samedi, juillet 23, 2011

سخنان دبیرکل سازمان ملل روزنهً امیدی برای حل مساله اشرف


سخنان دبیرکل سازمان ملل روزنهً امیدی برای حل مساله اشرف

ایرج شکری

دبیر کل سازمان ملل ضمن گزارش خود به شورای امنیت در مورد عراق در روز سه شنبه 28 تیر که رادیو فردا به نقل از رویترز خبر آنرا منتشر کرد،« از تمامی کشورهای عضو سازمان ملل درخواست کرد نهایت تلاش خود را بکنند تا مسئله اردوگاه اشرف به نحوی حل شود که هم حق حاکمیت عراق محفوظ بماند و هم قوانین بین‌المللی حقوق بشر رعایت شوند». وی همچنین از دولت عراق خواست که از بکار گرفتن خشونت علیه ساکنان اشرف خود داری کند. دبیرکل سازمان ملل در مورد یافتن راه حل مساله اشرف از اعضای سازمان ملل خواست که:« تا در صورت توافق دولت عراق و ساکنان اردوگاه اشرف بر سر هر گونه راه حل و تمهیدی، با حمایت خود، حل مسئله اردوگاه اشرف را تسریع کنند ». اظهارات دبیرکل سازمان ملل در مورد مساله اشرف یک تحول مثبت برای خروج از بن بست تلخ و دردناکی است که خودبزرگ بینی و خودخواهی رهبری مجاهدین نقش اصلی را در به وجود آمدن آن داشته است. دو نکته مهم در اظهارات دبیرکل سازمان ملل هست، یکی دعوت از کشورهای عضو سازمان ملل برای حل این مساله است. به این ترتیب با ورود سازمان ملل به مساله، گشایشی هم برای اقدام کشورهایی پیدا می شود که ضمن این که نظر خوشی به سازمان مجاهدین ندارند و مایل نیستند به خاطر پذیرفتن مجاهدین رابطه خود با رژیم را به دست انداز و اصطکاک بیاندازند - مساله یی که رژیم در جنگ روانی و تبلیغاتی خود با غرب پیوسته روی آن مانور داده و می دهد-، اما با فشارهای دولت عراق برای اخراج مجاهدین از عراق و احتمال وقوع رویداد فاجعه آمیزی بزرگتر از آنچه تاکنون پیش آمده است، نمی توانند به این مساله بی تفاوت بمانند. نکته مهم دیگر در سخنان دبیرکل سازمان ملل که البته برای مجاهدین و هم برای ما به عنوان اوپوزیسیون بسیار مهم است، توجه به خواست ساکنان اشرف به عنوان یک طرف درگیر در مساله در توافق با دولت عراق در مورد راه حل است. اهمیت این مساله در این است که رد راه حل مورد نظر آمریکا و عراق و رژیم را، که جا به جایی مجاهدین در عراق و پراکنده کردن آنان است در خود دارد. راه حلی که معنایی جز متلاشی کردن تشکل موجود در اشرف و نفرات ساکن آن را در معرض انواع تهدیدها قرار دادن، ندارد. از طرف دیگر خانم مریم رجوی که هم نقش رهبری مجاهدین به همراه مسعود رجوی را دارد و هم در حال حاظر سخنگوی اشرفیان است و گاه نیز از محل اقامت خود در فرانسه در اطلاعیه خود برای آنها سیاست تعیین می کند، و بالاترین مسئول تشکیلات مجاهدین است که به عنوان «رئیس جمهوری برگزیده شورای ملی مقاومت» دارای ارتباط با محافل سیاسی و پارلمانی در اروپاست، در سخنانی در کنفرانسی در پاریس که برگزاری آن مصادف بود با روز بعد از ارائه گزارش و سخنان بان گی مون دبیرکل سازمان ملل، آمادگی کامل برای پذیریش طرح پارلمان اروپا برای خروج ساکنان اشرف از عراق و انتقال به کشورهای دیگر را اعلام کرده است و برای اولین بار ایشان بالاخره در فرموله کردن خواستهای خود، حمایت آمریکا و کشورهای اتحادیه اروپا، از طرح پارلمان اروپا برای انتقال ساکن اشرف از عراق را در صدر خواستهای خود قرار داده است. این رویکرد البته با توجه به جدی بودن تهدیدها برای متلاشی کردن مجاهدین مستقر در عراق بی آیندگی ماندن در کشور، که سخنان سفیر آمریکا در آن کشور زنگ آن را به صدا در آورد، پیدا شده است، سخنانی که آقای دکتر هزار خانی هم در واکنش به آن یادداشت «این صدای آمریکاست» را نوشت. جیمز جفری سفیر آمریکا در عراق در اظهاراتی که دراوائل ژوئیه در بخش اینترنتی میامی هرالد درج شده بود و( برگردان آن توسط آقای مصداقی، در پژواک ایران درج شد)، خواهان آن شده بوده که« مخالفان ایرانی که از سال ۲۰۰۳ در این کشور گیر افتاده‌اند با منحل کردن سازمان شبه نظامی شان قبول کنند تا بعنوان پناهنده به دیگر نقاط خاک عراق منتقل شوند» و او این کار را برای ثبت نام آنان توسط کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل لازم دانسته بود. سفیر آمریکا در واقع در اظهارات خود با یاد آوری این که مجاهدین گیر افتاده در عراق خواهان انتقال به کشور ثالثی هستند، به شکل قلدرمنشانه ای شرط مذکور را پیش کشیده بود که البته معنی دیگر آن هم این این است که سازمان مجاهدین خلق، با آن همه هزینه برای کنفرانسها و از این و آن صاحب مقام سابق یا بازنشسته تایید و حمایت گرفتن و با آن همه کار اطلاعاتی در مورد فعالیتهای اتمی رژیم و یا اقدامات ترویستی رژیم علیه هداف آمریکایی، برای دستگاه دولت کنونی آمریکا نه تنها تشکلی نیست که به عنوان عاملی برای تغییر مورد نظر آمریکا در اوضاع ایران به حساب بیاید، بلکه آن تا آن اندازه مزاحم سیاستهای خود می داند که خواهان از هم پاشیدن آن است. در این میان به گمان نگارنده، این لگد پرانیهای نظام ولایت فقیه به طرف امریکا و تهدید منافع آمریکاست که بیشتر از آن حمایتهایی که اشاره شد، می تواند فضای مانور برای مجاهدین به وجود بیاورد و «مطلوبیتی» به آن بدهد. البته به هرحال ایزولاسیون و انزوایی که رهبری مجاهدین خود بعد از انقلاب ایدئولوژیک در بین گروههای اوپوزیسیون برای خود بوجود آورد، محدویتی است برای «مطلوبیت» آن.

تهدیدات جدی و درخواست درست

خانم رجوی در سخنان خود در کنفرانس یاد شده، به طور فهرست وار به تهدیداتی که در اظهارات مقامات رژیم آخوندی و دولت عراق اخیرا و به صراحت بیان شده اشاره کرده است که از جمله سخنان سفیر عراق در تهران که گفته است:« حکومت عراق با خروج آمریکایی ها دیگر نمیتواند از خشم عراقیها "علیه گروهک منافقین" جلوگیری کند!»*. معنی این حرف چیزی جز ریختن مزدوران لباس شخصی عراقی و رژیمی به اشرف و ایجاد بلوا در آنجا برای زمنیه سازی انتقال مجاهدین از اشرف و پراکنده کردن آنان اینجا و آنجا نیست. چنین وضعی گذشته از تلفات اولیه، ساکنان پراکنده اشرف را در شرایطی قرار می دهد که دسترسی عوامل وزارت اطلاعات و مزدوران رژیم به آنها آسان و برعکس کسب اطلاع از وضع آنان برای مراجع حقوق بشری و خبری مستقل دشوار خواهد شد. این را همه می دانیم جمع کردن و اعزام اوباش ولایی به عراق برای یاری رسانی به گرازها و اوباش عراقی و آنها را به اسم مردم خشمگین عراق به جان مجاهدین بی سلاح انداختن کار مشکلی برای رژیم نیست و بعد از روی دادن فاجعه دیگر تعقیب و پیگرد آمران و عاملان آن حتی اگر نتیجه یی بهتر از مجازات قاتلان شاهپور بختیار و رهبران حزب دموکرات کردستان در رستوران میکنوس در برلن و دکتر کاظم رجوی سوییس داشته باشد، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت به ویژه آن که همه تلاشها و هزینه های جانی و مالی و ایام از دست رفته؛ همه در خارج از متن مبارزه مردم با رژیم و خارج از ارتباط با آن قرار خواهد داشت.

خانم رجوی در پایان سخنان خود خواستهای مجاهدین را اینطو خلاصه کرده است:« ۱-اعلام حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا از راه حل پارلمان اروپا برای انتقال ساکنان اشرف به کشورهای ثالث

۲- تامین و تضمین حفاظت اشرف توسط امریکا،اتحادیه اروپا وملل متحد بویژه کمیساریای عالی حقوق بشر و کمیساریای عالی پناهندگی ملل متحد تا انتقال همه ساکنان.

۳- استقرار دائم ناظران ملل متحد در اشرف تا پایان انتقال.

۴- تحقیق در مورد جنایت ۸ آوریل تحت نظر ملل متحد برای ممانعت از تکرار فاجعه.

۵- وادار کردن دولت عراق به تبعیت از فراخوان دبیر کل ملل متحد برای پایان دادن به هر گونه استفاده از زور و خشونت وپایان دادن به محاصره ضد انسانی و شکنجه روانی وبیرون بردن افراد مسلح از داخل اشرف». البته تردیدی نیست که مجاهدین سالها کار و هزینه صرف ساختن و سرسبزی اشرف کرده اند، اما رهبری مجاهدین گویی فراموش کرد که مجاهدین نرفته بودند که در عراق بمانند بلکه آنجا محل استقرار بود برای جنگ با رژیم و حالا اوضاع دگرگون شده و آنجا دیگر برای مجاهدین جای مناسبی نیست.

بی توجهی ها و خیاپردازیهای گذشته

متاسفانه تحت حفاظت آمریکا بودن، رهبری مجاهدین را چنان در رویای فرو برد که پشت گرم به آن و سرخوش از آن به رجز خوانی برای دولت عراق پرداختند و جناب مسعود و سرکار خانم مریم رجوی بارها خواهان «اذعان» دولت عراق به حقوق و موقعیت مجاهدین شدند که در بیانیه این یا آن گروه پارلمانی مورد تاکید قرار گرفته بود و یا مثلا وقتی مقامات مربوطه عراقی می گفتند مجاهدین باید عراق را ترک کنند، به پشتگرمی از همان حفاظت آمریکا، آن اظهارات را «خوابهای پنبه دانه ای» می نامیدند. من نمی دانم چرا رهبری مجاهدین چنین در رویاهای خود فرو رفت که نتوانست درک کند که آمریکا که بیش از تعداد ساکنان اشراف سربازانش در عراق کشته شده اند و گروه زیادی هم معلول شده اند و از آن سالی صد میلیارد دلاری که برآورد می شد خرج حضور نیروهایش در عراق و افغانستان است، تاچند سال، 80 میلیارد آن در عراق خرج می شد(رقم کنونی را نمی دانم)، الویت برایش استقرار و استحکام نظام سیاسی جدید عراق و ثبات در آن کشور است و در این زمینه الویتها و سیاستهای مؤثر برای دستیابی به اهدافش را به تشخیص خودش تعیین می کند و نه با توجه به نظر و ارزیابی مجاهدین، و اگرچه «اطلاعات» دریافت شده از مجاهدین می تواند برایش ارزشمند باشد ولی نه اینقدر که به چنان الویتی تبدیل شود که به تقابل با دولتی که اقتدار و ثبات آن از اهداف مهم سیاست خارجی و دفاعی آمریکاست، قرار بگیرد؟ به هر در تاریخ رویدادهایی زیادی هست که طی آن سرنوشت رهبران و ملتی دگرکون و زیر رو شده است. شاهان ناچار از به جاگذاشتن ثروت و کاخها شده اند و یا ناپلئون کشور گشا، شکست خورده و به تبعید رفته است و آریامهر که خود را میراث دار کوروش هخامنشی می پنداشت با انقلاب مردم ناچار به فرار از کشور شد و... حضرت امام که خودش را ادامه میراث برنده از رسول الله می دانست و به شرق و غرب خط و نشان می کشید که پوزه آنها را به خاک خواهد مالید، پوزه خودش به خاک مالیده شد و ناچار شد آبرویش با خدا معامله و کند و به آتش بس با « صدام یزید کافرِ بعثی» بس تن بدهد. مساله این است که عراق بعداز حمله آمریکا و برچیده شدن رژیم صدام دیگر جای ماندن برای مجاهدین نبود. متاسفانه از آنجا که رهبری مجاهدین سالهاست به خاطر رویای انحصار قدرت از هدف دور افتاده است و به خودخواهی خود پوشش یک جنگ مذهبی داده، از واقع بینی هم به کلی دور افتاد رجزخوانی و کارهای نمایشی بی محتوا، جای خردورزی برای شناخت شرایط و یافتن روشهای مناسب برای تدوام مبارزه را گرفت. برگزاری رژه نظامی در اشرف و خط نشان کشیدن در سخنرانیها برای سرنگون کردن رژیم که دوست رهبران این کشور بیگانه که است گردانندگان آن امثال مالکی و حکیم ها سالها هم که نمک پروده آن بوده اند، واقعا از آن کارهای حیرت انگیزی است که رهبری مجاهدین از خود به نمایش گذشت و گویی اصلا در دنیای واقعیت نبودند و در رویاهای خود به سر می بردند.

شهامت اخلاقیِ برای پذیرش خطا، اقدامی که افکار عمومی انتظار دارد

حالا انتظار این است که در این مرحله پر تلاطم این آقایان و آن خانم شهامت اخلاقی از خود نشان بدهند و اشتباهات خود را بپذیرند. باز هم این یاد آوری و تاکید لازم است که شایسته و بایسته و خردمندانه است که جناب مسعود رجوی شکست استراتژی سرنگونی رژیم با ارتش ازدیبخش را بپذیرد و انحلال آن را اعلام کند. این جام تلخ تر از زهر را خود ایشان باید سربکشد. این متین ترین و البته کمترین کاریست که در برابر پافشاری به روشهای غلط و ارزیابیهای غلط و واقعیت گریزیهایی که بهای بسیار سنگین و خونین برای مجاهدین و طبعا مبارزات مردم ایران داشته است، از ایشان مورد انتظار است. رهبری مجاهدین کلا باید به انتقاد از خود بپردازند تا دیوارهای «دژ» تکبری را که از 27 سال پیش بلند تر و بلندتر کرده اند فرو بریزند و تلاش کنند جای بهتری در افکار عمومی ایرانیان پیدا کنند. به هرحال باید امیدوار بود که این واقع بینی که تحت بن بست وفشار، برای پذیرفتن ترک عراق، پیدا شده، ، به واقع بینی و بازنگری همه جانیه در برنامه و هدف و روشها و تلاش برای جبران اشتباهات گذشته بیانجامد. آقای دکتر هزارخانی در آن مقاله خود که به آن اشاره شد(این صدای آمریکاست)، در واکنش طنز آمیز به اظهارات سفیر آمریکا در مورد این که مجاهدین سازمان خودشان را منحل کنند(که البته خواست بی ربطی است)، به جمله یی از برشت اشاره کرده است که گفته «دولت از مردم ناراضی است ، باید مردم را منحل کرد! » حالا من می خواهم این نکته را به یاد آقای دکتر بیاورم که رهبری مجاهدین هم سالهاست که مردم را در شعارهاشان «منحل کرده اند» و به هر انتقاد و تذکری در این زمینه هم دهنکجی کردند. چون اولا در بینش «زیارت عاشورا» ییِ دو اردوگاهی جناب مسعود رجوی مردم به طور کلی «اهل کوفه» هستند و بقیه هم که در «خیمه و زیر علم» ایشان نبوده اند، یا مستقیما در سپاه یزیدیان بودند، یا اسباب و وسائل آن را فراهم کرده بودند و یا این که به آن تمکین و در برابر جنایت یزیدیان زمان سکوت کرده بودند و شایستهَ مورد نفرت و بیزاری قرار گرفتن بوده و هستند. این بینش البته فقط می توانست به درد پوشاندن ضعف در تحلیل و ارزیابی از تحولات جامعه و مبارزات مردم و ارضای خود محوربینی «عاشورائیان» بخورد و نه ارزیابی از مبارزات مردم و یافتن راهها و سیاستهایی برای پیوند به آن و تلاش برای ارتقاء آن. گواه این امر، رویدادهای بعد از انتخابات خرداد سال88 است.

به هر حال امیدوارم پیشنهاد و توصیه دبیرکل سازمان ملل از سوی همه کشورها پیگیری شود و رزمندگان سلحشور و مقاوم اشرف، از تهدیدات جنایتکارانه اشرار عراقی انصار ولایت فقیه، خلاص شده، مبارزه و تلاش خود را برای رهایی خلق و میهن از ستم و غارت رژیم آخوندی، در شرایطی تازه و با روشهای که مناسب این شرایط است پیش ببرند.

--------------------------------

سخنان خانم مریم رجوی در کنفرانس پاریس 29 تیر

* http://www.mojahedin.org/pages/detailsNews.aspx?newsid=90200

چند نمونه رژه با یونیفرمهای رنگا رنگ در مراسمی که اشرف در برگزار شده است

http://youtu.be/70hyYYhsNng

http://youtu.be/1QoQzvzQR0U

http://youtu.be/kTHu18iw7II

اول مرداد 1390 - 23 ژوئیه 2011

vendredi, juillet 22, 2011

شعر «در این بن بست» شاهکار شاملو با صدای شاعر بزرگ.



شعر «دراین بن بست» شاهکار شاملو در پیش بینی و توصیف درنده خویی خمینی این «ابلیس پیروز مست» و رژیمی که بنیان آن را گذاشت،با صدای شاعر بزرگ. سردوه شد در 31 تیرماه 1358

*****

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران به مناسبت سالگرد درگذشت شاملو

در دوازدهمين سالگرد درگذشت احمد شاملو

ياد شاعر بزرگ ايران و جهان را گرامي مي‌داريم

كانون نويسندگان ايران

پنجشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۰ - ۲۱ ژوييه ۲۰۱۱

نه عادلانه نه زيبا بود

جهان

پيش از آن‌كه ما به صحنه برآييم.

به عدلِ دست‌نايافته‌ انديشيديم

و زيبايي

در وجود آمد.

دوم مردادماه سالگرد درگذشت شاعر بزرگي است كه اكنون بيش از هر زمان ديگر حضور زنده‌ي او را حس مي‌كنيم؛ شاعر بزرگي كه همه‌ي هستي شعريِ خود را وثيقه‌ي كار شاعرانه‌ي سترگي كرد كه به نيروي تخيّلِ خلاق و گره‌خوردگيِ عاطفيِ قدرتِ معنوي و خواستِ آزادي، جهاني آفريد كه در آن نشاني از نفرت و ديگركُشي و نابرابري نيست، جهاني چنان دل‌انگيز و رعنا كه شايسته‌ي آزادترين انسان است؛ شاعري بزرگ كه در همه‌ي عمر نه از تلخي و گزندگيِ واقعيت گريخت و نه به يوغ بندگيِ واقعيت گردن نهاد.

هنگامي كه تخيل شاعرانه‌اش بال گسترد و به اوج‌ها پركشيد، گردن‌فراز و مغرور، بر "سرنوشت" انسان تسخر زد، چرا كه انسانِ شعر او كه به "هيئتِ ما" زاده شد، سرگذشت خود را خود رقم زد؛ به هيئت آن "غول زيبا" كه شاعر با باورِ بي‌گمان به تبار جليلِ انسانِ آزاد به بازآفريني او برخاسته بود؛ غول زيبايي كه نمي‌خواست ". . . منظر جهان را / تنها از رخنه‌ي تنگ‌چشميِ / حصار شرارت . . ." بنگرد. انساني كه بر شك و هر آن‌چه اميد و يقين به رهايي را جز سرابي وهم‌ناك نمي‌ديد، مي‌شوريد. غول زيبايي كه شايد در برابر نيروهاي سياهي و تباهي از پا درآيد اما هرگز شكست نمي‌شناسد و گويي سيّاله‌ي آتش‌ناكِ خشم و خروشي كه در رگ و پوستِ او دويده است جز با زيبايي و عشق و حقيقت و عدل آرام نمي‌گيرد.

چنين بود "بامدادِ" ما، اين سرودخوانِ آزادي !

در دوازدهمين سالگرد درگذشت احمد شاملو، ياران و دوستداران‌اش در عصرِ روز ۲ مرداد بر سر مزار او يادش را گرامي مي‌دارند.

كانون نويسندگان ايران

۳۰ تيرماه ۱۳۹۰

mercredi, juillet 20, 2011

یاد آوری نکته ای ادبی و فیزیولوژیکی با نتیجه گیری سیاسی


یاد آوری نکته ای ادبی و فیزیولوژیکی با نتیجه گیری سیاسی

ایرج شکری

مطلبی با عنوان « هم زدن حلیم ولایت و ادعای....!» در دیدگاه از یک سایتی نقل شده است که به نظر می رسد لانه و مأوای «تک تیراندازان» تبلیغاتی خط و سیاست پی ریزی شده بعد از «انقلاب ایدئولوژیک»-( حذف منتقدان و پرونده سازی و برچسب زنی و توهین و تحقیر آنان)- شده است. نویسنده مقاله در زیرنویس مقاله اش جمله ای نوشته است که در آن ضمن دادن نسبتی به آقای علی ناظر خواهان توجه وی به آن مقاله شده است جمله این است:« قابل توجه آقای علی ناظر که همیشه برای دفاع از کلاغهای... حاضر است». من می خواهم روی آن چند نقطه مربوط به «کلاغهای...» - که اگر کلمه مربوطه را سرجایش بگذاریم به مبحث «آناتومی و فیزیولوژی» مربوط می شود-، بحث کنم ولی قبل از آن این توضیح را لازم می دانم بدهم که ورود من به این بحث به خاطر آن چند خط اول مطلب است که طرف گفته است« چندی است که عده ای که خود را در صف اپوزیسیون قلمداد میکنند، به پرو پای مجاهدین می پیچند. اتهام میزنند، باز خواست میکنند، رهنمود میدهند و...اگر هم بگوئی که عزیز، قربان، جناب، چرا دست از سر اینها بر نمیدارید و سازمان خود را تشکیل نمیدهید و شیوه مبارزه خود را دنبال نمیکنید و...؟ بجای پاسخ , دوباره یک مشت لیچار دیگر بارت میکنند. » آن تک تیرانداز که ظاهرا از مطلبی که همنشین بهار به مناسبت در گذشت مجاهد قهرمان مهدی افتخاری نوشته است خشمگین است، تنها «همنشین بهار» را هدف قرار نداده است بلکه کسانی را که به قول ایشان «به پروپای مجاهدین می پیچند و...» هم در نظر دارد. ایشان گفته مطلبش را به خاطر دفاع از حقیقت نوشته است، این که از کدام حقیقت دفاع می کند مساله یی است که خود«همنیشین بهار»، بهتر می تواند در مورد آن بحث کند. من هم قصد وارد شدن به آن را ندارم اگر چه با تجربیاتی که از جلسات پشت درهای بسته، (منظورم جلساتی که هیچ خبرنگاری در آن برای گزارش دادن به مردم حضور نداشته است)، چه جلسات شورایی و چه تحریریه نشریه شورا و تحریریه ایران زمین دارم، و به ویژه آن تجربه بسیار تلخ از واکنش قلدرمنشانه و مستبدانه در برابر انتقاد که از سوی مهرتابان آزادی و «سیمرغ» مجاهدین دیدم- که منجر به نوشتن نامه سرگشاده من به هم میهنان و اعضای شورا و ترک کردن شورای ملی مقاومت شد-، آنچه به اشاره و کنایه در مورد جفای روا داشته شده به «فرمانده فتح الله» را در نوشته همنشین بهار و در شعر اسماعیل وفا یغمایی به مناسبت درگذشت او آمده است و برخی مطالبی دیگر در این زمینه، برایم کاملا قابل پذیرش است.

نکاتی که لازم به یاد آوری دیدم این است که اگرچه ما نمی توانیم دیگرانی را که اصولا میدان دیدشان و زاویه دیدشان بسیار تنگ است و نیز دارای بینش ویژه ای هستند وادار کنیم که کمی وسعت دیدشان را بیشتر و بینششان از مسائل را اصلاح کنند و اگر ما را کلاغ می بینند، بالاخره این نگاه آنهاست، اما آن چند نقطه که فکر می کنم همه دریافته اند چیست، مساله را خیلی عوض می کند و بحث در مورد آن ارزش وقت صرف کردن را دارد. «کلاغهای...»، مورد نظر نویسنده اشاره به مثل عامیانه ای است که همه می دانیم چیست:«اونکه به ما نری...بوده کلاغ ک...دریده بود». این نکته «ادبی» بحث بود و با این یاد آوری می توانم روی این «حقیقت» تاکید کنم که چیز دریده ای اگر در این میان وجود داشته باشد دهن بعضیها است و نه آنجای «کلاغها»یی که مورد حمایت علی ناظر قرار می گیرند. دیگر این که باعث تاسف است که انتقاد و توجه دادن به کجرویها یا هشدار دادن درمورد سیاستهای غلط و ارزیابیهای هپروتی، برای بعضی ها آن اندازه ناراحت کننده است که فکر می کنند که منتقدانی که ما باشیم، کار آن «کلاغها» را با آنها کرده ایم! در حالی که واقعا چنین قصدی از جانب من که نبوده است و یقینا از جانب اسماعیل وفا و همنشین بهار هم نبوده علی ناظر هم بی تردید چنین قصدی نداشته است. این تک تیرانداز هم مثل آن«روانشناس» چوپان تباری که دو سال پیش در یورشی که چماقداران اینترنتی «ولایت نوین» در ستون نظر کاربران پژواک ایران بمن کردند، ضمن توصیه کردن به من که به روانشاس مراجعه کنم، این توصیه را هم کرد که برو خودت حزب راه بیانداز و آن طور که فکر می کنی بهتر است مبارزه را پیش ببر، باز این توصیه مهمل را کرده است که «چرا سازمان خود را تشکیل نمی دهید». من قبلا در همان جدلها یاد آور شده بودم که هیچ کجا در دموکراسی وقتی خبرنگاری از سیاست مقامات و رهبران ایراد می گیرنند و انتقاد می کنند به آنها پاسخ داده نمی شود که برو خودت حزب تاسیس بکن و رای مردم را کسب کن و مملکت را آنطور که میدانی اداره کن. تازه اگر «ما»های منتقد روزی حزب تشکیل دادیم، حتما انتقاداتمان را با توان و با تاثیرگذاری حزبی و خیلی بیشتر از حالا به عمل خواهیم آورد. خیلی عجیب است واقعا یک عده که حاظر نیستند قبول کنند که آن دولت و آن برنامه که برای سی سال پیش برای سرنگونی رژیم توسط مجاهدین در کوتاه مدت(حداکثر تا سه سال بعد از تدوین آن که ضرب الاجل آن در63 به پایان رسید) تدوین شد، دیگر فاقد اعتبار است و بیشتر از 15 سال هم هست که سالروز انتخاب رئیس جمهور آینده اشان را جشن می گیرند و کلی تمرینات و نمایشات «شکوهمند» شبه سلطنتی هم برای تشریفات کرده و می کنند و خلاصه هدفشان قبضه انحصاری قدرت در ایران است، می خواهند هیچ کس هیچ ایراد و انتقادی از کارشان به عمل نیاورد. البته انتظاری نیست که انتقاد را مثل شربت و شیرینی دریافت کنند، ولی نگاه تحقیر آمیز به انتقاد کننده، کلا می تواند مساله را از مسیر درست خود خارج کرده و مساله را به شکل دیگری در بیاورد، چنان که در بالا شرح آن رفت و نیز چندی پیش هم یک چماق کش سایبری «کتاب خوان»،در همان سایت که پاتوق این نسق گیران و تک تیراندازان«رهبری انقلاب نوین» است، با هدف تئوریزه کردن ضرورت نفرت نسبت به منتقدان، و آموزش آن به «هواداران مقاومت» و به ویژه تاثیر ناپذیر کردن ذهن «هواداران مقاومت» در برابر مطالب انتقادی که من از عملکرد رهبری مجاهدین می نویسم ، با نقل جملاتی از شاملو در گفتگویی، نوشته بود که من(ایرج شکری) فرق سکنجبین را با کج بیل نمی دانم و این دو را از هم تشخیص نمی دهم. نمی دانم چطور این استاد علم روانشناسی و سیاست و جنگ روانی و ... به این تناقضی که در ذهن«هواداران مقاومت» می تواند به وجود بیاید فکر نکرده که خب آدمی که فهم و شعور تشخیص سکنجین از کج بیل یا بیل سرکج را ندارد، اصلا چه ارزشی دارد که آن همه وقت برای نوشتن آن مطلب مطوّل پر از آسمان ریسمان و تَفَلسُف،همراه با قلنبه گویی وpackage و پارادایم، صرف آن بشود؟ مطلبی که خیلی عقده مندانه و لبریز از دهن دریدگی بود. اما او که تلاشش را ابتدا با به کار گرفتن تاکیتک«خودی و غیرخودی» و سعی در متمایز کردن منتقدانی چون علی ناظر و ایرج مصداقی و اسماعیل و... با من و آنها را دوست و دلسوز مجاهدین و مرا عقده یی، و حقیر و... نشان دادن به میدان آمده بود، خیلی زود از روند انتقادات از عملکرد رهبری مجاهدین، در شعر و در نثر، تیپای محکمی دریافت کرد و تلاشهایش پوچ از آب در آمد. بگذریم، خب اگر یکی فکر کند که ما کار آن کلاغها را با جنابشان وهممسلکانشان کرده ایم یا این که یکی چون فکر می کند ما فرق سکنجبین را با بیل سرکج نمی دانیم، جام سکنجبینی را که برای کاهش «صفرا»ی آنان به آنها می دهیم، کج بیل یا بیل سرکجی ببیند که به طرفش دهانش گرفته ایم، این سوء تفاهم بزرگی است که نمی تواند خالی از تخاصم باشد و طبعا واکنش به آن هم نمی تواند متاثر از تخاصم نهفته در آن نشود. البته سرچشمه همه این واکنشهای تعصب آلود و حزب اللهی گونه همان برج و بارویی است که 27 سال پیش با شعبده «انقلاب ایدئولوژیک» رهبری مجاهدین، دیوارهای آن بالا رفت و از آن پس جواب هر انتقادی با سنگ باران و شلیک سنگین توپخانه تبلیغات خصمانه و حرمت شکنانه، با برتری رسانه مطلقی که مجاهدین داشتند، رو به رو شد. این«تک تیراندازان» نقابدار در مواردی هم در مورد گرایش سیاسی خود آشکارا دروغ می گویند یکی خودش را از هوداران سابق چپ معرفی کند که از زمان شاه از مبارزه بریده و رفته دنبال زندگی و یکی مثل آن استاد «آموزش تئوریک به هواداران مقاومت»، با این که بخارات ناخوشایند تعلیمات ایدئولوژی یی که رویکردش به منتقدان برچسب زنی و اهانت بوده، از نوشته اش بلند است، خودش را هوادار شورا ملی مقاومت معرفی می کند. به هرحال خوشبختانه اینترنت ضربه سنگینی به آن برتری رسانه ای زد و حالا کافیست مطلبی را در وبلاگ خودت که هیج خرجی هم ندارد قرار بدهی تا از مالزی و استرالیا و ژاپن گرفته تا کانادا و نروژ و سوئد و ایران، بدون هیچ هزینه یی در اختیار هرکسی که مشترک اینترنت است در خانه اش، یا در هر مکانی مثل کافه های اینترنتی قرار بگیرد و این البته برای قیم مآبان در رویای مالک الرقابی و «ازمابهتران»ی و مهرتابانی، بسیار ناراحت کننده است. اما ما طبعا تسلیم شانتاژ اینان که چون فلان سایت وابسته به وزارت اطلاعات مطالب مقاله ما را نقل کرده است پس آنچه ما نوشته ایم خدمت به رژیم است، نخواهیم نشد. من قبلا هم در این مورد یاد آوری کرده ام که اولا این هم روشی است که در جمهوری اسلامی به کار گرفته می شد و می شود که هر انتقادی از سوی خودیها هم به عنوان تهیه خوراک تبلیغاتی برای رادیو اسرائیل و رسانه های «استکباری» کوبیده می شد و حالا هم که با اتهاماتی که به میرحسین موسوی و کروبی می زنند این روش به حادترین شکل کاربردش رسیده است. حسین شریعتمداری در کیهان هم از استادان پرونده سازی در این زمینه است. البته او ادعای«آموزش تئوریک» در این زمینه به نیروهای ولایتمدار را نکرده است. ثانیا مجاهدین هم در سایتهای خود به مطالبی مربوط به تظادهای درونی رژیم در اظهارات این یا آن عنصر نظام آخوندی اشاره و استناد می کنند و روشن است که این به معنی همسوی و همدلی مجاهدین با آنان نیست. دیگر این که چسباندن ما به رژیم باید خط قرمز من و مای منتقد با اینها، با این «تک تیراندازان نقابدار»، باشد. می شود به فحشهاشان بی اعتنا بود. اما به محض این که این مرز رعایت نشد، از طرف هرکس که باشد چه با اسم مستعار باشد یا اسم حقیقی، اعم از این که «تک تیر انداز» گرایش آشکار ایدئولوژیکی«دارد/یا/ندارد» باید با آنها کار همان«کلاغهای...» را کرد. بالاتر از این من حرف آخرم را سه سال پیش زده ام*

* http://iradj-shokri.blogspot.com/2008/04/blog-post_17.html

29 تیر 1390 – 20 رژوئیه 2011

http://iradj-shokri.blogspot.com