mardi, mai 13, 2014

درمورد ترانه یی در نوشته خانم مینا اسدی






روی آهنگِ





آلبومهای امیر رسایی را هم در لینک زیر می شود گوش داد و دانلود کرد. برای دانلود کردن دو انتخاب هست یکجا و تکی. با کلیک کردن روی «تکی» لیست ترانه های موجود باز می شود که با کلیک کردن روی هرکدام می شود آنرا شنید. در آن میان در« آلبوم یاد آن روزها شماره 2» ترانه ای به اسم یاد آن روزها ردیف پنجم قرار دارد که ترانه مورد نظر خانم   خانم اسدی نیست. خانم اسدی قبلا درنوشته ای به  ترانه «توبارونی» که رامش آن را خوانده و شعر آن از ایشان است، اشاره داشت..   

در ضمن ماری هاپکین آن ترانه را در سال 1368 خوانده که می شود برابر سال 1348 البته جز سه ماه اول آن که در سال 1347 قرار داد. در ویکی پیدیا انگلیسی اطلاعات بیشتری در باره این ترانه وجود دارد از جمله این که سالها قبل از خوانده شدن توسط ماری هاپکین، با شعر روسی و توسط  خواننده روسی خوانده شده است.



این ترانه را خوانندگان معروف دیگر نیز خوانده اند اما محبوبیت اجرای آن توسط ماری هاپکین بیشتر از همه بود.  در زیر لینک ترانه در یوتیوب و  شعر ترانه

 Those were The days  
آمده است. با کلیک روی ویدئو می شود آن را گوش کرد. عکسی از مینا اسدی و دو سه عکس از ماری هاپکین نیز در زیر آمده است.




















If by chance I'd see you in the tavern
We'd smile at one another and we'd say

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes those were the days
La la la la...

Just tonight I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes those were the days
La la la la...

Through the door there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh my friend we're older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes those were the days
La la la la...





 *****


 Those Were The Days





***************************************

jeudi, mai 08, 2014

تکذیب ادعایی در چرند بافی شلغمکارانه


تکذیب ادعایی در چرند بافی شلغمکارانه
 
ایرج شکری

در یکی از مطالبی که اخیرا شلغمکاران مرید مسعود و مریم، به حمله به دکتر قصیم اختصاص داده اند، نویسنده سلسله مطالبی را که نوشته زنده یاد کمال رفعت صفایی است،  کار و نوشته من دانسته است.

 اندکی توجه و اندکی تعقّل در مورد نوشته های کمال رفعت صفایی و نیز اندکی اطلاع از نوشته های من از جمله در پاسخ به «بیانیه تفصیلی» شورای تحت امر و انقیاد مسعود رجوی که در آن چگونگی رابطه و کارم با مجاهدین آمده است، به خوبی روشنگر این است که ادعای نویسنده شلغمکاران یک چرند گویی ناشی از پیروی از «خط امام غایب» است. رابطه و همکاری من با مجاهدین رابطه یی در کادر «شورای ملی مقاومت» و همکاری در انتشار نشریه شورا و بعد «ایران زمین» بود. چگونه ممکن است آن اطلاعات و شهادتهایی را که کمال رفعت صفایی به خاطر آن که خود تجربه کرده و در آنها حضور داشته داده است را، من نوشته باشم؟. شلغمکار حتی مساله را به شکل حدس و گمان هم مطرح نکرده بلکه با یقین و به طور قطعی آن را نوشته من دانسته است. آن نوشته کمال حتی در اختیار من هم نبوده است و من هم با انتشار اینترنتی آن از آن مطلع شدم. اگر به فرض کمال آن یادداشتها را بمن سپرده بود، حتما با مقدمه و توضیحی آن را منتشر می کردم. به هرحال وقتی رهبری دستگاهی پاسخ انتقاد هر حامی و همراهی را، با حذف منتقد و اتهام زنی به منتقد می دهد، یا در برابر استعفای اعتراض آمیز،  دست به چرند بافی تفصیلی میزند و بیش پانصد امضا هم زیر آن جمع می کند، یا تحلیلهایی از اوضاع می دهد که به فاصله چند ماه یا در ضرب الاجل تعیین شده برای تحقق برآوردهایی که شده بود، معلوم می شود چرند گویی هایی بیش نبوده(مثل داستان «جرقه و موتور» یا ممکن شدن واگذاری اشرف به مجاهدین در پیام ده دیماه87)*، از مریدها و کفن پوش ها چه انتظاری می شود داشت؟ شاید انتشار شعر در ماه کسی نیست با مقدمه یی که من برای آن نوشته ام در یکسال پیش و این که آن شعر همراه نوشته های کمال در آرشیو پژواک ایران قرار دارد، مبنای این نتیجه گیری مشعشع آن مرید باشد. به هر حال من آن را تکذیب می کنم. آشنایی من با کمال از نزدیک، به همان زمانی مربوط است که او یاد نامه فروغ فرخزاد را برای نشریه شورا نوشت (در قسمت اول مطلب به آن اشاره کرده است) . در آن زمان او همراه نفر دیگری که از اعضای سابق مجاهدین و زندانی سیاسی زمان شاه بود و او هم با تشکیلات اختلاف پیدا کرده بود و جدا شده یا «اخراج» شده بود و گاه در مهمانی شام که به طور هفتگی که در پایگاهی در حومه شمال پاریس که دبیرخانه شورا و تحریریه نشریه شورا در آن قرار داشت، برگزار می شد و دوستان شورایی و یا بیرون از شورای مجاهدین به آنجا می آمدند، می آمد. این آمدن آنها به آنجا هم زمانی قطع شد که در یکی از همین دیدارهای شام، گپ زدنهای بعد از شام خیلی طول کشید. ساعت از نیمه شب گذشته بود و دیگر قطاری برای باز گشت به پاریس یا رفتن به جایی نبود. در آن زمان میهمانانی که می آمدند اگر وسیله نقلیه نداشتند، نفرات مجاهدین با ماشین های خودشان آنها را به خانه می رساندند. در آن شبی که آخرین باری بود که کمال با آن عضو سابق دیگر به آنجا آمدند، نفری که بازگشت مهمانان را سامازندهی می کرد بمن که کمال و آن نفر دیگرکه اشاره کردم کنار من بودند، گفت شما هم به ماشینی که آقا و خانم متین دفتری را می برد سوار شوید برای یک نفر در آن جا هست. به این ترتیب به آن دو فهماند که آنها خودشان باید مساله بازگشت حل کنند. من که می دانستم آن دو ماشین ندارند و این رفتار مجاهدین را بسیار زشت و تحقیر کننده دیدم، روبه آن دو کردم و گفتم منهم با شما می آیم آنها مخالفت کردند و اصرار من نتیجه نداشت و از من مصرانه  خواستند که با ماشین تعیین شده برگردم. بعد شیندم که آنها آنشب از آن حومه یی که فاصله یی نزدیک 30 کیلومتر با پاریس داشت، ساعتها پیاده و با مشقت راه طی کرده بودند. به هر حال نیاز به توضیح ندارد که من نمی توانم نویسنده آن مطالبی باشم  که کمال از تجربیات خودش بیان کرده(اطلاعاتی که من نمی توانم داشته باشم) و تحلیل های خودش را هم از مسائل ارائه کرده است و آن ادعای مطرح شده از سوی شلغمکاران، بی اساس است. چیزی هم از اهمیت مطالب مطرح شده کم نمی کند. هم چنان که چرندبافی های تفصیلی و غیر تفصیلی و لمپنیسم موزیکال دستگاه ورشکسته تبلیغاتی رهبری متوّهم و متکّبر مجاهدین، چیزی از وخامت وضع و انزوای روز افزونی که مسعود رجوی با رفتار خود محوربیانه و تصمیمات مستبدانه  و فاجعه بارش برای مجاهدین، برای خود به وجود آورده، کم نمی کند

  ۱۸اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۸ مه ۲۰۱۴