mercredi, août 29, 2007

قلمها جاي سرنيزه آمده است - امام خميني







ايرج شكري

قلمها جاي سرنيزه آمده است - امام خميني



وقاحت اصلا‍ح طلبانه: با تمام اقدمات ارتجاعي، ضد مردمي و سركوبگرانه و جنايتكارانه يي كه خميني عليه مردم ايران مرتكب شد و البته در اين راه ياران و ياوراني چون رفسنجاني و خامنه اي و خاتمي و ميرحسين موسوي داشت، و با اين كه كشتار زندانيان سياسي در تابستان سال 67 امري نيست كه ترديدي در آن باشد، به ويژه اين كه كسي مثل منتظري بر وقوع آن گواهي داده است، باز هم كار گزاران دوران سياه دهه 60 كه اكنون مزورانه خود را اصلاح طلب مي نمايانند، با وقاحت از گرايشها و روشهاي خميني در امر برقراري آزادي بيان و دموكراسي سخن مي گويند. چند روز پيش هاشم آغاجري عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، سازماني كه نقش فعال در سركوبي دگر انديشان و ايجاد اختناق از اولين ماههاي بعد از سقوط رژيم شاه و در دهه 60 داشت، در ميزگرد آزادي بيان از بيانات خميني و تاكيدي كه او به آزادي بيان داشته سخن گفت و تازه ترين نمونه از تجليل افكار و عملكرد خميني را در اظهارات آخوند خاتمي كه بنيادي به اسم بنياد باران براي خودش راه انداخته مي تواند ديد كه روز 5 شهريور روي سايتهاي اينترنتي مختلف رژيم قرار گرفت. وي در سخناني مدعي شد كه طرفدار مردم سالاري است و مردم سالاري يعني قدرت برآمده از اراده مردم است و بايد در برابر آن مسئول و پاسخگو باشد و بعد با يك پشتك زدن، هرچه از مردم سالاي بود به نفع اسلام تغيير داد و سخنگوي همه مردم ايران شد كه :« البته در جامعه اي كه به اسلام ايمان دارد و مردم آن هم خواستار ارزشها و موازين اسلامي هستند و در قانون اساسي آن كه به تصويت ملت رسيده آمده است پاي بندي به اسلام عين دموكراسي است» يعني اگر كسي پايند اسلام نباشد، نمي تواند پاي بند دموكراسي باشد و يا اين كه كسي كه پايند اسلام است ( يعني كساني مثل خودش كه ده سال وزير سانسور بود و آيت الله مصباح يزدي و آيت الله جنتي و مقام معظم رهبري) به طور اتوماتيك به دموكراسي پايبند است و دريك دوبل پشتك، براي اين كه خط و مرزهاي اسلام را خوب نگهباني كرده باشد اظهار تاسف كرد كه بعضي دموكراسي را با ليبرال دموكراسي يكي مي دانند و بعد از اين همه به چپ و راست زدن براي تجديد مراتب مريدي با خميني گفت «البته اسلامي كه مي گوييم، اسلامي است كه قادر به پاسخگويي به نيازهاي زمان، رشد شعور مردم و مصالح جامعه باشد. خيليها با اين اسلام كه امام نماينده آن بود مخالف بودند و هستند و منتهي نبايد گذاشت كه چنين برداشتهايي حاكم گردد»! واقعا وقاحت بيش از اين مي شود جايي نزد كسي سراغ داشت. خميني كه مي گفت ما ملت گريه سياسي هستيم ما بايد براي سيدالشهدا گريه كنيم، همين گريه ها ما را نجات داد، خميني كه مي گفت الاغ هم همه چيزش اقتصاد است، خميني كه به مردم مي گفت شما انقلاب نكرده ايد كه كشورتان مثل سوييس بشود، او خواهان رشد شعور مردم و مصالح جامعه بود؟ او اصلا اهميتي به نظر مردم مي داد؟ اگر اهميت مي داد كه ولايت فقيه را در ايران پياده نمي كرد.
اين قبيل ادعاها در حالي است كه مطبوعات داخل كشور در حال حاظر زير فشار قرار گرفته اند، مطبوعاتي كه خط قرمزهاي رژيم به ويژه در رابطه به اپوزيسيون را رعايت مي كنند، و اين در حالي است كه دو روزنامه نگار كرد به اعدام محكوم شده اند، از اين جهت مروري كوتاه براي موضع گيري و عملكرد خميني را در مورد آزادي بيان و مطبوعات و اظهارات او در مورد روشنفكران و اهل قلم را مناسب ديدم.

انحصار طلبي در آستانه قدرت

سانسور شديد در مطبوعات و راديو تلويزيون در زمان شاه سبب شده بود كه مردم رغبت و اعتمادي به اطلاع رساني اين رسانه نداشته باشند. مثلا در مورد مطبوعات مي گفتند كه اخبار درست آن مربوطه به صفحه آگهي تسليت و مجالس ترحيم است. با انقلاب مردم عليه رژيم شاه در سال 1357 نويسندگان و خبرنگاران و كاركنان مطبوعات با اعتصاب 62 روزه خود، به نحو شايسته و چشمگيري يي همراه با گروههاي مختلف مردم در انقلاب شركت كردند، اين اعتصاب در 16 ديماه با شروع به كار شاپور بختيار پايان يافت كه انحلال ساواك و آزادي همه زندانيان سياسي را در برنامه دولتش اعلام كرده بود. چند روز بعد با خروج شاه از ايران در 26 ديماه 57 كه نشانه ناتواني پليس سياسي جنايتكار او ساواك و ارتش ضد مردمي تا دندان مسلح او در سركوبي انقلاب و خاموش كردن طغيان مردم عليه او بود، سايه شوم آمريت قدرت سياسي از سر مطبوعات محو و دستگاه سانسور ديگر از كار افتاده بود. اگر چه يكبار بعد از خارج شدن شاه از ايران ماموران حكومت نظامي با دستگيري چند روزنامه نگار خواستند رعب ايجاد كنند ولي ناچار شدند آنها را همان روز آزاد كنند. با انتشار مجدد روزنامه ها مردم در برابر كيوسكهاي هاي روزنامه فروشان براي خريدن روزنامه صف مي كشيدند. كيهان روزنامه عصر كه در زمان شاه بالاترين تيراژ را نسبت به چهار روزنامه ديگر پايتخت داشت، در آخرين سالهاي قبل از سقوط رژيم شاه رقم 130 هزار نسخه بالاترين تيراژ اعلام شده براي آن بود. با سقوط رژيم شاه به بيش از 10 برابر رسيد و گفته مي شد يك ميليون و پانصدهزار نسخه در روز چاپ مي شود. اما بهار آزادي خيلي كوتاه بود. گروهاي فشار كه همه به عنوان «مردم مسلمان» و پيرو امام خميني خود را معرفي مي كردند، مزاحمت عليه دگرانديشان و مطبوعات را خيلي زود آغاز كردند. اين مزاحمتها حتي قبل از ورود خميني به ايران از سوي خمينيستها شروع شد. چنانكه در همان روز خروج شاه از ايران ( 26 ديماه ) كه خبر آن را كيهان با درشترين حرف نوشت(شاه رفت)، محمد علي نژاد در صفحه اول كيهان درمطلب كوتاهي با «عنوان من بگويم تو نگويي» از نابردباريهاي كه به بهانه حفظ وحدت، از سوي گروهي نسبت به ديگران در بحثها و اجتماعاتي كه در آن روزها در خيابانها شكل مي گرفت سخن گفت و آن را مورد انتقاد قرار داد. از اشاره او روشن بود اين كه گروهها اسلامگرايان هستند كه معترض هواداران گروههاي انقلابي بودند، گروهايي كه در مبارزه با رژيم شاه رنج برده و قرباني داده بودند. او از جمله نوشت:« هجوم آوردن به سوي كساني كه دوستانه با يكديگر بحث مي كنند، برخلاف آن چه اين به ظاهر« پاسداران آزادي» ادعا مي كنند، خود نوعي تفرقه افكني است. آنان مدعي اند كه اكنون هنگام بحث نيست، دليلي كه در هيچ منطقي نمي گنجد[...] آزادي آن نيست كه تو بگويي من نگويم آزادي آن است كه هر دو بگويم بدون واهمه از هيچ منبع و مرجعي و اگر تو به بهانه جلوگيري از تفرقه و نفاق حق سحن گفتن و شعار دادن و پلاكارد بالا بردن را براي خود قائل باشي پس حق من چه مي شود؟ اين خونهايي كه داده ايم براي اين است هردو آزاد باشيم». چند روز بعد كيهان اول بهمن 1357 خبر از تحصن گروهي از «دانشجويان اسلامي» در دفتر آن روزنامه داد كه خود را گروهي از دانشجويان دانشگاهها و مدارس عالي معرفي مي كردند و يك مطلب 20 صفحه يي در انتقاد به عملكرد كيهان همراه برده بودند و خواهان آن بودند كه همه مطلب يكجا چاپ شود. توضحيهات اعضاي تحريريه مبني بر عدم امكان درج كل مطلب در يك شماره روزنامه و اين كه مطلب را در سه شماره مجزا مي توانند چاپ كنند، تحصن كنندگان را قانع نكرده بود و آنان بعد از يك تحصن 24 ساعته با نوشتن يك قطعنامه به تحصن خود پايان دادند كه كيهان اين قطعنامه را درج كرد. در ماده 2 آن قطعنامه كه روشنگر خواست انحصار طلبانه از مطبوعات بود آمده بود:« مطبوعات ما برخلاف آن چه ادعا مي كنند، همراه و همگام با اكثريت قاطع مردم ميهن ما حركت نمي كنند. آنها نه تنها در خدمت انقلاب نيستند كه عملا با موضعي كه اتخاذ كرده اند، قصد دارند كه انقلاب را از مسير اصيل اسلامي آن منحرف سازند». در همان شماره( اول بهمن) كيهان نامه سرگشاده سازمان چريكهاي فدايي خلق به خميني نيز درج شده بود. سازمان چريكهاي فدايي خلق در نامه خود به «آيت الله العظمي خميني رهبر بزرگ شيعيان» به او ياد آور شده بود كه« به خاطر نقش حساسي كه دراين دوره از مبارزات خلق» برعهده گرفته و هريك از فتواها و تصميمات او مي تواند «در تخفيف يا تشديد تضادهاي درون جبهه خلق تاثير گذار باشد» او را در برابر مسئوليتي كه در مورد رفتار گروههايي كه به اسم اسلام، به هرآنچه غير اسلامي تشخيص مي دادند، يوروش مي بردند، داشت، قرارداده بود. در اين نامه از جمله به خميني ياد آوردي شده بود كه :« مردم ما در ماههاي اخير شاه اوج گيري درگبري با عناصري بوده اند كه مي كوشيدند با تمسك به غير اسلامي بودن، بساط كتابفروشيهاي كنار خيابان را در هم بريرند، به اجتماع معلمان و دانش آموزان و كارگران در تبريز و بهشت زهرا و ديگر جاها با چوب دست و چاقو حمله كنند و اعلاميه و نشريات مبارزترين و رزمنده ترين نبروهاي مخالف امپرياليسم و ديكتاتوري را پاره كنند و شهدايي را كه در سالهاي سياه ديكتاتوري و اختناق زير شلاق دژخميان در شكنجه گاههاي ساواك لحظه شهادت را درود گفتند خائن به خلق به نامند». البته خميني فتوا يا حكمي مبني بر ممنوعيت اين رفتارها صادر نكرد.

ايجاد اختناق از گام اول

بعد از تكيه زدن خميني بر قدرت، از سوي متوليان قدرت تازه مستقر شده زير چتر رهبري امام خميني، هيچ اخطار جدي به اين گروهاي فشار داده نشد (كه بي ترديد از مركزي هدايت مي شدند، مركزي با تشكيل حزب جمهوري اسلامي، تابلو آن هم مشخص شد)، بلكه برعكس با بيان اين كه آن اقدامات نشانه نارضايي مردم از عملكرد مطبوعات است، دست آنان را براي اين مزاحمتها باز گذاشتند. از جمله وقتي در 2 ارديبهشت 58- يعني كمتر از سه ماه بعد از سرنگوني رژيم شاه - از دكتر ابراهيم يزدي معاون نخست وزير در مصاحبه با كيهان نظرش در مورد حمله به دفاتر مطبوعات و يا به روزنامه فروشيها سوال شد، او ضمن اين كه مدعي شد روزنامه ها هرچه دلشان مي خواهد مي نويسند و دولت هم دخالتي دركارشان نمي كند و بازگشت استبداد كه روزنامه ها از آن اظهار نگراني مي كنند، حرف بي ربطي است گفت:« يك وقت افكار عمومي از شما چيزي مي خواهد و به شما تحميل مي كند، اين ربطي به دولت ندارد... انقلابي در اين مملكت شده كه همهَ گروهها منجمله گروههاي غير مسلمان در آن شركت داشتند، ولي انقلاب، انقلاب اسلامي است. بنابر اين يك روزنامه كه در اين شرايط منتشر مي شود، بايد سخنگوي انقلاب اسلامي ايران باشد. برخي از ما روشنفكران، مي خواهيم افكار روشنفكرانه خودمان را منعكس كنيم و و قتي هم مي بينيم مردم نمي خواهند، زير بار نمي رويم . مردم انقلاب كرده اند و مي خواهند روزنامه در خدمت اين انقلاب باشند و من مي بينم متأسفانه اين طور نيست [...]».
در 20 ارديبهشت 58 روزنامه آيندگان(روزنامه صبح) ترجمهَ مصاحبه خميني با لوموند را كه از خبرگزاري رسمي كشور كه هنوز نام خبرگزاري پارس را داشت دريافت كرده بود، درج كرد . دفتر خميني يا انتشار اطلاعيه يي منكر مصاحبه و اظهاراتي كه به وي نسبت داده شده بود شد و با شيادي براي اين كه وانمود كند كه خواهان ايجاد محدوديت و مشكل براي آن روزنامه نيست، اعلام كرد:« امام اين روزنامه را از اين پس هرگز نمي خواند». طبيعي بود كه پي آمد اين موضعگيري از سوي خميني، نمي توانست چيزي جز فشار عليه رونامه آيندگان باشد. دست اندركاران روزنامه آيندگان براي روشن كردن افكار عمومي در برابر اين حقه بازي خميني، روز 22 ارديبهشت، روزنامه را تنها با يك مقاله – كه در آن توضيح داده شده بود كه ترجمه مصاحبه، بي كم وكاست همان بوده كه از خبرگزاري پارس دريافت كرده اند و سه صفحه سفيد منتشر كردند. كيهان در عصر همان روز خبر انتشار آيندگان با سه صفحه سفيد را داد و عين مقاله آيندگان را در در كنار آن منتشر كرد. گروهي از كاركنان «مسلمان» كيهان اين اقدام هيات تحريريه را بهانه قرار داده و روز بعد، مانع ورود 20 تن از نويسنگان و روزنامه نگاران كيهان به دفتر اين روزنامه شدند. روز 25 ارديبهشت روزنامه كيهان از «پاكسازي» تحريريه اين روزنامه توسط خود كاركنان كيهان خبر داد. در اطلاعيه پاكسازي كننده ها كه در صفحه اول اين روزنامه چاپ شد، از اين اقدام به عنوان مرحله اول پاكسازي ياد شده بود. از جمله گناهاني كه براي پاكسازي شدگان ذكر شده بود، اين بود كه « در چند واقعه حساس و دردناك برخي از خبرنگاران و نويسندگان و دست اندركاران هيأت تحريريه با درج مطالب خلاف واقع و انقلاب شكن نظير جريانات سنندج و گنيد، برخلاف روح و محتواي انقلاب اقدام و عمل نموده و به طور مؤثر و عملي صفي از افراد منافق و ضد انقلاب و آريامهري را در مقابل ملت قرار داده اند». بعد از اين اقدام«انقلابي» كاركنان مسلمان روزنامه كيهان، تبريكات و تأييد ها بود كه از سوي گروهها و انجمنها و دسته هايي اسلامي كه مثل قارچ ناگهان سبز مي شدند ، در اين روزنامه به چاپ رسيد. از جمله تبريك «سازمان چريكهاي اتحاد مثلث(اسلام، قرآن، ناس)» كه در صفحه دوم كيهان 26 ارديبهشت به چاپ رسيد. اين تاييدات فقط به امت حزب الله ايراني محدود نشد، «مهندس سيف الله» نماينده حزب اسلامي افغانستان هم كه گويا در تجمعي براي حمايت از فلسطين شرگت داشت، با شيندن«پيام روزنامه كيهان همراه با برادران و خواهران فلسطيني و افغاني و ايراني با دسته گلي از ميخك » به طرف روزنامه كيهان راه افتاد و در مقابل روزنامه كيهان در حمايت از اقدام كاركنان كيهان سخنراني كرد. سپس قطعنامه اين گروه خوانده شد كه در آن از «جهاد اكبر و عمل انقلابي كارگران و كاركنان مبارز كيهان به منظور تصفيه انقلاب از عتاصر وابسته به شرق و غرب و قلمهاي خود فروخته آريامهري» پشتيباني شده بود(كيهان 26 ارديبهشت صفحه2). امت امام در روزنامه كيهان بعد از اين اقدام« انقلابي»، به حضور خميني رسيدند و خميني در سخناني گفت:« در مملكتي كه آن همه خونريزي شده، آن همه ملت ما خون دادند تا آن كه يك جمهوري اسلامي موافق آراي اكثريت قريب به اتفاق محقق شد... و دست خائنين چپاولگر قطع شد، اگر مطبوعات بخواهند باز به پشتيباني از جنايتكاران و خيانتكاران چيز بنويسند، اين مطبوعات ما نيست، اين خيانت است... مع الوصف در بعضي از مطبوعات چيزهايي كه برخلاف مسير ملت است و بر خلاف آمال جامعه مي باشد، منعكس مي شود و ما تاكنون با مسامحه رفتار كرديم و من اميدوارم مطبوعات را خود صاحبان مطبوعات اصلاح كنند كه [ شما] با اراده صميمانه و با عزم مصمم، جلو اشخاصي را كه برخلاف مسير ملت مي خواهند بروند گرفتيد...،( كيهان 26 اريبهشت 58) و به اين ترتيب امام خميني رضايت خاطر خود را از آن چه در كيهان رخ داده بود نشان داد و حمايت خود را از چنين اقدامي در جاهاي ديگر نشان داد.

زخم خميني از اهل قلم، برنامه مبارزه با آنان

يك هفته بعد، خميني در ديدار با «فرهنگيان اهواز»، در سخناني كه آن تاكيد بسيار كرد كه مردم براي اسلام خون داده اند و جوانهايشان را داده اند و براي اين نبوده است كه كشورشان مثل سوييس بشود و با نشان دادن خشم خود از محبوبيت دكتر مصدق در نزد مردم و تجليلي كه از او در مراسمي كه به مناسبت صدمين سالگرد زاد روز او، كه دوسه رور پيش از اين ديدار برگزار شده بود، به عمل آمد، برعليه روشنفكران ترقيخواه و مردم دوست كشور اعلان جنگ كرد و به طور آشكار نشان داد كه بيش تر از شاه از آنان متنفّر و نسبت به آنان كينه توز است. اين آخوند مرتجع خونريز از جمله گفت:« من حجتي كه خدا برايم دارد ادا كردم اين برنامه كوتاه مدت شماست كه با تمام اينها مبارزه يي بكنيد بدتر از آن مبارزه اي كه با شاه كرديد او در عين قدرتش هم، باز اسم خدا را مي آورد ، باز به زيارت مي رفت ولو به طور ريا بود. اما اينها به طور ريايي هم حاضر نيستند. بعضي از نويسنده هاي ما حاضر نيستند براي جلو بردن مقصدشان يك كلمه اسلام به كار ببرند ولو براي اين كه ما را بازي بدهند. ما با اينها بايد همان مبارزه اي را بكنيم كه با محمدرضا كرديم براي اين كه توطئه در كار است نه قضيه آزادي»(كيهان 5 خرداد 58). يكروز بعد از درج اين سخنراني خميني در كيهان فخرالدين حجازي معركه گير ارتجاع و ستايشگر خميني در مقاله يي با عنوان پرولتاريا در كيهان به مهمل گويي عليه روشنفكران و گروههاي چپ پرداخت و مدعي شد در آلباني هم كه دولت به مردم دستور داده اسم بچه هاشان را كمباين و ترا كتور و داس و چكش بگذارند، مردم مسلمانان آلباني اسم بچه هاشان را فاطمه و محمد مي گذارند. خميني در چند سخنراني بعدي خود، تا 26 مرداد كه حكم تعطيلي رونامه ها و سركوبي درگر انديشان را صادر كرد، هم نارضايي خود را از اهل قلم و دگر انديشان نشان داد هم آنان را تهديد كرد.او در ديدار با علماي سبزوار و بانوان خيابان چهارمردان قم كه خبر آن در كيهان 10 خرداد 58 درج شد در سخناني براي امت مسلمان وظيفه تعين كرد كه بايد: «اشخاصي را كه بر ضد اسلام، بر ضد روحانيت و برضد مسير ما قلم فرسايي مي كنند بشناسند و سوابق آنان را بدست بياورند و در احوال و سوابق آنها مطالعه بكنند»، معني اين كار در عمل چيزي جز پرونده سازي براي دگر انديشان نبود. كاري كه انجمنهاي اسلامي در سازمانها و موسسات دولتي و غير دولتي به طور پيگير به آن مشغول بودند. در همان شماره 10 خرداد كيهان، گزارشي از ديدار و سخنراني ديگري از خميني درج شد كه اينبار خميني با آه و درد از دست اهل قلم ناليده بود. او در ديدار بااعضاي كميته هاي قزوين گفت: « من از شما تشكر مي كنم كه آمديد از نزديك با هم ملاقات كنيم و درد دلمان را بگوييم. درد زياد است. ما از سرنيزه ها و مسلسها فارغ شديم و اكنون سر قلمها بر ضد ماست. قلمها جاي سرنيزه آمده است. مقاله ها به جاي مسلسل به روي اسلام بسته شده[...]ما گرفتار به اصطلاح روشنفكرها هستيم. ما گرفتار آزاديخواهان هستيم [...] آنها آزادي را نمي دانند چيست و من اميدوارم يك وقت ملت ما و آزاديخواهان ما بيدار شوند و از اين غربي بودن بيرون بيايند».

تعطيل و مصادره آيندگان، تظاهرات مردم

روز 17 مرداد 58 دادستاني انقلاب حكم توقيف آيندگان را با اتهام «توطئه عليه انقلاب ايران» صادر كرد و آنچه را هم كه «اسنادي» مربوط به رابطه آيندگان با اسرائيل و با سيا ناميده بود، منتشر كرد كه در كيهان درج شد. خير توقيف آيندگان با تيتر درشت در صفحه اول در روزنامه كيهان درج شده بود. اين خبر در آن روزها كه هنوز چند ماهي بيش نبود كه رژيم سركوب و سانسور شاه سرنگون شده بود رويدادي خشم برانگيز براي بخش عظيمي از ايرانياني بود كه يكي از مهمترين خواستهايشان در تلاش براي سرنگوني رژيم شاه، برچيده شدن سانسور و اختناق بود.
كيهان تحت اختيار «اسلامي» ها در يادداشت روز 17 مرداد با عنوان در كيهان چه گذشت، پاسخي به روزنامه يي داشت كه به اسم «آزاد» روز قبل منتشر شده بود و پيدا بود كه اعضاي اخراجي كيهان آن را منتشر كرده اند. به نوشته كيهان روزنامه مذكور نوشته بود كه بازاريها در كيهان كودتا كردند وآن را «به شكل متاعي در حجره يي» در آوردند.
كيهان بعد از «پاكسازي» به يك ميلونر بازاري به اسم مهديان واگذار شده بود.(اين تاجر و فرد ديگري از مريدان خميني به اسم حاج مهدي عراقي كه مسئوليت امور مالي كيهان را عهده دار شده بود، بعدا در دو رويداد جداگانه توسط گروه فرقان ترور شدند).
فرداي آن روز (18 مرداد)، سخگوي دولت خبر مصادره آيندگان را «به نفع بيت المال اعلام كرد». كيهان خبر داد كه اعضاي توقيف شده آيندگان در «دادگاه انقلابي» محاكمه مي شوند. اين فشار عليه مطبوعات در زماني صورت مي گرفت كه انتقادها و اعتراضات از سوي گروههاي سياسي در مورد چگونگي برگزاري انتخابات مجلس خبرگان به جاي مجلس مؤسساني كه خميني قولش را داده بود در مطبوعات مطرح مي شد اما مهمتر از اين اخبار مربوط به عملكرد و اقدامات جنايتكارانه پاسداران خميني به ويژه در كردستان و گنبد بود كه خارج از كنترل رژيم در مطبوعات منتشر مي شد، و اين سبب نگراني و خشم رژيم بود. در صفحه اول همان شماره 18 مرداد، كيهان خبر پايان شمارش آرا تهران و روشن شدن تركيب مجلس خبرگان را داد.
جبهه دموكراتيك ملي فراخواني در اعتراض با اختناق و سانسور و پاسداري از آزادي در روز 21 مرداد داد. كيهان خبر اين فراخوان را اين گونه درج كرد:« درپي اعلام جبهه دموكراتيك ملي براي راهپيمايي عصر امروز، حزب توحيدي به برگزار كنندگان اين راهپيمايي هشدار داد و گفت كه به اعضاي خود دستور داده است كه جلو هر گونه توطئه را بگيرند». اين حزب هم از مثل سازمان چريكهاي اتحاد مثلت، كه نه سابقه يي نه مسئول و سخنگويي از آنان مردم مي شتاخت، يكباره در اين ماجرا پيدا شد و اطلاعيه صادر كرد. بسته به مورد و اهميت مساله اين اطلاعيه ها در روزنامه هاي تحت كنترل يا وابسته به رژيم يا از طريق راديو و تلويزيون كه مديران آن گماشتگان خميني بودند، منعكس مي شد(*). به رغم اين تهديدات فراخوان جبهه دموكراتيك با حمايت گسترده مردم روبه رو شد و با تجمع آنان در زمين چمن دانشگاه تهران شروع شد. يورش سازمان يافته اراذل و اوباش مريد امام خميني به اين تظاهرات شديد بود. شاهدان ديده بودند كه با وانت براي آنها قلوه سنگ و پاره آجر و چماق در خيابانهاي اطراف دانشگاه تهران تخليه شده بود. رقم مجروحان حادثه 270 نفر ذكر شد. جبهه دموكراتيك ملي در اطلاعيه يي كه بعدا در مورد اين رويداد صادر كرد تعداد شركت كنندگان را دهها هزار نفر ذكر كرده بود. فرداي آن روز كيهان و اطلاعات با تيتر درشت، از راهپيمايي يك ميليون نفري «در حمايت از اقدام دادستاني در تعطيل روزنامه آيندگان» خبر دادند. هر دو روزنامه در متن خبر كمي فتيله رقم را پايين كشيدند و نوشتند كه صدها هزار نفر در اين تظاهرات شركت كردند. اين تظاهرات به فراخوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي برگزار شد. تشكلي كه حالا در جمع جناح توسري خورده و «اصلاح طلب» شده قرار دارد، بدون اين كمترين نشانه يي از ندامت، از گذشته ننگين و سركوبگرانه مسئولانشان، از آنها ديده شود. عناصر مرتجعي كه هنوز هم از خميني با آن همه جناياتي كه مرتكب شد، ستايش و تجليل مي كنند و او را طرفدار دموكراسي و آزادي بيان معرفي مي كنند.
چند تن از اعضاي تحريريه آيندگان كه باز داشت شده بودند، بعد از چند ماه ، بدون محاكمه آزاد شدند و اين در حالي بود كه بعد از ماجراي اشغال سفارت آمريكا، يكبار احمد خميني هم مدعي شد مداركي در «لانه جاسويسي» مورد رابطه آيندگان با آمريكا بدست آمده است.

حكم اسلامي سركوبي دگرانديشان

خميني چند ر وز بعد در 26 مرداد 58 كه مصادف با جمعه 23 رمضان بود كه آن را روز قدس اعلام كرده بود، درنطق شديد الحني در قم(در آن زمان در قم اقامت داشت)، دستور سركوبي دگرانديشان را صادر كرد و در همين سخنراني بود كه اظهار پشيماني كرد كه چرا از اول «انقلابي» رفتار نكرده و تمام حزب ها و جبهه ها را ممنوع اعلام نكرده و فقط يك حزب، «حزب الله، حزب مستضعفين» را تشكيل نداده است. البته اين را خميني براي اولين بار به طور علني بر زبان مي راند، ولي حزب فقط حزب الله – رهبر فقط روح الله، از همين نگرش و استراتژي بيرون آمده بود. او تاسف خورد كه چرا از اول چوبه هاي دار در ميدان هاي بزرگ بر پا نكرده و رهبران احزاب و مسئولان نشريات را كه همه شان را فاسد اعلام كرد، درو نكرده است و مثل رفتار امير المومنين «مرد نمونه عالم، آن انسان به تمام معنا» كه شمشير كشيد و «در يك روز 700 نفر از يهود بني قريظه را از دم شمشير گذراند»، با اين «عناصر فاسد» كه « شايد از نسل آنها باشند» عمل نكرده است. خميني تاكيد كرد كه «اين توطئه گرها در كردستان و غير آن در صف كفار هستند بايد با آنها بشدت رفتار كرد»(كيهان 27 مرداد 58). او در همين سخنراني به دادستان انقلاب دستور داد كه تمام مجلاتي را كه « ضد مسيرملت است و توطئه گر است» توقيف كند و نويسندگان آنهار را به دادگاه بخواند و محاكمه كند و هم چنين «كساني را كه توطئه مي كنند و اسم حزب روي خودشان مي گذارند»روساي آنها را به دادگاه و به محاكمه بكشد. معني توطئه هم در واقعيت امر چيزي جز نپذيرفتن نقش مقلد و مريدي امام خميني نبود. كيهان همين روز خبر داد كه خميني به عنوان فرمانده كل قوا دستور حركت ارتش با توپ و تانك به پاوه را داده است كه دكتر چمران معاون نخست وزير براي هدايت عمليات پاسداران در آنجا به سر مي برد و گويا در محاصره كردهاي مسلح قرار داشت. در پاوه جنگ بين پاسداران و كردهاي خود مختاري طلب در جريان بود و كيهان تحت اختيار مسلمين خبر از «سربريده شدن پاسداران محروح در بيمارستان» توسط كردها را مي داد. فرداي آن روز در 28 مرداد 58 خميني دستور حمله نيروهاي سه گانه ارتش به سنندج را داد. در پي دستور خميني براي تعطيلي مطبوعات، ابتدا روزنامه پيغام امروز در روز 28 مرداد توقيف شد كه اتهام دست اندركاران آن علاوه بر «وابسته و مديحه سراي شاه سابق» بودن مؤسس و سر دبير آن، «تحريف حقايق در جريان تظاهرات به حمايت روزنامه آيندگان و همچنين تحريف شورش ضد انقلابيون پاوه» هم ذكر شده بود، روشن است كه چرا خميني آن همه از مطبوعات خشمگين بود، آنها «اسرار هويدا» مي كردند. روز 29 مرداد آذري قمي «دادستان دادگاه انقلاب اسلامي مركز»، دستور توقيف 22 مجله و روزنامه را داد. اين دستور شامل توقيف نشريات چند گروه و سازمان سياسي هم مي شد و اين امر چاپ و نشر و توزيع و فروش آن را براي اين سازمانهاي سياسي دشوار مي كرد.

دو تاكتيك تا آغاز كشتار

اما خميني با اين شدت عمل موفق به كنترل اوضاع و از ميدان بدر كردن دگر انديشان نشد. او براي تحت الشعاع قرار دادن اعتراضات نيروهاي ترقيخواه به روشهاي ارتجاعي و انحصار طلبانه و سركوبگرانه يي كه پيش گرفته بود و تحت الشعاع قراردن مطالبات مردم و حضور نيروها چپ كه مدافع واقعي منافع طبقات محروم و زحمتكش بودند، بحران گروگانگيري سفارت آمريكا را- البته بدون ترديد با راهنمايي و خط دادن از طرف بعضي پيروانش مثل دكتر بهشتي، موسوي خوئينها و بهزاد نبوي كه شناختشان از فضاي سياسي جامعه ايران خيلي بيشتر از او بود-، راه انداخت تا در پي امواج التهاب پيروزي كاذب بر آمريكا كه به تودها القاء مي كرد، قانون اساسي ولايت فقيه را بتواند به نحو مطلوب از رفراندم بگذراند( اين قانون در 12آذز ماه همانسال به رفراندم گذاشته شد) و بعد هم با اصلي قرار دادن مساله «جنگ با شيطان بزرگ آمريكا» و صدور اين رهنمود و فرمان كه «هرچه فرياد داريد بر سر آمريكا بكشيد» هر خواست ديگري را فرعي و حتي انحراف از مبارزه اصلي بنامد. اما اين نبز موجي بود كه نمي توانست همه تضاد هايي را كه نيروهاي ترقيخواه جامعه ايران بعد از سرنگوني شاه با خميني داشت، در خود فروببرد و اين نيروها را از صحنه خارج كند. دانشگاهها و نسل جوان پرشور و ترقيخواه حاضر در آن، سانسور و اختناق را فاقد كار آيي مي كرد. از اين رو اين در اين مورد هم با همفكري و همراهي دوستان كلاهي خود، «انقلاب فرهنگي» راه انداخت و دانشگاهها را تعطيل كرد تا به تصفيه و پاكسازي كامل دانشگاهها بپردازد و بتواند هم اختناق را بيشتر و گردش اخبار رويدادهاي اعتراضي و به ويژه اخبار مربوط به كردستان را بيش از بيش محدود كند و هم «وحدت حوزه و دانشگاه و اسلامي كردن دانشگاهها» را عملي كند، كه البته در دومي شكست خورد. چند ماه بعد از تعطيلي دانشگاهها كه اقدامي انزجار برانگيز و بشدت ارتجاعي بود و ادامه آن كساني از كارگزاران رژيم را هم نگران كرده بود، خميني در آذر ماه 1359 در واكنش به انتقادات در مورد تعطيلي دانشگاه از سوي اين قبيل معترضان، آنها را مورد حمله قرار داد كه نمي فهمند چه مي گويند او تاكيد كرد كه «به حسب آن چه كه به من مطلعي گفت همين چند روز پيش، دانشگاه اطاق جنگ بود براي كردستان. يعني دانشگاه اطاقي بوده است كه جنگ كردستان و جنگ دموكرات و ساير اشرار را اينها اداره مي كردند[...]اين دانشگاه اگر بسته باشد بهتر نيست تا باز باشد؟ دانشگاه سنگر بود براي كمونيستها و شما تاسف مي خوريد كه اين دانشگاه نيست. مي فهميد چه مي گوييد؟ از روي فهم اگر مي گوييد بايد تكليفتان روشن شود».(كيهان 29 آذر 1359).

جنگ پوشش سركوب و دو رويداد سكوي پرتاپ آن

اما جنگ با عراق كه در پايان شهريور 1359 شروع شد و خميني همراه با سوء استفاده از احساسات ميهن پرستانه مردم در آغاز جنگ به آن جنبه جنگ مقدس عقيدتي داد، در بستن فضا به خميني خيلي كمك رساند و حدود يك سال بعد، انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و بعد نخست وزيري در تابستان سال 60 بيشترين، امكان براي ايجاد رعب و تشديد سركوبي مردم و كشتار وحشيانه دگرانديشان را براي خميني فراهم كرد. در طول جنگ بود كه خواستهاي مردم به كلي تحت شعاع جنگ قرار گرفت. پافشاري بر اين خواستها، با توسل كارگزاران رژيم به اين امر كه جوانها در جبهه در حال ايثار گري و شهادت هستند، اخلال در راه پيش برد «جنگ حق عليه باطل» و بي اعتنايي به «ايثار گريهاي رزمندگان اسلام و خون شهيدان» و كمك به دشمن متجاوز به «ميهن اسلامي» قلمداد مي شد. دست اندركاران رژيم تلاش داشتند خشم مردم آسيب ديده از جنگ و ازنارسايي هاي ناشي از آن را متوجه كارمندان بكنند و فضاي اختناق را در موسسات دولتي بالا ببرند. كارمنداني كه با همه پاكسازيها در ادارات، بخش عظيمي از آنان باز هم همان «كرواتيهاي و بي حجابها»ي سابق و حاميان گروههاي سياسي اپوزيسيون در بين آنان بسيار و براي آخوندها «غير خودي» بودند. حتي بين افراد مذهبي اداراه ها هم خيليها از آخوندها خوششان نمي آمد و مريد و مقلد خميني هم نبودند. تعطيل كردن كار در اداره ها موقع نماز ظهر و تلاش براي نماز خوان كردن اجباري كارمندان كه رجايي مرتجع مقلد امام در زمان نخست وزيري و رياست جمهوريش، دستور آن را داده بود، براي ايجاد ارعاب و اختتاق كافي نبود. دست اندركاران رژيم دنبال سياستهايي بودند تا «نسيم جبهه ها به اداره ها بوزد»، يعني رفتار آنان تحت كنترل بيشتر حزب اللهيا قرار بگيرد. در تداوم جنگ خميني توانست بازوي اصلي سركوب يعني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا حد يك ارتش ارتقاء دهد و اكنون اين نيروي سركوبگر از دست باز در همه زمينه ها برخوردار است، هم در زمنيه نظامي هم در زمينه امنيتي هم در زمينه اشغال پستهاي سياسي و اجرايي و هم به شكل دولتي در دولت در زمينه اقتصادي با اجراي بعضي طرحها و با داشتن اسكله و بار انداز و واردات و تجارتي كه حسابش را به هيچ مرجعي پس نمي دهد.

عقده كهنه حوزه از روشنفكران، و آينده گريز ناپذير آن

اما كينه روحانيت و انزجار اسلامگرايان از روشنفكران، از عقده كهنه ديگر اينان نسبت به روشنفكران هم ناشي مي شد كه مرتضي نبوي به عنوان سردبير رسالت در دومين سالگرد تاسيس اين روزنامه به روشني بيان كرد. اينان در زمان شاه در افكار عمومي جز برگزار كنندگان مراسم سوگواريهاي مذهبي و نوحه و روضه خواني، عناصر به لحاظ فرهنگي و سياسي قابل اعتنايي نبودند. در كارنامه خميني از بعد از كودتاي 28 مرداد1332 كه در زمان وقوع آن بالاي 50 سال سن داشت تا خرداد 1342 افدام و حضوري ديده نمي شود. هم چنان كه از خرداد 1342 تا زمان درج مقاله يي در اطلاعات 19 ديماه 1356كه در آن به خميني توهين شده بود،اسمي از خميني در ميان نبود. آخوندها و مريدان خميني در حاشيه بودند و به خاطر همين وقتي دستشان به قدرت رسيد راه انحصار طلبي و ارضاي عقده هاي حقارت خويش را، با سركوبي و حذف روشنفكران پيش گرفتند، چرا كه بعد از انقلاب، باز هم اين روشنفكران بودند كه در افكار عمومي تاثير گذار بودند و اين تاثير به زيان ارتجاع و آخونديسم بود. آن جملات مرتضي نبوي اين است«حوزه كه ساليان سال مهجور و منزوي مانده و سيلي خور حوادث و داغ قلم روشنفكرها، خون در جگرش كرده بود[...] سرانجام در سايه ي لطف امام. زباني يافت و ناز نخوت روشنفكران خزان زده را درهم شكست». و اكنون اين حوزه است كه در اوج گيري اعتراضات كارگران و دانشجويان و معلمان و انزجار گسترده از آخوند و آخونديسم و جنايات آيت اللهها، كه از سوي نسل جوان نشان داده مي شود، خزان نخوت و پايان تنعم و رسيدن طوفان درهم كوبنده خشم ستمديدگان را، پيش رو مي بيند.
------------------

*در اطلاعيه اعلام موجوديت سازمان فاشيستي مجاهدين انقلاب اسلامي كه در كيهان 15 فروردين 58 درج شد، گروه توحيدي صف و توحيدي بدر جزء هفت گروهي بودند كه به بهم پيوستند و اين سازمان را به وجود آوردند ولي حزب توحيدي در بين آنان نبود. اما خط و نشان كشيدن حزب توحيدي مجهول منطبق با مواضع اعلام شده اين سازمان فاشيستي- اسلامي در اطلاعيه شماره يك اعلام موجوديت آن بود كه اعلام كرده بود:«اين سازمان متعهد است باعناصر، سازمانها،حكومتها، ابرقدرتها و هر جرياني كه عليه گسترش و تحقق انقلاب اسلامي عمل كند، از امپرياليستهاي جهانخوار راست و چپ و يا متجاوزان صهيونيست، گرفته تا عناصر منافق، منحرف و فرصت طلب داخلي ، مبارزه ايدئولوژيك- سياسي نموده و در صورت لزوم قاطعانه و با يقين به ياري خدا با تمامي قدرت نظامي دست به حملات نظامي بزند». اولين اقدام نظامي اين سازمان بعد از تشكيلش تلاش براي دستگيري يك مهندس هوادار سازمان چريكهاي فدايي خلق شاغل در ذوب آهن اصفهان بود، كه البته در آن اقدام موفق نشدند و يك زن همراه خودشان را كه احتمالا براي پوشش و عاديسازي همراه برده بودند در اثر شليك خودشان كشتند. و بعدا در پوستري كه چاپ كرده بودند از او به عنوان اولين شهيد سازمان ياد كردند (اگردرست يادم مانده باشد اسمش فاطمه بينائيان بود)
در ماجراي گنيد، در فروردين 58 يك گروه موهم نهضت اسلامي جوانان تركمن راه انداختند و در در اسفند 58 كه جنايات رژيم قتل وحشيانه سران خلق تركمن را همراه داشت يك گروه موهوم به اسم فدائيان خلق تركمن پيرو مشي مسلحانه ساختند تا جنايت بزرگ قتل سران تركمن را ناشي از اختلافات درون گروهي جلوه بدهند كه البته دستشان از اول براي همه رو بود و و اين حيله مسخره تر از آن بود كه كسي باور كند. يكبار در اوج درگيريهاي گنبد قطب زاده كه از سوي خميني به سرپرستي تلويزيون گماشته شده بود، ، از قول يكي از همين گروههاي حباب گونه در تلويزيون گفت كه طرفداران فدائيان به حمام زنانه حمله كرده و شكم زن حامله يي را دريده و جنين آن را بيرون كشيده اند.
پ-7 شهريور1386 –29 اوت2007

lundi, août 20, 2007

ايرج شكري


نكاتي در مورد يك برنامه تلويزيوني

برنامه ميزگردي با شما در صداي آمريكا كه روي سايت عصر نو قرار گرفت و به گفتگوي گرداننده برنامه با دكتر ماشاالله آجودني در مورد نقش روشنفكران در دو انقلاب مشروطه و بهمن سال 1357 اختصاص داشت (و در آن از رژيم پهلوي هم ستايش شد)، در واقع ميزگرد نبود، چون هم شركت كننده و هم مجري برنامه هر دو همسو باهم وبراي ثابت كردن درستي حكمي كه خودشان در مورد امت سازي از ملت، توسط روشنفكران، در انقلاب سال 57 صادر كرده بودند اظهار نظر كردند بدون اين كه از جامعه روشنفكري مورد اتهام قرار گرفته كسي در برنامه شركت كرده باشد. يكي دو تلفن از سوي شنوندگان برنامه هم كه نظراتي منفي در مورد عملكرد رژيم شاه داشتند، نمي توانست جاي خالي يك نماينده از جامعه روشنفكري سال 57 در آن برنامه را پر كند. مجري برنامه احمد رضا بهارلو خود از شاه دوستان است كه موقع گفتگو با رضا پهلوي در يكي از همين برنامه ها او را «شاهزاده عزيز» خطاب مي كرد. در برنامه گفتگو با آقاي آجوداني وقتي خانم شنونده يي در تماس تلفني در انتقاد از عملكرد محمد رضا شاه به كودتاي 28 مرداد و اقدامات بعدي شاه در تيرباران افسران توده يي و گلسرخي اشاره كرد بهارلو ضمن قطع حرف او، مطرح كردن اعدام گلسرخي را به عنوان يكي از پيامدهاي كودتاي 28 مرداد، خنده دار يافت و گفته حالا همه چيز را به كودتاي 28 مراد ربط مي دهند. آن چه باعث شد من اين يادداشت را بنويسيم، مطالب تحريف شده يي بود كه از سوي كسي ارائه شد كه در زمينه فرهنگ و تاريخ ايران كار تحقيقي مي كند. تاخير در نوشتن اين يادداشت هم براي اين بود كه فكر مي كردم واكنشي ار سوي افرادي كه صلاحيت بيشتري براي اين كار دارند، صورت خواهد گرفت. در چند روز گذشته پيوسته مطالب عصر نو را نگاه كرده ام اما مطلبي كه نقد آن برنامه باشد نديدم. در مورد ارزيابي ارائه شد از نقش جامعه روشنفكري در انقلاب سال1357 در برنامه مذكور ، طبعا نمي شود انتظار داشت كه در شرايط كنوني ايران از سوي روشنفكران داخل كشور پاسخي داده شود. اين را از كانون نويسندگان در تبعيد مي شود انتظار داشت، يا كساني كه در زمان رژيم شاه به عنوان اهل قلم و منتقد رژيم شناخته مي شدند و اكنون در خارج بسر مي برند. آن چه مربوط به «چپ» مي شود كه در آن برنامه به نحو آشكاري هم مورد تحقير قرار گرفت هم با تحريفي آشكار در حزب توده خلاصه شد، به عهده گروههاي سياسي چپ است متاسفانه واكنشي از آنان نيز ديده نشد و خوب بود كه واكنشي به آن برنامه نشان مي داند. روش كار محقق با كار كسي كه با تعلق حزبي و گروهي وارد بحث و جدل در مساله يي مي شود بايد فرق داشته باشد. در جدل حزبي و سياسي طبيعي است و دور از انتظار نيست كه هر كس از نقطه نظر و خط خود دفاع كند و در رد نظر طرف مقابل و بزرگ كردن نقاط ضعف طرف مقابل، به مساله بپردازد(*). اما محقق بايد بدون تحريف حقايق و تا حد امكان همه جانبه نگر مسائل را مورد بررسي قرار دهد تا زواياي مختلف موضوع ، مورد توجه قرار بگيرد و از يكجانبه نگري بپرهيزد تا بتواند خدمتي به ارتقاء آگاهي و دانش مردم در موضوع مورد تحقيق بكند . در برنامه ياد شده جامعه روشنفكري ايران در انقلاب سال 57 در موضعي مثل موضع حزب توده قرار داده شد و شگفت تر آن كه آقاي آجوداني موضع خميني در مورد مستكبرين و مستضعفين را با مساله طبقه كارگر و امپرياليسم كه از سوي حزب توده گروههاي چپ بكار گرفته مي شد، تقريبا يكي دانست. واقعا جاي شگفتي ندارد؟ خميني كه مي گفت الاغ هم همه چيزش اقتصاد است و مردم براي نان ارزان جوانهايشان را نداده اند، بلكه براي اسلام بوده، اصلا مي فهميد امپرياليسم يعني چه؟
نكاتي ديگري را هم در مورد آن گفتگو درخورد ياد آوري مي دانم و به عنوان شاهدي از رويدادهاي انقلاب سال 57، توجه محقق محترم را به اين نكته جلب كنم كه اظهارات ايشان را منطبق با واقعيت آن زمان نيافتم. يكي اين كه در بخشي از سخنانشان ايشان ضمن تاييد بر وجود سانسور و ممنوعيت انتشار كتابهاي متعلق به گرايش چپ در ايران، گفتند كه بعد از انقلاب خودشان شاهد بوده اند كه اين كتابها كه در پياده رو جلوي دانشگاه فروخته مي شد و اصلا جوانان به آنان نگاه هم نمي كردند. كتابهاي چپي كه البته انتشارشان از كمي قبل از سقوط شاه شروع شد و به عنوان كتابهاي «جلد سفيد» معروف شد، گفته مي شد كه در مدت ششماه حدود 14 ميليون نسخه از آنها به فروش رفته است. بعد از انقلاب هم نه تنها بين دانشجويان كه اكثرشان هوادار اين يا آن گروه سياسي بودند و در آن ميان گروههاي چپ در مجموع بيشترين هوادار در بين جوانان را داشت كه مشتاق خواندن و دانستن آن متون ممنوعه بودند كه به سياست مربوط مي شد، بلكه بين دانش آموزان سالهاي آخر دبيرستان و بين كارگران هم خواننده داشت. براي اين مساله من هيچ مدرك و سند نمي توانم ارائه كنم امامي توانم به مساله انقلاب فرهنگي خميني در ارديبهشت 1359 كه هدفش پاكسازي دانشگاهها از هوادران گروههاي چپ و دگرانديش بود استناد كنم. بعد هم، هم چنان كه همه مي دانند دانشگاهها تعطيل شد تا هم از استادان و هم از دانشجويان دگر انديش پاكسازي شوند و هم كتابخانه هاي دانشگاهها از كتابهاي ضاله كه البته منحصر به كتابهاي چپي نبود. با اين حال هزاران جوان جذب نيروهاي چپ شده بودند و در شرايطي كه دائما مورد يورش حزب اللهيها قرار مي گرفتند، به فروش نشريه در خيابانهاي اطراف دانشگاه تهران و يكي دو نقطه ديگر ادامه مي دادند. خانم تهمينه ميلاني در صحنه هايي از فيلم «نيمه پنهان» تا حدودي شرايط آنزمان را باز آفريني كرده است. تلاش براي توزيع نشريات بعد از 30 خرداد 60 هم توسط گروهاي چپ، براي شكستن فضاي رعب و سكوتي كه رژيم در صدد برقراري آن بود چند ماهي ادامه يافت كه جوانان بسياري با خطر پذيري در اين اقدام شركت داشتند و بسياري از آنان كه دختران جوان نيز در بين آنان كم نبودند دستگير و توسط رژيم شكنجه و اعدام شدند. در ضمن توجه محقق محترم را به اين نكته هم جلب مي كنم كه در كشورهاي غربي كه ممنوعيتي هم براي انتشار كتابهاي چپي نبوده يا داشتن افكار چپ ممنوع نبوده كه جوانان به خاطر ممنوعيت به آن حريص شوند، به رغم فروپاشي اتحاد شوروي و تغييرات سياسي در كشورهاي بلوك شرق سابق، هنوز ايده و گرايشهاي «چپ» در اين كشورها نمرده است. از اعتصاب كارگران بار اندازهاي انگليس در چند سال پيش گرفته تا فعاليتهاي احزاب كمونيستي مختلف در فرانسه، طرح ايده ها و شعارهاي چپ را مي توان مشاهده كرد.
ديگر اين كه به دوران درخشان اقتصادي در زمان محمد رضا شاه اشاره شد. در همين دروان درخشان اقتصادي، وقتي كارگران يك كارخانه نساجي در كرج در اعتراض به كمي دستمزد به طرف تهران راه افتادند تا در برابر وزارت كار اجتماع كنند، در ميانه راه در محل كاروانسرا سنگي نيروهاي ژندارمري راه را بر آنان بستند و به سوي آنان آتش گشود و آنان را به خاك و خون كشيد. اين رويداد در همان سال برگزاري جشنهاي 2500 شاهنشاهي يعني در سال 1350 رخ داد. در آن دوران درخشان اقتصادي ، من در دوره خدمت سربازي بعد از آموزش نظامي، افسر وظيفه مامور خدمت در آموزش پرورش بودم. خدمتم در پاييز 1352 شروع شد و محل خدمت دبيرستانهاي اردبيل و نمين بود كه در آنجا تدريس مي كردم. هوادر آذر ماه هم در آنجا خيلي سرد بود و در زمستان در ساعات روز اغلب ده تا 15 درجه زير صفر بود(شبها گاه تا نزديك 30 درجه زير صفر پايين مي آمد)، بچه هاي روستاهاي اطراف نمين پاي پياده مسافت طولاني پوشيده از برف را به مدرسه مي آمدند و بعضي از آنها كفش كتاني به پا داشتند كه خيس مي شد. زماني كه ساعت اول صبح درس داشتم بچه مي خواستند پاهاي يخ زده خود را دور بخاري كلاس گرم كنند كه خب براي همه جا نبود و بايد نوبتي اين كار انجام مي شد. بخاريها هم اكثر فرسوده بود حرارت زيادي توليد نمي كرد. اكثر روستاهاي آن منطقه فاقد لوله كشي آب و فاقد حمام بود و صد البته فاقد تلفن بود و دسترسي به پزشك برايشان بسياردشوار. در مدت تعطيلي تابستان كه در وسط مدت خدمت ما قرارداشت، ما بايد دوماه را در تهران در پادگان با آموزش نظامي مي گذرانديم. دوستاني كه در جنوب كشور و در بلوچستان خدمت مي كردند، از فقر شديد تري در مناطق خدمت خود سخن مي گفتند. در آن دوران درخشان اقتصادي فساد گستره يي در دربا و در دستگاههاي دولتي وجود داشت. طرحهاي بزرگ صنعتي زمان شاه با ريخت و پاشها و زيانهايي همراه بود كسي در مورد آن نمي توانست سخن بگويد، و اين چهره پنهان آن دوران درخشان اقتصادي است.
در برنامه صداي آمريكا محقق محترم گفتند كه در زمان شاه به جز آزادي سياسي همه گونه آزادي بود. البته اين درست كه در زمان شاه پليس به جشنها و ميهمانيهاي مردم حمله نمي كرد و پوشش اجباري براي مردم تعيين نشده بود. نفرت من از رژيم شاه سبب آن نمي شود كه اين واقعيت آن دوران را رد كنم، اما اين را هم نبايد فراموش كرد كه رفتار پليس كلا با مردم توهين آميز بود، و به خاطر همين مردم نيز براي تحقير آنان، عنوان «بچه پرورشگاهي» به افسران شهرباني داده بودند. شاه از مردم متنفر بود، چون يك بار اورا از كشور فراري داده بودند و شعار «شاه فراري شده – سوار گاري شده» حتما به گوشش رسيده بود. در زمان شاه ما ملت نبوديم، رعايا و بندگان شاه به حسابم مي آمديم و او «خدايگان» بود. شاه اگر حقي براي ملت مي شناخت حزب فراگير تشكيل نمي داد و عضويت در آن را براي همه اجباري نمي كرد و به مردم تكليف نمي كرد كه اگر نظام شاهنشاهي، قانون اساسي و حزب رستاخيز را قبول ندارند گذرنامه بگيرند و كشور را ترك كنند. در حالي كه خودش در موارد متعدي قانون اساسي را زير پا گذشته بود.
چون از سوي مجري برنامه اسم صادق هدايت به ميان آمد و اين كه بنا به ادعاي ايشان روشنفكران اگر كتابهاي صادق هدايت را هم خواننده بودند نبايد دچار اشتباه مي شدند، صرف نظر از بي پايه بودن آن حكم و آن ادعا كه قبلا به آن پرداخته شد، بايد اين نكته را ياد آورشد كه نوشته هايي از صادق هدايت كه در آن نظراتش را در مورد اسلام و روحانيت گفته از جمله« توپ مرواري» از كتابهاي ممنوع الانتشاردرزمان شاه بود، و اگر هم به طريقي چاپ شده بود، يافتن آن مشكل بود، البته بي ترديد بسياري از روشنفكران كشور آن را يافته و خوانده بوده اند. ديگر اين كه صادق هدايت با همه بيزاريش از اسلام و باهمه ايران دوستيش، از شاه و شاهنشاه و آن تملق گوئيهايي درباري هم بيزار بود و در همان كتاب «توپ مرواري» آن را به تمسخر گرفته است.(**)
به هرحال اگر ملت ايران در انقلاب سال 57 امت شد، به خاطر عملكرد روشنفكران كشور نبود. به خاطر اين بود كه ما شاهنشاه آريامهري داشتيم كه مدعي بود وقتي در كودكي به زيارت امامزاده داوود مي رفته هنگام سقوط به دره حضرت ابوالفضل او را گرفته و نجات داده بود(مثل مرد عنكبوتي يا اسپايدرمن) و اين كه شاهنشاه به مناسبت عاشورا مجلس سوگواري برگزار مي كرد و پا منبر روضه خوانها مي نشست. اگر ملت امت شد، به خاطر اين بود كه شاه سركوبگر و ضد كمونيست بود و مسلمانان انقلابي را هم به اسم ماركسيت اسلامي با جوخه اعدام مي سپرد و آزادي عقيده و بيان را برچيده بود و حتي فعالعت احزابي را كه خواهان فعاليت در چارچوب قانون اساسي مشروطه بودند، ولي مخالف روش استبدادي بودند، تحمل نمي كرد و دست به دست كردن كتابي مثل اصول مقدماتي فلسفه، خطر دستگيري و شكنجه توسط ساواك و زنداني شدن را همراه داشت.

* يك نمونه جالب توجه در اين مورد، انتقادات اپوزيسيون فرانسه از اقدام رئيس جمهوري فرانسه است در اعزام همسرش به ليبي براي مذاكره جهت آزادي پرستاران بلغاري و يك پزشك فلسطيني كه 8 سال بود در آنجا به اتهام استفاده از خون آلوده به ويروس ايدز و مبتلا كردن تعدادي كودك، زنداني بودند و داد گاه حكم اعدامشان را هم صادر كرد. سفر همسر رئيس جمهور منجر به تجديد نظر در حكم اعدام و تبديل آن به زندان شد و اقدامات بعدي دولت فرانسه منجر به انتقال محكومان به بلغارستان شد كه ظاهرا توافق شده بود محكوميت زندان خود را در بلغارستان سپري كنند كه البته دولت بلغارستان آنان را به زندان نفرستاد. با اين كه مداخله رئيس جمهور فرانسه در اين امر منجر به رهايي محكومان از مجازات اعدام و بعد آزادي آنان شد ولي اپوزيسيون به ويژه حزب سوسياليست و سبزها او را مورد انتقاد قرار داد، كه تحت چه عنواني همسرش وارد اين ماجرا شده پس وزارت خارجه در ميان چه كاره است؟

** در توپ مرواري از جمله مي خوانيم«...در اينوقت اعليحضرت داشت مطابق دستور كتاب” علاج الاسقام“ روي بواسيرش را كه قبلا زالو انداخته بود، ضماد تواغج مي گذاشت، از كستاخي دريا سالار خاطر ملوكانه سخت برآشفت، اشاره به ميرغضب باشي كرد كه سر دريا سالار را در دم از تنش جدا سازد. دريا سالار گفت: ” اعليحضرتا! قبله عالم سلامت باشد! بنده از راه ديوثي به بواسير بوسي ذات اقدس شرفياب شده ام“. غريب اينست كه اداء اين سلام همان و جا در جا بهبود سنده سلامش همان. لكن افسوس كه ميرغضب باشي مهلتش نداد و سرش را بي درنگ ختنه كرد. در حاليكه آمريق وصبوص به زبان حال ميسرود بيت: چرا عمر دراج و طاووس كوته ؟ چرا مار و كركس زيد در درازي؟ نا گفته نماند كه مرحوم آمريق وصبوس شاعر شيرين سخن بود و قبل از اين كه رخت به سراي عقبي بكشد، قصيده يي در مدح بواسير ملوكانه سروده بود كه اين چند بيت از آن بدست ما آمد. نظم:
ذات شاهانه چون يبوست يافت
گشت كون مباركش خوني،
بسكه در مستراح، شاهنشاه
زور زد همچو مرد افيوني،
پاره شد مقعد همايونش
از يكي سنده همايوني».
پ – 29 مرداد 86 – 20 اوت 2007

samedi, août 11, 2007

ايرج شكري

طنين جهاني صداي تازيانه آيت الله ها بر پيكر كارگران ايران

روز پنجشنبه 9 اوت برابر 18 مرداد 86 بنا بر فراخوان فدراسيون بين اللملي اتحاديه هاي كارگري (آي تي يو سي) و اتحايه بين اللملي كاگران حمل و نقل(آي– تي - ‏اِِِف) در كشورهاي مختلف جهان، در برابر سفارتخانه ها و نمايندگيهاي سياسي رژيم،
در اعتراض به دستگيري منصور اسانلو تظاهرات و گردهمايي هايي توسط سنديكاها و اتحاديه هاي كارگري برگزار شد و آنان خواستار آزادي اسانلو و يكي از ياران او آقاي صالحي شدند و در اين مورد نامه هاي اعتراض خود را به دستگيري و زنداني كردن اسانلو به مسئولان سفاتخانه هاي رژيم تحويل دادند. در پاريس دعوت كننده به تظاهرات بزگترين اتحاديه كارگري اين كشور (س ژ ت) بود. ماموران سفارت رژيم در پاريس خود را در پشت ديوارهاي سفارت مخفي كرده و حاظر به پذيرفتن نمايندگان سنديكا و دريافت نامه اعتراضي نشد ند و در خبرها در اين زمينه آمده بود كه تلفن سفارت هم روي پيام گير بوده و كسي جواب نمي داده است. بنا برگزارش سايت فدراسيون بين الملي كارگران حمل و نقل (*) ، تجمع اعتراضي در بيش از 30 كشور جهان در برابر سفارتخانه هاي رژيم از جمله چند كشور اسلامي برگزار شد. كشورهايي كه تظاهرات همبستگي با منصور اسانلو و اعتراض به دستگيري او برگزار شد از جمله ازجمله عبارتند از : الجزارير ، اردن، پاكستان، مراكش، نپال، هند، يمن، فلسطين، استراليا، ژاپن اندونزي، تايلند، كانادا، بلژيك، سويس، سوئد، انگلستان، فلاند، فرانسه نروژ و روسيه. در روسيه اتحاديه كارگري آن نماينده 28 مليون كارگر است. در آمريكا نامه اعتراضي از سوي نمايندگان اتحاديه هاي گارگري به همراه نامه « اي تي يو سي و آي تي اف» به مسئول دفتر حافظت نمايندگي رژيم در واشنگتن تسليم شده است. در نامه يي(**) كه توسط دو فدراسيون ياد شده به محمود احمدي نژاد ارسال شده است روشي كه ماموران امنيتي رژيم در دستگيري آقاي اسانلو به كار برده اند، آدم ربايي ذكر شده و ضمن محكوم كردن اين رفتار و مضروب كردن او از رئيس جمهور رژيم خواستار آزادي و تضمين سلامت و امنيت او شده اند. در اين نامه ياد‌آوري شده است كه فدراسيون بين المللي اتحاديه هاي كارگري 350 سازمان و اتحاديه كارگري را با 168 ميليون كارگر در 153 كشور و سر زمين نمايندگي مي كند و فدراسيون بين المللي كارگران حمل ونقل چهار ميليون و پانصدهزار كارگر حمل و نقل را.
امام، اسلام، اقتصاد و الاغ
اكنون نزديك به 30 سال است كه از روزهايي كه خميني سوار به امواج تظاهرات خياباني كه به كمك پيام رساني فعال و بي وقفه راديو بي بي سي توانست آن را مصادره كند و با سوء استفاده شيطاني از ناآگاهي و احساسات مذهبي توده هاي محروم و پايمال شده، قدرت سياسي را به انحصار در آورد، مي گذرد. در ماههاي اول به قدرت رسيدن، خميني پليد‏ خيلي سنگ «كوخ نشينها و پابرهنه ها و مستضعفين» را به سينه ميزد و آنان را به عرش مي رساند تا بتواند با دميدن غرو و حس به حساب آمدن به اين پايمال شدگان ستم رژيم شاهنشاهي از آنان ارتشي از انبوه آدمهاي متعصب كه شعورشان را از كار انداخته بود، براي يورش به سازمانها و تشكلهاي ترقيخواه بسازد. اكنون سي سال از آن روزها- كه تا خميني در جمع آن انسانهاي محروم پايمال شده در رژيم شاه كه از شهرستان براي«ديدار با امام» برده بودند دهن باز مي كرد و مي گفت«من از شما تشكر مي كنم كه از راه دور آمده ايد» صداي هق هق گريه از جمعيت بلند مي شد، مي گذرد. همراه آنها(شايد هم قبل از آنها) حاج احمد آقا هم مي زد زير گريه، يا وانمود مي كرد كه الان است كه بعضش بتركد. او كه هميشه همراه امام بود و حضرت ابوي را از در مبال تا روي بالكن همراهي كرده بود. اكنون نزديك به سي سال از آن روزها كه تازه رژيم شاه سرنگون شده بود و بحث اساسي مطرح در جامعه كه از سوي نيروهاي سياسي پيشرو به آن دامن زده مي شد رفع نابرابري و استقرار آزادي و دموكراسي در كشور بود مي گذرد. در آن زمان گروههاي چپ، اقتصاد را« زيربنا»ي ساختار اجتماع و فرهنگ را «روبنا» مي دانستند كه از ساختار اقتصادي تاثير مي پذير . بحث بر سر مالكيت بود كه در اسلام مقدس بود و ارزش كار كه منبع اصلي توليد بود، توليدي كه آفرينده ثروت بود و بحث اين بود كه در حاليكه صاحبان اين منبع اصلي توليد ثروت - كارگران و كشاورزان- در سيستم سرمايه داراي غارت مي شدند، صاحبان سرمايه فربه ترمي شدند، بحث اين بود كه زمين بايد از آن كسي باشد كه روي آن كار مي كند. بحث اين بود كه بدون دگرگوني آن ساختار، دگرگوني واقعي در جهت رفع ستم طبقاتي و بهبود وضع« پابرهنه ها» و پيشرفت و رفاه مردم ممكن نيست. حضرت امام در جمع كساني كه به ديدارش برده مي شدند با فرمايشات داهيانه آناني را اقتصاد را مساله اصلي مي دانستند به ريشخند مي گرفت و« امت» را با فضل و كمالات خود مبهوت و مشعوف مي كرد و گاه آنان هرهر و كركر به «بلاهت» آن نيروهاي سياسي مي خنديد كه قادر به درك عظمت اسلام و قرآن نبودند و نمي فهميدند كه «مردم جوانهايشان را نداده اند كه كشور شان مثل سوييس بشود» ، يا «نان ارزان» گيرشان بيايد، آنها براي اسلام خون داده بودند. خميني يكبار كه به خاطر تجمع بزرگي كه براي سالگرد زاد روز دكتر مصدق برگزار شده بود، خيلي عصباني بود (چون در آن تجمع سخنرانيهايي در باره دموكراسي و نقش دكتر مصدق در دوره زمامداريش در اين زمينه و مساله ملي كردن نفت شده بود)، ضمن تاكيد چند باره بر اين كه مردم به خاطر اسلام خون داده اند و جوانهايشان را داده اند و ضمن توهين به دكتر مصدق كه تجمع بزرگداشت اورا «ميتينگ راه انداختن براي يك مشت استخوان» ناميد، بالاخره براي همه روشن كرد كه تجلي و تجسم اسلامي كه مردم براي آن خون داده اند چيست. او در آن سخنراني در سوم خرداد 58 كه از جمله در كيهان 5 خرداد درج شد تاكيد كرد كه «اسلام يعني آخوند روحانيين و اسلام در هم مدغمند». البته آن آخوند هم در بالاترين نقطه جز خودش كسي نبود. در همان زمانها- در آن نزديك به سي سال پيش- امام حامي مستضعفان و پابرهنه ها در يك سخنراني كه در اطلاعات 19 شهريور 58 درج شد، باز با تاكيد بر اين كه مردم براي اسلام خون داده اند گفت:«معقول نيست كه كسي جوانهايش را به كشتن بدهد كه نان ارزان گيرش بيايد، آن چه معقول است و عمل هم شد و همه ديديم و ديديد، اين است كه در صدر اسلام پيغمبر اسلام و اولياي اسلام همه چيزشان را فداي اسلام مي كردند براي اين كه آنها اين فداركاري را باخت نمي دانستند... آنها كه دم از اقتصاد مي زنند، نمي دانند انسان چيست. خيال مي كنند كه انسان هم يك حيواني است و كارش خورد و خوراك است، منتهي مثلا اين حيوان چلوكباب مي خورد آن حيوان كاه. بنابر اين كساني كه زيربناي همه چيز را اقتصاد مي دانند، انسان را حيوان مي دانند، چون حيوان است كه همه چيزش فداي اقتصاد مي شود و همه چيزش اقتصاد است. الاغ هم زيربناي همه چيزش اقتصاد است». در آن روزها- در آن حدود 30 سال پيش – حضرت امام، هم نظريه پردازان اقتصاد اسلامي داشت هم فيلسوفان توحيدي ضد ماركسيسم و هم «سخنور» براي ياري رساني به امام در آن جاهايي كه علم و فضل فقهي و حوزوي او در سربالايي مسائل روز و بحثهايي كه در جامعه مطرح بود نمي كشيد و مثل موردي ذكر شد جفنگ مي گفت. چون امام بسيار كم اطلاع از مسائل دنياي بيرون از حوزه و دنياي به لحاظ جغرافيايي دوتر از حوزه قم و نجف بود. آنها هم البته چيزي جز جفنگ نمي گفتند اما جفنگ به روز شده! يكي از آن سرشناسهاي آن روزها كه يكي از يابوهاي گاري ولايت فقيه بود و اخيرا مرد فخرالدين حجازي بود كه وقتي گروهي از همان توده هاي مسخ شده حزب اللهي و متشكل در انجمن اسلامي كيهان تحريريه را اشغال و مانع ادامه كار كاركنان مبارز و اعتصابي دوران انقلاب انقلاب شدند، در مطلبي تحت عنوان «ديكتاتوري پرولتاريا در كيهان»(6خرداد 58) ضمن ستايش از اين كار، مهملات بسيار عليه روشنفكران چپ و دوستدار طبقه كارگر و زحمتكش ايران، سرهم كرد و براي شاهد آوردن از عمق ايمان و گرايش مسلمانان به اسلام در كشوري با رژيم كمونيستي، با پررويي مدعي شد كه در آلباني (در آن هنگام انور خوجه قدرت را در دست داشت) با اين كه دولت مرم را مجبور كرده اسم بچه هايشان را تراكتور و كمباين و داس و چكش بگذارند ولي آنها اسم بچه هاي خودشان را فاطمه و محمد مي گذارند. حالا مي بينيم كه زحمتكشان و كارگران ايران در تظاهرات روز اول ماه مه فرياد مي زنند كه ما گرسنه ايم و در سفره كارگر چيزي اگر پيدا شود، نان خالي است و همين رژيم حامي مستضعفان و طرفدار پا برهنه ها، آنها را دستگير وبه زندان و شلاق محكوم مي كند و يا مثل منصور اسانلو كه در نزديكي خانه اش بار ديگر دستگير شد ، سربازان گمنام امام زمان اورا مورد ضرب و شتم شديد قرار مي دهند و خانه اش را هم در روز همبستگي جهاني براي آزادي او، نيروي پليس محاصره مي كنند تا كسي به ديدار و به ابراز همدلي و همبستگي با خانواده اش، در برابر اين بيداد نرود. چند تن از دوستان او را كه قصد ديدار خانواده دوست دربندشان داشتند دستگير مي كنند. ماموران امنيتي رژيم براي پوشاندن اقدام زبو نانه و ضد مردميشان، ابلهانه تلاش مي كنند كه در محل شايع كنند كه خانه يي را كه محاصره كرده اند به خاطر كلاهبرداري صاحب آن بوده است. در جاكارتا پايتخت اندونزي بزرگترين كشور داري جمعيت مسلمان آن گونه كه دبيركل فدراسيون بين المللي كارگران حمل و نقل گفته است وقتي نمايندگان اتحاديه كارگري آن كشور با دبير اول سفارت رژيم ديدار كرده اند(براي اعتراض به دستگيري اسانلو) «او به آنان گفته است که آقای اسانلو سياستمدار است، نه فعال سنديکايی و ۱۰۰ هزار دلار از آمريکا دريافت کرده است تا سياست های واشنگتن را در ايران اجرا کند.» اين همه دروغ و دنائت براي سركوب كردن گروهي كارگر كه گناهشان تشكيل سنديكاست براي اين كه در يك تشكل مستقل غير وابسته به دولت، در خواستهاي خود براي بهبود وضع دستمزد و شرايط كار به يطور مدون با مقامات مطرح كنند و اگر در خواستشان برآورده نشد دست به اعتصاب بزنند كاري‚ در همه كشورهايي كه در آن دموكراسي برقرار است حق به رسميت شناخته شده كارگران از سوي قدرت سياسي است. جاكشها! اين عنوان شعري بود كه خانم شاعري در خارج كشور، در تشريح عملكرد گردانندگان رژيم سروده بود و اين عنوان را براي آنان انتخاب كرده بود، اگر چه اين نشانه بيرون ريختن خشم است نسبت به اين جانيان ولي عنواني نيست كه توضيح دهنده رذالت و جنايت پيشگي و فرومايگي آنان باشد. حتي رژيم برآمده از كودتاي 28 مرداد كه بخش بزرگ نيروي آن كودتا را فاحشه ها و چاقوكشها و جاكشها تشكيل مي دادند، جناياتي را آخوندها و آيت الله و حزب الله و سربازان گمنام يا نامدارا امام زمان عليه مردم ايرن مرتكب شده اند و مي شوند، رژيم كودتا مرتكب نشد.
روز جهاني همبستگي اتحاديه هاي كارگري براي آزادي منصور اسانلو‏، طنين جهاني صداي تازيانه و شلاق رژيم آيت الله ها برپيكر زحمتكشان و كارگران ايران بود. اين بيدادي كه با تكيه بر احكام اسلام و قرآن به كارگران ايران و به مردم و نسل جوان ايران به در شكل هاي گونا گون روا مي شود، در رژيم شاهنشاهي به اين شدت و به اين گستردگي نبود.
كارگران زير خط فقر
كارگران شاغل و بخش وسيعي از حقوق بگيران دولتي و كارمندان شركتهاي خصوصي با بيش از ده يا بيست سال سابقه كار، در آمد ماهانه يي حدود 200 هزار تومان دارند و اين در حالي است در مورد تعيين خط فقر، ارزيابيها بين ارگانها و مراجع مختلف رژيم متفاوت است اما با در آمدي حدود دوبرابر رقم ياد شده در تهران زندگي زير خط فقر است. در ديماه سال گذشته رئيس كميسيون اقتصادي مجلس خط فقر را درآمد كمتر از 300 هزار تومان ذكر كرد، اما يك نماينده مجلس رژيم بنام احمد بزرگيان در همان وقت ياد آور شد كه خط فقر براي تهران در آمد 500 هزار تومان در ماه است. به تازگي روز 20 مرداد خبرگزاي ايسنا گفتگويي با يك عضو كميسيون اجتماعي مجلس آخوندي به نام موسي الرضا ثروتي را منتشر كرد كه وي با استناد به آمارهاي وزارت رفاه رژيم گفت كه در مجموع 9 ميليون و دويست هزار نفر زير خط شديد و مطلق هستند اما ياد آور شد كه با توجه به آمار جامعه شناسان حدود 12 ميليون نفر زير خط فقر شديد و مطلق هستند كه چرا كه آمارهاي ارائه شده (توسط وزارت رفاه ) مال سالها پيش هستند و آمار سال 86 هم هنوز استخراج نشده است. خط فقر شديد براي جمعيت شهري در آمد 65 هزار تومان در ماه براي خانواده 5 نفر و در مناطق روستايي 51 هزار و 400 تومان است كه معلوم است وقتي اجاره خانه و مصرف آب وبرق و هزينه آمد و شد را در نظر بگيريم و در نظر بگيريم كه گوشت قرمز به طور متوسط كيلويي 6 تا 7 هزار تومان است و حبوبات كيلويي بين سه هزار سيصد تا 5 هزار تومان است، تصور اين كه چگونه اين جمعيت زير فقر مي توانند خود را زنده نگهدارند دشوار است و تصور اين كه با آن حد اقل دستمزدي كه براي كارگران در سال 86 تعيين شده كه مبلغ 183 هزار تومان است چگونه مي توان يك خانواده 5 نفره را اداره كرد انسان را افسرده مي كند چرا كه تحمل چنين فشار اقتصادي سنگيني، يعني زندگي
در اضطراب دائم، زندگي در پريشاني و افسردگي دائم. چنين فشاري معلوم است كه انسانها را به لحاظ رواني بسيار آسيب پذير و عصبي مي كند و مي توان تصور كرد كه يك چنين فشار روحي دائمي چه اثر مخربي در روابط درون خانواده ها بين زن وشوهر، بين والدين و فرزندان‚ بين آدمها در كوچه و خيابان به جا بگذارد. حالا اين كه كارگران اخراج شده شركت واحد كه جرمشان عضويت در سنديكا و يا دفاع از حققوق همكاران خود كه زير بار فشار زندگي استخوانهايشان خرد مي شود بوده است، براي تامين هزينه زندگي، چه كار مي كنند و خود و خانواده شان در چه شرايطي بسر مي برند واقعا تصّورش قلب انسان را در هم مي فشرد.
روز 9 اوت 2007 همراه با نام منصور اسانلو به عنوان روز همبستگي جهاني جنبش كارگري با كارگران ايران در برابر بيدادگري رژيم روحانيت شيعه و روز طنين انداز شدن جهاني صداي تازيانه ستم رژيم آيت الله هاي مردم ستيز و درنده خود بر پيكر كارگران ايران، در جنبش كارگري و مبارزات كار گران ايران براي هميشه با خط برجسته اي ثبت شد.

*
http://www.itfglobal.org/solidarity/osanloo2.cfm
متن فارسي نامه مشترك دو كنفدراسيون به احمدي نژاد: -**
http://www.itfglobal.org/files/seealsodocs/PES/4662/ITUC%20and%20ITF%20letter%20to%20Iran%20president%20July%2011%202007%20Farsi.pdf
پ – 11 اوت 2007- 20 مرداد 2007

lundi, août 06, 2007

کنسرت شیطان پرستی در محمد شهر و جنایات آیت الله ها در ایران زمین

ایرج شکری

کنسرت شیطان پرستی در محمد شهر و جنایات آیت الله ها در ایران زمین

سایت بازتاب روز 12 مرداد( سوم اوت) خبر از دستگیری دهها نفر را در محمد شهر کرج، در کنسرت «شیطان پرستی» داد که برگزاری آن کنسرت با استفاده از اینترنت سازماندهی شده بود. (سردار) پاسدار رضا زارعی فرمانده نیروی انتظامی استان تهران در این مورد گفته است: «مقارن دهم مرداد ماه، يك روز پيش از اجراي مراسم، پليس از طريق عوامل اطلاعاتي از موضوع برگزاري چنين مراسمي اطلاع حاصل كرد، اما گروه سازمان دهنده اين مراسم به طريقي برنامه كنسرت را پيش‌بيني كرده بودند كه تا ساعاتي قبل از اجرا، هيچ يك از مدعوين از محل برگزاري اطلاعي نداشتند و پليس نيز با شناسايي محل پس از هماهنگي با مقام قضايي و كسب مجوز ورود به محل، جهت دستگيري شركت‌كنندگان اقدام كرد». بنا به گفته پاسدار زارعی« اين اولين باري است كه دعوت براي شركت در يك مراسم پارتي گونه از طريق اينترنت به شكل بين‌المللي پيگيري شده است، به طوري كه دستگيرشدگان در جريان بازجويي‌ها معترف شدند، براي ورود به اين مراسم، كارتهاي ويژه‌اي را در اختيار داشته‌اند و بدون اين مجوز كسي نمي‌توانست به مراسم راه پيدا كند». تعداد زیادی از دستگیر شدگان این «پارتی گونه» دختر بوده اند که به گفته مقام یاد شده «با لباسهای به شدت غیر متعارف مشروبات الکلی و مواد مخدر مصرف کرده و در حال لهو لعب» بوده اند. مبلغ ورودی به این کنسرت 6 هزار تومان بوده است که در اوج کنسرت در ساعت 22 به 15 هزار تومان افزایش یافته است.
چند روز قبل از برگزاری این کنسرت، روز دوم مرداد پاسدار رادان که مقام او رئیس پلیس پایتخت ذکر شده است در افتتاح نخستین دادسرای ویژه جرایم رانندگی در مورد اجرای مرمحله دوم طرح «افزایش امنیت اجتماعی» گفته بود: « برخي جوانان خواسته يا ناخواسته تابلوي متحرك گروه‌هاي منحرف غربي و شيطان‌پرستي و گروه‌هاي جنسي شده‌اند كه در اين طرح، اين افراد نيز شناسايي و با آنها برخورد مي‌شود». اشاره او به علائم روی لباس بود. در خبر دیگری سایت آفتاب روز 12 تیر گزارش داد که ماموران نیروی انتظامی رژیم در چهار راه امیر اکرم و در خیابان جمهوری به طور ناگهانی به مغازهای لباس فروشی ریختند و در مدت سه ساعت 39 مغازه که مانتوهای نا متعارف- که به گفته معاون اداره اماکن نیروی انتظامی که نامش سرگرد خالدی ذکر شده است عبارت است از مانتوهای کوتاه و چسبان- می فروختند، پلمب شدند. بنا بر همین گزارش این اقدام که مقام پلیس رژیم وعده اجرای آن را در مناطق دیگر هم داده است باعث نارضایی کسبه شده است. اینها مورادی از تنش و اصطکاک ماموران حافظ نظم اسلامی با مردم عادی است. درگیری و تنش و اصطکاک، بین بخش آگاه نسل جوان با رژیم، در اعتراضات و موضعگیرهای آنان در برابر اقتدار روحانیت و نظم ارتجاعی موجود که بر پایه احکام شرع و اسلام ناب محمدی استوار است، بیش از یک دهه است که به شکل اوج گیرنده یی در دانشگاهها و از سوی دانشجویان دیده می شود. شورش 18 تیر سال 78 یک نقطه عطف در این اعتراضات بود. دانشگاههایی که با انقلاب فرهنگی و با سه سال تعطیلی پاکسازی شده بود تا به کلی از دانشجویان و استادان کمونیست و منافق و طاغوتی خالی و «وحدت حوزه و دانشگاه» عملی و مملکت اسلامی دانشگاههایش هم اسلامی بشود. تصفیه کتابخانه های دانشگاهها از کتاهای ضاله و کتابسوزان راه انداختن، مکمل این انقلاب فرهنگی بود.
اما سرکوبگری رژیم در موارد حجاب و لباس و حمله به جشنهای مردم ، تازه برخوردهای نرم رژیم است. نحوه برخورد رژیم با دانشجویان دستگیر شده بیرحمانه و خشونتبار است و هم اکنون مادران و خانواده های این دانشجویان در نگرانی بسر می برند. در خبر نامه دانشگاه امیر کبیر که حدود دوهفته پیش در عصر نو منتشر شد، در مورد آزار و شکنجه دانشچویان از جمله آمده بود که: «شنیده ها حاکی از آن است که دانشجویان بازداشت شده مورد انواع و اقسام آزارهای جنسی قرار گرفته اند. بازجوهای وزارت اطلاعات در طول مدت بازجویی، دانشجویان را به شیوه های مختلف مورد اذیت و آزارهای جنسی قرار می دادند. به عنوان نمونه دانشجویان را به پشت روی زمین می خواباندند و لباس هایشان را از تنشان خارج کرده و به شیوه های مختلف مانند بطری نوشابه، تخم مرغ داغ و... آن ها را مورد تهدید قرار می دادند. شدت ضرب و شتم و شکنجه های روحی روانی دانشجویان به حدی بوده که صدای گریه و ناله های ایشان از اتاق های بازجویی و سلول های انفرادی به گوش دوستانشان که در اتاق های بازجویی یا سلول های مجاور قرار داشتند می رسیده است. در اثر آزار و اذیت دانشجویان توسط تیم بازجویی و برخی از نگهبان های بند 209 زندان اوین چند نفر دانشجویان در طول مدت بازداشت دست به خودکشی زده اند که آثار این عمل هنوز روی بدن آن ها قرار دارد». این وحشیگریها علیه دانشجویان در حالی است که هیچ کدام آنها اقدامی نظیر اقدام پسر محسن رضایی فرمانده کل سابق سپاه که به آمریکا پناهده شد و در مورد سرنگونی رژیم در مصاحبه های رادیویی حرف زد را انجام نداده اند، او بعد از سیر و سیاحت و رفت آمد مکرر بین ایران و خارج حال گویا دیگر مدتی است در ایران مستقر شده است بدون این که مشکلی برای او پیش آمده باشد. اگر چه گفته می شد روانی است و قاطی کرده است ولی مگر چنین عذری در مورد کس دیگری با اقدام مشابه سبب، معافیت از پی گرد و تعقیب و مجازات در رژیم می شد؟
کسانی که به عنوان اراذل اوباش دستگیر و چند تن از آنان اخیرا اعدام شدند، در برابر بیداد رژیم آیت الله ها بی فریاد رس و بی پناه تر بوده اند. رژیم دو زندانی سیاسی را هم بنا برگزارشها همراه آنان اعدام کرد. بنا بر گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر که در ایران فعالبت دارند آنان در محلی به نام سوله کهریزک نگهداری می شوند. رفتار زندانبان با آنان بسیار غیر انسانی بوده است . در گزارشی که در همین زمینه روز 9 مرداد(31 ژوئیه) در ادوار نیوز انتشار یافت، آمده است که « روشن نیست که در مدت کوتاه ۲ ماهه از زمان شروع طرح مقابله با اراذل و اوباش پرونده های اين متهمان به اعدام چگونه با چنين سرعتی مورد رسيدگی قرار گرفته و کليه مراحل قانونی دادرسی را طی نموده است، در حالی که متهم پس از صدور رای دادگاه در مدت ۲۰ روزه ای حق اعتراض به حکم را دارد. و حتی پس از تاييد حکم در دادگاه تجديد نظر با اعتراض متهم، پرونده به ديوان عالی کشور ارجاع داده خواهد شد». این گزار ش می افزاید که هم اکنون(9مرداد) به مدت ۸۰ روز است که اکثر بازداشت شدگان، در سوله ای در کهريزک نگهداری می شوند ، مکانی که طبق گزارشات رسيده در سطحی پايين تر از زمين قرار داشته و متهمان در طی اين مدت حق استفاده از هواخوری را نداشته اند. مادر يکی از بازداشت شدگان می گويد" فرزندم ۸۰ روز است که آفتاب را نديده است." زندانيان حاضر در اين محل در روز تنها يک بار حق استفاده از توالت را دارند و روزی يک ليوان آب به عنوان جيره آنها در نظر گرفته شده، و روزانه تنها يک وعده غذا دريافت می کنند که معمولا سيب زمينی پخته به همراه تکه ای نان و يا تخم مرغ است. تاکنون ۶ تن از بازداشت شدگان به دليل شدت جراحات وارده و شرايط نامناسب نگهداريشان در بازداشتگاه، جان باخته اند و نيروهای امنيتی با تهديد خانواده های آنان از اعلام اسامی و دادخواهی اين خانواده ها جلوگيری نموده اند. در این گزارش همچنین آمده است که «در حالی که بيش از ۸۰ روز از دستگيری اين افراد می گذرد، هيچ يک از آنان امکان تماس با خانواده های خود را پيدا نکرده اند و هيچ گونه اطلاعی از سرنوشت آنان در دست نيست. به همين دليل است که هر گاه قوه قضائيه خبر از اجرای حکم تعدادی از آنان می دهد، تمامی خانواده ها نگران اعدام شدن فرزند خود هستند . در طی اين مدت به طور مداوم بازداشت شدگان تحت شديدترين شکنجه های جسمی قرار داشته اند، به طوری که چند تن از آنان به دليل خونريزی مغزی جان باختهت اند».
این بیداد گری در کشوری روی می دهد که آیت الله های شیعه بر آن حکم می راند و مدعی استقرار بهترین نوع دموکراسی بر پایه احکام اسلام و قرآن هستند و از زمان استقرار رژیمشان تا کنون پیوسته با برگزاری انتخابات با انتخاب مردم به اداره امور کشور پرداخته اند. انتخاباتی که همه می دانند 6 فقیه شورای نگهبان، که منتخب رهبرند با نظارت استصوابی هم در صلاحیت کاندیدهایی که التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه حتی سپرده اند می توانند از حق وتو استفاده کنند و هم در برگزاری انتخاب و بعد صحت شمارش آراء از طریق شورای نظارتی که زیر نظر این فقها فعالیت می کند. اخیرا احمدی نژاد در آستانه سفر به الجزایر در مصاحبه با خبرنگاران الحزایری که سایت آفتاب روز 12 مرداد(3 ژوئیه) انتشار داد، در واکنش به سوالی در مورد انتقاداتی که در مورد نقض حقوق بشر در ایران می شود، دوباره مدعی شد که در ایران همه امور در دست مردم است و این مردم هستند که حکومت را تعیین می کنند و در ایران «آزادی تقریبا مطلق است» و افزود که «حقوق بشری که آنها می گویند ملت ما اصلا قبول ندارد». در دنیای کنونی که هرگونه تبعیض نژادی و مذهبی و قومی نفی شده است، نوع بشر یکی است و حقوق بشر هم جهانشمول است، و این رژیم آخوندی است که نه تنها تبعیض را بین مسلمان و غیر مسلمان، بین زن و مرد، قانونی کرده است، نه تنها حتی نسبت به مسلمانان سنی تبعیض روا می دارد، نه تنها بسیاری از شیعیانی را که برداشت دیگری از اسلام داشتند که موافق برداشت آخوندها نبود به عنوان منافق به خاک و خون کشید، حتی کسانی را که از آغاز کار رژیم در خدمت این رژیم بوده اند و بعدا، منتقد سخت گیریها و نحوه اداره کشور شدند، مورد سرکوبی و اهانت و تحقیر قرار داد که منتظری یکی از آنها در دوران خمینی بود، و عبدالله نوری فرد مورد اعتماد خمینی که سالی قبل از مرگ خمینی نماینده وی در سپاه پاسداران با حق عزل و نسب فرماندهان بود، و موسوی خوئینها سرپرست دانشجویان گروگانگیر سفارت آمریکا که خمینی آن اقدام را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامیده بود، از کسان دیگر در دوران خامنه ای هستند.
برگزاری کنسرت و پارتی شیطان پرستی و پوشیدن لباسهایی که علامت و نشان گروههای شیطان پرستی و گروهای جنسی دارد، در کشوری صورت می گیرد حاکمان روحانی بیش از ربع قران است با سرگوبگری رسمی با نیروی انتظامی و به طور غیر رسمی با عربده کشی انصار حزب الله و نیروی بسیج در کوچه و خیابان و با یورش به میهمانیها و جشنهای خانوداده ها تلاش کرده اند که رفتار را مردم را در چارچوب احکام شرع قرار داده و مردم را وادار به رعایت ضوابط آخوندی – اسلامی بکنند. گرایش شیطان پرستی در کشوری پیدا شده است که رئیس جمهورش که «معجزه هزاره سوم» است و خودش هم باورش شده بود که در سخنرانی در سازمان ملل با هاله یی از نور احاطه شده بوده و حاظران مثل میخ بی حرکت شده بودند و بدون این که پلک بزنند او را نگاه می کرده اند. همه این حوادث و تنشهای اجتماعی نشان دهنده چیزی نیست جز آن که سلطنت فقیه و رژیم اسلامی قادر به خاموش کردن اعتراضات و تحمیل سکوت گورستانی بر ایران نیست . اکنون یک دهه است که آیت الله های مرتجعی که در پی ریزی این رژیم استبدای منحوس شرکت داشتند در برابر مقاومت مردم و جامعه پویای ایران که آنان را در برقرای سکوت گورستانی بر ایران ناکام کرد دچار دسته بندی های مختلف شده اند و شکاف بینشان روز افزون است و در اختلافات داخلی با هم دست به گریبانند. اینان در انتخابات دو سال پیش ریاست جمهوری مرز تازه یی از حرمت شکنی ها علیه یگدیگر را پشت سر گذاشتند . آینده از آن ایرانیان آزاده و ستمدیده و نسل جوان آگاه و مبارز آن است.
پ – 6 اوت 2007 – 15 مرداد 1376

mardi, juillet 31, 2007












ایرج شکری

بیداد گری، حبل الله آیت الله ها

رژیم روضه خوانها از اوائل شکل گرفتنش در ایران، سرکوبی هر خواست به حق مردم و هر اعتراضی را به ویژه در شکل سازمانیافته آن به عنوان روش اصلی برای استحکام پایه های قدرتش به کار بست و به کار بستن این روش، از حمله به تحسن خانواده های قربانیان آتش سوزی سینما رکس آبادان که خواهان تحقیق و مشخص شدن عاملان و آمران آن ماجرا بودند که در تابستان 57 اتفاق افتاده بود، از یوروش به خانواده شهدای سازمان مجاهدین خلق در اعتراض به دستگیری محمد رضا سعادتی که در بهار 1358 توسط کمیته مستقر در سفارت آمریکا به سرپرستی ماشاالله قصاب صورت گرفته بود، تا یورش به راهپیمایی کارگران بیکار پروژه های تعطیل شده و کارگران ساختمانی را، در بر می گرفت. مزاحمت و سنگ پرانی گله های درنده حزب اللهی به اجتماعات گروهها و سازمانهای سیاسی به ویژه سازمانهای کمونیستی با عربده های «حزب فقط حزب الله- رهبر فقط روح الله»، « برو گمو شو کمونیست درد ما درد تونیست» و «حزبتون حزب مچل – رهبرتون لنین کچل»، روش غیر رسمی بکار گرفتن سرکوب و ایجاد اختناق بود، در ماههای اول به قدرت رسیدن خمینی بود که رفته رفته با بکار گرفتن چاقو و سلاح گرم نیز همراه شد. شدید ترین حمله های سازمان یافته این اراذل و اوباش در روز کارگر سال 59 به میتنگ سازمان چریکهای فدایی حلق در میدان آزادی و میتینگ سازمان مجاهدین در پایانه اتوبوسها مسافر بری خزانه صورت گرفت که یکی خسارات بسیار و زخمیهای بسیار به جا گذاست. هیچ مرجعی در رژیم نوبنیاد منحوس اسلامی مسئولیت این دستجات اراذل و اوباش را قبول نمی کرد، برعکس مقامات وقت رژیم از جمله کسانی مثل قطب زاده که از سوی خمینی به سر پرستی ردایو و تلویزیون گماشته شده بود و هر وقت دلش می خواست علیه روشنفکران و گروههای سیاسی و روزنامه ها نعره می کشید ، بهشتی، رفسنجانی، و.. شخصیتهایی از دولت موقت مثل جناب دکترابراهیم یزذی معاون نخست وزیر در امور انقلاب(بعدا وزیر خارجه شد)، از آنها به عنوان گروههایی از مردم که از عملکرد گروههای سیاسی ناراضی هستند، اسم می بردند و به این ترتیب آنان را مورد حمایت قرار می دادند. اما گروههای فعال سیاسی آن زمان شکی در سازمان یافته بودن این دستجات اوباش که خیلی زود عنوان فالانژ و چماق بدستان از سوی هوادران گروههای سیاسی و دانشجویان برای آنها به کار گرفته شد و جا افتاد، نداشتند. ستاد سازمان دهی چماقداران حزب جمهوری اسلامی بود. یکی از رویدادهای بیاد ماندنی آن روزها، دستگیری گروهی از این فالانژها توسط دانشجویان دانشکده فنی؛ برای روشن شدن هویت آنان و تشکیل دادگاهی در آمفی تائتر دانشکده برای این فالانژها بود. در آن روزها اینان با ورود به دانشکده ها و کندن اعلامیه های مربوط به گروههای دانشجویی و اوباشگری و یورش به تجمعات دانشجویان سبب تشنج در محیط دانشگاه بودند. اما خشونتبار از این روش را خمینی در آغاز در کردستان و با بکار گرفتن سلاح علیه مردم آن منطقه که در تشکلهای مستقل منطقه یی خود، در پی اداره امور در جهت تخقق منافع و حقوق خود که سالها توسط رژیم سلطنتی پایمال شده بود تلاش می کردند، به کار گرفت. خلخالی حاکم شرعی که اسم و تصویر و کارنامه جنایتکارانه اش علیه مردم کردستان و گنبد قبل از سید اسدالله لاجوردی مثل آرم و سمبل رژیمی شد که خمینی بنیان گذاشت با اعدامهای گسترده در پی محاکمات فوری، با گستراندن سایه مرگ و رعب، در محکم کردن پایه های حکومت نوپای الله و آیت الله ها در ایران فعال بود. چهره یی که در دهه دوم حیات ننگین رژیم تا کنون همزادان و همسانانی چون سعید امامی، حسین شریعتمداری و سعید مرتضوی، برای آن پیدا شدند. در 5 مرداد 58 که بود روزنامه اطلاعات یکی از عکسهای آن اعدامهای وحشیانه در کردستان را در صفحه اول خود، درج کرده بود(*) که خشم خلخالی را برانگیخت و به آن روزنامه هشدار داد. در آن اعدامها یکی از محکومان در حالی که زخمی بود در حالی که روی زمین دراز کشیده بود تیرباران شد، در آن زمان در نشریه یکی از گروههای سیاسی( که توزیع و فروششان آن زمان هم آسان نبود و با یورش و آزار حزب الهیها رو به رو می شد)، خواندم که فرد زخمی احسن ناهید یکی از دوبرادر اعدام شده در آن جنایت حاکم شرع بود که بخشی از راه تا محل اعدام را پشت برادرش حمل شده بود. از آن دو هوادار سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بودند. چندر وزی بعد روزنامه آیندگان که به خاطر انعکاس نظرات و اعتراضات و انتقادات گروههای مختلف ازدولت موقت و عملکرد انحصار طلبانه و سرکوبگرانه و ارتجاعی رژیم تازه مسقر، مورد نفرت رژیم بود، به بهانه یی در 17 مرداد توقیف شد و دادستان انقلاب اسلامی اتهام ارتباط آن روزنامه با اسرئیل را به آن وارد آورد و روز بعد هم خبر مصادره آن را اعلام کرد. یکی دبگر از رویداد های به یاد ماندنی ماههای او به قدرت رسیدن خمینی تظاهراتی بود که به دعوت جبهه دموکراتیک ملی علیه فشار بر مطبوعات و تعطیل شدن روزنامه آیندگان یک هفته بعد از تعطیل شدن روزنامه آیندگان برگزار شد. جمعیت عظیمی در آن شرکت کردند که تعداد آن پانصد هزار نفر بر آورد شده بود. خمینی در 27 مرداد 58 دستور یوروش تمام نیروهای مسلح (در آن حتی نیروی دریایی را هم از قلم نیانداخته بود) به کردستان را صادر کرد که همراه آن فرمان بستن «نشریات فاسد» و کشیدن مسئولان آنها به محاکمه را هم داده بود، اختناق علیه مطبوعات به یک نقطه عطف رسید. کمتر از یک سال بعد او با راه انداختن انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه که محل و مرکز مهم گردش اخبار و اطلاعات مربوطه جنایات پاسداران رژیم در در کردستان و مناطق دیگری مثل کنبد و محل جمع آوری کمک های مالی و دارویی برای مردم این مناطق بود، گام بزرگ دیگر در گستردن اختناق برداشت. خمینی در پیام 27 مرداد 58 اظهار پشیمانی کرد که چرا از اول همه روزنامه ها و حزبها را تعطیل نکرده و چوبه های دار در میدانهای بزرگ، برای درو کردن مخالفان و منتقدانش برپا نکرده است. از آن زمان تا کنون این چوپه همچنان برپاست و داس دروکردن مخالفان که با احکام اسلام و قرآن پیوسته در حال صیقل خوردن و برنده شدن است، همچنان بکار گرفته می شود.
اکنون مسئول سندیکای کارگران شرکت واحد، آقای منصور اصانلو دو باره دستگیر و متهم به اقدام علیه امنیت کشور شده اشت. گروهی از دانشجویان و گروهی از روزنامه نگاران و فعالان حقوق مدنی، در زندان هستند و مورد آزار و شکنجه قرار گرفته اند. دو روزنامه نگار کرد به اعدام محکوم شده اند. اتهامات فعالان حقوق مدنی و شهروندی و منتقدان جبّاریت و عملکرد ضد مردمی رژیم، در اکثر موارد با اقدام علیه امنیت کشور همراه است، همان اتهامی است که از سوی ساواک شاه به مبارزان ستم ستیز و آزایخواه زده می شد. اخیرا رژیم در اتهامات دانشجویان فعالیت علیه «امنیت داخلی» را ابداع کرده است. تلاش برای آزادی و عدالت، البته امنیت و آسایش جباران و غارتگران ثروت مردم را به خطر می اندازد. گروهی نیز به عنوان اراذل و اوباش به دار آویخته شدند و بنا بر آنچه دادستان آدم کش تهران سعید مرتضوی گفته است اعدامهای دیگری در راه است. خانم شیرین عبادی روز 3 مرداد در مصاحبه یی با صدای آمریکا یاد آور شد که جرمی تحت عنوان جزء اراذل و اوباش بودن، در قوانین جمهوری اسلامی وجود ندارد و به علاوه شرایط دادرسی این اعدام شدگان روشن نیست و معلوم نیست که آیا آنان وکیل مدافع داشته اند و امکان لازم برای دفاع در برابر اتهاماتی که به آنان وارد شده به آنان داده شده است یا نه. دو سه نفر ایرانی دارای تابعیت آمریکا که اخیرا در سفری قانونی و عادی برای دیدار اقوام خویش به ایران رفته بودند، دستگیر شدند و طبق روشی که در رژیم جمهوری اسلامی معمول است، برای تحقیر و لگد مال کردن حرمت آنان ، اعترافات تلویزیونی از آنان به نمایش در آمد و به این شکل مورد ستم واقع شدند.
آن اوائل قدرت گرفتن رژیم آخوندی در ایران، در برابر این نگرانی که چه تضمینی هست که در آینده پلیس سیاسی مثل دستگاه مخوف ساواک به بوجود نیاید، جواب آخوندها و نوچه هاشان این بود که اسلام درست شناخته نشده است، اسلام چنان دین و آئینی است که قلب همه را تسخیر خواهد کرد و نظام اسلامی نیازی به تشکیلاتی مثل ساواک ندارد. اکنون ایرانیان و افکار عمومی در بسیاری از کشورهای جهان آگاهند که خمینی با جنایاتش در دهه اول استقرار این رژیم ضد ایرانی آزادی کش، و خامنه ای از بعد از مرگ او، مرتکب هولناکترین جنایات علیه مردم ایران شده اند که زمان شاه با چنین دامنه یی اتفاق نیفتاده بود. در زمان شاه اگر 9 زندانی از فرزندان انقلابی و مبارز ایران در ثبه های اوین در جنایتی رذیلانه توسط ساواک به خاک افتادند، خمینی علاوه اعدامهای دسته دسته نوجوانان و جوانان بعد از خرداد 60 در زندانها، بعد از آتش بس در تایستان 67 دستور کشتار آنان را در شمارچند هزار نفری داد. در زمان شاه اگر نویسندگان ترقیخواه و مردم دوست، به زندان می افتادند و شکنجه می شدند و اتهامشان ضدیت با نظام شاهنشاهی و مقام سلطنت بود، پدیده قتلهای زنجیره یی و جنایات سربازان گمنام امام زمان در ربودن و کشتن فجیع پوینده و مختاری و کشتن مورخ و محققی چون سعیدی سیرجانی در زندان؛ مترجمی چون میرعلایی و روزنامه نگاری چون زالزاده و استاد دانشگاهی چون احمد تفضلی، طی قتلهایی که مخفیانه صورت گرفت و رها کردن جنازه آنان در گذرگاهها، کشتن کشیشان مسیحی، همه هم چنان که خمینی در پیام سوم اسفند1367 به روحانیت یاد آور شد، برای اجرای حکم خدا بوده است.

--------------------
عکاس این رویداد که تا ماه مه سال جاری نا شناخته بود و در این تاریخ بود که عکاس آن بعد از 27 سال برای دریافت جایزه پولیتز که قبلا به او تعلق گرفته بود بالاخره از ناشناخته ماندن بیرون آمد، جهانگیر رزمی نام دارد. در آن زمان شاید خلخالی فکر می کرده است که گرفتن عکس از این جنایت و درج آن در روزنامه یی می تواند به گسترش رعب و وحشت کمک کند، اما نفرتی که دیدن عکس از جنایت فجیعی که رخ داد بود ایجاد می کرد چنان بود، که پشتوانه اسلام و قرآن نمی توانست ددمنشانه بودن آن را در نظر مردم مقبول کند. در مورد چگونگی صحنه اعدام و عکس گرفتن از آن و نیز کسانی که مدعی شده بودند عکاس آن هستند مطلبی در وال استریت جورنال به مناسبت اهدا جایزه پولیتز به عکاس آن درج شده است که می توان در نشانی زیر مطالعه کرد
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=156
در آغاز این مطلب در خط دوم تاریخ اشتباها اوت سال 1997 ذکر شده است که سال 1979 صحیح است. تعداد بیشتری از عکسهای این اعدام در نشریات خارج انتشار یافت که بعدا در نشریات گروههای سیاسی چپ آن زمان هم درج شد. در یکی از این عکسها فرد بلند قامتی با پیراهن و شلوار سفید و عینک دودی با سلاح کمری در حال زدن تیر خلاص به اعدام شدگان دیده می شود. نام این فرد در این مقاله علی کریمی ذکر شده که محافظ خلخالی بوده است. در ضمن من شخصا نوع نگاه نویسنده مقاله را به مساله که بیشتر به عنوان یک حادثه اسثتثنایی و «شانس» ی که عکاس برای عکس گرفتن از آن داشته، نگاه کرده است، نا مناسب و آزار دهنده یافتم. فردی که با قامت افراشته در برابر سلاح پاسداران اسلام ناب محمدی ایستاده است ناصر سلیمی کارمند اداره بهداشت سنندج ذکر شده که در همان زمان نیز نامش ذکر شد و شناخته شده بود.
پ
-31 ژوئیه 2007 – 9 مرداد 1386

mardi, juillet 24, 2007

ایرج شکری بهم پریدن محمد جواد لاریجانی و ولایتی؛ختلافات برادران دینی، خشکسالی سیاسی و نکاتی چند

ایرج شکری
بهم پریدن محمد جواد لاریجانی و ولایتی؛ختلافات برادران دینی، خشکسالی سیاسی و نکاتی چند
آخوندی به نام حجت‌الاسلام مرتضي آقاتهراني، که سایت باز تاب او را استاد اخلاق هيأت وزيران معرفی کرده چند روز پیش در سخنراني خود در شهر زرند كرمان با انتقاد از اصلاح طلبان حکومتی و وابسته دانستن آنان به آمريكا و متهم کردنشان به «حرام خوري» گفت: «شهيد بهشتي مي‌گفت ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت. چند روز پيش يك آقايي از همين‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت مي‌خواهيم و ديگر هيچ نمي‌خواهيم. اينها اسمشان هم مسلمان است. اين نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذي كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز مي‌كنند و مي‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم آن‌ور نرويد».
در خبر دیگری گفته شد که شمغدری یکی از مشاوران احمدی نژاد، در اظهاراتش که از یک کانال تلویزونی رژیم پخش شد، گفته است که رابطه احمدی نژاد و صفار هرندی مثل زن وشوهری است که یک دیگر تحمل می کنند و در خبر دیگرکه در سایتهای وابسته به رژیم دیده شد، آمده بود که گروهی در قم مشغول جمع آوری امضا برای خلع لباس خاتمی هستند چرا که در سفرش به ایتالیا در آنجا با زنان دست داده است؛ در آخرین خبر در این زمینه که (آدم را یاد طومارهای امضا در حمایت از قطب زاده که پدر سانسور و فشار علیه مطبوعات بعد از فروپاشی رژیم سلطنتی بود)، طول طومار برای خلع لباس خاتمی 30 متر ذکر شده است. به نظر نمی رسد که حتی اگر واقعا از خاتمی این رفتار متمدنانه سرزده باشد، خلع لباس او عملی شود. چرا که شرع انور و فقه جواهری راه گریز برای او از مجازات دارد چون که خیلی پیش از این رویداد برخی فضلا و مراجع معظم تقلید، جواب این مساله را این گونه دادنده که دست دادن مرد مسلمان با زن غیر مسلمان مثل مسّ ( به فتح م) حیوانات است یعنی مثل دست کشیدن به الاغ و گاو و... اشکال شرعی ندارد.
اختلافات ولایتی و لاریجانی
اما اختلافات بین محمد جواد لاریجانی معاون اسبق و ولایتی وزیر خارجه اسبق، که اخیرا رسانه یی شد، نکات افشاگرانه یی دارد.
محمد جواد لاریجانی برادر علی لاریجانی (دبیر شورای امنیت رژیم و مذاکره کننده مساله اتمی) که نوزده سال پیش مدتی معاون وزرات خارجه در امور آمریکا و اروپا بود اخیرا در یک برنامه تلویزیونی به نام «نگاه یک» در شبکه اول تلویزیون رژیم علت ترک وزارتخارجه را اختلافاتش با علی اکبر ولایتی وزیر خارجه وقت ذکر کرد. در پی بخش این برنامه روزنامه جمهوری اسلامی (26 تیر -17 ژوئیه) مصاحبه یی با علی اکبر ولایتی بعمل آورد که اکنون مشاور مقام ولایت فقیه، در امور بین اللملی است، و نظر اورا جویا شد، ولایتی ضمن توضیحاتی در مورد نحوه تصمیم گیری در وزارتخارجه (تاکید براین که به صرف اعلام نظر یک معاون وزارت خارجه یا یک کارشناس روی مسائل سیاسی تصمیم گرفته نمی شد، بلکه هر نظری بعد از بحث و مداقه در شورای معاونان به اطلاع نخست وزیر و رئیس جمهور و خمینی می رسید و بعد از تایید سران سه قوه نهایتا باید به تایید خمینی می رسید)، تثبیت قرارداد 1975 را دستاورد بزرگ سیاست خارجی در دوره وزارت خودش دانست و در مورد رفتن لاریجانی از وزارت خارجه گفت: «دليل جدا شدن ايشان از وزارت امور خارجه اين بود كه در زمان تصدي جناب آقاي ريشهري در وزارت اطلاعات، ادامه كار ايشان از سوي آن وزارت به مصلحت دانسته نشد و از ما مي خواستند كه به فعاليت ايشان خاتمه دهيم». این افشاگری از سوی ولایتی خشم شدید محمد جواد لاریجانی را برانگیخت و در پاسخی به اظهارات وی که نسخه یی از آن را به سایت بازتاب ارسال کرد، ولایتی را آدمی فاقد برنامه و عملکرد پروژه یی در سیاست خارجی دانسته و مدعی شد که اگر در مطبوعات انتقادی از سیاستی که او بکار گرفته بود به عمل می آمد آن را متوقف می کرد و اورا کسی دانسته که دنبال «قبه نور» و مورد تمجبد قرار گرفتن در مطبوعات بوده است. اما ضربه سنگین محمد جواد لاریجانی به ولایتی این است که مدعی شده است که:
مثلا در برهه‌یی تحت فشار آمريكا، شوراي امنيت سازمان ملل متحد به ايران اخطار داد كه اگر موضع خود را نسبت به قطعنامه 598 روشن نكند، قطعنامه جديدي صادر خواهد شد كه ايران را تحت فشار مي‌گذارد. تمام كارهاي كارشناسي و نظر مسئولان بر اين بود كه نبايد اجازه داد چنين قطعنامه‌اي صادر شود. آقاي ولايتي در اتاق آقاي شيخ‌الاسلام جلسه برگزار كرد و مرا كه مسئول مذاكرات قطعنامه 598 بودم صدا كرد و گفت:« تا من وزير خارجه‌ام، اجازه نمي‌دهم كه اين قطعنامه قبول شود». درست دوازده ساعت بعد، مرحوم حاج احمدآقا(ره) زنگ زدند و گفتند كه حضرت امام فرموده‌اند برويد نيويورك و آنها را متقاعد كنيد كه ما قطعنامه را رد نكرده‌ايم و قصد رد كردن هم نداريم. لذا ملاحظه مي‌فرماييد كه خشكسالي فكري و عملي در ديپلماسي چگونه در زير لعاب قانون‌گرايي و اين‌كه «مملكت صاحب دارد»، «يك كارشناس حرفي زده كه نمي‌شود» و از اين قبيل امور پنهان شده است![...] در مسلك پروژه‌اي، بزرگ‌ترين جايزه براي پيگيري‌كنندگان، نفس تحقق پروژه است، در حالي كه در دنياي قبه‌هاي نور، «خبر» ‌رسانه اصل است و مدال و تحسين‌ها. همين قطعنامه 598 كه در تمام طول مذاكرات آن، از طرف آقاي ولايتي به عنوان قرارداد «تركمانچاي» و عنصر «حرامزاده» معرفي مي‌شد، به محض پذيرش، تبديل به امامزاده شد و تازه آقاي ولايتي مي‌نازد كه قرارداد 1975 و مرزها را هم صيانت كرده است!ايشان فراموش كرده‌اند كه وقتي براي انجام مذاكرات پس از قبول قطعنامه 598 جامه مي‌دريدند، حتي متن آن را درست نمي‌دانستند، تا چه رسد به نحوه پيشبرد آن و عملا شد آنچه شد! يعني وقتي موضوع از سكه رسانه‌اي افتاد، پيگيري آن به فراموشي سپرده شد و ايشان مشغول سفرهاي دوره‌اي و مخابره خبرهاي آن شدند!
غیر از این ایرادهای کارشناسی، لاریجانی ، با یاد آوری این که او(ولایتی) کسی است که مجلس به نخست وزیری او رای نداد و «داغش به دل او هنوز مانده است» اما فداکاریهای جبهه ها را، به حساب خود در تثبیت مرزها می گذارد، با تحقیر ولایتی خشم خود را نسبت او نمایان می سازد. لاریجانی یاد آور شده که بعد از ترک وزارت خارجه به مدت 5 سال در شورای امنیت ملی که بالاترین نهاد امنیتی و سیاسی کشور است، حضور داشته و روبه روی ولایتی در آن جلسات می نشسته است و درحالیکه ولایتی «چرت ملوکانه» می زده او«دقيق‌ترين تحليل‌ها و گزارش‌ها را كه محصول كار جمعي كارشناسان متعدد و دبير محترم شورا بود»، ارائه می کرده است و پس از آن براي 2 دوره در مجلس خدمت كرد و مركز پژوهش‌هاي مجلس را «با بيش از دو هزار كارشناس همكار» تأسيس کرد. او ولایتی را مورد سوال قرار داده است که« بد نيست آن مقام عالي‌رتبه و قبه نوراني بفرمايند كه در اين سال‌ها چه تاج گلي بر سر ملت زده‌اند و چه دروازه‌اي به روي روابط خارجي كشور گشوده‌اند! جز اين‌كه همواره مطالبه اسب زين كرده براي تصدي مقامات عالي داشته‌اند!».
آشفتگی در رژیم بعد از آتش بس
نکاتی از رویدادهای گذشته را این سگ دعوای برادران دینی- که اتفاقا هر دو به جناح راست رژیم تعلق دارند- به یاد آدم می آورد که ذکر آن بی مناسبت نیست. عدم رای مجلس که اکثریت آن را «خط امام»ی های آن روز تشکیل میدادند، به نخست وزیر شدن ولایتی به خاطر سابقه حجتیه یی بودن او بود. در آن زمان مجلس فقط 36 رای موافق به نخست وزیری او داده بود. با این حال خامنه ای او را به عنوان وزیر خارجه به میر حسین موسوی تحمیل کرد. خامنه ای در دوره دوم ریاست جمهوری خود زیر فشار خط امامیها مجلس که از خمینی خواستند مانع تغییر نخست وزیر شود، باز به ناچار او را به مجلس معرفی کرد ولی در آن روزها گفته می شد سرا انجام توافق با انتخاب نیمی از وزیران از سوی خامنه ای و نیمی از سوی میرحسین موسوی به عمل آمده است. در مورد علت خاتمه دادن به کار استاد اعظم محمد جواد لاریجانی در وزارت خارجه به نظر نمی رسد ولایتی دروغ گفته باشد، این ماجرا نباید بی ارتباط با دستگیری گروهی که رژیم شبکه بزرگ جاسوسی آمریکا نامید، بوده باشد. اتفاق مربوط است اواخر فروردین و اوائل اردیبهشت سال 1368. در آن زمان امواج «سونامی» پذیرش ناگزیر آتش بس آشفتگی شدیدی در ارکان دستگاه رهبری رژیم ولایت فقیه از یک سو و تکان در بین پائینها از دیگر سو، به وجود آورده بود. پائینهای تشکیل دهنده بدنه رژیم، دچار شکست سنگین آرمانی شده بوده اند. آنها اسلام را زانو زده در برابر جبهه کفر و استکبار و در راه صلح با آن و همهً « ایثارها و شهادتها در جبهه های حق علیه باطل» را هدر رفته می دیدند که خمینی به خوبی از این امر گاه بود و در پیام 29 تیر67 که در ظاهر به مناسبت سالگرد رویدادهای خونین مکه- که در یک سال پیشتر اتفاق افتاده بود-اما در اصل برای توجیه پذیرش قطعنامه فرستاد، به آن اشاره داشت، آنجا که گفته بود«در آینده ممکن است افرادی آگاهانه و یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها و ایثارها و پیروزیها چه شد؟». بخش دیگری از پائینیها که در برگیرنده اکثریت مردم کشور بودند نیز، از ویرانگری و تلفات انسانی و کمبودهای گوناگون معیشتی ناشی از جنگ رنج برده و خشگمین بودند و این را می شد حتی در انعکاسی که این اعتراضات در روزنامه های حکومتی آن زمان داشت دید(*). خمینی قبلا در اولین گام در پیشگری از خطر از درون بعد از آتش بس را، در کشتار زندانیان سیاسی دید که بخش برزگی از آنان به سازمان مجاهدین تعلق داشتند که در آن سوی مرز، در عراق، به رغم ضربه یی که در عملیاتی که رژیم اسم آن را مرصاد نامگذاری کرد خوردند، هنوز نیروی سازمان یافته و مسلح داشتند. بعد از آن در یک تاکتیک برای صدور انقلاب با دیپلماسی، و تثبت جایگاه خود به عنوان رهبر و نایب امام زمان(گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است و این او نبود که جام زهر سرکشیده و از هرچه گفته بود گذشته بود و آبروی خود را با خدا معامله کره بود)، در یک اقدام «پیامبر گونه» در نیمه دوم دیماه67 فرستادگانی با پیام دعوت به اسلام نزد گورباچف رئیس و رهبر قدرت بزگ دنیای «بی خدایی و بی دینی» فرستاد(این پیام درکیهان 19 دیماه همانسال منتشر شد) و اورا به اسلام دعوت کرد. اما این اقدام مسخره گره یی از کار او نگشود و پچ پچه ها و هم اظهارات و انتقادات صریح در محافل خودی از عملکرد گذشته شینده می شد. چنان که در مطلبی که با عنوان «چرا شعارهای ما سنجیده نیست» که در کیهان 19 دیماه درج شد، از جمله آمده بود:« چرا آن روز که عصبانی بودیم شعار آزادی مکه و مدینه را سردادیم و اعلام حجاز کردیم و حالا خود اعلام می کنیم که به زودی با همان عربستان سابق بدون آزادی حرمین، روابط عادی خواهد شد؟ این تناقض را مردم چه جوری برای خود حل کنند؟». نیش نوشته به خمینی بود که برای این که نشان بدهد که تسلط رژیم وهابی سعودی بر « سر زمین وحی» و «حرمین شریفین» را قبول ندارد از عربستان به عنوان حجاز نام می برد. همزمان با دهمین سالگرد «انقلاب اسلامی» رفسنجانی در مصاحبه یی با مدیرکل اداره خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در 18 بهمن در روزنامه اطلاعات درج شد از جمله گفت: «اگر با تجربه های امروز بخواهیم انقلاب را شروع کنیم تلاش بیشتری می کردیم که جنگ آغاز نشود. درکل جمبعندی این است که شاید ما با تجربه امروز می توانستیم از بروز جنگ جلوگیری کنیم[...] ما امکاناتی را که صرف جنگ کردیم اگر صرف سرمایه گذاریهای زیر بنایی می کردیم شاید الان بسیاری از وابستگیها از بین رفته بود». موسوی اردبیلی رئیس دیوانعالی کشور در مصاحبه یی با اطلاعات 19 بهمن67 گفت: «من از آنهایی هستم که معتقدند ایکاش ما جنگ را در فتح خرمشهر متوقف می کردیم». شدید ترین انتقادات از سوی منتظری بود. او در پیام بلند خود که در کیهان 23 بهمن درج شد از جمله گفت:« باید بفهمیم که اشتباه کردیم و بگوییم ای ملت ایران ما این جا اشتباه کردیم وشعارهایی دادیم که دنیا را از خود ترساندیم و جهانیان خیال کردند در ایران کار ما فقط کشتن مردم است[...] مسئولین حساب کنند که ما در اول انقلاب چه داشتیم و حالا به کجا رسیده ایم». او در این پیام تاسف عمیق خود را از کشته شدن و از دست دادن جوانها در جنگ ابراز داشت. طبعا این انتقادات خمینی را که پیوسته بر ادامه جنگ پافشاری کرده بود و یک سال قبل از پذیرش آتش بس در پیام به زائران حج، توقف جنگ و پذیرش آتش بس را خیانت به رسول خدا دانسته بود، زیر ضربه می برد و نمی توانست آنرا تحمل کند.
آیات شیطانی فرصتی طلایی برای خمینی
انتشار کتاب آیه های شیطانی سلمان رشدی که اعتراضاتی علیه آن از سوی متعصبان مذهبی در یکی دو کشور اسلامی دیده شده بود، یک فرصت طلایی برای خمینی بود که از استعداد شیطانی خود برای ارعاب و از میدان بدر کردن منتقدان استفاده کند. او در 25 بهمن67 (چند روز بعد از انتقاداتی که به آنها اشاره شد) در پیامی اعلام کرد « به اطلاع عموم مسلمانان غیور جهان می رسانم که مؤلف کتاب آیات شیطانی و هم چنین ناشرین مطلع از محتوای آن به اعدام محکوم می باشند». بنیاد پانزده خرداد برای هر ایرانی که حکم خمینی را اجرا و « آن مزدور استعمار را بکشد»،200 میلیون ریال و برا ی هر غیر ایرانی یک میلیون دلار جایزه تعین کرد و رژیم روز 26 بهمن به خاطر اهانتی که با انتشار کتاب سلمان رشدی به پیامبر اسلام شده بود، عزای عمومی اعلام کرد. خمینی توانست راه افتادن بلوا و تشدید اعتراضات از سوی متعصبان مذهبی در کشورهای اسلامی را به نام خود ثبت کند و از جایگاه «رهبرمسلمین جهان»، از منتقدان داخلی نسق گیری کند و آنها را مرعوب کند. او با استفاده از موقعیت یاد شده پیامی در سوم اسفند(1367) فرستاد که از رادیو رژیم با عنوان پیام خمینی به « به روحانیون سراسر کشور و طلاب حوزه ها»، پخش شد. خمینی در آن پیام ضمن دادن انواع صفتهای تحقیر آمیز به منتقدان خود در بین آخوندها، صفاتی مثل «افعیها»، «مقدس نماهای بیشعور و متحجر»، با نیش و طعنه به منتقدان اشتباهات گذشته، گفت:«ترس من این است که تحلیگران امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشیند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده یا خیر». خمینی به خوبی می دانست هیچ یک از منتقدانش، جرأت انتقاد از حکم اسلامی قتل رشدی را ندارند. خمینی در این پیام از موضع بسیار بالا و با وقاحتی بی نظیر پایان جنگ را افتخار آمیز دانست و تاکید کرد که یک لحظه هم از عملکرد خود در جنگ که «هر روز برکتی» داشته است نادم نیست و مدعی شد که « جنگ ما جنگ حق و باطل است و تمام شدنی نیست». اودرنده خویی عقیدتی خود را با تاکید بر درستی حکم اسلامی درکشتار زندانیان سیاسی را به نمایش گذاشت و این پاسخی بود به همه انتقاداتی که پیدا و پنهان از اعدام دگراندیشان می شد و از جمله پاسخی بود به منتظری که در نامه یی به خمینی که انتشار علنی نیافته بود، کشتار زندانیان را مورد انتقاد قرار داده بود. خمینی در این زمینه گفت:« آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن کسانی که قصد خدمت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول که چرا جنگ کردید، چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می کنید».این آخوند مستبد خونریز 9 سال پیشتر در 27 مرداد 58 وقتی حکم جهاد علیه مردم کردستان که خواهان خود مختاری بودند صادر می کرد و دستور تعطیلی مطبوعات دگر اندیش را می داد اظهار پشیمانی و توبه کرده بود از این که چرا از اول همه احزاب و مطبوعات را تعطیل نکرده و چوبه های دار در میدانهای بزرگ برپا نکرده و سران و دست اندرکاران احزاب و مطبوعات دگر اندیش را درو نکرده است. او در توبه خود محکم ایستاد و بعد از آن پیگرانه برای جبران کوتاهی خود در درو کردن دگراندیشان عمل کرد.
کشف شبکه جاسوسی آمریکا
امواج آشفتگی بعد از پذیرش قطعنامه در بالای حرم قدرت رژیم ولایت فقیه با نکاتی که به آن اشاره شد، سر منتظری را زیرآب فرو برد. خمنیی روز 2 فروردین در پیامی به مهاجران جنگی بدون ذکر نام، منتظری را بشدت مورد اهانت و تحقیر قرارداد و از جمله گفت:« نفوذیها بارها اعلام کره اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجه می زنند. من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه و مقامی عقد اخوت نبسته ام... کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع می کنند پیش ملت عزیر ما راهی ندارند» چند روز بعد در 8 فروردین منتظری در نامه یی به خمینی که از رادیو رژیم پخش شد عدم آمادگی خود را برای قائم مقامی رهبری و کناره گیری خود را اعلام کرد. منتظری در این نامه به نامه مورخ 6 فروردین خمینی(بدون ذکر جمله یی از متن آن) که به وی فرستاده بود اشاره کرده بود. خمینی هم در پاسخ به وی که همان وقت از رادیو پخش شد با پذیرفتن این«استعفا» یاد آور شد که «همانطور که نوشتید رهبری نظام جمهوری اسلامی کاری مشکل ومسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می خواهد».
درچینین شرایطی بود که در اواخر فروردین شایعاتی در مورد دستگیری مقامات بلند پایه در چند دستگاه دولتی شنیده می شد. در این شایعات اسم علی اکبر ولایتی به عنوان یکی از مقامات دستگیر شده شنیده می شد. اما روز اول اردیبهشت رایو رژیم گزارش داد که رفسنجانی در نماز جمعه گفته است که « با تلاش مسئولان وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات ارتش شبکه عظیمی از جاسوسان آمریکا در ایران کشف و اعضای آن دستگیر شدند» بنا به همان گزارش رفسنجانی در مورد شایعه احتمال دستگیری ولایتی گفت:« وزیر امور خارجه ما برخلاف شایعات دشمنان مورد اعتماد امام است و هرچه را که در گفتگوهای صلح ژنو تشخیص دهد می تواند امضا کند و پشت امضای وزیر خارجه خودمان ایستاده ایم». چند روز بعد در 6 اردیبهشت ریشهری وزیر اطلاعات رژیم در یک کنفرانس خیری، اطلاعاتی مربوط به دستگیری افراد متهم در این شبکه را در اختیار رادیو و تلویزیون و مطبوعات قرار داد و اسامی تعدادی از دستگیرشدگان را هم اعلام کرد. این نفرات ازجمله شامل یک سرتیپ دوم، سه سرهنگ، یک دریادار و دو ناخدا یکم نیروی دریایی، یک کارشناس برنامه ریزی وزارت نفت دو وکیل پایه یک دادگستری و مدیر کتابفروشی چهر از تبریز و دکتر بهمن آقایی کارشناس وزارت امورخارجه بود که قبلا در اخبار غیر رسمی پست او معاون دفتر مطالعات و تحقیقات وزارت خارجه ذکر شده بود. وجود یک کارشناس وزارت خارجه در «شبکه جاسوسی آمریکا» طبعا مسئول یا مسئولان مستقیم او راهم زیر ضربه می برد. بنابراین محمد جواد لاریجانی که معاون آمریکا- اروپای وزارت خارجه بود، « ترکش خورده» این ماجرا بوده است که برای حفظ ظاهر، بالائیها به او دستور داده اند که از سمت خود استعفا کند.
پروژه لاریجانی برای حفظ منافع غرب
علاوه براین محمد جواد لاریجانی که مدتی هم در امریکا مدرس دانشگاه بوده است و گویا منطق ریاضی درس می داده، از علاقمندان عادی سازی رابطه با غرب به ویژه آمریکا بود. او مدت زمان کوتاهی بعد از آتش بس، در یک سخنرانی در «جلسه توضیحی » در برابر مسئولان وزارت خارجه، به بررسی وضعیت منافع غرب در منطقه بعد از پذیرش قطعنامه از سوی رژیم و این که آیا عراق بعد از این رویداد باز می تواند برای غرب مطلوبیت سابق را داشته باشد یا نه، پرداخت و سه حالت را در مورد موقعیت رژیم و عراق از نظر تضمین منافع غرب مطرح کرد. در این سخنان که ماهنامه آدینه در شماره مهر ماه 67 درج کرده بود، او به روشنی قرار گرفتن رژیم در موقعیتی مثل رژیم شاه برای تامین منافع غرب را بهترین گزینه برای غرب ارزیابی کرد و عملی شدن آن را هم به وضوح دارای کم ترین مشکل دانست. وی در مورد این سه حالت در برابر غرب گفت:«1- ازعراق تمکین کنند تا از شرش در امان باشند و این چندان راه مطلوبی نیست. برای منافع غرب بسیار ناگوار است. احتمال دارد درصورت اجبار به این راه پناه ببرد. 2- ایران عراق را مهار کند. ایران قبلا ژندارم منطقه بود و مهار عراق هم بود وشیوخ خلیج فارس در زیر چتر ایران زندگی می کردند. برای غرب این سنایور محتمل است. ولی برای امکانپذیر بودن این کار دو لازمه وجود دارد.الف؛ رابطه ایران با کشورهای منطقه کمی ملایمتر شود. ما با همه کشورهای منطقه روابط خوبی داریم به جز عربستان. ب؛ ایران و غرب تفاهم بیشتری در مسائل منطقه و روابط فیمابین داشته باشند. یعنی ایران از آنتاگونیسم سرسختانه با غرب دست بردارد، در منطقه تشنج آفرین نباشد و تهدیدی برای کشورهای منطقه به شمار نرود. 3- در عراق حکومتی در راستای منافع غرب بر رأس کار قرار گیرد. ولی این حکومت هم منافع غرب را تضمین کند و هم این که رابطه خوبی با ایران و سایر کشورهای منطقه داشته باشد. این احتمال و سناریو خیلی خوش بینانه است ولی در عین حال باید برای غربیها قابل طرح باشد. اما مثل این که این طرح مشکل لجستیکی زیادی دارد. یعنی در عراق شوروی و بلوک سوسیالیستی پایگاههای وسیعی دارند...» ملاحظه می شود که در این سه حالت طرح شده برای حفظ منافع غرب در منطقه از همه عملی تر حالت دوم است که در مورد آن بخش از طرح که به سیاست رژیم مربوط می شود او به طور ضمنی «پروژه» خودش را که دست برداشتن از دشمنی با غرب و عدم تشنج آفرینی در منطقه و بهبود رابطه با عربستان سعودی است، بیان کرده است. بنا بر این با این سوابق فکری لاریجانی ( که در مساله گفتگوهای پنهانی او با نیک بروان، زمانی که رژیم برای برگزاری ریاست جمهوری دوران بعد از رفسنجانی آمده می شد، باز هم گرایش او با عادیسازی رابطه و دوستی با غرب به نمایش در آمد)، می توان گفت که ادعای ولایتی مبنی بر خاتمه دادن به خدمت لاریجانی بنا به در خواست وزارت اطلاعات درست است. به علاوه به رغم این که او نماینده مجلس و عضو شورای امنیت ملی بوده، اما خامنه ای کسانی مثل مرتضی نبوی و محمد رضا باهنر را به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت برگزید ولی لاریجانی را شایسته عضویت در آن ندانسته است. در دولت احمدی نژاد هم پستی به او داده نشد.
بی لیاقتی و ضد مردمی بودن کلیت رژیم
دو نکته دیگر در این سگ دعواها درخور توجه است. یکی این که جناب محمد جواد لاریجانی افتخار می کند که مرکز پژوهشهای مجلس را با بیش از دو هزار کارشناس پی ریزی کرده است. آیا واقعا جای سوال ندارد که این دوهزار «کارشناس» چه کار قرار بود برای مجلس بکنند؟ این بیش از دوهزرا نفر که فی سبیل الله و بی مزد در مرکز پژوهشهای تحت ریاست او که کار نمی کرده اند. پرسیدنی است این همه مزد بگیر که (حتما تعدادی کارمند هم برای انجام کارهای اداری مربوط به چنین دفتر و دستک عریض و طویلی استخدام شده اند) چه تاثیر مثبتی در امر قانونگذاری می توانسته اند داشته باشند در حالی که 6 فقیه شورای نگهبان با وتوی خود و خلاف شرع تشخیص دادن هر طرح یا لایحه قانونی، می تواند همه رشته ها را پنبه کند و حتی خود خمینی با مطرح کردن احکام ثانویه نتوانست گره یی از مشکل کار مجلس با شورای نگهبان باز کند. یا وقتی مقام معظم رهبری با مشاورت حسین شریعتمداری، با چند سطر امریه به رئیس مجلس می تواند قانون و لایحه یی را هر چقدر هم که نیاز روز و برای حل مساله مهمی بوده باشد از دستور مجلس خارج کند، این دفتر پژوهش با بیش از دوهزار کارمند به چه دردی می خورد. جز این که او عقده اخراجش از وزارت خارجه را، با راه انداختن دفتر و دستکی به اندازه یک وزارتخانه در حاشیه مجلس و تحت ریاست خودش، خواسته ارضا کند و یک غده عظیم کنار آن مجلس بیمار به وجود آورده است. البته او این کار را باحمایت دوستان و هم مسلکانی مثل ناطق نوری در مقام ریاست مجلس انجام داده است. دیگر این که اگر ولایتی، که به گفته لاریجانی آدمی دچار خشکسالی سیاسی بوده، مسئولیت واگذاری پست مهم وزارت خارجه به مدت 16 سال به عده چه کسی است؟ آن چه استاد اخلاق هیات وزیران احمدی نژاد در مورد جناح رقیب گفته است، شامل کلیت این نظام از آغاز قبضه قدرت توسط خمینی، شامل رهبر و همه باند ها و جناحهای رژیم می شود. علاوه بر آن، این قدرت پرستان مرتجع ، جنایتهای هولناکی علیه مردم ایران و ارزنده ترین فرزندان مبارز آنان مرتکب شده اند، تا قدرت در انحصار خودیها باشد و به غارت دارائیهای مردم ایران بپردازند، حالا ، برای در اختیار گرفتن سهمی از قدرت در جمهوری اسلامی بازمانده از خمینی به جان هم افتاده اند.
---------------
* یکی از مشکلات بزرگ در آن روزها از جمله قطع برق به مدت طولانی بود که روی کار کارگاههای تولیدی هم اثر می گذاشت. به طور مثال کیهان 4 دیماه67 از قول یک کار گر تولیدی نوشت که بیشتر ضر و زیان برق به ما می خورد برای این که وقتی برق خاموش می شود تمام کارها می خوابد... اوایل صاحبکار مزدمان را می داد حالا دیگر مزد ساعت خاموشی را بما نمی دهد. در همین شماره، کیهان به نقل مدیرعامل تعاونی پیراهن دوزان نوشت : خیلی از کارگاههای ما در حال تعطیلند؛ خاموشی برق هم مزید بر علت شده که باعث رنجش و ناراحتی 2 هزار عضو ماشده است. گاه نارسائیها و نارضایتی مردم در نطقهای قبل از دستور مجلس یا از قول مسئولان محلی در روزنامه های وابسته به رژیم دیده می شد. مثلا انصاری نماینده آبادن روز اول بهمن67 با انتقاد از عملکرد بنیاد امور مهاجرین جنگی گفت« سزاوار نیست که مهاجرین پس از 8 سال رنج و زحمت، هنوز که هنوز است در قبرستان بخوابند». کمبود فضای آموزشی و مداراس چند شیفته و پائین آمدن سطح آموزش، کمبود پزشک و تخت بیمارستانی از مسائل مطرح شده در روزنامه ها در این دوره بود. طبعا 8 سال جنگ همراه با کمبودها سبب افرایش جرائم و بزهکاری هم شده بود. آن روزها هم مثل این روزها، رژیم اعدام و ارعاب را راه مقابله با آن یافته بود و خمینی در این زمینه با دادن دستور تشکیل محاکم فوری دست دستگاه قضایی را باز گذاشته بود. موسوی اردبیلی رئیس دستگاه قضایی رژیم، روز 30 دیماه در نماز جمعه در این مورد گفت:« تا امام این را فرمودند ما احساس کردیم این اجازه را از طرف امام داریم[...] در عرض 24 ساعت حکم داده شد 4 نفر اعدام شدند 2 تا دست بریده شد 3 نفر به زندان رفت[...] دفتر پیگیری حاظر است. یک تلقن بکنید، فقط بگویید چنین قضه یی اتفاق افتاده، ما با استفاده از این امر امام با ایجاد محاکم فوری در عرض 3 روز، 4 روز، 5 روز مساله را خاتمه می دهیم». اما آنچه از آن روزها از اظهار نظرهای پائینها که نشان دهنده بیزاری آنها از عملکرد رژیم بود به طور برجسته و تاریخی به جا مانده است مساله نظر خواهی رادیو رژیم در روز تولد فاطمه زهرا در مورد الگوی زن نمونه بود. این نظر خواهی روز 8 بهمن 67از رادیو رژیم پخش شد.یک زن در پاسخ به سوال گزارشگر رادیو در مورد الگوی زن نمونه، بر خلاف القاء و انتظار گزارشگر که می خواست فاطمه دختر پیامبر از سوی سوال شونده به عنوان الگوی نمونه تایید شود، او شخصیت یک سریال ژاپنی را که از تلویزیون پخش می شد و اوشین نام داشت، به عنوان الگوی زن نمونه برای زنان در شرایط دوران حاضر دانسته و او را به دختر پیامبر ترجیح داده بود. این امر خشم شدید خمینی را برانگیخت و روز بعد در نامه یی به مدیرعامل تلویزیون دستور تعزیر و اخراج مسئولان پخش آن برنامه را صادر کرد و یاد آور شد که اگر قصد توهین در کار بوده باشد، توهین کننده محکوم به اعدام است.
پ. 24 ژوئیه 2004- 2 مرداد 1386

mardi, juillet 17, 2007

ایرج شکری - پرسپوليس، سرگذشتي که نباید از یاد برود





ایرج شکری

پرسپوليس، سرگذشتي که نباید از یاد برود


فيلم (انیمشن) پرسپوليس كار ارزنده يي است که در آن نویسنده سناریو فیلم ، ضمن بیان سرگذشت خود از زمان کودکی، به شرح رویداد ها و شرایطی که کشورش با آن روبه رو بوده می پردازد و در این زمینه هم به دوران پیش از تولد او شاره شده و هم رویدادهایی که خود او در زمان وقوعشان می زیسته مرور شده است. این فیلم ساخته مشترک مرجان ساتراپی و ونسان پارونو است که بر اساس داستنهای مصوری که تحت عنوان پرسپولیس، مرجان ساتراپی نوشته و در فرانسه با استقبال زیادی روبه رو شد و اورا به شهرت رساند ، ساخته شده است.آن بخش فیلم که گذر کوتاهی است به آنچه در ايران قبل از رژيم ملاها در مبارزه عليه رژيم استبدادي سلطنتي جریان داشته، کار درخور تحسینی است براي یاد آوری و شناساندن آن دوران به نسل جوان ایران و مردم كشورهاي ديگر به ويژه كشورهاي غربي . بسياري از مردم اين كشورها اطلاع زيادي از عمل كرد سركويگرانه رژیم شاه ندارند، و شاید بسیاری از ایرانیان پناهنده و مهاجر در کشورهای محل اقامت خود با این سوال از سوی مردمی که به نحوی با آنان تماس داشته اند روبه رو شده باشند که دوران شاه كه بد نبود، مردم چرا انقلاب كردند كه خميني قدرت را بدست بگيرد؟. اين فيلم همچنين، تصويري از «ايرانيانی ديگر» را ارائه مي دهد كه با اسلامیستهای ريشو و پشم الدین هایی كه بر ايران حكم مي رانند و امت همیشه در صحنه، كه گاه درگزارشهاي تلويزيوني ممكن است در تظاهرات سازمان داده شده توسط رژيم ديده شوند، فرق داردند. فیلم پرسپولیس، آنچه را كه بعد از استقرار رژيم اسلامي در ايران رخ داد مشروحتر به تصوير مي كشد، به ويژه دوران جنگ 8 ساله با عراق را. روشن است كه در يك فيلم 90 دقيقه يي نمي شود يك دوره بیش از نیم قرنی پر تلاطم کشور( از زمان سلطنت رضا شاه) را به تصوير كشيد و نقل كرد، اما مرجان ساترپي در شرح سرگذشت خود، به نكات مهمي از تاريخ گذشته اشاره كرده و روزگار سياه ايرانيان ، بعد از استقرار رژيم منحوس آخوندي را ياد آوري مي كند. مرجان به خانواده یی تعلق دارد که دونسل آن، از مبارزان کمونیست علیه دیکتاتوری سلطنتی بوده اند. در آغاز فيلم به ماجراي به سلطنت رسيدن رضاخان اشاره مي شود. رضا خان براي دستيابي به قدرت، قصد برچيندن سلطنت قاجار و استقرار جمهوري داشت و مي خواست راه آتاتورك را به پيمايد. انگليسيها به او رهنمود مي دهند كه بهتر است که خودش پادشاه شود و مخالفت روحانيون با جمهوري را به او ياد آوري مي كنند و به او وعده مي دهند كه راه اينكار را برايش هموار خواهند كرد، در برابر فقط از او نفت ايران را مي خواهند. در اين فيلم ضمن تایید تلاش رضا شاه برای مدرنیزه کردن کشور سركوبي مخالفان توسط رضا شاه و محمد رضا شاه و شكنجه مخالفان با زدن ضربات كابل به كف پايشان که دردی غیر قابل توصیف به زندانی وارد می کرد، و این که شکنجه گران دستگاه امنیتی شاه توسط سیا تعلیم دیده بودند از زبان «انوش»، که دایی( یا عموی) مرجان است، بازگو می شود. او که با وقوع انقلاب از زندان آزاد می شود، 9 سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. او بعدا توسط رژبم آخوندی دستگیر و اعدام می شود. قبل از اعدام او تنها اجازه داشته است که با یک نفر به مدت ده دقیقه ملاقات کند و او مرجان را برای ملاقات انتخاب می کند. آنچه مرجان از او در ذهن بیننده فیلم می نشاند، سیمای دوست داشتنی انسانی آگاه و مهربان و مبارزی شجاع و استوار است که در آخرین دقایق قبل از اعدام، در دیدارش با مرجان، از یقینی که « به پیروزی پرولتاریا» دارد، با او می گوید. این نکته و این که در صحنه دیگری که او از زیان مادر بزرگ می شنود که پدر بزرگش که شاهزاده ای از خاندان قاجار و کمونیست بوده و سالهایی از عمرش را دوران رضاشاه در زندان گذرانده، برای تماشا گر غربی به جز شگفتی این تاثیر را می تواند داشته باشد، که اندیشه و گرایش کمونیستی در ایران نیز شناخته شده بوده است و مبارزان سیاسی دارای گرایش کمونیستی در ایران نیز فعال بوده اند و ایران کشور اسلامیستها و حزب اللهیها- به ویژه در این ایام که بیشتر چهره و سخنان محمود احمدی نژاد و کارگزاران رژیم به خاطر مساله فعالیتهای اتمی در گزارشهای خبری دیده می شوند-، نیست. طبعا بخشی از مردم در کشورهای اروپایی به ویژه در مشاغلی مثل استادی دانشگاه و آموزگاران بی اطلاع از اوضاع ایران زمان شاه و و وضع کنونی مردم نیستند، ولی این نسبت جمعیت کل این کشورها زیاد نیست. درک این امر شاید ملموس تر باشد وقتی در نظر بیاوریم که مثلا از این همه بگیر و ببند دانشجویان چیزی در اخبار رادیو تلویزیونها شنیده و دیده نمی شود. قضاوت منفی اروپائیان نسبت به مردم ایران را او در فیلم پرسپولیس در زمانی که در وین به سر می برده، یاد آوری کرده است. این داوری منفی در آمریکا بعد از ماجرای گروگانکیری کارکنان سفارت آمریکا درتهران، وضع دشواری برای ایرانیان مقیم آن کشور به وجود آورد؛ بر رغم این که آنان اکثر آنان از رژیم آخوندی متنفر بودند.

مروری بر عملکرد رژیم
مرجان ساتراپی در اين فيلم به جنگ ويرانگر و بيهوده 8 ساله كه حاصلي جز نامگذاري خيابانها به اسم كشته شدگان ميدانها جنگ براي مردم ايران نداشت، به اين كه در آن جنگ غرب به هر دو طرف سلاح مي فروخت، اين که رژيم خميني با دادن كليدي پلاستيكي به نوجوانان به عنوان كليد بهشت، آنها را به جبهه ها و به ميدانهاي مين روانه مي كرد، به دستگيري و اعدام مخالفان، به كشتار زندانيان سياسي در پايان جنگ، این که دختران باکره را قبل از اعدام به عقد پاسداران در می آورند، تا با تجاوز جنسی شرعا حالت « حلال» یافته، آنان موقع اعدام باکره نباشند که بعد از مرگ به بهشت بروند، به اختناق و فشار به مردم با يورش به ميهمانيهايشان، این که به افراد بدون تخصص و صلاحیت به صرف سرسپردگی به رژیم مسئولیتهایی واگذار شده بود که صلاحیت آن را نداشتند و برای مردم مشکل آفرین بودند، به رنگ عوض کردن برخی کسان که رفتارشان در زندگی در زمان شاه، هیج تناسبی به معیارهایی که خمینی داشت پیداه می کرد نداشت اما یکباره عابد و زاهد شدند، مروري دارد. او همچين ياد آوري مي كند كه برخلاف فشار و اختناق، مردم هنجارهاي تحميلي رژيم اسلامي را زير پا مي گذاشتند. خريد و فروش نوارهاي موسيقي ممنوعه غربي، تهيه مشروب الكلي در خانه، برپا كردن ميهماني و جشن در خانه از خاطرات اوست از آنچه در ايران گذشته است. این موارد همه عین واقعیت است و آن چیزی است که در ایران اتفاق افتاده است. «پاکسازی» و گماشتن عناصر مرید و مقلد خمینی در همه جا که بعضا از اعتصاب شکنان دوره اعتصابات سراسری زمان انقلاب بودند، در زمان نخست وزیری رجایی که خود را مرید و مقلد امام می دانست ، در اداره ها و شرکتها و موسسسات دولتی وغیر دولتی شدت یافت. همبن عنصر مرتجع بود که می گفت بچه های حزب اللهی اگر سد ساختن بلد نیستند آنقدر می سازند و خراب می کنند تا یاد بگیرند. پیشخدمت و نامه رسان قبل از انقلاب که حزب اللهی و مرید و مقلد خمینی شده بود، یکباره می شد رئیس بیمارستان و او تعیین می کرد که مثلا رئیس بخش جراحی چه کسی باشد. از جمله شایع بود که در بیمارستان قلب که مجهزترین بیمارستان بیماریهای قلبی در تهران بود و قبل از انقلاب توسط «بنیاد ملکه پهلوی » تاسیس شده بود (خمینی هم موقع بیماری آنجا بستری شد و متاسفانه زنده ماند که به جنگ با عراق 8 سال جبرای فتح قدس از راه کربلا ادامه بده و مرتکب جنایت کشتار زندانیان سیاسی شود) ، چنین انتصابی صورت گرفته بود و تنی چند از پزشکان متخصص آن بیمارستان، به خاطر سلطه انجمن اسلامی بر امور آن، ابتدا آن بیمارستان و بعدا ایران را، ترک کردند.

مادر بزرگ
پرسپولیس در آن وجهش که مربوط به زندگی یک دختر نوجوان غیر اروپایی است که به اروپا برای تحصیل و اقامت سفر می کند و اتقاقات مربوط به زندگی شخصی و عاطفی، او ممکن است برای هر دختر دیگر ایرانی باروحیه سرکش و شورشی، کم و بیش اتفاق بیفتد، اما یک عنصر و عامل زنانه دیگر در فیلم او هست که به گمان من برای تماشگر زن، چه ایرانی و چه اروپایی می تواند جذاب باشد و آن تصویری است که او از مادر بزرگ خود ارائه می دهد، شخصیتی که در فیلم جای مهمی دارد و مرجان او را خیلی دوست می داشته است. مادر بزرگی در ویژگی زنانه اش رمز ورازی دارد. مادر بزرگ او آن مادر بزرگ چادر چاقچوری که کنار جانماز، و موقع دعای بعد از نماز یا موقع سبزی پاک کردن و یا آشپزی که تصویری سنتی و آشنا از مادر بزرگ در فیلمها یا قصه های ایرانی است، نیست. او زنی است که هر صبح کرست خود را انباشته از گل یاس می کند که در تمام روز بوی خوش از آن به مشام برسد. او زنی است محکم و استوار که، پیوسته استوار بودن را به مرجان تاکید می کند و وقتی او پیش مادر بزرگ گریه سر می دهد که می خواهد از همسرش جدا شود، مادر بزرگ اورا به خاطر ضعف در برابر این مساله سر زنش می کند، و به او می گوید که ازدواج اول «چرک نویسی» است برای ازدواج اصلی، و یاد آوری می کند که خود او پنجاه سال پیش که هیچ زنی به سمت طلاق نمی رفته این کار را کرده است. او مهربان است اما رفتار غلط و نا عادلانه از سوی مرجان نسبت به دیگران را حتی اگر به خاطر خلاص کردن خودش از مخمصه یی به آن مبادرت کرده باشد باشد نمی پذیرد.

خشم رژیم از بیان حقایق
محافل «فرهنگی» و مقامات سیاسی رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی بشدت نسبت به حضور این فیلم در فستیوال کن و اعطای جایزه هیات داوران به آن خشم گرفتند و زوزه کشیدند که در این فیلم حقایق انقلاب شکوهمند اسلامی تحریف شده است. بعد از آن نیز با اعتراض سفارت رژیم در تایلند این فیلم از فستیوال بانکوک کنار گذاشته شد.

جناب ده نمکی از چهره های چماقی – ارزشی رژیم اسلامی که چندی است فیلمساز شده، و قبل از «اخراجیها» مستندی در مورد فقر و فحشا ساخته بود، فرمود ه است که « ساتراپي يك پروژه جديد
است كه كليد زده شده و اين حركت فرهنگي غرب در برابر ايران که از زمان انتشار كتاب پرسپوليس آغاز شده بود سازمان يافته بوده است». باید پرسید که مستند فقر وفحشا هم پروژه غرب بود؟ اگر فقر وفحشا و اعتیاد در کشوری که با الگوی «عدل علی» و با قوانین اسلامی و توسط روحانیت معظم شیعه اداره می شود، بیداد می کند، چه کسی مقصر است؟ او در گفتگو با خبرگزاری فارس که سایت خبری سپهر نزدیک به احمدی نژاد هم روز9 خرداد آن را منعکس کرد، مدعی شده که در این فیلم دروغ زیاد است و از جمله حادثه سقوط و کشته شدن جوانی از بالای ساختمانی مسکونی هنگام یورش ماموران رژیم به خانه یی که در آن جشنی بر پا بود که در آن مشروب الکلی مصرف می شده را، حادثه یی مربوط به روز عاشورا در سال 80 دانسته و نه دهه 60 که مرجان ساتراپی روایتگر رویدادهای آن است. حالا فرض کنیم همینطور باشد، چه فرقی در این موضوع می کند که ماموران حافظ نظم اسلامی به حریم خانه های مردم تجاوز می کنند؟ بگذریم که در دهه 60 زمانی که سید اسدالله لاجوردی دادستان دادگاه انقلاب اسلامی تهران با پاسداران انقلاب اسلامی وکمیته چیهایش دست باز برای هر جنایتی داشت، پاسداران و کمیته چیهای جنایتکار اتفاقاتی به مراتب ناگوارتر از آن چه در فیلم پرسپولیس در صحنه یی گنجانده شده برای مردم آفریدند. رویدادهایی که از عملکرد رژیم در فیلم پرسپولیس مورد اشاره قرار گرفته است، نه تنها با یکجانبه نگری مبالغه آمیز نیست و برای سیاه جلوه دادن عملکرد رژیم به تصویر کشیده نشده ، بلکه حتی نسبت به خشونتی که این رژیم سرکوبگر مذهبی علیه مردم بکار گرفته ، تلطیف شده و ملایم تر شده است. از جمله در همان حادثه که شرح آن گذشت. ماجرایی شبیه آن چه در پرسپولیس آمده در اوائل یا نیمه درهه هفتاد در شهرک غرب در تهران رخ داد. قربانی حادثه جوان 20 ساله یی بود که قهرمان اسکی هم بود و اگر درست به خاطرم مانده باشد تنها فرزند خانواده بود. و در آمریکا تحصیل می کرد و برای گذراندن تعطیلات به ایران آمده بود و مهمان آن جشن بود. وقتی ماموران وارد منزل می شوند او قصد داشته از طریق بالکن از آنجا فرار کند. آنطور که بین مردم شایع بود، ماموران انتظامی با کوبیدن قنداق کلاشینکف به انگشتان وی که از نرده بالکن آویزان شده بود، سبب سقوط و مرگ او می شوند. در آن زمان فرمانده نیروی انتظامی تهران سرتیپ ابوالفتحی(1) بود که با ارائه سناریوهای معمول از جمله مصرف مواد مخدر و مشروب در آن میهمانی، هم خواست یورش ماموران خود را به آن جشن توجیه کند و هم سقوط و مرگ آن جوان را حادثه یی ناشی از مصرف مواد مخدر و مشروب جلوه دهد. رادیو بی بی سی در آن زمان مصاحبه یی انجام داده بود با چند تن از کسانی که شاهد یورش به خانه مذکور بودند یا با شرکت کنندگان در آن میهمانی آشنا بودند، یکی از آنان گفت که ماموران از شیرنیهای روی میز برداشته و جویده و آنرا به صورت حاظران در آن میهمانی تف کرده بودند. ماجرای دستگیری عروس و داماد و پدر داماد در یک عروسی در مشهد که چند سال پیش در مشهد رویداد و گمانم در روزنامه سلام بود که خبرش درج شده، ساخته هیچ قصه نویسی نیست(2). در آن ماجرا چون عروس با دایی خودش(یا دایی داماد) در جمع میهمانان در حال رقص بود، به ضربات شلاق محکوم شد و در پاسگاه پلیس شلاق خورد و پدر داماد که برگزار کننده جشن بود چون ضوابط اسلامی ( از جمله عدم پخش موسیقی و جدا بودن محل زنان و مردان ) را رعایت نکره بود، به پرداخت جریمه نقدی به مبلغ دومیلیون تومان محکوم شد . در انتخابات دو سال پیش ریاست جمهوری، شخص احمدی نژاد در واکنشی به تبلیغاتی که از سوی جناح رقیب علیه وی می شد و شایعات مربوط اقدامات شدید در جدا سازی زنان و مردان در امکان عمومی به جناح مقابل یاد آور شد که کسانی که در دوره یی که قدرت را در انحصار داشتند، زنان را در میهمانیها دستگیر می کردند وبعدا در( کمیته ها یا پاسگاهای پلیس) پاهای آنان را در کیسه های پر از سوسک قرار می داند، جناح و گرایشی او به آن تعلق دارد، نبود.

نبود خمینی، از قلم افتادگی در پرسپولیس
پرسپولیس با این همه یک حفره و یک کمبود بزرگ به نظر من دارد، وآن نپرداختن به خمینی است. آن ضحاک زمان، آن آخوند مرتجع خونریز. خانم ساتراپی می توانست همچنان که در صحنه یی شاه را موقع خواندن آن پیام تلویزیونی 15 آبان 1357 که صدای انقلاب را شینده بود و قول تغییر رفتار و برقراری دموکراسی می داد ، نشان داد، صحنه ها یی هم بگنجاند که شخصیت اهریمنی این آخوند مرتجع ضد ایرانی را آنطور که بود، برای بیننده فیلمش مجسم کند. مثلا می توانست صحنه یی را بگنجاند که موقع سفر او از پاریس به تهران در داخل هواپیما خبرنگاری از او پرسید حالا که بعد از سالها دوری از وطن به ایران برمی گردید چه احساسی دارید ،او گفت «هیچ احساسی ندارم»، و همچنین صحنه یی را بگنجاند که تنها کمتر از چهار ماه بعد از به قدرت رسیدن خمینی، مثلا در جمع خانواده پدر یا عمویش در روزنامه می خواند که خمینی در یک سخنرانی در برابر گروهی از فرهنگیان اهواز گفته است که:« هرکس که بگوید جمهوری دموکراتیک یا دموکراتیک اسلامی او دشمن ماست. شما انقلاب نکردید که کشورتان مثل سوییس بشود شما اسلام را می خواهید. ما باید با روشنفکران مبارزه یی را بکنیم بدتر از مبارزه یی که با شاه کردیم، او در عین قدرتش ولو به طور ظاهر اسم خدا را می آورد و به زیارت می رفت اما این روشنفکران ما به طور ظاهری هم که شده حاظر نیستند یک کلمه اسم از اسلام ببرند» نقل به مضمون(کیهان 5 خرداد1358) و در صحنه دیگری چند ماه بعد وقتی فرمان حمله به کردستان را صادر می کرد در پیامش که دروزنامه درج شده بود( کیهان 27 مرداد 1358) می خواندند که خمینی گفته است:« اگر ما از اول به طور انقلابی عمل كرده بوديم و قلم تمام مطبوعات مزدور را شكستته بوديم و تمام مجلات فاسد را تعطيل كرده بوديم و رؤسای آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و رؤسای آنها را به جزای خودشان رسانده بوديم، چوبه های دار در ميدانهای بزرگ بر پا كرده بوديم و مفسدين وفاسدين را درو كرده بوديم زحمتها پيش نمیآمد...اگر ما انقلابی بوديم اجازه نمی داديم اينها اظهار وجود كننند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می كرديم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می كرديم و يك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين تشكيل می داديم اين و من توبه می كنم از اين اشتباهی كه كردم ».
خیلی خوب بود که اگر خانم ساتراپی اطلاع داشت که وزیر اطلاعات اسبق رژیم ریشهری،جلد سوم کتاب خاطراتش که چندی پیش در ایران انتشار یافت، آماری از عملکرد نیروهای امنتی رژیم از سرکوبی احزاب و سازمانهای دگر اندیش را ارائه کرده است که خود به خوبی بیانگر ماهیت فاشیتی این رژیم منحوس اسلامی است، آن را در پایان فیلم به صورت چند سطر نوشته قیل از لیست بلند عوامل تولید فیلم بعنوان سند محکمی برای واقعی بودن و صحت آن چه نقل کرده است و سندی برای کوبیدن به دهن کارگزاران سیاسی فرهنگی رژیم که که به این فیلم معترصند، قرار می داد (3). اگر این نکات در تولید ویدئو و دی وی دی این فیلم در آن گنجانده شود، پیام رساتری از آنچه در ایران روی داده برای بینده خواهد داشت.
پرسپولیس فشرده سرگذشت و مبارزات و تلاشهای قرن بیستم مردمی است علیه دیکتاتوری و ارتجاع و تلاش برای آزادی و برابری و پیشرفت که ریشه در هزاره های تاریخ دارند . پرسپولیس در درون خود صدها و هزاران سرگذشت برای باز گویی دارد که بی گمان در آینده نیز هنرمندانی به بازگویی و باز آفرینی آن خواهند پرداخت. سرگذشت اعدام شدگان و سرگذشت هزاران انسان قربانی عملکرد جنایتکارانه رژیمهای خود کامه سلطنتی و آخوندی و شرح مبارزات حماسی آنان . پرسپولیس سرگذشتی است که نباید فراموش شود.

توضیحات
1 – سرتیپ ابوالفتحی مدتی بعد زمانی که فرمانده نیروی انتظامی استان فارس بود در سقوط هلی کوپتر کشته شد. در اخبار مربوط به مرگ او این هم برای اشک گرفتن از امت همیشه در صحنه گفته شد او در آستانه برگزاری جشن عروسی پسرش بود.
2 - یک مورد از رفتار ارتجاعی و ضد انسانی کارگزاران فرهنگی و تربیتی رژیم که بیشتر به سناریو فیلمهای تخلیلی ترسناک شبیه است در روزنامه رسالت که به گرایش محافطه کار و «فقه سنتی» - که حالا کم کم در راه « اصلاحات» است- تعلق دارد، ذکر شده این بود که در یک میزگرد که این روزنامه در مورد بررسی علل و انگیزهای قتل و خودکشی تشکیل داده بود بود (18 دیماه 1370) ، یک بازپرس ویرژه قتل به نام محققی در مورد «فهم نادرست از یک موضوع دینی» به عنوان علت و انگیزه خودکشی گفت: «به عنوان مثال در یکی از دبیرستانهای تهران به فاصله 10 روز 3 دختر دانش آموز با پرت کردن خود از ساختمان مدرسه خودکشی کرده بودند. در تحقیقات مشخص شد که دو معلم امور تربیتی صبحها با سخنرانیهای پی در پی در این مدرسه در مذّمت و پوچی دنیا به تفصیل سخن می گفتند و حتی با بردن دانش آموزان به بهشت زهرا، آنان را در قبر می خواباندند و عکس هم گرفته بودند. این دختران به دلیل فهم نادرست از یک موضوع فلسفی و تاثیرپذیری ازیک بدآموزی مذهبی تحت عنوان عشق به خدا و عدم تحمل دوری از او، دست به خودکشی زده بودند و این رادر وصیتنامه های خود به تفصیل نوشته بودند. بازپرسی که این مدرسه را مورد باز دید قرار داده بود، درگزارش خود جوّ خودکشی در این مدرسه را بسیار بالا توصیف کرد و اظهار داشت که حداقل 40 تن از دختران این مدرسه قصد خودکشی دارند. البته پس از این ماجرا به جای این که معلمان را جابه جا کنند، همه ی دختران دانش آموز را از آن مدرسه پراکنده و هر کدام را به گوشه و کنار تهران منتقل کردند». همانطور که از اظهارات بازپرس ویژه پیداست معلمان مکتبی رژیم که با القاء عشق به خدا و با بردن بچه ها به گورستان و خواباندن آنان در قبر و عکس گرفتن از آنان در درون قبر(لابد به عنوان در دروازه سفر به سوی خدا) سبب راندن آنان به سوی خودکشی شده بودند، نه تحت تعقیب قرار گرفتند و نه تنبیه و مجازاتی نسبت به آنان اعمال شد.
3- روز 14 ديماه برابر 4 ژانويه 2007 سايت بازتاب خبر انتشار جلد سوم خاطرات ريشهري را داد. ريشهري، در دهه 1360 خورشيدي، در پستهاي مهمي چون رئيس دادگاه انقلاب اسلامی ارتش، وزير اطلاعات و رئيس داده گاه ويژه روحانيت قرار داشت. در خبر سایت مذکور به ليستي در پیوست شماه 13 کتاب، از سازمانهاي سياسي كه در اوائل انقلاب وجود داشته اند و توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم مورد سرکوبی فرار گرفته و در ایران برچیده شده اند، اشاره شده است. در این پبوست ريشهري ليستي از اسامی 99 سازمان ماركيستي و 69 سازمان غير ماركسيستي «كه عليه نظام فعاليت مي كردند» ارائه کرده است. اين ليست به خوبي گوياي شرايط ايران اوئل دوران بعد از سرنگوني شاه است و درجه سرکوبگری و درنده خویی رژیم را نشان می دهد. من در مطلبی با عنوان خاطرات یک سرکوبگر اسناد اختناق که در ژنوایه سال جاری در عصر نو درج شد، انتشار کتاب ریشهری و این لیست را یادآور شده بودم


پ-17 ژوئیه 2007 – 26 تیر ماه
1386

مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...