mercredi, août 03, 2016

خودکشی دختر ۱۱ ساله به دلیل ازدواج اجباری



خودکشی دختر ۱۱ ساله به دلیل ازدواج اجباری

در ایران فاجعه ناشی از عملکرد رژیم پلید آخوندی و اجرای احکام شرع به شکلهای مختلف و از پایین ترین سن و از آغاز کودکی به سر مردم فرو می ریزد، از زندگی تلخ و درد ناک کودکان کار و کودکان خیابانی تا دختر بچه هایی که در سالهایی که باید پشت میز مدرسه باشند و اوغات فراغت خود را با بازی ورزش و سرگرمی های مورد علاقه خود بگذرانند،با ازدواج در سن پایین «به خانه بخت» فرستاده می شوند و گاه با اختلاف سنی بسیار بالا با شوهر. یکی از دردناکترین رویدادها در این رمینه گزارشی است در مورد خودکشی یک دختر 11 ساله که با تصمیم و زیر فشار مادر بزرگش، قرار بوده است به ازدواج مردی 25 سلله با معلولیت ذهنی و روانی در بیاید.  این خبر در روزنامه وقایع اتفاقیه منتشر شده و سایر رسانه ها از آن روزنامه نقل کرده اند. چند سطر از مقدمه این گزارش حذف شده و بقیه آن در زیر آمده است..

به گزارش ایسنا، به نقل از روزنامه «وقایع اتفاقیه»

دوشنبه‌شب(۱۱ مرداد) در برخی گروه‌های تلگرامی، خبری دردناک دست‌به‌دست شد. خبر این بود: «دختر ۱۱ ساله کامیارانی، به‌خاطر اصرار مادربزرگش برای ازدواج اجباری با یک مرد ۲۵ ساله دارای معلولیت ذهنی و جسمی، خودش را حلق آویز کرد

پس از آن رسانه‌های محلی گزارش دادند ظهر شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵، دختر ۱۱ ساله‌ای در شهرستان کامیاران در تپه پیرمحمد، با پاره‌کردن چادر مادربزرگش و حلق‌آویز کردن خود از لوله گاز، به زندگی‌اش پایان داد. با به پایین رسیدن سطح هوشیاری دختر ۱۱ ساله به پایین‌ترین حد ممکن، صبح دوشنبه ۱۱ مرداد در بیمارستان بعثت سنندج، فوت کرد.

در این‌ میان، عکسی بزک‌شده از دخترک نیز پای خبر خودکشی دیده می‌شد. تصویری که او را در لباس نوعروسانِ آن مناطق نشان می‌داد. هنوز نام و نشانش معلوم نیست؛ برخی می‌گویند اسمش «هستی» است اما یکی از اهالی کامیاران می‌گوید: اسمش را دقیقا نمی‌دانم. خانواده‌اش به‌شدت سنتی‌اند و حتی اعلامیه برایش چاپ نکرده‌اند، برای همین نمی‌دانیم اسم و فامیلش همین است که شنیده‌ایم یا نه!

یکی از منابع محلی که خودش وکیل دادگستری است، درباره اتفاقی که برای این دختربچه رخ داده با تأکید بر این نکته که دخترک دقیقا ۱۱ ساله بوده است، می‌گوید: شب یکشنبه ۱۰ مرداد بود که خبر در سطح شهر پیچید. اولش در همین حد خبردار شدیم که دختر ۱۱ ساله‌ای به‌خاطر ازدواج اجباری، خودش را حلق‌آویز کرده اما بعد که جست‌وجو کردیم متوجه شدیم اهل منطقه تپه پیرمحمد بوده و قرار بود تا هفته آینده به‌خانه شوهر برود اما شب یکشنبه خودش را حلق آویز می‌کند و صبح در بیمارستان بعثت سنندج، فوتش اعلام می‌شود. گویا دخترک چندی قبل به‌ عقد مردی درآمده بود که دچار معلولیت ذهنی و جسمی بوده و صرفا به‌اصرار مادربزرگش، تن به‌این ازدواج اجباری داده بود.

او ادامه می‌دهد: ظاهرا دخترک، پدر و مادرش را از دست داده بود و در تپه پیرمحمد، همراه مادربزرگش که توان حرکت ندارد و فلج است زندگی می‌کرده است. به‌زور عقدش کرده‌اند و قرار بوده تا یکی‌دو هفته آینده، سر خانه و زندگی‌اش برود اما مثل اینکه دوام نیاورده و خودکشی کرده است. تپه پیرمحمد، عمدتا جای روستانشینانی است که دارای وضعیت مالی مطلوبی نیستند و اگر کسب و کار کشاورزی‌شان به‌راه باشد روزگار می‌گذرانند.

از او نظرش را درباره دلایل این ازدواج اجباری می‌پرسم. پاسخ می‌دهد: در کردستان، معمولا روابط با هدایت خانواده‌ها به ازدواج آگاهانه می‌انجامد اما خب قضیه در برخی روستاها فرق می‌کند و این ناشی از تعصبات طایفه‌ای و مذهبی برخی از گروه‌هایی است که در این مناطق ساکن هستند.

او می‌گوید: اینجا گاهی از این دست ازدواج‌ها در روستاها اتفاق می‌افتد. حتی با سنین پایین‌تر اما چون عقدکردن اینها به عهده ماموستاهای (روحانیان معتمد) محلی است و در دفترخانه‌ای ثبت نمی‌شود و تنها در برگه‌ای به‌دست همان عاقد نوشته می‌شود، اطلاع دقیقی از آمار ازدواج‌ها در سنین پایین نداریم اما می‌توانم بگویم این اولین مورد خودکشی کودکان در این منطقه است که به‌خاطر ازدواج اجباری رخ داده است.

آماری در دست نیست

به‌گفته او، ازدواج‌هایی از این دست که عمدتا در برخی از روستاهای مناطق غربی کشور، مثل کردستان و کرمانشاه، رخ می‌دهد معمولا پس از سن قانونی در دفاتر رسمی ثبت می‌شوند و تا آن‌زمان ممکن است برخی دختران ۹ تا ۱۳ ساله به اجبار یا آگاهانه به خانه شوهر بروند.

با تأکید می‌گوید: خانوم! در همین‌شهر هم روابط دختر و پسر آزادتر از این حرف‌هاست اما خب با نظارت خانواده‌ها. با این‌همه نمی‌دانم چرا در ماه‌ها و سال‌های گذشته، آمار خودکشی در بین نوجوانان در استان افزایش پیدا کرده است. یکی به‌خاطر مسائل تحصیلی خودکشی می‌کند، دیگری به‌خاطر شکست عشقی خودش را از روی پل پرت می‌کند و این آخری که به‌خاطر ازدواج اجباری‌ به زندگی‌اش پایان می‌دهد.

آمار بالای طلاق در کامیاران

این وکیل دادگستری در کامیاران به آمار بالای طلاق در این شهرستان هم اشاره می‌کند و ضمن تأکید بر این نکته که نیمی از این طلاق‌ها در میان دختران زیر ۲۵ سال اتفاق افتاده است، می‌گوید: رئیس بهزیستی شهرستان کامیاران، چندروز پیش از ارجاع حدود ۲۳۵ پرونده طلاق به بخش مداخله در امورخانواده اورژانس اجتماعی شهرکامیاران خبر داده که این مسئله برای ما که خودمان با این پرونده‌ها درگیر بودیم، آمار بالایی است. شهر کامیاران، کلا ۸۰ هزار نفر جمعیت دارد و اکثر افرادی که درخواست طلاق دارند، زنان و دختران زیر ۲۵ سال هستند که به‌دلیل ازدواج‌های زودهنگام و عدم رضایت از زندگی زناشویی‌شان، پیگیر پرونده طلاقشان هستند.

به‌گفته او از ۲۳۵ پرونده‌ای که به اورژانس اجتماعی ارجاع شده، شاید ۳۰ تا ۴۰ مورد به سازش انجامیده اما ۲۰۰ مورد دیگر هنوز به نتیجه نرسیده است. برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد، آمار خودکشی در استان‌هایی چون کردستان، کرمانشاه و ایلام بیشتر از سایر نقاط کشور است. با این‌همه، این آمار منحصر به خودکشی کودکان نمی‌شود و آمار کلی خودکشی را در بر می‌گیرد.

کارشناسان می‌گویند: در استان‌هایی مانند کردستان و کرمانشاه که هنوز برخی رسوم اشتباه در میان برخی از خانواده‌ها رواج دارد آمار خودکشی زنان بالاتر است. دلایل خودکشی شامل طیف متنوعی از مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و سیاسی است که در قالب مسائل فردی و اجتماعی نیز طبقه‌بندی می‌شود، بنابراین نمی‌توان در این مقوله کلی‌گویی یا تقلیل‌گرایی داشت.

اگرچه برخی جامعه‌شناسان در سال‌های گذشته با تحلیل‌های آماری نشان دادند که به‌دلیل کاهش ازدواج اجباری، تعداد خودکشی‌ها در بین زنان کاهش پیدا کرده اما از آن‌جهت که این مسئله امری نسبی است، می‌تواند با توجه به محیط زندگی افراد دچار شدت و ضعف‌هایی شود. اگر به‌صورت شفاف، آمار در اختیار جامعه و پژوهشگران قرار گیرد از یک‌سو آن آسیب و پدیده اجتماعی، بهتر و دقیق‌تر شناخته خواهد شد و از سوی دیگر از میزان تأثیرگذاری رسانه‌های خارجی هم کاسته می‌شود و به‌جای اینکه مردم برای تحلیل آسیب‌ها به رسانه‌های خارجی مراجعه کنند در رسانه‌های داخلی به‌دنبال شناخت بیشتر آسیب‌های اجتماعی می‌روند؛ درنتیجه، امکان سوءاستفاده نیز کاهش می‌یابد.

دو راهی حقوق کودک و ازدواج اجباری

شیوا دولت‌آبادی، روانشناس و مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق کودک، درباره این‌خبر می‌گوید: در مورد تکرار بعضی از انواع خودکشی در مناطقی از کشور، به‌صورت معنی‌دار با نگرش روانشناسی اجتماعی می‌توانیم اظهار نظر کنیم. به‌این معنی که با توجه به ارتباط این خودکشی‌ها با بعضی موارد از جمله ازدواج اجباری، فردی‌که اقدام به خودکشی می‌کند، در واقع به‌دنبال اعلام زنگ خطر به ساختار اجتماعی حاکم است و در این مورد به ما هشدار می‌دهد که باید به‌فکر کودکان در معرض ازدواج اجباری باشیم.

به گفته این استاد دانشگاه، باوجود فاصله‌ای که بین نگرش شرعی به بلوغ و مسئولیت ‌پذیری برای ازدواج وجود دارد و خیلی هم زیاد است؛ اما قانون به ازدواج بالای ۱۳ سال اجازه ثبت داده، بنابراین از نظر سنت و مذهب هم دختر ۱۱ ساله آمادگی ازدواج ندارد و مشخص نیست چرا با توجه به این شرایط، یک انسان به‌راحتی قربانی خواسته‌های نابه‌جای اطرافیان شده است.

او ادامه می‌دهد: وقتی انتظاری که یک انسان (چه کوچک یا بزرگ) از زندگی برای خودش دارد با آنچه برای او اتفاق می‌افتد، خیلی فاصله داشته باشد او را در وضعیتی قرار می‌دهد که خشونت به خودش را جایز می‌شمارد و این مسئله در نهایت او را متقاعد به خودکشی می‌کند.

به گفته دولت‌آبادی، در واقع کسی‌که دست به خودکشی می‌زند، فاصله تحمیل‌شده به زندگی‌اش را نمی‌تواند بپذیرد و برایش قابل تصور و تخیل هم نیست؛ به‌ویژه درمورد ازدواج که امری جدی در زندگی هر انسانی است.

این استاد دانشگاه اضافه می‌کند: حال شما تصور کنید یک کودک با همه تخیلات و تصورات کودکانه‌اش در این مرحله سخت قرار بگیرد. متأسفانه در چنین شرایطی است که می‌گویم فاصله بین خواسته‌ها و تحمیل‌ها چنان زیاد می‌شود که فرد تصمیم به خودکشی می‌گیرد و این در مورد همه افراد، چه بزرگسال و چه نوجوان، قابل اتفاق افتادن است. در واقع فرد وقتی در تنگنا قرار می‌گیرد خودش را حذف می‌کند تا هشداری به جامعه اطرافش دهد.

دولت‌آبادی درباره ازدواج اجباری کودکان می‌گوید: مشخصا در این مورد تحمیل چند جانبه را شاهد هستیم؛ با کودکی مواجه هستیم که آمادگی این را ندارد در قالب یک زن بالغ، مسئولیت یک زندگی را بپذیرد و حق هم با اوست اما با اجبار اطرافیان ناچار به ازدواجی ناخواسته می‌شود
 http://www.isna.ir/news/95050107941


mardi, août 02, 2016

روشنگری های اشرف دهقانی در مورد یک مقاله در مورد دستگیری و اعدام سعید سلطان پور و مرگ صمد بهرنگی





روشنگری های اشرف دهقانی در مورد یک مقاله در مورد دستگیری و اعدام سعید سلطان پور و مرگ صمد بهرنگی


 خانم اشرف دهفانی در مورد تحریفات یک مقاله منتشر شده در سایت بی بی سی در مورد چگونگی دستگیری و شهادت شاعر مبارز سعید سلطان پور که در آن به مطالبی از کتاب او با عنوان «راز مرگ صمد» اشاره شده است، در مقاله مفصلی روشنگری کرده است. او در این نوشتار به سوالاتی هم که در مورد مرگ اسرار آمیز صمد که او از آن به عنوان قتل نام می برد پرداخته و نیز در مورد فرد همراه صمد در روز حادثه «حمزه فراهتی»، روشنگری های کرده و روی دروغگویی های او انگشت گذاشته است. قسمت خیلی کوتاهی از این مقاله در زیر آماده است. متن مقاله در سایت شخصی او و نیز در سایت عصر نو درج شده است- 
ایرج شکری










سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵

*******************

بی بی سی به تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ (۲۰ ژوئن ۲۰۱۶) در سایت خود مقاله ای به مناسبت شهادت شاعر انقلابی خلق، سعید سلطانپور درج نموده و در رابطه با چگونگی دستگیری او به ذکر نقل قولی از کتاب "راز مرگ صمد" (که توسط من در سال ۱۳۸۱ نوشته شده و چاپ دوم آن همراه با اسناد و مدارکی دیگر در سال ۱۳۸۷ منتشر شد) پرداخته است. در این مقاله موضوع مرگ صمد نیز پیش کشیده شده و مطالب به گونه ای عنوان گشته که برای خواننده غیر مطلع که کتاب "راز مرگ صمد" را هم نخوانده باشد ، کاملاً گمراه کننده می باشند. از این رو برای روشنگری لازم است تا آن جا که مقدور می باشد با فاکت و دلیل و استدلال به آن مطالب برخورد شود.

 عنوان مقاله این است: "سعید سلطانپور؛ روزی که قرار بود روز شاد باشد" که امضای فردی هم به نام حمید علوی به عنوان روزنامه نگار در پای آن قرار دارد. حال قبل از پرداختن به موضوع اصلی بگویم که در ابتدای مقاله گوئی که رژیم جمهوری اسلامی برای سعید سلطانپور دادگاهی هم ترتیب داده بود و یا گویا برای انقلابیون دیگر در آن زمان ، پیش از قتل شان دادگاهی برپا می کرد مطرح می شود: "از چند و چون برگزاری دادگاه او سندی در دست نیست". به نظر می رسد که ابراز این تردید از آن جاست که برای دست اندرکاران بی بی سی تنها اظهارات مقامات دولتی سند محسوب می شوند. در حالی که حقایق بیان شده از زبان خانواده ها و کل توده های در بند ایران و همچنین هزاران زندانی سیاسی به عنوان شاهدان عینی در آن مقطع در مورد ماشین کشتار رژیم جمهوری اسلامی ، اسناد معتبر و کاملاً قابل اتکاء می باشند که بر اساس آن ها ، این رژیم بلافاصله بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ ، در سراسر ایران به طور وحشیانه به توده های انقلابی و فرزندان مبارز آنان یورش برد و در این مسیر علاوه بر کشتار در خیابان و قتل مبارزین انقلابی در زیر شکنجه، در مقطعی صرفاً با نظر یک آخوند ، حکم به اعدام مبارزین دادند. در ماه های بحرانی آن سال تنها کافی بود که آخوند جلادی وارد زندان شود تا از میان زندانیان کسانی را نشان کرده و حکم به قتل آن ها دهد. مثلاً به عنوان ذکر یک نمونه با ورود آخوند موسوی تبریزی به زندان تبریز ، او بلافاصله حکم قتل چند زندانی از چریکهای فدائی خلق و سازمان زحمتکشان کُردستان ایران (کومه له) را صادر کرد و حکم اعدام آن ها که خواهر من، روح انگیز دهقانی نیز
روح انگیز دهقانی
  در میان آنان بود ، در روز ۸ تیر ۱۳۶۰ به اجرا در آمد. اما بی بی سی گوئی که برای زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ به راستی دادگاهی تشکیل می دادند در رابطه با قتل سعید سلطانپور در زندان مطرح می کند: "معلوم نیست که آیا دادگاهی برگزار شد یا..."
*******************



به طور کلی باید به این واقعیت اشاره کنم که در آن مقطع[خردا 1360]، قبل از این که جمهوری اسلامی بتواند کاملاً خود را سازمان دهد، پاسداران نه از آموزش لازم برخوردار بودند و نه انسجام چشمگیری در میان آنان وجود داشت. البته آن ها حتی خیلی قبل تر از ۳۰ خرداد ، شکار مبارزین سرشناس را در دستور کار خود داشتند و هر جا سراغی از آن ها می گرفتند به آن جا حمله می کردند. برای خود ما چنین مواردی اتفاق افتاده بود که یک نمونه از آن حمله پاسداران به مراسم سالگرد رفقای فدائی شهید ۱۱ اسفند ۱۳۵۰ بود که در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۵۹ در خانه مادر آژنگ، مادر یکی از آن شهدا، یعنی رفیق گرانقدر بهمن آژنگ برگزار شده بود. در آن موقع برخی ار رفقای حاضر ما در آن مراسم که ماهیت ضد خلقی رژیم تازه حاکم شده را به خوبی می شناختند با فرار خود از آن محل، پاسداران را از دستگیری خود محروم ساختند. همچنین به عنوان یک نمونه برجسته و آشکار می توان از ربودن و اعدام رهبران خلق تُرکمن و ترور مبارزین توسط همین پاسداران جمهوری اسلامی در آن دوره یاد کرد. مسلماً سعید سلطانپور با توجه به باورش نسبت به ماهیت ضد خلقی رژیم جمهوری اسلامی این تجربه را فراموش نکرده بود. در حالی که اکثریتی های دور و بر او ، آن جنایت را کار این یا آن جناح حکومتی جلوه داده و کماکان از "برادران پاسدار" صحبت می کردند که به نظر آنان می بایست به سلاح سنگین هم مجهز شوند.

********************

در این جا من فرصت پیش آمده را مغتنم شمرده و هم در مورد بحثی که بی بی سی پیش کشیده و هم در رابطه با مصاحبه ای که پیش از این صدای آمریکا با کسی که به همراه صمد تا قتلگاه او رفت و تنها برگشت (حمزه فراهتی) انجام داد می پردازم تا نه فقط یک بار دیگر بر حقیقت موضوع در رابطه با مرگ صمد بهرنگی تأکید شود بلکه نشان داده شود که این رسانه ها تا چه حد در ادعاهای خود مبنی بر "بی طرفی" و انتشار مطالب واقعی در افکار عمومی صادقند.

کسانی که کتاب "راز مرگ صمد" را خوانده اند می دانند که من در چاپ اول این کتاب پس از افشای همکاری حمزه فراهتی با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که در جریان قتل های رستوران میکونوس از پرده بیرون افتاد، و پس از آشکار کردن تناقضات نامه درج شده او در نشریه آدینه در دوره اول ریاست جمهوری رفسنجانی با واقعیت هائی که مفصلاً آن ها را توضیح داده ام، و هم چنین علیرغم آشکار کردن همه شواهد و اسناد و مدارکی که بر قتل صمد بهرنگی توسط عوامل ارگان مافیائی "ساواک" (در ارتباط با اشرف پهلوی) دلالت می کنند، در مورد شخص حمزه فراهتی نوشته ام: "مسلماً درست و عادلانه قضاوت کردن، به خصوص وقتی پای یک شخص معین در میان است، نیازمند تأمل، تعمق و موشکافی در تمام مسایل مربوطه می باشد. بر این اساس سخنان فراهتی نیز باید شنیده شوند.". پس از گذشت چند سال از انتشار این کتاب و کتاب "برادرم صمد بهرنگی، روایت زندگی و مرگ او" توسط اسد بهرنگی که رفتارهای کاملاً مشکوک فراهتی را در رابطه با مرگ صمد توضیح داده بود، فراهتی اقدام به انتشار کتابی تحت عنوان "از آن سال ها و سال های دیگر" نمود. مسلماً این شخص (حمزه فراهتی) اگر ریگی به کفش نداشت می بایست به همه سئوالات و مسایل بسیار مهمی که در این دو کتاب در رابطه با شخص وی مطرح شده می پرداخت و پاسخ گوی آن ها می بود. ولی او به عنوان کسی که صمد بهرنگی را تا قتلگاه او همراهی کرده و از خود به عنوان تنها شاهد نام می برد ، به هیچ یک از آن سئوالات و مسایل پاسخ نداد.
 ********************

متن کامل مقاله را در لینک زیر می توانید مطالعه کنید:
در مورد روح انگیز دهقانی:

مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...