، آنقدر تیر بر بدنش زدند كه مانند خارپشت گردید.(18)

7- عبیدالله بن زیاد:

پـس از آن كه مـخـتـار از طرف شورشیان كوفه آسوده خاطر شد و آنان را سر جاى خود نشانید ابراهیم پسر مالك اشتر را مامور جنگ با ابن زیاد نمود.

در حین جنگ ابراهیم شخصاً ابـن زیـاد را از نـظر دور نمى‌داشت و صف‌ها را مى‌شكافت تا خود را به او برساند. ابن زیاد غرق در سلاح، با نیزه‌اش به هر طرف حمله مى‌كرد. ناگهان ابراهیم، خـود را در مقابل ابن زیاد دید و چون عقابى شكارى به او حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد.(19) بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.»(20) نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود.(21)

ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.(22) سپس گفت: «خدا را شكر مى‌كنم كه ابن زیاد به دست من كشته شد

سر ابن زیاد را براى مختار آوردند و مختار برخاست و پایش را روى سر او نهاد و سپس دستور داد كفش او را آب بكشند و طاهر كنند، آن را بر دروازه شهر كوفه نصب نمود و سپس دستور داد آن سـر را بـا تعدادى از سرهاى بریده سران شام بـه مدینه نزد امام سجاد(علیه السلام) و محمد حنفیه بفرستند.(23)

هنگامى كه سر ابن زیاد را نزد امام سجاد(علیه السلام) آوردند، امام با جمعى بر سفره غذا نشسته بودند. وقـتـى چـشـم امـام بـه سـر بـریـده قـاتل پدرش و شهداى كربلا افتاد، دست‌ها را به دعا برداشتند و فرمودند:

«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی اَدْرَكَ لی ثاری مِن عَدُوّی وَ جَزَا اللهُ الُْمختارَ خَیْراً؛ خـدا را شـكـر كـه انـتـقـام خـون مـرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزاى خیر دهد.(24)

آنگاه امام با شادمانى، رو به حاضران كردند و فرمودند:

«وقـتـى مـرا نـزد ابـن زیاد بردند، او سر سفره غذا بود. من در آن هنگام از خدا خواستم كه زنده بمانم و سر ابن زیاد را ببینم.»(25)

داستان سر ابن زیاد

ابراهیم سر ابن زیاد را به كوفه نزد مختار فرستاد، سر ابن زیاد را در گوشه قصر نهادند. مارى باریك پیدا شد و میان سرها گردش مى‌كرد تا به سر عبیدالله رسید وارد دهان او شد و از بینی‌اش خارج گردید، و از بینى وارد مى‌شد و از دهنش خارج مى‌گردید، و مكرر این عمل را انجام مى‌داد.

مرجانه مادر عـبیدالله پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به او گفت: اى خبیث، فرزند پیامبر را كشتى؟ هرگز روى بهشت را نخواهى دید.(26)

8ـ حـرمـله:

شیخ طوسى(ره) در امالى مى‌نـویـسـد: منهال بن عمرو از شیعیان و یاران امام سجاد (علیه السلام) مى‌گوید: پس از زیارت خانه كعبه، به مدینه رفتم و خدمت امام سجاد(علیه‌السلام) شرفیاب شدم. امام از من پرسید: اى منهال، از حرمله چه خبر؟ گفتم: هنگامى كه از كوفه خارج شدم، زنده بود. امام هر دو دستش را به دعا بلند كرد و چنین فرمود:

«اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ؛ خدایا، سوزش شمشیر را بـه او بـچـشان. خدایا، سوزش شمشیر را به او بچشان. خدایا، سوزش آتش را به او بچشان

از نفرین امام سجاد(علیه السلام)، كه مظهر عفو و گذشت از خطاكاران بود، معلوم مى‌شود كه حرمله چقدر دل اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را به درد آورده است.

ابو مخنف از امام باقر(علیه السلام) نقل مى‌كند: هنگامى كه على اصغر در آغوش پدر هدف تیر حرمله واقع شد، امام حسین(علیه السلام) آنان را نفرین كرد و فرمود:

«وَانْتَقِمْ لَنا مِنْ هؤُلاءِ الظَّالِمینَ؛ خدایا، انتقام ما را از این ستمگران بستان.»(27) منهال گفت: پس از زیارت مدینه، عازم كوفه شدم. وقتى به كوفه رسیدم، مختار به قلع و قـمـع عـاملان حادثه كربلا مشغول بود. من با مختار رفاقت قدیمى داشتم. به قصد دیدار مختار از خانه خارج شدم. وقتى چشم مختار به من افتاد، گفت: هان منهال، كجا بودى تا حالا به دیدن ما نیامدى و در قیام با ما همراه نبودى؟ گفتم: امیر، من به سفر حج رفته بودم.

با هم مشغول صحبت شدیم تا به محله كناسه رسیدیم. خبر دادند كه حرمله در این محله مخفى شده است. مـامـوران به سرعت، به جست و جو پرداختند و زمانی نگذشت كه فردى را كشان كشان به نزد مختار آوردند. آرى، او حرمله بود. تا چشم مختار به او افتاد، با لحن تندى فریاد زد: خدا را شكر كه به چنگم افتادى! و بى درنگ، فریاد زد: جلاّد، جلاّد.

جـلاّدان جلو آمدند. مختار دستور داد: اول دو دست او را قطع كنید. (همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (علیه السلام) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین(علیه السلام) را شكافت.) سپس فریاد زد: دو پایش را هم قطع كنید!

ماموران اجرا كردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش .

فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.

منهال مى‌گوید: از تعجّب بلند گفتم: سبحان الله !

مختار گفت: علت این جمله‌اى را كه گفتى چه بود؟!

گفتم: گوش كن تا برایت بگویم و ماجراى نفرین امام سجاد(علیه السلام) را برایش تعریف كردم.

مختار با تعجب پرسید: خودت از امام این نفرین را شنیدى؟!

گفتم: بله. مختار از اسبش پیاده شد و دو ركعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانى كرد، سپس برخاسـت و سوار شد و تا آن وقـت جسد حرمله به زغال تبدیل شده بود.(28)

یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.

9ـ زیـد بـن رقـاد:

او از تـك تـیراندازان لشكر عمر سعد بود كه در روز عاشورا، تیرى به طـرف عبدالله، فرزند امام حسن(علیه السلام) افكند. آن تیر، دست عبدالله را به پیشانیش دوخت. تیرى دیگر نـیـز بـه قلب او افكند و او را بـه شهادت رساند. زید پس از كمى مقاومت، به وسیله افراد عبدالله شاكرى یكى از فرماندهان لشكر مختار، تیرباران شد و سپس او را در آتش سوزاندند.(29)

10- عـمرو بن حجّاج زیدى:

وی از سران كوفه و از كسانى بود كه نامه دعوت براى امام حسین (علیه‌السلام) فرستاد. وى با پانصد نفر، مامور بستن آب بـر روى امـام و اهل بیت(علیهم السلام) بود. او پس از شكست شورشیان كوفه از ترس به سوى شراف و واقصه فرار كرد و دیگر اثرى از او مشاهده نشد.(30)

11ـ عبدالله دبّاس:

وی قاتل محمد، فرزند عمار یاسر، بود. او دستگیر و سپس كشته شد، اما پیش از آن، سه نفر از حامیان عمرسعد را بـه مختار معرفى كـرد: عبدالله بن اسید؛ مالك نُمیر؛ حمل بن مالك .

12- منقذ بن مره عبدى:

مختار، عبدالله بن كامـل را به سراغ مـنقـذ بن مـره عـبدى، قـاتل حضرت عـلى اكبر(علیه السلام) فرستاد، خانه‌اش را محاصره كردند. او كه مردى شجاع و دلیر بود مسلح و سوار بر اسب از خانه بیرون آمد، با نیزه به یكى از سربازان مختار حمله كرد و او را از اسب انداخت ولى آسیبى به وى نرسید، ابن كامـل با شمشیر بر او حمله كرد و چند ضربه شمشیر بر او وارد ساخت ولى چـون زره‌اش قـوى بود در او اثـر نكرد جز آن كه بعدها آن دست شل شد. بالاخره نهیب سختى بر اسب زد كه از چنگ سربازان فرار كرده و در بصره به مصعب بن عمیر پیوست.(31)

13- زید بن رقاده قاتل عبدالله فرزند مسلم بن عقیل:

از تـواریخ بر مـى‌آید كه فـرزندانى از مـسلم بن عقیل در كربلا بودند غیر از دو طفلان معروف كه در زندان ابن زیاد بوده‌اند، و ایشان در كربلا جنگیده‌اند از جمله عبدالله است كه زید بن رقاده ملعون با دو تیر او را شهید كرد. تـیر اول به سویش پـرتـاب نمـود و عـبدالله دست خـود را حمـایل قرار داد كه تیر دست را به صورتش دوخت و هنگامی كه این تیر به او اصابت كرد چنین گفت: بار خدایا اینان ما را كم شمردند و خوار ساختند خداوندا اینها را بكش چنانكه ما را كشتند، و آنان را خوار كن چنانكه ما را خوار كردند؟

همین ملعون تیر دیگرى بر او زد كه او را شهید كرد، سپس به بالین جوان آمد و با حركت دادن، تیر را از پیشانى او بیرون كشید ولى پیكان تیر كه از آهن بود در پیشانیش باقى ماند و نتوانست آن را بیرون بكشد.

مختار، عبدالله كامل را براى دستگیریش مامور ساخت، خانه‌اش را محاصره كردند، زید با شمشیر كشیده بیرون آمـد، و چون مرد شجاعى بود ابن كامل دستور داد هیچ كس با نیزه و شمشیر كشیده به او نزدیك نشود بلكه او را تیرباران و سنگباران كنید، به این وسیله او را كشتند، چون احساس كردند هنوز رمقى در بدن دارد؛ فرمان داد تا آتش آورند و او را كه هنوز زنده بود آتش زدند.(32)

ج ـ اعدام سایر جنایتكاران

1- مختـار، ابو نمران مالك بن عمرو نهدى، از فرماندهان انقلاب را با گروهى، مامور دستگیرى عبدالله بن اسید جُهمنی، مالك بن نسیر و حمل بن مالك نمود. ابو نمران آنها را دستگیر كرد و نزد مختار آورد.

مختار بـه شدت به آنان پرخاش كرد و گفت، «اى دشمنان خدا و اى دشمنان كتاب خدا، و اى دشمنان رسول خدا و اى دشمنان خاندان پیامبر خدا، حسین چه شد؟! حسین را بـه من تحویل دهید، اى نامردان! كسى را كشتید كه شما را به اقامه نماز امر مى‌كرد

آنان گفتند: اى امیر، مجبور بودیم. منّت بگذار و ما را نكش!

مختار فریاد زد، «منّت بر شما بگذارم؟! آیا شما بر حسین، فرزند دختر پیامبرتان، منّت گذاشتید و او را رها كردید و به او آب دادید؟

سپس به مالك بن نسیر گفت: تو همان كسى نیستى كه كلاه امام را به غارت برد؟ عبدالله بن كامل گفت: آرى همین او است.

فرمان داد: دست و پایش را قطع كنید و بگذارید آنقدر دست و پا بزند تا بمیرد، دست و پـایش را بریدند، و در خونش غلطید تا جان داد، سپس دو نفر دیگر را گردن زدند.

مـالك بن نسیر به اندازه‌اى پست بود كه وقتی امام آخرین لحظات حیات را مى‌گذرانید هر كس نزدیك حضرت مى‌آمد تا او را شهید كند دلش راضى نمى‌شد و برمى‌گشت، تا این كه مالك آمد و شمشیر بر سر امام وارد ساخت كه كلاه را شكافت و سر حضرت را زخمى كرد و خـون جارى گـردید. امـام كلاه را از سر برداشت و انداخت و فرمود: «لا اكلت بها و لا شربت حشرك الله مع الظّالمین؛ با این دست نخورى و نیاشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور فرماید.»(33)

چون كلاه امـام از خز بود، مالك آن را برداشت و به كوفه برد و چون خواست آن را بشوید همسرش گفت: واى بر تو لباس پسر پیغمبر را غارت كرده و به خانه من آوردى آن را از خـانه بیرون ببر؟ در اثـر نفرین امام، این مرد تا آخر عمر فقیر و بدبخت بود.(34)

2. ابـو سعید صیقل نقل مى‌كند: «مختار از مخفیگاه چهار تن از عاملان حادثه عاشورا كه پیراهن امام حسین(علیه السلام) را غارت كرده بودند؛ مطلع شد. یكى از فرماندهان انقـلاب به نام عبدالله بـن كامل و همراهان، آنان را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. وقـتـى مـخـتار چشمش ‍ به آن جنایتكاران افتاد، فریاد زد: «اى قاتلان سرور جوانان بهشت! دیدید خداوند چگونه شما را به دست انتقام سپرد؟ دیـدیـد آن پـیـراهـن براى شما چه سرنوشتى را رقم زد؟ سپس دستور داد گردن آنان را زدند.»(35)

3. عبداللّه بن صخلب و برادرش، عبدالرحمن، و فردى دیگر به نام عبدالله بن وهب از جمله دستگیر شدگان بودند كه در بازار اعدام شدند.(36)

4. یاران مختار عثمان بن خالد و ابى اسماء بشر بـن شـوط، كه از قاتلان عبدالرحمن بن عقیل بودند را دستگیر و در كنار چاه جعد گردن زد و چون خبرشان را به مـخـتـار رساندند، مـخـتـار دستـور داد برگـردید و بدنشان را آتـش بزنید تـا خـاكستر شوند.(37)

یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.(38) مختار، نامه‌اى مفصل براى محمد حنفیّه نوشت و به او اطمینان داد كه همه قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) را به سزاى اعمالشان خواهد رساند.(39) عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام - مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود.

براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.(1) موسى بن عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»(2) بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.

جمعى از عاملان حادثه كربلا از جمله محمّد بن اشعث موفق شدند از دست مختار بگریزند و در بصره، نزد مـصـعـب بـن زبـیـر پـناه بگیرند. اما سپس در جنگ مصعب بر ضد مختار، وارد نبرد گردیدند كه جمعى از آنان كشته شدند.(40)

بردگان و موالى و مستـضـعفان، كه در قیام مختار جان تازه‌اى گرفته بودند و پشتوانه اصـلى قـیـام بـودنـد، بـر اشـراف كـوفه چیره شدند و بعضى از آنان اربابانشان را، كه در فاجعه كربلا دست داشتند، به قتل رساندند و یا به مختار معرّفى كردند.(41)

و اینگونه شد كه قاتلان امام حسین(علیه اسلام) و فرزندان و یاران ایشان و مسببان واقعه دلخراش كربلا به سزای اعمال خود رسیدند.

اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ و آل محمد و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلك

اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی جاهدتِ الحسین و شایَعت و بایَعت و تابَعت عَلی قَتلهِ اللهمَ العَن جَمیعا.

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 45، ص 374.

2- بحارالانوار، ج 45، ص 374.

3- لهوف، سید بن طاووس .

4- بحار الانوار، ج 45، ص 374؛ لهوف، سیدبن طاووس، ص 183.

5- بحار الانوار، ج 45، ص 59،60؛ لهوف، ص 183.

6- بحارالانوار، ج 45، ص 377.

7- طبرى، ج 8، ص671/ بحارالانوار، ج 45، ص377/ كامل، ج 4، ص241.)

8- بحارالانوار، ج 45، ص 379.

9- تاریخ طبرى، ج 6، ص 53.

10- تاریخ طبری، ج 6، ص 338.

11- تاریخ طبری، ج 6، ص 374.

12- تاریخ طبری، ج 6، ص 376.

13- تاریخ طبری، ج 6، صص67 و 337.

14- طبرى، ج 7، ص369.

15- طبرى، ج 8، ص671/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص240.

16- كامل ابن اثیر، ج 4، ص 78.

17- بحارالانوار، ج 45، ص 375.

18- طبرى، ج 8، ص657/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص242.

19- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبارالطوال، ص 295.

20- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبار الطوال، ص 295.

21- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبار الطوال، ص 295.

22- انساب الاشراف، ج 6، ص 426.

23- شذرات الذهب، ابن عمار، ج 1، ص 74.

24- بحارالانوار، ج 45، ص 386.

25- بحارالانوار، ج 45، ص 386.

26-كامل ابن اثیر، ج 3، ص516.

27- تاریخ طبرى، ج 5، ص 448.

28- بحارالانوار، ج 45، ص 3 ـ 332/ محجّة البیضاء، مولا محسن فیض كاشانى، ج 4، ص 241.

29- تاریخ طبرى، ج 6، ص 64 ـ 65/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 243.

30- تاریخ طبرى، ج 6، ص 52.

31- طبرى، ج 8، ص677/ كامل ابن اثیر، ج4، ص243.

32- طبرى، ج8، ص677 .

33- بحارالانوار، ج45، ص302/ كامل، ج4، 239.

34- طبرى، ج7، ص359.

35- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.

36- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.

37- طبرى، ج 8، ص670.

38- المعجم الكبیر، ج 1، صص 227 و 237؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 449.

39- تاریخ طبرى، ج 6، ص 62.

40- تاریخ طبری، ج 6، صص 66 و 94.

41- بحارالانوار، ج 45، ص 377.




vendredi, décembre 17, 2010

سوال در مورد سکوت مجاهدین در مورد عملیات انتحاری چاه بهار

سوال در مورد سکوت مجاهدین در مورد عملیات انتحاری چاه بهار
انفجاری طی عملیات انتهاری روز 24 آذر - تاسوعا- در چاه بهار رخ داد که طی آن بیش از 30 نفر کشته و بیش از این تعداد هم مجروح شدند. سوال این است که چرا نه خبری از آن در سایت رسمی و نیمه رسمی گروهی که مدعی بزرگترین گروه اپوزیسیون است و تنها آلترناتیو... است منتشر شد نه از «دبیرخانه» مربوطه اطلاعیه در مورد آن دیده شد که در آن افکار عمومی را از موضع و نظر «آلترناتیو» و گروه محوری آن در مورد این رویداد باخبر کند. تنها خبری که سایت نیمه رسمی ، اما اصلی «آلترناتیو» منتشر کرده است خبر اتهام زدن رژیم به آمریکا و پاکستان در کمک به عاملان آن اقدام است. آیا این رویداد اهمیت ذکر و موضعگیری در مورد آن را برای «آلترناتیو» و گروه اصلی آن نداشت؟ افکار عمومی حتما مایل است بداند که گروهی که ادعای براندازی رژیم و بدست گرفتن قدرت در ایران را دارد، چه نظری در مورد این رویداد و روش بکار گرفته شده و گروهی که مسئولیت این کار را بعهده گرفته، دارد
********************************

مقاله یی از نگارنده در مورد این رویداد و ضرورت محکوم کردن آن در لینک زیر
 

mercredi, décembre 15, 2010

رویارویی جنایتکارانه مذهبی سلفی- شیعه در ایران را باید محکوم کرد- ایرج شکری

رویارویی جنایتکارانه مذهبی سلفی- شیعه در ایران را باید محکوم کرد 
ایرج شکری
 حمله انتحاری به شرکت کنندگان در مراسم سوگواری تاسوعا در چاه بهار که بنا بر اولین گزارشها، بیش 30 کشته به جای گذاشت، تدوام بکار گرفتن روش سلفی ها در کشتار و ایجاد وحشت در جنگ مذهبی از آن نوع است که القاعده پیشگام آن است و دامنه آن امروز از استهکلم تا چاه بهار کشیده شده است. بکار گرفتن این روش چه درعراق باشد که بارها در بازار و در میان مردم صورت گرفته است چه در پاکستان و دراجتماعات و مساجد شیعیان آن کشور، چه بصورت بمب گذاری و به آتش کشیدن کلوب شبانه و زنده سوزاندن توریستهای خارجی- مثل آنچه در سال 2002 توسط گروه جماعت اسلامی اندونزی درجزیره بالی روی داد- چه به شکل انفجار در خیابان و گذرگاه عمومی مثل آن چه اخیرا در استهکلم روی داد، روشی جنایتکارانه و در عین حال روشی ابلهانه است که طراحان آن را به هدف خود نخواهد رساند.
در ایران بیدادگری و ظلم رژیم کثیف و ضد مردمی آخوندی که آمیخته با خود برتر بینی مذهبی آخوندها و تحقیر و توهین به سنی مذهبان است، مثل زخمی که می تواند منشآ گسترش عفونت و عوارض و بیماری وخیمی بشود، سبب شده که گرایشات انحرافی و ارتجاعی در مناطق سنی نشین زمینه یی برای نشو و نما پیدا بکنند. این زخم به شکل عفونی و چرکین شده در اقدامات گروه جندالله به چشم می خورد که علاوه بر اسیر کشی و سربریدن - شیوه نفرت انگیزی که سلفی ها آن را در عراق به کار گرفته بودند- در تیر ماه گذشته به تلافی اعدام عبدالمالک ریگی، دست به یک اقدام انتحاری در مسجد جامع زاهدان زد که طی آن 29 نفر کشته و گروهی مجروح شدند. عملیات چاه بهار را هم این گروه به عهده گرفته است. تردیدی نیست که هموطنان مظلوم اهل تسنن به رغم همه ستم و تحقیری که از سوی رژیم تحمل می کنند، اینگونه اقدامات را تایید نخواهند کرد و با مبتکران و عاملان آن همصدا و همدل نخواهند شد، بلکه آن را محکوم می کنند و آن را به زیان مبارزات و ایستادگی خود در برابر جور و ظلم رژیم آخوندی می دانند. آنان خوب می دانند که انبوه زندانیان سیاسی در ایران به جمعیت شیعه مذهب و عناصر غیر مذهبی تعلق دارد و آخوندهای متسبد مرتجع در سرکوبی مردم تفاوتی بین شیعه و سنی قائل نیستند. تردیدی نیست که به خون کشیدن مراسم تاسوعا که شرکت کنندگان در آن از همان مردم عادی هستند، یا عملیات انتحاری در برابر مسجد، مثل آنچه در زاهدن صورت گرفت، روشهایی است که نزد هم میهنان سنی ما، چه در بلوچستان چه  در کردستان و ترکمن صحرا، چه بین تالشهای سنی محکوم است و آنها به خوبی می دانند که این اقدامات به مبارزات مردم برای حقوق شهروندی و دموکراسی لطمه می زند. بی تردید با برچیده شدن این رژیم و استقرار یک نظام سیاسی لائیک که در آن چیزی به اسم «مذهب رسمی کشور» وجود نخواهد داشت و برابری حقوق شهروندان پیروان مذاهب مخلتف، همچنان که برابری حقوق زنان با مردان، و حقوق اقوام مختلف ایرانی به ویژه در آموزش به زبان قومی خویش و برخورداری از آزادی در تشکیل احزاب و تشکلهای دموکرایتک منطقه ای، در قانون اساسی آن به رسمیت شناخته خواهد شد، جایی برای نشو نمای سلفی های تاریک اندیش و خونریز بافی نخواهد ماند. با برچیده شدن رژیم و استقرار یک جمهوری غیر مذهبی، بسیاری از نابرابری های محو و نیروی هموطنان در همه جا در جهت پیشرفت و توسعه منطقه خود و اعتلای میهن و برخورداری از زندگی بهتر برای مردم کشورمان، سازماندهی و بکار گرفته خواهد شد.
جنگ مذهبی به هر شکلی فاجعه آمیز و بیهوده و حاصلی جز گسترش تعصب و خشونت نخواهد داشت. ما سیمای ضد انسانی طلایه داران جنگ مذهبی علیه «بی دینان» و «منافقین» و به بهانه اجرای «احکام اسلام» و اسلامی کردن کشور را، در چهر خمینی و لاجوردی و سعید امامی و فلاحیان و دری نجف آبادی، با دستاوردی که برای مردم و میهن داشته اند شناخته ایم. جنگ سلفی ها به روش القاعده و مردم کشی به بهانه انتقام گیری از رژیم به اندازه جنایات رژیم نفرت انگیز و محکوم است و نمی تواند در مبارزات مردم ایران با رژیم آخوندی جایی داشته باشد.
24 آذر 1389 – 15 دسامبر 2010

اجرای حکم شرعی شلاق زدن زنی در سودان توسط پلیس

العربیه فارسی14 دسامبر:

در حالى که داغترين بحث محافل سياسى سودان و پيگيران امور اين کشور در منطقه و جهان، اين روزها موضوع نظرخواهى قريب الوقوع جنوبى هاى اين کشور در باره ادامه پيوستگى با شمال اين کشور يا گزينش راه استقلال و جدايى است، امروز سه شنبه 14- 12-2010، مقامات قضايى خرطوم پرونده قضايى متفاوتى را باز کردند. موضوع اين پرونده قضايى تحقيق در مورد واقعياتى است که در يک نوار ويديويى منعکس شده، افکار بسيارى از پيگيران امور اجتماعى سودان را به خود مشغول کرده و عملکرد پليس سودان را به زير سؤال برده است. اين ويديو که در بعضى از وبگاهها منتشر شده، دختر يا زن جوانى را نشان مى دهد که ظاهراً سودانى است و در فضاى باز مثل يک خيابان، در حالى که گريه و زارى مى کند و ترحم و کمک مى طلبد، از سوى دو مرد با يونيفورم پليس سودان به رنگ آبى، زير ضربات شلاق قرار مى گيرد. در اين نوار که يوتيوب

نيز آن را طى چند روز گذشته پخش کرده است، اين زن جيغ مى کشد و از درد به خود مى پيچد، ليکن دو مرد يونيفورم پوش با شلاق بر سر و روى او و ساير اجزاى بدنش مى کوبند. مقامات فضايى سودان طبق گزارش مطبوعات اين کشور روز دوشنبه 13-12-2010 گفته اند تحقيقات ويژه اى را براى رسيدگى به کنه ماجرا آغاز خواهندکرد و سپس با توجه به نتايج تحقيقات تصميم خواهند گرفت. آنها مى گويند آن گونه که ويديو نشان مى دهد اجراى حکم طبق اصول قضايى صورت نگرفته است. از سوى ديگر عبدالرحمن الخضر، فرماندار خرطوم پايتخت سودان و يکى از چهره هاى سرشناس حزب حاکم (کنگره ملى) در اين مورد اظهارداشت: اين زن بر مبناى احکام شرعى مجازات شده است، ولى در نحوه اجراى حکم ظاهراً اشتباهى پيش آمده است. اين مقام حزبى و حکومتى افزود: ما به هيچ کس اجازه نمى دهيم از اين موضوع بهره بردارى سياسى کند. يادآورى مى شود طبق قانون جزائى مصوب 1991 سودان که دو سال پس از کودتاى عمر البشير رئيس جمهورى کنونى سودان به تصويب رسيده است، در موارد خلاف عفت مانند زنا و فاحشگى، مرتکب جرم شلاق مى خورد. با اين حال هنوز هيچ کس در مورد جرم اين دختر يا زن جوان سودانى توضيحى نداده است. کانون زنان سودان که يک تشکل مخالف دولت سودان است، خواهان بررسى جدى اين ماجرا شده و اين حادثه را "لکه ننگى بر پيشانى قوه قضائيه و قانون سودان" دانسته است. اين کانون همچنين اين رويداد را موجب "تحقير زنان سودان واهانت به همه مردم اين کشور" تلقى کرده است. يادآور مى شود چندى پيش يک بانوى روزنامه نگار سودانى به دليل پوشيدن شلوار جين نزديک بود زير ضربات شلاق قرارگيرد. خانم لبنا حسين که خود را آماده شلاق کرده بود و بابت لباسش از پيشگاه قضاى سودان پوزش نطلبيد، در نهايت با فشار افکار عمومى داخلى و خارجى، تنها با پرداخت 200 ليره سودانى (معادل 66 دلار) مجازات پس داد.

mardi, décembre 14, 2010

قدرت نمایی بلاهت بار احمدی نژاد، ضربه یی به نظام ولایی
ایرج شکری
برکناری منوچهر متکی وزیرخارجه نظام ولایت فقیه توسط حاج محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور، در حالی که او در سفری در کشور سِنِگال بود سبب خنده و «انبساط خاطر» ما شد که در دوسه هفته اخیر خبرهای آلودگی کشنده هوای تهران و آتش سوزی جنگلها، افزون بر سایر اخبار ناگواری که از ظلم و ستمی که بر مردم می رود، می رسد، خاطر ما را درهم فشرده بود. خنده هم از مجسم کردن قیافه متکی موقع شنیدن این خبردر سنگال و این که آیا او بعد از شنیدن این خبر یواشکی از سنگال جیم شده یا توجیهی در مورد این مساله برای میزبانانش پیدا کرده است(ولی چه توجیهی؟)، و هم از این بابت که «مموتی» که رئیس جمهور است و حق عزل و نصب وزیران را بر اساس قانون اساسی دارد-همانگونه که در حکمی که به سرپرست وزارت خارجه داده به آن اشاره کرده است- چنان عمل کرده که به اقدامی «کودتایی» شبیه است و گویی در سفر بودن متکی تنها یا بهترین فرصت برای کنار گذاشتن او بوده است در حالی که او می توانست کمی صبر کند تا متکی ازسفرش که طبعا نمی توانست طولانی باشد برگردد و بعد دست به ترمیم کابینه خود بزند. یا می توانست قبل از این که او راهی سفر شود تصمیم خود را اعلام و عملی کند. حال اگراین راهم در نظر بگیریم که بنا بر بعضی خبرهای منتشره شده در مورد سلاحهای قاچاق کشف و ضبط شده در بندر لاگوس نیجریه، کشور کوچک گامبیا در جنوب سنگال و نیز خود آن کشور، مقصد بعدی سلاحهای کشف شده برای توزیع در بین بعضی گروههای مسلح آفریقایی بوده است، بنابر این، سفر وزیرخارجه به سنگال باید سفری مهم بوده باشد و این اقدام احمدی نژاد خالی از هرگونه ضرورت و مصلحت مربوط به روابط خارجی و بیشتر تصمیمی آگاهانه برای زدن زخمی به متکی جلوه گر می شود. این اقدام حتما سبب شگفتی ناظران خارجی هم باید شده باشد و بی تردید چیزی جز خر تو و خر بودن اوضاع در رژیم ولایت فقیه را، به نمایش نمی گذارد. احمدی نژاد از عملکرد وزارتخارجه که مستقیما به بیت و بارگاه ولی امر مسلمین وصل بود، ناراضی بود و برای این که در سیاست خارجی اعمال اقتدار و اعمال نظر مستقیم و مستمر بکند، در اوائل شهریور ماه گذشته دست به انتخاب نمایندگان ویژه برای مناطق جغرافیایی مختلف درسیاست خارجی زد که با انتقاداتی در محافل سیاسی رژیم رو به روشد. چند روز بعد، در دیدار حاج محمود و وزیرانش با رهبر به مناسبت هفته دولت، سید علی خامنه ای بر تمرکز امور سیاست خارجی نظام در وزارت خارجه و پرهیز از موازی کاری، تاکید کرد. اما به رغم تاکید و توصیه رهبر، دوباره بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی که نماینده ویژه برگزیده احمدی نژاد در امور آسیا بود، در گفتگو با ایلنا در یکشنبه 14 شهریور، گفت که رئیس جمهور به زودی دو نماینده دیگر نیز برای امور آفریقا و آمریکای جنوبی معرفی خواهد کرد*. این اقدام که بی اعتنایی آشکار به توصیه رهبر بود، فرصتی برای متکی که خدمتگزاران پرسابقه نظام درسیاست خارجی و در«مجاهدتها خاموش» به عنوان سربازگمنام امام زمان و دیپلمات تروریست در «جهاد» برون مرزی علیه «منافقین» و مخالفان نظام است، تا در روز 15 شهریور خبرنگاران را فرابخواند و با «فصل الخطاب دانستن نظر صریح مقام معظم رهبری ، در پرهیز از موازی کاری در سیاست خارجی» تصریح بکند که:«تضعیف دستگاه دیپلماسی کشور به‌ویژه در شرایط کنونی آن هم توسط برخی از افراد دولت، مصداق بارز بر شاخه نشستن و بن بریدن است». اما باز هم واکنش از سوی باند احمدی نژاد، دهنکجی بود که به شکل اعلام تشکیل جبهه حمایت از رئیس دفتر، انعکاس یافت اما به خاطر انتقادات شدیدی که محافل سیاسی از جمله کسانی از اصولگرایان از این کار او به عمل آوردند، وی عنوان گماشتگان خود را از نماینده ویژه به مشاور تغییر داد. احمدی نژاد، از آن عناصری است که در اوهام احمقانه غرقند و در ارزیابی از نقش وموقعیت خود، دچار توّهمات بزرگی هستند. احمدی نژاد خود را در هاله نور در سازمان ملل دیده بود و گویا دست امام زمان را به همراه خود می بیند و خود را دارای رسالتی برای فراهم کردن زمینه ظهور «آقا امام زمان» می داند. چنین توّهماتی سبب بی اعتنایی او به رهبر و مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام است. به نظر می رسد این توّهمات، از بعد از دوره دوم تکیه زدن به مقام ریاست جمهوری،در او بیشتر شده است.
اکنون با این اقدام کودتا گونه او یکبار دیگر «استقلال رای» و به عبارتی بی اعتنایی خود را به جایگاه مقام ولایت نشان داده است و اگر اینبار تنبیهی برای او در کار نباشد، معلوم می شود که موقعیت خامنه ای به عنوان رهبر بسیار آسیب دیده و با اقداماتی از این دست از سوی احمدی نژاد، بیشتر تخریب خواهد شد.
---------------
* http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=25789


23 آذر 1389 – 14 دسامبر 2010
http://iradj-shokri.blogspot.com

jeudi, décembre 09, 2010

بساط ارتجاعی مرجعیت و آخوندیسم را باید در ایران جمع کرد - ایرج شکری

بساط ارتجاعی مرجعیت و آخوندیسم را باید در ایران جمع کردایرج شکریآخوند مرتجع وحید خراسانی، از آیت الله العظمی ها و «مراجع تقلید شیعه» در قم است، اخیرا در یک واکنش بیسابقه و تهدید آمیز در مورد یک سریال تلویزیونی به نام مختار نامه، اعلام کرده بود«شنیده ام می خواهند قمر بنی هاشم را به نقش هنرپیشه ها درآورند، کسی که حجت خدا مقابل قبر او می ایستد، و می گوید سلام خدا، سلام تمام انبیاء، سلام تمام اوصیاء، سلام تمام شهداء بر تو یَابن امیرالمؤمنین، کسی که هر صبح و شب خدا و صد و بیست و چهار هزار پیغمبر به او سلام می کنند این را می خواهند به نقش هنرپیشه ها درآورند، خدا نکند چنین غلطی بکنند، آن وقت هر چه پیش آید و هر چه ما بگوئیم معذوریم» وی در همین پیام « جوانان» را تشویق کرده بود که در تاسوعای امسال «محشری برپا کنند در عزای قمر بنی هاشم...». تعفن تفکر و بینش آیت الله های مرتجع و تاریک اندیش- گاه که مساله یی مثل افتادن سینگی در گنداب سبب تکانی در آن می شود- چنان است که در مقایسه با آنچه عاشقان اهل بیت و پیروان اسلام آخوندی و دست اندرکاران همین رژیم گند گرفته در آن غوطه می خورند و نفس می کشند و آن را باز تولید می کند، چیزی مثلا مثل بوی تعفن لاشه سگ مرده نسبت به بوی تخم مرغ گندیده است. آخوند وحید خراسانی نمایش این سریال از تلویزیون رژیم را «نقشه» می داند و به مردم هشدار می دهد که:«مردم بدانید! این نقشه ها برای این است، وقتی قمر بنی هاشم را به آن صورت نشان دادند، دیگر این سوز و گداز در روضه ها نخواهد بود، آن کسانی که آن صحنه را ببینید آن هنرپیشه را تماشا کنند، اینها دیگر آنچنان که باید در عزای او نمی سوزند، ولی باید بدانند اگر با چکمه، با کراوات خواستند این چراغ را خاموش کنند نشد، با این ریشها، با این یقه های باز هم این نور خدا خاموش شدنی نیست...» افکار این آیت الله العظمی چنان باعث شرمندگی «ولایتمداران عاشق اهل بیت» است که این هشدار او را تنها یکی دو سایت متعلق به باندهای بشدت مرتجع رژیم، مثل رجا نیوز بدون هیچ اظهار نظری و به عنوان خبر درج کردند. سایتهای نیمه رسمی و «معتبر» یا آن را درج نکردند، یا با اظهار شگفتی درج کردند. در همین بخش اخیر از هشدار او می بینم که نگرانی این موجود متعفن مشمئز کننده از حضور «قمر بنی هاشم» در سریال تلویزیونی مختار نامه این است که تلویزیون دارد جای روضه خوانی را در انتقال همان فرهنگ روضه خوانی و آخوندی می گیرد و این یعنی بی سکه شدن بساط روضه خوانها و آخوندهایی مثل خودش و جایگزین شدن سینما (در مجموعه کاگردان و هنر پیشه و عوامل تولید) به جای آخوند، و صفحه تلویزیون در خانه ها به جای منبر و مسجد است. این عنصر مرتجع مستبد، حتی با پیراهن های معمولی کویندگان مرد که آخرین دکمه بالای آن را معمولا نمی بندند و یقه شان باز است، مساله دارد. باید حتما «یقه حسنی» و مدل ملایی بپوشند. در پی خرناس و خروش این آیت الله العظمی، رئیس مرکز سیما فیلم اعلام کرد که « به رغم تلاش‌هاي ارزشمند و هنرمندانه جناب آقاي داوود ميرباقري كارگردان متعهد سريال مختارنامه در خلق صحنه شهادت حضرت ابوالفضل (ع)، اين تصاوير در سريال به نمايش در نمي‌آيند»(عصر ایران 13 آذر) اما دلیل آن را نه اخطار آخوند وحیدی خراسانی بلکه این گونه بیان کرده بود:« به دلايل مختلف و از مدتي پيش بنا بر نظر مخالف معاون محترم سيما جناب آقاي دارابي در خصوص نمايش چهره حضرت ابوالفصل (ع)، به تيم سازنده اعلام و پيشنهاد شد كه در نشان دادن چهره آن حضرت همان‌گونه عمل شود كه با نمايش چهره معصومين (ع) عمل مي‌شود » . یعنی در اینجا هم مساله حذف مطرح نبوده بلکه احتمال تغییر صحنه هایی و تجدید فیلم برداری آنها بیشتر در نظر بوده است. خلاصه تصمیم نهایی را قرار بود مدیرعامل تلویزیون بگیرد. با تنی چند از مراجع تقلید قم هم مشورت شد که موافقان و مخالفانی در بین آنها بوده است. در روز 14 آذر خبری در مورد حذف 18 دقیقه از قسمت مربوط به حضور ابوالفضل در صحنه منتشر شد اما روز 15 آذر خبر دیگری انتشار یافت که گویا قرار بر این شد که «چهره حضرت» نورانی نشان داده شود و بنا بر آن چه در عکسهایی که از این قسمت ویرایش شده در بعضی سایتها انتشار یافته است، گویی خداوند تبارک و تعالی به جای سر به حضرت یک لامپ 60 ولتی عطا کرده بوده است! نتیجه این که تا اینجای ماجرا نظر آخوند وحید خراسانی که مخالف ایفای نقش «قمر بنی هاشم» توسط هنر پیشه بود عملی نشد. اما مهم تر از آن، این که سایت« الف» که متعلق به احمد توکلی از چهره سرشناس یکی از باندهای جناح هار موسوم به اصولگرا و نماینده و رئیس مرکز پژوهشهای مجلس است، روز 16 آذر ضمن تلاش برای گل آلود کردن آب و گرفتن ماهی برای تشدید فشار علیه جناح رانده شده «اصلاح طلب»، در انتقاد تندی با تیترـ« درباره نشان دادن تصویر حضرت عباس/ویرایش دوم »- که عین زدن«گلابی» به محاسن این «مرجع معظم تقلید» بود، ضمن یاد آوری این که« اكنون قرن‌هاست كه افرادي در تعزيه‌ها نقش حضرت عباس و حتی نقش حضرت امام حسين عليهماالسلام نقش آفريني و مصائب اهل بيت در كربلا را براي مردم بيننده مجسم مي‌كنند» نوشت:« از آيه الله وحيد خراساني انتظار مي‌رفت زماني كه صهيونيست‌ها كودكان مظلوم و مسلمان غزه را به خاك خون مي‌كشيدند، هم حساسيت به خرج داده و موضعگيري مي فرمودند». این آن قسمت «گلاب زدن» مساله بود و در قسمت «گل آلود کردن آب و ماهیگری » که آن هم البته «گلاب زدن»ی در خود داشت،نوشت که چرا آیت الله وقتی در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری « اوباش سبز در جوار حرم حضرت معصومه (س) سوت و كف به راه انداختند » حساسیت نشان نداد و افزود ه است که آیت الله باید«زماني كه آشوبگران سبزپوش در عاشوراي حسيني وحشيانه خيمه عزاداري ابي عبدالله را به آتش كشيدند، بانوان محجبه و مومن را تهديد كردند و چادر از سر مادر شهيدي كشيدند، نمازگزاران ظهر عاشورا را سنگباران كردند، براي عزاداران رعب آفريدند و اماكن عمومي را به آتش كشيدند و در روز عزاي حسيني هلهله و شادي كردند هم از خود حساسيت نشان داده و موضعگيري مي‌فرمودند ». بعد هم این سوال را مطرح کرده است که :« نمايش چهره حضرت عباس عليه السلام كار زشت‌تري است يا انجام آن اعمال پليد در روز عاشوراي حسيني؟». آیا این لحن و این برخورد با یک «آیت الله العظمی» که آن قدر از وضع خودش مطمئن است که می تواند چنان «غلطی» بکند و اخطار و هشدار راه انداختن شورش علیه نظام ولایت فقیه به خاطر اهانت به قمر بنی هاشم را بدهد، « گلاب زدن » به «معظم له» نیست؟ اما به نظر می رسد که آن طرف هم دست روی دست نگذاشت و در پی نزدیک به هفتاد نظر در انتقاد به یادداشت الف از آن طرف که حدود 180 واکنش در حمایت از یادداشت را داشت، و مطلبی از فرید مدرسی در سایت آفتاب که انتقاد به وحید خراسانی را مردود دانسته و آن را«گفتمان حاشیه یی که سازمان تشیع را بر محور نهاد مرجعیت نمی‌پندارد و باورهای خود را عین دیانت می‌داند و به دنبال انقلابی در سازمان تشیع است» خوانده بود*. عصر 17 آذر آن یادداشت از الف برداشته شد و وقتی هم که تیتر مطلب را-(درباره نشان دادن تصویر حضرت عباس/ویرایش دوم)- در موتور جستجوگر وارد می کنی می بینی جا تر است و بچه نیست. تیتر مطلب می آید وقتی روی آن کلیک می کنی در صفحه یی که باز می شود تیتر هست و متن نیست.
این سریال 40 قسممتی 20 میلیارد تومان هزینه برداشته و تا کنون ده قسمت آن نمایش داده شده است و تاسفبار این است که تمام این هزینه ها و بحث و جدلها مربوط است به بخشی از تاریخ واقعی و زمینی که اساسا نقش آفرینان و شخصیتهای آن و جنگهایشان به مربوط یه مردم دیگری است و اگر امام حسین هم قدرت را از کف معاویه و یزید در می آورد، برای گسترش فتوحات اسلام و محکم کردن میخ خلافت اسلامی از کوبیدن شمشیرش به فرق پدران ما کوتاهی نمی کرد. چنان که از بعد از فتح پایتخت ساسانی از سپاه اسلام بر سر مردم این سرزمین آمد. این هزینه ها را باید برای ساختن وقایع و حماسه های تاریخ این سرزمین مثلا دلاوری آریو برزن در برابر سپاه اسکندر و مبارزه بابک خرمدین در برابر سپاهیان خلیفه اسلام و رشادت یعقوب لیث و یا داستانهای شاهنامه به کار برد، نه برای باز آفرینی «مصیبت کربلا» و برای گریاندن مردم.
در این سی سال حاکمیت اسلام و رژیم منحوس مذهبی در ایران، نه از آخوند وحید خراسانی و نه سایر «مراجع تقلید و آیت الله العظمی» ها هیچ صدای علیه این همه بیداد و ستم به مردم شنیده نشد، اصلا گویی در عوامل دیگری سیر می کنند. مراجع تقلید شیعه و آخوندها به طورکلی، عناصر مرتجع و تاریک اندیشی هستند که جز فروبردن مردم در مسائلی که بیگانه با دنیای کنونی است و سبب باز داشتن جامعه از پیشرفت و تعالی به ویژه در زمینه فرهنگی و برابری حقوق زنان است، هیچ نقش دیگری ندارند. یک آیت الله کله گُنده (آیت الله العظمی) دیگر که آن قاطرچی وزیر ارشاد شده- صفار هرندی- وقتی در مقام وزیر ارشاد اسلامی به دیدارش رفته بود ضمن زانو زدن و بوسیدن دست او از شدت احساسات اشک می ریخت، آخوند صافی گلپایگانی، در اخیرا در دیدار با جمعی از جامعه روحانیت شیراز، اعزام ورزشکاران زن به خارج کشور را مایه شرمساری دانسته و خواستار جلوگیری از آن شد. در خبر این دیدار روز 9 آذر روی بعضی از سایتهای رژیم قرار گرفت، از قول این آیت الله همچنین آمده بود که «انجام معاصی و گناهان و بد حجابی ها در خشکسالی تاثیر زیادی دارد» یعنی می خواست بگوید که آلودگی هوا هم نتیجه کارهایی مثل اعزام زنان ورزشکار به مسابقات است! آن یکی-آخوند صدیقی را هم که یادمان هست در نماز جمعه بی حجابی را «باعث لرزش دلهای جوانان و تبدیل گناهان صغیره به کبیره» و سبب «غضب خدا» و وقوع بلاهایی مثل زلزله دانست.
عملکرد سی ساله همه دسته های روحانیت و مرجعیت از خود خمینی گرفته و دستیارانش که جنایتکاران مردم کشی بودند وهستند تا آخوندهایی مثل وحید خراسانی و نوری همدانی و ناصر مکارم شیراز هیچ نقش مردم دوستانه و ترقیخواهانه ندیدیم. کسانی هم که بعد از انتخابات یک اعتراضکی کردند، از ترس برگشتن ورق و گرفتار خشم مردم شدن بود. کسانی مثل آخوند دستغیب هم مطلقا از اسلامشان به نفع زندگی عرفی و حقوق مردم کوتاه نخواهند آمد. به علاوه رفتارهایی از سوی همین نظام نسبت به کسانی چون شریعتمداری و منتطری و تنی چند از آخوندهای منتقد صورت گرفت خود نشان دهنده این است که واقعا هیچ عنصر «الهی» و خدایی و مقدس که «جسارت» به آن گناه و جرم باشد در بالا مرتبه ترین «مراجع تقلید» حتی وجود ندارد و می شود با آنها معامله یی کرد که خمینی با شریعتمداری و منتطری کرد و میراث خوارانش با فرزند او یادگار امام کردند و سرش را زیر آب کردند و هم چنان که برای نوه اش هم خط و نشانها کشیدند. به خاطر همین قویا معتقدم که باید این بساط منحوس مرجعیت و آخوندیسم باید جمع شود. این را لازم به یاد آوری می دانم که گرایش اسلام بدون آخوند، گرایش مطرح شده از سوی بی نمازها و بی دینان نبوده، بلکه گرایشی از سوی دین باوران بوده است که البته همه یک دست نبوده اند.
-------------------------------------
* لینک مقاله فرید مدرسی
http://aftabnews.ir/vdccxpqso2bqso8.ala2.html

18 آذر 1389 – 9 دسامبر 2010
http://iradj-shokri.blogspot.com/



بخش ویژه «اشگ گرفتن» از مردم در از مختار نامه- روز عاشورا

mardi, décembre 07, 2010

جبّاریت رژیم علیه اهل سنت ، زمینه ساز ورود القاعده به ایران است
ایرج شکری
فشار و تبعیض علیه پیروان سایر ادیان در ایران همچون سرکوبی و حذف فیزیکی دگر اندیشان، در رژیم ضد انسانی آخوندی که خمینی پلید آنرا با تحمیق توده های محروم و نا آگاه پی ریخت، از آغاز در رفتار حکومت با شهروندان به کار گرفته شده است. اگر در قانون اساسی رژیم ولایت فقیه حقوقی در این زمینه ها، پذیرفته شده ، به خاطر شرایط و فضای سیاسی اول انقلاب و حضور آشکار و فعالیت نیروهای ترقیخواه بود که خمینی به آن تن داد، اما گام به گام همان حقوق را ندیده گرفته و زیرپا گذاشت و میراث خواران او هم روش امامشان را پیش گرفتند. در هفته های اخیر فشار بر اهل سنت شدت بیشتری یافته است و در بلوچستان این فشارها با دستگیری دو داماد مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان و از عالمان دینی سنیان آن منطقه همراه بوده است. همچنین رژیم اخیرا رهبران سنی را ممنوع الخروج کرده است. امام جمعه زاهدان در سخنانی که ویدئو آن در بعضی سایتها و وبلاگ های متعلق به سنیان مثل «بلوج نیوز»* و «سنی نیوز» قرار گرفته و تاریخ آن در یوتیوب مربوط ده ماه قبل(دی ماه سال قبل ژانویه سال جاری میلادی) است ، به تضیقات و فشارهایی که رژیم به سنیان می آورد، از جمله احضار ودستگیری علمای سنی اعتراض کرده و در ضمن به رژیم در مورد دست اندازای به مدارس دینی اهل سنت به شدت هشدار داده و گفته است تا «جمهوری اسلامی هست و بعد از جمهوری اسلامی مطالب مذهبی خود را به دست هیچ حکومتی نمی توانیم بسپاریم » و تاکید کرده که از بازداشت و مرگ هم ترسی ندارد. او در خرداد ماه به سخنان خامنه ای که منتقدان و رقبای خود از جناح اصلاح طلبان رژیم را برای سزاوار سرکوب نشان دادن، با طلحه و زبیر مقایسه کرده بود، انتقاده کرده و با یاد آوری این که « طلحه و زبیر از بزرگان صحابه و از سابقین اولین بوده و در سوره مبارکه توبه در آیه "والسابقون الأولون من المهاجرین والأنصار... " مورد تمجید قرار گرفته‏اند، و نیز از جمله "عشرة مبشّرة" هستند که در احادیث گهربار آنحضرت صلی الله علیه واله و سلم بشارت صریح بهشت به آنان داده شده است و جامعه اهل سنت به همه یاران رسول اکرم صلی الله علیه وسلم، خصوصاً خلفای راشدین و بزرگان صحابه احترام خاصی قائل‏اند و آنان را جزو مقدسات خود می‏دانند »، گفت «اهل سنت هیچ گاه تصور نمی‏کردند که مقام رهبری که همواره نسبت به اهانت به بزرگان و مقدسات یکدیگر به کرّات هشدار داده‏اند، این تشبیه را در مراسم سالگرد ارتحال امام راحل به کار ببرند که مایه نگرانی اهل سنت در سطح کشور گردیده است». شیعه نیوز در 21 خرداد این انتقاد وی را با تیتر «اعتراض مولوی عبدالحمید به بیانات رهبر معظم انقلاب »، درج کرد و مدعی شد که مولوی عبدالحمید که تنها امام جمعه مسجد مکی زاهدان است « بار ها به نمایندگی از اهل سنت ایران به ایراد سخنرانی پرداخته است و این اقدام وی با اعتراض برخی از علما و اندیشمندان اهل سنت مواجه گردیده است».
http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=18045

یک ماه پیش ، روزنامه رسالت که از سنگرهای قدیمی جناح هار رژیم است، در 17 آبان در تلاش برای جوّ سازی علیه امام جمعه اهل سنت زاهدان شایع کرد که مولوی عبدالحمید فتوی صادر کرده است که اهل سنت از انداختن صدفه در صندوق های جمع آوری «کمیته امداد امام خمینی» خود داری کنند. این خبر از سوی دفتر او تکذیب شد و همچنین او شخصا در نماز عید قربان(26آبان) این شایعه را تکذیب کرد.
رژیم آخوندهای جنایتکار و کارگزارانش توجه ندارند که ثمره آنی و پایدار تحقیر، ایجادکینه و حس انتقام جویی است مخصوصا اگراین تحقیر به «مقدسات» و اعتقادات مذهبی مردمی باشد که اصلا کاری خلاف اعتقادات جبّاران نکرده اند. مولوی عبدالحمید با در سخنان سال قبل با اشاره به اصل 12 قانون اساسی همین رژیم که در آن آزادی مذهب برای اهل سنت پذیرفته شده است** ، شکوه می کند که در سنیان در تهران حتی یک مسجد ندارند. او از بیکاری فرزندان تحصیل کرده مردم بلوچستان شکوه دارد. این فشارها و تحقیرها وقتی با کمبودها و فقر کنار هم قرار می گیرند چیزی جز «آینده تاریک» در برابر سنیان ومردم آن منطقه قرار نمی دهد، امری که مولوی عبدالحمید با نگرانی آن را یاد آور می شود. این شرایط و آینده یی تاریکی که در برابر مردم آن سامان قرار دارد، وضعی که 30 سال است دوام یافته و چشم انداز تغییر مثبتی در برابر آنان نیست، گروهی مثل جندالله را پدید می آورد که برای خروج از چنین وضعی راهی جز توسل به قهر خشونت و ارعاب متقابل جبّاران و اقدام به عملیات انتحاری، نمی بیند. چنین جوّی در بخش دیگری از ایران، در کردستان و میان اعراب خوزستان نیز حاکم است، و این مر سبب شده که سلفی ها و القاعده دنبال جای پا و سرپلی در ایران هم باشند و اتقاقا این دو منطقه به خاطر هممرز بودن با عراق می تواند برای گروههای تاریک اندیش و خشونت گرا، جایی قابل دسترس با امکان پیدا کردن نقاط ورود فراوان به آن، بدون گذشتن از کنترل های مرزی باشد. حالا گروهی به اسم «کتائب کردستان» که خود را شاخه القاعده در کردستان می نامد پیدا شده است و بنابر اطلاعات منتشر شده در اینترنت، یورش به نیروی انتظامی در 15 مهر ماه در سنندج که طی آن چهار تن از نفرات نیروی نظامی و دو تن از مردم کشته شدند و 9 نفر زخمی، توسط همین گروه طرفدار القاعده صورت گرفت. روشن است که چنین گروههایی با گرایشهای سلفی و بنیاد گرایانه هیچ خیری برای این مردم نمی توانند داشته باشند. نمونه به قدرت رسیدن این قماش از اسلام گرایان را در سیمای طالبان در افغانستان قبلا مردم ما و مردم جهان شناخته اند، اما در شرایطی که مردم منطقه یی «آینده را تاریک» می بینند، زمینه برای «سرباز گیری» چنین گروههایی از میان کسانی که تحقیر شده و خشمگین هستند و آینده خود را تاریک می بینند، آماده می شود. به ویژه در بلوچستان که در آنسوی مرز اش در پاکستان و افغانستان- برخلاف عراق که نظام حاکم در آن رابطه تنگا تنگ با رژیم دارد و عوامل اطلاعاتی رژیم در آنجا حضور فعال وشاخکهای بسیار دارند-، رژیم کنترلی بر آن ندارد و از چنان امکانی برخوردار نیست،عملیات و تبلیغات طالبان می تواند برای سرکوب شدگان و تحقیرشدگان، جذابه زیادی به عنوان یافتن امکانی برای پاسخ دادن به تحقیری که بر آنان روا می شود، داشته باشد***. پیدایش جندالله هم ناشی از وضع و شرایطی است که به آن اشاره شد. البته راه جندالله، بیراهه یی است که مبارزات مردم بلوچستان برای حقوقشان نمی تواند در بستر آن جاری شود و به ثمر برسد، اما می تواند بخشی از آن را به هرز ببرد و به آن لطمه بزند. خوب است در مورد پرهیز از روشهای «جهادی» نوع القاعده به این هم اشاره کنم در سایت «دوربین» که یک سایت کردی است ماموستا عبدالحمید عالی، در مطلبی خطاب به «برادران حرکت جهادی کردستان» و همه سنی مذهبان به ویژه فارسی زبانان، دست بردن به «شمشیر» را در شرایطی که مردم «حق و باطل را نمی توانند تشخیص بدهند» زیانبار دانسته و آنان را نصحیت کرده و از دست زدن به آن پرهیز داده است****
منابع و توضیحات:
* - سخنان مولوی عبدالحمید:

http://baloch-news.blogsky.com/
http://www.youtube.com/watch?v=6S6m9JP97UU

** - اصل دوازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی :
دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی‌عشری است و این اصل الی‏الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارث و وصیت) و دعاوی مربوط به آن در دادگاه‏ها رسمیت دارند و در هر منطقه‏ای که پیروان هر یک از این مذاهب اکثریت داشته باشند، مقررات محلی در حدود اختیارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پیروان سایر مذاهب.
*** ویدئویی از عملیات متعد طالبان که بیشتر انفجار با استفاده از کنترل از راه دو است:
http://www.youtube.com/watch?v=F63xCML_5ss

**** سایت دوربین - پیام ماموستا عبدالحمید عالی
http://www.dorbeen1.com/


پ – 16 آذر 1389 – 7 دسامبر 2010
http://iradj-shokri.blogspot.com/



dimanche, décembre 05, 2010

ماجرای اعزام لهستانیها از سیبری به ایران و سرگذشت یک توله خرس

بخش فارسی بی بی سی گزارش جالبی داشت در مورد اعزام لهستانیهای مهاجر از سیبری به ایران در زمان جنگ جهانی دوم و خاطرات دو سه تن از بازماندگان آن دوران. لینک برنامه در زیر آمده است.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/12/101204_l50_polish_bear.shtml

لرزه های اضطراب، در عربده های اقتدار

لرزه های اضطراب، در عربده های اقتدار
 ایرج شکری
 در پی ماجرای اخیر اقدام به ترور دو استاد فیزیک دانشگاه که بنابر اطلاعاتی که منابع رسمی و محافل اینترنتی رژیم انتشار دادند دستی هم در فعالیتها و تحقیقات اتمی رژیم داشتند، مقامات ریز و درشت رژیم آخوندی ، یک صدا آن را توطئه یی از سوی صهیونیسم و غرب علیه رژیم و برای توقف پیشرفتهای علمی دانستند. رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت رژیم در پیامی گفت « اقدام مذبوحانه و ناجوانمردانه عوامل تروریست در به شهادت رساندن و مجروح ساختن دو دانشمند متعهد کشورمان، قطعاً ریشه در حقد و کینه از پیشرفت‌های علمی هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران دارد » و پاسدار وحیدی وزیر دفاع رژیم مدعی شد که این کار « توسط رژيم صهيونيستي و با هماهنگي دستگاه‌هاي اطلاعاتي غرب به ويژه آمريكا و انگليس و كارگزاري منافقين مزدور صورت گرفته است». وارد آوردن این اتهامات به غرب و به صهیونیستها احتمالا می تواند به دلایلی که بعدا به آن اشاره خواهد شد، دو از واقعیت هم نباشد ، اما با توجه به رجز خوانیها و خود برتر بینی های رژیم در به خاک مالیدن پوزه غرب و صیهونیسم، در جنگ تبلیغاتی با طرفهای غربی، این اتهامات شکل تیغ دولبه را دارد که لبه دیگر آن به خودشان و آنچه «اقتدار جمهوری اسلامی» و هارت پورتهایش به ویژه در زمینه دستاوردهای سربازان گمنام امام زمان است، لطمه میزند. به عبارت دیگر، اذعان و پذیرش این که آن ترورها توسط عوامل آمریکا و اسرائیل صورت گرفته است، نشان از ضربه پذیری رژیم از «صهیونیسم و استکبار غرب»، و نا کارآمدی دستگاه اطلاعاتی رژیم در کشف و خنثی کردن این توطئه است. دستگاه اطلاعاتی این رژیم ننگین که برای یک وزارتخانه دارد که پر از گله های بیشمار سگهای ردیاب و هار است، و یک بازوی نظامی عظیم مثل سپاه پاسداران و بسیج را هم درکنار خود دارد، در آدم ربایی در خیابان و یورش به خانه های مردم و دستگیری روزنامه نگاران و دانشجویان یا کارگران فعال برای احقاق حقوق خود، یا مردمی از اقوام ایرانی که خواهان حقوق قومی خود هستند، بسیار موفق! عمل می کنند. اما وقتی به این رویداد که رژیم آن را طراحی شده از سوی اسرائیل و غرب می داند، نگاه می کنیم، معلوم می شود که اگر دنیا را آب برده باشد، سگان پاسدار نظام ولایت فقیه در کسوت سربازان گمنام امام زمان را خواب برده بوده است. دو اقدام همزمان در دونقطه برای کشتن «مغزهایی» که در امری فعالیت می کنند که «نقطه قوت» و امتیازی برای چانه زنی رژیم با طرفهای خارجی به ویژه غرب است، ضربه سنگینی هم به کل دستگاه سیاسی و هم به دستگاه امنیتی رژیم است. به ویژه این که حدود یک سال قبل یک استاد دیگر فیزیک دکتر مسعود علی محمدی با انفجار بمب کنترل از راه دور در جلوی منزلش کشته شده بود و رژیم آن را هم به ضد انقلاب و آمریکا و اسرائیل نسبت داد، اگر چه نمی توان گفت که الزما آن ترور این دو ترور از مرکز هدایت شده است. در ترور سال قبل، به خاطر حمایت قربانی از میرحسین و موسوی، خود رژیم در افکار عمومی مورد اتهام بود. کمی مساله را مورد برسی قرار بدهیم اهمیت این ضربه به لحاظ اطلاعاتی بیشتر ظاهر می شود و این در واقع «وهن» نظام و ضربه یی تحقیر کننده برای «وزارت اطلاعات » و «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» به عنوان بازوی نظامی تا دندان مسلح آن است. وزیر اطلاعات رژیم آخوند مصلحی مدعی است که « در اين ترورها يكي از اقدمات جديدي كه سرويس‌هاي اطلاعاتي موساد و سرويس‌هاي اطلاعاتي انگليس انجام دادند، استفاده از گروه‌هاي شكست خورده‌اي بود كه در مقابل جمهوري اسلامي ايران نتوانسته‌اند به جايي برسند». مساله این است که بدست آوردن اطلاعات مربوط به این دو استاد فیزیک – چه در مورد فعالیتهاشان چه در مورد محل اقامت و ساعات رفت و آمدشان-، نیاز به شبکه یی از عوامل دارد و نمی تواند توسط همان عوامل اجرای طرح در صحنه صورت گرفته باشد.بنابر این «سرویسهای اطلاعاتی موساد و انگلیس»، این توانایی را داشته اند که در ام القرای اسلام چنین شبکه و عواملی را داشته باشند و به خدمت بگیرند. برخی از محافل رژیم، مایلند پای مجاهدین خلق را در این اقدام به میان بکشند و در این میان سایت هابیلیان تحت هدایت وزارت اطلاعات، صریح تر، این اتهام را به مجاهدین چسبانده است. این هم از وخامت مساله چندان کم نمی کند، چرا که سالهاست رژیم ادعای ریشه کن شدن مجاهدین را در داخل دارد و از طرف دیگر شرکت کنندگان در آن اقدام، طبعا باید آدمهای ورزیده و بسیار جوان تر از کسانی باشند که در دهه 60 با رژیم درگیر شدند و در پی سرکوبی و کشتاری که بعد از سی خرداد 1360 شروع شد بسیاری از آنان یا در درگیری کشته شدند یا دستگیر و اعدام شدند و یا ناچار به ترک کشور شدند. در میان مطالب مربوط به این دو ترور، مطلبی هم در سایت عصر ایران درج شده بود که در آن نویسنده مقاله مدعی شده که «مهندس شهریاری دانشمند هسته ای که روز دوشنبه ترور شد جایگزین مهندس علی محمدی نماینده ایران در طرح علمی" سزامی" بود. سزامی پروژه علمی منطقه ای است که علاوه بر ایران و دیگر کشورها، اسرائیل نیز در آن مشارکت دارد. به نظر می رسد با عضویت این افراد به نمایندگی از ایران در طرح علمی سزامی، به راحتی اطلاعات آنان در اختیار اسرائیل قرار می گیرد تا آنها بتوانند به ترور دانشمندان هسته ای ایران بپردازند». http://www.asriran.com/fa/news/147343
اگر این ادعا درست هم باشد و اسرائیل اطلاعاتش را به همین نحو به دست آورده باشد، باز هم مساله این است که اجرای دو طرح همزمان برای کشتن دو استاد فیزیک، بدون شبکه یی از عوامل مجرّب و حرفه ای نمی توانست عملی شود و در این زمینه وزارت اطلاعات رژیم و سپاه پاسداران که با درنده خویی به لت و پار کردن مردم در خیابانها و زندانی و شکنجه دانشجویان و روزنامه نگاران و کارگران در زندانها مشغولند، یا خبرنگاران خارجی را که در مورد یک اقدام ضد انسانی که مجازات سنگسار است گزارشی تهیه کرده اند،به عنوان جاسوس دستگیر می کنند، در آن ماموریت اصلی که کشف و خنثی کردن اقدامات عوامل «سرویسهای اطلاعاتی موساد و انگلیس و...» است، از طرف مقابل ضربه تحقیر کننده یی دریافت کرده اند. این اقدام البته محکوم است چه کار خود رژیم باشد ، چه کار اسرائیل و آمریکا و انگلیس باشد که صدایی در محکوم کردن این اقدام از آنان شنیده نشد در حالی در واکنش به اقدام جندالله در عملیات انتحاری که منجر به کشته شدن دوتن از فرماندهان سپاه شد، صداهایی در محکوم کردن آن از غربیها شنیده شد.
همزمانی این رویداد با حضور سعد حریری نخست وزیر لبنان در ایران و دیدارش با خامنه ای، مساله یی است که نمی توان آن را از نظر دور داشت. اخیرا در مساله رسیدگی به ترور رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان(در سال 2005) پای حزب الله لبنان و رژیم به وسط کشیده شده و حتی بنا بر ادعای منتشر شده در یک نشریه لبنانی، گفته شده بود که سردار پاسدار ربوده شده یا پناهنده شده به غرب – علیرضا عسگری –شهادت دهنده دست داشتن رژیم در این ماجراست *. بنا بر این اقدام برای ترور دو استاد فیزیک و صاحب نقش در فعالیتای اتمی رژیم در دوشنبه 8 آذر، همزمان با حضور سعد حریری در تهران، این گمان را که ممکن است این اقدام از سوی اسرائیل و آمریکا برای دادن هشداری به رژیم صورت گرفته باشد – به این معنی که شاخ و شانه کشی و بحران آفرینی در بغل گوش اسرائیل و تهدیدات امنیتی از سوی رژیم نمی تواند به طور نامحدود ادامه یابد و بی پاسخ بماند- تقویت می کند. اگر بپذیریم که مقامات رژیم در متهم کردن اسرائیل و انگلیس و آمریکا به طراحی این اقدام به بیراه نمی روند و حق با آنهاست، آن وقت تردید در مورد آن چه در اطلاعیه سپاه پاسداران در مورد علت انفجاری که در یک پادگان سپاه در لرستان همزمان با حضور محمود احمدی نژاد در لبنان افتاق افتاد (منجر به کشته و مجروح شدن گروهی پاسدار شد)، آمده بود ، یعنی سرایت آتش سوزی به یک انبار مهمات) بیشتر می شود. در آن رویداد سپاه در اطلاعیه توضیح نداده بود که علت آتش سوزی چه بوده است؛ اما نماینده خرّم آباد در مجلس رژیم ادعا کرد آتش سوزی علفهای خشک و سرایت آن به انبار مهمات سبب این حادثه بوده است. بنا بر اخباری که در برخی رسانه های غربی انتشار یافت موشکهای دور برد شهاب در پادگان مذکور نگهدای می شود.
نعره های «اقتدار» گردانندگان رژیم مردمکش ولایی البته نمی تواند اضطراب آور بودن شرایط برای اینان را از نظر ها پنهان کند. به ویژه با افشارگریهای اخیر ویکیلیکس، معلوم می شود که در پشت تعارفات احترام آمیز دیپلماتیک و تظاهربه خوب بودن روابط ، بعضی از همسایگان صاحب نفوذ و دوستان آمریکا در منطقه مثل عربستان، خواهان آنند که «سر این مار از تنش جدا بشود». یک نشانه جدی بودن تهدید نظامی از بیرون و طبعا نگرانی در مورد آن برای کارگزاران نعّار نظام ولایی را می توان در نعره های پاسدار حسین همدانی فرمانده سپاه رسوالله - که ماموریتی نظیر گارشاهنشاهی در نظام شاه را عهده دارد- دید. این حرامزاده تاریخی، در سخنانی در 9 مهر با اشاره به اختلاف نظر سپاه با محمود احمدی نژاد و اطرافیانش، ضمن این که به صراحت گفت که «ما بامنشور کوروش مخالفیم و این رامخالف سیره امام و آقا می دانیم»( در این مورد درست گفته) یاد آورشد «اما آنچه مهم است این است که ما الان در معرض یک تهدید نظامی جدی قرار گرفته ایم. لذا امروز عقل سلیم حکم می‌کند ولو اینکه شما مطالبه از دولت دارید به خاطر آن خطر از این موضوع ها عبور کنیم». او برای تاکید در مورد جدی بودن خطر گفته است : «اگر به جای آقای احمدی‌نژاد بنی صدر هم بود حکم می‌کرد که ما شرایط را بررسی کنیم و به نفع منافع ملی و مردم فعلا درگیری داخلی خود را متوقف کنیم. لذا می‌بینید که بعد از حوادث سال گذشته ما تنش داخلی نداریم»**. این در واقع یکی از آن موارد پیدا شدن لرزه های اضطراب در عربدههای اقتدار این مردمکشان است، حتی اگر بخواهند این خطر خارجی را مستمسکی برای تشدید سرکوبی مردم قرار بدهند. اما مبارزه مردمی را که کشتار ددمنشانه دهه 60 در زمان حیات امام خبیثشان نتوانست خاموش کند، چه سرکوبی آن هم در شرایط کنونی و فشارهای شدید بین المللی که بر رژیم وارد می شود و با توجه به رشد مبارزات دانشجویان و کارگران، و تشدید تضادها حتی در صف«اصولگرایان» و تلاشی درونی رژیم و «سران فتنه شدن» خادمان بلند پایه نظام،می تواند خاموش کند؟ این رژیم آزادی کش مردم ستیز را از فرو افتادن در پرتگاهی که پیش رو دارد گریزی نیست. من به این امر ایمان دارم.

منابع:
*
http://www.alarabiya.net/articles/2010/11/15/126215.html

13 آذر 1389 – 4 دسامبر 2010
http://iradj-shokri.blogspot.com

samedi, décembre 04, 2010



سيزدهم آذر، روز مبارزه با سانسور گرامي باد!


كشاكش و ستيزِ پنهان و آشكارِ دستگاه سانسور و سانسورستيزان در ايران صحنه‌ي ملموس و آشنايي است. در يك‌سال اخير، اما، اين پديده‌ي آشنا جلوه‌يي غريب به خود گرفته است. راست آن‌كه صحنه تغيير يافته است. براي دستگاه سانسور ديگر صحنه‌ي نبرد به هنر و ادبيات محدود نمي‌شود. چنين وانمود مي‌كنند كه تمامي سنگرهاي قبلي را فتح كرده‌اند؛ مأموران ريز و درشت دستگاه سانسور شمشيرها را از رو بسته و در رسانه‌ها‌شان رژه‌ي تبليغاتي مي‌روند، غنايم‌شان را مي‌شمارند و به رخ مي‌كشند و به همپالكي‌هاشان نويد فتوحات تازه مي‌دهند: پيش به سوي علوم! پيش به سوي علوم انساني! از عبارات و جمله‌هاشان "اعتماد‌به‌نفس" مي‌بارد؛ عربده‌هاشان ستون روزنامه‌ها و مجلات خودي را مي‌لرزاند.
اين همه، هر ناظر تازه‌واردي را به توهم مي‌كشاند كه در اين صحنه، با چنين پيروزمنداني، به‌يقين لشكري از شكست‌خوردگانِ نزار و مأيوس خواهد ديد. اما نه! خوب كه چشم مي‌گشايد مي‌بيند از شكست‌خوردگان خبري نيست! برعكس، در صحنه‌ي واقعي، پديدآورندگان دست از مبارزه و كوشش برنداشته‌اند، با سخت‌كوشي از هر روشي براي بيان هنر و انديشه‌ي خويش بهره مي‌گيرند، و دم به دم راه‌هاي تازه‌تري مي‌يابند.
اگر تا ديروز هنر رقص "زيرزميني" بود، امروز "ادبيات زيرزميني"، "موسيقي زيرزميني"، و "سينماي زيرزميني" نيز به آن افزوده شده است و، با تداوم اين روند، دور نيست كه تئاتر نيز زيرزميني شود. اما همه‌ي تلاش‌هاي حاكميت براي آن‌كه صحنه فقط در دست عوامل و سياست‌هاي خودش باشد راه به جايي نبرده است. زيرا حمايت معنوي و استقبال مردم از هنرهاي زيرزميني كار را به آن‌جا كشانده كه يكي از فعالان عرصه‌ي موسيقي رسمي شكوه مي‌كند: "اين موسيقي ما است كه زيرزميني شده . . ." و اين يعني بي‌اعتنايي مردم به اشكال رسميِ هنر و ادبيات؛ يعني داغ باطل زدن بر تلاش‌هاي امنيتي-مالي براي حكومتي‌كردنِ هنر و ادبيات. در حقيقت تمايل شديد جامعه به بيان آزادانه‌ي خود و رشد فناوري سبب شده كه دستگاه سانسور به نتايج مطلوبش نرسد و، برخلاف ظاهر فاتحانه‌اي كه به خود گرفته، سلطه‌ي خويش را بيش‌تر از دست بدهد. بي‌ترديد، پيروزي نهايي در اين صحنه زماني تحقق مي‌يابد كه آزادي انديشه و بيان بي هيچ حصر و استثنا براي همگان عرفِ جاري شود. اين حق هر شهروندي است كه براي ابراز خود از گذرگاه‌ها و امكانات مرسوم بهره گيرد.
سيزدهم آذر، روز همه‌ي كساني است كه با سانسور مي‌ستيزند و راضي نمي‌شوند صدايشان با گذر از فيلترهاي دولتي به جامعه برسد. روز مبارزه با سانسور، روز گرامي‌داشتِ انسان‌هايي است كه براي دست‌يابي به آزادي انديشه و بيان مبارزه مي‌كنند.
آزادي انديشه و بيان بي هيچ حصر و استثنا براي همگان خواستي است كه بايد به قانون تبديل شود، تا از اين طريق حقِ به‌يغمارفته‌ي مردم به آنان بازگردد و، در پرتو آن، خلاقيت هنري و ادبي چنان و چندان به بار نشيند كه شايسته مردم باشد؛ مردمي كه بيش از صد سال است براي آزادي انديشه و بيان در ميدان حق‌خواهي حضور داشته‌اند و تا به امروز تاوان‌هاي سنگين پرداخته‌اند.
كميته‌ي "مبارزه با سانسورِ" كانون نويسندگان ايران خواهان لغو همه‌ي روش‌ها و نهاد‌هاي سانسور، و هم‌چنين خواهان آزادي همه‌ي كساني است كه به سبب مقابله با سانسور و بيان آزادانه‌ي هنر خويش بازداشت و زنداني شده‌اند. اين كميته از تمامي تشكل‌هايي كه براي آزادي انديشه و بيان تلاش مي‌كنند مي‌خواهد كه از هر راهي كه مي‌توانند در گرامي‌داشتِ روز سيزدهم آذر و حمايت از سانسورستيزان بكوشند.

کانون نویسندگان ایران
كميته‌ي "مبارزه با سانسور"
۱۱ آذر
۱۳۸۹

مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...