mercredi, août 21, 2013

یادداشتی بر انتقاد اسماعیل وفا یغمایی



یادداشتی بر انتقاد اسماعیل وفا یغمایی

ایرج شکری


انتقاد شما به آقای ابریشمچی به خاطر سکوت دراین مورد(تهدید به بند از بند جدا کردن منتقدان در یک برنامه تلویزیونی) وارد نیست!اولا این نوع تفکر و این نوع حق به جانب بودن در انتقام گیری، از آموزشهای خود مسعود رجوی، از قرائت «زیارت عاشورا» سرچشمه می گیرد. کافی است که به یکی دو سخنرانی او در عاشورا گوش بکنید تا به یاد بیاورید که او چگونه خودش را حسین زمان و مریدانش را مجاهدان امام حسین، رژیم و عواملش را یزیدیان زمان می خواند و به کسانی که «اسباب کشتار» را فراهم کردند و حتی کسانی که به رژیم «تمکین» و در برابر ستم و کشتار حسینیان زمان سکوت کردند، نفرت نثار می کند و در ضمن وظیفه مذهبی و تاریخی خودش را «گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته شده و انتقام گرفته ناشده ثارالله، خون خدا» می داند. آنها(رهبری مجاهدین) به دمیدن این تعصب و درنده خویی علیه منتقدان نیاز دارند، چون اگر غیر از این را بپذیرند، یعنی باید انتقاد به عملکرد رهبری مجاهدین را بپذیرند، یعنی باید تمام آنچه برای نقش پر «عظمت» رهبری «ذیصلاح» که در مسعود رجوی ساخته و بافته بودند رشته بکنند، زیرآب انقلاب ایدئولوژیک را بزنند، همچنان که زیر آب خیلی از ادعاها مهمل دیگر را هم بزنند و از جمله بپذیرند که رویدادهای خونین و فاجعه باری که در مرداد 88 و 19 فروردین 90 اتفاق افتاد، قابل اجتناب بود و عرض اندام پوچ و غلطی بود برای ارضای خود بزرگ بینی و خود خواهی مسعود رجوی و همانگونه که همگان شاهدند کمترین نفعی  برای مجاهدین نداشت و موقعیت آنان را در عراق و صحنه بین المللی و نزد افکار عمومی بهتر نکرد. ثانیا مهدی ابریشمچی خودش دو آتشه تر از هرکسی اهل انتقام و بند از بند جدا کردن است. این تنها به همان علت نیست که مسعود رجوی در تزریق نفرت با قرائت زیارت عاشورا آن را به تشکیلات می دمد، بلکه به خاطر نقشی که او در انقلاب ایدئولوژیک داشته است، برای او(ابریشمچی) یک وسیله دفاعی
 
 است برای حفظ «چهره» خودش. اگر یادتان باشد اینها به این دلیل انقلاب ایدئولوژیک را «حماسه یی بر فراز همه حماسه های مجاهدین» نامیدند که همچنان که خود مهدی ابریشمچی در سخنرانیهای آن زمان تاکید زیادی روی آن می کرد، در این ماجرا «بحث عبارت از مایه گذاشتن از چهره بود». می گفتند مجاهدین در شهادت  و شهید شدن که اصلا مساله یی ندارند و نداشته اند، مایه گذاشتن از چهره مهم است. البته اینها درآغاز یک پوشش و لفافه ای برای هدف اصلی خود، که امام کردن مسعود رجوی بود بکار بردند، این که این اقدام را فدا کردن و پرداخت در راه انقلاب اعلام می کردند و می گفتند که طلاق گرفتن مریم برای این بوده است که او در مقام همردیف مسئول اول نباید به هیچ چیز «مشروط» باشد. خب اگر مساله همین بود و حتی باز هم اگر مریم ازدواجی معمولی با مسعود می کرد ایراد و انتقادی نبود، اما همین ازدواج یکباره به حماسه تبدیل شد و با این که هزینه را مریم و مهدی ابریشمچی پرداخته بودند اما مسعود امام و رهبر ذیصلاحی شد که تاریخ ایران از زمان مشروطه کم داشت، چرا چون با همان تفسیرها، او هم از چهره مایه گذاشته بود، یعنی پذیرفته بود که مورد این اتهام قرار بگیرد که همسر دوست صمیمی اش را از چنگش در آورده است که در  فرهنگ عامه به آن «ناموس دزدی» می گویند (و در همین فرهنگ اتهام یا صفتی که به ابریشمچی ممکن بود وارد شود«دیوثی» بود) و بعد هم همه مجاهدین به «بیعت با رهبری» فرا خوانده شدند و با اعلام حقارت در برابر فدا و عظمت رهبری نوین و عقیدتی این تعهد را هم می داند که در همه شرایط در «رکاب» رهبر باشند. اما مساله خیلی زود به راهی که این دو(مهدی ابریشمچی و مسعود رجوی)می خواستند هدایت شد و انقلاب و آلترنایتو و سازمان و خلاصه هم چیز در وجود رهبر خلاصه شد و مجاهدین خلق ایران شدند «سربازان مریم و مسعود» و بالای اعلامیه هاشان هم بعد از بنام خدا، به نام مریم و مسعود قرار گرفت و ...(من در همان سالهای اول بعد از انقلاب ایدئولوژیک، این نوع ادبیات و تبلیغات را با نوشتن نامه مورد انتقاد قرار دادم). بنابراین کسانی که تا «مایه گذاشتن از چهره»، که معنی آن متّصف شدن به صفاتی زشت به خاطر کاری فاسد و غیر اخلاقی، از سوی مردم بود( به ویژه آن بخش مذهبی و مسلمانی که به همان عاشورا و امام حسین و سینه زنی و عزاداری مورد اعتقاد رهبری مجاهدین، معتقدند و«تعصب ناموسی» دارند و قاعدتا مجاهدین باید پایگاه اجتماعی خود را در بین همین ها جستجو کنند و از اینها حمایت کنند جذب کنند)، برای فرار از پذیرش اشتباه خود در محاسبه سرنگونی کوتاه مدت رژیم،ریسک کردند و «مایه گذاشتند» چرا انتقاد پذیر بشوند و این خطر را بپذیرند که آن کار چهره خراب کن، حالا بعد از نزدیک سی سال روی سرشان آوار شود. آن اقدام را برای این کردند که زیر بار شکست استراتژی براندازی رژیم با مبارزه مسلحانه که قرار بود رژیم را شش ماهه و حداکثر تا سه سال سرنگون بکند، نروند و اشتباه خود را نپذیرند. یادمان هست که انقلاب ایدئولوژیک در پایان زمانبندی استراتژیک مسعود رجوی برای سرنگونی رژیم در کوتاه مدت(حد اکثر سه سال) و در اسفند سال 63 اعلام شد. البته کلید راه انداختن آن شعبده با انتخاب مریم به عنوان همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین دو-  سه ماه پیش از آن زده شد بود شده بود و مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در این مورد نیز به همه دروغ گفتند و کلاه سر هواداران پاکدل و مردم گذاشتند.
 ۳۰ مرداد ۱۳۹۲  - ۲۱ اوت ۲۰۱۳







vendredi, août 16, 2013

صحنه رُِمانتیک و زیبایی از فیلم دلدادگان باید بیاموزند وترانه یی زیبا آل دی لا Al DI Là


 ترانه یی زیبا و صحنه رُمانتیک و زیبایی از فیلم دلدادگان باید بیاموزند

 
 
 صحنه عاشقانه زیبایی از فیلم «دلدادگان باید بیاموزند»  که ترانه زیبای «آل دی لا» در آن (توسط

Emilio Pericoli

)خوانده می شود. این فیلم  در ایران قبل از انقلاب نماش داده شد. این فیلم در سال 1962 ساخته شده است. تروی داناهیوو، و سوزان پلِشِت دو بازیگری هستند که در این صحنه دیده می شوند. این فیلم در زبان انگلیسی بیشتر با اسم

  RomeAdventureشناخته می شود ولی  با اسم
 The Lovers Must Learn  (دلدادگان باید بیاموزند)هم از آن نام برده می شود. نام کارگردان آمریکایی فیلم Delmer DAVES است که در سال 1977 درگذشته است(متولد 1904).

  متن ایتالیایی و ترجمه انگلیسی شعر ترانه به همراه لینک سایتی که متن و ترجمه از آن گرفته شده در زیر آمده است


Al Di La"
Al di la means you are far above me, very far
Al di la, as distant as the lovely evening star
Where you walk flowers bloom
When you smile all the gloom turns to sunshine
And my heart opens wide
When you're gone it fades inside and seems to have died

Al di la, I wondered as I drifted where you were
Al di la, the fog around me lifted, there you were
In the kiss that I gave was the love I had saved for a lifetime
Then I knew all of you was completely mine.

Non credevo possibile,
Se potessero dire queste parole:

Al di lá del bene più prezioso, ci sei tu.
Al di lá del sogno più ambizioso, ci sei tu.

Al di lá delle cose più belle.
Al di lá delle stelle, ci sei tu.
Al di lá, ci sei tu per me, per me, soltanto per me.

Al di lá del mare più profondo, ci sei tu.
Al di lá de i limiti del mondo, ci sei tu.
Al di lá della volta infinita, al di la della vita.
Ci sei tu, al di la, ci sei tu per me.
La la la la la...
La la la...
(Ci sei tu...)
(Ci sei tu...)

Al di lá del bene più prezioso, ci sei tu,
Al di lá del sogno più ambizioso, ci sei tu,

Where you walk flowers bloom
When you smile all the gloom turns to sunshine
And my heart opens wide
When you're gone it fades inside and seems to have died

Al di la, I wondered as I drifted where you were
Al di la, the fog around me lifted, there you were
In the kiss that I gave was the love I had saved for a lifetime
Then I knew all of you was completely mine.

Al di lá del mare più profondo, ci sei tu.
Al di lá del limiti del mundo, ci sei tu.
Al di lá della volta infinita, al di la della vita.
Ci sei tu, al di la, ci sei tu per me.

La la la la
La la la la
La la la la
…la…laaaaaaaaaaaaa

jeudi, août 01, 2013

تاریخسازی مسخره



تاریخسازی مسخره




ایرج شکری

آخوند روحانی دست به اقدامی زده است که به نظر ناشی از «خود تاریخساز پنداری» می رسد و آن دعوت از سران کشورها و مقامات خارجی برای حضور ذر مراسم تحلیف ریاست جمهوری خودش است. البته برای ما که خود تاریخساز پنداران در قدرت نظیر محمد رضاشاه، با آن نطقش در برابر آرامگاه کوروش را و نیز یک نمونه خیلی استثنایی خود تاریخساز بین به قدرت نرسیده با کتاب قطوری با جلد زرکوب، در مورد تاریخسازی اش دیده ایم، اینها همه با مسخرگی همراه است. گفته می شود آخوند روحانی سران همه کشورها جز آمریکا و اسرائیل را برای مراسم تحلیف خود دعوت کرده است (که البته تعداد کسانی از سران کشور که این دعوت را پذیرفته اند، به لحاظ تعداد و نیز اهمیت کشور ناچیزند). مسخرگی مساله در اینجاست که این سوال مطرح می شود که خُب مگر چه خبر است و چه اتفاقی افتاده است که سران کشورها، برای تحلیف یک رئیس جمهوری که مثل آن قبلی ها که هر چهار سال یکبار در مناسک و نمایش انتخاباتی به عنوان رئیس جمهور معرفی شدند، حالا قرار است با همان تشریفات که قبلی ها هم طی کرده اند و در چارچوب همان قانون اساسی که قبلی ها هم در آن گیر کرده و با محدودیت در آن کار کرده اند(که تازه همان هم در زمینه حقوق شهروندان زیرپا گذاشته شده است)، و زیراقتدار همان ولی فقیه که بی اجازه او نمی تواند در مسائل مهم سیاست خارجی، قدم از قدم بردارد(همانطور که یکی خاتمی بود و می خواست قدمی بردارد، با سنگ اندازی رهبر متوقف شد)، وقت خود را در سفر به ایران هدر بدهند و در ضمن با این اقدام به کسی بی جهت امتیاز و اعتبار بدهند که معلوم نیست چه اندازه اهل درانداختن «نشستنگاهش» با شاخ گاوی به نام مقام معظم رهبری است. حالا ممکن است این اقدام یک «ژست» مسالمت جویانه و «اعتدال گرایانه» از سوی روحانی باشد به نشانه «آشتی با جامعه بین المللی» و دست برداشتن از پرخاشگری در سیاست خارجی و پیش گرفتن «احترام متقابل» در روابط خارجی. اما در این حالت هم دلیل ندارد که کشورهای غربی دارای مشکل با رژیم، دچار خوش بینی زیادی بشوند. «حسن نیّت» تنها کافی نیست. بعد از بیش از سه دهه اوباشگری و بکار گرفتن تروریسم در سیاست خارجی و زیرپا گذاشتن مکرر کنوانسیون وین در مورد مصونیّت هیات های دیپلماتیک در محل ماموریت، که همراه بوده است با حمله و هجوم اوباش سازمان یافته به سفارتخانه ها، یا محاصره سفارتخانه ها توسط ماموران انتظامی رژیم و گروکشی بر سر این یا آن اقدام تروریستی رژیم، آنها انتظار گامهای عملی دارند و در این زمینه توپ در زمین رژیم است و رژیم باید نشان بدهد که تصمیم به تغییر روش گرفته است. حال فرض کنیم که دست اندرکاران کشورهای غربی به ویژه، برای این که در هموار کردن راه برای حل مشکلات روابط خود با رژیم، با حسن نیّت برخورد بکنند، نمایندگانی هم به مراسم تحلیف بفرستند، آنوقت نوبت برداشتن گام عملی است و طبعا در این مرحله این آخوند روحانی است که باید گام بردارد، و باید گام مؤثری هم بردارد و حرّافی نکند. آخوند روحانی اگر واقعا مصمّم باشد که گام عملی در دگرگون کردن روش اداره کشور و روابط خارجی رژیم بردارد، باید دارای آن توانایی باشد که دست سپاه پاسداران و زائده های آشکار و پنهان آن را در زمینه های مختلف امور داخلی و سیاست خارجی کوتاه کند. به طور مثال یک گام سمبلیک و بسیار پر اهمیت که خرجی هم برای رژیم ندارد، گرفتن ساختمان و محل سفارت آمریکا در تهران از  دست سپاه پاسداران و واگذاری آن به سفارت سوئیس است که حافط منافع آمریکا در ایران است و در خواست اقدام متقابلی از سوی آمریکا در واگذاری ساختمان و محل سفارت ایران در واشنگتن به کشور حافط منافع رژیم در آمریکا(که گمان می کنم پاکستان است) می باشد. همین اردیبهشت گذشته بسیج به مناسبت سالگرد شکست اقدام نظامی آمریکا در طبس نمایشگاهی به اسم «پنجه شکسته» در محل «لانه جاسوسی» برگزار کرد. زمانی البته خیلی سال پیش، سفارت ایران در واشنگتن برای استفاده به عنوان نمایشگاه و فروشگاه مبل اجاره داده شده بود.

 قرار بود مراسم تحلیف روز 12 مرداد انجام شود، بعد از آن هم مراسم «تنفیذ» است که روحانی حکمش را از دست ولی فقیه خواهد گرفت. به همین زودی او وارد گود می شود. اگر چه شرایط بد رژیم و فشار تحریم ها، می تواند امتیازی باشد برای روحانی تا عوامل و « نیروهای فشار» در داخل نظام را با توسل به ولی فقیه، کنار بزند، اما باز هم این خر تو خری که رژیم ولایت فقیه است و با دسته اشراری که در ایران در قدرت هستند، راه برای عادی سازی روابط با غرب بسیار پر دست انداز است و با بعضی کشورهای منطقه هم با ناهمورای های بسیار همراه خواهد بود. هم چنان که عمل به قول دیگری که او در انتخابات داده بود - خاتمه دادن به مزاحمت های «لباس شخصی ها» برای مردم و به ویژه دختران- بسیار دشوار تر از حل مسائل سیاست خارجی به نظر می رسد. 



۱۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۱ اوت ۲۰۱۳


مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...