mardi, novembre 06, 2012

افتخارات گندیده در رژیم گندیده



 

 

افتخارات گندیده در رژیم گندیده

ایرج شکری

در آن سال(1358) در چنین روزهایی غوغایی بود جلوی سفارت آمریکا در تهران که  دیگر اسمش شده بو «لانه جاسوسی آمریکا»، از وقتی که عده یی که اسم خودشان را بعد از بالا رفتن از دیوار سفارت در قبل از ظهر روز 13 آبان58، گذاشته بودند،دانشجویان مسلمان پیرو خط امام. ظاهرا دانشجویان از توطئه های آمریکا علیه انقلاب اسلامی و حضور شاه در آمریکا خشمگین بودند و درخواست برای بازگرداند او به ایران از جمله در خواستهای آن زمان بود. شاه بیمار بود و 30 مهر 58 آمریکا موافقت کرده بود که شاه که در مکزیک بود و بیمارش شدت یافته بود، برای معالجه به آن کشور برود. اما بهانه دیگری هم در کار بود و آن دیدار مهندس بازرگان با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر رئیس جمهور آمریکا بود، در الجزایر در سفری که بازرگان به همراه ابراهیم یزدی وزیرخارجه وقت به مناسبت بیستمین و پنجمین سالگرد استقلال الجزایر به آن کشور کرده بود. در واقع هدف اصلی از اقدام به اشغال سفارت آمریکا، بی اعتبار کردن مهندس بازرگان در مقام نخست وزیر به عنوان مقام و طرف گفتگو و تصمیم گیری در سیاست خارجی بود و قرار دادن او در شرایطی بود که ناچار به کناره گیری در آن مقطع زمانی بشود که قانون اساسی ولایت فقیه برای رسمیت یافتن آماده می شد. قانونی که بازرگان با آن موافق نبود. بعدها بهزاد نبودی در یکی از سالگردهای اشغال سفارت آمریکا، بزرگترین دستاورد آن اقدام را «حذف لیبرالها» ذکر کرد. 
اشغال برنامه ریزی شده سفارت، برای قانونی کردن ولایت فقیه
در فاصله  اول تا سیزده آبان، یکی دو راهپیمایی بزرگ، از سوی آخوند هایی که اهرم اصلی قدرت در دست آنها بود ( به قول بازرگان آنها تیغه چاقو را داشتند و دولت موقت دسته چاقو را) و در حزب جمهوری اسلامی گرد آمده بودند،برگزار شد ولی در قطعنامه این راهپیماییها هیچ درخواستی  مبنی بر قطع رابطه با آمریکا نبود. مثلا در راهپیمایی بزرگ عید قربان(پنجشنبه 10 آبان 58) که طبق برنامه قرار بود از پایانه اتوبوسهای مسافربری بین شهری در خزانه تا مقابل سفارت آمریکا انجام شود ولی گردانندگانش(حزب جمهوی اسلامی)، آن را در میدان شوش پایان دادند، قطعنامه ای صادر شد که فقط دو نکته در رابطه با آمریکا در آن وجود داشت که هیچکدام طلب قطع رابطه نبود( این هم ناگفته نماند که در ماجرای گروگانگیری، این کارتر بود در 19 فروردین 59 قطع رابطه دیپلماتیک با رژیم را اعلام کرد)  بقیه قطعنامه به حمایت از خمینی و مجلس خبرگان و اصل در حال تدوین ولایت فقیه و نبز حمله به گروههای سیاسی دگراندیش اختصاص داشت. روز نهم آبان 58 مهندس بازرگان نخست وزیر و ابراهیم یزدی وزیرخارجه برای شرکت در جشن بیست و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب و استقلال الجزایر، به آن کشور سفر کردند و در آن جا با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا ملاقت کردند. همین ملاقات بهانه به دست آخوندها داد تا فشار و حمله به بازرگان را که در مورد قانون اساسی در حال تدوین در مجلس خبرگان با آنها اختلاف داشت، بیشتر کنند. بازرگان در روز 16 آبان در پیامی در توضیح استعفای خود، در مورد دیدار با برژینسکی یاد آور شد که در خواست این دیدار توسط کاردار آمریکا در ایران در تهران از او به عمل آمده بود و روز قبل از سفر، به اطلاع خمینی رسیده بود. او یاد آور شد که از دکتریزدی خواسته بود که «از حضور امام بپرسد روابط در چه محوری باشد و ایشان چه فرمایشاتی دارند» و افزود:« به هیچ وجه ایشان نگفتند که به برژینسکی ملاقات نکن». این اظهارات بازرگان هیچوقت از سوی خمینی تکذیب نشد. چند ماه قبل اشغال سفارت آمریکا یعنی سه روز بعد از سرنگونی رژیم شاه، روز 25 بهمن 57 سفارت آمریکا به اشغال گروهی از مردم در آمده بود که گفته می شد گروههای چپ کمونیستی در هدایت آن نقش داشتند. اما این اقدام با رفتن ابراهیم یزدی (که در آن زمان معاون نخست وزیر در امور انقلاب بود) و  چمران به سفارت آمریکا به همراه نفراتی برای بیرون راندن اشغال کنندگان سفارت، خیلی زود پایان یافت و از آن پس عده یی مامور مسلح از سوی رژیم به حفاظت سفارت پرداختند.  روزنامه اطلاعات 6 تیر 58 در مطلبی به نقل از لس آنجلس تایمز، تعداد نفرات مسلح گمارده شده از سوی رژیم در داخل سفارت را(که طبعا با موافقت بالاترین مسئول وقت سفارت صورت گرفته بود) بعد از آن ماجرا 50 نفر ذکر کرده بود. زمانی که رژیم مساله دستگیری محمد رضا سعادتی از اعضای مجاهدین خلق و حماد شیبانی از اعضای چریکهای فدایی خلق را- که در اوائل اردیبهشت 58 صورت گرفته بود، علنی کرد(رژیم مدتی آن را علنی نکرد)، در افشاگریهایی که در واکنش به این دستگیریها صورت گرفت معلوم شد که دستگیری محمد رضا سعادتی توسط کمیته ای که در سفارت آمریکا مستقر است و ریاست و فرماندهی آن با لمپنی به اسم ماشاالله قصاب است و باهدایت افرادی از سفارت آمریکا که طبعا از ماموران سیا بودند صورت گرفته است. جزوه مربوط به دستگیری و بازجویی این دو را سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

که اکنون(سال 58) تنی چند از اعضای برجسته آن از جمله بهزاد نبوی از مهره های کار آمد نظام اسلامی در آغاز برتخت جبّاریت نشستن خمینی بودند منتشر کرد که روزنامه جمهوری اسلامی که میرحسین موسوی از اولین شماره سردبیر آن بود چند صفحه را به درج آن اختصاص داد(26 خرداد 1358). گویا سعادتی قرار بود پرونده مربوط به سرلشکر مقرّبی را که در زمان شاه به جرم جاسوسی برای شوروی اعدام شد، با لیستی از اسامی عوامل سیا در ایران، مبادله کند. او در قرار تبادل این اطلاعات با دبیر اول سفارت شوروی (ولادیمیر فیسینکو ) دستگیر شده بود. روشن است که در آن روزهای اول انقلات(اردیبهشت 58) رژیم فاقد تشکیلاتی بود که بتواند چنان ردگیری و تعقیب و مراقبتی را در مورد دیپلماتهای شوروی و یا سازمان مجاهدین انجام دهد و به احتمال زیاد آن دستگیری از طریق نظارت بر کار سفارت شوروی توسط سازمانهای جاسوسی غربی و با برخورداری از سازمان کار آمد و ماموران ورزیده و با تجربه و در کار جاسوسی در دوران جنگ سرد، نطیر سازمان سیا امکان پذیرشد و در این ماجرا هدایت با سیا بود و ماشاالله قصاب و کمیته چی ها تحت امرش سگانی بودند که شکار را احاطه کردند. چند ماه بعد از دستگیری سعادتی افشاگریهایی از سوی «بازپرسان و قضات تحقیق سابق دادسرای انقلاب اسلامی» در مورد کمیته مستقر در سفارت آمریکا در کیهان 14 بهمن 58 منتشر شد، که باعکسهایی ماشاالله قصاب در کنار یک مرد یک آمریکایی که چارلز ناس مسئول سیا در سفارت آمریکا معرفی شده بود،منتشرشد همراه بود* وجود آن کمیته هم هیچ جا اعلام نشده بود. ماشاالله قصاب بعدا خدمت به نظام ولایت فقیه را به عنوان شکنجه گر در کنار لاجوردی در زندان اوین گویا ادامه داد و من از کسی شنیدم که یکی از روشهای شکنجه او این بود که گردن زندانی را در پنجه قوی خود می گرفت و می فشرد و آنقدر زندانی را در همان حال نگه می داشت تا خون از بینی او جاری شود. و نیز شنیدم که بعدا از این خدمات، در بنیاد مستضعفان با نام حاج آقا فیضی، رئیس ترابری بنیاد مستغضفان شده بود.
با اشغال سفارت آمریکا و شور هیجان و غرور کاذبی که خمینی با استفاده از آن  رویداد در امت همیشه در صحنه دمید، همه مسائل تحت الشعاع  آن و انعکاس بین المللی گسترده اخبار مربوط به آن قرار گرفت و خمینی و یارانش موفق شدند حدود یکماه بعد از اشغال سفارت، در حالی که هر صدای اعتراض و انتقادی در شور و غوغای اشغال سفارت آمریکا محو می شد و نمی توانست شنیده شود، قانون اساسی ولایت فقیه را به رفراندم گذاشته و از تایید امت همیشه در صحنه بگذرانند و به این ترییب ولایت خمینی بر امتی که آنها را صغیر می دانست جنبه «قانونی» هم یافت. اما مساله آزادی گروگانها حالا دیگر به راحتی برای رژیم امکان نداشت. در آن روزها وعده محاکمه آنها داده شده بود و به قول دوستی اشغال سفارت برای رژیم مثل سوار ببر شدن بود که پایین آمدن از آن کاری مشکل تر شده بود. چندی بعد از اشغال سفارت کارتر اعلام کرد که آمریکا دیگر از ایران نفت نخواهد خرید. بنی صدر وزیر دارایی وقت در مقابل اعلام کرد که دارائیهای خود را از بانکهای آمریکا بیرون خواهد کشید و یاد آور شد که بخش اعظم این دارائیها در شعبات اروپائی و بانکهای آمریکایی هستند و نه در آمریکا. بعد کارتر دستور داد که دارائیهای ایران در بانکهای آمریکایی و شعبات آن در اروپا بلوکه شود. بعد بنی صدر گفت که هنوز برما روشن نیست که آمریکا می تواند دارائیهای ایران در شعبات اروپایی را بانکهای آمریکایی را بلوکه کند. این گونه بود که ماجرای بلوکه شدن دارائیهای ایران توسط آمریکا به وقوع پیوست و بعدا طبق قراردادی که بهزاد نبوی از سوی رژیم و وارن کریستفر معاون وزارت خارجه آمریکا طی گفتگوهایی که در الجزایر صورت گرفت برای آزادی گروگانها امضا کردند، بخشی زیادی از آن صرف پرداخت جبران خسارتها  و طلبهای مطرح شده در دیوان لاهه از سوی آمریکا و آمریکائیان شد که در آن میان کسانی از عناصر رژیم شاه که تابعیت آمریکایی داشتند و اموالشان در ایران مصادره شده بود، موفق به دریافت مبالغ کلانی خسارت از رژیم شدند.
دانشجویان پیرو خط امام، چماق اتهام و ارعاب
   چندی بعد از ماجرای اشغال سفارت، اقدامی که خمینی اسمش را «انقلاب دوم وانقلابی بزگتر از انقلاب اول» گذاشت، «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» شروع کردند به انتشار اسناد سفارت آمریکا. اسنادی که گویا آمریکایی ها به قصد از بین بردن آن ها را در دستگاه «کاغذ خرد کن» ریخته بودند و رشته  رشته شده بود و اینها با کنار هم گذاشتن آن رشته ها توانسته بودند دوباره صفحات اسناد را بازسازی کنند. اینها در «اسنادی» که منتشر می کردند، به خیلی از شخصیت های سیاسی از ملی گراها و از همراهان و همکاران بازرگان اتهام وابستگی به آمریکا می زدند.  دانشجویان مسلمان پیرو خط امام  به چماقی علیه گروههای دیگر تبدیل شدند و هر صدایی که در انتقاد و اعتراض به تعرض به حقوق مردم یا بی اعتنایی به خواستهای مردم بلند می شد  اینها در برابرش موضع می گرفتند و اطلاعیه صادر می کردند.  این نقش بعد از آزادی گروگانها هم تا زمان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفت تیر 60 و آغاز دستگیری و کشتارهای گسترده دگراندیشان خیلی برجسته و مهم بود. بعد از آن دیگر اوباش پاسدار و بسیجی خود چون پیک مرگ بودند که در خیابانهای شهرها پرسه می زدند و مرگ از لوله سلاح پاسداران و کمیته چی های حرامزاده برای درو کردن زندگی هر کسی به آن «مشکوک» می شدند، به پرواز در می آمد. آنها نیازی به «مجوز قضایی» برای ریختن به خانه ها، دستگیری های خیابانی، شلیک کردن به سوی هر خودرویی که مشکوک تشخیصش داده بودند نداشتند. یکبار دادستان کل انقلاب وقت حسین موسوی تبریزی که بعدها وارد گله 2 خردادیها شد، به صراحت در تلویزیون گفت اگر چهار تا پاسدار یا بسیجی شهادت بدهد که کسی را در راه پیمایی دیده و آن شخص در راه پیمایی بود(راه پیمایی هایی که مجاهدین به صورت پراکنده و ناگهانی به راه می انداختند) ، همانجا در پیاده رو خیابان می توانند او را اعدام کنند نیاز به دادگاه ندارد. خمینی تنها با دو سال منتظر فرصت نشستن، فرصتی پیدا کرد که آن پشیمانی از تاخیر در «برپا کردن چوبه های دار در میدانها بزرگ» و «درو کردن» سران احزاب و گروهها و دست اندرکاران نشریات مستقل را، که در سخنان 26 مرداد **58 برزبان رانده بود و از آن توبه کرده بود، جبران کند. آن اراده یی که در تابستان 67 در کشتار زندانیان سیاسی به شکل بی تزلزل و در نهایت بی رحمی و شقاوت باز هم به نمایش گذاشت.
بهره برداری از ماجرای اشغال سفارت آمریکا و پیامدهای بعدی
در مورد بهره برداری خمینی از ماجرای اشغال سفارت آمریکا( که به تنش طولانی به روابط آمریکا با رژیم تبدیل شد) برای تحکیم موقعیت خود و رژیمش همین بس که به یاد بیاوریم که خمینی در آن روزها در بهره برداری شیّادانه از آن ماجرا برای منحرف کردن اذهان مردم از بی کفایتها و زورگوئیهای گردانندگان نظام اسلامی و از خواستهای به حقی که داشتند، برگرداندن آن به سوی دشمن خارجی می گفت :«هرچه فریاد دارید برسر شیطان بزرگ آمریکا بکشید».  گروگانگیران پیرو خط امام که با اطلاعیه های خود به مقابله با هر اظهار نارضایتی و اعتراضی می رفتند و به عاملی برای ارعاب تبدیل شده بودند، اطلاعیه های خود را با جمله یی از خمینی شروع می کردند. این کار آنان به شکل روشی در آمد که مثل نصب عکس خمینی در اینجا و آنجا بود و به فضای سیاسی آن روزها تحمیل شده بود. البته زائده و شاخکهای نظام منفور در قالب انجمنهای اسلامی که مثل قارچ همه جا روییده بودند، از آن روش سود می بردند و با خرسندی آنرا به کار می بستند. واکنش از سوی بخش آگاه جامعه به این شارلاتانیسم و چماق کشی تبلیغاتی این بود که این بساط را مورد تمسخر قرار بدهند. مردم با درست کردن جملاتی و نسبت دادن به خمینی، خمینی و دانشجویان مسلمان پیروش را مسخره می کردند و نشان می دادند که آنان را چگونه می بینند وارزیابی می کنند؛ ازجمله اینها بودند:« اتوبوس از مینی بوس بزگتر است-امام خمینی» یا «وقتی باران می آید زمین خیس می شود – امام خمینی» حالا دیگر سالهاست که آن دوران سپری شده است. در آن دوران آغاز «ظهور» خمینی جنایتکار که می خواست همه چیز را در کشور «اسلامی» بکند، استناد به جملات «امام خمینی» و استناد به روایات و احادیث و کتابهایی مثل «اصول کافی» محمد بن یعقوب کلینی و «بحار الانوار » ملا محمد بافر مجلسی  در اظهارات مقامات ریز و درشت رژیم خیلی رایج بود. حتی برای توسعه امر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، گماشتگان خمینی، «طب امام جعفر صادق» را منبعی برای حل مسائل موجود در این زمینه می دانستند. حالا دیگر نقل «کلمات قصار» از امام و استناد به به کتابهایی که نام برده شد «دِمده» شده و حالا کارگزاران رژیم برای آنکه نشان بدهند چیزی سرشان می شود، تمایل زیادی به استفاده از واژه ها و اصطلاحات غربی که در علوم سیاسی و جامعه شناسی به کار می رود نشان می دهند و به جای ملا محمد باقر مجلسی و یعقوب کلینی، از ماکس وبر و کانت و هابر ماس و... نقل قول می کنند(اگر چه مهملات مذهبی و خرافات در برنامه های تلویزیونی و در سایتهای مختلف اینترنتی به فراوانی دیده می شود). روزگاری آن مردک پر حرف بیهوده گو که معرکه گیر و «سخنور» درجه اول رژیم خمینی بود، در معرکه گیری برای ستایش از اشغال تحریریه کیهان توسط حزب اللهی ها، مطلبی نوشت و در آن تاکید کرد که:« در اسلام ابوذر صحرا نشین از افلاطون آگاه تر است و ابن مسعود بزچران ازکانت و دکارت و نیجه و هگل...»( پرولتاریا در کیهان - فحرالدین حجازی- کیهان 6 خرداد 58 تصویر مقاله در لینک زیر)،


 اما حالا دیگر مقامات نظام برای به دست آوردن مدرک و دیپلم دانشگاهی، به ویژه از دانشگاههای خارج کشور از تقلب هم رویگردان نیستند، چنان که دست یکی از اینان از گماشتگان محمود احمدی نژاد(کردان وزیر کشور) در تقلب مدرک دانشگاهی رو شد و او هم چندی بعد از آن ظاهرا به خاطر یک بیماری خونی، مرد.
اهمیت اقتصاد و خریّت حضرت امام
در آن روزها «امام خمینی» حضور سنگینی در صحنه داشت و با فرمایشات خود امت امام را گاه به هرهر خنده می انداخت و گاه به هق هق گریه و آنها را مسخ و مسحور می کرد و ذهنشان را با تعصب و نفرت به دگر اندیشان می انباشت و از آنان سپاه ویرانگری می ساخت و به هر جهتی که می خواست روانه می کرد. از جمله  در برابر بحث گروههای چپ که اقتصاد را زیر بنا و فرهنگ را رو بنا و برآمده از مناسبات تولید می دانستند و مساله مالکیت وسائل تولید و ارزش کار را مطرح می کردند و چگونگی ساماندهی اقتصاد را عامل اصلی تاثیر گذار در زندگی مردم می دانستند و بر اهمیت درجه اول تقسیم ثروت به عنوان راه دستیابی به عدالت اجتماعی و برداشته شدن فشار محرومیتها مختلف از روی بخش عظیم جمعیت کشور تاکید داشتند، خمینی دائما روی اسلام خواهی مردم و این که مردم برای اسلام «خون داده اند» تاکید داشت. او در یک سخنرانی در دیدار با گروهی از امت امام که آن روزها مرتبا برایش ترتیب داده می شد، اصل قرار دادن اقتصاد را مورد ریشخند و تمسخر قرار داد و اقتصاد را «مال الاغ» دانست. این سخنان امام در همان زمان هم آنقدر مهمل بود که این جملاتش در کیهان درز گرفته شد، اما در اطلاعات درج شده بود. بخشی از جملات خمینی پلید در مورد مربوط  به الاغ بودن مساله اقتصاد که در اطلاعات 18 شهریور 58 درج شده این است:« معقول نیست که کسی جوانهایش رابه کشتن بدهد که نان ارزان گیرش بیاید[...] آنها که  دم از اقتصاد می زنند و و زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند، نمی دانند انسان چیست.خیال می کنند که انسان هم یک حیوانی است که کارش خورد خوراک است منتهی حیوانی که خورد و خوراکش با حیوان های دیگر فرق دارد. مثلا این حیوان چلوکباب می خورد، آن حیوان کاه. بنابر این کسانی که زیر بنای همه چیز را اقتصاد می دانند، انسان را حیوان می دانند. چون، حیوان است که همه چیزش فدای اقتصاد می شود و زیر بنای همه چیزش اقتصاد است. الاغ هم زیربنای همه چیزش اقتصاد است. این گونه افراد انسان را نشناخته اند که چیست. ما باید باورمان بیاید که کشور ما همه چیزش را می خواست فدای اسلام بکند». اما حالا این مشکلات اقتصادی و عدم توانایی در سر وسامان دادن به آن است که رژیم را در وضع خر در گِل مانده قرار داده است و دست اندرکاران رژیم را به هراس انداخته و آنها گاه در مقصر قرار دادن یکدیگر به روی هم چنگ می کشند، اگرچه فشار استخوان شکن گرانی و کمبود ها به روی شانه های مردم است و روح آنان را می فرساید. در این میان پاسدار محسن رضایی هم مثل احمدی نژاد و کسان دیگری از اوباش کارگزار رژیم، یک مدرک دانشگاهی برای خودش دست و پا کرده و این یکی که «دکترای اقتصاد» دارد و گمان می کند راه حل همه مشکلات را مثل مدرکی که گرفته، در جیبش دارد. و این در حالی است که اقتصاد دادن برجسته و مدافع طبقه کارگر و محرومان مثل فریبرز رئیس دانا ، به خاطر انتقاداتی که در مورد اهداف یارانه هدفمند محمود احمدی نژاد و مسائلی از این دست کرده بود، در زندان جمهوری اسلامی در اوین است.
بی اهمیتی بیانیه سپاه در میان اخبار
13 آبان امسال در شرایطی فرا رسید که رژیم در بحران عمیق سیاسی و اقتصادی فرو رفته و علاوه بر آن اختلافاتش با غرب بر سر مساله غنی سازی اورانیوم به مرحله بسیار حادی رسیده و غرب عزم جزم کرده که فشارتحریم های اقتصادی روی رژیم را به طور روز افزون و خرد کننده یی افزایش دهد. احتمال  در گرفتن جنگی (با آتش افروزی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل) در ارزیابیهای مقامات سپاه چنان بالا بوده است که این اواخر از گریز ناپذیری جنگ و احتمال وقوع آن حرف زدند. اما آن چه به وضوح می توان دید این است که دیگر آن کباده کشی ها برای آمریکا، و آن شعارهای «انقلابی» و آن آمادگی برای «خون دادن به خاطر اسلام»، خریداری ندارد و حتی  بعضی محافل و بخشی هایی از زائده های رژیم سعی می کنند خودشان را از این مسائل دور نگهدارند. بیانیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که پرچمدار «ارزشهای انقلاب اسلامی و ایثار و شهادت» است و نگهدارنده نظام ولایت فقیه، در برخی از سایت های اینترنتی رژیم، مثل آفتاب وابسته به مجمع تشیخص مصلحت و خبرگزاری ایلنا وابسته به نهاد حکومتی خانه کارگر، درج نشد، خبرگزاری ولایتمدار مهر با روتیتر«در بیانیه ای عنوان شد» و با «فاکتور گرفتن» اسم سپاه پاسداران در تیتر و به عنوان خبری غیر مهم، اطلاعیه سپاه را در اخبار حاشیه صفحه اصلی قرار داده بود. تجمع و مراسم مربوط به سالگرد اشغال سفارت آمریکا هم خیلی بی اهمیت و به صورت چند خط و خلاصه در ایلنا و آفتاب گزارش شد. خبرگزاری وابسته به سپاه  فارس البته  بیانیه سپاه را که دو روز قبل از سیزده آبان صادر شده بود و سخنان مهمل پاسدار نقدی و قطعنامه بلند چون «روده سگ» مراسم سالگرد اشغال سفارت آمریکا را درج کرد و انعکاس داد. در قسمت پایانی بیانیه سپاه جملاتی گنجانده شده که نشان دهنده این است که مبارزه با «شیطان بزرگ» همیشگی نیست و راه برای امکان برقراری رابطه عادی باز است. در این قسمت آمده است:« بی تردید مبارزه بی امان و بیداری بخش ملت ایران با نظام شرور، زورگو و سلطه گر آمریکا تا هنگامی که با تغییر رویکرد و رفتار آنها منتهی به استیفای حقوق و مطالبات مسلم ایران اسلامی نشود تداوم خواهد داشت و در این مسیر مقدس تنها مواضع و دیدگاههای حکیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای( مدظله العالی) فصل الخطاب و قطب نمای حرکت ملت مصمم، مقتدر و ولایتمدار ایران خواهد بود». مفهوم این جملات این است که «نظام شرور زور گو و سلطه گر آمریکا» می تواند با «تغییر رویکرد» با نظام اللهی و ولایی رابطه عادی یا دوستانه برقرار کند و سپاه پیشاپیش، تشخیص و تصمیم در این زمینه را در صلاحیت و اختیار خامنه ای می دادند. نکته ای هم در بیانیه سپاه بود که به نظر می رسد نویسنده یا نویسندگان بیانیه به طور ناخودگاه برداشتشان از واقعیتهای موجود و تاثیری که این واقعیتها بر ذهنشان گذاشته و نگاهشان به آینده رژیم را، بیان کرده اند و خودشان متوجه نشده اند که آن بیانیه جای بیان چنان حقیقتی نبود، بلکه باید خلاف آن را بیان می کردند. آن جمله در پارگراف چهارم متن درج شده در خبرگزاری فارس در جمله ای که است که در لیست کردن و « تبیین دستاوردهای حیرت انگیز مصاف تمام عیار ملت ایران و دولت آمریکا» ،از« استحکام ناپذیری نظام اسلامی»*** به عنوان یکی از این دستاوردها اسم برده است. این، البته اعتراف ناخواسته به این حقیقت است که نظامی اسلامی که با توحش و درنده خویی به قلع و قمع دگراندیشان و منتقدان پرداخت و هنوز هم به درنده خویی ادامه می دهد تا به رژیم استحکام ببخشد، در عمل استحکام پذیر نیست و هر روز شکافهای تازه تری در آن پیدا می شود، چنانکه هنوز چیزی از سرکوبی «فتنه 88» به نفع رئیس جمهور شدن کاندیدای ولایتمداران اصولگرا نگذشته، «جریان انحرافی» در اطرافیان رئیس جمهور «برگزیده»، سر برآورد. اعتراف ناخودآگاه به استحکام ناپذیری رژیم باعث انبساط خاطر شد.

* تصویر صفحه یی از کیهان14 بهمن 58 که افشاگری بازپرسان و قضات تحقیق دادسرای انقلاب اسلامی و عکس ماشاء الله قصاب را درج کرده است، دربالای صفحه

سخنان خمینی در وعده به برپا کردن چوبه های دار در میدانهای بزرگ:
بیانیه سپاه مندرج در خبرگزاری فارس:
 16 آبان1391 -  6 نوامبر 2012

lundi, novembre 05, 2012

«میت رامنی»، آئینه دیپلوماسی استوار بر زور سرنیزه



«میت رامنی»، آئینه دیپلماسی استوار بر زور سرنیزه



Johann HARI
لوموند دیپلماتیک فارسی - اکتبر ٢٠١٢
نامزد حزب جمهوریخواه برای استقرار در کاخ سفید، به دور از وسوسه انزوا طلبی که حزبش را در این دوران کسری بودجه فراگرفته، پیشنهاد کرده است که «درگیری های نظامی آمریکائیان در خارج از کشور را تقویت کنند».

نويسنده:روزنامه نگار،جوهان هري Johann HARI

برگردان:
منوچهر مرزبانيان
         

هیچ نشانه ای در سیر حیات آقای «ویلارد میت رامنی» (Willard Mitt Romney)، نامزد حزب دموکرات در انتخابات [آینده] ریاست جمهوری ایالات متحده پیدا نیست تا گمان بریم که او به برانداختن رؤسای جمهور منتخب به شیوه های دمواکراتیک، یا به تخت بر نشاندن جبارانی مسئول مرگ صدها هزار تن رغبت خاصی دارد. و با اینهمه، رویکرد به چنین عاداتی یکی از ستون های الگوی سیاست خارجی است که این فارغ التحصیل دانشگاه «هاروارد»، با ظاهر یک پدر خانواده، بر بستری از بی اعتنائی همگان، موعظه می کند. پیشتر، محافل ترقی خواه عملکرد آقای «رامنی» در زمان مدیریت صندوق سرمایه گذاری «Bain Capital»، که انحلال بسیاری از شرکت ها را در بر داشت، سرزنش کرده اند، اینک تمجید وی از گورکنان دموکراسی نیز شاید بیش از آن سزاوار ملامت باشد.

غالبا گمان می برند که فرماندار پیشین «ماساچوست» ابن الوقتی است بی بهره از اعتقاداتی صادق، که هرجا که پیش آید در پی شکار آراء می دود. در حقیقت گرچه وی اغلب سخنان ناهمخوانی درباره مسائل اجتماعی (سقط جنین، تغییرات جوّی، بیمه بیماری ...) بر زبان آورده، اما در گذار حرفه ای خویش مواضع سازواری داشته: او همواره هوادار پرشور راست کیشی در نئو لیبرالیسم بوده و هرگز از آن عدول نکرده است. او که در سال ۲۰۱۱ در پاسخ به مخالف خوانی گفته بود «ببین عزیزم، شرکت ها هم آدم اند!»، هرگز از مطالبه آزادی عمل بی مانع و رادع بنگاه های چند ملیتی آمریکائی در سرتاسر عالم دست نکشیده است.

کتابی که وی در تقویت کارزار انتخاباتی خویش، با عنوان «جای پوزش خواهی نیست» (۱) منتشر ساخته از بسیاری جهات نکته ها در بر دارد. ارزش این اثر که چونان اتهامی علیه سیاست خارجی دموکرات ها به نگارش درآمده، بیشتر از آنروست که ناخواسته از بینش و آموزه «رامنی»، نامزد مقام ریاست جمهوری [در سیاست خارجی] پرده بر می دارد. به ویژه برگ هائی از کتاب که به رخدادهای سال ۲۰۰۹ در هندوراس، اختصاص یافته است، و بیانیه های وی درباره اندونزی در دوران «سوهارتو» نظرها را جلب می کنند.

فریفته کوتاچیان هندوراسی و رژیم مستبد اندونزی

«مانوئل زلایا» (Manuel Zelaya)، که مردم «هندوراس» در انتخاباتی آزاد به مقام ریاست جمهوری برگزیده بودند (۲۰۰۹– ۲۰۰۶)، را دشوار می توان رهبری تندرو توصیف کرد. چنانکه «ریچارد گات» (Richard Gott)، متخصص آمریکای لاتین خاطر نشان ساخته، این «زمیندار ثروتمند، متخصص صنعت بهره برداری از جنگل و گاوداری، نامزد حزب "لیبرال" یکی از دوقطب سنتی "اولیگارشی" [جرگه سالاری] "هندوراس" بود» (۲). او که در رأس کشوری قرار داشت که مقام دوم در رده بندی فقیرترین کشورهای نیم کره شمالی را به خود اختصاص می داد، هیچ کوششی را فرو نمی گذاشت تا تقدیر اکثر مردم جامعه خویش را بهبود بخشد: بر حداقل دستمزد به میزان ۶۰% افزوده و به اجرای برنامه های رفاه اجتماعی همت گماشته بود که از سیاست های رفاهی «لوئیس اینیاسیو لولا دا سیلوا» رئیس جمهور برزیل الهام می گرفت. همین ابتکارات بس بود تا مخالفان دست راستی را ازخود بیخود کند و با شتاب ردای « پیشوا و سردار»* تازه بر تنش بدوزند تا او را به باد تمسخر گیرند، و فریاد امان از مردم فریبی و دیکتاتوری سر دهند. سپس وقتی آقای «زلایا» برگزاری یک همه پرسی در باره امکان فراخوانی مجلس مؤسسان را اعلام کرد –قانون اساسی جاری را حکومت نظامی در سال ۱۹۸۰ نگاشته بود– راست گرایان نعره برداشتند که ای وای کودتا در راه است؛ در نیمه های شب، مردان مسلح به تیربار به کاخ ریاست جمهوری یورش بردند تا رئیس کشور و دخترش را بربایند (۳).

آقای «زلایا» را به زور به یک پایگاه نظامی آمریکائی بردند، سپس در محوطه توقف هواپیماها در «کوستاریکا» رها کردند و به وی دستور دادند که دیگر هرگز به کشورش باز نگردد. در این احوال، در «هندوراس»، رادیو ها از پخش برنامه باز ایستادند، ارتباطات تلفنی قطع شد و سرکوبی و تاراج به سراسر کشور گسترش یافت. سازمان عفو بین الملل خبر از «بازداشت های انبوه، ضرب و شتم، و اعمال شکنجه (۴)» می داد. اما آقای «رامنی» توانست بزودی احساس شادی کند: چند ماه پس از کودتا، دولت جدید نشستی بین المللی برگزار کرد با مضمون «دروازه های "هندوراس" به روی بازار گشوده است». در پی آن بود که انبوه سرمایه های خصوصی به سوی کشور سرازیر شد.

گرچه سیاست آمریکا در «هندوراس» آقای «رامنی» را خشمگین ساخت، اما خشم وی نه به دلیل پایکوب شدن دموکراسی، بلکه برعکس از آنرو بود که –بر خلاف همیشه– ایالات متحده سر نخ سرنگونی رژیم چپ میانه ای در آمریکای لاتین را در دست نداشت. آقای «رامنی»، با ابراز دلزدگی و بیزاری خود به مطبوعات اعلام داشت که «وقتی "هندوراس" می خواست خود را از شر رئیس جمهور "مارکسیست" اش برهاند، [آقای باراک اوباما] از او دفاع می کرد (۵).» نامزد جمهوریخواه ریاست جمهوری در کتاب خود به اینهم بس نکرده و آقای «زلایا» را «اقتدارگرائی فاسد (...)» توصیف نموده «که از طریق قانونی با حکم دیوان عالی هندوراس از سریر قدرت برافتاد (...). مشاهده آنکه رئیس جمهور ایالات متحده "هندوراس" را زیر فشار گذاشته تا با زیرپا نهادن قوانین کشور، قدرت را به رهبری سرکوبگر و ضد آمریکائی برگرداند بهت آور است (۶).» اما اینک به لطف اسنادی که سامانه «ویکی لیکس» افشا کرده است، می دانیم که بیرون از محافل تندرو ترین محافظه کاران کسی نیست که چنین نطری را قبول داشته باشد. گواه آن تلگرام های دیپلوماتیک سفارت ایالات متحده در «Tegucigalpa» [پایتخت «هندوراس»] است که به گزارش آنها «بی هیچ سایه شکی، [آن رخداد] کودتائی غیر قانونی و ضد قانون اساسی» بوده که در کانون آن «ربودن» رئیس جمهور منتخب جای داشته (۷).

چنین اند روشهائی که آقای «رامنی» در راهبرد سیاست خارجی آینده آمریکا تجویز می کند. در جریان بحث و گفتگوئی که شبکه تلویزونی CNN و بنیاد «Heritage» در ماه نوامبر ۲۰۱۱ ترتیب داده بودند، او به دقت و صراحت بیشتری روی آورد و اینبار زبان به ستایش «آنچه در سال های دهه ۱۹۶۰ در اندونزی گذشت» گشود، «هنگامی که ما به این کشور کمک کردیم تا به لطف رژیمی تازه به ساحت تجدد گام بگذارد». دوره ای از تاریخ که به چشم وی به ویژه شکوهمند می نماید و ایالات متحده باید از آن الهام گیرد تا روابط با پاکستان، و با تعمیم آن مناسبات خویش با بقیه جهان را سامان بخشد. برداشت دیگری از رخدادهائی که در جریان سال های دهه ۱۹۶۰ بر اندونزی گذشت، شاید این باشد که به اعتبار یادداشت های داخلی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بپذیریم که ایالات متحده در دادن قدرت کامل به مردی سهیم بوده است که «بر بلندای سکوی بزرگترین جنایتکاران مردم کش قرن بیستم جای دارد» (۸)».

چه چیز آنهمه استثنائی در آن سیاست نهفته که نامزد محافظه کار کاخ سفید را نیم قرن بعد همچنان به ستایش واداشته است؟ همانگونه که یک تلگرام دیپلوماتیک مقامات بریتانیائی در سال ۱۹۶۴ یادآور شده است اندونزی آنگاه به دلیل اهمیتش چون «تأمین کننده عمده مواد اولیه اساسی»، کشور مهمی به شمار می آمد: «نزدیک به ۸۵% کائوچوی طبیعی و ۶۵% روغن نارگیل جهان» را این کشور تولید می کرد، «و ۴۵% ذخیره قلع و ۲۳% معادن سنگ های معدنی کروم (۹)» را در اختیار داشت. در سال های دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ «احمد سوکارنو»، رئیس جمهوری خودکامه آنرا اداره می کرد که از هردو گونه امپریالیسم آمریکا و شوروی روی گردانده بود تا مسیر خاص خویش را ترسیم و منابع طبیعی ملی کشور را صیانت کند. او عزمی در حفظ استقلال کشورش داشت که طبعا به مذاق شرکت های چند ملیتی آمریکائی خوش نمی آمد. وقتی آقای «رامنی» از اندونزی تمجید می کند، به دوران فرمانروائی ژنرال «سوهارتو» می اندیشد که با کمک دستگاه های سری آمریکا به قدرت رسید –شخصیتی بسیار خشن و بی رحم و مستبد و زورگو تر از سلف خود.

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا دیری در اندونزی به خاستگاه قدرت می پرداخت. ارتش را تربیت و ساز و برگ آنرا تأمین می کرد تا جائی که دولتی در دولت شده بود. آنگاه، وقتی نظامیان در موقعیتی قرار گرفتند که بر مسند قدرت چنگ اندازند، «سیا» فهرستی از نام های پنچ هزار تن را که گمان می رفت کمونیست باشند به آنها سپرد. «Joseph Lazarky» که آنوقت دفتر محلی «سیا» را اداره می کرد، معتقد است که این اطلاعات را به منزله «جواز کشتن» تمامی آنها به کار گرفتند (۱۰). این کشتار نخست، آغاز پاکسازی عمومی کمونیست ها (یا کسانی که کمونیست می انگاشتند) را رقم زد، که جان نیم ملیون تن را گرفت که اکثر آنها روستا نشینان بودند. پس از آن بود که «سوهارتو» تیمور شرقی را تسخیر و یک سوم جمعیت آنجا را قتل عام کرد.

به پندار آقای «رامنی» این روش کارائی خود را به ثبوت رساند، زیرا به اندونزی امکان داد تا به «تجدد» راه یابد، یعنی دروازه های خود را چهار تاق به روی شرکت های چند ملیتی بگشاید که چون حکومت نظامیان جنبش های مقاومت مردمی را در خون خفه کرده بود بی مهاباتر بر رونق خویش بیافزایند. در واقع «سوهارتو» از سرکوب خونبار چندی نگذشته، از مجتمع های صنعتی بین المللی دعوت کرد تا در کنفراسی شرکت جویند که طی آن وی حق بهره برداری از دامنه های پهناوری از سرزمین کشورش را به آنها واگذار کرد.

مناسبات بین المللی تنها قلمروی نیستند که نامزد جمهوریخواهان از ورای منشور انحصاری مسابقه برای سودجوئی می نگرد. به عقیده وی این الگو و نگرش در خصوصی ترین عرصه های زندگی افراد نیز کاربُرد دارد. بدینسان چندسال پس از دریافت مدرک خود از مدرسه بازرگانی «هاروارد»، آقای «رامنی» به دانشگاهش بازگشت تا در جمع دانشجویان سخنرانی کند: او برای آنان شرح می داد که «شما [در مقام فرد] مانند یک شرکت چند ملیتی، با همان مشکلات "جنرال الکتریک"روبرو هستید (۱۱)». برای مستند ساختن نظریه خود او یک « نمایه ابداعی "گروه مشورتی بوستون"» ( Growth-Share Matrix) را به نمایش گذاشت –گرافیکی که عموما برای نشان دادن استراتژی شرکت ها به کار می رود و در آن بخش های مختلف یک بنگاه اقتصادی را با دوایری نشان می دهند که اندازه آنها متناسب با درآمدی است که تولید کرده اند. استفاده از این نمایه در قلمرو خصوصی [به تفسیر وی] سه حباب را در بر می گرفت: یکی نمودار کار، دیگری خانواده و آخری مذهب. آقای رامنی تصریح می کرد که «زمانی که صرف کار می کنید، بهره های محسوسی دارد زیرا پولساز است (...). برعکس فرزندانتان در طول بیست سال چیزی برای شما به بار نمی آورند.» بدتر از آن، اگر والدین وقت کافی به آنان آختصاص ندهند، ممکن است حتی «سربار» خانواده و جامعه نیز بشوند.

در آمریکای دلخواه نامزد جمهوریخواه، شرکت ها از تمام حقوق برخوردارند و می دانند چگونه دیگران را به ارج نهادن آنها وادارند

اگر ضوابط بازدهی در ارزیابی فرزندان روا باشد، چرا همان را در سنجش کارآئی یک دیکتاتور به کار نگیریم؟ نیم ملیون تن روستائیانی که در رژیم «سوهارتو» کشته شدند، چیزی عاید ایالات متحده نمی کردند؛ آنها «سربار» بودند. اما رهبر مستبد آن بیچارگان به شرکت های خصوصی رخصت می داد تا ثروت بیاندوزند. در چنین نظام فکری، گزینش زود انجام می پذیرد: برخاستن به هواداری از خلق علیه دژخیمش نابخردی است. آقای «رامنی» تکاپوی حداکثر سود آوری را به مرتبه ای والا در نظام ارزش های خود رسانده که آنها را به یکسان در همه نهادهای بشری، از خانواده گرفته تا ریاست جمهوری، به کار می بندد.

بسیار به دور از برچسب خلاء عقیدتی که غالبا به آقای «رامنی»، می زنند، او بر عکس نظریه پرداز سفت و سختی است، دارای این توان که رنج و آلامی که باورهای وی می توانند به بار آورند را پنهان سازد. آقای «رامنی» صدای به خاک درغلتیدن اجساد مخالفان «هندوراسی»، معلمان اندونزیائی به قتل رسیده را نشنیده است. در آمریکای دلخواه نامزد محافظه کار، شرکت ها از هرگونه حقی برخوردارند و می دانند چگونه دیگران را به ارج شناسی آنها وادارند، اگر لازم باشد به زور سرنیزه.

* Caudillo ، لقبی که فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور اسپانیا هم بر خود داشت. (م)

پی نوشت ها

۱. Mitt Romney, No Aplology. The Case for American Greatness, St Martin’s Press, New Yprk, 2011.

۲. Richarf Gott، «درهندوراس، آیا به روزهای نکبت بار پیشین بازمی گردیم؟» (Honduras : Back to the bad old days ? )، روزنامه گاردین، لندن، ۲۹ ژوئن ۲۰۰۹.

۳. مقاله Maurice Lemoine، « بوی تعفن های جنگ سرد که از هندوراس به مشام می رسد» را در شماره ماه سپتامبر ۲۰۰۹ لوموند دیپلومایتک مطالعه فرمائید:

۴. « عجز"هندوراس" از رویاروئی با موارد نقض حقوق بشر به دست کودتاچیان»؛ به تاریخ ۲۸ ژوئن ۲۰۱۰، در سامانه «www.amnesty.org»

۵. Gail Collins، « Mitt’s zest for zings»، نیویورک تایمز، ۱۴ دسامبر۲۰۱۱.

۶. «میت رامنی»، پیش گفته.

۷. Robert Naiman، «ویکی لیکس هندوراس: ایذاء وزارت خارجه به سبب پشتیبانی از کودتا»، ۲۹ نوامبر ۲۰۱۰، در سامانه اینترنتی «http://archive.throuthout.org»

۸. به نقل از Stephen R. Shalom, Noam Chomsky و Michael Albert، [به همت] «تیمور شرقی، سؤال ها و جواب ها»، نشریه Z Magazine، بوستن، اکتبر ۱۹۹۹.

۹. John Pilger، «غنائم یک قتل عام» (Spoils of a massacre )، گاردین هفتگی، ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۱.

۱۰. به نقل از کتاب Noam Chomsky, Year 501. The Conquest Continues, South End Press, Cambridge, 1999. ۱۱. Jodi Kantor، «در هاروارد، استاد حل مشکل»، نیویورک تایمز، ۲۴ دسامبر ۲۰۱۱.

samedi, novembre 03, 2012

زنی که از خر مرده بدبو تر است

  

:نظر پیامبر اسلام در مورد زنی که به خاطر بد رفتاری شوهرش قصد طلاق دارد

   چنین زنی نزد خدا از خر مرده بد بوتر است

این مطلب در مشرق نیوز روز 12 آبان 1391، آمده است. عین مطلب و لینک  به آن در سایت مشرق نیوز زیر آمده است 

 ایرج شکری

***
زنی که از خر مرده بدبو تر است
 


تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۸


آنچه در زیر می آید روایتی عجیب از پیامبر اکرم (ص) می باشد که گله گذاری زن و جدایی و طلاق را بسیار نکوهش می کنند
به گزارش مشرق به نقل از قدس آنلاین، متاسفانه این روزها زنان و مردان زیادی مشاهده می شوند که با اندک سختی و کدورتی از یکدیگر بحث طلاق را به میان می کشند.

آنچه در زیر می آید روایتی عجیب از پیامبر اکرم (ص) می باشد که گله گذاری زن و جدایی و طلاق را بسیار نکوهش می کنند

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم زنی را به همسری مردی درآورد و این زن بعضی از چیزها را که ناخوش می داشت (در زندگی با شوهرش )مشاهده کرده و به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شکایت برد.حضرت به او فرمودند:شاید با این گله و شکایت مایل هستی از او جدا شوی که در این صورت در پیشگاه خداوند از خر مرده ای بدبوتر خواهی بود(مکارم الاخلاق ص ۲۱۴)

نگاه طنز آمیز یک عکاس - شادی قدیریان - به موقعیت زنان خانه دار در جامعه که خشم عناصر رژیم را برانگیخت



 نگاه طنز آمیز یک عکاس - شادی قدیریان - به موقعیت زنان خانه دار در جامعه که خشم عناصر رژیم را برانگیخت

ایرج شکری







 مشرق و صراط نیوز که به اردوی وحوش اصولگرا تعلق دارند، با اشاره به مطلبی در پایگاه اینترنتی نشریه فارن پلیسی در مورد عکس های شادی قدیریان وی را متهم کرده اند که زنان خانه دار ایران مورد تمسخر قرار داده است. صراط نیوز این مطلب را از مشرق نقل کرده است. در قسمتی از مطلب ک نقل از فارن پالیسی است آمده است که:
وی در این تصاویر با استفاده از مجموعه اقلام خانگی که به عنوان هدیه عروسی دریافت داشته است دو شیء کاملا ساده و بیجان را با زندگی و حتی شخصیت انسانی درمی‌آمیزد: برای مثال یک سفره رومیزی کشمیری و یک قوری تبدیل به چادر و صورت تابان می‌شوند، اثری که بازتاب ظریفی از هنرمند در حال کار است. وی می‌گوید، "من همیشه عکس‌ها را داخل خانه می‌گیرم. مجموعه آثار من آینه‌ای از زندگی خودم و سایر زنان – خواهرانم، دوستانم و زنانی که در این کشور زندگی می‌کنند، هستند."
بنا بر نوشته فارن پالیسی (سیاست خارجی)وی چندی پیش به رقم برگزیده شدن یکی از عکسهایش توسط هیات داوران مسابقه یی، توسط وزارت ارشاد از رقابت ها کنار گذاشته شد