dimanche, septembre 07, 2008

باز خوانی یک مقاله . تاریخ نگارش 29 آذر ماه 1385

ايرج شكري
باز خوانی یک مقاله . تاریخ نگارش 29 آذر ماه 1385
نگاهي به پيامي و برخي گفتنيها
.
آقاي مسعود رجوي رهبري عقيدتي سازمان مجاهدين خلق، و مسئول «شوراي ملي مقاومت» كه از بعد از سقوط بغداد به اين سو هيچ اطلاعي از ايشان در اخيتار افكار عمومي قرار داده نشده بود، در پي لغو انسداد دارائيها و حسابهاي بانكي مجاهدين- كه بعد از قرار گرفتن اين سازمان از سوي شوراي اروپا در ليست گروههاي تروريستي، برقرار شده بود-، پيامي فرستاده است و به اين ترتيب اكنون نگرانيها در مورد سرنوشت و سلامت ايشان، هم براي دوستدارانشان هم براي طيف وسيعي از نيروهاي اوپوزيسيون (كه به رغم همه مخالفتها با عملكرد رهبري اين سازمان، نه خواهان وارد آمدن ضربه فيزيكي به ايشان يا ضربه نظامي به تشكيلات مجاهدين بوده اند و نه خواهان ضربه هاي سياسي مثل همين قرار گرفتن مجاهدين در ليست گروههاي تروريستي، در پي زدو بندهاي رژيم با دولتهاي غربي)، رفع شد. اما اصل فرستادن اين پيام اين سوال را ايجاد مي كند كه به چه دليل ايشان در اين مدت چهره پنهان كرده بود و چرا بدون هيچ توضيحي در اين مورد با پرچم پيروزي در دست ظاهر شده است؟ بعد مي رسيم به نكات موجود در پيام.
نقش عملكرد رژيم
من با اين ارزيابي آقاي رجوي كه تصميم رفع انسداد دارائيها و حسابهاي بانكي مجاهدين و حكم صادره شده از سوي دادگاه عدالت اروپا به خاطر تلاشهاي مجاهدين در جمع كردن امضا از شيوخ عراقي در حمايت از مجاهدين و يا حمايتهاي 12 هزار وكيل از كشورهاي مختلف، امكانپذير شده است، موافق نيستم بلكه معتقدم اين ايدئولوژي احمدي نژاد و عملكرد رژيم- كه نزديك به نيم ميليارد دلار هم در اين اواخر براي آن هزينه كرده است - نقش اساسي در اين مساله داشته است. به اين معني كه خبر رفع انسداد از دارائيها و حسابهاي بانكي مجاهدين همزمان با برگزاري كنفرانس بررسي هولوكاست در تهران(يك روز قبل از پايان آن) در 12 دسامبر اعلام شد، كنفرانسي كه برگزاري آن مورد اعتراض شديد دولتهاي اروپايي و امريكا بود و احمد نژاد در جلسه پاياني آن دوباره وعده فروپاشي اسرائيل در آينده نزديك، اينبار مثل نظام شوروي را داد. دو سه روزي قبل از آن هم اسماعيل هنيه نخست وزير دولت خود گردان فلسطين از جنبش حماس در تهران بود. او در تهران تاكيد كرد كه هرگز دولت اسرائيل را به رسميت نخواهد شناخت و وقتي تهران را ترك كرد كمك 250 ميليون دلاري و تعهد پرداخت حقوق به تعويق افتاده كارمندان دولت خود گردان را از رژيم ملاها دريافت كرده بود. مساله ديگر حمايت رژيم از تشكيلات حزب الله در لبنان است كه براي آمريكا و اسرائيل يك عامل بي ثباتي در منطقه بشمار مي رود. حزب الله لبنان از دو سه هفته پيش تظاهراتي به راه انداخته و گفته است تا ساقط كردن دولت «امريكايي» فواد سينوره، خيابانهاي بيروت را ترك نخواهد كرد. حزب الله بخشي از مسيحيان را هم در اين سياست با خود همراه كرده است. حدود ده روز پيش خبر نگار يكي از كانالهاي تلويزيوني فرانسه در گزارشي از بيروت از يكي از مسئولان حزب الله در مورد چگونگي تامين هزينه باز سازي مناطق مسكوني بمباران شده توسط اسرائيل كه حزب الله وعده آن را داده سوال كرد. وي پاسخ داد كه براي اينكار حزب الله دویست و سی ميلون دلا كمك از مسلمانان دريافت كرده است كه قسمت بيشتر اين مبلغ را«امام خامنه اي» داده است. اين كه ظهور دوباره آقاي مسعود رجوي همزمان با رفع انسداد از حسابهاي بانكي مجاهدين صورت گرفته است كه اميدوارم به حذف نام سازمان مجاهدين از ليست گروههاي تروريستي توسط اروپا و آمريكا هم بيانجامد)، خود نشانه روشني است كه اين دو رويداد به طور آشكار يك واكنش سياسي مشترك از سوي كشورهاي اروپايي و آمريكا به اقدامات رژيم است. چرا از زمان اشغال بغداد توسط آمريكا، تا كنون با توجه به اين همه رويداد مثلا آزادي دستگير شدگان در فرانسه و يا رفع ممنوعيت سفر خانم رجوي و يا مثلا به مناسبت سالگرد تاسيس سازمان مجاهدين خلق يا به مناسبت سالگرد 16 آذر اولين پيام بعد از غيبت طولاني آقاي رجوي، ارسال نشد و چرا براي كمي بعد از اين زمان مثلا به 19 بهمن نماند؟ اين كه يك سناتور آمريكايي اخيرا اطلاع آمريكا از محل اقامت آقاي رجوي و... را رد كرده حرف بي ربطي است. مگر آمريكائيها كه بيش از بيست سال مجاهدين را به تروريست بودن و كشتن شهروندان آمريكايي در ايران در زمان شاه متهم مي كردند، بدون اطلاع يافتن از محل او، دست از سر مجاهدين بر مي داشتند و عدم مداخله نفرات بازجويي شده در اشرف در اقدامات تروريستي و حافظت آنان را مي پذيرفتند؟ تازه اگر اين ادعا را قبول كنيم آنوقت باز به اين سوال مي رسيم كه چرا در اين مدت هيچ پيامي از ايشان ديده نشده. طبعا بايد براي امكان ناپذير بودن آن دليل بوده باشد. بنابر اين ظاهر شدن بعد از آن سكوت طولاني در سربزنگاه رفع انسداد از دارائيهاي مجاهدين نشان مي دهد كه مشكل سياسي ( و به احتمال زياد خارج از اراده ايشان) بوده و نه امنيتي. به هر حال نامعلوم بودن محل مسعود رجوي به نفع طرفين است و بهتر است همين طور هم بماند چرا كه اعلام و قبول مسدوليت نگهداري آقاي رجوي، تنشي بزرگ و يك نقطه ضربه پذير به نفع رژيم ملاها، در رابطه با طرف پذيرنده آقاي رجوي، مي تواند به وجود بياورد و سبب باج خواهي رژيم در اين زمينه يا اقدامات انتقامجويانه از سوي آن شود. ياد آوري اين نكته كه تحولات اخير در وضع مجاهدين، نه به خاطر آن فعاليتهاي پر زحمت و پر هزينه مجاهدين بلكه به خاطر اقدامات و سياستهاي بسيار خطرناك و دردسر آفرين و نگران كننده رژيم براي غرب، رخ داده، از اين جهت اهميت دارد كه نبايد دچار خوشباوريها و ارزيابيهاي شتابزده – آن گونه كه بارها از سوي رهبري مجاهدين شاهد بوده ايم – شد. چرا كه با تغيير سمت و سوي مناسبات رژيم با غرب از جهتي به جهت ديگر، بازهم دولتهاي غربي براي حفظ منافع خود، در ايجاد محدوديت و فشار بر روي مجاهدين كوتاهي نخواهند كرد. فكر استفاد از فشار افكار عمومي اين كشورها براي تاثير گذاري بر تصميم دولتها در صورت پيش آمدن تغييرات به نفع رژيم، توهمي بيش نخواهد بود. آن عاملي كه مي تواند در محاسبات و معادلات سياسي به حساب بيايد، توانايي تاثير گذاري بر حركتهاي مردم در داخل كشور است در جهت فشار به رژيم است. و اين كار را با حركاتي مثل چسباند عكس آقاي رجوي در پناهگاه توچال و يا آويزان كردن شعار ايران – رجوي ، رجوي - ايران بر تنه درختي در زمان طلوع آفتاب در كنار زاينده رود، نمي شود كرد و اگر كساني گمان مي كنند با اين كارها در محاسبات سياسي به بازي گرفته خواهند شد اشتباه مي كنند.اربابان قدرت خود بهتر مي دانند چه عاملي مي تواند يك نظام سياسي مستقر را متزلزل كند و با كدام عامل و امكانات مي شود در معادله قدرت وارد بازي شد. لابد آنها هم اين مساله را در تحليلهاشان وارد مي كنند كه چرا مثلا در شهرفريدون كنار، به خاطر رد صلاحيت كانديدايي( كه معلوم نيست چه گلي به سر مردم زده ) مردم دست به شورش مي زنند و خانه امام جمعه را به آتش مي كشند و دو سه كشته هم مي دهند، شورشي كه درو روز طول مي كشد، اما وقتي رژيم هفتاد موشك به پايگاههاي مجاهدين شليك مي كند، (مجاهديني كه آن همه سابقه مبارزاتي دارند و تظاهرات بزرگ در خارج كشور برگزار مي كنند)، يا انفجار بمب در مسير اتوبوسشان در مسير اشرف، سبب كشته و زخمي شدن آنان مي شود، اتفاقي در ايران نمي افتد. در ده سال گذشته شورشهاي خشونت بار متعددي از سوي مردم عليه رژيم صورت گرفته كه گاه بهانه آن تغيير پيش شماره سه شماره يي تلفن يك شهر به پيش شماره 4 شماره يي- كه پيش شماره روستاهاست- بهانه آن بوده است.
ماندن در عراق سياستي غلط با روشهاي غلط
آقاي رجوي در ماده سه پيام خود گفته است:« 3-دولت عراق ميبايد به حق پناهندگي 20 ساله ساكنان اشرف اذعان كند و به محاصره سياسي اشرف كه بسود رژيم آخوندي است و به قطع ارزاق و دارو و سوخت پايان دهد». اقدام به قطع مواد غذايي و سوخت و دارو براي ساكنان اشرف اقدامي ظالمانه و غير انساني است كه مسئوليت دولت آمريكا ، كه به عنوان نيروي اشغالگر عراق كه حافظت از مجاهدين را پذيرفته، در اين مورد به مراتب بيشتر از دولت عراق است. اگر آمريكا نمي تواند يا نمي خواهد دولت عراق را براي ارسال مواد غذايي و دارويي به ساكنان اشرف تحت فشار قرار دهد(كه رايگان هم نبوده و مجاهدين پول آن را مي پرداخته اند)، چگونه مي شود تصور كرد كه اگر شرايطي كه روز به روز كنترل آن براي آمريكا دشوار مي شود، تبديل به يك توفان ناگهاني شد، آمريكا بخواهد هزينه يي براي حفاظت مجاهدين تقبل كند. آمريكا در آن صورت همان كار را خواهد كرد كه در ويتنام كرد. نجات جان نفرات خود و فرار از آنجا. بنا به گزارش اخير وزارت دفاع آمريكا از وضع عراق كه روز 19 دسامبر در رسانه ها انتشار يافت، تعداد عمليات خشونت بار به نزديك به هزار مورد در هفته افزايش يافته، و در يك دوره چهاره ماهه منتهي به ماه نوامبر اين عمليات رشد 22 در صدي داشته است. اين در حالي است كه افزايش تعداد 2 هزار نفر از نظاميان آمريكايي براي كنترل بغداد و انحلال يك واحد پليس عراق كه گمان مي رفت در با گروهها فعال در عمليات خشونتبار همكاري دارند، از اقدامات انجام شده براي كنترل اوضاع در همين دوره بود. به علاوه در صورت خارج شدن اوضاع از كنترل آمريكا، مجاهدين حتي به فرض اين كه سلاحهايشان هم به آنها باز كردانده شده باشد، چه كاري در مهلكه يي كه آمريكا از آن فرار مي كند، ساخته است؟ چنان وضعي اگر پيش بيايد باز يك «امداد غيبي» براي رژيم خواهد بود براي درهم كوبيدن مجاهدين. چرا كه در چنان شرايطي، مثل شرايط بعد از شكست صدام در ماجراي كويت ، با توجه به آمادكي رژيم كه خارج از مهلكه قرار دارد، براي ضربه زدن به مجاهدين، با توجه به توان و تجهيزات نظامي آن (كه امكاناتي كه مجاهدين در زمان صدام داشتند در برابر آن ناچيز است)، نتيجه چيزي جز پايمال و نابود شدن نيروهاي مجاهدين، در مهلكه يي كه ربطي به مبارزات مردم ايران با رژيم ندارد، نخواهد بود. اما نكته در خور توجه، در موضعگيري رهبري مجاهدين در برابر رژيم كنوني عراق اين است كه رهبري مجاهدين در عين حال كه رژيم كنوني را بحساب نمي آورد و به رسميت نمي شناسد، مي خواهد كه از سوي همين رژيم، به عنوان پناهنده شناخته شود و يا به حق 20 ساله آنان «اذعان شود». سازمان مجاهدين تشكلهاي مهم ساختار سياسي كنوني را دست نشاندگان رژيم مي داند و براي آن« بايد» تعيين مي كند كه اذعان كند به حق پناهندگي مجاهدين مستقر در اشرف. ما نفهميديم اين«اذعان» چه معني دارد. من اين مساله را به لحاظ جنبه حقوقي و تهديداتي كه عدم درك شرايط كنوني عراق براي مجاهدين دارد مطرح مي كنم. دادن حق پناهندگي تحت شرايطي صورت مي گيرد كه مورد قبول دولت پذيرنده است و اين شرايط را پناهنده نمي تواند تحميل كند. شرايط يا براساس قوانين بين المللي كه كشور پذيرنده به آن متعهد شده تعيين شده اند يا شرايطي ويژه است، مثل پذيرش حضور مسلحانه مجاهدين در خاك عراق و تقويت نظامي آنان با دادن اجازه داشتن تانك و توپ و هليكوپتر، آن گونه كه در زمان صدام حسين به آنان داده شده بود. تازه دولت پذيرنده پناهنده اگر فعاليت پناهنده يا حضور پناهنده يي را به هر دليل يا بهانه يي در تضاد با «منافع يا امنيت ملي» خود بداند، مي تواند هزار بامبول در بياورد يا عذرش را بخواهد و به جاي ديگر بفرستد. مثل آنچه براي مجاهدين 17-18 سال پيش در اخراج گروهي از هواداران مجاهدين به گابن توسط دولت فرانسه رخ داد يا يورش خشونتبار نيروهاي امنيتي فرانسه ، در ژوئن سه سال پيش به اقامتگاه خانم رجوي در حومه پاريس با اتهامات نامربوط به مجاهدين. طبعا شرايط دوران صدام براي مجاهدين در عراق، غير قابل برگشت است. تازه رژيم صدام حسين هم بعد از آتش بس اجازه عملياتي به اسم ارتش آزاديبخش در مرزها به مجاهدين نداد. بنا براين روشن است كه رژيم كنوني عراق كه تشكلهاي مهم سهیم در قدرت سياسي درآن، سالها از كمكهاي رژيم برخوردار بوده اند و حتي مقيم ايران بوده اند، اجازه داشتن سلاح يا ارتش به مجاهدين را نخواهند داد و با برداشته شدن حفاظت آمريكا و سپرده شدن امور به دولت عراق، چطور مي شود انتظار داشت كه حتي استفاده از اسم ارتش از سوي مجاهدين براي گروه مقيم در اشرف براي آنان قابل پذيرش باشد. با اين حال رهبري مجاهدين در يك اشتباه محاسبه بزرگ كه اساس آن بر تكيه بر آمريكا گذاشته شده، رفتاري پيش گرفته كه براي آمريكا هم كه خواهان تثبيت سياسي رژيم كنوني عراق است، حمايت از آن امري بسيار دشوار خواهد بود. رهبر مجاهدين هم مي خواهد به عنوان پناهنده در عراق بماند و هم مي خواهد مثل دوران صدام حسين ارتش داشته باشد، كه مفهوم آن در عمل اين خواهد بود كه گروههاي مهم سياسي رژيم كنوني عراق منافع بزرگي را كه با داشتن روابط دوستانه با رژيم دارند، نديده بگيرند و با پذيرفتن مجاهدين به عنوان «ارتش آزاديبخش» با هدف سرنگون كردن رژيم، خشم و كينه توزي رژيم را برعليه خود برانگيزند! به خاطر كدام منافع و در كدام سر رسيد؟ آيا چنين درخواستي منطقي و واقعگرايانه است؟ اين ادعا كه حضور مجاهدين در عراق مانع رشد بنياد گرايي در آن كشور و افتادن آن به دست رژيم است، توهمي است كه اولا آنچه در عراق مي گذرد و اين جنگ شدت يابنده توام با اقدامات تروريستي وحشتناك بين شيعه و سني، گواه توهم بودن آن است و هم اين كه بنياد گرايي چه نوع سني آن كه در گروههاي مثل القاعده يا طالبان تبلور يافته و چه نوع شيعه آن از قبيل جنبش متعلق به مقتدا صدر (كه اين توانايي را داشت كه عليه اقدامات اسرائيل در لبنان تظاهرات 200 هزار نفري در بغداد به راه بياندازد) و يا جنبش حزب الله لبنان كه قوي ترين تشكل سياسي لبنان است، هيچ كدام توسط تبليغات يا حضور سازمان مجاهدين در عراق، با مشكل عضو گيري و گشترش رو به رو نخواهند بود. چرا كه مخاطبان آنان از مجاهدين تاثير نمي پذيرند و اين را غربيها هم خوب مي دانند. به علاوه كاري كه با حضور 20 ساله مجاهدين و داشتن راديو تلويزيون در آن كشور انجام نشده، چطور حالا در ميان اين انفجارهاي روزانه و كشت و كشتاري كه هم مجاهدين و هم نيروهاي آمريكايي در آن محاطره شده اند، مي تواند صورت بگيرد؟ به خاطر نكات ياد شده است كه من معتقدم خط پافشاري براي ماندن در عراق تصميم غلطي است. سه سال پيش به تاريخ 20 آبان 1382، در يك نامه 52 صفحه يي(1) در انتقاد از عملكردهاي آقاي رجوي كه به عنوان عضو شوراي ملي مقاومت به او نوشته بودم و تحويل دبيرخانه شورا دادم كه بدستشان برسد، تاكيد كرده بودم كه «ارتش آزاديبخش» مقوله يي متعلق به گذشته است و در هر حال ادامه موجوديت اين ارتش بعد از اشغال عراق توسط آمريكا، تنها در كادر يك طرح آمريكايي و نقشي كه آمريكا براي آن در نظر خواهد گرفت مي تواند معني داشته باشد. شرايط كنوني هم چيزي جز اين را نشان نمي دهد. بعد از اشغال بغداد توسط نيروهاي آمريكايي در 9 آوريل 2003، در همان ايام و قبل از انتشار خبر بمباران پايگاههاي مجاهدين توسط آمريكا و انگليس، در ديدار هفتگي كه در يكي از پايگاههاي مجاهدين در حومه پاريس برگزار مي شد، در گفتگوي دونفره، به يكي از بزرگان شورا گفتم آقاي مسعود رجوي از زمان آغاز حمله آمريكائيها به عراق فرصت آماده كردن نيروها براي «عمليات فروغ-2» را داشت و چون اين اقدام عملي نبود و نشد( البته چه خوب كه انجام نگرفت چون نتيجه يي جز يك فروغ جاويدان به مراتب خونين و تارو مار شدن مجاهدين بدون كمترين تاثير سياسي مثبت در داخل كشور، نتيجه يي نمي توانست داشته باشد)، ايشان بهتر بود با رسيدن نيروهاي آمريكايي به نزديكي بغداد، در پيامي به مردم ايران، با قبول مسئوليت آن چه تا آن موقع انجام شده بود، انحلال ارتش آزاديبخش را اعلام مي كرد و از دولت آمريكا و مجامع بين المللی در خواست مي كرد مجاهدين مستقر در عراق به عنوان پناهندگان سياسي شناخته شوند و با آنان به عنوان پناهده سياسي رفتار شود و در ضمن به دوستان شورايي خود مستقر در اروپا و آمريكا هم پيام مي داد كه در اولين فرصت، اجلاس اضطراي شورا را تشكيل دهند و تغييرات لازم در اساسنامه و برنامه شورا را براي ادامه فعاليت شورا و تلاش براي همبستگي با گروههاي اپوزيسيون جمهورخواه را به وجود بياورند كه در راس اين تغييرات انتخابي بودن مسئول شورا براي مدت مثلا دو سال باشد و او ياد آوري كند كه به خاطر دشواري امكان ارتباط از مسئوليت شورا كناره گيري مي كند(2). آن دوست بزرگوار به من گفت« شما فاتحه همه چيز را خواندي». من در جواب عرض كردم وقتي قرار است فاتحه چيزي خوانده شود بهتر است خودمان فاتحه آن را بخوانيم نه آمريكائيها. به گمان من اگر آقاي مسعود رجوي خودش ارتش را منحل كرده بود، ديگر مساله خلع سلاح ارتش توسط آمريكا، معنايي پيدا نمي كرد. آمريكائيها صرفا سلاحهاي ارتشي را كه ديگر وجود نداشت جمع مي كردند. اما در عمل، چشمداشت گرفتن حمايت از آمريكا به عنوان جايگزين رژيم،- به جاي تكيه بر افكار عمومي مردم ايران-، به ارزيابيهاي آقاي رجوي سايه پررنگ انداخته و اين سايه مانع ارزيابي درست از شرايط ايران و جامعه ايران و يافتن راههاي تاثير گذاري بر حركتهاي مردمي شده است. عامل ديگري كه در ارزيابيهاي آقاي رجوي تاثير گذار است، روياها و آرزوهاي شخصي اوست كه هم در شعار ايران رجوي – رجوي ايران و هم در ستايش از مريم به عنوان «مهر تابان آزادي» و «امانت مردم ايران»(براي رئيس جمهور ايران شدن) خود را مي نماياند.
لجاجت كودكانه و تناقضات
نكته ديگري كه در قسمت پاياني و ماده 5 پيام آقاي رجوي قابل بحث مي دانم اين است كه گفته است كه :« سخن آخر اما, همچون سخن اول پيوسته با خلق قهرمان ايران و همه مشتاقان آزادي و استقلال ايران زمين است. همه آنهايي كه بدور از استبداد مذهبي و تماميت رژيم ولايت فقيه, در انديشه جمهوري و دمكراسي و حاكميت مردم ايران اشتراك نظر و اشتراك عمل دارند. شوراي ملي مقاومت ايران و رئيس جمهور برگزيده آن پيوسته به همبستگي ملي براي سرنگوني استبداد مذهبي فراخوان داده اند.» مساله اين است كه آن فراخوان ها تا وقتي كه مجاهدين در شعارهاي فرد محورانه و گروه گرايانه و سروري طلبانه(سروري و حتي نه سركردگي) و همچنين در برنامه و اساسنامه شورا تجديد نظر نكنند، دعوتي جز براي «همه با من» نيست و به خاطر همين هم هست كه هيچ گروهي اين دعوتها را جدي نمي گيرد و رغبتي به آن ندارد.آن طرح همبستگي هم به خاطر همين با بي توجهي روبه روشد(3). اولين مانع بزرگ در جدي گرفتن اين دعوتها اين است كه رهبران مجاهدين از جمله خانم رجوي با اين كه در سالهاي اخير در سخنراني و در ميتينگها يا در جلساتي با نمايندگان پارلمانها، مدعي مي شوند كه خواهان جدايي دين از دولت و حكومتي لائيك هستند اما در عين حال مي بينيم كه به رغم همه انتقادات بيست و پنج سال گذشته از سوي ساير گروههاي اوپوزيسيون، هنوز هم حاضر نيستنداز صفت اسلامي براي دولت موقت دست بردارند و يا طرح مربوط به «رابطه دين و دولت» مصوب شور را به طرح و مصوبه يي با عنوان «جدايي دين از دولت» تبديل كنند. خب شمارا چه مي شود؟ اسم اين كار را چه بايد گذاشت. اين اصرار براي چيست؟ اسم اين را آيا جز حقه بازي يا عناد بچگانه چه چيز ديگري مي شود گذاشت؟ بهانه براي اين لجاجت اين بوده كه گويا برداشتن صفت اسلامي مورد سوء استفاده رژيم واقع مي شود. معني اين استدلال اين است كه رژيم هنوز در نزد مردم مؤمن به اسلام از چنان مشروعيتي برخوردار است كه با برداشتن صف اسلامي(آن هم در شرايط كنوني ايران) برای غير اسلامي نمایاندن مجاهدين، سوء استفاده كند. مردم ايران تاوان اجرا شدن احكام اسلام را از وقتي كه اجداد خميني و خامنه اي و خاتمي و رفسنجاني و احمدي نژاد، در حدود 1400 سال پيش به ضرب شمشير، دين و آئين و ايدئولوژي خود را به مردم ايران تحميل كردند، و كتاب سوزان و ويرانگراني در اين راه بپاكردند، خيلي سنگين پرداخته اند. عملكرد رژيم ملاها از زمان قدرت گرفتن خميني فشرده همهَ آن سالها در اين 27 سال بوده است. حكومت اسلامي براي بعد از برچيده شدن رژيم ملاها حتي براي يك روز غير قابل قبول و غير قابل تحمل است. حتي اگر نخست وزيرش كسي مثل «امام زمان» و رئيس جمهورش هم كسي مثل و «سيدة النساء العالمين»! باشد. شعارها و خواستهاي نسل جوان به ويژه دانشجويان كشور به خوبي نشان از درك آنان از دموكراسي دارد و يك حكومت با صفت اسلامي با رهبران شبه معصوم كه هر انتقادي از آنان به با حمله سنگين و نابرد باري و به روش «النصر بالرعب» پاسخ داده شود را نخواهند پذيرفت. اگر دنبال آزادي و حاكميت مردم هستيد اين عناد و يكدندگي بي معني و اين شعارهاي بيگانه با مبارزات مردم براي چيست؟
آخرين حرف من در مورد شعار ايران- رجوي رجوي ايران است. من حتي قبل پيدايش اين شعار وقتي در تظاهرات نوزده بهمن سال 63 در پاريس، شعار «خون موسي مي جوشد رجوي مي خروشد» داده شد، نامه اي به مجاهدين نوشتم و ضمن انتقاد از آن شعار گفتم چرا نمي گوييد «مجاهد مي خروشد». من مستحيل شدن سازمان مجاهدين در اسم مسعود رجوي را اقدامي منفي و زيانبار مي دانستم و مي دانم. متاسفانه آقاي مسعود رجوي در يك بدعت گذاري از نظر من نامبارك و به زيان زنان، حتي از اشرف ربيعي و مريم عضدانلو هم «هويت زدايي» كرد وهویت مستقل آنان را گرفت، و آنها نه بعنوان زناني انقلابي و مبارز با هويت خودشان بلكه به مناسبت پيوند و نزديك بودن به رهبر سازمان و يا بهتز از همه دريافتن و فهميدن او، مورد ستايش قرار گرفتند و چون اين نزديكي در نقش همسري صورت گرفت، متاسفانه با آن همه ادعا در مورد حقوق زنان، با اين اقدام و بدعت نامبارك، همسران رهبري در سايه شوهرشان قرار گرفتند. در حالي كه در زندگي عرفي در ايران چنين چيزي وجود ندارد و زنان هويت و نام خانوادگي خود را، حفظ مي كنند. در زمان رژيم سلطنتي فقط همسر شاه بود كه، نام خانودگيش بكار گرفته نمي شد. از زمان پيدايش شعار ايران رجوي- رجوي ايران با آن مخالف بودم و مخالفت كرده ام. آن اوائل فكر مي كردم اين شعار از سوي بدنه سازمان طرح شده و امري گذاراست و با خود مي گفتم مسعود رجوي چطور اين شعار را تحمل مي كند. چون در مورد ايشان طور ديگر فكري مي كردم. اما اين شعار همچنان ادامه داشت. دراين مورد دو بار با فاصله چند سال به خود جناب رجوي در ضروت كنار گذاشته شدن اين شعار نامه نوشتم و يكبار هم به خانم رجوي بعد از برگزيده شدن به عنوان رئيس جمهور آينده از طرف شوراي ملي مقاومت و آمدن ايشان به پاريس حدود 12 سال پيش، براي كنار گذاشتن اين شعار نامه نوشتم. و در آن ياد آور شدم كه« اگر دشمن ترين دشمن مجاهدين با شيطاني ترين مغرها گرد هم مي آمدند كه راهي بي هزينه اما موثر براي وارد كردن ضربه سياسي و به انزوا كشيدن مجاهدين پيدا كنند، كاري را كه اين شعار كرده نمي توانستند بكنند». جوابي به نوشته ما داده نشد، اما در عمل تاكيد بسيار در مورد اين شعار ديده شد. مثلا يكبار چندي روزي بعد از اين كه در بحثي يا نوشته يي به اين مساله اشاره كره بودم، «ستاد داخل كشور» سازمان مجاهدين خلق، اطلاعيه در مورد اغتشاش و در ورزشگاه آزادي انتشار داد كه در آن ياد آوري شده بود كه تراكتهايي با شعار ايران رجوي – رجوي ايران پجش شده است. به غير از من كساني هم از اعضاي غير مجاهد گروه اوليه تشكيل دهنده شورا مخالف اين شعار بوده اند و دافعه دار بودن آن را ياد آور شده بودند. اما آقاي مسعود رجوي به جاي اين كه بپرسد و ببيند كه اشكال و ايراد كارش در نظر بيرونيها چيست، به نظرات خيرخواهانه دوستان خود هم بي اعتنايي مي كرد و با اين بي اعتنايي نشان مي داد كه نظر آنان هيچ اهميتي برايش ندارد. بهانه هم گويا اين بود كه «اگر اين شعار نباشد دست رزمندگان براي چكانده ماشه مي لرزد» كه البته حرف بي ربطي بود. در اصل گمان رهبري مجاهدين اين بود كه طنين انداختن اين شعار در تظاهرات خارج كشوري كه مجاهدین در به راه انداختن آن فعال تر از همه و گردآورنده بيشترين تعداد شركت كنندگان نسبت به ساير گروههاي اوپوزيسيون بودند، مسعود رجوي را به عنوان «شخصيت كليدي» اوپوزيسيون به دولتهاي خارجي معرفي كنند، امري كه به آن «معرفي رهبري» هم گفته مي شد. اين قبل از هر چيز البته يك درك نازل از امر تبليغات را نشان مي داد. اما با توجه به اثرات ضد انگيزه يي شديد و دافعه آن در بين ايرانيان، اين شعار از آسمان هم اگر آمده بود، مي شد با توضيح دادن به «رزمندگان» در مورد دافعه شديد آن در بيرون سازمان، آن را كنار گذاشت و شعار مناسبي يافت كه دافعه نداشته باشد و براي رزمندگان هم انگيزاننده باشد، و آن را بكار گرفت. چنانكه من در يادداشت و گزارش نشريه مرحوم «ايران زمين»(شماره 123- 3 ديماه 1375)، ضمن مطلبي شعار «آزادي برابري – با شورا با ارتش آزاديبخش ملي» را طرح كرده بودم كه بسيار مورد استقبال رزمندگان و پائينها واقع شده بود در اين مورد يك نامه تاييد آميز ازیکی از رزمندگان هم در نشريه ايران زمين شماره 127 در صفحات مقاومت درج شد كه نویسنده نامه از جمله نوشته بود به مسئول آسايشكاه پيشنهاد كرده كه اين شعار را درشت بنويسند و در آسايشكاه واحدي كه او بود نسب كنند و اين پيشنهاد پذيرفته شده بود. به طور شفاهي هم به خود من در تاييد اين شعار مطالبي گفته شد كه از شرح آن مي گذارم. اما اين شعار يا شعاري شبيه اين هيچوقت از دستگاه تبليغاتي مجاهدين شنيده نشد. شعار ها و تبليغات مجاهدين پيوسته فرد محور بوده است. جناب رجوي با به ميان آوردن شعار ايران رجوي – رجوي ايران، دشنه يي به قلب اميد و آرزوي ما براي حاكميت مردم كه به غلط يا درست، در شوراي ملي مقاومت به عنوان جايگزين دموكرايتك اين رژيم مي ديديم، فرو كرد و هيچ وقت هم از آن دست برنداشت كه هيچ با موضعگيريها و اظهارات ديگري كه بيش از پيش شورا را به چرخ پنجم گاري تبديل مي كرد، هي اين دشنه را در جايي كه فرو كرده بود چرخاند. شعاري كه در آن نه جايي براي شورا هست كه مبتكر آن خود ايشان بوده اند و به گفته ايشان دستاورد صد سال مبارزه مردم ايران براي آزادي بوده، نه برای مردم جایی هست نه آزادي. به خصوص مردم ايران در آن هيچ به حساب آمده اند و تحقير شده اند. به همين جهت تا زماني كه آقاي مسعود رجوي در يك پيام تلويزيوني از بابت اين شعار از خود انتقاد و از مردم ايران عذر خواهي نكند، از نظر من قابل اعتماد نيست. اين همه بي اعتنايي به انتقاد بيروني و دروني بر سر يك مساله كه حل آن به آساني خوردن يك ليوان آب بود، واقعا از چه روحيه يي سرچشمه مي گيرد؟ اين عناد و تكبر اگر با قدرت سياسي همراه شود آيا پيوسته در جستجوي انحصار قدرت و لجام گسيختگي و راههاي گريز از كنترل نخواهد بود؟ آيا اين نبايد نگران بود كه صاحب چنين روحيه يي بعد از كسب قدرت براي به كرسي نشاندن حرف خود، هزينه ملي براي امري ايجاد كند كه ربطي به منافع ملي و منافع مردم نداشته باشد؟ نمونه هايش را در ذهن داريم و لازم به مثال زدن نيست. رهبران مجاهدين مثل بچه هايي كه چند روزي مادرشان بالا سرشان نبوده و عادت و رفتار بد پيدا كرده باشند، به خاطر در بين مردم نبودن، در يك استحاله قهقرايي، خصلت و ويژگيهاي بدي پيدا كردند. سوابق مبارزاتي گويي برايشان به نوعي اشرافيت تبديل شده است و به ازاي جنايات رژيم گويي خود را دارای حق طلبكاري از همه و حق بكار بردن زبان آمرانه با همه می دانند. توجه ندارند كه تحمل رنج و مصيبت اگر با همزباني با مردم و با درك روحيات مردم و تحولات جامعه همراه نباشد، و سمت سوي تحقق اهداف شخصي و گروهي پيدا كند، نمي تواند نتيجه چنداني ببار بياورد و يا در مردم انگيزه ايجاد كند. جناب رجوي بايد آن ديد « عاشورا» يي از مبارزه را كنار بگذارد كه هر سال با خواندن زيارت عاشورا در ايام محرم بر آن تاكيد مي كند. در خود رسالت «گرفتن انتقام خون جاري خدا، خون به ناحق ريخته شده و انتقام نگرفته امام حسين را از يزيديان زمان» ديدن و مجاهدين را جاي ياران حسين گذاشتن و در پي آن نفرت و بيزاري نسبت به هر كس و گروهي كه «به يزيديان تمكين كرده يا در برابر آنان سكوت كرده اند»، به بدنه سازمان تزريق كردن، دستگاه مناسبي براي تحليل مبارزات اجتماعي زمان حاضر و تاثير گذاري بر اشكال گوناگون مبارزات مردم نيست. در اين دستگاه مردم ايران به طوركلي، جايي جز جاي اهل كوفه نمي توانند داشته باشند و همه كارمندان و كاركنان اداره ها و سازمانهاي دولتي، مثلا وزارت كشاورزي و وزارت راه و آموزش و پرورش هم جزء «تمكين كنندگان» قرار مي گيرند كه بايد از آنان «بيزاري جست».ارزيابيهايي كه در اين نوشته شده است مثل هر ارزيابي ديگري مي تواند مورد نقد و انتقاد قرار بگيرد. من داوري در مورد اين نوشته به ويژه اين قسمت پاياني را (هم چنانكه انتقادها و پاسخهاي احتمالي به آن را) به عهده افكار عمومي مردم ايران به ويژه نسل جوان و بخشهاي آگاه مردم ايران كه به خاطر رفتار تحقير آميزي كه رژيم آخوندي با آنان به كار گرفت، اكنون گرايش گسترده يي در جستجوي باز شناسي هويت تاريخي و ملي خويش در آنان به وجود آمده، مردمي كه براي تحقق حقوق شهروندي خويش در صنفها و و قشرهاي گوناگون اجتماعي به اشكال مختلف مبارزه مي كنند، به دانشجوياني كه به رغم كتك خوردن و محروميت از ترمهاي تحصيلي با بستن شعار آزادي – برابري» بر پيشناني خود و در دست گرفتن شعار «نان مسكن آزادي، مرگ بر استيداد»، در تظاهرات عليه اين رژيم بيدادگر اسلامي مبارزه مي كنند و سالگرد شانزده آذر را با گراميداشت«سه آذر اهورايي» برگزار مي كنند، دانشجوياني كه دركشان از شيادي رژيم مذهبي را در نمايشنامه «كنكور وقت ظهور» نشان داده اند(4) و به زنان و دختراني كه از دولت و حكومت اسلامي جز تحقيير نديده اند، و حتي در زمان خميني بدون ترس از خشم ملاها يكي از آنان در روز تولد دختر پيامبر اسلام در پاسخ به سوال جهت دار گزارشگر راديو، صريحا گفت فاطمه را الگوي مناسبي براي زنان امروز نمي شناسد و«اوشين» شخصيت يك سريال ژاپني را كه از تلويزيون پخش مي شد، ترجيح مي دهد(5) ، واگذار مي كنم. اگر اين نوشته بتواند رهبري مجاهدين را به باز انديشي در ارزيابيهاي غلط و شعارهاي غلط گذشته و باز انديشي در رفتارنابردبارانه در برابر انتقاد، وادارد، من اين احساس را مي توانم داشته باشم آن حدود بیست سالي كه در حمايت از مجاهدين سپري شد، حاصل مثبتي داشته است، خلاف اين اما تاسف عميقي است كه برای من برجاي خواهد ماند.ـ
ــتوضيحات
1- اين نامه داخلي بود و تاكنون هم داخلي مانده است و تنها 3 يا چهار نفر از اعضاي قديمي غير مجاهد شورا همان وقت آن را ديده اند. در آن زمان(آبان 1382) گفته شد كه امكان رسانده نامه به مسئول شورا نيست. اين نامه كه مطالعه آن واكنش خشم آلود مسئولان رده اول مجاهدين را برانگيخته بود، سبب شد كه در يك اقدام مستبدانه، شورا شكنانه، خود سرانه و البته كودكانه و بي معني، بيانيه سالانه شوراي ملي مقاومت در تابستان سال 1383 در اختيار من كه عضو شورا بودم و نه استعفا داده بودم و نه مثلا مساله «نقض التزام» و اخراج من در شورا مطرح شده بود، قرار نگيرد و بدتر از آن بيانيه شورا با تاكيد بر «تصويب به اتفاق آرا‌» منتشر شد كه از نظر من دروغ بود و در اين باره به افكارعمومي دروغ گفته شده بود. اگر بيانيه در اختيار من قرار داه شده بود به آن راي ممتنع مي دادم همچنان كه يكبار در دو سال پيش از آن به بيانيه شورا راي ممتنع داده بودم.. من بعد از ديدن اين بيانيه در سايت اينترتي وابسته به مجاهدين(همبستگي ملي) با يكي دو تن از اعضاي قديمي شورا تماس گرفتم و علت را جويا شدم. آنهاهيچ اطلاعي از مساله نداشتند و اين مساله باعث تعجب آنان هم شد. در پي آن در نامه يي 2 صفحه يي به خانم رجوي كه بنا بر مصوبه يي در شورا مسئوليت مسئول شورا را در غياب او داشت، مساله را ياد آوري كردم و نوشتم كه اگر اين اقدام آگاهانه و با اطلاع ايشان بوده باشد، هيچ حرفي براي گفتن با هيچكس ندارم، واكنش نشان خواهم داد. متاسفانه پاسخ نامه من نه مستقيما از طرف خود ايشان بود و نه پاسخي پوزش خواهانه بلكه يك پاسخ 5 صفحه يي و با لحني غير دوستانه و در بعضي جمله ها توهين آميز با امضاي دبير ارشد شورا بود كه در آن برخي شرط و شروط براي ادامه عضويت در شورا قرار داده شده بود كه براي من قابل قبول نبود. به هر حال من پيشنهاد خودم را كه محور آن انتشار اطلاعيه يي براي تصحيح انعكاس نادرست تصويب شدن بيانيه « به اتفاق آرا» بود، ضمن انتقادات مجدد از اين رفتار در يك نامه 22 صفحه يي به دبير خانه و خانم رجوي منتقل كردم كه چون در مدت زماني كه براي دريافت پاسخ تعيين كرده بودم جوابي داده نشد، در يك نامه اعتراض آميز سرگشاده جهت اطلاع اعضاء شورا و هم ميهنان، در تاريخ 26 مهر ماه 83 از شورا كناره گيري كردم. آن نامه 22 صفحه يي كه به آن اشاره كردم، نيز داخلي مانده است. البته حق مردم و افكار عمومي است كه از اين مكاتبات اطلاع پيدا كنند و در مورد آن داوري كنند اما اين شرايط طوفاني زمان مناسبي برای آن نيست و دلمشغولي بزرگ من هم اين پراكندگي اپوزيسيون جمهوريخواه، يافتن راههايي براي گذاشتن بيشترين تاثير مثبت براي ارتقاي روحيه مبارزاتي مردم با رژيم و ضربه به اقتدار رژيم است.2 - در آن زمان اعضا شورا نمي دانستند كه خانم رجوي به فرانسه آمده يا خواهند آمد. اعضاي شوراي ملي مقاومت بعد از يورش پليس در 17 ژوئن2003 به محل اقامت خانم رجوي، از حضور ايشان در فرانسه اطلاع پيدا كردند. بعد از آن رويداد در صحبت با يكي از دوستان قديمي شورا وقتي تعجب مرا از اين كه حضور ايشان در فرانسه از ما پنهان نگهداشته شده، ديد، به من گفت بيرون بيشتر هواداران مجاهدين مي دانستند و فقط به اعضاي شورا گفته نشده بود.3 - بعد از ماجراي قرار گرفتن سازمان مجاهدين در ليست گروههاي تروريستي و در حالي كه جرج بوش در يافتن يك دشمن اصلي و فرضي براي درهم كوبيدن بعنوان انتقام كشي از ماجراي 11 سپتامبر2001 بود و به نظر مي رسيد كه عراق يا رژيم ممكن است به عنوان اين دشمن در نظر گرفته شود، من مقاله يي براي شماره مرداد 81 13يك نشريه متعلق به يك سازمان عضو شورا نوشته بودم - كه به خاطر ضابطه آن نشريه در عدم ورود به اختلاقات درون گروهي سازمانها و گروههاي سياسي به طور اعم، درآن نشريه درج نشد. مقاله مذكور واكنشي بود به تحليلهايي از سوي دوستان كه بيشتر بر اين باور بودند كه (حمله يي اگر سوي آمريكا صورت بگيرد، هدف رژيم خواهد بود و اگر هم به عراق حمله شود، آمريكا به مجاهدين كاري نخواهد داشت، و اگر به رژيم حمله شود «سنگ روي هر دو جناح رژيم خواهد افتاد»). در آن مقاله خطير بودن وضع و گزينش حمله به عراق از سوي جرج بوش را به عنوان احتمال قوي مطرح كرده بودم و در آن ضمن ياد آوري موقعيت و كارتهايي كه رژيم با آنها بازي كرده و برتري موقعيت آن در صحنه مبارزه با مقاومت با استفاده از ابزار ديپلماتيك و زدو بند با قدرتهاي غربي و خطراتي كه در صورت وقوع جنگ در عراق مجاهدين را تهديد مي كند( مثل پيامدهاي اشغال كويت توسط صدام حسين)، نوشته بودم كه برخي از مصوبات شورا بعد از 20 سال بوي كهنگي گرفته و لازم است كه در آنها باز نگري شود و از جمله كنار گذاشتن صفت اسلامي از دولت موقت. در همانجا پيشنهاد تشكيل جبهه همبستگي ملي براي آزادي و دموكراسي در ايران را به براي داشتن امكان بيشتري براي تداوم مبارزه و گسترش آن در شرايط خطيري كه در پيش رو بود، داده بودم. بر اساس همان پيشنهاد مي شد حركت به سوي تشكيل آن، ابتدا با گفتگو با گروههاي جمهوريخواهي كه قرار گرفتن مجاهدين در ليست تروريستي را محكوم كرده بودند، آغاز شود. من در آن مقاله ياد آور شده بودم كه همه ما بايد نگران داوري تاريخ و نسل آينده در مورد خودمان باشيم. این مقاله منتشر نشده نیز هم ابتدا با واكنشهاي غير دوستانه و خشمگيانه يي رو به رو شد كه وارد آن نمي شوم. اما به هر حال طرحي تصويب شد و در اطلاعيه 13 آبان 81 طی اطلاعیه یی از سوی مسئول شورا به اطلاع عموم رسيد كه قبض روح شده طرح پيشنهادي من بود. طرحي كه در آن برنامه و مصوبات شورا دست نخورده مي ماند و در ضمن طرحي در نفي رژيم استبدا مذهبي بود، اما در جنبه اثباتي در تيتر خود چيزي نداشت. اين را اضافه كنم كه من آن پيشنهاد را نه با ادعاي يك راه حل مشكل گشا براي سرنگوني رژيم، بلكه اقدامي براي تضمين تدوام مبارزه و گسترده كردن آن داده بودم.4 - در اواخر شهريور 1378، به خاطر نمايشنامه يي كه با عنوان «كنكور وقت ظهور»، در نشريه دانشجويي موج چاپ شده بود، غوغا در ام القراي اسلام بپاشد كه به «آقا امام زمان» اهانت شده و دستاوردهاي انقلاب مورد تمسخر قرار گرفته است. بخش رسانه يي قتلهاي زنجيره يي، مستقر در روزنامه كيهان هم به كوره اين غوغا مي دميد. وزارت اطلاعات رژيم هم دست بكار شناسايي نويسنده نمايشنامه شد كه اسم مستعار انتخاب كرده بود و روز 2 مهر ماه 78 اعلام كرد كه دوتن از مظنونان شناسايي و دستگير شده اند. نويسنده دانشجويي بود به نام علي عباس نعمتي. در بحثهاي مربوط به محكوميت و مجازات نمايشنامه نويس، بحث ها تا مرتد شناختن و مجازات اعدام هم پيش رفت، اما بعدا دستگاه قضايي رژيم ، جرم نويسنده را سبك تر تشخيص داد و اورا به مجازات زندان محكوم كرد. در اين ميان پاسدار نقدي فرمانده نيروي انتظامي رژيم، كف بر لب نعره مي كشيد كه اگر شده بيست سال ديگر، خودش مجازات لازم در مورد اين مرتد را كه به «آقا امام زمان» توهين كرده اجرا، خواهد كرد.در پي جو سازيهايي كه عليه نويسندگان نمايشنامه و نشريه يي موج كه وابسته به انجمن اسلامي دانشگاه امير كبير بود صورت گرفت، هيأت تحريريه نشريه در اطلاعيه يي در مورد اين جو سازيها و رد اتهامات وارده شده، از جمله نوشت:«... به اعتقاد اعضاي تحريريه موج، اشاره اصلي نمايشنامه مزبور گروهي خرقه پوشان دين فروش و رياكاران سست پيمان مي باشد كه در تمامي ادوار تاريخ موجبات صدمه به پيامبران، اولياء و ائمه اطهار بوده اند. 5 - در8 بهمن سال 1367، كه هنوز خميني زنده بوده در سالروز تولد دختر پيامبر برنامه يي راديويي كه در آن نظر زنان راجع به الگوي زن نمونه پرسيده مي شد، تهيه شده بود. طبعا انتظاري كه دست اندر كاران تبليغاتي رژيم داشتند اين بود كه همه از« فاطمه زهرا» به عنوان الگوي نمونه ياد كنند، اما يكي از زناني كه مورد سوال گزارشگر راديو قرار كرفت، از«اوشين» شخصيت يك سريال تلويزيوني ژاپني كه از تلويزيون پخش مي شد به عنوان الگوي نمونه و مطلوب او براي زن در دنياي كنوني نام برد. اين امر چنان خشم خميني را بر انگيخت كه شخصا وارد صحنه شد و در نامه اي به مديرعامل وقت تلويزيون دستور داد كه فردي كه گزارش را پخش كرده تعزير و اخراج شود و دست اندركاران نيز تعزير شوند و تاكيد كرد«در صورتي كه ثابت شود قصد توهين در كار بوده است بلاشك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است. اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد، موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد و جدي مسئولين بالاي صدا و سيما خواهد شد»(اطلاعات 10 بهمن سال 1367). در پي اين دستور خميني، روز يازده بهمن 67 چهار تن از كار كنان راديو از دست اندر كاران آن برنامه به شلاق و زندان محكوم شدند كه حكم زندان براي تهيه كننده برنامه 5 سال و براي سه تن ديگر 4 سال بود و همگي به 50 ضربه شلاق نيز محكوم شدند.2006/12/20- درفش.29 آدژ1385

vendredi, septembre 05, 2008

ناهید کشاورز
آقای قاضی من چه جرمی مرتکب شده ام؟
چهار شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۳ سپتامبر ۲۰۰۸
به نقل از عصر نور
.
مدرسه فمینیستی: دیروز حوالی ظهر دوست وکیلی تلفنی خبر محکومیت من و سه کنشگر دیگر کمپین یک میلیون امضاء را می دهد. هر 4 تای ما به 6 ماه حبس تعزیری محکوم شده ایم. بنا بر حکم صادره هر 4 نفر ما با نوشته هایمان در سایت های زنستان و تغییر برای برابری بر علیه امنیت ملی اقدام کرده ایم!نوشته های خودم و یارانم در جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء را در ذهنم مرور می کنم. به راستی ما کدام امنیت را آشفته ایم؟ نوشته های ما علیه کدام قانون تبلیغ کرده است؟ نوشته ها و اعمال ما ذهن چه کسانی را مغشوش کرده است؟چند روزی از تولد دو سالگی کمپین یک میلیون امضاء می گذرد. این روزها سخت به کمپین می اندیشم و به همه چیزهای خوبی که در عمر کوتاه و پربرکتش به زندگیم افزوده است. به دو سالی که پشت سر گذاشته ایم فکر می کنم. دو سال پر حادثه، پر هیجان، پرچالش و پر از خبر. زندگی روزمره ام رنگ دیگری به خود گرفته است. زندگیم معنا یافته است. دیگر برایم صف نانوایی خسته کننده و کسل کننده نیست. آرایشگاه دیگر برایم مکانی خفه کننده نیست . مکان ها برایم رنگ دیگری گرفته اند. صف های طولانی بانک دیگر عذابم نمی دهند. حتی ترافیک تهران به اندازه سابق آزار دهنده نیست. در زندگیم مکان ها کاربردهای دیگری یافته اند. صف ها به تریبونی برای گفتگو بر سر قوانین تغییر شکل داده اند. معاشرت هایم هم رنگ دیگری یافته اند. با افراد خانواده ام نزدیکی بیشتری پیدا کرده ام. مبارزه برای من و آنان شکل ملموسی به خود گرفته است. دیدارهایمان به گفتگو بر سر زندگی هایی که در تجربه های جمع آوری امضاء کشف کرده ایم می گذرد، به مرور قوانینی که زندگی ها را به بن بست کشانده اند و به گفتگو بر سر راه هایی برای ترویج گفتمان برابرخواهی.ساعت 10 صبح است. کوله پشتی ام را بر می دارم. دفترچه های قوانین، خانه امن، برگه های امضاء و بروشورهای لایحه ضد خانواده را در کوله ام مرتب می کنم. از خانمی آدرس آرایشگاه را می پرسم. برشور لایحه را به همراه دفترچه تاثیر قوانین بر زندگی زنان ا به او می دهم، در مورد بیانیه کمپین توضیح می دهم و می گویم در صورت امضاء می تواند به صندوق پستی نوشته شده، بیانیه را پست کند.به آرایشگاه می روم. خانم آرایشگر تنهاست، هنوز همکارش نیامده است. با او در مورد لایحه حمایت از خانواده صحبت می کنم. از این همه تحقیری که در زندگی روزمره و قوانین می بیند عصبانی است. 25 سال است که آرایشگر است. اما هیچ سهمی در خانه اش ندارد. از زندگیش خسته است. دلش آرامش تنهایی می خواهد. اما می داند که حق طلاق یک طرفه است. خیلی ها می گویند مشکل ما تنها قوانین نیست. به نظر من هم نیست اما چه چیز این زن را چنین خسته و دلزده کرده است؟ اگر او هم به مانند شوهرش حق طلاق، حق سرپرستی فرزندانش و ... را داشت آیا این چنین احساس خستگی و استیصال می کرد؟بیانیه کمپین را امضاء می کند. در اولویت قانونی ابتدا حق طلاق را می نویسد. اما بعدا به یاد می آورد که دخترش چند سال پیش به دلیل دیه نابرابر چه مرارت هایی کشیده است. از من می خواهد که برگه را به او برگردانم. می خواهد اولویتش را دیه بنویسد. او هراس دارد ، هراس از این که امضای بیانیه به اطلاع شوهرش برسد. فکر می کنم تغییر اولویت قانونیش هم ریشه در ترسی بیمار گونه دارد که از شوهرش دارد. ترسی که حتی دور ازشوهر کنترل کننده رفتار و امیال اوست. و من به ساختار نابرابری می اندیشم که بر فرودستی زن و فرادستی مرد استوار است. ساختار نابرابری که با قوانین ناعادلانه قوام یافته است و خانواده را نه بر مبنای برابری و عشق که بر مبنای رابطه ای ارباب و رعیتی بر مبنای ترس و کنترل سازمان داده است.برای خانم آرایشگر و همکارش دفترچه های خشونت و خانه امن را می گذارم . شروط ضمن عقد در پایان دفترچه را به او نشان می دهم و او خوشحال از این که شاید دخترش بتواند رابطه اش را با شوهر آینده اش برابر تر از او آغاز کند، از من تشکر می کند.بله آقای قاضی جرم من صحبت کردن با زنانی است که قوانینی که شما وضع کرده اید، زندگیشان را به استیصال کشانده است. جرم من گفتگو با زنان برای تبدیل خشمشان به کنشی آگاهانه علیه قوانین و ساختار ستمگری است که نیمه انسان می داندشان. قوانینی که با رسمیت بخشیدن به چند همسری به آن ها یاد آور می شود که وسیله جنسی شوهرانند.به نانوایی می روم. صف نانوایی شلوغ است. این وقت روز مشتریان نانوایی ها بیشتر زنانند. صحبت بر سر عدم رعایت بهداشت در نانوایی هاست. زن جوانی از مشاهداتش می گوید. می خندم و به او می گویم دلت پاک باشد! دمای بالای تنور میکرب ها را می کشد. به آن ها بروشورهای لایحه را می دهم و در مورد لایحه صحبت می کنم. زنی زیبا حدودا 50 ساله و چادری از گرفتن بروشور اکراه دارد. می گوید خانم من الان درگیری بر سر همین موضوع با شوهرم دارم و می ترسم بروشور را ببیند. از او ماجرا را می پرسم. می گوید شوهرش از او خواسته است برایش به خواستگاری زنی جوان که از شاگردان خانم است برود. به او می گویم و شما چه کردید؟ می گوید به او گفتم که اول طلاق مرا بده، حق و حقوقم را هم بده و بعد ازدواج کن و بنشین تا پسرهایت که بالای 30 سال دارند زندگیت را تماشا کنند.از وقاحت شوهرزن سراپا خشمم. زن اما با چشمان درشتش غمگین نگاهم می کند. از پذیرفتن دفترچه های خانه امن ابا دارد چرا که از این که شوهرش آن ها را در بساطش پیدا کند، می ترسد.زن جوان کناریم به من می گوید شوهر این خانم بد جوری گربه را دم حجله کشته است و من از سر خشم می گویم که شوهر این زن به کمک قانونی که چندهمسری را ترویج می کند، گربه را دم حجله کشته است.بله آقای قاضی جرم من خشمگین شدن از قوانین ناعادلانه ای است که روابط انسان ها را چنین نا سالم ساخته است. جرم من گفتگو با زنانی است که این قوانین را نمی خواهند اما راهی برای فریاد خواسته هایشان ندارند. جرم من نوشتن از زندگی های به بن بست رسیده است. جرم من بازگویی حکایت زنانی است که هر روز با آن ها مواجه می شوم و راهی برای مشکلات زندگی بغرنجشان نمی بینم به جز تلاش برای تغییر قوانینی که در زندگی هیچشان کرده است.آقای قاضی جرم من و همراهانم تلاش برای گسترش برابری زنان و مردان است. جرم ما ایستادگی بر سر خواسته هایمان است. جرم ما تاکید بر روش های مسالمت آمیز برای تغییرات است. جرم ما نشان دادن روزنه های نور امید در تاریکی نومیدی است. جرم ما شکست تخیلی است که تلاش ما برای ایجاد تغییرات را بیهوده می پندارد.اما حبس چاره کار ما نیست.به نوشته های کنشگران حقوق زنان که برای تنبیه به زندان فرستاده اید، نگاه کنید. آنان را به جایی می فرستید که قربانیان قوانین نابرابر و ساختار ناسالم مرد سالارانه ای که شما حافظ و نگاهبانش هستید، بی واسطه وجود دارند. زندان مکان آزمون بی عدالتی قوانینی است که ساخته و پرداخته شماست. قوانینی که دیرزمانی است مشروعیت خود را از دست داده اند ، برای زندگی امروز نامناسبند و به همین دلیل فاجعه آفرین. آقای قاضی زمانه عوض شده است. دیگر نمی توان زنان را نفقه بگیر مردان تعریف کرد. دیگر زنان خانه نشین نمی توانند باشند. زنان دیگر نمی خواهند موضوع جنسی مردان باشند. دختر شما هم حتما این قوانین را نمی خواهد. نمی توان با چماق شرعی دانستن این قوانین زنان را به سکوت بکشانید. چرا که مبارزات زنان کشورتان و نیز آشنایی با ضروریات زندگی امروز، آیت الله ها را هم در درستی این قوانین به شک انداخته است و در جستجوی راهی برای ارائه تفسیرهای عادلانه تراز شریعت هستند. اصرار شما بر تغییر ناپذیر دانستن این قوانین برای چیست؟
********

: ایرج شکری
2008-09-03 22:27:54
الرجال قوامون علی النساء – این را قرآن می فرماید یعنی مردان بر زنان برتری دارند حالا گیریم که بعضی از مفسران «لیبرال» قرآن این برتری را برتری جسمانی معنی کرده باشند ولی در این که جان یک زن به اندازه جان یک مرد ارزش ندارد شهادت دادنش هم همینطور بلکه نصف ارزش یک مرد را دارد اسلامی است، شکی نیست. حال شماها که برای برابری حقوق زنان با مردان تلاش می کنید و امضاء جمع می کنید، کاری حز «بغی» و طغیان علیه حکومت اسلامی و ولایت فقیه که «بفرموده امام راحل» ادامه حکومت رسول الله است نکرده اید پس شما باغی هستید. در برابر نص صریح قرآن قد علم کرده اید و برابری زنان با مردان را طلب می کنید و چون مسلمان هستنید، با این کارتان حکم مرتد فطری را هم در مورد شما که چیزی جز مجازات اعدام نیست می شود صادر کرد. بنا براین کاملا درست گفته اند که شما تهدیدی برای امنیت هستید البته امنیت حاکمانی که دارند حکومت رسول الله را در ایران ادامه می دهند. از اینها گذشته شما زنها یک خطر بالقوه برای اساس حکومت اسلامی هستید، چرا که اگر یک روز دست به دست هم بدهید و قرار و مدار بگذارید که در یک روز و ساعت معین همه در هرجا که هستند ، در محل کار و در خیابان روسری ها را از سر بردارید، تصور بفرمایید که چه بلبشویی و آشوبی می توانید بپا کنید. دیگر اعتباری برای حکومت اسلامی و ولایت فقیه نخواهد ماند و اساس اسلام چنان ترک خواهد برداشت که دیگر تعمیر و ترمیمش از عهده خدا هم بر نخواهد آمد. بنا بر این زیاد شکوه نکیند. ولی اگر وزی ورق برگشت علاوه بر هر مجازاتی برا ی آخوندهای جنایتکار و سرکوبگر که حتما در پی دادرسی های عادلانه تعیین خواهد شد، من وصیتی دارم که امیدوارم عملی شود و آن این که همه این جباران جنایتکار از پوشیندن لباده و عبا و گذاشتن عمامه محرم و ملزم شوند
که بقیه عمر شان را از دامن هایی که اسکتالندیها می پوشند به تن کنند

پ - 15 شهریور 1387- 5 سپتامبر 2008.

lundi, août 18, 2008

چوبه های دار و درو کردن دگر اندیشان روش خمینی از آغاز









.

چوبه های دار و درو کردن دگر اندیشان روش خمینی از آغاز
    سخنان خميني در قم در روز 26 مرداد 1358 مندرج در كيهان 27 مرداد همان سال در زیر آمده است
قسمتی از این سخنرانی در یوتیوب:


این سخنرانی و سخنرانی دیگر خمینی در 3 خرداد همان سال دو سند بسیار گویا و کوبنده از ماهیت ارتجاعی مستبد و سرکوبگر خمینی پلید ابن سیاهکار ترین فاجعه آفرین تاریخ ایران است که سخن رانی دیگر را هم در فرصت دیگری برای انتشار اینترنتی آمده خواهم کرد. نگاه به همین سخنرانی نشان می دهد که اولا خمینی تا چه اندازه در فهم و درک مسائل بین المللی از مرحله پرت بود( چرا که اگر از مرحله پرت نبود انتراناسیونال حزب الله اعلام نمی کرد تا همه مستعضفین در آنجا جمع شوند و مسائلشان را حل کنند و خودش هم رهبر چنین انترناسیونالی باشد که مستضعفین همه عالم از بودایی و مسیحی و مسلمان سنی همه زیر علم او سینه بزنند) ثانیا نشان دهند روحیه بشدت انحصار طلب این آخوند جنایتکار خونریز است، ثالثا نشان می دهد که در آن زمان حتی در ارتش هم که تازه انقلاب بهمن و سرنگونی رژیم سلطنتی را پشت سرگذاشته بود، نافرمانی برای بکار گرفته شدن به عنوان ابزار سرکوب وجود داشت و دست آخراین که دستورات خمینی به نیروهای مسلح و به دولت و به پاسداران برای سرکوب دگر اندیشان و گروههای سیاسی و تهدید نیروهای مسلح به تنبیه در صورت مسامحه چیزی بیشتر از دادن کارت سفید برای هر جنایتی علیه دگر اندیشان بود. چون خمینی علنا آنها را تحت فشار گذاشته بود که چرا سرکوب نمی کنند و گروههای دگر اندیش و دست اندرکاران مطبوعات مستقل را با اسرائیل یکی قرار داده بود. منظور او از دعوت به «مسیر ملت و مسیر اسلام» هم چیزی جز تبدیل شدن دیگران به مقلد و مرید «امام خمینی» نبود. این را به وضوح در سخنرانی 3 خرداد او که در کیهان 5 خرداد هم درج شده می توان دید. از جمله آنجا که می گوید«مسیر ما مسیرنفت نیست، نفت پیش ما مطرح نیست ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را می خواهیم. اسلام که آمد نفت هم مال خود مان می شود. مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نیست. اگر یک نفر نفت را ملی کرده است اسلام را کنار بگذارند برای اوسینه بزنند[...]برای هر استخوانی میتنگ راه انداختن و به دنبال آن با اسلام مخالفت کردن قابل تحمل نیست[...] آخوند یعنی اسلام. روحانیین با اسلام درهم مدغم اند. آن که با عنوان روحانیین و آخوند مخالف است آن دشمن شماست. او آزادی را ممکن است برای شما تامین کند، استقلال هم ممکن است برای شما تامین کند، اما استقلالی که در آن امام زمان نیست، آزادی که در آن قرآن نیست، آزادی که در آن پیغمبر اسلام نیست».
کمتر از یک سال دیگر به انتخابات ریاست جمهوری رژیم باقی مانده است. حالا باز در موقع تبلیغات انتخاباتی ببیند امثال خاتمی و کسانی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که به خودشان تهمت اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی میزنند، چه سخنرانیها کشاف در مورد اندیشه های دموکراسی خواهانه «امام راحل» و اهمیتی که او به نقش و تصمیم مردم می داده خواهند کرد و در این زمینه چه نستبهای واقعا ناروا در مورد اعتقاد داشتن «امام خمینی» به آزادی اندیشه و بیان به آن آخوند مستبد خونریز قدرت پرست خواهند داد.
ایرج شکری

بسم الله الرحمن الرحیم
من از ملتها و دولتهايي كه كه در اين نداي اسلامي با ما موافقت كردند و به نداي اسلام لبيك گفتند تشکر مي كنم و سلامت و تاييدهمه را از خدواند تعالي خواستارم. روز قدس يك روز اسلامي و يك بسيج عمومي اسلامي بود و من اميدوارم كه اين امر، مقدمه اي باشد براي يك حزب مستعضعفين در تمام دنيا و من اميدوارم كه يك حزب مستضعفين در تمام دنيا بوجود بيايد و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند و مشكلاتي را كه برسر راه مستعضفين است از ميان بردارند و در مقابل مستكبرين و چپاولگران شرق قيام كنند و ديگر اجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالم ظلم كنند و نداي اسلام و وعده اسلام را كه حكومت مستضعفين را بر مستكبرين و وارث زمين براي مستضعفين است محقق كنند. تا كنون مستعضفين متفرق بودند ويا تفرقه كاري انجام مي گيرد. اكنون كه نمونه اي از پيوند مستضعفين در بلاد مسلمين تحقق پيدا كرد اين نمونه بايد در سطح وسيع تري در تمام قشرهاي انسانهاي حال و آينده تحقق پيدا كند به اسم حزب مستضعفين كه همان حزب الله است و موافق اراده خداي تبارك و تعالي است كه مستضعفين بايد وارث زمين بشوند. ما از جميع مستضعفين عالم دعوت مي كنيم كه باهم در حزب مستضعفين وارد بشنوند و مشكلات خودشان را دسته جمعي و با اراده صميم عمومي رفع كنند و هر مسأله يي كه در هرجا و درهر ملتي پيش مي آيد بوسيله همين حزب مستضعفين رفع شود. من بايد كمال تاسف عرض كنم كه يك اشتباه دولتها و ملتهاي اسلام و خصوصا دولتها و ملتهای عرب كردند ویک اشتباه هم ما در ایران کردیم. اشتباهی که مسلمین و خصوصا دولتها و ملتهای عرب کردند اين بود كه به اسرائيل مهلت دادند و اغراض شخصي و دولتها مانع شد از اين كه صداي اسرائيل را در همان اول خفه كنند و نگذارند قدرت پيدا بكند و مع الاسف همين اغراض، مانع، شد كه نصيحتهای ما را که در طول نزدیک به 20 سال فریاد زدیم و آنها را به اتحاد برضد اسرائیل دعوت کردیم اجابت کنند. مهلت دادند تا اینکه به اینجا رسید که الان دست تعدادی از آنها دراز شده است و جنوب لبنان را به آتش می کشند و فلسطینی را می خواهند عقب بزنند و ما گفتیم که اسرائیل این فاسد، به قدس و بیت المقدس اکتفا نخواهد کرد و اگر مهلت داده شود تمام دول اسلامی در معرض خطر است. اشتباه سابق باید جبران بشود، اتحاد مسلمین و تشکیل حزب مستعضفین برضد مستکبرین تحقق یابد که در راس آنها آمریکای جانی و نوکر بسیار فاسد او اسرائیل است.
این اشتباه دول اسلامی و اعراب خصوصا بود و باید جبران کنند این اشتباه را، و در پیشگاه خدای تبارک و تعالی که توبه کننند. و اما اشتباهی که ما کردیم این بود که بطور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد و دولت انقلاب و ارتش انقلاب و پاسدار انقلاب هیچیک از اینها انقلابی عمل نکردند و انقلابی نبودند.
چوبه های دار درمیدان های بزرگ
اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم به طور انقلابی عمل کرده بودیم و قلم تمام مطبوعات مزدور را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به جزای خودشان رسانده بودیم و روسای آنها را به جزای خوشان رسانده بودیم و چوبه های دار در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم این زحمتها پیش نمی آمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر می خواهم، خطای خودمان را عذر می خواهم، ما مردم انقلابی نبودیم، دولت ما انقلابی نیست، ارتش ما انقلانی نیست، ژندارمری ما انقلابی نیست، شهربانی ما انقلابی نیست، پاسداران ما هم انقلابی نیستند، من هم انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند؛تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم و یک حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفین تشکیل می دادیم و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سرجای خود ننشینند ما به طور انقلابی عمل می کنیم. مولالی ما امیرالمؤمنین سلام اله علیه مرد نمونهَ عالم آن انسان به تمام معنا، انسانی که در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و رحم و مروت آنطور و بامستعضعفین آنطور بود، در برابر مستکبرین و کسانی که توطئه می کردند شمشیر را می کشید و هفتصد نفر را در یک روز چنانکه نقل می کنند از یهود بنی قرنطیه(قریظه)* که نظیر اسرائیلیها بودند و اینها شاید از نسل آنها باشند ازدم شمشیر می گذراند خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت رحیم است و در موضع انتقام، انتقامجو، امام مسلمین هم اینطور بود، در موقع رحمت، رحمت و در موقع انتقام، انتقام. ما نمی ترسیم از این که در روزنامه های سابق، در رزونامه های خارج از ایران، برای ما چیزی بنویسند، ما نمی خواهیم در ایران، در دنیای اسلام و در خارج وجاهیت پیدا کنیم. ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد،«اشد علی الکفار و رحما بینهم». این توطئه گرها در صف کفار هستند، این توطئه گرها در کردستان و غیر آن در صف کفار هستند با آنها باید با شدت رفتار کرد. دولت باید باشدت رفتار کند،ارتش باید بشدت رفتار کند، ژندارمری باید بشدت رفتار کند،. اگر باشت رفتار نکنند ما با آنها باشدت رفتار می کنیم. مسامحه حدودی دارد، جلب وجاهت حدودی دارد مصالح مسلمین را نمی گذارم به این امور از بین برود. دادستان انقلاب موظف است تمام مجلاتی را که برضد مسیر ملت است و توطئه گر است توقبف کند و نویسندگان آنها را دعوت کند به دادگاه و محاکمه کند. موظف است کسانی را که توطئه می کنند و اسم حزب، روی خودشان می گذارند، روسای آنها را بخواهند و محاکمه بکنند. ما باز تا چندی مهلت می دهیم به این قشرهای فاسد و این اعلام آخر است و اگر چنانچه در کار خودشان تعدیل نکنند و به صف ملت برنگردند ودست از توطئه ها برندارند خدا می داند انقلابی عمل می کنم. می آیم به تهران و با رؤسایی که مسامحه می کنند انقلابی عمل می کنم. قشرهایی از ارتش که اطاعت از بالاتر ها نمی کنند و امر آنها را اطاعت نمی کنند باید بدانند که من با آنها اگر آمدم انقلابی عمل می کنم. عذرها را کنار بگذارید، بروید فاسدها را سرکوب کنید، بروید توطئه گرها را سرکوب کنید، دولت مسامحه نکند، ارتش مسامحه نکند، پاسداران مسامحه نکنند. من باز ازهمه قشرهای ملت، از همه روشنفکران، از همه احزاب، از همه دستجات و گروهها که مع الاسف تاکنون شاید دویست گروه پیدا شده باشد، تقاضا می کنم که مسیرشان، مسیر ملت و مسیر اسلام باشد. به ملت بپیوندید، صلاح شما دراین است که به ملت بپیوندید. اگر خدای ناخواسته این نهضت را عقب بزند شماها هم فدای غلط کاریهای خودتان خواهید شد. لیکن نهضت ما عقب نخواهد زد و نهضت ما به پیش می رود و باید سایر ملتها از نهضت ما عبرت بگیرند و حکومتها از حکومت سابق ما واز وضعی که برای اوپیش آمد عبرت بگیرند. ملت افغانستان از ایران عبرت بگیرد و این فاسدها را که مردم را به خاک و خون می کشند به سرجای خودشان بنشانند. ارتش افغانستان به ملت بپیوندد. این حکم اسلام است ادارات دولتی افغانستان همانطوریکه ادارات ما به ملت پیوستند، به ملت بپیوندند. ژندارمری افغانستان به ملت بپیوندد و این فاسد را بیرون کنند. ما امیدواریم که با وحدت کلمه مسلمین مسائل اسلام، مسائل فلسطین، مسائل افغانستان حل بشود. من از خدای تبارک و تعالی سلامت و توفیق مسلمین را خواستارم. از خدای تبارک و تعالی خواهانم که مستضعفین را بر مستکبرین غلبه بدهد و زمین را به آنها به ارث عنایت فرماید والسلام علیکم و رحمة الله و وبرکاته

---------------------------------   .
* در روزنامه کیهان اسم قوم یهود که هفتصد تن از آنان گردن زده شدند بنی قرنطیه نوشته شده است. این اسم هم ظاهر باید برای همان قوم بنی قریظه(به ضم ق و به فتح ر) بکار رفته باشد. چون در سایر موارد از قومی که هفتصد تن از آنان به دستور محمد رسول الله پیامبر مهربانی گردن زده شدند، با نام قوم بنی قریظه یاد شده است. بنا برخی از منابع کودکان این قوم آزاد شدند اما کودکانی که موی زهار آنها روییده بود و در آستانه نوجوانی بودند گردن زده شدند. زنان این قوم نیز به عنوان کنیز به تملک یاران و پیروان رسوال الله در آمدند
.

lundi, août 04, 2008

حجاب و مراسم گشایش بازیهای المیپک.......



حجاب و مراسم گشایش بازیهای المیپک.......

ایرج شکری 22 مرداد/12 اوت


مراسم گشایش بازیهای المپیک پکن بعد از نمایشهایی که چینی ها برای آن تدارک دیده بودند، طبق معمول با ورود اکیپهای ورزشی اعزامی کشورهای مختلف شروع شد. چینی ها ترتیب ورود اکیپهای ورزشی کشورهای مختلف را به ترتیب الفبای خودشان برنامه ریزی کرده بودند و به همین خاطر بهم ریختگی و تغییر کلی نسبت به ترتیبی که بر اساس الفبای انگلیسی است در آن بوجود آمده بود . این نوع سازماندهی البته کمی تمرکز روی تصویر گروههایی را که وارد سالن می شدند مشکل می کرد. همچنین تغییر تصویر برداری از اکیپهای ورزشی به روی تماشاگران حاظر در سالن که از جمله روسای جمهوری یا نخست وزیران کشورهای مختلف بودند، و نیز گفتگوی خبرنگارانی که مراسم را گزارش می کردند گاه مانع می شد به موقع از نام کشوری که گروه ورزشکاران آن وارد سالن شده بود، آگاه شد. البته برخی را می شد از روی پرچمشان شناخت اما شکل پرچم مثلا کشور مالی یا جزایری از اقیانوس آرام که مثلا با 11 هزار نفر جمعیت یک کشور از 204 کشور شرکت کننده بودند، در یاد من نبود. من سعی داشتم که به وضعیت گروه ورزشکاران کشورهای اسلامی در مورد تعداد و چگونگی پوشش زنان به لحاظ حجاب دقت کنم . البته روشن است که در مورد کشورهایی مثل ترکیه یا جمهوری آذربایجان مساله به لحاظ حجاب از پیش روشن بود؛ زنان ورزشکار این دو کشور بدون حجاب شرکت می کردند. در مورد ایران و عربستان سعودی هم مساله روشن بود. زنان شرکت کننده از ایران حتما با حجاب ظاهر می شدند و در تیم عربستان سعودی- کشوری که گویا تنها از چند ماه پیش به طور مشروط و به شرط همراه بودن با مردی از محرمان و آن هم در داخل شهر اجازه رانندگی به زنان داده شده- نمی شد انتظار شرکت ورزشکاران زن را داشت. تیم آن کشور مردانه بود. به هر حال نتیجه این کنجکاوی در آن حد که توانستم اسامی کشورها را یادداشت کنم این بود که در بین کشورهای مسلمان این رژیم جمهوری اسلامی با ایدئولوژی گندیده اسلام آخوندی بود که زنان را با حجاب اجباری به المپیک فرستاده بود. روشن است که با ضوابط ارتجاعی آخوندهای ددمنش شرکت زنان در مسابقات بسیاری از رشته های ورزشی مثل شنا، ژیمناستیک، دو، پرش،و... ممنوع است و به همین نسبت در داخل کشور هم امکانات ورزشی برای دختران و زنان ایران بسیار محدود است . به هر حال از بحرین و اندونزی و اردن و پاکستان و الجزایر و مصرو مراکش و تونس، مالی(90 درصد مسلمان) جیبوتی(94 درصد مسلمان) چاد (53 درصد مسلمان 35 درصد مسیحی) و کشورها دارای جمعیت مسلمان از جمهوریهای سابق اتحاد شوروی مثل قرقیزستان(75 درصد مسلمان 20 درصد ارتدوکس روس) و تاجیکستان(85 درصد مسلمان سنی، 5 در صد شیعه ده درصد سایر مذاهب) زنان بدون حجاب شرکت کرده بودند. بیشترین تعداد زنان شرکت کننده که من با حجابی در بین آنان ندیدم متعلق به الجزیر بودم فکر می کنم یک سوم گروه آن کشور را تشکیل می داد. اما در این بین گروه ورزشکاران مصر یک ویژگی داشت و آن این که هم زنان بی حجاب در آن شرکت داشتند هم زنانی که سرو گردان خود را با چارقدی سفید پوشانده بودند. تعداد زنان در گروه شرکت کننده از ایران سه چهار نفر بیشتر نبود که سرو گردن خود را پوشانده بودند. بعضی از کشورهایی آفریقایی مسلمان یا دارای اکثریت جمعیت مسلمان که از آنها نام برده شد و زنان بی حجاب در گروه آنها شرکت داشتند از جمله فقیرترین و به لحاظ توسعه اقتصادی و پیشرفت از عقب مانده ترین کشورهای جهان هستند. بنا بر آمار و برآوردهایی موجود در سایت

The World Factbook

سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا- C.I.A متعلق به

مثلا 36 درصد جمعیت 12 میلیون نفری کشور مالی زیر فقر قرار داردند و نرخ بیکاری در آن کشور 30 درصد است وضع کشور چاد و و جیبوتی بدتر از این است. در چاد 80 درصد از جمعیت اندکی بیش از ده میلیون نفری آن زیر خط فقر زندگی می کنند و در جیبوتی از جمعیت پانصد و 60هزار نفری آن(برآورد سال 2008) چهل ودو درصد در زیر خط فقر قرار دارند و نرخ بیکاری در مناطق شهری آن کشور 59 در صد و در مناطق روستایی 85 درصد است. این را از آن بابت برای یاد آوری لازم دیدم که به جز عربستان تروتمند که باید آن را در راس کشورهای پایمال کننده حقوق زنان به حساب آورد، هرچه کشوری عقب مانده تر و فقیر تر باشد طبعا حقوق زنان در آن بیشتر پایمال می شود و البته در این زمینه اسلام ناب محمدی که غل و زنجیر سنگین برای زنان به همراه دارد، وقتی با فقر عجین می شود، دریک جامعه فقر زده و توسعه نیافته مثل کاتالیزوری برای تشیدید تبعیض علیه زنان عمل می کند. در برخی مناطق مثل جمهوری آسیایی شوروی و یا ایران خودمان در مواردی فرهنگ ملی و محلی بر حلال و حرام های تعیین شده از سوی شرع غالب بوده است که می شود به و رقص و موسیقی محلی در مناطق مختلف ایران و کارخانه های تولید مشروبات الکلی (قبل از انقلاب) در نقاطی مثل ملایر و دره گز و مراغه و کرمانشاه و شیراز یا تولیدات کوچک محلی مثل شراب هشتگرد که نزدیک کرج اشاره کرد که اینها علاوه بر دوسه کارخانه بزرگ و منطقه ارومیه با ساکنان ارمنی بود. نه اهل رقص و موسیقی نه مشروب خورهای ایرانی را مرتدان فطری یا بی دینها و غیر مسلمانها تشکیل نمی داند. اما داستان رژیم ولایت فقیه با اسلام ناب محمدی که خمینی مرتجع خونریز بنیان آن را گذاشت، کابوسی است که 30 سال است که زندگی را برای مردم ایران تلخ و ناگوار و با مصیبتهای بسیاری همراه کرده که ربطی به عدم توسعه اقتصادی ندارد (اگر چه خود مانع پیشرفت و توسعه بوده است)، بلکه ایدئولوژی گندیده و عقب مانده آخوندی و حوزوی مسبب آن است.
نباید فراموش کرد که خمینی از آغاز به قدرت رسیدن می خواست همه امور را اسلامی بکند و به همین دلیل اوضاع ورزش کشور نیز به شدت بهم ریخت. برگزیدن مسئولان فدراسیونها و مربیان مکتبی و حزب اللهی مستبد و نفهم و فشار به ورزشکاران برای استفاده از آنان به عنوان ابزار تبلیغاتی باعث کنار کشیدن بسیاری از آنان از ورزش و پناهنده شدن برخی دیگر به کشورهای خارج شد. این امر در رشته های فوتبال و کشتی بیشتر به وقوع پیوست. اما برای زنان ورزشکار و ورزش دختران و بانوان عرصه بسیار تنگ شد. بیش از یک دهه بعد از روی کار آمدن رژیم اسلامی محدودیت برای زنان و دختران در ورزش بسیار شدید بود. تنها کافیست ممنوعیت حضور بانوان در وزرشگاه به عنوان تماشاگر بازی فوتبال را که هم اکنون نیز برقرار است در نظر آوریم که خود روشنگر محدودیتها برای دختران و زنان کشور در عرصه ورزش در این رژیم منحوس است. به یک تعارف آبدوخیاری احمدی نژاد در مورد این که زنان هم می توانند در ورزشگاه تماشگر باشند صدای اعتراض مراجع تقلید دم کلفت یا آخوندهای خرگردن در حوزه علمیه قم یا اینجا و آنجا در مقام نمایندگان «مقام معظم رهبری» یا امام جمعه، بلند شد که زیر آب اسلام با این اقدام زده خواهد شد. مانع شدن رژیم از شرکت ورزشکاران ایران در دو المپیک سال 1980 (مسکو) و لس آنجلس1984) خود ضربه دیگری به ورزش و کسب تجربه ورزشکاران بود.
عقب نشینی های رژیم و انکار قیم مابان

در دو دهه گذشته مردم ایران در مبارزات خود برای دست یافتن به حقوق اجتماعی خود، آخوندها را در زمینه های مختلف وادار به عقب نشینیهایی کرده اند ورزش زنان هم از جمله است. اما عرصه در این مورد برای زنان و دختران ایران همچنان تنگ است. اگر چه برخی قیم مآب های مستقر خارج کشور( که برخی گروههای داس و چکشی را هم شامل می شود) به جای دیدن عقب نشینیهای رژیم در برابر مردم، این تغییرات را اقداماتی از سوی رژیم برای بزک کردن چهره خود و به نفع رژیم می دانند و از ورزشکار و سینماگر گرفته تا خواننده و شاعر را در خدمت رژیم می دانند. علت اصلی چنین دیدگاهی به گمان من بیش از همه نبودن شهامت اخلاقی در دارندگان یا بهتر است بگویم مبتلایان به آن در پذیرفتن اشتباهات خود در ارزیابیها و ناتوانی از درک پیچیدگی مسائل یک جامعه 70 میلیونی و این که کسانی که در این جامعه قدرت را قبضه کرده اند، با سوء استفاده از جهل و نا آگاهی توده ها پایه های قدرت خود رایختند و اگر چه این رژیم با راه انداختن کشتار وسرکوب پایه های قدرت خود را مستحکم کرد ولی با امر کردن یا فتوا صادر کردن حضرات در رویای زعیم و رهبرشدن، وضع روانشناختی اجتماعی در مبازه با یک رژیم «خودی» به حالت رویا رویی با یک نیروی اجنبی و اشغالگر تحول پیدا نمی کند. به این دلیل روشن که همکاری با یک رژیم اشغالگر که قصد اعمال حاکمیت بر کشور را دارد از اول و به طور کلی نامشروع است. نمی شود بر اساس ضوابط چنین رژیمی در انتخابات مجلس موسسانش(خبرگان) و در اولین انتخابات ریاست جمهوری و مجلس قانونگذاریش شرکت کرد و وقتي گروههايي در در برابر يورش رژيم به دست آوردهاي مردم از انقلاب، در مناطقي مثل گنبد و تركمن صحرا و كردستان با سازماندهي مردم به مقابله مسلحانه با نيروهاي سركوبگر رژيم پرداختند آنرا «ترقه بازي» ناميد و يكي دو سال بعد گفت از فلان تاریخ که ما به خیابانها ریختیم این رژیم نامشروع است و بر اساس آن حکم تکفیر یا مهدور الدم بودن یا ... صادر کرد. بیش از 60 سال از بعد از گذشتن از جنگ جهانی دوم هنوز زخم تحقیری که همکاری مارشال پتن با آلمانها و تشکیل دولتی در ویشی و همکاری برخی از فرانسویها با نازیهای اشغالگر، بر وجدان جامعه فرانسه باقی گذاشته است هنوز الیتام نیافته است. اگر چه مارشال پتن مدافعانی هم دارد که استدلال می کنند آن اقدام او در جلوگیری از ایجاد ویرانی بسیار جنگ در فرانسه موثر بود**. در مورد ایران کسانی که در زمان انقلاب سنشان در حدی بود که به مسائل سیاسی آن زمان توجه بکنند، می دانند که در آن زمان گروه مشخصی از دست اندرکاران نظامی و غیر نظامی رژیم وساوکیها مورد نفرت مردم بودئد. تقریبا تمام ارگانهای رژیم منفور سلطنتی شوراهای اعتصابی کارکنان در طول ماههای انقلاب به وجود آمد و در برخی ارگانها مثل ارتش این شوراها بعد از فروپاشی رژیم سلطنتی به وجود آمد و گذشته از این سازمانهایی که از اواخر دهه چهل به مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه روی آورده بودند خواهان تشکیل شوراها از پرسنل همان دستگاهها حکومتی زمان شاه بودند برای پاکسازی از مهرهای رژیم و تجدید سازمان آنها و در پی گسترش نفوذ خود و تشکیل گروههای هوادار در بین کارکنان دستگاه مانده از زمان رژیم سلطنتی بودند نه یک سره خائن و مزدور نامیدن آنان. به این همین دلیل جز آن گروه نزدیکان شاه و چهرهای شاخص سرکوبگرانش، که برخی اعدام و برخی متواری شدند، زخمی نظیر زخم حکومت ویشی در وجدان عمومی جامعه ایران از دوران شاه وجود ندارد. ننگ کودتای 28 مرداد روی مهره ها و چهرهای کودتا قرار گرفت و ننگ این رژیم منحوس هم به مهرهای کارگزار صاحبنامش مثل امثال اعضای مجلس خبرگان و شورای مصلحت و وزیران و مهرهای دستگاه سرکوبش تعلق دارد نه به فلان کارگردان که فیلمش در فستیوالی برنده جایزه شده یا خواننده یی که در فلان جشنواره داخل کشور جایزه یی دریافت کرده و یا... . مرعوب کردن مردم به هر شکلی و یا هر توجیه مذهبی و مثلا در ردیف اهل کوفه قرار دادن آنان، سبب برانگیختن آنان به مبارزه با رژیم یا حمایت از مرعوب کننده نمی شود.
قیم مابی که در حالت خوشبینانه می شود آنرا سایه درک تشکیلات گونه از جامعه و توهم اداره کردن جامعه با مناسبات و ضوابط تشکیلاتی بر ذهینت قیم ماب دانست، نیز یکی از عوامل «همه مزدور» انگاری است. اینان گمان می کنند بالائیها که قدرت را در دست دارند می توانند همه را مثل موم در چنگ خود داشته باشند. دارندگان چنین دیدگاهی در رابطه با سایر گروههای اپوزیسیون نیز روابطی قیمابانه دارند و به همین دلیل فاقد توانایی روابط و به اصطلاح بده- بستان و دیالوگ با گروههای دیگر هستند. به هر تقدیر به گمان نگارنده این سطور رژیم منحوس آخوندی سرانجامی جز فرو افتادان به بیت الاخلای تاریخ ندارد. شانس جا افتادن معیارها و مناسبات آخوند ساخته در جامعه ایران به اندازه شانس جایزگزین شدن عروسک «دارا و سارا» با عروسک باربی است***. زنان ایران به همراه سایر گروهها و قشرهای اجتماعی برای دستیابی به حقوق شهروندی و اجتماعی خود دست از تلاش و برنداشته اند و به رغم تمام سرکوبگری و ارعاب رژیم سه دهه است بر آن پافشاری می کنند. پیروزی سر انجام از آن مردم ایران به ویژع زنان و جوانان مبارز ایران و نیروهای ترقیخواه ایران است.
منابع و توضیحات:
https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook *
** اما انگیزه دیگری هم برای این اقدام بوده و آن این سازش با نازیها به خاطر جلوگیری از افتادن فرانسه به دست کمونیستها بوده است. به یک مساله هم باید اشاره کنم و آن این که مساله مداخله آمریکا در عراق که با ادعای آزادی مردم عراق از سلطه صدام حسین همراه بود و این که آمریکا قصد ماندن در آن کشور را ندارد و با حذف صدام حسین اداره امور کشور به مردم عراق سپرده خواهد شد و نیروهای آمریکا از در کشور نخواهند ماند، و پیامدهای آن یک مورد استثنایی است.
*** آخوند محمد علي زم در مورد عدم استقبال كودكان و خانواده هاي ايراني از عروسك «دارا و سارا» در روزنامه همشهري 21 و 23 ارديبهشت سال 1382 مطلبی نوشته بود. عروسكهايي كه قرار بود جاي عروسك«باربي» را بگيرد . محمد علي زم كه تا سال 1380 در راس "حوزه هنری سازمان‎ تبليغات اسلامي" قرار داشت، خود مبتكر توليد عروسكهاي دارا و سارا بوده است. اين چند جمله از آن مقاله خود اعترافي به «ناهمزماني» و عقب ماندگي فرهنگی و شکست تفكر تماميت خواهانه آخوندي، از فرهنگ جامعه ايراني و روح زمانه است: «- بحث طراحی و ارائه عروسك‌های ملی را برای اولين بار در ابتدای دهه شصت در حوزه هنری مطرح كردم. به خاطر دارم كه در يكی از همان اولين جلسات گفتم كه داشتن يك عروسك ملی برای ملتی كه تصميم گرفته استقلال و اقتدار فرهنگی داشته باشد ضرورتی اجتناب ناپذير است. - دارا و سارا سعی در حفظ سنت‌ها دارند و می‌خواهند ارزش‌های به ميراث رسيده را حفظ كنند اما تكليف كودك را در رويارويی با مدرنيسم روشن نمی‌كنند- باربی دست كودك شما را گرفته و با خود به جايی برده است كه سارا هم اگر رويش می‌شد لباسش راعوض مي كرد و به دنبالش مي تاخت. - اگر برای انعطاف حركات بدنی، امتيازی در نظر بگيريم و مثلاً نمره باربی را در اين زمينه پانزده از بيست بدانيم متأسفانه بايد به سارا و دارا گفت كه بروند و شهريور برگردند». البته بايد ياد آور شد كه محمد علي زم اين شهامت اخلاقي را داشته كه به اين حقيقت اعتراف كند. 12 اوت 2008 – 22 امرداد 1387



dimanche, juillet 20, 2008

پروش استعداد کودکان با فرهنگ و هنر آخوندی و حوزوی

http://fr.youtube.com/watch?v=20rWMXLnS9U&feature=related

و مقایسه کنید: با فرهنگ وهنر مردم ایران
رقص زیبای ایرانی دختران و چند رقص محلی
.
مرگ بر آخوندیسم، مرگ بر رژیم زندگی سوز و شادی کش و جوان ستیز اسلامی، مرگ برفرهنگ روضه خوانی و ذکر مصیبت و عزاداری، مرگ بر نوحه خوانی و زنجیرزنی و سینه زنی وقمه زنی . نابود باد میراث خمینی و فرهنگ حوزوی.
زنده باد زندگی زنده باد شادی زنده باد عشق و محبت زنده باد میراث کوروش ، زنده باد میراث نکیسا و باربد،زنده باد فرهنگ ایرانی زنده باد آزادی

vendredi, juillet 11, 2008



ايرج شكري
.
.
وقتي حال پاسداري از سياست آميخته به ديانت بهم مي خورد

پاسدار قاليباف شهردار تهران كه در انتخابات رياست جمهوري سه سال پيش كانديداي رياست جمهوري بود، در روز 19 تير در تبريز در پاسخي به سوال خبرگزاري پارس، در مورد احتمال كانديدا شدنش براي رياست جمهوري، گفته است تحمل شيندن هيچ حرفي از سياست را ندارد و حوزه سياست حال او را بهم مي زند. وي در 27 اسفند سال قبل نيز در پاسخ به سوال خبرنگار سايت عصر ايران در مورد نتايج انتخابات مجلس همين پاسخ را داده بود. اين در حاليست كه در اين رژيم منحوس مذهبي سياست منبعث از احكام اسلامي و روش كار و سازماندهي امور همه براساس بينش مذهبي است و خميني كه بنيانگذار اين رژيم منحوس بود تاكيد داشت اسلام دين سياست است و در بكار بردن اسلام به عنوان يك «دستگاه تئوريك» واستخراج مشي سياسي از آن براي استقرار و حفظ قدرت، تا آنجا پيش رفت كه در سخنراني روز 26 مرداد سال 58 عزم قاطع خود را در برپا كردن چوبه هاي دار در ميدانهاي بزرگ و دروكردن مخالفان تا حد گردن زدن 700 نفرشان در يك روز با سرمشق قراردان رفتار علي بن ابي طالب، پيشواي شيعيان با يهود بني قريظه مورد تاكيد قرار داد( كيهان 27 مرداد 58). دو سال بعد هم جوخه هاي اعدام شبانه روزي اش به درو كردن مخالفان پرداخت و بعد از آن هم در تابستان 67 دستور كشتار زندانيان سياسي را داد. همه اين كارها سياستي بود براي استقرار حكومت اسلامي و درهمان حال اجراي احكام اسلامي بود براي از ميان برداشتن مخالفان حكومت اسلامي كه بنا بر تز خميني، دنباله حكومت محمد رسول الله بود كه1400 سال پيش براي هدايت قبايل اعراب بت پرست به توحيد در عربستان ظهور كرده بود. رهبران مرتجع كنوني از هر دو جناح و زائده ها و حاشيه نشيناني كه در ‎‎آغاز ظهور «امام خميني» در ايران مشير و مشار و وزير وكيل بودند و در تحميل جمهوري اسلامي « نه يك كلمه كم، نه يك كلمه زياد» به مردم ايران با سوء استفاده از احساسات مذهبي تودهاي محروم و ناآگاه، پيرو و ياور خميني، هنوز هم حاضر به پذيرفتن جدايي دين از دولت و غير ديني كردن سياست نيستند. با توجه به ويژگي غلظت اسلامي سياست و امور سياسي در رژيم جمهوري اسلامي مي توان به سادگي اين نتيجه را گرفت كه به هم خوردن حال پاسدار قاليباف، شهردار تهران كه دست پروده و تربيت شده دستگاه ايدئولوژيكي رژيمي است كه سپاه پاسداران بازوي مسلح آن براي سركوب و به خاك و خون كشيدن مخالفان آن است، از سياست، چه بخواهد و چه نخواهد، به نوعي «ارتداد» است. چرا كه اين سياست جدايي ناپذير از ديانت است كه حال او را به هم مي زند. مگر غير از اين است كه در اين رژيم اولا سياستهاي كلان كشور را رهبر تعيين مي كند در غيبت امام زمان جايگزين اوست، ثانيا وظايف قواي سه گانه بر اساس قوانيني تعيين مي شوند كه در مجلس شوراي اسلامي - كه همه نمايندگان آن معتقد به اسلام هستند و موقع كانديدا شدن تعهد كتبي به التزام عملي به« اصل مترقي ولايت فقيه» مي دهند-، وضع و تدوين مي شوند و بالاي سر اين مجلس هم شوراي نگهيان مركب از شش مجتهد منتخب رهبر و 6 حقوق دان قرار دارند كه آن 6 مبحتهد انطباق مصوبات مجلس را با احكام شرع، مي سنجند و هرچه را كه خلاف شرع تشخيص بدهند وتو مي كند. هيچ چيزي كه در ارتباط با سياست باشد نمي تواند اسلامي و منبطق با احكام شرع نباشد، حتي چهره پوشيده از ريش و پيراهن هاي بي يقه(يقه آخوندي يا يقه حسني) كارگزاران مذكر رژيمرنگ و نشاني از «اسلامي» بودن دارد. پس آن پاسدار شهردار نمي تواند حاشا كند كه در آن چه كه به او حالت تهوع مي دهد،« دوز» اسلام خيلي بالاست و بر اساس ضوابط و دستورات شرعي تهيه شده است. در واقعيت، در آنجا كه به آثار اين سياست «تهوع آور» بر جامعه و مردم ايران مربوط مي شود ، سياست اسلامي و اسلام سياسي و اسلامي كردن همه چيز، براي از تئوري به عمل در آمدن، و از ولايت فقيه به عنوان تزي براي حكومت اسلامي از سوي خميني تا پياده شدن آن به صورت نظام ولايت فقيه در ايران و تحميل آن به جامعه ايران، نه حالت تهوع، بلكه زخمها و ضايعات بسيار در جامعه ايران به وجود آورده و دهها هزار تن از فرزندان آزاده و رشيد ايران به خاك خون كشيده شده اند و داغها از شهادت جانگداز فرزندان و عزيزان اين مردم در دلها مانده كه اكنون در آستانه بيستمين سالگرد يكي از وحشيانه ترين و رذيلانه ترين جنايات خميني عليه مردم ايران، يعني كشتار زندانيان سياسي در تابستان 67 هستيم. پاسدار قاليباف خود مهره يي از دستگاه سركوب چنين رژيمي بوده است. رژيمي كه علنا جامعه را به خودي و غير خودي تقسيم كرده ودر تمام سالهاي گذشته به سركوبي بي وقفه خواستهاي گروهها مختلف مردم به ويژه زنان و جوانان پرداخته است و هم چنان در اجراي سياستهاي اسلامي كردن و تحميل معيارهاي اسلامي به مردم و جامعه ايران، به سركوبي و تحقير مردم ادامه مي دهد.
شگفتا كه با اين كه بعد از سي كه خميني با زمينه سازي قدرتهاي استعماري به عنوان بهترين جايگزين براي رژيم شاه كه متحد آمريكا در منطقه در برابر«نفوذ كمونيسم و اتحاد شوروي» بود، به عنوان نايب امام زمان به ماتحت تاريخ ايران سپوخته شد، جامعه پوياي ايران همچنان ناآرام و در چالش مداوم براي بيرون راندن اسكلت اين عنصر خارجي و توليد پادزهري در برابر عفونتهاي آن است، گروهي كه جاذبه هاي قدرت و دنگ وفنگ و پيش فنگ پا فنگ، سالهاست به كلي شعورشان را مختل كرده و جا به جا شدن رهبران همراه با اسكورت ومحافظ (اجاره يي) را نشانه اهميت و«نقش تاريخساز» آنان دانسته، حركت «موكب مباركشان» را ده متر ده متر گزارش تلويزيوني مي كنند و گاه دسته طبّال و شيپورچي هم براي ورود« موكب مبارك به محل نزول اجلال»، استخدام مي كنند، در روياي رهبري مذهبي- سياسي بر ايران هستند. اينان در گذشته هيچ اعتنايي نه به توصيه دوستان و هم پيمانان شفيق خود كرده اند نه هيچ توجهي به انتقادي از سوي اپوزيسيون ايران، و نه توجهي به تحولات جامعه ايران بعد از بيش از ربع قرن از زماني كه گمان مي كردند كه 6 ماهه رژيم را سرنگون و قدرت را قبضه خواهند كرد. برعكس اينان با استيداد راي «سلطان صاحبقران»ي با تاكيد بر شعارهاي مهمل و انزجار برانگيز، كه به وضوح مردم ايران در آن هيچ انگاشته شده اند و بيانگر چيزي جز تمايلات مالك الرقابي نيست، انگشت به چشم همه منتقدان فرو كرده اند. سالهاست اينان در روياي انحصار قدرت با الگوي رهبري منبعث از اصل امامت در شيعه گري هستند و در روياي زد وبند با قدرتهاي بزرگ و تحميل يك مالك الرقاب به مردم و علاوه بر آن نشاندن يك «مهرتابان آزادي» و بديل «سيدة النساءالعالمين» روي سر مردم هستند و هرجا چند نفر را توانستند جمع بكنند در محور بيانات طولاني و خميازه آور رهبران، كوبيدن مهر «ايدئولوژي» با بلغور كردن آياتي از قرآن و نقل حديث و نقل قول از نهج البلاغه قرار دارد. اينان غرق در خود شيفتگي بيمار گونه، هيچ توجهي به ابتذال برخي حركاتي كه به آن اشاره شد و ابتذال برخي جنبه هاي ادبياتي كه بكار مي برند ندارند، ادبياتي هيچ ربطي انقلاب و دموكراسي ندارد و بيشتر ياد آور ادبيات «اميرارسلان نامدار» است. اما خارج از اراده اين دو جريان، جامعه پوياي ايران در تلاش و چالش بي وقفه براي در هم شكستن قالبهاي پوسيده تحميل شده از سوي رژيم منحوس اسلامي و نوزايي و رويش است و به رغم فشار و سركوب در جهت دستيابابي به مناسبات نوين متناسب با فرهنگ ايراني در آستانه قرن بيست ويكم به پيش مي رود. تلاش و چالشي كه تامين و تضمين حقوق شهروندي وآزاديهاي فردي در آن نقش محوري دارد و در آن نه جايي براي الگوههاي فرگراگير ايدئولوژيك و نه جايي براي رهبران مقدس برگزيده خدا و جا گرفته در كنار مهر و ماه وجود ندارد.


پ- 21 تيرماه 1387- 11 ژوئيه 2008

samedi, juillet 05, 2008

این همه فاجعه را خمینی پی ریخت

ایرج شکری


این همه فاجعه را خمینی پی ریخت
هر روز از حیات رژیم ولایت فقیه با جنایتی علیه مردم ایران همراه است و از آنجا که زنان و نسل جوان آگاه کشور بیشترین اعتراضات علیه معیارهای ارتجاعی روشهای استبدادی رژیم منحوس آخوندی را از خود نشان می دهند، بیشترین فشارها روی این بخش از جمعیت ایران است و قرباینان اختناق نیز بیشتر به همین بخش تعلق دارند. آخرین نمونه از جنایات رژیم مرگ دو دختر دانشجو بعد از احظار به حراست دانشگاه است، یکی در لاهیجان؛ یکی در بلوچستان. به گزارش خبرنامه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، در دوم تیر ماه به نقل از روز نامه اعتماد، در لاهیجان دختر دانشجویی که به اتاق حراست دانشکده فنی دانشگاه آزاد این شهر احضار شده بود، دقایقی بعد از حضور در اتاق حراست، از پنجره آنجا در طبقه چهارم خود را به بیرون پرت کرد و کشته شد. بنا بر همین گزارش دلیل احضار او به حراست روشن نیست. وی قبلا نیز چند بار به کمیته انضباطی احضار شده بوده است. در دانشگاه سیستان و بلوچستان دختر دانشجویی که بارها به کمیته انضباطی احضار شده و از سوی حراست دانشگاه تحت فشار بوده است با خوردن قرص خود کشی کرده است بنا بر گزارش یاد شده در اواخر اردیبهشت ماه نیز دختر دیگری از دانشجویان همین دانشگاه با خوردن جوهر نمک(اسید کلریدریک) خود کشی کرد. در گزارش خبرنامه دانشجویان به خود کشی یک دختر دانشجوی پزشکی اهل اصفهان به نام فریناز در شهرد کرد نیز اشاره شده است. این قربانی مظلوم رژیم آخوندی، دو روز قبل از خود کشی، به خاطر حجاب توسط ماموران مورد ضرب و شتم قرا گرفته و بازداشت شده بود. روشن است وقتی دختری بی دفاع توسط فرومایگانی که در دستگاه اختناق ولایت فقیه به کار گماشته شده اند، به بهانه عدم رعایت پوشش اسلامی به حراست یا کمیته انضباطی احضار می شوند، اگر از سوی لمپنهای درنده خویی که در این واحد ها به کارگرفته شده اند، مورد دست درازی قرار نگیرند جز توهین و شنیدن حرفهای رکیک و تحقیر شدن چیزی در انتظارشان نخواهد بود و همین می تواند دختری دانشجویی چنان به لحاظ روانی آشفته کند که برای رهایی از رنج تحقیری که هیچ نشانه و تضمینی هم برای تکرار شدنش نیست، به زندگی خود خاتمه دهد. وقتی در نظر بگیریم که یک دختر 21 ساله دانشجو که بی تردید هزاران آرزو برای آینده و زندگی دارد، یکباره تصمیم به پایان دادن به زندگی خود می گیرد، آن هم گاه به روش وحشتناک و پر رنجی مثل نوشیدن اسید، آن وقت مظلومیت و رنج جانگاهی که این جوانان از تحقیر و خرد شدن شخصیتشان نصیبشان شده بهتر درک می شود. دختران مظلوم که انواع فشارها را تحمل می کنند به لحاظ روانی بسیار آسیب پذیرند و به همین دلیل است که بنا بر آمار رسمی که در گزارش خبر نامه دانشجویان امیر کبیر به آن اشاره شده، رقم اقدام به خودکشی در بین دختران دانشجو سه برابر مورد مربوط به دانشجویان پسر است. خامنه ای به عنوان کسی که در غیبت امام زمان نیابت او را به عهده دارد و «ولی امر مسلمین» است و بر «امت مسلمان» ایران اعمال ولایت می کند، در این ماجرا هم مثل سایر جنایاتی که ارگانهای تحت امر او نسبت به مردم مرتکب می شوند، سکوت کرد. حتی در حادثه دلخراش تصادف اتوبوس با کامیون حامل بنزین در نزدیکی اندیمشک در 25 اسفند سال گذشته و در آستانه نوروز و زنده در آتش سوختن 22 دانشجوی یکی از دانشگاههای مشهد بر اثر آن، هیچ صدایی از خامنه ای شنیده نشد، نه تنها از خامنه ای بلکه از سایر مقامات جمهوری منحوس اسلامی هم واکنشی دیده نشد.در سایت ویژه احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم پیام تسلیت کوتاهی که بیشتر از کشته شدگان جنگ ستایش کرده بود ( دانشجویان قربانی برای بازدید از یکی از مناطق عملیاتی در زمان جنگ 8 ساله برده شده بودند) درج شد و تازه این پیام هم نه در صفحه اصلی بلکه در آرشیو اطلاعیه ها قرار داشت. حالا مقایسه کنید این سکوت و بی اعتنایی ها را با کفن پوش راه انداختن ها در قم و یا بعد از نماز جمعه در تهران به خاطر اظهارات این یا آن چهره سیاسی از جناح رقیب موسوم به اصلاح طلب، یا درخواست اعدام کردن به خاطر یک اظهار نظر آن هم در حالی که متهم از خودیهای منتقد و گاه حتی مثل هاشم آغاجری «جانباز دفاع مقدس» بوده است، مقایسه کنید با خط نشان کشیدن خامنه ای به عمادالدین باقی و تهدید به مرتد و مهدورالدم شمردن او به خاطر اظهار نظری که در نفی مجازات اعدام کرده بود، و مقایسه کنید با عربده کشیهای وخط نشان کشیدن پاسدار نقدی برای کشتن دانشجویانی که در نوشتن و انتشار نمایشنامه کنکور وقت ظهور تحت تعقیب قضایی قرار گرفته بودند و آتش بیار معر که بودن کیهان تحت مدیریت حسین شریعتمداری، پاسدار شکنجه گر توابساز و یار و همکار سعید امامی، در آن ماجرا بر علیه دانشجویان(1)
الگو فاطمه زهرا، محصول فاحشگی با اجازه شوهر
این همه فشار بر زنان و جوانان کشور برای به برقراری معیارهای اسلامی – اخلاقی جامعه و باز داشتن مردم از «گناه» در حالیست که از یک سو هر روز پرده یی کنار می رود و فساد اقتصادی و اخلاقی در بین بالائیها از پرده بیرون می افتد و هر روز صحبت از « مافیا»یی در چپاول مردم و کسب درآمدهای کلان نامشروع می شود، و از سوی دیگر در کنار این غارت و چپاول، مردمی هستند که بهای سنگین آن را با هزاران مصائبی که از رهگذر این رژیم مذهبی ضد مردمی گریبانشان را گرفته می پردازند. روزنامه سرمایه چهار شنبه 12 تیر (2) در گزارشی از یک جلسه برگزار شده در وزارت کشور رژیم تحت عنوان «همایش اسلام و آسیب های اجتماعی»، از قول کار شناسان به شیوع روسپیگیری در بین زنان متأهل اشاره داشت و از جمله نوشت که سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس «کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب» این همایش، دیروز در سالن وزارت کشور با استناد به تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شد به تغییراتی که در روند روسپیگری ایجاد شده، اشاره کرد و گفت «در دهه 60 و 70 سن روسپیگری بالای 30 سال بود اما اکنون سن روسپیگری از 15 سال به بالا رسیده است». او در ادامه گفت: «اگر پیش از این اقدام به روسپیگری به خاطر رفع نیازهای اولیه بود اکنون به خاطر رفع نیازهای ثانویه است. از طرفی تا پیش از این پدیده روسپیگری بیشتر در مجردها بروز می کرد اما تحقیقات نشان داده که اکنون روسپیگری در متاهل ها[زنان شوهر دار] بیشتر شده و با رشد سریعی هم مواجه است». به گفته این کارشناس این پدیده که قبلا در بین زنان با تحصیلات کمتر از دیپلم دیده می شد اکنون زنان تحصیلکرده را نیز دربر می گیرد. بنابر گزارش مذکور، سخنران دیگری به نام حسین علی زاهدی پور که از او به عنوان کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو دیگر این کارگروه یاد شده، به بخش دیگری از این آمارها اشاره کرد و گفت: «11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری می زنند. این آمار نشان می دهد که نه تنها به مساله بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود». طباطبایی مشخص نکرده است که منظورش از نیاز ثانویه چیست، اما سخنران دوم به ضرورت توجه به بیکاری مردان اشاره دارد. حال با در نظر گرفتن قیمت چند رقم کلای ضروی مصرفی، این که گوشت کیلویی نزدیک به 9 هزار تومان، حبوبات بین 3 تا 5 هزار تومان نان بین 150تا 200 تومان ملاحظه می شود که دیزی آبگوشت که در گذشته غذای کارگری در قهوخانه ها بود، حالا دیگر از دسترس کارگران خارج است. میزان حداقل دستمزد برای کارگران در سال گذشته 183هزار در ماه بود که وزیر کار رژیم در اسفند سال گذشته افزایش بیست درصدی برای سال آینده را اعلام کرد که تازه با این افزایش رقم حداقل دستمزد به 219هزار و 600 تومان در سال جاری می رسد(خبرگزاری فارس 24 اسفند 86)*. این در حالی است بنا به گفته دکتر حسین راغفر استاد دانشگاه و تدوینگر نقشه جغرافیایی خط فقر کشور، خط فقر مطلق در کشور در سال 1386 درآمدی کمتر از 400 هزار تومان در ماه برای خانوار و درتهران 770 هزار تومان در ماه بوده است(سایت عصر ایران 20اردیبهشت)**. با توجه به این رقم اگر حداقل دستمزد تعیین شده برای سال 87 کمتر از یک سوم در آمد لازم برای خروج از زیر خط فقر است. حالا با این در آمد که بیش از 33 درصد آن صرف هزینه مسکن می شود با توجه به این که یک قیمت یک جفت کفش حدود 60 هزار تومان و یک دست کت و شلوار از 100هزار تومان به بالا شروع می شود، و با توجه به اظهارات وزیر کار رژیم در مصاحبه یی که با آن اشاره شد از 15 میلیون جمعیت کارگر کشور 7 میلیون نفر که بیشتر در بخش ساختمان و حمل و نقل کار می کنند بیمه شده هم نیستند، می توان تصور کرد رژیم عدل اسلامی چه جهنمی برای کارگران و زحمتکشان است و چگونه خانواده در معرض آسیبهای گونان گون قرار می گیرند. این وضع البته تنها شامل کارگران نیست. اکنون 16 ساعت در روز کار کردن برای گذران زندگی چنان عمومی شده است که چندی پیش که پاسدار قالی باف شهردار پایتخت در یک مصاحبه تلویزیونی ، به 16 ساعت در روز کار کردن به عنوان یک علت مهم نازل بودن حد متوسط زمانی که شهروندان برای کتاب خواند صرف می کنند ذکر کرد. حقوق کارمندان نیز کفاف مخارج خانواده آنان را نمی دهد و همه به ناچار دنبال شغل دوم هستند. نتیجه 16 ساعت کار در روز هم معلوم است. یعنی نماند جایی برای زندگی و رسیدگی به خانواده یعنی خسته بودن و چه بسا عصبی بودن دائمی که خود می تواند سبب آسیب پذیری خانوادها بشود.
در گزارشات مندرج در روزنامه سرمایه برآوردی از تعداد روسپیان تهران ارائه نشده، اما در برخی گزارشات شمار روسپیان در تهران حدود 88 هزار و در کل کشور 300 هزار برآورد شده است. اما آن «تغییر» یا سقوط قهقرایی یعنی تن فروشی و فاحشگی زنان شوهر دار با اطلاع همسرانشان، به تنهایی معیاری برای سنجش عمق و ابعاد فاجعه است و کمی یا زیادی موارد آن، چیزی را عوض نمی کند. این زنان به همان جامعه مسلمانی تعلق دارند که آخوندها دختر پیامبر اسلام را برای آنان الگو تعیین کرده اند. آیا آخوند مرتجع متکبر وحید خراسانی که پرچمدار براه انداختن برتری طلبی شیعه و سرکوب کردن و بریدن نفس غیره شیعه و تحقیر سنیان در حوزه علمیه قم است و با بر زبان راندن اسم فاطمه زهرا اشکش سرازیر می شود و شعیه و سنی را موظف به شرکت در عزاداری در وفات او می داند، آن وزیر ارشاد قاطرچی که از دیدن آخوند مرتجعی مثل صافی گلپایگانی چنان دچار احساسات می شود که اشکش جاری می شود، و امثال پاسدار رادان که به چکمه پوشیدن زنان و دختران نوع لباس آنها پیله کرده و برای مبارزه با «تبرج» و خود آرایی زنان بگیر و ببند راه انداخته، با آگاهی از این فاجعه و مصائبی از این دست، به عنوان آدمهایی که یا مبلغ و مدافع ارزشهای این رژیم «اسلامی» هستند یا مسئولیت مستقیم اجرایی در آن دارند هیچ احساس ناراحتی و یا شرم از این امر می کنند ؟ حدود دو سال پیش «معاونت اجتماعی و ارشاد نيروی انتظامی» رژیم به نام «سردار توحید عبدی» در همایشی در اراک که در اول آذر 85 در اراک برگزار شد، گفت که تغييرات ايجاد شده در شرايط اجتماعی باعث شده تا سن برخی از جرايم مانند اعتياد و روسپی گری کاهش بيابد و به حدود ۱۳ سالگی برسد. (بی بی سی اول 22دیماه 85)(3). سن فرار دختران از خانه نیز به همین حدود سنی کاهش یافته است. از سوی دیگر اخبار متعدی از جنایات فجیع قتل زن و فرزند توسط افرادی که به دلیل فشار مالی دچار عدم کنترل روانی شده بودند، شینده و خوانده ایم که نگارنده به مواردی از آنها در نوشته های قبلی اشاره کرده ام(4). به این موارد باید به گشترش انحرافاتی مثل شیطان پرستی، افزایش سایتهای پورنوگرافی هم اشاره کرد. یک نمونه که تصورش را در جامعه ایران نمی شد کرد ترویج زنا با محارم در سایتهای پورنوگرافی بومی است که اخیرا در گزارشی که در سایت آفتاب وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام روز سوم تیر ماه درج شد می شود دید. در این گزارش آمده است که دکتر ناصر فکوهی دانشیار گروه انسانشناسی دانشگاه تهران در سخرانی خود با عنوان «بحران روابط جنسی و تحول نهاد ازدواج در روند توسیعه فرهنگ شهری در همایش خویشاوندی در ایران و کشورهای همسایه» از جمله به افرایش سن ازدواج( یا افزایش سالهای مجرد ماندن دختران وپسران) در کمتر از 10 سال گذشته ،از حدود 21 سال به حدود 27 سال اشاره کرد و یاد آور شد که «سوال اصلی اینجاست که جوانان در این فاصله چه می کنند؟». وی در ادامه سخنانش با اشاره به « آسیبهای جدی حوزه دنیای مجازی» گفت: « انفجار بزرگی در گشترش سایتهای پورنوگرافی در ایران رخ داده است. روابط مبهم و متنافض بین جنسیتی، افزایش شدید ایدز، گسترش شدید سایت های پورنوگرافیک و پورنوگرافی زیر زمینی و محتوای آنها، خشونت علیه زنان و کودکان و سوء استفاده از آنان از موارد آسیبی روابط بین جنسیتی محسوب می شوند. این قبیل سایتها از پر بینده ترین سایتها در بین مخاطبان ایرانی می باشند و آن چه در این پونوگرافی بومی بیشتر به چشم می خورد، مساله زنان با محارم است که اغلب به صورت متن و نه عکس یا فیلم بیان می شود». پورنوگرافی ، مثل فحشا و معاشرت با روسپیان طبیعی است که در ایران همه مثل همه جای دنیا مشتریانی داشته باشد اما آن چه که برای ایران موردی بسیار تکان دهنده است همان مساله زنای با محارم است که اگر چه به شکل نوشتاری مطرح است با این حال نشانه یی از آسیب اجتماعی و سقوط اخلاقی بسیار تاسفباری در جامعه است.
خمینی منشاء مصائب مردم امروزایران

در این رژیم منحوس که از آغاز خمینی پلید و ددمنش، بنیان آن را با سوء استفاده از احساسات مذهبی تودهای محروم و نا آگاه بر تعصب و خرافات و خشونت بنا نهاد، از اول چیزی با اسم ایران و مردم ایران معنی نداشت و شخص خمینی از آغاز در ستیز با چنین مفاهیمی بود. ایران برای خمینی و مریدانش بخشی از سرزمین اسلامی بود و مردم ایران هم تنها به عنوان بخشی از امت مسلمان که پیرو امام خمینی بودند معنا داشت. خمینی هم برای خودش ماموریتی جز حکمرانی بر جهان اسلام و قرار گرفتن در جایگاهی نظیر پیامبر اسلام و گسترش اسلام مورد نظر خودش به سراسر کشورهای اسلامی و حتی کشورهای غیر مسلمان، نداشت. خمینی پلید در پیامهای مختلف از آن اولین ماههای به قله قدرت نشستنش در ایران تا زمانی که عمر ننگین و لبریز از جنایتش به پایان رسید، این هدف خود را به روشنی بیان کرده است. او هنوز یک ماه از سرنگونی رژیم شاه در ایران نمی گذشت، رویای خودش را مبنی بر تشکیل حکومت جهانی اسلام در دیدار با «هیأتی که از کویت به دیدار او آمده بودند» در 7 اسفند سال 57 بیان کرد. او در سخنانی ضمن شرح فشارهای دولت عراق بر او و چگونگی رفتنش از عراق به فرانسه و نتایج آن، که همه را خواست خدا اعلام کرد گفت:« پیامبر اسلام با این که یک نفر بود در مقابل همه دشمنان با اتکال به خدا غلبه کرد برهمه و وقتی وارد مکه شد، مکه یی که او را آنقدر زجر داده بودند پیروزمندانه و با فتح و نصر بود و دنیا را روشن کرد» خمینی در ادامه سخنانش با یاد آوری این که «نهضت رسول اکرم نهضت انسانی و الهی بود و برای منافع شخصی و دولت داری نبود و تعلیمات او الهی بود و ملتهایی را که به بت پرستی و آتش پرستی و بدتر از این ها مبتلا بودند موحد کرد و جبرائیل امین هم پشت سرش بود»، اظهار امیدواری کرد که «همه ملتهای اسلام که به واسطه تبلیغات سوء اجانب متفرق شده اند همه با هم یکی شوند و یک دولت بزرگ اسلامی تشکیل بدهند و این دولت برهمه دنیا غلبه کند»(کیهان 7 اسفند 57 صفحه3). این سخنان او به وضوح نشان دهنده شخصیتی بود که هم عقده از آزارهایی که دیده بود داشت و هم رویای داشتن نقشی چون پیامبر اسلام در تشکیل حکومتی بزرگ و غلبه کردن به « همه دنیا»را در سر می پروراند. تمایل او به اتحاد مسلمانان و غلبه کردن به همه دنیا که نشان دهنده پرت بودن او از مرحله و عدم شناخت او از مناسبات و روابط بین المللی و تعادل قوا در سطح جهانی بود و این امر به اضافه آن عقده یی که داشت، نتیجه یی جز جنگ و صدور تروریسم در سیاست خارجی نمی توانست به بار بیاورد. اما مهم تر از اینها سخنرانیهای او در همان چند ماه اول در مورد مسائل داخلی بود و مهمترین آنها که خودش آن را به دو برنامه و وظیفه کوتاه مدت و بلند مدت برای امت مسلمان تعیین کرد. سخنرانی او در سوم خرداد سال 58 است که کیهان 5 خرداد همان سال با تیتر «امام استراتژی مبارزه را اعلام کرد» درج شد خود سندی است که سرچشمه مصائب امروز را نشان می دهد و من بارها به آن اشاره کرده ام و در هر فرصتی اشاره به آن را ضروری می دانم، برای این که دست همه دشمنان مردم و دشمنان دموکراسی میراث خواران خمینی هستند و هم دست فرصت طلبان رنگا رنگ که حامی این رژیم منحوس هستند، امثال خاتمی یا دکتر ابراهیم یزدی یا عطاالله مهاجرانی را که پیوسته ستایشگر خمینی بوده و هستند و می خواهند از او چهره یی منطقی و حتی طرفدار حقوق مردم و دموکراسی ارائه بدهند، رو می کند. در آن سخنرانی خمینی بارها تکرار کرد که مساله مردم در انقلاب نه آزادی بوده نه استقلال و نه پیشرفت و ترقی کشور که این آخری را به شکل جمله سوالی « شما می خواستید کشور شما مثل سوییس بشود؟» بیان کرد. او بارها تاکید کرد که مردم برای اسلام قیام کردند. حالا این اسلام چه چیزی می تواست باشد که مردم در زمان شاه نداشتند ( در حالی که مجالس روضه برقرار بود درس تعلیمات دینی در مدارس برقرار بود که کتابهایش را هم کسانی امثال بهشتی و باهنر نوشته بودند، براه انداختن هیآت عزاداری و دسته های سینه زنی و زنجیر زنی هم بود که شعبان بی مخ هم یکی از بزرگترین آنها را هدایت می کرد، دربار شاهنشاهی مجلس سوگواری برای سیدالشهدا در مسجد ارگ برگزار می کرد و شاه شب عاشورا پای منبر آخوندها در آنجا می نشست) را، در یکی دو جمله در همین سخنرانی می شود دریافت؛ آنجا که گفت « اسلام یعنی آخوند روحانیین و اسلام در هم مدغمند»، خمینی تاکید کرد که هر کس که با آخوند مخالف است دشمن اسلام است. او در همین سخنرانی ماموریت خدایی خود را تکلیف و وظیفه فوری و «کوتاه مدت» قرار دادن مبارزه با دگر اندیشان روشنفکران برای مردم دانست و در این مورد گفت:« این برنامه کوتاه برای ملت ما است اللهم قد بل لقد من رساندم به شما ملت[...] من حجتی را که خدا برایم دارد ادا کردم. این برنامه کوتاه مدت برای شماست که باید با تمام اینها مبارز کنید بدتر از آن مبازه ای که باشاه کردید. دشمنی بعضی از این طوایف برای اسلام کمتر از دشمنی او نبود. او در عین قدرتش هم باز اسم خدا را می آورد، باز زیارت می رفت ولو به طور ریا بود. اما اینها ریایی هم حاضر نیستند[...] بعضی از این نویسنده های ما حاظر نیستند برای جلو بردن مقصدشان یک کلمه اسلام بکار ببرند ولو این که ما را بازی بدهند. ما با اینها باید همان مبارزه یی را بکنیم که با محمد رضا کردیم، برای این که توطئه در کار است نه قضیه آزادی» این سید اولاد پیغمبر و دشمن ایران و ایرانی که از برگزاری مراسم با شکوه صدمین سالگرد زاد روز دکتر مصدق، و سخنرانیهای که در آن مراسم در تاکید بر آزادی و دموکراسی شده بود سخت خشمگین بود ضمن بارها تاکید بر این که «هرکس جمهوری دموکراتیک بگوید دشمن ماست»، گفت« اینها می خواهند سرپوش بگذارند روی مقاصد خودشان آن مقاصدی که بر خلاف مسیر ما است، با اسم یکنفری که ملی است. مسیر ما مسیرنفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. اسلام که آمد نفت هم مال خودمان می شود. مقصد ما اسلام است مقصد ما نفت نیست. اگر یکنفر نفت را ملی کرده است اسلام را کنار بگذارند برای او سینه بزنند». خشم خمینی چنان بود که دوباره در قسمت دیگری از سخنان خود آن مراسم را مورد حمله و دکتر مصدق را مورد اهانت قرار داد. خمینی گفت:« جمع آوری قشرها را درهم و برهم و برای هر استخوانی میتنگ راه انداختن و دنبال آن با اسلام مخالفت کردن قابل تحمل نیست». این منش و بینش واقعی کسی بود که در انقلاب سال 57 به قله قدرت نشست تا فاجعه آمیز ترین فصل تاریخ ایران را بعد از یورش سپاه اسلام و سپاه مغول بیافریند. به غیر از عملکرد فاجعه بار30 سال گذشته رژیم تحت لوای اسلام که گردانندگان اصلی آن آخوندها بوده اند کلا نقش آخوندها برای جامعه زیانبار است و کاری جز ترویج تعصب و خرافه ندارند و مجالس عزاداری و ذکر مصیبت که نقش و کارکرد اجتماعی به آخوندها می دهد،هیچ خاصیتی جز ایجاد نوعی روانپریشی در مخاطبان ندارد به خاطر همین من درهم کوبیدن و مهار کردن کلیه نهادها و دستگاههای مرتبط با روحانیت شیعه و واسطه های بین خدا و مردم را برای سالم سازی جامعه و رشد و اعتلای فرهنگی ضروری می دانم. مردم برای دینداری نیازی به آخوندهای مرتجع ندارند.
1- در ماجرای نمایشنامه کنکور وقت ظهور که در در شهریور 78 نشریه یی دانشجویی موج منتشر شده بود، بخش رسانه يي قتلهاي زنجيره يي، مستقر در روزنامه كيهان هم به كوره اين غوغا مي دميد. كيهان اول مهر 78 ضمن مطلبي، نامه اعتراضي بسيج دانشجويي دانشگاه امير كبير به شوراي فرهنگي دانشگاه را منعكس كرد كه در آن بسيجيان از جمله نوشته بودند:« باور كنيد كه دانشجويان غيور و مسلمان دردي در سينه خود احساس مي كنند كه توان صبر را از كف آنها ربوده است و جا دارد كه در اين ماتم به جاي اشك، خون بگريند چرا كه به هيچ عنوان در مخيله شان نمي گنجيد كه بدين سادگي حرمتها چنان شكسته شود كه گروهي در نمايشنامه اي كه براي توهين به اصول انقلاب، شهدا و روحانيت تدارك ديده اند، از امام زمان(عج) به عنوان يك بازيگر استفاده كرده و براي تنظيم سناريو، صبتهاي سخيفي را از زيان ايشان بيان كنند. حقيقتا جا دارد انسان در اين ماتم جانكاه جان دهد و ننگ بودن و شنيدن بدون پاسخ را نظاره گر نباشد». اینان اما هیچ احساس ننگ و ماتم نمی کنند که میانگین سن روسپیان که در زمان سقوط رژیم شاه و در دهه 60 و هفتاد 30سال بود، اکنون از سن 15 سالگی آغاز می شود و بنا بر گزارشی که به آن اشاره شد، 11درصد از زنان روسپی با اطلاع همسرانشان خود فروشی می کنند.

http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?6678 -2http://www.noandish.com/com.php?id=16989
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/01/060112_l-7th-iran-drugs.shtml -3http://iradj-shokri.blogspot.com/2007/09/blog-post.html -4http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8612240581*http://www.asriran.com/view.php?id=42167 **

15 تیر 1387- 5 ژوئیه 2008

مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم(سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرنگاران مورد بازجویی قرار گرفتند

  مصاحبه دریادار سیاری با خبرگزاری رژیم (سه سال پیش) که به خاطر انتقادات او از تبعیض و تحریف در مورد ارتش از صفحه آن خبرگزاری حذف شد و خبرن...