dimanche, novembre 25, 2012

اشکهای عزاداری محرّم، حیات بخش انگلها


اشکهای عزاداری محرّم، حیات بخش انگلها

ایرج شکری
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

 یک نوحه خوان خر گردن که بلاهت از چهر اش می بارد،بی اعتنا به ناراحتی و رنج روحی که به کودک می دهد در حال نوحه خوانی و کاشتن عشق به اباعبدالله الحسین در ذهن و ضمیر یک کودک! و «انتقال فرهنگ عاشورایی و ارزشهای اسلامی» به نسل آینده است. البته او انگلی است که از این نوع مزدوری ارتزاق می کند،اما  برنامه ریزان این مراسم شیرخوارگان حسینی جنایتکارانی هستند که سی و سه سال است ایران را در انواع مصائب فرو برده اند





 

آخوند وحید خراسانی که خودش را در پایگاه اطلاعی رسانی اش آیت الله العظمی معرفی می کند اما در سایتهای رژیم به نظر می رسد که  عنوان آیت الله را برای او کافی می دانند، بزرگترین مسئولیت و نقشی را که برای خودش می شناسد، تبلیغ شیعه گری و برتری فقه شیعه بر فقه سنی است و در تبلیغات شیعی تاکید های بسیار او بر گریه کردن در سوگ فاطمه زهرا و امام حسین نقش بسیار برجسته ای دارد. در واقع همین «ایام سوگواری» است که به طور سنتی و طی چند قرن- که به نظر می رسد شمشیر شاه اسماعیل با کشتار سنیان این دفتر را گشوده است-، مهم ترین زمان برای جمع کردن گروههای بزرگی از مردم در سطح کشور و ظاهر شدن آخوندها در این تجمعات، هم به عنوان کارگردان و هم به عنوان بازیگر(در نقش گریاندن مردم و القاء عشق «اهل بیت» با توصیف مظلومیت جانگداز آنان) بوده است. آخوند وحید خراسانی که دخترش همسر آخوند لاریجانی رئیس بیشعور و بی ربط گوی قوه قضائیه است، در بحثی به مناسبت فرار رسیدن ایام محرم، با لحنی خشمگینانه که به نظر می رسد در واکنش به اظهاراتی بوده که گریه کردن برای امام حسین را زیر سوال می برده و در مورد آن تردید ایجاد می کرده است، گفته است که « این اباطیلی که به وسیله عوام از خواص و خواص از عوام در بین مردم منتشر شده، به برهان علم و فقه ازاله کنید تا مردم بفهمند عاشورا یعنی چه». وی در استناد به «فقه» به کتاب بحار الانوار رجوع کرده است که اثری است در 24 یا 25 جلد به زبان عربی، کتابی که گفته می شود میرزا آقا خان کرمانی اندیشمند بزرگ دوران مشروطه در مورد آن گفته بود: اگر یک جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود، امکان نجات آن ملت[از جهل و خرافه] کم است. و حید خراسانی اما نویسنده و مؤلف بحار الانوار را «فحل الافحال»( دانا ترین دانایان) می داند. زبان آیت الله ها هم مثل عقل و شعورشان خیلی کج و کوله است. او از آن کتاب شاهدی در مورد اهمیت عزا گرفتن برای شهادت امام حسین و منزلت و اهمیت و اجر عظیم گریه کردن برای امام حسین آورده است که روایتی است از بحثی و خواب دیدن کسی که خواندنی و خنده دار است*. حرفهای وحید خراسانی در واقع چیزی جز اباطیل نیست. این عزا داری ها البته می توان گفت که در زمانهای گذشته یک کارکرد اجتماعی مثبت  در کنار همه آثار منفی ارتجاعی آن داشته اشت و آن این که سبب گردهمایی مردم و انجام کاری مشترک می شده و به ویژه در شهرها که رابطه زنها با خارج از چهار دیواری خانه بسیار محدود بوده است، مجالس روضه محلی برای دیدار و اطلاع از احوال یکدیگر بوده و کارهایی مثل پختن  و توزیع آش یا پلو نذری یک ارتباط انسانی و اجتماعی مطبوع را برقرار می کرده است. مراسم عاشور اگر چه مراسم عزا داری است، اما فرصت بیرون آمدن از خانه برای دیدن دسته های عزا داری، فرصتی برای «دیده شدن» هم بوده(وهست) و ایام سوگواری را از این بابت می شود گفت «مبارک» بوده است که در تبادل نگاهها، - نگاه عزادران سینه زن و زنجیرزن با دختران تماشاگر در حاشیه گذرگاه یا در روی بام ها یا از پنجره ها-، سبب بهم وصل شدن دلها می شده و چه بسا با گذشت ماه و سالی، پیامد تلاقی نگاهها در روز شهادت امام حسین، طنین انداز شدن« ای یار مبارک بادا...» را در پی داشته است. علاوه بر آن خلوت  بودن خانه ها و کوچه ها بخاطر به تماشای دسته های سینه زنی یا به تماشای تعزیه رفتن اهالی خانه و محل، فرصتی هم برای دیدارهای عاشقانه پنهانی فراهم می آورده است. عزاداری برای امام حسین مانع از استفاده از آن فرصت برای ارتکاب«گناه شیرین» نبوده است. امروز هم در ام القرای اسلام، ایام سوگواری محرم و به راه افتادن دسته های عزاداری فرصتی برای خود نمایی و «دیده شدن»است. در این مورد سایت بازتاب مقاله یی دارد که خواندن آن تصویری از ویژگیهای این مراسم را در تهران بدست می دهد**. اما آنچه از نظر نباید دور داشت این است که هیچگاه شنیده و دیده نشده است آیت الله و مرجع تقلیدی خودش در دسته سینه زنی و زنجیر زنی شرکت کرده باشد(من شخصا هیچ نمونه یی در خاطرم نیست) و یا هیچ آدم «درست و حسابی» و فهیمی در دسته عزاداری شرکت کرده باشد. اگر چه شرکت کنندگان در دسته عزا داری الزاما همه لمپن یا آدمهای عوضی از قماش شعبان بی مخ و...که خود از سردسته ها و فعالان راه انداختن  بزرگترین دسته عزاداری در تهران در زمان شاه بود، نیستند. محمود احمدی نژاد، تا آنجا که من می دانم اولین مقام بلند مرتبه رژیم جمهوری اسلامی بود که در سال اول انتخابش به ریاست جمهوری، به مناسبت سوگواری محرم در خیابان  به سینه زنی پرداخت. هیچکدام از اراذل عمامه دار و بی عامه از مقامات رژیم به جز او، من به خاطر ندارم که در ماه محرم در خیابان سینه زنی کرده باشد.
اهمیت مراسم عزاداری به مناسبت سالگرد رویداد های ماه محرم در سال 61 هجری قمری- رویدادی که مربوط به دعواهای قبیله یی و سیاسی و تاریخ مردمان دیگری است - برای ادامه حیات و دوام آخوند و آخوندیسم و رژیم خمینی، هزاران بار بالاتر از اهمیت میهن پرستی برای یک رژیم لائیک است. به خاطر همین هم اگر به سخنان خمینی مراجعه کنیم اصلا نشانه ای از مفهوم میهن و میهن پرستی حتی در طول 8 سال جنگ در آن دیده نمی شود. اگر جایی دغدغه ای برای «کشور» نشان داده، برای این بوده که حکومت اسلامی در آن مستقر بوده است و در واقع دغدغه او برای آن بوده است. سپاه پاسدارن خمینی هم مثل خود او بی وطن است. بی وطن بودن اینان تا آن حد است که از ایران قبل از اسلام متنفر هستند و بنابر آنچه درمقاله یی به آن اشاره رفته بود، تاریخ آن دوره را از کتابهای درسی حذف کردند. جوشش احساسات میهن پرستانه و کار آمد بودن آن تنها در شرایط ویژه ای ضرورت و اهمیت پیدا می کند که میهن و مردم مورد تهدید قرار گرفته باشند، اما برقراری مراسم عزاداری و «غرق در ماتم شدن همه جا» و جوشش احساسات برای امام حسین مهم ترین عامل موجودیت آخوند و منبع تولید مشتری و «معتاد» برای تولیدات دستگاه روحانیت شعیه است و باید پیوسته زنده نگه داشته شود و در کوره آن دمیده شود. گذشتن یک سال بدون برگزاری مراسم عزاداری، نه تنها نشانه مرگ روحانیت شیعه است بلکه می تواند نشانه آغاز به فراموشی سپرده شدن مذهب شیعه هم باشد. در واقع ما با نوعی سیستم زیستی با دو عنصر حیاتی رو به رو هستیم. یکی آخوند که تولید کننده تعصبات و خرافات و عقب ماندگی فکری و فرهنگی است. یکی توده های مصرف کننده این تولیدات که خود مثل معتادانی که بازار مواد مخدر را گرم و سود آور می کنند، با مصرف تولیدات آخوندی، با راه افتادان در دسته های عزاداری، با اشک ریختن در پای منبر های ذکر مصیب در مجلس سوگواری، سبب بقای لجنزاری می شوند که در آن جانوارنی مثل وحید خراسانی ، صافی گلپایگانی ، ناصر مکارم شیرازی، جوادی عاملی ، مصباح یزدی... و انگلهایی که سرشناس ترین هاشان امثال منصور ارضی هستند، امکان حیات پیدا می کنند و تکثیر می شوند. جنبه مالی و دستمزدهایی را که آخوند و مداح در انجام نقش زیانبار خود می  گیرند را نیز  نباید از نظر دور داشت.  آیت الله هایی امثال وحید خراسانی و مکارم شیرازی، هرگز اشکی برای مصائب مردم نریخته اند و نمی ریزند. مکارم شیرازی اگر در جمهوری آذربایجان دولت کنترلی روی مسجدی انجام دهد، اعلامیه می دهد و اخطار میکند. اما صدای مولوی عبدالحمید امام جمعه و چهره مذهبی سنیان بلوچستان را در اعتراض به تبعیضات و فشارهایی که به سنیان بلوچستان وارد می شود، نمی شنود. ضعیف شدن یکی از آن دو عنصر حیاتیِ«اکوسیستم» آخوندی، باعث ضعیف شدن آن دیگری هم می شود. تلاشهای فرهنگی برای رهایی توده ها از جهل و تعصب و خرافات، سبب کسادی بازار و مطرود شدن آخوندها خواهد شد و اگر چنین تلاشهایی همراه با قطع امکانات داده شده به آخوندها، قطع رانتخواری گسترده بساط روحانیت، به ویژه حوزه علمیه قم و ممنوع کردن دخالت آخوندها در امر سیاست به ویژه مسائل و بحثهای مربوط به تدوین قوانین همراه باشد، تاثیر بسزایی در پیشرفت فرهنگی جامعه و بهبود روابط اجتماعی شهروندان و به ویژه برداشتن تبعیض علیه زنان و پیروان سایر ادیان و رشد و برقراری فرهنگ دموکراسی در ایران خواهد شد.
اهمیت عزاداری و گریه برای رژیم از دیدگاه خمینی
در آن حدود شش ماه انقلابی که منجر به سرنگونی رژیم سرکوبگر و فاسد آریامهری شد، فرهنگ و رفتار ویژه یی در جامعه پدیدار شده بود، فرهنگی رو به اعتلا و لبریز از ایده های ترقیخوانانه و برابری خواهانه و مردم دوستانه. در محرم سال 1357که همراه با ماههای انقلاب بود روزهای تاسوعا و عاشورا با راه پیمایی های بزرگ علیه رژیم جبّار سلطنتی گذشت. سال بعد، یعنی سال 58 هم هنوز گروهای مبارز انقلابی در همه جا حضور فعال داشتند و جامعه در جوششی خارج از کنترل آخوندها بود و سینه زنی و روضه خوانی رونقی نداشت. سال بعد از آن در آستانه محرم در سال 59 در نیمه آبان ماه دیداری با وعاظ و روضه خوانها برای خمینی ترتیب داده شد و در این دیدار او به ضرورت عزاداری به شکل سنتی تاکید کرد. در سال 59 قبل از این دیدار، دو رویداد مهم سراسر ایران را درنوردیده بود و فضا به زیان بخش آگاه مردم و نیروهای مبارز بسته تر شده بود. رویداد اول «انقلاب فرهنگی» خمینی و کارگزارانش در یورش به دانشگاهها در سوم اردیبهشت 59 و تعطیل کردن دانشگاهها بود. دانشگاههایی که دانشجویان مبارز و آزادیخواه آن که در گروههای هوادار سازمانهای سیاسی به نوعی سازمان یافته بودند، ابزار بسیار مهم اطلاع رسانی از رویدادهای مربوط به اعتراضات مردم و نیز جنایات رژیم در مناطقی مثل کردستان و گنبد بودند که این کار با توزیع نشریات و اعلامیه های گروههای سیاسی و نیز تبلیغات شفاهی آنان، در هرجا که بودند، انجام می شد. آنها همچنین در جمع آوری کمک مالی و دارویی برای مناطق مورد یورش مزدوران خمینی فعال بودند. با تعطیلی دانشگاهها، بگیر و ببند و تصفیه دانشگاها از استادان و دانشجویان دگراندیش و تصفیه کتابخانه های دانشگاهها و کتابخانه های عمومی از کتابهایی که آخوندها آنها را ضاله و در آن خطری برای آیین و بینش ارتجاعی خود می دیدند آغاز شد. رویداد دیگر حمله هوایی عراق به ایران و به فرودگاه مهر آباد در 30 شهریور 59بود. صدام حسین جنگ را با رژیم آغاز کرد و جنگ با دشمن خارجی به نحو تغیین کننده یی به عنوان عاملی برای تمرکز و تحکیم قدرت توسط خمینی و محکم کردن دستگاه سرکوب و پایه های رژیمش و رویارویی با هر اعتراضی به بهانه تضعیف نظام در برابر دشمن و خدمت به دشمن، بکار گرفته شد. در چنین شرایطی بود که خمینی در سخنان خود برای وعاظ بر ضروت عزاداری «به شکل سنتی» تاکید کرد. در این سخنان به خوبی فضای موجود در آن زمان نسبت به مساله عزاداری و فرهنگ و معیارهای آخوندی رامی توان دریافت. خمینی از جمله گفت:
«امروز مابه مجلس تعزیه و روضه  بیشتر احتیاج داریم از سابق [...] امروز دیگر انقلاب کرده ایم روضه لازم نیست، از غلط هایی است که تو دهن ها انداخته اند مثل این است که بگوییم انقلاب کردیم دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم. انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کریم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مساله بسیار مهم سیاسی- عبادی است. ما ملت گریه سیاسی هستیم. ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان می دهیم و خرد می کنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است. چطور شد اینها در زمان رضا خان[در] یک محفل جمع شدند و برای شکست ایران از اسلام گریه کردند.اگر گریه اشکال داشت چطور اینها می خواستند که مجوس را و این ملت و ملیتی که خودشان در نظر است احیاء کنند، لهذا در [آن] محفل حرفها زده شد و گریه ها شد برای این که مجوس از اسلام شکست  خورده است. اون افکار پوسیده الان هم در مغز بعضی ها هست. این ها نمی خواهند شما برای یک شهید اسلام گریه کنید»( کیهان 15 آبان 1359 – ص 13). در این رزوهایی که مصادف بود با روزهای گرمی بازار ارتجاع به مناسبت  فرار رسیدن ایام عزاداری، قسمت هایی از سخنان خمینی در دیدار با وعاظ در آبان ماه 59 در خیلی از سایتهای رژیم به ویژه سایتهای مربوط به بخش هار و متعفن رژیم اسلامی، منعکس شد. اما آن جملات «انقلاب کردیم دیگر روضه لازم نیست، از غلط هایی است که تو دهن ها انداخته اند...» و دنباله آن در آنها دیده نمی شود. نقل قولها از خمینی یا از صحیفه امام صورت می گیرد یا «از صحیفحه نور». اینها مجموعه نظارت شدهً سخنان خمینی و تهیه شده توسط مراکز اسناد و مطالعاتی رژیم هستند. آن سخنان خمینی به خوبی نشان دهنده این حقیقت است که مراسم عزاداری و روضه خوانی ایام محرم اولا یک عامل بسیار مهم برای ادامه حیات روحانیت مرتجع شیعه و رژیم آخوندی است، ثانیا، به دلیل همان تجربه اوائل انقلاب، روشن است که رسم و سنتی  نیست که نشود آن را کنار گذاشت و کنار زد. به گمان نگارنده این مساله را باید در نظر داشت و روی آن پیوسته باید با تاکید یاد آوری کرد که بیش از سی سال عملکرد آخوندها و استقرار رژیم مذهبی در ایران به خوبی نشان داده است که هیچ چیز مقدسی نه در آخوند و آیت الله و نه در مکتب و بنیش آنان وجود ندارد که نتوان آن را مورد انتقاد قرار داد و کنار گذاشت.آخوندها تما جنایاتی را که در این سالهای طولانی علیه مردم مرتکب شده اند با استناد به قرآن و احکام اسلام و حدیث و روایت و با الهام و سرمشق قرار دادن پیامبر اسلام و علی بن ابی طالب امیر المؤمنین، بوده است . حتی احمد خزعلی پسر آخوند خزعلی در مطلبی که در واکنش به خبری در سایت بازتاب در مورد برهنه  کردن یک زن «محجبه و چادری» در فرودگاه تهران در بازرسی توسط ماموران امنیتی نوشته بود، از سکوت «علما» در این مورد بشدت برآشفته بود و تاکید کرده بود که«روحانیت ما سالهاست که مرده و ملت او را تشییع و به خاک سپرده و استخوان هایش نیز پوسیده است.» البته هنوز مردم ما روحانیت را دفن نکرده اند اما می شود امیدوار بود که این کار را خواهند کرد. اصل ماجرای رویدادهای منجر به شهادت امام حسین، کلا متفاوت با این همه داستانسرایی در مورد قیام علیه ظلم و بیداد است که برای آن ساخته شده است. کل ماجرا این بوده که اهل کوفه از حسین بن علی برای به دست گرفتن حکومت دعوت کرده بودند، اما جناح رقیب وارد عمل می شود و راه را بر او می بندد. بنابر گزارش تاریخی ماجرا، اما حسین مطلقا قصد وارد جنگ شدن نداشته و بارها از نیروهای دشمن می خواهد که بگذارند او برگردد***. حتی در روز عاشورا هم این او نبوده که دستور حمله به دشمن را بدهد و به عبارتی «قیام» کند. دشمن حمله را شروع می کند. دشمن می خواسته که او تسلیم شود. این البته آن چیزی بوده که امام حسین نمی پذیرد و با توجه به نابرابری نیرو و تعداد یاران او با نیروی عظیم اردوی دشمن و با توجه به همراه بودن خانواده و کودکان با او، کار شجاعانه و درخور ستایشی انجام داده است که می تواند الهام بخش در هر مبارزه شرافتمدانه با نیروی نابرابر باشد، اما نه الهام بخش برای  غلط زدن در گلِ و «غرق در اندوه و ماتم» شدن و زار زدن در پای منبر روضه خوانی و چرند بافی آخوندها. رفتار شجاعانه  و قهرمانانه در برابر ستمگران و زورگویان هم در ایران خودمان هم در سایر نقاط جهان نمونه های فراوان داریم. از قهرمانانی که زیرشکنجه های وحشیانه مثله شدند و اما تسلیم نشدند. همین حالا و اکنون، خواهر ستار بهشتی «زینب زمان ما»ست که در مصاحبه ای از بیدادی که بر برادرش روا شد سخن می گفت و با لحنی نزدیک به فریاد می گفت برادر من مدرک دانشگاهی نداشت، اما فوق دکترای درد کشیدن داشت. این رژیم منحوس برای کودکان شیرخوار هم مراسم ویژه عزاداری عاشور ترتیب می دهد و مطلقا اهمیتی به افسردی و رنجی که کودکان خردسال در مجلسی می برند که نوحه خوانی نعره می کشد و مادران نادانشان هق هق گریه سر می دهند، نمی دهد. رژیم اخیرا در اقدام دیگری برای دامن زدن به خرافات و تعصب دینی و تخریب هویتی و دستکاری روانی مردم و چپاندن «شور عاشورایی» به آنان، مراسم در ِگل رفتن و غلط زدن در آن در روز عاشورا را، که در مناطقی در لرستان انجام می شود «ثبت ملی کرده است»(گزارش ایلنا). به امید ثبت ملی دفن روحانیت مرتجع و برچیدن بساط مرجعیت از ایران.
* اظهارات وحید خراسانی در خبر آنلاین:
پایگاه اطلاع رسانی وحید خراسانی به 12 زبان از جمله زبانهای خاور دور و با خط چینی:
گزارش بازتاب از وضع مراسم عزاداری امسال
 *** مطلبی در شرح تاریخی رویداد های منجر به عاشورا:

یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۱ - ۲۵ نوامبر ۲۰۱۲





mardi, novembre 20, 2012

کودکان فلسطینی قربانیان حمله اسرائیل

کودکان فلسطینی  قربانیان حمله اسرائیل 

 

تلویزیون العربیه گزارشی از بمباران و حمله اسرائیل به نوار غزه نشان داد که در آن جسد چند کودک خردسال که از قربانیان حملات اسرائیل بودند دیده می شد. بنا برمتن گزارش که در سایت فارسی العربیه آمده است، شلیک موشک از سوی فلسطینی ها به اسرائیل هم ادامه داشته است.بنابر اخبار از آغاز حمله و بمباران اسرائیل تا کنون (19 نوامبر) نزدیک به صد نفراز فلسطینی کشته شده اند. تلفات اسرائیل سه نفر گزارش شده است. لینک گزارش فارسی همراه با تصویر تلویزیونی از رویداد در زیر آمده است


mercredi, novembre 14, 2012

طرح خیلی زیبای از مانا نیستانی به مناسبت ملاقات نسرین ستوده با فرزندانش

mardi, novembre 13, 2012

ادعایی بی ربط در سالگرد مرگ «تام جی اندرسون»



ادعایی بی ربط در سالگرد مرگ «تام جی اندرسون»

ایرج شکری
به مناسبت سالگرد مرگ فرزند فرمانده اسبق سپاه و دبیر شورای مصلحت نظام، که با گذرنامه آمریکایی با نام «تام جی رابینسون»  در دوبی در هتلی اقامت داشت، خبرگزاری وصل به سپاه و وزارت اطلاعاتِ فارس مصاحبه ای با بازپرس ویژه پرونده او کرده است *. بازپرس ضمن تکرار همان شواهدی که بعد از مرگ او ذکر شده بود، این که در کف دستش جای شوکر الکتریکی بود و بریدگی در دست دیگرش بود ولی اثری از خون در اطرافش و چاقو یا آلات برنده یی در اتاقش یافت نشده و... حرفهای بی سرو ته و بی ربطی هم برای ربط دادن ماجرا به موساد زده است. وی گفته است:«براساس یافته‌های ما رد پای سرویس جاسوسی اسرائیل موساد در این پرونده به چشم می‌خورد و این در حالی است که احمد رضایی در چندین مورد و در چند مورد قبل از این حادثه درخواست ملاقات با برخی از مقامات ایرانی را داشت تا بتواند اطلاعات خود را به آنها انتقال دهد». در اینجا سوالاتی مطرح می شود. یکی این است که اگر او اطلاعاتی مربوط به عوامل موساد داشته و در خواست «ملاقات با برخی از مقامات داشته تا بتواند انها را انتقال دهد»، اولا چرا این مقامات به درخواست او توجه نکرده اند و لااقل برای «دریافت اطلاعات»، او را نپذیرفته اند. «مقامات» بعد از دریافت اطلاعات می توانستند در مورد صحت و سقم آن، مطالعه و تحقیق کنند. خصوصا که گزارش دهنده و «ردکننده» اطلاعات پسر فرمانده اسبق سپاه و دبیر مجمع مصلحت بوده است. سوال دیگر این که اصلا چرا اطلاعاتش را به پدرش نداده و   توسط او آنها را به مقامات مسئول انتقال نداده است؟ چه کسی از پدرش قابل اعتماد تر؟ تناقضی هم که در این گفته ها با برخی از ادعاها در مورد قتل تام جی اندرسون(احمد رضایی) توسط موساداسرائیل دیده می شود این است که اگر او صرفا به خاطر پسر فرمانده اسبق و دبیرمجمع مصلحت نظام بودن ، توسط موساد کشته شده باشد، دیگر مساله داشتن اطلاعاتی که او می خواسته به مقامات بدهد، حرف مفتی است. چون از این مسخره تر نمی شود که کسی تصور بکند، که احمد رضایی ماموران موساد که او را تخت نظر داشته یا تعقیب می کرده اند توانسته بوده شناسایی کند. البته یک مساله شاید در این جا قابل قبول به نظر برسد و آن این که مقتول که کلا آدمی «قاطی کرده» بوده و وضع روانی عادی نداشته است، و قبلا درسال 77 بعد از خارج شدن از ایران و رفتن به آمریکا، در رادیوهای فارسی زبان در آمریکا حرفهای زیادی علیه رژیم زد و اتهامات زیادی هم به رهبر رژیم وارد کرد (که راز پنهانی هم نبود و کیست که نداند  که جنایتی بزرگی که در ایران صورت گرفته و می گیرد، با رهنمود و تایید او صورت می گیرد)، در خارج با عوامل موساد ارتباط برقرار کرده بوده است و بعد از خارج شدن دوباره از ایران(در سال 84)، دوباره این ارتباطات برقرار شده بوده و لابد مسائلی پیش آمده که می خواسته آن را در اختیار مقامات بگذارد. اما چیزی که سبب مردود بودن این فرض می شود این است که سازمان بسیار ورزیده و کارآمد موساد، قاعدتا باید سطح کارش بالاتر از آن باشد که چنان ارتباطی با آن جوان آشفته حال روانی برقرار کند که احتمال ضربه خوردن اطلاعاتی یا لو رفتن عواملش را داشته باشد. آن هم جوانی که نه خودش پدرش را جدی می گرفته(که اطلاعاتش را به او بدهد) نه کسی از مقامات رژیم اهمیتی به او داده اند. چون سخنان باز پرس به روشنی بیانگر عدم پذیرش احمد رضایی یا تام جی اندرسون از سوی «برخی مقامات» است.  سوال دیگری هم که اظهارات بازپرس ویژه و قاضی پرونده به وجود می آورد این است که او روی این مساله که مقامات دبی مدارک موجود از جمله فیلمهای دوربین های هتل و... را به رژیم نداده اند. در مورد فیلمهای دوربین های حفاظتی مدار بسته هتل به نظر می رسد این توقع بیجایی از جانب باز پرس و مقامات رژیم است که پلیس دبی فیلم(ویدئو) دوربینهای هتل بزرگی را که می توانسته اطلاعاتی از حضور مشتریان گوناگون آن هتل را که ربطی به ماجرا نداشته اند، در اختیار پلیس کشوری قرار دهد که رابطه سیاسی چندان خوبی هم با آن ندارند. چه چیز می توانسته تضمین کند پلیس رژیم در این زمینه امانت دار باشد؟ سوال دیگر این است که بسیار خوب اگر پلیس دوبی اسناد و مدارک موجود در صحنه قتل را نمی خواسته تحویل بدهد و نداده است، چرا از ایران کارشناسان پلیس جنایی به آن کشور اعزام نشدند تا در محل به همراهی پلیس دوبی در ماجرا تحقیق کنند. اگر اعزام شدند، نظرکارشناسی آنان چیست ؟ یا اگر اعزام شدند و پلیس و مقامات امارات همکاری نکردند، و یا چنانکه بازپرس پرونده مدعی است، اگر مقامات امارات مدارک و آثاری را که می توانست ثابت کند که قتلی افتاق افتاده از بین برده اند، چرا از سوی رژیم هیچ اقدام قضایی و شکایتی علیه امارت متحده و مقاماتی که مانع تحقیق در آنچه رژیم آن را قتل عمد از پیش طرح ریزی شده می داند، به عمل نیامد؟ مجموعه نکاتی که یاد شد نشان می دهد، که کلا مساله قتل فرزند فرمانده اسبق سپاه، (کسی که در دوران سلاخی جوانان و نوجوانان ایران توسط دادگاههای انقلاب- به ویژه در تهران توسط لاجوردی جلاد، آن دستفروش روسری و جوراب زنانه قبل از انقلاب که دادستان انقلاب اسلامی تهران شده بود-، خود از فرماندهان دستگاه کشتار رژیم بود)، یا اصلا اهمیتی برای نظام اسلامی نداشته که حتی نخواسته در مورد مرگ یک شهروند خود طی ماجرایی که به نظر می رسد قتل عمد بوده، تحقیق کند، یا این که اصلا مایل نبوده است که وارد ماجرای مرگ تام جی اندرسون دارنده گذرنامه آمریکایی بشود. در واقعیت امر رژیم احمد رضایی را طرد کرده بود. او دیگر فاقد مدارک هویت ایرانی و گذرنامه جمهوری اسلامی بود. بنا براین، رژیم به لحاظ سیر مراحل قضایی و قانونی، چیز در دست نداشت. جنازه را به رژیم تحویل دادند چون آمریکا آن را نمی خواست. لپ تاب و موبایل و رد ارتباطاتش را ندادند، چون مربوط به یک شهروند آمریکایی بود و اطلاعاتش که مربوط بود به ارتباطات پسر فرمانده اسبق و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، برای مقامات اطلاعاتی و اف بی آی(هم چنانکه مقامات امارات) می توانست جالب باشد و به احتمال قوی سفارت آمریکا در امارت متحده آنها را تحویل گرفته است.
  بیاد بیاوریم که اینان در کشتارهای آغاز دهه 60 جوانان دانشجو و نوجوانان دانش آموز دبیرستانی را که با انقلاب و سرنگونی رژیم گندیده سلطنتی گروه گروه وارد کار تبلیغی و سیاسی گروههای مبارز و انقلابی وقت شده بودند، بنا بر اعلام خودشان در مواردی که آنها را در پرچم آمریکا پیچیده و در برابر جوخه های اعدام قرار دادند. اینان در آغاز اعدامها بعد از 30 خرداد 60 برای «سرعت عمل» بدون تلف کردن وقت برای دانست نام هویت دستگیر شدگان(که  احتمالا نخواسته بودند نام و هویت خود را بیان کنند) دانش آموزان و نوجوانان دستگیر شده را اعدام کردند. در همان زمان حتی خودشان از شقاوت و رذالتی که در کارشان نهفته بود و انزجار و نفرتی که علیه نظام اسلامی خمینی ساخته که آنان «احکام»ش را اجرا کرده بودند، برمی انگیخت آگاه بودند که در اطلاعیه یی که در مورد «احکام» اسلامی اجرا شده در مورد جگر گوشه های مردم منتشر کردند، ننوشتند که آنها را اعدام کرده اند. دادستان «دادگاه انقلاب اسلامی مرکز» در اطلاعیه یی که همراه عکس 14 دختر نوجوان صادر کرد به اطلاع خانواه های آنها رساند که فرزندانشان در که «جریانات ضد انقلابی اخیر دستگیر شده بودند، حکم دادگاه در باره آنها اجرا شده» و از والدین آنها که عکسشان ضمیمه اطلاعیه بود خواسته شده بود:«با در دست داشتن شناسنامه  عکس دار خودو فرزندانشان که عکسشان در اینجا چاپ شده به دفتر مرکزی زندان اوین مراجعه کرده و فرزندانشان را تحویل بگیرند»(اطلاعات 3 تیر1360). منظور البته تحویل دادن جنازه ها یا دادن خبر اعدام آنان و حمل جنازه ها به گورستان بود.در آن روزها محسن رضایی فرمانده سپاه در تلویزیون ظاهر می شد و از فتوحات سپاه در تعقیب و سرکوبی مخالفان و «منافقین»، حرف می زد. این لمپن- مذهبی پاسدار که حالا دکتر اقتصاد! شده، در آن زمان با استناد به سیره نبوی، به صراحت اعلام می کرد که ما باید رعب ایجاد کنیم. النصر بالرعب.
در اظهارات بازپرس ویژه آمده است که فرزند رضایی بنا بر توصیه دوستانش که هتل گلوریا از امنیت بیشتری برخوردار است از دو ماه پیش در آن هتل سوئیتی گرفته بود. بازپرس ویژه قتل و قاضی این پرونده همچنین گفته است :« بررسی ما از برخی از شاهدان و کسانی که با احمد رضایی در ارتباط بودند نشان می‌دهد که مقتول بارها مورد تهدید قرار گرفته و از این تهدید‌ها اظهار نگرانی داشته است و این در حالی است که ما می‌دانیم روحیه رضایی به گونه‌ای نبود که اقدام به خودکشی کند». بازپرس ویژه در پاسخ به این سوال است که چه انگیزه ممکن است سبب قتل احمد رضایی شده باشد کفته است:«به نظر می‌رسد بر اساس یافته‌های ما این فرد دارای اطلاعات کلیدی از برخی از موارد در خارج از کشور بوده که ترس عامل قتل وی از انتشارات این اطلاعات باعث شده تا رضایی را از سر راه بردارند». اگر این حرفهای باز پرس را که به روشنی با هدف شخصیت سازی برای پسر فرمانده اسبق سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت صورت گرفته، به عنوان حقیت امر بپذیریم، آن وقت مساله یی که بسیار جای بحث پیدا می کند، بی اعتنایی و بی تفاوتی آن «برخی مقامات» و نیز پدر خود او به این جوان «خدمتگزار و خطر پذیر» است. چرا در باز گرداندن او به ایران تعلل کرده اند؟ در زمان انتشار خبر مرگ او  قبلا گفته بودند او دیداری با یکی از دوستانش در کیش داشته است. بعدا هم گفته شد که او به ایران می آمده و باز می گشته و قصد داشته دوباره در ایران بماند و زندگی کند. او سال 84 وباره از ایران خارج شده و به آمریکا رفته بود و در آنجا با یک تبعه آمریکا ازدواج کرده بود. اما بنا بر اخباری که در رادیوهای فارسی زبان منتشر شد، دیگر مقامات اجازه بازگشت و اقامت در ایران را به او ندادند. البته او به ایران و به جزیره کیش می توانسته برود که منطقه آزاد تجاری است و طبق مقرارت رژیم خارجیان برای سفر به مناطق آزاد نیازی به گرفتن روادید ندارند و در ورودیهای این مناطق به آنها اجازه حضور و گردشگری 14 روزه داده می شود، اما نه به داخل ایران. رابرت لوینسون  آن مامور«بازنشسته» اف. بی . آی با استفاده از همین موقعیت به کیش رفته بود اما در آنجا مفقود الاثر شد. بی گمان در تله ای که توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم طعمه گذاری شده بود افتاد. به رغم تمام تلاشهایی که از سوی شخص محسن رضایی شده که نشان بدهند، احمد برای رفتن به ایران مشکلی نداشته است، به روشنی می توان دریافت که رژیم با او را  یک شهروند آمریکایی  و یک عنصر نامطلوب می دانسته و در این مورد سوابق فرمانده اسبق سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت، فاقد ارزشی بود که بتواند «کارت سفیدی» باشد برای رهاندن فرزند نامتعادلش از مخمصه ومعضلی که داشت، و بتواند او را به ایران برگرداند. معلوم نیست او که به عنوان بازرگان و اهل کسب و کار در دبی اقامت کرده بود اصلا به کاری هم اشتغال داشته است یا نه و اگر کسب و کاری داشته چه بوده. بعید است آدمی که اولین ازدواجش در 19 – 20 سالگی بوده و تا زمان مرگش در سی یا پنج سالگی چهار زن گرفته و از آنها جدا شده بود، دارای چنان ثبات روحی و شخصیتی بوده باشد که می توانسته به کسب و کاری هم بپردازد. این هم بد نیست یاد آوری شود که قیمت یک شب سوئیت یک اتاقه در هتل گلوریا در همین ایام (ماه نوامبر) که ماه تعطیلات هم نیست، بنابر آنچه در سایت خود هتل می شود دید،124 یورو است. حالا باید هزینه های دیگر، از جمله خورد خوراک و هزینه تلفن های هر روزه او به اقوامش در ایران را هم به آن اضافه کرد. به نظر نمی رسد که تام جی اندرسون هیچ منبع در آمد دیگری جز پولهایی که پدرش دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی برایش می فرستاده، داشته بوده است. به هرحال در مجموع به نظر می رسد که  اگر هم مرگ پسر فرمانده اسبق سپاه پاسداران در اثر قتل عمد و طرح ریزی شده باشد، ربطی به موساد ندارد. بیشتر می تواتند کار  دستگاه سربازان گمنام امام زمان باشد، که در کارنامه خود، قتل احمد خمینی منتقد مزاحم«دوران سازندگی» و آزاد سازی سرمایه گذاری که وزارت اطلاعات نفع بسیاری از آن می برد، قتلهای زنجیره یی، و واجبی خوراندن به یکی از صاحب منصبان بلند پایه همان دستگاه – سعید امامی- برای جلوگیری از برملا شدن اطلاعات مربوط به آمران و صادر کنندگان حکم شرعی آن قتلها توسط او، بازجویی از همسر او با رفتار و گفتاری شنیع  برای واداشتن او به پذیرفتن اتهاماتی که به او و شوهرش می زدند از جمله انجام ماموریت برای اسرائیل...  را دارد. هدف هم این بوده که نظام جمهوری اسلامی را از مزاحمت و از ایجاد دردسر یک آدم نامعتادل که تابعیت آمریکایی گرفته است و به خاطر پسر یک مقام بلند پایه نظام (با سابقه سالها فرماندهی کل سپاه)  بودن جز مزاحمت و خدشه دار کردن «آبروی نظام»، منشاء هیچ منفعتی برای نظام نمی توانست باشد، برهانند.
۲۳ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۲